ماهنامه ازادگی شماره ی ۲۹۸

 

جلد روی مجله جلد پشت مجله

 

 

در هر 10 دقیقه حداقل یک مورد نقض حقوق بشر در ایران اتفاق می افتد

در شماره 298 آزادگی، می‌خوانید

بوم من: خوانش شهر در شش پرده
آرش فضلی شمس‌آبادی
3
روز دوم دادگاه حمید نوری در استکهلم!
بهرام رحمانی
6
جلاد و جنایتکار تاریخ در مقام ریاست جمهور
احمد کشاورز مویدی
9
شهرها بوی مرگ می‌دهد با پارچه‌های سیاه بر دیوار منازل
وحید حسن زاده ابراهیمی
10
اخلال در نظام سلامت مجازاتی در حد افساد فی‌الارض دارد
حمید رضائی آذریانی
11
پیام احساسی نکونام خطاب به مردم خوزستان
خوزستانی
11
نگاهی به وقایع نقض حقوق محیط زیست در تیرماه ۱۴۰۰
ایراندخت کیا
12
این‌ها مردم نیستند
الهه رضوی
14
وزرای «قاضی مرگ» : مکتبی، امنیتی، سرکوبگر و تروریست
احمد حاجی قادرمرحومی
15
اعلامیه جهانی حقوق بشر و دین؛
مصطفی ملازم
16
تبعیض و محدودیت های جمهوری اسلامی بر اهل سنت
کریم ناصری
16
همبستگی در اعتراضات اخیرخوزستان
حلیمه حسن سوری
17
گزارش چهارمین روز محاکمه‌ حمید نوری (عباسی) از استکهلم
امیر جواهری لنگرودی
18
گزارش پنجمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم
امیر جواهری لنگرودی
19
گزارش ششمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم
امیر جواهری لنگرودی
21
ویرانی نظام اقتصادی ایران اسلامی
سحر حاجی قادر مرحومی
23
نقش سید ابوالقاسم کاشانی در کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
آذر ارحمی
24
همدردی با خوزستانی‌ها؟
آرتا دادخواه
25
چرایی تعدّدِ “ قتلهای ناموسی"در ایران
بهار زرین پور
26
ایمنی و سلامت شغلی
مهران آهنگر
26
نظام آخوندی در مرحله پیش از فروپاشی
مصطفی حاجی قادرمرحومی
27
معضل بی آبی در خوزستان
ایراندخت کیا
28
راه طولانی مشارکت سیاسی زنان؛ از شعار تا عمل
سمانه بیرجندی
29
پیشنهاد سوم (فروش آب شیرین به کویت)
نامه مرحوم عباس امیر انتظام
29
بیانیه سازمان اتحادفدائیان کمونیست درباره تحولات افغانستان
سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
30
اروپا و آخوندها؛ هزار حقارت نهفته در یک قاب عکس
علیرضا ججتی
31
در مدارس دخترانه‌ی ایران
افرا آزاد
32
خط مشی حکومت اسلامی ایران، فقیرنگاه داشتن عامدانه بلوچ
محمد رسول پورتندرست
33
دلنوشته و درد دل من
لیلا ابوطالبی آدرگانی
34
نگاه منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 1 تا 4 )
ز. منزه
35

 

 

مدیر مسئول و صاحب امتیاز:

منوچهر شفائی

همکاران در این شماره:

معصومه نژاد محجوب

فاطمه غلامحسینی

مهسا شفوی

سمیه علیمرادی

طرح روی جلد و پشت جلد:

محسن سبزیان

امورفنی و  اینترنتی :      

پریسا سخائی

چاپ و پخش:

وحید حسن زاده ابراهیمی

یادآوری:

  • آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
  • نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

آزادگی

آدرس:

Azadegy _ M. Shafaei

Postfach 52 42

30052 Hannover – Deutschland

Tel: +49 163 261 12 57

 

 

 

 

 

 

 

بوم من: خوانش شهر در شش پرده

آرش فضلی شمس‌آبادی

این نوشته را شاید ادای دِینی به شهرم ابرکوه بدانند یا پاره‌ای جمله‌های ادبی‌ساز شده از ذهنی مغشوش و یا نگاهی از دریچه‌ای دیگر به موضوع شهر و تاریخ و وجنات آن. اختیار با خواننده است که حتی پیش از این که آغاز کند این چند ورق را از دیده قلم بگیرد و به سراغ صفحه‌های دیگر برود.

اما اگر اشتیاقی به خواندن مطلب وجود دارد تمایل دارم که تنها در یک مورد ــ آن هم نحوه‌ی چینش پرده‌ها ــ چیزی را در میان گذارم. این که این نوشته‌های شش‌گانه حاصل گشت‌وگذاری ذهنی در شهر است که هر یک برای خود داستانی جداگانه دارد.

همه مظروف ابرکوه هست و در عین حال ظرف آن. از هر جایی که اراده‌ی خواننده باشد آغاز می‌شود و به هر جایی که ذهن خواننده حکم کند پایان می‌یابد. دنباله‌ای است که هم به سبب ابرکوه همگرا است و هم به سبب ماجرا واگرا. در این نوشته برای من «ماجرای روایت» اهمیت داشته تا «روایت ماجرا». ماجرای این روایت، کفه است.

و البته این که ابرکوه شهری است در دل کویر مرکزی ایران. بومِ من.

پرده‌ی ششم: متن

کوهی در کار نیست. دست بالا تپه‌مانندی است که ارتفاعش از کف صحرای شمالی حدود ۲۰ متر است؛ قد یک ساختمان شش طبقه. شش حرف دارد «ا-ب-ر-ک-و-ه». و شش نقطه که عجیب محل بازی خیال‌اند. سرو، بادگیر خانه‌ی آقازاده، بنای گنبد عالی، مناره‌های مدرسه نظامیه، آرامگاه عزیزالدین نسفی و یخچال خشتی. هر چند بر این شش می‌توان ششی دیگر نیز افزود: مسجد جامع، گنبد سیدون، مسجد بیرون، خانه‌ی صولت، خانه‌ی مستوفی، بیژدنگ ــ و شش‌هایی دیگر. اما آن شش نقطه برای من چیز دیگری است.

گنبد عالی (عکس: سمیه فضلی شمس آبادی)

این شش ، هزاران راهِ نرفته است، هزاران حرفِ نگفته، هزاران نگاهِ نینداخته، هزاران نشانه‌ی تعبیرنشده، هزاران واژه‌ی از قلم افتاده، هزاران … هزاران … هزاران … . می‌گذارم خیال از بلندای گنبد عالی آغاز کند. جایی که شهرِ خفته در آغوش دشت مثل یک متنِ کامل قابل خواندن است. از آن عالی، سرو و مناره‌ها و بادگیر و یخچال پیداست. تنها آرامگاه عزیزالدین است که ناپیداست. پس معنای صریح این متن نیست؛ که معنایی ضمنی است؛ همان کارکردی را دارد که استعاره در زبان. و دستگاه نشانه‌شناسی ابرکوه از این ضمنی‌تر و استعاری‌تر ندارد. از این رو یگانه است.خیال ماجراجو از گنبد به مناره می‌رود. دو عمود سترگ و تنها. انگاری همین بوده و لاغیر. باقیِ جمله پاک شده، کلمه‌ای باقی مانده که از اتفاق مُسند است و ورودی. پس حالت تعلیق دارد و با مخاطب است که مسندالیه را به حدس و گمان دریابد. مجال خیال‌انگیزی است و شعر.

خیالْ بازیگوشانه به سرو می‌رسد. از ابتدای خیابان این هیولای سبز چنان تمامی منظر چشم را می‌گیرد که گویی هیچ در اطرافش نیست. مثل شاه‌بیت است؛ یادآور اولین آیه‌ی عهد جدید به روایت یوحنا. «در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود.»[1] چه عمالیق‌ها[2] که از بین بردنش را خواسته‌اند اما چیزی که تنه به ازل و لایزال می‌زند عدمی را برنمی‌تابد.

از سرو به بادگیر می‌رسد. سبز در خاکی مستحیل می‌شود. استحاله‌ی بالا در پایین، آسمانی در زمینی. خنکای سرو را به درون می‌کشد. دستگاه تنفسی شهر است. نشانه‌ای است که طرح‌مندی، خلاقیت، حشو و قشرشکنی از سر و روش می‌بارد. عینیت زبان معماری ماست. متواترترین واژه است؛ شاید مسندالیه مناره‌ها همین باشد؛ و مسند جمله‌ای پایه برای پیروی مناره‌ها؛ رَدُّالصَّدرِ عَلی‌العَجُز.[3]

نفس راحت آب خنک می‌طلبد؛ ما مردمان کویر تشنگی را خوب بلدیم. آب را کم جسته‌ایم و تشنگی را به جان به دست آورده‌ایم؛ از همین روست که آب از بالا و پست ما می‌جوشد.[4] و یخچال نماد این خودآگاهی به تمامی نداشته‌ها است که در داشتن حل شده‌اند. مخروط عظیم‌الجثه‌ای که در مقیاسِ اقیانوس کویر، دریایی است.

آن گاه که از غرب به یخچال می‌نگرم، در پس‌زمینه گنبد عالی را می‌بینم. خوانش شش نقطه از آن‌جا آغاز شد و به آن‌جا بازگشت. و این از او آغازیدن و به او پایانیدن انگاری سرشتی مذهبی دارد. غرضم ماوراء‌الطبیعه نیست، بلکه صحبت از یک متن خودبسنده است. شش واژه که متنی می‌سازند و همه چیز در آن نهفته است.

پرده‌ی چهارم: بادگیر

حاصل دو مکعب ساده است. یکی کوچک‌تر و بر بالای دیگری. اگر این ترکیب در بهبود کار بادگیر مؤثر بود باید انتظار می‌داشت که برخی خانه‌های دیگر این سرزمین هم بر بادگیرهای خاموش خود کلاهی از یک بادگیرک بنا کرده باشند. اما این دو مکعب ساده‌ی برهم‌خفته یگانه‌اند. یگانه میان آن دست‌یافته‌هایی که ما را یکی از سرچشمه‌ها‌ی دانش بشر در تأسیسات سرمایشی و آب‌رسانی می‌کند.

پس چیست رمز این دو مکعب که می‌شد یکی باشد، بی‌پیرایه و خالص؟!

من نمی‌دانم اما دلم بازیش گرفته که «بدود تا تهِ دشتِ»[5] خیال. بگذار در این سن و سال که چه زود «برف بر ابرو و به موی»[6] من نشانده، دلم با شلوارک ول بچرخد![7] تایری بردارد و تُر بدهد[8] در کوچه‌های پیچ در پیچ ذهن.

بادگیر (عکس: سمیه فضلی شمس آبادی)

ادگیر خانه‌ی آقازاده یکی از مجسمه‌های شهر من است. بیش از آنی که بادگیر باشد، اثری هنری است که از ابتذال هر باسمه و تزیینات بیخودی پاک است. یک مکعب بزرگ خشتی و گلی است که دستان یک هنرمند نوپرداز در زمان خود کمی از آن را خالی کرده و شکلی به هیئت دو مکعبِ روی هم از آن بیرون کشیده. مشقّت تولید زیبایی را هنرمندان ایتالیایی و یونانی با کنده‌کاریِ مداومِ سنگ و تراشیدنِ گوشه‌هایی در مقیاس میکرون بسیار کشیده‌اند و البته که هنر آنها در جزییات نما و تزیینات و درآوردن گونه و دماغ و تناسب انگشتان پا خیره‌کننده است. اما منشأ لایزال زیبایی سادگی است. به قول بورخس «مؤمنانی که در مسجد عمر در قاهره گرد می‌آیند با این حقیقت آشنا هستند که تمامی عالم در درون یکی از ستون‌های سنگی که صحن مرکزی آن را احاطه کرده‌اند نهفته است …»[9] و یا به قول اهالی هندسه «هر خط صاف قطاعی از یک دایره به شعاعی مشخص است.» پس آنچه ساخته شده خود ناشی از یک ستون یا دایره‌ی سرنمونی است. یک الگوی مرجع. و مرجع بادگیر خانه‌ی آقازاده چند خط عمود بر هم است که دو مکعب را نقش زده‌اند. مثل چند نت ساده‌ی موسیقایی که موتیفی ساده را می‌سازند اما همین موتیف جریان موسیقی را هدایت می‌کند. محله‌ی دروازه میدان را نظام می‌دهد، گذر محله به بازار می‌رسد، بر تک‌مناره‌ی مسجد تکیه می‌زند، در درب قلعه نفوذ می‌کند، به صحرای شمال سایه می‌اندازد و از آن‌جا تمامی جهان من را قاب می‌گیرد.

صحبت از دو مکعب ساده است، و تمام پیچیدگی این اثر حاصل سادگی دو مکعب است.

پرده‌ی سوم: افسانه‌ی ما

در تعریف افسانه و افسانه‌سرایی «به زبان آوردن تخیلات» را آورده‌اند. افسانه محل تجلی و نحوه‌ی بیان تجربه‌های اساسی بشری ــ‌ دین، فلسفه، تاریخ، علم ــ بوده است.[10]

بر این مبنا افسانه در طول تاریخ دست‌کم در دو ساحت گفتمانی به طور خاص کارکرد داشته است:

۱) ساحت گفتمان تاریخی. بخشی مهم از تاریخ از هر ملت و کشوری افسانه است. شاید سری در واقعیت داشته باشد اما بیشتر ساختِ چیزی است که به بیان ساده «بهتر بود باشد!» یا «آری این گونه بوده». در این ساحت افسانه آن مایعی است که مخزن خالی امروز را پر می‌کند. این که هر چند امروز آن گونه که باید نیست اما روزی این گونه بوده است. در همین ساحت است که تمامی عقده‌های یک ملت جمع می‌شود. به یاد بیاوریم رشادت‌های رستم را؟!؛ و یا منش و رفتار کاوه را؟!

۲) ساحت گفتمان فرهنگی. امروزه که فرهنگ را چیزی جز محصول نهایی مجموعه‌ای از تعاملات و بده بستان‌های میان-فردی و جمعی نمی‌دانند[11] افسانه از جمله رشته‌هایی است که دانه‌های تسبیح جماعت را به هم می‌پیوندد. میان منِ دردمند و آن بلوچ بینوا هیچ اگر مشترک نباشد به ضخامت و عمق شاهنامه قصه‌ی هم‌دردی و هم‌وطنی هست.

عکس: سوده فضلی شمس آبادی

افسانه‌ی سرو!

تمامی پژوهش‌ها درباره‌ی سن سرو از آن روسی‌تبار گرفته تا دانشمندان آلمانی و ژاپنی و داخلی[12]، همواره بر کلمه‌ی تخمین تأکید دارند.

یکی چهارهزار، یکی پنج‌هزار و دیگری چهارهزار و پانصد سال.

اما برای منِ ابرکوهی زیاد مهم نیست که سن واقعی سرو چقدر است چرا که این غول زیبا افسانه‌ی ما است. در ساحت تاریخی اگر بنگریم، سرو تمامی بُستان‌ها و گلستان‌های مدیترانه‌ای و کناره‌ی خزری است که نداشته‌ایم. نماد این که «روزی این گونه بوده» و عجیب که هنوز هم حرف سرو همین است: «روزی این گونه بوده».

در ساحت فرهنگی نیز سرو یگانه نمادی است که هر یک از ما در یاد داشت شهر و دیارمان به کار می‌بریم. میان زن و مرد و پیر و جوان و معلم و کشاورز و هنرمند و دانشجو و بقال و مهندس و … هیچ فرقی نیست. همه سرو را شاهدی بر حضور و تعامل آدمی در جغرافیای خشک کفه[13] می‌دانیم.به این قرار سرو نه تنها افسانه است که چیزی ورای آن. چرا که زنده است و هنوز نفس می‌کشد.

شاهنامه را کسان مختلف تصحیح کرده‌اند اما سرو نیازی به پیراستن ندارد. هر چه هست حی و حاضر همین است که هست.

و این وجه ممیزه‌ی این افسانه است. یگانه افسانه‌ی زنده‌ی ما.

در سال 1360 راه دسترسی به سرو ابرکوه را ساختم و همکاره شکوه و عظمت ان در یادم میباشد

1 . از فاطله 30 کیلومتری درخت سرو را میدیدم

2 . اب جاری در کنار ان همواره به یادم است

3 . از همه مهمتر مردم مهربان و خونگرم ابرکوه در طول اجرای پروژه همراهی میکردند

4 . آشنائی با این محل جزئی از افتخارات و خاطرات خوب من است

منوچهر شفایی

پرده‌ی پنجم: پیام

شهرها مثل یاخته‌های عصبی‌اند. هر یک به چندین مجرا متصل است که میان دو یاخته چیزی را حمل می‌کند. از یکی گندم، از دیگری سنگ، از یکی کتاب و از دیگری هوش. میان این همه، شهر من تاریخ خود را سوار بر ذهنی می‌کند که از مجرایی به سمت شرق، غرب، جنوب یا شمال راهی است. پیام شهر من به سایر یاخته‌ها، امکان پنجه افکندن با تمامی مشکلاتی است که اگر چه ذاتیِ جغرافیا است اما لزوماً کُشتیِ از پیش معلومی نیست. گاوبندی‌ای اگر در کار باشد میان اذهان است. یکی مجرای باد را کوچه می‌دهد، دیگری در مسیرِ این مجرا آب را ذخیره می‌کند؛ و این میان قهرِ آب و هواست که نمی‌داند در این تله، هر چه فن بزنی، بدلش را از پیش رو کرده‌اند.

یخچال (عکس:اشکان کارگر)

جورج سارتون در کتاب «مطالعه تاریخ ریاضیات و تاریخ علم»، که خود واضع این رشته در دانشگاه بوده، تعریفی ایجازگونه از دانش به دست می‌دهد. «معرفت ثبوتی انتظام‌یافته»[14]. انتظام از سر و شکل یخچال پیداست. مخروطی از این اقلیدسی‌تر نیست. در طول تاریخ این انتظام به دست آمده و ناشی از معرفت و شناخت مردمان است. اینکه باد غالب و نائب از کدام سو می‌وزد؟ آب را از کجا باید آورد؟ مصالح چه باشد؟ ــ‌ هر چند مگر جز خاک چیزی یافت می‌شود، پس از خاک چه باید ساخت؟ ــ و این شناخت به اثبات راه‌حلی انجامیده که در یخچال متجلّی است.حکایت بادگیر و قنات و نِسِرمی[15] و … نیز از همین دست است. یخچال، پیام شهر ماست. آموزش مهندسی است بی که داعیه‌ی دارالفنون و دانشگاهی در کار باشد.

پرده اول: بافت

چه زیبا می‌شد که در گالری تصاویر ذهن دیگران قدم بزنیم. نقاشی‌ها و عکس‌ها و تصاویر متحرکی ببینیم که فرد از دریچه‌ی چشم و گوش و بینی یا از طریق برداشتی لامسه‌گر بر بومی به اندازه‌ی جهانِ درونش نقش زده باشد. اوج داستان سرگشتگی میان گالری‌ها بود. از یکی سیر نشده، هزاران دعوت‌گر از هر گوشه و کناری در همان تصویرها رخ می‌نمودند. و آن‌جا بود که زبان بی‌واسطه خود می‌نمایانْد. جهان بیرونیِ تصفیه‌شده به مدد زبان، در حسی اصیل بیان می‌شد. آن چه بود خود بود و چیزی جز آن نبود. ارجاعی در کار نبود و تفسیری. ناب چون مرواریدی در دل صدف.پروست[16] معتقد بود «همه چیز را آرزو شکوفا می‌کند و تملک پژمرده»[17]. پس چه بهتر که هر کس مالک نمایشگاه و موزه و گالری خود باشد تا ذهن آدمی به پژمردگی نگراید. هر چند آرزوی این گشت و گذار چیزی شگرف را در من شکوفا می‌کند. این که تصویر ساباط یا گذر محله‌ی درب قلعه در ذهن آبای ما چگونه بوده است؟! امروزها بیشتر از سر حسی که فرنگی‌مابانه نوستالژی می‌نامیمش، این رنگ خاکی و بوی کاهگل و صدای هوهوی باد را لمس می‌کنیم. و البته که در زبانمان، با غلبه‌ی نگاه کاسب‌کارانه، اسم این مجموعه را میراث فرهنگی گذاشته‌ایم. چیزی که ظاهراً به ارث رسیده و اکنون در تقسیم آن متحیریم.

بافت Google Earth Pro    7.3.0.3830 (32-bit)

هیچ کس نمی‌داند در ذهن پدر پدربزرگش زمانی که این خانه‌ها ساخته یا مرمت می‌شدند چه می‌گذشته؛ هر چه هست تفسیری است که ما به دست می‌دهیم. و نکته همین‌جا است که کدام تفسیر به این موجودیت نزدیک‌تر است. کشاندن تفسیر به سمت اصطلاح هویت نوعی ساده‌سازی موضوع[18] و یک کاسه کردن تمامی اذهانی است که هر یک در ایجاد و تداوم این مجموعه مؤثر بوده‌اند. نوعی حذف انسان و همه را به جبر جغرافیا و تاریخ نسبت دادن. و عجیب این کلمه ــ هویت ــ حس تملک می‌دهد.از دیگر سو مگر می‌شود این فرش زیبا را کار یک نفر دانست؟ این همه نقش که در گوشه گوشه‌ی آن به هم تنیده نمی‌تواند از کارگاه یک نفر بیرون آمده باشد. فرشی است که دست و ذهن بسیاری در کار بافتنش دخیل بوده. و عجیب که این طرفه‌ترنج‌های پراکنده در متن قالی، تالی اذهان چندی است که هر یک شهود و فهم خود را داشته‌اند. و این نقوش خود الگویی به دست داده‌اند که شبیه شعر سعدی سهل است و ممتنع. «حکایت شب هجران که باز داند گفت / مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد.»[19] برای من همین کافی است که بگویم «ابرکوه هست».

پرده‌ی دوم: بوم من

این که هر لحظه اکتشافی است؛ با آنکه رنگ و ریتم ثابت است. تنها برخی احجام‌اند که کسالت این ثبات را به بازی می‌گیرند. برخی با ارتفاع و برخی با دهان‌دره. ورودی خانه‌ها با آن پیرنشین‌های سالخورد، نه فریاد است و نه آواز. اذنی به دخول و امری به خروج نیست. برای من شبیه خمیازه است. هر لحظه امکانش هست و هر گونه می‌تواند باشد. یکی فارغانه و دیگری محجوب، یکی ولنگار و دیگری مؤدب. هر چه هست خمیازه است و از آن گستره‌تر و در عین حال موجزتر. خودِ آوای خمیازه است ورودی خانه‌ها. اَخُوَه‌ی[20] ماست. و این اخوه‌هاست که کوچه را برای پیمودن دلنشین می‌کند.از ورودی‌ها که می‌گذرم نگاهم با معدود پست و بلندها ورزش می‌کند. انحنای گنبد با آن رنگ خاکی زنی است آرمیده طاق‌باز. شهوتی در این عریانی نیست که لذت اکتشاف است. ارضای نگاه است که از زمینه‌ی یکدستْ خاکی به ورطه‌ی تکرار و ملال نلغزد. رگ به رگ این کالبدِ نوره‌کشیده با آن بازی نور و سایه‌ی ساباط‌ها شبیه ماجرایی است که در خود تکرار می‌شود؛ اما هر لحظه از دیدی دیگر. من‌ِ کودکی و جوانی و بزرگسالی را هم‌زمان مخاطب می‌کند و در این تخاطب خود مخاطب می‌شود. تو در تویی که برای شاهد می‌تواند هم عمیق باشد و هم سطحی. بسته به اشتیاق است؛ می‌توان گذرِ دروازه‌میدان را ساعت‌ها پیمود بی آنکه به محله‌ی پایین‌دست رسیده باشی و در همان حال می‌توان گذرا نظاره‌ای کرد و رفت. بحث بر سر اعنات این شعر نیست که از اتفاق آن‌قدر به دور از لفاظی است که عینیت واژه‌ها است و از آن هم بسیط‌تر که مشتی آوا است؛ بر سر ذهن ماجراجو است. به قول آن نویسنده که گفته بود «می‌خواستم بفهمم چرا شوق نوشتن آن را دارم»[21] می‌خواهد بفهمد که چرا شوق حضور در جایی را دارد که جغرافیا و محیط هیچ دلیل محکمه‌پسندی برای آن ندارند.

نقیض اقلیم است. بوم ماست.

مسجد بیرون (عکس: اشکان کارگر)

[1] انجیل عیسی مسیح ترجمه‌ی هزاره‌ی نو، شامل کتب عهد جدید؛ انتشارات ایلام؛ 2013 میلادی؛ ص 233

[2] جنگ بنی‌اسرائیل با عمالیقی‌ها: کتاب مقدس، ترجمه‌ی تفسیری؛ انجمن بین‌المللی کتاب مقدس؛ چاپ چهارم؛ 2009 میلادی؛ ص 84

[3] سَربُنی که بدیع‌نویسان آنرا رَدُّالصَّدرِ عَلی‌العَجُز نامیده‌اند، آرایه‌ای است که در دو بیت به کار برده می‌شود. سربنی آن است که واژه پایانی بیتی در آغاز بیت سپسین باز آورده شود. … نمونه‌ای از این آرایه را در آغاز غزلی از عطّار چنین می‌یابیم:

در دلم افتاد آتش، ساقیا!

ساقیا! آخر کجایی؟ هین! بیا.

هین! بیا؛ کز آرزوی روی تو،

بر سر آتش بماندم، ساقیا!

زیباشناسی سخن پارسی، بدیع؛ میرجلال‌الدین کزّازی؛ نشر مرکز؛ چاپ پنجم؛ 1385؛ ص 73

[4] مولوی: آب کم جو، تشنگی آور به دست / تا بجوشد آب از بالا و پست مثنوی معنوی؛ جلال‌الدین محمد بلخی رومی (از روی نسخه 677 ه.ق)، دفتر سوم؛ به تصحیح دکتر توفیق سبحانی؛ انتشارات روزنه؛ چاپ دوم؛ 1382؛ ص 424 (بخش بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاء حاجت آفرید خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد کی امن یجیب المضطر اذا دعاه اضطرار گواه استحقاقست)

[5] عبارتی از بند آخر شعر «در گلستانه». هشت کتاب؛ سهراب سپهری؛ انتشارات طهوری؛ چاپ چهل و ششم؛ 1387؛ ص 348 –

[6] عبارتی از بخش 1 شعر «و حسرتی». احمد شاملو، مجموعه آثار؛ دفتر یکم: شعرها؛ موسسه انتشارات نگاه؛ چاپ دوم؛ 1380؛ ص 665 – [7] «حال و احوالم به تابناکی همیشه است. صد سالم هم بشود دلم هنوز با شلوارک ول می‌چرخد.» عبارتی از شعر کوتاه ولادیمیر ناباکوف به مادرش؛ اشاره شده در داستان اکتبر نوشته‌ی مارتین ایمیس؛ ابریشمی گل برجسته: شش داستان از نشریه‌ی نیویورکر؛ ترجمه شیوا مقانلو؛ انتشارات ققنوس؛ چاپ اول؛ 1397؛ ص 88 [8] تُر دادن در لهجه‌ی ابرکوهی به معنای چرخاندن و هل دادن گوی یا چرخ است. «تایر تُر دادن» از بازی‌های کودکان که در آن بچه‌ها چرخی را با دست یا با تکه‌ای چوب به چرخش درآور در مسیری هدایت می‌کنند.

[9]هزارتوهای بورخس؛ خورخه لوئیس بورخس؛ ترجمه‌ی احمد میرعلایی‌؛ کتاب زمان؛ چاپ دوم (ویراست جدید)؛ اردیبهشت 1384؛

این جمله را بورخس در انتهای داستان «الف» آورده است. در ترجمه‌ای که م. طاهر نوکنده از برخی داستان‌های بورخس به دست داده، این جمله از مقالات شمس تبریزی را در ابتدای کتاب و به عنوان سرآغاز نوشته است: «از عالم معنا الفی بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد همه را فهم کرد، هر که این الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد.» درون‌مایه‌ی هر دو نوشته ــ بورخس و شمس‌الدین محمد تبریزی ــ یکی است و هر دو به وجود نوعی جوهره‌ی مشترک در نظام معنایی اشاره دارند. ترجمه‌ی م. طاهر نوکنده با عنوان «الف» را انتشارات نیلوفر ــ به قول کلیشه‌ی معروف ــ به زیور طبع آراسته است.

[10]در تعریف افسانه و خاصه این جمله به مقدمه نجف دریابندری در کتابش به نام «افسانه اسطوره» نظر داشته‌ام. برای آشنایی بیشتر رجوع کنید به: افسانه اسطوره؛ نجف دریابندی، نشر کارنامه؛ چاپ اول؛ نوروز 1380 [11]مبانی نظریه‌ی ادبی؛ نوشته‌ی هانتس برنتس‌؛ ترجمه‌ی محمدرضا ابوالقاسمی؛ نشر ماهی؛ ص 204

[12]به لطف جناب آقای احمد مولودی همشهری محقق و فرهنگی ما، سیاهه‌ی برخی از مورخان، سفرنامه‌نویسان، نویسندگان، محققان و دانشمندانی که به سرو اشاره کرده‌اند، آن را مطالعه کرده‌اند و سن سرو را تخمین زده‌اند در اختیار قرار گرفت: حمدالله مستوفی، خواجه رشید الدین فضل‌الله، اسکندر بیگ ترکمان، احمد ابن محمد القزوینی قاضی، ابوالحسن ابن محمد امین گلستانه، محمد تقی سپهر، حاج میرزا حسن فسائی، میرزا مهدی خان استرآبادی، احمد ابن حسین بن علی کاتب یزدی، معین‌الدین منشی، ماکسیم سیرو، آندره گدار، لطفعلی آذر بیگدلی، ذبیح‌الله صفا، اقبال آشتیانی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، حسینعلی ستوده، محمد معین، علی اکبر نفیسی، مارکوپولو جهانگرد ونیزی، الکساندروف گیاه‌شناس روسی و … .

[13]کفه: کویر در لهجه‌ی ابرکوهی

[14]مطالعه تاریخ ریاضیات و تاریخ علم؛ جورج سارتون؛ ترجمه‌ی غلامحسین صدری افشار؛ انتشارات توکا؛ چاپ اول؛ دی ما36؛ ص 71

[15]نسرمی: تغییر یافته‌ی نَسرَم در لهجه‌ی ابرکوهی. نسرم یا نَسَر به معنی «آن جائی است از کوهستان و غیره که آفتاب کمتر در آن تابد. نسر جای سرد را گویند و ایوان تابستانی رو به شمال را نسار گویند.»

[16]مارسل پروست نویسنده‌ی مشهور فرانسوی که اثر سترگ اودر جستجوی زمان از دست رفته را مهدی سحابی ترجمه کرده است.

[17]خوشی‌ها و روزها‌؛ مارسل پروست‌؛ ترجمه‌ی مهدی سحابی؛ نشر مرکز؛ چاپ ششم؛ 1395؛ ص161

[18]«مفهوم هویت، اگر در مقیاسی صرفاً فردی به کار نگیریمش، در ذات خود گرایش به ساده‌انگاری و انسان‌زدایی دارد، انتزاعی مبتنی بر جمع و جادویی-ایدئولوژیکی است، و آنچه را در وجود آدمی اصیل و خلاق است و به واسطه وراثت، جغرافیا و فشارهای اجتماعی بر فرد تحمیل نشده نادیده می‌انگارد. حال آنکه سرچشمه هویت واقعی توان آدمی است در پس‌راندن این تأثیرات و مبارزه در برابر آنها با کنش آزاد مبتنی بر نوآوری‌های خاص خود.»

چرا ادبیات؟؛ ماریو بارگاس یوسا؛ ترجمه‌ی عبدالله کوثری؛ انتشارات لوح فکر؛ چاپ نهم (ویرایش دوم)؛ 1399؛ ص ۲۹ و ۳۰

[19]کلیات سعدی؛ بر اساس نسخه تصحیح شده محمدعلی فروغی؛ انتشارات ققنوس؛ چاپ هفتم؛ 1379 ــ بخش غزلیات؛ ص 452؛ غزل 165ــ ط؛ بیت آخر

[20]اَخُوَه: خمیازه در لهجه‌ی ابرکوهی

[21]آلن رب گری‌یه (از مجموعه‌ی آری و نه به رمان نو؛ ترجمه‌ی منوچهر بدیعی ــ «در تو در تو»، «شاهد» و «ژلوزی» او را نیز همین مترجم به ما هدیه داده است. هر چهار کتاب را انتشارات نیلوفر چاپ کرده است.)

 

 

 

روز دوم دادگاه حمید نوری در استکهلم!

بهرام رحمانی bahram.rehamani@gmail.com

بر اساس قوانین جامعه سوئد، دادگاه‌ها غیر از این که شهروندان این کشور را به دلیل جرایم مختف محاکمه می‌کنند هم‌زمان می‌توانند شهروندان خارجی که در خارج از این کشور مرتکب جنایتی شده‌اند را به دادگاه بکشانند.

در روز نخست قاضی دادگاه، گفت که لیست شاکیان و اتهامات حمید نوری که پرونده او بالغ بر ۸ هزار صفحه برآورد شده است را قرائت کرد.خوشبختانه تا همین جا، این دادگاه در رسانه‌های همگانی سوئد و رسانه‌های بین‌المللی فارسی‌زبان بازتاب گسترده‌ای داشت. به همین دلیل بی‌تردید در همین حد نیز باعث خوشحالی همه مخالفین جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور شده است.

این نخستین بار است که یک مامور حکومت ایران، به اتهام جنایاتی که در داخل کشور مرتکب گردیده، در یک کشور خارجی مورد محاکمه قرار می‌گیرد.

دادستان در جلسه امروز، در آغاز سخنان خود به تشریح اوضاع سیاسی ایران در سال ۶۷ پرداخت و از جمله گفت که روح‌الله خمینی دستور داده بود که پس از پایان جنگ با عراق، همه مخالفان سیاسی که هنوز دیدگاه خود را تغییر نداده‌اند نابود شوند.

به دستور خمینی، در آن هنگام یک «کمیته مرگ» تشکیل شد و شمار نامعلومی از زندانیان سیاسی پس از محاکمه‌های چند دقیقه‌ای پشت درهای بسته به چوبه دار سپرده شده و یا تیرباران شدند.

ریاست این کمیته مرگ را ابراهیم رئیسی به عنوان یک قاضی ارشد، همراه با دو آخوند دیگر به دست داشت که نفر دوم آن «حسینعلی نیری» بود که اکنون در سمت رییس دیوان عالی مشغول کار است و هم‌چنین آخوند مصطفی پورمحمدی که اکنون در سمت رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی فعالیت دارد.

فرد دیگری نیز که نامش «مرتضی اشرافی» اعلام گردیده، احتمالا اکنون به کار وکالت دادگستری اشتغال دارد.دادستان‌ به دنبال اثبات اتهام «جنایت جنگی» درباره اعدام زندانیان مجاهدین خلق و اتهام «قتل» درباره اعدام زندانیان کمونیست و چپ‌ است.

در همین روند، دادستانی به فتوای روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی جمهوری اسلامی پرداخت. در این فتوا خمینی فرمان کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرده بود.

«لیندوف کارلسون، یکی از دو دادستان در حال خواندن کیفرخواست حمید نوری است. دادستان مشغول توضیح «فتوای» خمینی علیه زندانیان سازمان مجاهدین خلق است. دادستان توضیح می‌دهد که فتوا‌ چیست.»

حمید نوری ۶۰ ساله، دادیار سابق قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران است که برای دیدار با اقوامش به کشور سوئد سفر کرده بود، شنبه ۹ نوامبر ۲۰۱۹ – ۱۸ آبان ۱۳۹۸ در فرودگاه بین‌المللی آرلاندای استکهلم با حکم دادسرای این شهر به صورت موقت بازداشت شد و یک سال و ۹ ماه در بازداشت موقت بود. دادستانی سوئد ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۱‌-۵ مرداد ۱۴۰۰ در بیانیه‌ای تحت عنوان «پیگرد جنایات جنگی در ایران» خبر از تحویل رسمی کیفرخواست حمید نوری به دادگاه داد. بر اساس این کیفرخواست حمید نوری با دو اتهام اصلی روبه‌روست: جنایت جنگی‌(نقض حقوق عمومی بین‌الملل، از نوع سنگین) و قتل. هر دوی این اتهام‌ها به دلیل نقش مستقیم در کشتار دسته‌جمعی هزاران تن از مخالفان و زندانیان سیاسی در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق‌ سال ۱۳۶۷ علیه نوری مطرح شده است.

محاکمه حمید نوری با نام مستعار حمید عباسی، دادیار سابق قوه قضاییه و شکنجه‌گر زندان گوهردشت در دهه شصت، به دلیل دست داشتن در کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت به خصوص تابستان سال ۱۳۶۷سه‌شنبه ۱۹ مرداد – ۱۰ اوت آغاز شد.

روز دوم دادگاه حمید نوری با ادامه قرائت کیفرخواست، اشاره به فتوای خمینی و گزارش‌های مستند کشتار ۶۷ برگزار شد. این اولین بار است که طی بیش از سه دهه پس از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یکی از متهمان به دست داشتن در این جنایت در دادگاه محاکمه می‌شود در دومین روز دادگاه رسیدگی به اتهامات حمید نوری، دادیار سابق قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، دادستان‌ها ضمن ادامه تفهیم کیفرخواست به متهم، حکم اعدام جمعی روح‌الله خمینی علیه مخالفان زندانی را نیز قرائت کردند.

این جلسه که امروز چهارشنبه ۱۱ آگوست ۲۰۲۱ در استکهلم سوئد برگزار شد، یکی از دو دادستان حاضر در جلسه دادگاه به توضیح «فتوای» بنیان‌گذار جمهوری اسلامی علیه زندانیان زندان سیاسی و توضیح واژه فتوا پرداخت.اشاره دادستان سوئدی به محتوای فتوا، اشاره به حکم بنیان‌گذار جمهوری اسلامی است که در آن او خطاب به مقام‌های قضایی که «تشخیص» موضوع صدور حکم علیه این زندانیان بر عهده آن‌ها بود حکم کرد که:‌ «وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی الکفار باشند.»دادگاه با استناد به اسناد ایران تریبونال گفت که پس از آن بود که هیئتی متشکل از حسینعلی نیری‌(حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی‌(دادستان وقت)، ابراهیم رئیسی‌(معاون وقت دادستان و رییس جمهوری فعلی) و مصطفی پورمحمدی‌(نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین) به صدور احکام گسترده اعدام پرداختند.

حسینعلی منتظری، قائم‌مقام رهبر وقت جمهوری اسلامی که با اعدام زندانیان سازمان مجاهدین خلق مخالف بود، به صراحت در دیدار با هیئت مرگ به آن‌ها گفت که «شما را در آینده جزء جنایت‌کاران در تاریخ می‌نویسند.»امروز حمید نوری به رییس دادگاه گفت که «من ایرانی‌ام. صداها را می‌فهمم، این یک نوع شکنجه‌ برای من است.»

منظور او سازمان مجاهدین خلق بود که در پیاده‌رو رو‌به‌روی دادگاه شعار مرگ بر خامنه‌ای می‌دادند.

قاضی دستور تعطیلی ۱۵ دقیقه‌ای دادگاه را صادر کرد و در تماس با پلیس از آن‌ها خواست که به تجمع‌کنندگان بگوید سکوت کنند.

دادستان‌های سوئدی از جمله از اجبار زندانیان به نوشتن توبه‌نامه برای آزادی از زندان اشاره کردند، شرایط غیرانسانی این زندان و شکنجه‌ها بر زندانیان از زبان شاهدان و تصاویر هوایی و نقشه‌های زندان گوهردشت کرج و گورستان خاوران، محل دفن دسته‌جمعی قربانیان کشتار تابستان ۶۷ را نیز در دادگاه نشان دادند. و تاکید کردند حمید نوری در همه این روندها نقش داشت.در روز دوم دادگاه حمید نوری دادستان دوم مدارکی ارائه داد که نشان می‌دهد نوری در پیامک‌هایی که از موبایلش فرستاده خود را «حمید عباسی» معرفی کرده؛ نام مستعاری که در دهه ۶۰ زمانی که دادیار بود از آن استفاده می‌کرد.در دادگاه، کریستینا کارلسون، دادستان استکهلم، درباره چگونگی درگیری میان سازمان مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ شمسی شرحی ارائه کرد.دادستان استکهلم اشاره کرد که با گسترش درگیری‌های مسلحانه و فشار به سازمان‌های سیاسی در ایران، مجاهدین خلق به تشکیل نیروی نظامی در پایگاه اشرف در عراق روی آوردند.

وی تصریح کرد که بر اساس چنین منازعه‌ای، اعدام‌های دسته‌جمعی پس از پایان جنگ ایران و عراق شدت گرفت.

دادستان استکهلم هم‌چنین تاکید کرد که: «سازمان مجاهدین خلق بر این باور است که سرکوب، زندان و اعدام‌های گسترده توسط جمهوری اسلامی باعث شد تا آن‌ها به رویکرد مبارزه مسلحانه روی بیاورند.»

کریستینا کارلسون تاکید کرد که اعدام‌های سال ۶۷ اقدامی سازمان‌یافته از سوی جمهوری اسلامی بود که در چارچوب قوانین حقوق بشری جهانی قابل پیگرد است.دادستان استکهلم گفت که فتوای خمینی پنج روز پس درگیری نظامی میان ارتش آزادیبخش مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی صادر و اعدام‌های دسته‌جمعی از ۳۰ ژوئن ۱۹۸۸ آغاز شد.

جانشین دادستان استکهلم نیز تاکید کرد که توافق‌نامه ژنو، شکنجه، رفتار غیرانسانی و قتل اسرای منازعات نظامی را منع کرده است و اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۶۷ در ایران نقض آشکار این توافق‌نامه است.

او افزود که دادگاه‌های صوری سال ۶۷ در ایران مرتکب «جرائم جنگی»، «جنایت علیه بشریت» و «قتل عمد» خارج از روند دادرسی قضایی شده‌اند.نماینده دا‌دستانی استکهلم از اختلاف خمینی و منتظری، جانشین وقت خمینی، درباره فتوای اعدام زندانیان سخن گفت و اشاره کرد که منتظری اعضای هیات مرگ در سال ۱۹۸۸ را قاتل و مجرم خطاب کرد.جانشین دادستانی استکهلم گفت که شکایت علیه نوری به بخش «جرائم تروریستی بین‌المللی» پلیس سوئد ارائه شده و طبق مستندات، نوری مرتکب جنایت و اعدام دسته‌جمعی شده است.

نماینده دادستانی گفت که مستندات مطرح شده در دادگاه نوری شامل شهادت شهود، گزارش دادگاه «ایران تریبونال»، گزارش‌های دوره‌ای سازمان عفو بین‌الملل و گزارش دیگر سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی است.پس از آن، دادستانی استکهلم عکس حمید نوری، کپی پاسپورت او که در تاریخ ۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ در فرودگاه استکهلم دستگیر شد را به دادگاه عرضه کرد.

از مجموع ۹۴ شاهد دادگاه حمید نوری، تعداد ۲۳ نفر از آن‌ها در زندان گوهردشت کرج، جایی که او دادیار بود، زندانی بودند.

شهود دادگاه نقش مستقیم حمید نوری در اعدام‌های سال ۱۳۶۷ را تایید کرده و گفتند که نوری شخصا آن‌ها را به کمیته مرگ می‌برده و بسیاری از زندانیان را به سالن اعدام ‌فرستاده‌ است.

نماینده دادستانی، با توجه به گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل و و ایران تریبونال و شهادت شهود، مکان تقریبی قبرهای دسته‌جمعی اعدام‌شدگان را برای دادگاه مشخص کرد.

در جلسه دیروز وکیل مدافع حمید نوری فتوای ارائه شده با نام خمینی را نادرست عنوان کرد و منکر صدور چنین فتوایی شد. با این وجود، نماینده دادستانی استکهلم با استناد به وب‌سایت‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران، اظهارات مقامات رسمی جمهوری اسلامی و مستندات ارائه شده از سوی سازمان‌های حقوقی صحت فتوای خمینی را اثبات کرد.نماینده دادستانی تاکید کرد که پنج روز پس از صدور فتوای خمینی، زندانیان را به زندان گوهردشت منتقل کردند، تلویزیون‌ها را از سالن‌های زندان جمع‌آوری کرده ‌و زندانیان را به سالن‌های دیگری انتقال دادند.دادستان استکهلم گفت که حمید نوری‌(عباسی)، به عنوان معاون دادیار زندان گوهردشت نقش مهمی در اجرای اعدام‌های دسته‌جمعی ایفا کرد.بنا به گفته نماینده دادستانی استکهلم، مقیسه‌(ناصریان)، لشکری و نوری‌(عباسی) زندانیان را به کمیته مرگ معرفی می‌کردند و سپس احکام را به اجرا می‌گذاشتند.کریستینا لیندهوف کارلسون، دادستان سوئد گفت: حمید نوری در آن زمان دادیار زندان «گوهر دشت» کرج بوده و به گفته نماینده دادستانی در اجرای احکام اعدام در این زندان مسئولیت داشت.نماینده دادستانی اعلام کرد که نوری نام زندانیان سیاسی را می‌پرسید و سپس آن‌ها را به سالن اعدام می‌برد. او افزود: «حمید نوری متهم به کشتار زندانیان سیاسی و دفن آنها در قبرهای دسته‌جمعی با انگیزه سیاسی و مذهبی بوده است.»

نماینده دادستانی سوئد تاکید کرد که نوری افزون بر نقش مستقیم در اعدام زندانیان، بسیاری از آن‌ها را در فاصله ماه اوت تا ۷ سپتامبر ۱۹۸۸ بازجویی نیز کرده بود. نماینده دادستانی افزود: «نوری بسیاری از زندانیان را به محاربه با خدا که در ایران حکمش اعدام است، متهم کرد.»پس از آن دادستان سوئد، شهادت قاضی «جفری روبنسون»، قاضی دادگاه بین‌المللی کیفری را قرائت کرد. این قاضی در پرونده «ایران تریبونال» مربوط به اعدام اعضای گروه‌های چپ در سال ۱۹۸۱ مشارکت کرده بود.

خانواده‌های اعدام‌شدگان تابستان ۶۷ و دهه ۶۰ نیروی اصلی جنبش دادخواهی در بیش از سه دهه اخیر بوده‌اند. آن‌ها در بیانیه‌ای درباره برگزاری دادگاه حمید نوری نوشته‌اند:

«پس از ۳۳ سال، ما خانواده ها هنوز نمی‌دانیم که عزیزان ما را در این فاجعه ملی چرا و چگونه قتل‌عام کرده و در کجا به خاک سپرده اند. ما خواهان روشن شدن حقیقت، اجرای عدالت و بالاترین مجازات برای حمید نوری بر طبق قوانین بین‌المللی و قوانین سوئد هستیم.»

لادن و لاله بازرگان، در این دادگاه حضور دارند. لاله در سوئد و لادن در آمریکا زندگی می‌کنند. لاله بازرگان از خانواده‌های قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و فعال جنبش دادخواهی از احساس خود در مواجه با حمید نوری به زمانه گفته که بسیار خوشحال است که حمید نوری مجبور است بنشیند و به عکس مادران خاوران نگاه کند و سند جنایت خود را ببیند.وی که برادر خود را در کشتار تابستان ۶۷ از دست داده می‌گوید که این یک روز بزرگ برای ماست و فکر می‌کنم که عدالت پس از سال‌ها در حال برقرار شدن است.لاله بازرگان هم‌چنین روند دادگاه در دو روز گذشته را خوب و مثبت ارزیابی می‌کند و بر نقش بزرگ مادران خاوران در جنبش دادخواهی ایران تاکید دارد.

کشتارهای دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در سراسر ایران در تابستان ۶۷ که از مردادماه آغاز گردید و تا شهریور ماه ادامه یافت، در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی بود که بعدها ادعا کرد از این جنایات آگاهی نداشته است. در حالی که کوتاه مدتی پس از وقوع آن جنایات، حسیتعلی منتظری که به عنوان قائم مقام آینده خمینی شهرت یافته بود، این جنایات را محکوم دانست و به همین علت، مورد غضب خمینی قرار گرفت، سپس از مقام روحانیت عزل شد و تا روز مرگ در نوعی زندان خانگی به سر می‌برد.در تابستان ۱۳۶۷ جمهوری اسلامی نه تنها ارتکاب به این جنایات را از خانواده‌های قربانیان پنهان نگاه داشت، بلکه آنان را به‌طور دسته‌جمعی در مکانی به عنوان «گورستان خاوران» و در چند مکان دیگر که هنوز نامعلوم است، دفن کردند. در این سال‌ها حکومت کوشیده است آثار آن جرم خود را نابود سازد.

اکنون انتصاب رئیسی به ریاست جمهوری، در بسیاری از کشورهای جهان با تنفر رو‌به‌رو شده و در جریان محاکمه حمید نوری، نام رئیسی نیز بارها به عنوان ارباب حمید نوری، در دادگاه برده می‌شود.

واقعا اگر اجازه بدهند بسیار علاقه دارم چند سئوال کوتاه از دادستان و دادگاه داشته باشم از جمله چرا این همه روی رابطه مجاهدین و همکاری آن‌ها با دولت عراق و ارتش عراق متمرکز شده‌اند؟ طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی و جهان‌شمول به ویژه کنوانسیون ژنو پس از جنگ جهانی دوم تاکید شده حتی اسرایی که در جبهه‌های جنگ دستگیر می‌شوند نباید اعدام و یا شکنجه شوند. آن هم در شرایطی که اعضا و هواردار مجاهدین که در سال ۶۷ با فرمان چند خطی خمینی آدم‌کش صادر شد در دادگاه‌های دو دقیقه به اعدام محکوم شدند و به دست جوخه‌های مرگ در سراسر ایران سپرده شدند. در حالی‌که بسیاری از آن‌ها هنگام این کشتار دسته‌جمعی هفت و هشت سال بود در زندان بودند و حتی برخی از آن‌ها زندان‌شان تمام شده باید آزاد می‌شدند اما اعدام شدند. به‌علاوه قوه قضاییه سوئد یک سال و نیم است نوری را دستگیر کرده و در زندان است در حالی که قرار است این دادگاه تا آپریل ۲۰۲۲ ادامه پیدا کند چرا؟ چرا این همه فرسودگی و هزینه؟ کسی که در دادگاه‌های دو دقیقه و بدون حضور وکیل مدافع و بدون حق دفاع از خود هزاران زندانی سیاسی در زندان را قتل‌عام کردند اما اکنون دادگاه یک قاتل که ده‌ها هزار شاهد مستقیم و غیرمستقیم دارد باید بیش از دو سال طول بکشد. به علاوه باز هم اگر فرض کنیم اعدام مجاهدین به دلیل این بود که سازمان‌شان با همکاری ارتش و دولت عراق در اواخر جنگ خونین و هشت ساله ایران و عراق وارد مرزهای ایران شدند پس چرا نیروهای چپ و کمونیست را اعدام کردند. سازمان‌های این‌ها در کدام جنگ شرکت داشتند؟

در عین حال هنوز خیلی زود است درباره نتایج این دادگاه قضاوت کنیم. اما از همین کیفرخواست اولیه دادستانی روشن است که یک دست آن در دست جمهوری اسلامی و دست دیگرشان در دست اپوزیسیون است.

روز دوم دادگاه حمید نوری با اشاره دادستان به رفتارهای غیرانسانی با زندانیان از سوی نوری و بالادستانش در محروم کردن زندانیان از حق درمان به پایان رسید.

در این جا به دو مسئله اشاره می‌کنم:

۱- امیدوارم افراد و نهادها و سازمان‌ها و احزاب سیاسی اپوزیسیون اختلافات خود را در مقابل این دادگاه به نمایش نگذارند و نقدهای خود را به همدیگر در جای مناسب خود و رد جای دیگری مطرح کنند به‌همین دلیل به نمایش گذاشتن این اختلافات در مقابل رسانه‌های بین‌المللی می‌تواند مورد بهره‌بردای عوامل اسلامی قرار گیرد به خصوص عوامل جمهوری اسلامی هم در درون دادگاه و هم بیرون کمین کرده‌اند.

۲- همین امروز در تبادل‌نظرهایی که طول روز با دوستان روزنامه‌نگار و شاهد حاضر در سالن‌(حدود هشت نفر) داشتیم، پایان جلسه دادگاه امروز من شخصا از مامور امنیتی سالن سئوال کردم که این دو نفر یک افغانی‌(خودش را بخواب می‌زند) و دیگری ایرانی در این‌جا حضور دارند و همه ما را زیر نظر دارند چه کاره‌اند؟ وی با صمیمیت گفت: من مامورم و معذور اطلاعی ندارم لطفا به مسئول امنیتی دادگاه اطلاع دهید. به ایشان اطلاع دادیم و منتظریم در این مورد اقدام کند. و نمی‌دانیم چه جوابی خواهد داد.بی‌گمان هم‌زمانی موعد آغاز محاکمه حمید نوری در سوئد و آغاز ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی شاید اتفاقی باشد اما برای افکار عمومی فرقی ندارد که این رویداد مهم اتفاقی باشد یانه. آن‌چه برای افکار عمومی جامعه جهانی به‌ویژه سوئد و ایرانیان داخل و خارج کشور مهم است این است که محاکمه حمید نوری محاکمه کلیت جمهوری اسلامی می‌دانند.

چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰ – یازدهم اوت ۲۰۲۱

از روزی که دادگاه حمید نوری قطعی و زمانش اعلام شد، تصاویری که همیشه فکر می کردم بهتر است فراموش شوند تا بتوانم به زندگی ادامه دهم، جلوی چشمانم رژه می رود، انگاربر گذشته ای که تا حال برایم در بسیاری موارد با درد، حسرت و تحقیر در آمیخته بود،نوری روشن و امیدوار کننده تابیده باشد، انگار همه ی آن ها که سال ها با پوزخندی پیروزمندانه زندگی ما را تباه کردند، اعتماد به نفس مان را زیر پا له کردند، مادران و پدران ما را دقمرگ کردند، به دادگاه کشانده شده باشند. من نه جزو خانواده ی قربانیان هستم و نه خودم سال ها در زندان زیر فشار و شکنجه قرار گرفته ام. یک سال و اندی در زندان بودم که هم در همان وقت و هم بعد از آن اصلا حرف زدن در موردش را لازم ندانستم. دربرابر رنجی که به نسلم رفت و تا امروز به نسل های بعدی می رود آنچه من پشت سرگذاشتم اصلا به حساب نمی آید، پس چرا قلبم ازمحاکمه ی نوری این طور گرم شده. شایدبه این دلیل که هر کس آن سال های سیاه را در ایران به سر برده باشد و به شکلی با جریانات سیاسی آن دوره سروکار داشته باشد، حتما و حتما شاهد اتفاقاتی بوده که هیچگاه دست از سرش بر نحواهد داشت تا وقتی که ببیند جانی به مجازات رسیده. نوری حتما در آن شهر کوچک خواب زده ی ساحلی حضور نداشته ولی محاکمه ی او به نظرم محاکمه ی آن رئیس دادگاهی است که بدون دیدن زندانی حکم صادر می کرد، محاکمه ی آن دادستانی است که زنی را فقط به این دلیل که می خواست شوهرش را اعدام کند، دستگیر کرد و دو سال در زندان نگه داشت. بعد هم از کار اخراجش کرد بدون آن که بداند زن تنها فرد خانواده است که توانسته به دانشسرای عالی راه پیدا کند و دبیر شود، محاکمه ی آن زندانبان ابلهی است که وقت ملاقات یک دختر زندانی را که خودشان دیوانه اش کرده بودند، آن قدر مسخره کرد تا دختر به او حمله ور شد. هیچ وقت چهره ی خانواده اش را در آن لحظه که دختر را زیر مشت و لگد گرفته بودند فراموش نمی کنم، هیچ وقت عذر خواهی عمومی همه مان از آن زندانبان ابله را که من به گردن گرفتم، چون از همه در آن جمع بزرگتر بودم فراموش نخواهم کرد. وقتی به بند برگشتم سه روز تب داشتم و حتی از این که حکم شلاق دختر به خاطر لطف و بخشش!!! زندانبان تعلیق شده، یک لحظه هم خوشحال نشدم. سراپا خشم بودم و احساس می کردم تا مغز استخوان تحقیر شده ام، محاکمه ی آن بازجویی است که برای اطمینان از این که زندانی پای آزادی دیگر مشکلی ایجاد نخواهد کرد نامش را در لیست توابینی که در نماز جمعه شرکت می کردند، می گذاشت تا او را در برابر عمل انجام شده قرار دهد؛ دو ماه آخر زندان این بزرگترین کابوسم بود؛ جمعه های وحشت و اضطراب. به راستی فکر می کردم همه ی این ها را از یاد برده ام، اما دادگاه نوری فقط متعلق به دادخواهانی نیست که فردی از خانواده شان را از دست داده یا بخش از بزرگی از زندگی شان را در سیاهچال های مرگ گذرانده اند؛ متعلق به همه ی ماست. پاسخ به همه ی ظلم های کوچک و بزرگ که بر چندین نسل شده، به شور و اشتیاق نابود شده ی همه ی ما که پس از گذشت آن سال ها دیگر نتوانستیم با اعتماد به نفس و اطمینان پیش از آن در جاده های زندگی گام برداریم. دادگاه نوری می تواند یکی از نشانه های هویت ملی باشد، مردمی که حاضرند پای یک موضوع مشترک در کنار هم بمانند؛ پشت درهای دادگاه، در صفحات اجتماعی و در رسانه ها هر جا که توانستند صفی واحد در برابر جانیان تشکیل دهند. از طرف خود می گویم که از روز قطعی شدن این دادگاه راحت تر در مورد گذشته فکر می کنم و حرف می زنم.این دادگاه را پاس بداریم. من دست همه ی آن ها که در این راه به ما برای به دست آوردن امیدمان به دادخواهی کمک کردند، می فشارم و آرزو می کنم همه شاهد محکومیت او و باقی جانیان باشیم.

 

 

جلاد و جنایتکار تاریخ در مقام ریاست جمهور

احمد کشاورزمویدی

ابراهیم رییسی، یکی از بزرگترین جنایتکاران تاریخ بشر در سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، به مقام هشتمین ریاست جمهوری ایران دست پیدا کرد. طبق گزارش “فرانس ۲۴”، صعود سیاسی ابراهیم رئیسی از همان ابتدای جوانی اش آغاز و او از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 در موقعیت‌های حساس فعالیت کرد. خلاصه ای از سمت های او به قرار زیر است. ابراهیم رئیسی در سن ۲۰ سالگی بعنوان دادستان کرج منصوب می‌شود. پس از آن، وظیفه دادستانی همدان را برعهده می‌گیرد و در سال ۶۴ به عنوان معاون دادستان تهران کار خود را ادامه می‌دهد. بنا به این گزارش، رئیسی در مقام معاونت دادستانی تهران نقشی کلیدی و تعیین کننده در اعدام هزاران زندانی سیاسی وابسته به اپوزیسیون و عمدتا اعضای سازمان مجاهدین خلق ایفا کرد. و به عنوان یکی از اعضای “کمیته مرگ” این زندانیان را بدون محاکمه به جوخه اعدام سپرد.پس از اعدام‌های تابستان ۶۷، رئیسی به عنوان دادستان تهران انتخاب می‌شود و در قوه قضاییه نقش مهم‌تری برعهده می‌گیرد. در سال ۲۰۰۴ به عنوان معاون رئیس قوه قضاییه انتخاب می‌شود و حدود ۱۰ سال در این مقام می‌ماند. گروه‌های مدافع حقوق بشر و مورخان بر این باورند که در فاصله زمانی تیر تا شهریور سال ۶۷ حدود چهار تا پنج هزار زندانی سیاسی اعدام شده‌اند. این در حالی است که شورای ملی مقاومت شمار کشته شدگان تابستان ۶۷ را حدود ۳۰ هزار نفر اعلام کرده است. سازمان عفو بین‌الملل در گزارش سال ۲۰۱۸ خود ابراهیم رئیسی را به عنوان یکی از اعضای “کمیته مرگ” دانسته و گفته بود که او در اعدام هزاران زندانی در زند‌ان‌های اوین و گوهردشت نقش داشته است. حسین عابدینی یکی از اعضای کمیته امور بین‌الملل شورای ملی مقاومت، رئیسی را “یک قاتل سنگدل” خوانده که “۴۰ سال سرکوب” را در کارنامه خود دارد. شماری از زندانیانی که از اعدام‌های سال ۶۷ جان به در برده‌اند، در کنفرانس های گوناگونی که از سوی شورای ملی مقاومت برگزار شد، اظهار کردند که در هنگام حبس رئیسی را شخصا در “کمیته مرگ” دیده‌اند.

به عنوان مثال رضا شمیرانی که ده سال زندانی بوده و اکنون ساکن سوئیس است، به خبرگزاری فرانسه گفت که او رئیسی را در لباس سپاه پاسداران در زندان دیده است. وی همچنین گفت که رئیسی “فعال‌ترین عضو کمیته مرگ” بوده است.  بعنوان نمونه ای دیگر، محمود رویایی نیز که در فاصله زمانی بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۱ (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰) در زندان بوده می‌گوید: رئیسی بیشترین تلاش را برای اعدام افراد از خود نشان می‌داده است. هادی قائمی، مدیر اجرایی مرکز حقوق بشر ایران در نیویورک میگوید:  «رئیسی یکی از ستون‌های نظام جمهوری اسلامی است که منتقدان سیاست‌های حکومت را به زندان می‌افکند، شکنجه می‌کند و می‌کشد. در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ هزاران زندانی سیاسی با دستور آیت‌الله خمینی اعدام و برخی در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند. اعدام‌شدگان که عمدتا از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق و همچنین گروه‌ها و احزاب چپ و کمونیستی بودند، دوران محکومیتشان را می‌گذراندند یا حتی بعضی با پایان حبس، منتظر آزادی بودند. بر اساس روایت بازماندگان، آنها در جلسه‌هایی سریع و بدون تشریفات قضایی معمول و برخی از آنها حتی بدون آنکه بدانند چه سرنوشتی در انتظارشان است، به اعدام محکوم و مخفیانه اعدام شدند و حتی جنازه‌هایشان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد. گورستان خاوران در تهران یکی از گورهای جمعی این اعدام‌شدگان است. همزمان با سالگرد درگذشت آیت‌الله منتظری٬ فایل ویدئویی سخنان احمد منتظری در توییتر منتشر شد.در این فایل احمد منتظری می‌گوید گروه چهار نفره که مسئول اجرای احکام اعدام‌های ۶۷ بودند عبارتند از: حسینعلی نیری حاکم شرع وقت، مرتضی اشراقی دادستان وقت تهران، ابراهیم رییسی معاون وقت دادستان و مصطفی پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات در زندان اوین در آن زمان . در فایل منتشر شده، آقای منتظری خطاب به ابراهیم رئیسی و بقیه اعضا هیأت مرگ می‌گوید “به نظر من بزرگترین جنایت که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما رو محکوم می‌کند، به دست شما انجام شده و شما را در آینده جزو جنایتکاران توی تاریخ می‌نویسند”.  خانم اگنس کالامار، دبیر کل سازمان عفو بین‌الملل پس از تعیین شدن ابراهیم رییسی به عنوان رییس جمهور منتخب ایران، خواستار آن شد که رییسی را  بابت اقداماتش که وی آن را “جنایات علیه بشریت” خواند، تحت تحقیقات کیفری قرار گیرد. خانم کالامار همچنین گفت: “این که ابراهیم رئیسی به مقام ریاست جمهوری دست پیدا کرده است به جای آن که به دلیل ارتکاب جنایات علیه بشریت، از جمله قتل، ناپدیدسازی قهری و شکنجه تحت تحقیقات کیفری قرار بگیرد، نمودی فجیع از سلطه‌ مطلق مصونیت در ایران است.

” خانم کالامار در ادامه گفت:”سرنوشت قربانیان و محل دفن پیکر‌شان تا امروز به نحو سازمان‌یافته توسط مقامات ایران پنهان شده است، امری که مصداق ارتکاب ادامه‌دار جنایات علیه بشریت است”. اگنس کالامار در بیانیه خود گفت: “قوه قضائیه تحت ریاست ابراهیم رئیسی، همچنین مصونیت مطلق به مسئولان دولتی و نیروهای امنیتی اعطا کرده است که مسئول کشتار صدها مرد، زن و کودک طی اعتراضات سراسری آبان ۹۸ و نیز دستگیری گسترده هزاران معترض و ارتکاب ناپدیدسازی قهری، شکنجه یا سایر رفتار‌های بی‌رحمانه، غیرانسانی و ترذیلی علیه صدها تن از آن‌ها بوده‌اند”. از سوی دیگر، دبیرکل عفو بین الملل در واکنش به انتخاب آقای رئیسی به عنوان هشتمین رئیس جمهور ایران گفت: “سازمان ما در سال ۱۳۹۷ مستند سازی کرد که چگونه ابراهیم رئیسی عضوی از «هیئت مرگ» شهر تهران بوده که در سال۱۳۶۷، چندین هزار مخالف و دگراندیش سیاسی را در زندان‌های اوین و گوهردشت تحت ناپدیدسازی قهری قرار داده و به طور فراقضایی اعدام کرده است. ابراهیم رئیسی در مقام رئیس قوه قضائیه، ناظر بر سرکوب شدید و فزاینده حقوق بشر در ایران بوده است، سرکوبی که دستگیری بی‌ضابطه صدها تن از معترضان مسالمت‌جو، مخالفان و دگراندیشان، مدافعان حقوق بشر و اعضای گروه‌های اقلیت تحت ستم را به همراه داشته است”. و اکنون ما فعالین و کنشگران مدافع حقوق بشر ایران خواستار محاکمه ابراهیم رئیسی با اتکا بر اظهارات نهادهای بین‌المللی به اتهام “جنایت علیه بشریت” و نقش اصلی او در “کمیته مرگ” در یک دادگاه مستقل بین‌المللی هستیم. ما همچنین خواستار محاکمه علی خامنه ای رهبر این انقلاب ننگین و خونین و کسی که مهر تایید بر این همه کشتارمردم بیگناه  میزند و کمترین حق و حقوق انسانی هموطنان و خانواده یمان را در ایران پایمال میکند، هستیم. اعدام های 67 و آبان 98 دیگر نباید تکرار شوند.

شهرها بوی مرگ می‌دهد با پارچه‌های سیاه بر دیوار منازل

وحید حسن زاده ابراهیمی

خبرگزاری ایسنا در گزارشی از تاخت و تاز کرونا در برخی شهرهای ایران نوشت: اینجا قوچان است. پیک پنجم کرونا در شهر جولان می‌دهد. ظرفیت تخت های بیمارستان در حال تکمیل است. از هر کوی و برزن که می‌گذریم پارچه‌های سیاه بر دیوار منازل خودنمایی می‌کند و این‌گونه است که شهر بوی مرگ می‌دهد.

در همین حال ستاد مقابله با کرونا روز گذشته تعطیلی ۵ روزه سراسری را تصویب کرد. اما مدیرکل روابط عمومی سازمان نظام پزشکی تعطیلات اعلام شده و نحوه اجرای آن را برای مقابله با موج جدید کرونا ناکافی می‌داند و می‌گوید نحوه اجرای این تعطیلات ممکن است عواقب بدتری هم داشته باشد.

از سوی دیگر استاندار خوزستان هم وضعیت این استان را وخیم عنوان کرده و گفته است: وضعیت کرونا در استان خوزستان بیداد می‌کند و خوزستان از لحاظ تعداد بیماران بستری و فوتی، شرایط خوبی ندارد.

یبه گفته ناظران، دلیل اصلی شیوع موج‌های پشت‌ سر هم کرونا در ایران و بالا بودن آمار مرگ و میر عدم واکسیناسیون سراسری مردم در مقابل این ویروس بوده است.

مقامات جمهوری اسلامی از ابتدای عرضه واکسن‌های کرونا در جهان با واردات واکسن‌های ساخت آمریکا و بریتانیا مخالفت کردند و این مسئله باعث شد تا دسترسی به واکسن برای عموم مردم سخت‌تر از دیگر کشورهای دنیا باشد.

در این میان شبکه‌های اجتماعی پر شده از کلیپ‌های زنان و مردان خشمگینی که بی‌پرده شخص خامنه‌ای را لعن و نفرین می‌کنند، او را قاتل بزرگ می‌نامند که با ممنوع کردن ورود واکسن و سیاست عمدی کشتار مردم، باعث مرگ عزیزان آنها شده؛ و تأکید می‌کنند به‌زودی انتقام عزیزانشان را از او می‌گیرند.

شدت خشم جامعه به حدی رسیده که وقتی رئیسی برای ظاهرسازی و ریختن آب بر آتش خشم مردم در اقدامی نمایشی به یک داروخانه می‌رود که از پیش هم در آن صحنه‌سازی کرده‌اند، با خشم مردم روبه‌رو می‌شود که رو در روی او فریاد می‌زنند: چرا آمریکا بچه‌های ۱۲ساله را واکسینه می‌کند، اما در ایران خبری از واکسن نیست!

درخواست کاربران از جهانیان: ایران را نجات دهید

اعترافات چند مقام ارشد وزارت بهداشت جمهوری اسلامی درباره سیاست‌های جنایتکارانه حکومت در برخورد با مسئله کرونا و واردات واکسن خشم عمومی را به دنبال داشته و کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی رژیم حاکم را هدف حملات شدید خود قرار داده‌اند.

پس از اظهارات دیروز یک مقام وزارت بهداشت، دبیرکل جمعیت هلال احمر هم امروز فاش کرده که این نهاد از بهمن ۹۹ می‌توانست واردات واکسن را آغاز کند، اما ندادن مجوز این روند را به تاخیر انداخت.یک روزنامه‌نگار ایرانی در توییتر نوشته:

بر اساس این اعترافات، قربانیان کرونا نمردند؛ به قتل رسیدند.کاربران ایرانی مقام‌های حکومت را به مقصر بودن در مرگ هزاران قربانی کووید-۱۹ متهم می‌کنند و خواهان کمک جهانی شده‌اند.

به گزارش بی بی سی، هشتگ‌های ” sosIran” (ایران را نجات دهید) و کرونا در ایران ترند شده‌اند و انبوهی از انتقادها درباره سیاست‌های مقابله با کرونا در ایران بیان شده است.

یک کاربر عضو کادر درمان در ایران نوشته: حرف‌های امروز زالی در یک کشور نرمال… به تنهایی برای کن فیکون شدن کشور کافی بود.

دکتر حمید احمدی، پزشک ساکن تهران نوشته: از روی صحبت های زالی می‌شه پیگیر نسل‌کشی شد.

خامنه‌ای کرونا را تربیت کرد و بجان مردم بی‌ پناه انداخت!

نخست به این آمار توجه کنید:

تعداد مرگ و میر بر اثر کرونا در چند کشور آسیایی در روز ۱۶مرداد ۱۴۰۰ (منبع: سازمان بهداشت جهانی)

ایران ۵٨٨نفر
عربستان سعودی ۱۲نفر
کویت ۶نفر
ژاپن ۴نفر
امارات متحده عربی ۳نفر
کره جنوبی ۱نفر
بحرین صفر
قطر صفر
افغانستان صفر

اکنون به این اعتراف ناگزیر پس از ۱۹ماه جولان کرونا در ایران آخوندزده توجه کنید؛ ۲۰مرداد ۱۴۰۰، صدا و سیمای جمهوری اسلامی به نقل از زالی رئیس ستاد کرونا:

ما آمار‌های مرگ و میر را از سازمان جهانی بهداشت پنهان کردیم…

بنابراین عدد ۵۸۸ که از جانب سازمان بهداشت جهانی در مورد مرگ و میر روز ۱۶مرداد آورده شد، طبق اعتراف زالی، می‌تواند خیلی بیشتر از این باشد.

وقتی در نظام ملایان هیچ منبع قانونی و رسمی آمار واقعی نمی‌دهد و همه‌چیز بر مدار دروغ و ریا و مرگ اخلاق در گردش است، از هر دریچهٔ عمارت این حکومت ننگین، خبرها و آمارها درز می‌کنند. نمونه‌اش برملا کردن آمار فوتی‌های کرونا توسط عباس عبدی است که می گوید:

آمار واقعی فوتی‌های روزانه کرونا باید نزدیک به ۱۵۰۰ نفر و شاید هم بیش‌تر باشد…

اگر به آمارهای بالا که بخشی اندک از آمار کل جهان را بیان می‌کند، تأمل کنیم، می‌گویند در هیچ کجای جهان از کرونا استفادهٔ ابزاری نشده است، مگر در نظام ولایت فقیه. یعنی خامنه ای از کرونا یک سلاح مرگبار ساخت و آن را به جان مردم ایران انداخت.

خامنه‌ای هنگامی فتوای تحریم خرید واکسن خارجی را داد که مطمئن بود کرونا بهترین سلاح برای حفظ نظام شده است.

اگر تاکنون مرجع چنین استدلالی مواضع خود خامنه‌ای بود، با اوج‌گیری مرگ و میر بر اثر کرونا ــ که در واقع اوج‌گیری جنایات حیرت‌انگیز ولی‌فقیه و ملازمانش می‌باشد ــ حالا همان کارگزارانی که سانسورچیان حرفه‌ ای واقعیت‌هایند، مجبور شده‌اند پرده از جنایتی سازماندهی شده علیه جان و جسم مردم بی‌پناه ایران بردارند.

چکیده اظهارات دیروز علیرضا زالی در جمع خبرنگاران در زیر آمده است. این‌ها اعتراف به تبهکاری های یک نظام صدر تا ذیل فاسد است. تنها با فاسد بودن تمامیت یک ساختار عقیدتی ـ سیاسی ـ جنسیتی ممکن است کرونا را تربیت کرد، بال و پر داد و به موازات لباس شخصی‌ها به جان مردم بی‌پناه انداخت! تنها با این فساد ساختاری می‌توان در رأس کشورهای دنیا در آمار مرگ و میر کرونا قرار گرفت.

اجازه خرید واکسن ندادند چون فکر می‌کردند گران است!

گزارش قبلی: رئیس ستاد مقابله با کرونای تهران می‌گوید: کمک‌های بین‌المللی را برگرداندیم و آمارهای مرگ و میر را از سازمان جهانی بهداشت پنهان کردیم!

چکیده اظهارات دکتر علیرضا زالی در جمع خبرنگاران:

🔹 هزینه داروهای کرونا چند برابر واردات واکسن شده است اما اجازه خرید واکسن ندادند چون فکر می‌کردند گران است.

🔹 وقتی نخستین مورد کرونا در قم مشاهده شد خواهان قرنطینه قم شدم و گفتم انتخابات شهر قم تعطیل شود اما بعضی‌ها مرا مسخره کردند و گفتند این بیماری را براحتی کنترل می‌کنیم.

🔹 وقتی کارشناسان سازمان جهانی بهداشت به ایران آمدند ما بجای مشورت با آنها مدام از آنها می‌خواستیم در رسانه‌ها از نظام سلامت ایران تعریف کنند. ما آمارهای مرگ و میر را از سازمان جهانی بهداشت پنهان کردیم.

🔹 کمک‌های جهانی و پزشکان بدون مرز را از فرودگاه برگرداندیم در حالی که اطلاعات چندانی درباره ویروس نداشتیم و از مشاوره های بین المللی استفاده نکردیم. چرا چین که دوست صمیمی ما است به ما واکسن کافی نمی‌دهد؟

🔹خبرهای خیلی تلخ تری برای هفته های آینده داریم و شرایط بسیار بدتر خواهد شد. دلتا ۳ ماه در هند طول کشید، آنها بسرعت همه را واکسینه کردند.

🔹 ما نباید غصه قیمت واکسن را بخوریم حتی باید ۲ برابر قیمت بخریم و مردم را واکسینه کنیم. ما ۷۲۰ میلیون یورو خرج رمدسیویر کردیم و این پول را باید خرج واکسن می کردیم چطور در تحریم حاضریم تجهیزات نفتی را ۳ برابر قیمت بخریم ولی در مورد واکسن این کار را نمی‌کنیم. هیچ راهی نداریم جز ۲ هفته تعطیلی که از همین امروز باید آغاز شود.

🔹ما فقط برای ۵ روز ذخیره واکسن داریم و نمی‌توانیم سرعت را زیاد کنیم، اگر واکسن زیاد بود ما مراکز را ۲ برابر می‌کردیم

🔹 نیروهای طرح تحول سلامت ۴ ماه است حقوق نگرفته اند، افراد حاضر در ستاد کرونا در محیط نیستند و نمی‌توانند تصمیم درست بگیرند.

🔹 سفیران ما در کشورهای خارجی بدنبال تأمین واکسن نبودند، با سفیر ژاپن صحبت کردم گفت اصلا سفیر ایران دنبال واکسن نیامده است، این چه دیپلماسی است؟

 

پیام احساسی نکونام خطاب به مردم خوزستان

خوزستانی

جواد نکونام در پیامی احساسی خطاب به مردم خوزستان، قهرمانی تیمش را به آن‌ها تقدیم کرد.

به گزارش ورزش سه، تیم فولاد خوزستان شب گذشته موفق شد در فینال جام حذفی مقابل استقلال در ضربات پنالتی پیروز شود و جام قهرمانی را بالای سر ببرد. جواد نکونام سرمربی تیم فولاد در پستی اینستاگرامی، به این قهرمانی واکنش نشان داد و با انتشار عکسی از کودک‌های خوزستانی در کنار جام قهرمانی حذفی نوشت:

من خوزستان را اینطور تعریف می کنم

« خ»           یعنی خونگرم

«و»             یعنی وفادار

«ز»             یعنی زخم خوره

«س»           یعنی سختی کشیده

«ت»            یعنی تابان

«ا»              یعنی استوار

«ن»            یعنی نجیب

این جام را تقدیم به همه مردم خوزستان می‌کنیم، حتی آنها که انگار دوست نداشتند فولاد قهرمان شود

اخلال در نظام سلامت مجازاتی در حد افساد فی‌الارض دارد

حمید رضائی آذریانی

نایب رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز ضمن اشاره به موج پنجم کرونا و اظهارات اخیر علیرضا زالی، گفت: اخلال در نظام سلامت مردم و اقدامات مجرمانه در راستای جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد نه تنها جرم محسوب می‌شود بلکه مجازاتی در حد مجازات افساد فی الارض دارد.

به گزارش ایلنا، عبدالله سمامی گفت: قطعاً در کشور‌های دیگر هم خشکسالی و سیل و زلزله و بیماری و …. اتفاق می‌افتد اما با تدبیر و مدیریت به آسانی و با کمترین آسیب حل می‌شود کشور‌هایی که حتی منابع طبیعی ندارند کشورهایی که حتی وسعتشان به یک استان کشور ما نیز نمی‌رسد کشورهایی که در طول سال شاید تنها یک فصل دارند لیکن با دلسوزی مقامات و مدیریت درست حاکمان، مشکلات را با کمترین آسیب گذرانده و مردم با سلامت روان ‌و به دور از استرس زندگی می‌کنند.این حقوقدان تصریح کرد: در کشورمان اما، با وجود خیل جمعیت جوان و آماده کار با وجود منابع طبیعی مناسب، اقلیم متنوع و هزاران موهبت دیگر باز شاهد بی‌آبی و قطعی برق و سیل و آتش‌سوزی جنگل‌ها و انقراض گونه‌های جانوری و گیاهی و هزاران اتفاق نامیمون دیگر هستیم.

وی اضافه کرد: در شرایط فعلی و با وجود تمامی کمبودها امروز روی صحبتم در خصوص بیماری کروناست، کرونایی که در مواجهه با آن با بی‌کفایتی هر چه بیشتر مسئولین ذیربط مواجه هستیم اتفاقی که همه جهان با آن درگیر شد.

سمامی بیان کرد: درست زمانی که اکثر کشورها با واکسیناسیون سریع و سراسری به روزهای عادی خود بازگشته‌اند، مسابقات ورزشی و المپیک از سر گرفته شد، ترددها و سفرها به حالت قبلی برگشته و هر روز از محدودیت‌ها کاسته می‌شود و حتی در بسیاری از اماکن مردم مجازند از ماسک هم استفاده نکنند، حال ایران خوب نیست و همچنان شاهد پیک پنجم و ششم این بیماری منحوس هستیم و هربار مرگبارتر با واگیر بیشتر از گذشته و این قیاس‌ها غم ما را در سوءمدیریت دولتمردان دوچندان کرده است.این وکیل دادگستری اظهار کرد: در حالیکه خانواده‌های زیادی در سوگ عزیزانشان هستند، شاهد این هستیم که دولتمردان و خانواده‌هایشان پیش از همه واکسن‌های مورد تأیید سازمان بهداشت جهانی را تزریق کرده و بدون اضطراب از تریبون اعلام می‌کنند که حال ایران خوب است و مانع ورود واکسن‌های تأییدی سازمان‌های جهانی شدند آن هم فقط به دلیل کشورهای سازنده آن و اما چند هفته بعد شاهد سخنان دردناک آقایان هستیم که با ‌وقاحت اعلام کردند «به بازرسان سازمان جهانی در خصوص مرگ و میر آمار درستی ارائه نشده و کمک‌های جهانی را هم نپذیرفته‌ اند» این یعنی تنها موضوعی که برای دستگاه‌های دولتی مهم نبوده، جان و سلامت مردم است که به راحتی قربانی مقاصد نامعلومشان می‌شود.وی افزود: در نهایت با نگاهی به قوانین و مرور مجازات‌ها به عنوان یک حقوقدان می‌توان گفت که اخلال در نظام سلامت مردم و اقدامات مجرمانه در راستای جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد نه تنها جرم محسوب می‌شود بلکه مجازاتی در حد مجازات افساد فی الارض دارد.روزنامه مردم‌سالاری در این باره نوشته است: ایران تنها کشـوری اســت که از دوره آغاز اپیدمی‌ کرونا تــا امروز، برخلاف وعده‌ها، برنامه مشــخصی برای تولید یا واردات واکسـن ندارد. روند بی توجهی مسئولان به شیوع کرونا در کنار دیگر سومدیریت‌ها تبعات جیران ناپذیری به دنبال داشته و این بار به بازی مرگباری با جان مردم تبدیل شده است.

پیام طبرسی، رئیس بخش عفونی بیمارستان مسیح دانشوری هم به وضعیت بحرانی کرونا از جمله به دلیل واکسینه نکردن مردم اشاره کرد و گفت که روند بسیار کندی را در واکسیناسیون شاهد بودیم و همین مسأله، اسباب شرایط فعلی اپیدمی را در کشور فراهم کرده است.

وی گفت: متأسفانه زمان طلایی واکسیناسیون مردم را از دست دادیم و در حال حاضر متأسفانه وضعیت بغرنجی را در مراکز درمانی و بیمارستانها شاهد هستیم.

 

 

نگاهی به وقایع نقض حقوق محیط زیست در تیرماه ۱۴۰۰

ایراندخت کیا

جنگلها: آتش سوزی: آتش‌سوزی در مراتع همدان، وقوع بیش از ۴۰ آتش‌سوزی در جنگل‌ها و تالاب‌های خوزستان در سه ماه اول ، جنگل‌های منطقه شبلیز دنا ، مراتع منطقه قطری شاهرود، منطقه حفاظت شده قورخود در مانه و سملقان، در جنگل‌های آزادشهر، مراتع منطقه مرزی مراوه تپه و ذخیره گاه شمشاد بندرگز، 30هکتار جنگل و 3هزار هکتار مرتع در پارک ملی گلستان،  سوختن ۵۰ هکتار از عرصه‌های زیست محیطی از ابتدای امسال ، ۱۰ هکتار از مراتع مشجر شهرستان “پاوه”، ۸۰ هکتار از بهترین مراتع منطقه حفاظت شده باشگل تاکستان، بیش از ۱۰۰ هکتار از اراضی میانکاله در ۴ روز طعمه حریق شدند،‌ آتش سوزی در ارتفاعات منطقه حفاظت شده مله گاله،  ۴۰۰ هکتار آتش سوزی جنگلهای نارک گچساران،‌ آتش سوزی در ارتفاعات سعادت آباد شوشتری شهرستان مرودشت، آتش سوزی ارتفاعات زاگرس در محدوده شهرستان‌های ارسنجان، مرودشت و پاسارگاد، بیش از ۱۵۸۲ هکتار از اراضی حفاظت شده و تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست در استان فارس، میانکاله و کردستان از ابتدای سال جاری تاکنون دچار آتش سوزی شدند، آتش در مراتع «تازه‌آباد»که روستایی در استان کردستان است، آتش‌سوزی در منطقه حفاظت‌شده هلن،  جنگل‌های منطقه مشایخ از مناطق چهارمحال و بختیاری، ۱۷ هکتار از جنگل‌های مریوان طعمه آتش شد، آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس که ۷ شبانه روز طول کشید، پارک ملی ساریگل در اسفراین،  آتش سوزی در پناهگاه حیات وحش کیامکی / 10 هکتار از پوشش گیاهی بکر آذربایجان شرقی طعمه حریق شد. وقوع ۱۳ مورد آتش سوزی عمدی در پناهگاه حیات وحش میانکاله در سال ۱۴۰۰ موجب خسارت دیدن ۱۳۱ تا بیش از ۲۰۰ هکتار از عرصه‌های ارزشمند طبیعی این منطقه شده فقط به خاطر کشت ماری جوآنا .رئیس اداره حفاظت محیط زیست دزفول از وقوع ۱۴ حریق در جنگل‌های این شهرستان از ابتدای امسال تاکنون خبر داد

.آتش سوزی در ۸۸ هکتار از مناطق چهارگانه تهران که شامل ‌پارک‌های ملی سرخه‌حصار و خجیر هست از ابتدای سال جاری. ۱۴۰هزار هکتار از جنگل‌ها و مراتع ایران طی ۱۰ سال در آتش سوخته است و در طول همین یک‌دهه اخیر، با توجه به اینکه ارزش هر درخت بلوط ۶۰۰ میلیون تومان است ۱۶۹ هزار میلیارد تومان خسارت بر اثر آتش‌سوزی در ۱۴۰ هزار هکتار به عرصه‌های منابع طبیعی کشور تحمیل شده است

.قطع درختان : قطع درختان در مجاورت سد تهم استان زنجان، قطع بی‌رحمانه درختان در روستای ابدبیان در خوزستان، درختان چندین ساله در اصفهان، قطع درختان در علی آباد کتول ، کارخانه ذوب آهن بیش از چهار هزار درختچه بادام کوهی جنگل‌های دست کاشت را برای احداث دیوار قطع کرده است، قاچاق چوب: قاچاق چوب در چهارمحال و بختیاری، در پارک جنگلی قرق گرگان و در منطقه حفاظت شده عبدالرزاق در سقز گزارش شده. کوه خواری، زمین خواری: کوههای قزانچی در استان کرمانشاه، به زمین هموار تبدیل شده ، پدیده کوه‌خواری و زمین‌خواری در روستای دهکده شهرستان بردسیر گزارش شده. به موارد گفته شده ، لازم به ذکر است که : بهره‌برداری نادرست از محصولات جانبی جنگل، معدن کاوی، زمین خواری، ویلاسازی، تخریب عرصه‌ها توسط جوامع روستایی، زغال‌گیری و تولید چوب، افزایش عرصه‌های مرتعی برای چرای دام، از جمله اقداماتی است که در کنار قاچاق چوب به جنگل‌ها آسیب وارد می‌کند.این اخبار مغایرت دارد با:هدف یازدهم از سند ۲۰۳۰ یونسکو: حفظ میراث فرهنگی و طبیعی،  هدف پانزدهم از سند ۲۰۳۰ یونسکو : حفاظت، بازیابی و ترویج استفاده پایداراز اکوسیستم های زمینی، مدیریت پایدار جنگل ها، مبارزه با بیابان زایی،و توقف از بین بردن تنوع زیستی، کنوانسیون– کاهش تخریب زیستگاه های طبیعی و جلوگیری از انقراض گونه های در معرض خطر. حفاظت، احیاء و استفاده پایدار از جنگل ها توقف جنگل زدایی، کنوانسیون قانون الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون بیابان زدایی وهمچنین اصل ۵۰ از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است  حفاظت و مدیریت منابع برای توسعه که شامل حفاظت از جو، مبارزه با جنگ زدایی ، حفاظت از محیط شکننده،حفاظت از تنوع زیستی را دارد.

آب، تالابها : آب رهاشده از سد کرخه به هورالعظیم نمی رسه و باعث مرگ تدریجی حیات در هورالعظیم، که باعث مرگ ماهیان و تشنگی و از بین رفتن گاومیشها و تبدیل شدن آن به کانون ریزگرد شده و موجب بیکاری ۲۰ هزار نفر شده. کاهش ۶۰ درصدی آب تالاب هشیلان در کرمانشاه،  تالاب خشک گاوخونی تهدید بالقوه انتشار ریزگرد به ۶ استان کشور است، عوامل طبیعی و انسانی موثر در خشک شدن تالاب انزلی، خشکسالی و کم آبی سبب خشک شدن زود هنگام تالاب آق گل شهرستان ملایر شدخشک شدن که کانونی برای ایجاد گرد و غبار و تهدیدی برای حیاط وحش است.  وجود بیش از ۱۰ هزار حلقه چاه غیر مجاز در حوزه تالاب جازموریان. . مساحت تالاب بین المللی آلاگل ۵۰۰ هکتار کاهش یافت.۳ هزار و ۲۵۰ متر تور ماهیگیری غیر مجاز در تالاب کانی برازان کشف شد.رودخانه ها ، دریاها: روزگار سیاه ماهیان «تیره رود» در سایه برداشت بی‌رویه آب، خشکسالی کم سابقه رودخانه گاماسیاب نهاوند، تراز دریاچه ارومیه ۵۷ سانتی‌متر کاهش یافت. در پی خشک شدن دریاچه فصلی شهر بهمن هزاران ماهی در حال تلف شدن هستند.  رودخانه رازآور در کرمانشاه خشک شد۴۰ درصد چشمه‌های حیات وحش نهبندان خشک شدسراب روانسر در کرمانشاه خشک شد. طرح‌های انتقال آب پس از نابودی کارون در حال نابودی کرخه است. و با شدیدترین خشکسالی دوران خود روبرو است. خشکسالی رودخانه کشکان در لرستان. انتقال آب از رودخانه چرداول به شالیزار‌ها برای آبزیان مشکل زا شده است. بیش از صد‌ها بچه ماهی بر اثر خشکسالی و کم آبی در رودخانه روستای ‘قویطل’ . شرایط آب پشت سد کرخه نامطلوب است. سد «ملاطالب» ازنا خشک شد. خشکسالی، زنگ خطر نابودی حیات وحش استان یزد. آلودگی آب به جان ماهیان گاماسیاب در محدوده شهرستان هرسین افتاد. گل آلودگی رودخانه‌ها سبب تغییر رنگ آب‌های ساحلی چالوس شدمرگ هزاران قطعه ماهی در هویزه خوزستان صید بی‌رویه و آلودگی نفتی آبزیان خلیج فارس را نابود می‌کندشرایط زیستی، فلامینگو‌های دریاچه ارومیه را فراری دادتخریب بستر رودخانه جاجرود در لواسانمرگ حیوانات تشنه در یک قدمی دز، هزاران قطعه ماهی در رودخانه “تیره” شهرستان دورود به علت خشکسالی ، کِشت برنج و عدم نظارت دستگاه‌های متولی تلف شدند. خشکسالی و مرگ جانوران در پی یافتن یک جرعه‌ آبتبدیل دریاچه نمک به کانون ریزگرد ۲۰ میلیون ایرانی را تهدید می‌کند.

بحران بی آبی در محله‌های شهر گرگان، ایران وارد ورشکستگی دایم آب شد کارشناس محیط زیست و توسعه پایدار گفت: در حال حاضر بیش از ۸۰درصد از مساحت کشور ایران درگیر خشکسالی درازمدت است و وارد ورشکستگی دایم آب شده است به طوری که بحران آب همیشگی و پایدار در کشور ایران خواهد بود. این اخبار مغایرت دارد با: هدف سوم: تضمین زندگی سالم و ترویج رفاه برای همه در تمام سنین، هدف ششم: تضمین در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه – احیای تالاب ها و رودخانه ها و منابع آبی ، پروتکل راجع به حمایت محیط زیست دریایی در برابر منابع آلودگی مستقر در خشکیهدف چهاردهم: حفظ و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار،– کاهش آلودگی دریاها و اقیانوس ها و کنوانسیون رامسر که در مورد تالابها بحث می کند. حیوانات-پرندگان: دستگیری شکارچیان غیرمجاز: در ماه گذشته حدود ۱۹۰ شکارچی غیرمجاز که مبادرت به شکار انواع پرندگان و حیوانات و صید ماهی در مناطق استحفاظی کل کشور کرده بودند ، دستگیر شدند که چند قبضه سلاح و تعداد زیادی حیوانات شکار شده توسط آنها از آنها گرفته شد. این مکانها شامل  دو شکارچی متخلف در جم، ۵ شکارچی متخلف در کاشان و نطنز، عامل اتلاف آهوان در منطقه “هرده خواجه”  جغتای، شکارچی غیرمجاز در شهرستان طبس، سه متخلف شکار وصید در شهرستان درمیان. ۲ شکارچی در شهرستان سنقروکلیایی. ۱ شکارچی در کازرون، یک باند حرفه ای در در مرز حوزه استحفاظی استان‌های بوشهر و فارس، چند شکارچی غیرمجاز درشهرهای آمل،بابل و ساری متخلفان شکارو صید را به همراه شش قبضه سلاح شکاری و بیش از۳۰۰قطعه ماهی، دو نفر متخلف صید بازهای شکاری در شهرستان مراوه تپه، متخلفان شکار و صید غیرمجاز در شهرستان‌های آمل، نور، کیاسر، ساری، میان‌دورود و بهشهر. ۱ شکارچی غیر مجاز در ارتفاعات پناهگاه حیات وحش کاوه دِه فیروز کوه، دو شکارجی غیرمجاز در استان قزوین، یک شکارچی در بندرترکمن، دو شکارچی در خراسان شمالی، دستگیری ۱۰۹ شکارچی متخلف در خراسان جنوبی از اول امسال تاکنون، شکارچیان شوکا در سیاهکل دستگیر شدن، یک شکارچی در قمصر و بزرک کاشان، ۱۲ متخلف شکار و صید را در مازندران، یک شکارچی در حاشیه پارک ملی ساریگل، یک شکارچی متخلف در دشتی، سه شکارچی غیر مجاز در منطقه حفاظت شده سالوک شهرستان اسفراین،  ۵ متخلف محیط زیست در اندیمشک که در زمینه قطع درختان،  شکار غیر مجاز بز کوهی و ماهی به وسیله دستگاه الکتروشوکر اقدام می کردند. ۲ شکارچی سهره طلایی در مهاباد، ۱ صیاد زنده گیری بلبل خرما در شوشتر، ۱ شکارچی دو رأس کل وحشی در شهرستان رفسنجان، شکارچیان غیرمجاز در پناهگاه حیات وحش کیامکی، شکارچیان بزکوهی در دشتی بوشهر، ۱ شکارچی «کل وحشی» در شهرستان ایوان، دو متخلف زیست محیطی در چهارمحال و بختیاری،‌ شکارچیان غیرمجاز در اصفهان به همراه اسلحه، یک شکارجی در همدان، ۳ شکارچی غیر مجاز در دام محیط بانان طارم سفلی،۱ شکارچی گوزن مینیاتوری در بندرگز،‌ ۱ شکارچی متواری شده در کوه‌سفید دماوند، دستگیری هفت متخلف زیست محیطی در رومشکان،‌ یک شکار غیرمجاز یک راس بره قوچ وحشی در حسن آباد گیفان،‌ در سه ماه اول سال ۱۴۰۰ تعداد ۲۱۸ متخلف زیست محیطی در لرستان دستگیر شدند،‌ ایسنا/یزد در حالی هنوز مدت زیادی از قتل و عام جوجه‌ها توسط برخی از مرغداران نمی‌گذرد و هنوز مردم با خاطری مکدر از آن یاد می‌کنند که دوباره کشتار دام‌های آبستن و نابالغ در حال اتفاق افتادن است.

محیط بان: در ماه گذشته تعداد ۱۱  محیط بان توسط شکارچیان غیرمجاز مورد حمله قرار گرفتند که متآسفانه یکی از آنها جان سپرد. تعداد ۶ محیط‌بان مازندرانی امسال مجروح شدند. یک محیط بان منطقه حفاظت شده سبزکوه توسط افراد ناشناس مجروح شدمحیط‌بان سبزکوه چهارمحال و بختیاری توسط افراد ناشناس مجروح شدشکارچیان ۲ مامور اجرایی محیط زیست ابرکوه را مجروح کردندحمله خونین به ماموران اجرایی محیط زیست ابرکوه، همچنین متأسفانه، محیط بان مضروب پارک ملی قمیشلو به دیار باقی شتافت. در ایران به دلیل تعداد اندک محیط بانان، به ازای هر ۴۰ هزارهکتار یک محیط بان وجود دارد و این مساله عرصه حفاظت از زیست بوم را برای محیط بان ایرانی دشوار کرده است چراکه تعداد محیط بانان در کشور با وجود مسئولیت‌های فراوانی که دارند، کافی نیست.  کمبود شدید محیط‌بان در لرستان، کمبود محیط‌بان در منطقه حفاظت شده خائیز کهگیلویه، تیغ خشکسالی بر گردن آهوی گریز پای ایران در دشت‌های اصفهان، و از شمار بیش از ۱۹ هزار راس آهوی دشت و بیابان اصفهان، معلوم نیست چه تعداد جان سالم به در ببرند. خشکسالی تالاب کانی برازان، جوجه آوری پرندگان را ۱۵٪ کم کرده . نبض حیات فلامینگوهای دریاچه ارومیه به به دلیلی شوری آب به شمارش افتاد. باغ وحش صفه به نقاهتگاه تکلیف حیوانات. حیوان آزاریمتهمان حیوان آزاری در پارس‌آباد مغان محکوم شدند، 2 جوان به پلنگی حمله کردند!/، تلف شدن یک توله پلنگ که به دست ۲ جوان روستایی در منطقه شکار ممنوع ژرف تربت حیدریه به شدت آسیب دیده بود. گراز ها در خطرند ! /گرازها بخشی از زنجیره غذایی حیات وحش محسوب می‌شوند که شبانه این حیونات را در مناطق حفاظت شده شکار می کنند. تعداد ۲ نوبت حیوان ازاری در پارس  آباد مغان و تربت حیدریه گزارش شده و همچنین جان گرازها که بخشی از زنجیره غذایی حیات وحش هستند به علت شکارهای شبانه در خطر هست. این اخبار مغایرت دارد با: هدف پانزدهم: حفاظت، بازیابی و ترویج استفاده پایدار از اکوسیستم های زمینی، مدیریت پایدار جنگل ها، و توقف از بین بردن تنوع زیستی– مبارزها صید غیرقانونی و قاچاق گونه های حفاظت شده. کنوانسیون حفاظت از گونه های وحشی-هدف چهاردهم: حفظ و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار– حفاظت از بوم سازگان دریایی و ساحلی. پروتکل راجع به حمایت محیط زیست دریایی در برابر منابع آلودگی مستقر در خشکیزباله-پسماند- آلودگی:  آلودگی هوا: فردیس- البرز- اراک- اصفهان- سه منطقه کلانشهر مشهد، تهران، شازند، گلستان، شمال، بندرعباس، جاسک و بندرخمیر، کرج، قم، زاهدان، اهواز، که بعضی از آنها در چند نوبت بوده، گزارش شده. دودهای سیاه کارخانه پشم شیشه آسمان شیراز را آلوده کرده. فاضلاب، پسماند: آثار مخرب فاضلاب در اراضی کشاورزی کرند. نشت فاضلاب مستقیم از خانه به خیابان‌ در اهواز. هجوم فاضلاب شهری به رودخانه کارون/ فریاد کارون را بشنوید.ورود فاضلاب انسانی منشا اصلی آلودگی رودخانه قره سو. فاضلاب شهرهای ساحلی استان بوشهر تهدیدی برای تنوع زیستی خلیج فارس است. «فاضلاب»، علت استشمام بوی نامطبوع در شهرجدید پرند. رهاسازی زباله‌ها صدای ساکنان شهرک خور را درآورد. بهداشت اسفناک معابر در محله زیباشهر. ۸۵ درصد آلودگی های صنایع پساب ها هستند. مشکل دفن زباله در ایذه قصه‌ای که پایان ندارد. گلایه شهروندخبرنگار لاهیجانی از وضعیت نظافت شهری. چهره ناخوشایند زباله در مجاورت خیابان‌های اصفهان. تولید بیش از ۸۰۰ هزار تن پسماند صنعتی در استان یزد. گلایه ها از سایت زباله قزوین. زباله سوزی در یک قدمی منطقه مسکونی شهرجدید هشتگرد. گلایه از دپوی نخاله‌‌های ساختمانی در معابر روستای قائم‌آباد اصفهان. روزانه ۴۰ تُن زباله در قصرشیرین تولید می‌شود. پوشش سبز شمال غرق در زباله در استان گیلان. حل مشکل زباله سراوان همچنان در ایستگاه وعده. بوی نامطبوع زباله در محله سالور شهرستان اسلامشهر. برآورد تولید بیش از ۹۰۰ تن در سال پسماند‌های تولیدی بیمارستانی استان یزد. گلایه ساکنان منطقه ۵ شهر تهران از انباشت زباله. دفع فاضلاب کشتارگاه میبد غیربهداشتی است. انباشت زباله و نخاله‌های ساختمانی در رودخانه شهر فشم استان تهران. آثار سوء پساب کشتارگاه بجنورد بر محیط زیست قابل اغماض نیست. سایت دفن مناسب پلاستیک در زنجان وجود ندارد. دفن غیر بهداشتی روزانه ۱۶۰ تن زباله آژیر خطر برای سلامت و محیط زیست مهاباد. داستان بی‌پایان رهاسازی زباله‌های عفونی در ملایر مطب‌ها و کلینیک‌های خصوصی. هشدار محیط زیست نسبت به افزایش پسماندهای ساختمانی در ملارد. سرازیر شدن پساب صنعتی کارخانه سنگ آهن باعث آلودگی چشمه و منابع آب روستای گهر در بخش فین شد. ۷۵ درصد جمع آوری زباله از منازل در تبریز به صورت غیر اصولی انجام می‌شود. ایران جزو ۲۰ کشور اول دنیا در تولید زباله‌های ‌پلاستیکی. این اخبار مغایرت دارد با : هدف یازدهم: تبدیل شهرها و سکونت گاه های انسانی به مکان های همه شمول، مقاوم و پایدار- توجه به کیفیت هوا و مدیریت زباله ها هدف دوازدهم: تضمین الگوی تولید و مصرف پایدار– کاهش تولید زباله و افزایش بازیافت. متفرقه: غبار فراموشی بر چهره تنها پارک کویری خراسان شمالی که با گذشت حدود پنج سال از شروع عملیات اجرایی آن همچنان نیمه کاره است. کشف ۲۰ تن شن و ماسه بدون مجوز در سیاهکل و ۵۰ تن در رشت. بحران افزایش سرعت فرونشست زمین در تهران و دشت‌های کشور و ۲۹ استان ایران.

 

این‌ها مردم نیستند

الهه رضوی

کلمه‌هایی هستند که از فرط استفاده از معنا و مفهوم خالی شده‌اند. مثل ظرف‌هایی خالی می‌مانند که با هر چیز می‌توان آنها را پر کرد و هویتی دلخواه به آن‌ها داد. یکی از این کلمه‌ها «مردم» است. کلمه‌ای که در ادبیات سیاسی ایران کارکردی ویژه دارد و در دوران انتخابات حتی بیش از حالت عادی به گوش می‌رسد.

شیوه‌‌های زندگی و تفکر آن‌قدر متنوع شده که هرجا «مردم» در معنایی غیر از «جمعیت» به کار رفت باید دقیق شویم که گوینده در چه معنایی آن را به کار برده، به چه گروهی آن را اطلاق می‌کند و چه منظوری از آن دارد. آیا می‌توان کلمه‌‌ی مردم را در معنای قدیمی خود به کار برد؟ کلود لوفور، فیلسوف معاصر فرانسوی، در کتاب شکل‌های سیاسی جامعهی مدرن می‌گوید: «دموکراسی شروع‌کننده‌ی تجربه‌ی جامعه‌ای است که فهم و مهار نمی‌شود، جامعه‌ای که در آن مردم را حاکم می‌دانند. اما هویت مردم همواره محل تردید است.»

در جامعه‌ی مدرن، «مردم» دیگر آن معنای کلاسیک و تخت و صاف و ساده‌ی خود را از دست داده. دورانی بود که «مردم» شاید توده‌ای یک‌دست بود با هویت جمعیِ واحد و خواستی یکسان، جمعیتی بزرگ در صفوف به هم پیوسته، با صورت‌ها و لباس‌هایی بی‌شکل که حول خواسته‌‌ای مشترک متحد می‌شدند، و با هم چیزی را می‌خواستند یا نمی‌خواستند. دورانی بود که از تاریخ، فقط تنه‌ی قطور بی‌شاخ و برگ آن روایت می‌شد. دورانی که نظام‌های دیکتاتوری به پیچیدگی امروز نبود و رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و تنوع سبک زندگی، به توده‌ی بی‌شکل انسان‌ها، صورت‌های واقعی و منحصر‌به‌فرد نداده بود. وقتی که دموکراسی اهمیت پیدا کرد، مفهوم قدیمی مردم رنگ باخت و دیگر امکان نداشت که بتوان این‌همه گوناگونی را زیر چتر یک واژه جمع کرد.حالا فردیت موجودیتی بیش از پیش ارزشمند پیدا کرده. حقوق اقلیت‌ها مهم شده و خواسته‌ی اکثریت آماری نباید حقوق اقلیت را پایمال کند. اگر این تکثر را نبینید و همچنان بخواهید که نام همه را مردم بگذارید، نه در معنای آماری بلکه در معنای هویتی مشترک و ذاتی واحد که از یک‌جا می‌جوشد، باید در گفته‌ی شما شک کرد.

در ایران گروه‌های مختلفی کلمه‌ی مردم را در همان مفهوم قدیمی، به صورت دلخواه و برای اثبات گفته و خواسته‌ی خود به کار می‌گیرند. برایشان نفعی ندارد که بپذیرند در دنیای فعلی یک گفته یا یک خواسته نمی‌تواند تمامی مردم را نمایندگی کند. در دهان مسئولان حکومتی، «مردم» واژه‌ی جاافتاده‌ای است، دلیل بعضی تصمیمات را – از فعالیت هسته‌ای تا فعالیت‌های گشت‌های ارشاد – خواست مردم می‌دانند. اما خواست مردم را در واقع کسی نمی‌داند. خواست مردم را چطور می‌توان سنجید و چگونه کسانی تصمیم به نمایندگی آن می‌گیرند؟ آیا منظور از مردم همان گروهی نیست که نظرشان به نظر ما نزدیک‌تر است؟

شاید با بررسی انتخابات سراسری، از ریاست‌جمهوری گرفته تا مجلس و شوراهای شهر، بتوان فهمید که بخشی از این نگاه از کجا آب می‌خورد. در انتخابات ایران معمولاً برنامه‌ای ارائه نمی‌شود تا به آن رأی داده شود. با نظارت استصوابی شورای نگهبان مشارکت گروه‌های مختلف عملاً ناممکن است. تنها چند گروه محدود نزدیک به هسته‌ی اصلی حکومت می‌توانند از سد نظارت استصوابی بگذرند و آنها هم به ندرت مطالبات گروه‌های مردم را نمایندگی می‌کنند. شاید حتی بتوان گفت که اتفاقاً نمایندگی کردن این خواست‌ها به دلایل رد صلاحیت ‌آن‌ها تبدیل می‌شود.کسانی که از این سد گذشته‌اند وعده‌هایی عمدتاً بدون پشتوانه برای جلب نظر مردم مطرح می‌کنند و در روزها و هفته‌های قبل از رأی‌گیری، به جای اینکه توان‌شان صرف تشریح برنامه‌ها و وعده‌ها شود، صرف مقابله با رقبای انتخاباتی و تشویق مردم به شرکت در انتخابات از طریق ترساندن آنها از عواقبت عدم مشارکت می‌شود. برنامه‌ها جزئیاتی فرعی و دست و پاگیر محسوب می‌شود و آنچه مهم است افشاگری‌ها و جنگ تن به تن است نه پیروزی. پس از پیروزی «برگزیده‌ی مردم»، تصمیمات و عملکرد خود را به صرف اینکه توسط مردم انتخاب شده، به پای آنها می‌نویسد و به آن مشروعیت می‌بخشد. پیش‌فرض این است که رأی به او رأی به تمام تصمیمات اوست.

زمان‌های دیگری هم هست که کلمه‌ی مردم اهمیت پیدا می‌کند و سعی در مشخص کردن قاطعانه‌ی مرزهایش دارند. وقت‌هایی که اعتراضی جمعی و عمدتاً خیابانی شکل می‌گیرد. نمونه‌ی متأخرش اعتراض به گران شدن یک‌شبه‌ی بنزین بدون اطلاع‌رسانی به مردم در آبان ۱۳۹۸ بود. حکومت هرجا خواسته جلوی اعتراض یا خواسته‌ای گسترده را بگیرد تلاش کرده است که ماهیت «مردم» را دوباره معنا یا در واقع معنازدایی کند و این پیام را برساند که کسانی که دستگیر می‌شوند، مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند یا کشته می‌شوند نه «مردم» بلکه اغتشاش‌گر و اوباش‌اند. در نتیجه، نباید برای آنها حقوق شهروندی و انسانی قائل شد و باید به سنگین‌ترین شکل دهان‌شان را بست. باید هرچه سریع‌تر آنها را دشمن نامید و از مشروعیت انداخت. از مشروعیت انداختن مردم، معنازدایی از این کلمه و پرکردن این جسم بی‌جان با کلمه و ترکیب‌های دلخواه، مسیر سرکوب را هموار می‌کند. برای مردم تقدس قائل می‌شویم اما هر اعتراضی از جانب مردم توهین به این تقدس است.

مقدس کردن کلمه‌ی مردم در موقعیت‌های دیگری، خارج از دایره‌ی حکومت هم خودش را نشان می‌دهد. مثلاً وقتی از مسئولیت شهروندان حرف می‌زنیم و می‌گوییم باید کمک کنند تا محیط زندگی ما پاکیزه بماند، حیوان‌آزاری، مهاجرستیزی یا حملات آنلاین به کاربران بی‌قدرت در شبکه‌های اجتماعی کمتر شود، بسیار پیش می‌آید که کسانی پیدا شوند و به نمایندگی از مردم بگویند این رفتارها و نابهنجاری‌ها معلول شرایط‌ است و مردم ‌«بی‌تقصیر» و جان به لب رسیده‌اند. این گروه هم مردم را توده‌ای یکپارچه بدون هیچ تنوع و گوناگونی با امیدها و ناامیدی‌های یکسان می‌دانند که عاملیتی ندارند. آنها هم با مقدس شمردن مردم، هر انتقاد و خواسته‌ای را نامشروع و ناشی از چشم بستن بر اوضاع می‌دانند. در کشوری سیاست‌زده، که سیاست ناگزیر به همه‌جای آن نفوذ کرده، هر تلاشی برای تغییر، سیاسی قلمداد می‌شود. تلاش برای آگاه‌سازی مردم از مسئولیت‌های شهروندی و حرکت‌های ساده برای بهبود‌ وضعیت زیست‌محیطی یا اجتماعی به دست خودشان، طرفداری از نظام تعبیر می‌شود. در اوضاع خراب انگار فقط باید خرابی‌ها را نشان داد و هرکاری غیر از این ممکن است که مردم را به همدستی متهم کند. انگار تغییر فرهنگ غلط و مخرب فقط در زمان حکمران عادل و دانا صورت می‌گیرد و تا رسیدن به چنین نظامی باید دست روی دست گذاشت و نظاره کرد و مردم را از هر گونه عمل اصلاحی برحذر داشت.

وقت‌هایی هم هست که کارهای ناپسند و غیراخلاقی عده‌ای به پای تمام مردم گذاشته می‌شود. مثلاً وقتی ویدیویی از حیوان‌آزاری در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود و عده‌ای با استناد به آن، رأی به انحطاط کل جامعه می‌دهند و نتیجه می‌گیرند که در جامعه‌ای که به حیوانات آزار می‌رسانند، انسان‌ها هرگز در امان نیستند. اینجا هم مردم توده‌ای به‌هم‌پیوسته با یک مغز در نظر گرفته شده‌اند و یک عمل به پای همه گذاشته می‌شود. یا وقتی یک ایرانی در کشوری دیگر دست به کاری سخیف بزند، توصیه این است که همه خجالت بکشیم چون او نمونه‌ای از مردمی است که ما باشیم. آنچه از مردم مراد می‌شود، تعریفی قدیمی و منقضی شده است. آدم‌ها وقتی به تصمیمات حکومتی اعتراض کنند نه مردم واقعی بلکه اوباش و اغتشاش‌گر خوانده می‌شوند؛ وقتی یکدیگر را برای تغییری مسئول بدانند در مقصر شمردن مردم دست دارند و وقتی کسی اشتباه کند، همه اشتباه کرده‌اند. در همه‌ی این موقعیت‌ها کلمه‌ی «مردم» بیش از آنکه توصیف واقعیتی بیرونی باشد، نمایانگر نوعی صورت‌بندیِ ذهنی است. ابزاری است در خدمت گوینده که در لحظه آن را خلق می‌کند و همان معنایی را که می‌خواهد به آن می‌بخشد.

 

 

وزرای «قاضی مرگ» : مکتبی، امنیتی، سرکوبگر و تروریست

احمد حاجی قادرمرحومی

ابراهیم رئیسی معروف به «قاضی مرگ» فهرست کابینه پیشنهادی خود را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد.دو تن از فرماندهان سپاه «قدس» در میان لیست پیشنهادی دیده می‌شوند.۵۵درصد این افراد قبلا در هیئت دولت محمود احمدی‌نژاد حضور داشتند. ۱۵درصد هم یا از قوه قضائیه و یا از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند.احمد وحیدی از فرماندهان سپاه قدس که برای وزارت کشور پیشنهاد شده تحت تعقیب پلیس بین‌الملل قرار دارد.جواد اوجی که برای وزارت نفت پیشنهاد شده به دنبال «خط لوله اسلامی» و «صادرات گاز ایران به سوئیس» است!این افراد که با ادعای داشتن مدرک «دکترا» و حل مشکل کشور به عنوان وزرای دولت آینده پیشنهاد شده‌اند، قرار است یک کابینه‌ی مکتبی و امنیتی و ضدآمریکایی و مانند دوازده دولت دیگر با سابقه‌ی سرکوب و تروریسم تشکیل دهند.ابراهیم رئیسی معروف به «قاضی مرگ» روز چهارشنبه ۲۰ امرداد ۱۴۰۰ و هشت روز پس از برگزاری مراسم تنفیذ فهرست کابینه پیشنهادی خود را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. هرچند بر اساس قانون، رئیسی تا دو هفته پس از تنفیذ فرصت داشت تا کابینه پیشنهادی خود را به مجلس ارائه کند اما تأخیر هشت روزه نیز با توجه به تأکید علی خامنه‌ای به «تشکیل هرچه زودتر دولت» قابل توجه است.یکی از دلایل این تأخیر اختلاف میان جریان‌های اصولگرای حامی سید ابراهیم رئیسی و تلاش آنها برای کسب کرسی بیشتر در هیئت دولت بوده؛ به ویژه آنکه طی یک هفته دو بار تاریخ ارائه فهرست کابینه به مجلس از سوی دفتر رئیسی تغییر کرد. افرادی که تا کنون در هیئت دولت  بطور رسمی منصوب شده یا برای ریاست بر وزارتخانه‌ها معرفی شده‌اند همگی از چهره‌ها اصولگرا هستند و افراد به شدت پرحاشیه در میان آنان کم نیست.برای مهم‌ترین وزارتخانه‌ها، حسین ‌امیرعبداللهیان برای وزارت خارجه، اسماعیل خطیب برای وزارت اطلاعات، احمد وحیدی برای وزارت کشور، جواد اوجی برای وزارت نفت، محمدرضا آشتیانی برای وزارت دفاع، احسان خاندوزی برای وزارت  اقتصاد و دارایی، رستم قاسمی برای وزارت راه و شهرسازی و رضا فاطمی امین برای وزارت صمت معرفی شده‌اند.حجت‌الله عبدالملکی برای وزارت کار و بهرام عین‌اللهی برای وزارت بهداشت معرفی شده‌اند که در شرایط کنونی اقتصادی و شیوع مرگبار ویروس کرونا از اهمیت ویژه برخوردارند.عزت‌الله ضرغامی برای وزارت میراث فرهنگی، محمدمهدی اسماعیلی برای وزارت ارشاد اسلامی، عیسی زارع پور رای وزارت ارتباطات، حسین باغگلی برای وزارت آموزش و پرورش، علی اکبر محرابیان برای وزارت نیرو، حمید سجادی هزاوه برای وزارت ورزش و جوانان، محمدعلی زلفی گل برای وزارت علوم، امین‌حسین رحیمی برای وزارت دادگستری و جواد ساداتی نژاد برای وزارت جهاد کشاورزی پیشنهاد شده‌اند.اگرچه این فهرست تا وصول رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی در روز شنبه ۲۳ امرداد ۱۴۰۰ امکان تغییر دارد اما بر اساس کابینه پیشنهادی با هر تغییر احتمالی، چشم‌اندازی تیره‌تر از گذشته در برابر کشور قرار دارد.در میان این افراد دو فرمانده سابق سپاه «قدس» حضور دارند و ۵۵درصد این افراد قبلا در هیئت دولت محمود احمدی‌نژاد حضور داشته و ۱۵درصد هم یا از قوه قضائیه و یا از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند.همه این افراد یا از مافیاهای اقتصادی- رانتی حکومت و یا از مهره‌های امنیتی نزدیک به اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یا همچنین از نیروهای مکتبی متوهم هستند که با وجود تخریب ۴۳ ساله ایران توسط جمهوری اسلامی به دنبال ساختن کشور و حتا جهانی بر اساس «انقلاب اسلامی» با رهبری مسلمانان شیعه هستند!مذاکره با «مشت محکم بر دهان استکبار».یکی از مهمترین افراد کابینه جدید وزیر امور خارجه خواهد بود. ایران به دلیل ناکارآمدی و نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی زیر فشار تحریم‌های مزمن قرار گرفته و شاهرگ‌های اقتصاد کشور به روند مذاکرات و توافق با غرب گره خورده است. در روزهای گذشته پیشروی‌ طالبان در افغانستان و سقوط احتمالی دولت در همسایه مهم شرقی ایران معادلات در منطقه را تحت تاثیر قرار داده و این موضوع ارزیابی از عملکرد وزارت خارجه ابراهیم رئیسی را نیز قابل توجه کرده است.وزیر پیشنهادی برای وزارت خارجه حسین امیرعبداللهیان است. او سال‌ها سابقه حضور در سیاست خارجی رژیم را دارد و از معدود اصولگرایانی است که در دولت‌های مختلف توانسته موقعیت خود را تثبیت کند. او معاون عربی آفریقایی وزارت امور خارجه در دولت محمود احمدی نژاد و تنها معاونی بود که با حضور محمدجواد ظریف در سمت خود باقی ماند و بیش از سه سال با وجود اختلاف دیدگاه در دولت تدبیروامید ماندگار شد. او همچنین به عنوان مشاور علی لاریجانی در مجلس شورای اسلامی فعالیت می‌کرد و بعد از روی کار آمدن محمدباقر قالیباف به عنوان رئیس جدید مجلس شورای اسلامی، امیرعبداللهیان همچنان سمت مشاور ریاست مجلس را حفظ کرد.حسین امیرعبداللهیان یکی از مخالفان برجام و مخالف رابطه با آمریکاست که به سپاه قدس، شاخه برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نزدیک است و از مریدان قاسم سلیمانی به شمار می‌رود. اظهارات خرافی او در صداوسیمای جمهوری اسلامی درباره قاسم سلیمانی در ماه‌های گذشته حاشیه‌ساز شد. او گفته بود که «دوستان سردار سلیمانی که جزو مستشاران نظامی در سوریه هستند می‌گفتند که شب سردار را در خواب می‌بینیم، روی نقشه به ما می‌گوید این مسیر را باید بروید و طی کنید و ما با آن نقشه می‌رویم!»با اینهمه با هر وزیری که در ریاست وزارت خارجه باشد، این وزارتخانه نیز فقط «مجری» است و تصمیم‌های کلان در جای دیگری گرفته می‌شود آنهم در حالی که به نظر می‌رسد ابتکار عمل در مذاکرات با غرب دیگر به تنهایی در دست خامنه‌ای نیز نیست!در انتظار سرکوبگرانی از قماش «قاضی مرگ».سه وزیر از ۱۹ وزیر پیشنهادی کابینه رئیسی از قوه قضاییه راهی قوه مجریه خواهند شد؛ اسماعیل خطیب یکی از نیروهای امنیتی برای وزارت اطلاعات، احمد وحیدی نیروی امنیتی و پاسدار و مسئول سابق اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای وزارت کشور و همچنین امین‌حسین رحیمی معاون پیشین سیاسی و امنیتی دادستان کل کشور برای وزارت دادگستری پیشنهاد شده‌اند.این مثلث که از جنس و قماش خود رئیسی است، نشان از تصمیم رئیس دولت سیزدهم برای بسته‌تر کردن فضای امنیتی کشور و آرایش کامل امنیتی- قضایی جهت سرکوب اعتراضات مردم دارد.این در حالیست که احمد وحیدی وزیر پیشنهادی وزارت کشور در ارتباط با بمب‌گذاری مرکز یهودیان آرژانتین، با اعلان قرمز در فهرست تحت تعقیب پلیس بین‌الملل (اینترپل) قرار دارد.توهم اقتصاد مقاومتی در هیاهوی مافیاها.دو تکیه‌کلام‌ سیدابراهیم رئیسی «تکانه» و «تحول» هستند! او در تحلیف خود نیز بر «مقاوم‌سازی اقتصاد در مقابل تَکانه‌ها» تأکید کرد.  ابراهیم رئیسی معتقد است که «اقتصاد مقاومتی یعنی اینکه تکانه‌ها آن را تکان ندهد و کشور باید اقتصاد با‌مقاومت و بی‌تکانه داشته باشد!»افرادی که او برای تیم اقتصادی در نظر گرفته تا اینجا نشان می‌دهد که رئیسی به دنبال اجرای «اقتصاد مقاومتی» یعنی چیزیست که مورد تأکید خامنه‌ای است. با اینهمه مشخص نیست که وزرای اقتصاد و صنعت و نفت وی چگونه قرار است اقتصاد بحرانی کشور را «بی‌تکانه» کنند!اگرچه احسان خاندوزی وزیر پیشنهادی اقتصاد از منتقدان رانت و فساد و عملکرد دولت روحانی بوده و همچنین عضو هیئت مدیره سازمان دیده‌بان شفافیت و عدالت و از نزدیکان احمد توکلی و الیاس نادران است ولی همین موضوع ابهام درباره شیوه سیاست‌گذاری اقتصادی از سوی این وزیر جوان را افزایش داده است. برخی کارشناسان نگرانند که وی متأثر از احمد توکلی و الیاس نادران اقتصاد کشور را به سوی دولتی‌تر شدن، محدودیت بیشتر بخش خصوصی و بازتر شدن دست نهاد‌های مداخله‌گر در اقتصاد پیش ببرد.از سوی دیگر مشکلات اقتصادی ایران عمدتا ساختاری است و تا این مشکلات حل نشود هیچ گره اقتصادی باز نخواهد شد. به نظر نمی‌رسید که دولت رئیسی آمده باشد تا مشکلات ساختاری را حل کند!از «لامبورگینی ایرانی» تا «خط لوله اسلامی!».حجت‌الله عبدالملکی که برای وزارت کار پیشنهاد شده نیز سبب نگرانی است. وی که مورد تأیید علی خامنه‌ای است و پیشتر با احکام مستقیم وی به مقاماتی چون معاونت اشتغال و خودکفایی «کمیته امداد امام» رسیده، از جمله نیروهای مکتبی و به شدت متوهم به شمار می‌رود. ادعای عبدالملکی درباره تولید اتومبیلی مانند «لامبورگینی» توسط چند جوان، و «تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی برای ساخت ‌و ساز» جهت ایجاد «اشتغال» از جمله طرح‌های موهوم و مخرب عبدالمالکی است. از هم‌اکنون مشخص است در صورتی که اختیار وزارت کار به دست چنین فردی بیفتد، وضعیت کارگران و حداقلی‌بگیران و بازنشستگان تأمین اجتماعی به مراتب بدتر از پیش خواهد شد بدون آنکه نرخ بیکاری و اشتغال بهبود بیابد.از سوی دیگر در حالی که نفت ایران چهار دهه در خدمت ایدئولوژی جمهوری اسلامی بوده، اکنون با وزیر نفت پیشنهادی رئیسی قرار است بطور رسمی در خدمت شیعیان جهان قرار بگیرد! جواد اوجی که برای وزارت نفت پیشنهاد شده به دنبال پروژه‌های مضحک و پول‌خرج‌کنی چون «خط لوله اسلامی» و «صادرات گاز ایران به سوئیس» بوده اس!.واقعیت این است که کابینه پیشنهادی ابراهیم رئیسی ترکیبی از نیروهای مکتبی، سرکوبگر و امنیتی است که همگی نه تنها به «قاضی مرگ» نزدیک هستند بلکه مورد تأیید و توجه علی خامنه‌ای نیز قرار دارند و هر تغییر احتمالی در آن از این چارچوب فراتر نخواهد رفت. این افراد که همگی با ادعای داشتن مدرک «دکترا» و حل مشکلات کشور به عنوان وزرای دولت آینده پیشنهاد شده‌اند، قرار است یک کابینه‌ی مکتبی و امنیتی و ضدآمریکایی و مانند دوازده دولت دیگر با سابقه‌ی سرکوب و تروریسم تشکیل دهند.

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر و دین؛

مصطفی ملازم

مجمع عمومی سازمان ملل متحد «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک متن مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک  در سال ۱۹۴۸  را بر اساس ۳۰ ماده شکل داد و در آن بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر افراد را عنوان کرد، آنچه که قبلا در دین حضرت مسیح آن را به صورت اجرایی نشان میداد..

در اینجا شرح کوتاه و مختصری از ارتباط دو دین  پرطرفدار  مسیحیت و اسلام برسی ، که در آن  ارتباط  با حقوق بشر برای خواننده تا حدودی روشن می شود.

در مسیحیت خداوند از طریق روح القدس در قالب انسان درآمد  و همیشه عاشقانه بدنبال انسان بود تا راه درست را نشان دهد.

هیچ پیامبری بعد از مرگ زنده نشد، بجز عیسی مسیح.

در اسلام با کشتن کافران به بهشت میروید!!

-در آیه ۵ سوره توبه امر به جنگ با کفار شده است-

„به وسیله این قرآن‌ با کافران جهاد بزرگی کن!“ (سوره الفرقان آیه ۵۲)

در اسلام  آمده که کافران را بکشید زنان و دختران (و با کشتن کافران به بهشت میروید)آنها برده و کنیز شما هستند!!!.“آیه 24 سوره نساء“ است و می گویند: « قرآن دستور داده زنانشان را به اسارت بگیرید و به زن شوهردار تجاوز کنید!!!

مسیحیت دین محبت ، صبر، نیکوکاری و رفتار شایسته است و در ان دشمنی و کینه جایی ندارد.

عیسی گفت: اگر کسی به گونه راست تو سیلی زد، گونه دیگر رابه سوی او بگردان و اگر خواستند تو را به دادگاه برند تا پیراهنت را بگیرند، لباس خود را نیز به او بده. متی ۵:۳۸

ترک دین در اسلام به معنی مرگ است که شیعیان بر این باورند که اگر شخص بالغ، عاقل و مختار، از دین اسلام برگردد؛اگر مرد باشد اعدام می‌شود و اگر زن باشد حبس ابد شده و در زمان نمازهای پنجگانه شلاقش می‌زنند!!

دین در زندگی انسان در تمامی شئون و روزنه‌های وجودی او اثر می‌گذارد و انسان نیز از آن متاثر می‌گردد. این تاثیر و تاثر هم در جنبه های فردی انسان است وهم در جنبه‌های اجتماعی. تا جایی که دین مسیحیت را میتوان به عنوان یک الگو از حقوق بشر نامید و فعالان حقوق بشر را میتوان گفت اینها  دین مسیح را عملا اجرا میکنند.

 

 

تبعیض و محدودیت های جمهوری اسلامی بر اهل سنت

کریم ناصری

پیروان اهل سنت بزرگترین مذهب دین اسلام است که نه تنها در ایران پیروانی دارد بلکه در بسیاری از نقاط دنیا می توانیم پیروان این دین و آیین را ببینیم. حدود ۸۷ تا ۹۰ درصد مسلمانان پیرو این دین و آیین هستند. اما پیروان این دین از گذشته تا کنون در ایران در زیر سایه جمهوری اسلامی با تبعیضات و فشارهای بسیاری رو به رو بوده اند. یک نمونه از بارزترین تبعیضاتی که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی جامعه اهل سنت با آن روبه رو شد مواردی در قانون اساسی کشور بود که در اینجا می توان به اصل 12 قانون اساسی اشاره کرد که می گوید: دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر میباشد و موردی دیگری باید در همین جا به آن اشاره کنم این است که تعیین مقامات عالی کشوری باز به شیعیان اختصاص داده شده است که این مورد در اصل 115 قانون اساسی کشور آمده است.

همین دو مورد خود راه را برای ایجاد تبعیض و نابرابری و پایمال کردن حقوق شهروندی اهل سنت باز میگذارد. در این سال ها درهیچ زمان شاهد آن نبوده ایم که یک سنی مذهب به مقام وزارت برسد و یا در پست های مهم کشوری مشغول فعالیت باشد و حتی در شهرهایی که بیشتر ساکنان آن شهرها سنی نشین هستند هم جمهوری اسلامی از دادن پست و مقام به اهل سنت خودداری میکند.

در این سال ها بسیار شاهد آن بوده ایم که مساجد اهل سنت توسط جمهوری اسلامی تخریب و یا بسته شده است. در بسیاری از شهر ها اهل سنت از داشتن مساجد محروم هستند و حتی جمهوری اسلامی اجازه ساخت مساجد جدید را هم نمی دهد به همین دلیل اهل سنت منازل مسکونی خود را تبدیل به نمازخانه می کنند که بتوانند نمازهای جماعت خود را در این مکان ها برگزار کنند که همین مورد هم متاسفانه از آنها دریغ میشود. اهل سنت فقط اجازه ی برگزاری مراسم های خاص مذهبی را دارند که آن هم فقط با رعایت چهارچوب های حکومتی امکان پذیر است. اهل سنت در ایران هیچ سهمی از رسانه های دولتی ندارند اما درمقابل بسیاری از برنامه هایی که در تلویزیون پخش میشود در جهت تبلیغ و حتی توهین علیه هموطنان اهل سنت میباشد. در انتخابات گذشته تمامی نامزدهای انتخاباتب با وعده های دروغین سعی بر این داشتند که مشارکت اهل سنت را در انتخابات بالا ببرند ولی بعد از انتخابات دوباره مثل گذشته فشارها بر جامعه اهل سنت افزایش پیدا میکرد.

مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی که از پرنفوذترین شخصیت‌های اهل سنت در ایران است، با یادآوری آمار مشارکت بالا در شهرهای سنی‌نشین ایران در انتخابات‌های گذشته، خطاب به مسئولان حکومتی تاکید کرده است:

شما می‌خواهید جامعه اهل‌سنت در عرصه انتخابات از برادران شیعه هم جلوتر باشند، اما ابتدا بایستی تبعیض‌هایی را که در حق اهل‌سنت وجود دارند بردارید، رضایت اقشار مختلف ملت ایران را به دست بیاورید، تغییرات بیاورید و آزادی‌های مذهبی را برای جامعه اهل‌سنت در تمام نقاط کشور تأمین کنید، بعد اگر انتظار داشته باشید اهل‌سنت جلوتر از برادران شیعه هم در انتخابات‌ها حضور داشته باشند ما این انتظار را برآورده می‌کنیم. جوانان اهل سنت در زیر سایه جمهوری اسلامی از حق تحصیل محروم هستند این محرومیت نه تنها شامل سیستم آموزشی شهرهای سنی نشین میشود بلکه اجازه تحصیل در مقاطع بالا هم از آن ها گرفته شده است و به دلایل مختلف این حقوق اولیه انسانی را از آنها سلب میکنند.

تبعیض و محدودیت ها در جمهوری اسلامی تنها شامل پیروان دیگر ادیان نمیشود بلکه مسلمانان اهل سنت هم در طی این 42 سال شاهد تبعیض ، محدودیت و فشارهای غیر انسانی بر روی خود بوده اند. این فشارها و تبعیضات در تمامیه زمینه ها به اوج خود رسیده است و روز به روز شاهد بیشتر شدن آن می شویم.

مناطق سنی نشین در ایران دارای کم ترین امکانات و توسعه نیافته ترین شهرها در ایران هستند که تمامیه این مسائل فقط به خاطر داشتن نوعی دیگر از تفکر و نگرشی دیگر در مورد مسائل دینی و باور به دینی دیگر از دین مورد قبول جمهوری اسلامی است. اگرچه مقام های جمهوری اسلامی در سخنرانی ها و شعارها به برابری و برادری و دوستی مسلمانان شیعه و سنی در ایران تاکید می کنند و باید به آنچه که در قانون اساسی برای به وجود آمدن این برابری آمده است عمل کنند اما نه تنها قانون اساسی کشور را زیر پا می گذارند بلکه در این مورد هم همانند مسائل دیگر قوانین بین الملی را نقض می کنند. در آخر به گفته جامعه اهل سنت به جمهوری اسلامی: اهل سنت اقلیت نیستند بلکه پیرو آیینی دیگر و دارای نگرشی متفاوت نسبت به شما هستند.

 

همبستگی در اعتراضات اخیرخوزستان

حلیمه حسن سوری

همبستگی در اعتراضات اخیرخوزستان؛ گامی مهم به سوی آینده.

همزمان با گذشت سه هفته از آغاز اعتراضات در خوزستان، تظاهرات همبستگی در دیگر استان‌ها، از آذربایجان تا خراسان و از کردستان تا اصفهان، بیانگر آگاهی مردم از ضرروت اتحاد ملّی است. ویدئوهای منتشر شده از اعتراضات نشان می‌دهد مأموران نیروی انتظامی مانند گذشته در سرکوب فعال نیستند؛ سرپیچی از دستور به دلیل نارضایتی پرسنل نیروی انتظامی که خود و خانواده‌هایشان به عنوان بخشی از جامعه از شرایط موجود رنج می‌برند یکی از دلایل این واکنش است. از سوی دیگر، مقامات جمهوری اسلامی در شرایط انفجاری کنونی ترجیح می‌دهند بجای سرکوب وحشیانه فعلا از راه‌های دیگر مانند تهدید و دستگیری به مقابله بپردازند. حسن روحانی نیز مایل نیست در آخرین روزهای فعالیت دومین دولت‌اش جنایت دیگری بر کارنامه‌ی خونین اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ بیافزاید و ترجیح می‌دهد سرکوب را به رقیب جناحی خود در دولت سیزدهم بسپارد!

در شرایطی که هیچ چشم‌اندازی با این رژیم برای ملت و مملکت قابل تصور نیست، جمهوری اسلامی می‌خواهد تا جایی که ممکن است فروپاشی خود را به تأخیر بیندازد.اعتراضات مردم خوزستان که از ۲۴ تیرماه ۱۴۰۰ آغاز شده و تا کنون دومین هفته امردادماه ادامه یافته به دلیل تشدید خشکسالی، زیان به کشاورزان و دامداران، و عدم دسترسی مردم استان به آب باکیفیت لوله‌کشی برای آشامیدن آغاز شد.ریشه بحران آب در خوزستان، بیش از آنکه به تغییرات اقلیمی مربوط باشد به عملکرد نامطلوب جمهوری اسلامی و اقدامات غیرکارشناسی به اسم مدیریت آب کشور مرتبط است. از همه مهمتر اینکه کمبود آب تنها یکی از نتایج عملکرد ویران‌کننده و ناکارآمد رژیم در چهار دهه گذشته است. مردم این استان با مشکلات دیگری از جمله نرخ بالای بیکاری، هوای آلوده ناشی از تحمیل خشکسالی به استان و خشکی تالاب‌ها و عدم توسعه متوازن نیز روبرو هستند. همه اینها سبب شد تا تظاهراتی که در اعتراض به خشکسالی در شهرستان حمیدیه و شادگان و سوسنگرد آغاز شد، به سرعت در دیگر شهرهای این استان گسترش یافته و  شعارهای مردم اصل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد.اعتراضات تیرماه ۱۴۰۰ که به اعتراضات خوزستان معروف شده ۲۷ شهرستان در استان خوزستان و بیش از ۱۰ استان ایران را در بر گرفت و بار دیگر مردم ایران عزم خود را برای «نه به جمهوری اسلامی» به نمایش گذاشتند. اعتراضات روزهای گذشته همچنین دارای مشخصاتی است که می‌توان را آن نقطه عطف تازه‌ای در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران ارزیابی کرد.نمایش همبستگی ملّی، پیام روشن مردم به جمهوری اسلامی.یکی از اقداماتی که از نخستین روز اعتراضات در استان خوزستان از سوی عوامل و حامیان جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران آغاز شد، تلاش برای مرتبط کردن اعتراضات مردمی در این استان با تجزیه‌طلبان و گروه‌های مسلح بود تا با توجه به حساسیت غالب مردم ایران نسبت به موضوع تمامیّت ارضی، هراس عمومی ایجاد کرده و از حمایت مردم از اعتراضات جلوگیری کنند. در حالی که مقامات و حامیان نظام در اظهارات خود در داخل ایران و سایبری‌ها ولابیگرانش در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور هشدارهایی درباره عواقب گسترش و ادامه اعتراضات خوزستان می‌دادند، تیر اتاق فکرهای جمهوری اسلامی به سنگ خورد و این راهکار نه تنها نتیجه نداد بلکه به برگزاری تظاهرات همبستگی در شهرهای مختلف انجامید.مردم معترض در استان خوزستان از جمله عرب‌زبانانی که کانون اولیه اعتراضات بودند، شعار یا اقدامی در راستای همسویی یا همراهی با تجزیه‌طلبان و گروه‌های مسلح ندادند بلکه با شعار «از خوزستان تا تهران جانم فدای ایران» نقشه وابستگان و دلبستگان نظام را نقش بر آب کردند. مردم در شهرهای مختلف استان خوزستان که ترکیب متنوعی از اقوام مختلف دارند از جمله در ایذه شعار «بختیاری با عرب اتحاد اتحاد» سر دادند و این شعار را به یکی از بارزترین شعارهای این اعتراضات تبدیل کردند.در دیگر استان‌ها نیز اعتراضاتی در حمایت از مردم خوزستان صورت گرفت. در برخی شهرهای استان‌های اصفهان، چهارمحال و بختیاری، بوشهر، تهران، البرز، آذربایجان شرقی، گلستان، خراسان شمالی، اردبیل، کرمانشاه و کردستان تجمعات و اعتراضات همبستگی شکل گرفت. شعارهای حمایتی از مردم خوزستان در اعتراضات این شهرها برجسته بود. «خوزستان خوزستان حمایت حمایت» و «آذربایجان بیدار است، حامی خوزستان است» از نمونه این شعارها بودند.تظاهرات همبستگی در دیگر استان‌ها، از آذربایجان تا خراسان و از کردستان تا اصفهان، بیانگر آگاهی مردم از ضرروت اتحاد ملّی است.

یکی دیگر از نشانه‌های این اتحاد نقش و حضور پررنگ زنان در اعتراضات استان خوزستان و دیگر استان‌هاست. از سوی دیگر برخلاف موارد مشابه، اینبار تعداد زیادی از هنرمندان و ورزشکاران در داخل و خارج کشور با اعتراضات مردم خوزستان ابراز همدلی و همبستگی کردند.همچنین گروه‌های مختلف صنفی اعم از وکلا، بازنشستگان، آموزگاران، کارگران و دانشجویان با صدور بیانیه‌هایی از اعتراضات مردم خوزستان حمایت کردند.هراس از سرکوب اعتراضات؛ نقش‌آفرینی ویژه تیم‌های امنیتی.اینهمه در حالیست که ویدئوهای منتشر شده از اعتراضات نشان می‌دهد مأموران نیروی انتظامی مانند گذشته در سرکوب فعال نیستند؛ سرپیچی از دستور به دلیل نارضایتی پرسنل نیروی انتظامی که خود و خانواده‌هایشان  به عنوان بخشی از جامعه از شرایط موجود رنج می‌برند یکی از دلایل این واکنش است. گزارش‌هایی که پیشتر از شرایط معیشتی و درآمدی خانوارهای شاغل در ارتش و نیروی انتظامی منتشر شده نشان می‌دهد همانطور که دیگر اقشار در ایران زیر حاکمیت جمهوری اسلامی گرفتار بحران‌های اقتصادی و مشکلات عدیده در تأمین نیازهای ضروری و اولیه زندگی خود هستند، پرسنل نیروی انتظامی و ارتش نیز از چنین شرایطی مستثنی نیستند.همچنین سرکوب مردم در اعتراضات سال‌های گذشته سبب شده موجی از ایجاد شرمساری برای کسانی که به هر ترتیبی در کنار جمهوری اسلامی ایستاده و در نتیجه مقابل مردم ایستاده‌اند به راه بیافتد.جدا از اینکه برخی نیروهای ناجا، به ویژه در شهرستان‌ها که پیوندهای قومی و فامیلی میان افراد عمیق‌تر است، از دستور سرکوب گسترده سر باز زده‌اند، به نظر می‌رسد مقامات نظام نیز تاکتیک سرکوب اعتراضات را تغییر داده‌اند.مقامات جمهوری اسلامی در شرایط انفجاری کنونی ترجیح می‌دهند بجای سرکوب وحشیانه فعلا از راه‌های دیگر مانند تهدید و دستگیری به مقابله بپردازند. گزارش‌ها از خوزستان نشان می‌دهد که با کاهش موج تظاهرات که با اختلال و قطع اینترنت همراه است، نیروهای امنیتی به شکل بسیار گسترده‌ای در حال بازداشت شهروندان به اتهام شرکت در اعتراضات یا هماهنگی در برگزاری تظاهرات هستند. در این گزارش‌ها  آمده است که در صورت مقاومت متهمان در برابر بازداشت، نیروهای امنیتی و انتظامی دست به خشونت می‌زنند.تغییر شیوه در سکوب اعتراضات از یکسو هزینه بین‌المللی حقوق بشری را برای جمهوری اسلامی کاهش می‌دهد و از سوی دیگر در داخل کشور باعث ریزش کمتر پایگاه اجتماعی نظام، و یا تبدیل شدن افراد خنثی به مخالفان فعال جمهوری اسلامی می‌شود.

به یاد داریم که در کشتار و سرکوب گسترده مردم در اعتراضات آبان ۹۸ و شلیک عامدانه نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به هواپیمای اوکراینی و تکذیب آن از سوی مقامات دولتی سبب ریزش شدید پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی شد.

پس از وقایع نیمه دوم سال ۹۸ «یا با نظام، یا با مردم» به معیار مهمی در ارزیابی‌ بخش زیادی از جامعه ایران تبدیل شد.از سوی دیگر به نظر می‌رسد حسن روحانی نیز مایل نیست در آخرین روزهای فعالیت دومین دولت‌اش جنایت دیگری بر کارنامه‌ی خونین اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ بیافزاید و ترجیح می‌دهد سرکوب را به رقیب جناحی خود در دولت سیزدهم بسپارد! دولت ابراهیم رئیسی از هفته آینده بطور رسمی آغاز به کار خواهد کرد و با توجه به رقابت چند ساله میان او و حسن روحانی، و با توجه به انتقادهای گسترده‌ای که رئیس جمهوری اسلامی آینده و هوادارانش درباره عملکرد دولت تدبیروامید و ناتوانی دولتمردان در مدیریت کشور داشته‌اند، حسن روحانی بدش نمی‌آید عیار ابراهیم رئیسی در بحران‌زدایی را در ابتدای کار دولت‌اش به سنجش گذاشته شود!«اصل نظام نشانه است».

در کلیت این معادله اما هیچ چشم‌اندازی با این رژیم  برای ملت و مملکت قابل تصور نیست و در چنین شرایطی جمهوری اسلامی می‌خواهد تا جایی که ممکن است فروپاشی خود را به تأخیر بیندازد.اغلب تاکتیک‌های جمهوری اسلامی در رویارویی با اعتراضات مردم هم ناشی از محاسبات درون حکومتی برای عقب افتادن فروپاشی نظام است. به همین دلیل است که روزی اعتراضات بازنشستگان در تهران را به خاک و خون می‌کشد و روزی در اعتراضات خوزستان سر و سینه‌ی مردم معترض را هدف گلوله قرار می‌دهد و روز دیگر  پاره کردن و آتش زدن عکس خامنه‌ای و سردادن شعار «رضاشاه روحت شاد» از سوی مردم در بهارستان اصفهان را به روی خود نمی‌آورد!

در نهایت اما این قدرت مردم است که بطور هدفمند در برابر حکومتی یکپارچه می‌شود که به شدت دچار اختلافات درونی و عدم مشروعیت و حقانیت عمومی است.

ما در کنار هم نشان دادیم آرزوهای‌مان بزرگتر از مشکلات‌‌مان است.

 

 

گزارش چهارمین روز  محاکمه‌ حمید نوری (عباسی) از استکهلم

امیرجواهری لنگرودی

سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۱

سه شنبه‌ی گذشته ۱۹مرداد ۱۴۰۰ برابر دهم اگوست ۲۰۲۱ اولین جلسه‌ی دادگاه حمید نوری، دادیار پیشین زندان گوهردشت کرج، در شهر استکهلم سوئد آغاز گردید. امروز سه شنبه ۲۶ مرداد برابر۱۷ اگوست، دومین هفته‌ی محاکمه نوری در شهر استکهلم سوئد و چهارمین صحنه‌ی برپایی دادگاه و محکمه وی را شاهد هستیم.

در سومین یادداشتم به تاریخ پنجشنبه ۲۱ مرداد، برابر با ۱۲ اگوست متذکر شدم: «در جلسه آینده، دادستان استکهلم ادامه‌ی کیفرخواست را قرائت خواهد کرد و پس از آن دادگاه به دفاعیات وکیل نوری گوش خواهد داد».****

دادگاه حمید نوری (عباسی) صبح سه‌شنبه ۱۷ اوت در دادگاه شهراستکهلم، پایتخت سوئد ازسر گرفته شد.

برپایه‌ی اقوال رفقایی چند، در ابتدای کار محاکمه‌ی صبح امروز، کریستینا کارلسون، دادستان استکهلم بخشی از کتاب خاطرات حسینعلی منتظری را که آن‌زمان مقام جانشین خمینی در ایران بود، قرائت کرد. دادستان گفت: «منتظری در این خاطرات پس از پایان ملاقات زندانیان و اعدام حدود ۳۸۰۰ نفر از آن‌ها، هیئت مرگ را فراخواند و با آن‌ها در رابطه با روند اعدام‌ها صحبت کرد».

گروه دادستانی درچهارمین جلسه‌ی دادگاه، تأکید کردند که با استناد به نامه‌نگاری منتظری به خمینی، رهبر پیشین جمهوری اسلامی و شخص اردبیلی، رئیس وقت دیوان عالی ایران، تمامی اعدام‌های سال ۶۷ را حتی مغایر قوانین اساسی و جزایی جمهوری اسلامی بوده است.

دادستان در ادامه‌ی قرائت خاطرات منتظری به سخنان نیری، عضو هیئت مرگ اشاره می‌کند که گفته «تاکنون ۷۵۰ زندانی را در تهران اعدام کردیم و قرار است ۲۰۰ نفردیگر به‌زودی اعدام شوند».

کریستینا لیندوف کارلسون، دادستان استکهلم واکنش منتظری به اعدام‌ها را یادآوری کرد و او را یکی از منتقدین اعدام‌های ۶۷ معرفی کرد و آن بخش خاطرات را یک سند برای اعدام هزاران زندانی اوین و گوهردشت قلمداد کرد. دادستان ازقول منتظری گفت: «این اعدام‌ها به‌ضرر انقلاب است و بعدها دنیا ما را قضاوت خواهد کرد و ما را جنایت‌کار خواهد شناخت».

گروه دادستانی با خواندن گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل و قاضی جفری رابرتسون، و مقایسه‌ی آن با کتاب خاطرات ایرج مصداقی، از زندانیان سابق سیاسی، نام تعدادی از اعدامی‌های سال ۶۷ را در دادگاه قرائت کردند.

نماینده‌ی دادستانی درادامه گفت: «رؤسای زندان‌ها و دادیارهایی مانند نوری پیش از ورود هیئت مرگ، به بررسی پرونده‌ها و بازجویی زندانیان اقدام می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند چه کسانی مقابل هیئت مرگ قرار بگیرند».

نماینده‌ی دا‌دستانی استکهلم به‌نام محمود بهکیش و محمدعلی بهکیش اشاره کرد که ۵ شهریور ۶۷ مقابل هیئت مرگ حاضرشده و بعد اعدام شدند.

نام بیژن بازرگان از فعالان گروه” اتحادیه‌ی کمونیست‌های ایران”، از دیگر اعدامیان سال ۶۷ نیز در دادگاه مطرح شد. دو خواهر بیژن بازرگان، به نام‌های لاله و لادن بازرگان در دادگاه حاضر بودند و خود از شاکیان پرونده‌ی نوری هستند..

لاله بازرگان به‌عنوان شاکی در دادگاه حضور داشت و در گفتگویی رسانه‌ای گفت: «امروز دادگاه از فتوای سری صحبت به میان آورد که آنرا پنهانش کردند و براساس آن چپ‌ها را کُشتند»! لاله بیان داشت: «دادگاه موج کشتار را به دو دسته‌ی موج اول و دوم تقسیم کرده و امروز از موج دوم که کشتار چپ‌ها بود صحبت به میان آورده است. فتوای اول خمینی چاپ شد، ولی فتوای دوم متأسفانه چاپ نشده است و آن‌ها راز این جنایت جنون آمیز هولناک را پنهانش کردند»!

براین پایه، درست در این جلسه همه‌ی مکاتبات منتظری با خمینی قرائت شد و دادستان اعلان داشت: «منتظری بر آن بود که کشتن افراد نمی‌تواند مشکلی را را از ما حل کند و بلکه بعدتر خانواده‌های آنان به خونخواهی بچه‌های خود برمی ایند و ما را با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو خواهند کرد. مجاهدین افراد نیستند، بلکه این یک اندیشه و طرز تفکر است و با اندیشه و طرز تفکر نمی‌شود با چوبه‌ی دار و اعدام صحبت کرد».

گزارش آقای جفری رابرتسون، مؤید این نکته است که می‌تواند یک فتوای مخفی هم وجود داشته باشد. برخلاف موج اول که فتوای روح‌الله خمینی موجب کشتار گسترده‌ی اعضای مجاهدین خلق شد، در موج دوم که به اعدام گسترده‌ی نیروهای چپ منجر شد، چنین فتوایی در دست نیست.

در جلسه‌ی چهارم دادگاه، بخشی از کیفرخواستی که دادستان در این جلسه قرائت کرد بر اساس شواهد به پنج نوبت شلاق خوردن روزانه زندانیان سیاسی چپ که حاضر به نماز خواندن در زندان نبودند، تفتیش عقاید و شکنجه‌ی آنها تا زمان راضی‌ شدن به نماز خواندن اختصاص داشت.

در جلسه‌ی امروز مجدداً از ابراهیم رئیسی به‌عنوان دادستان در «گروه مرگ» یاد شد. از خمینی به‌عنوان کسی‌که این نظام را تأسیس کرد و این اعدام‌ها را پایه ریخت یاد شد.

در داگاه امروز دادستان اشاره به دو لیست می کند که مربوط به لیست مجاهدین است که چندین بار این اسم را به کار می برد. این لیست‌ها یکی مربوط به ۲۰۱۶ است و آن دیگری مربوط به ۲۰۲۱ است. صفحاتی از آن لیست هم که اسامی شهدا است چند تنی را نام می‌برد از جمله: علی حضرتی، سیدعلی بصری، حسین قزوینی و… تعدادی از بچه‌های دیگری که سر بردار شدند.

دادستان، در بخشی دیگر از اظهارات‌اش اشاره به کتابی داشت که از آن به نام «کتاب سیاه» نام برده شد. و یادآور گردید که در این کتاب اسامی ۴۷۹۹ نفر آمده که تماماً اعدام شده‌اند. نویسنده‌ی این کتاب مشخص نیست. روند دادگاه در روز چهارم چون سه نشست پیشین دادگاه نشان داد که حمید نوری فعلاً در مقام شنونده است و بعدتر در ماه آذر (نوامبر) ۲۰۲۱، فرصت می‌یابد که طی سه جلسه از خودش دفاع نماید.

این نکته قابل ذکر است که حمید نوری تاکنون، منکر حضور خود در زندان گوهردشت کرج بوده. او در این فرصت تماماً متوجه اظهارات دادستان است و از طریق دریافت ترجمه‌ی حرف‌ها و اظهارات دادستان و شاکیان، مرتب از حرف‌ها نت برداری می‌نماید تا در فرصت مناسب بخواهد به آنان پاسخ دهد. باید منتظر بمانیم و ببینیم با آمدن شاکیان و شاهدان پُرشمار به صحن دادگاه، آیا او پاسخی برای اظهار نظر خود خواهد داشت؟ آینده نشان خواهد داد…

برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی همین است! هم صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کار ما از امروز با دادگاه و محاکمه حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !

نکته‌ی آخر اینکه: هوای امروز استکهلم حسابی بارانی بود و فعالین سیاسی گروه‌بندی‌های گوناگون با چتر و بارانی به تن، چند به چند در فضای پیرامون دادگاه اجتماع کرده و بعضاً در حال بحث و گفتگو و مصاحبه با رسانه‌های گوناگون، روند دادگاه را دنبال می‌کردند. تا یادداشتی دیگر …

گزارش پنجمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم

شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۲۱

سه شنبه‌ی گذشته ۱۹مرداد ۱۴۰۰ برابر دهم اگوست ۲۰۲۱ اولین جلسه‌ی دادگاه حمید نوری، دادیار پیشین زندان گوهردشت کرج، در شهر استکهلم سوئد آغاز گردید. در حال حاضر دومین هفته‌ی محاکمه نوری در شهر استکهلم سوئد و پنجمین صحنه‌ی دادگاه و محکمه‌ی وی را شاهدیم.

در یادداشت سومم که به تاریخ پنجشنبه ۲۱ مرداد، برابر با ۱۲ اگوست از این دادگاه نوشتم: «در جلسه‌ی آینده، دادستان استکهلم ادامه‌ی کیفرخواست را قرائت خواهد کرد و پس از آن دادگاه به دفاعیات وکیل نوری گوش خواهد داد».

در چهارمین یادداشتم از جانب فعالان گفتگوهای زندان توضیح مسؤلانه‌ی رفقا در معرفی کتابی به نام (کتاب سیاه) که دادستان در کیفرخواست دیروز خود از آن یاد کرد که عیناً در این گزارش آمده است.

روز چهارم #دادگاه_حمید_نوری در روز سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۱، دادستان، در بخشی از اظهاراتش اشاره به کتابی داشت که از آن به نام «کتاب سیاه» نام برده شد. و یادآور گردید که در این کتاب اسامی ۴۷۹۹ نفر آمده که تماماً اعدام شده‌اند. در گزارشات مربوط به این دادگاه آمده که “نویسنده‌ی این کتاب مشخص نیست”. لازم به اطلاع است که نام کامل این کتاب: «کتاب سیاه ۶۷، اسناد نسل‌کشی کمونیست‌ها، انقلابیون و زندانیان سیاسی ایران»، نشر #گفتگوهای_زندان ، سال ۱۳۷۸ می‌باشد.

در این کتاب اسامی و فهرست تکمیلی ۴۷۹۹ نفر از جانفشانان وجانباختگان کشتار سراسری تابستان ۱۳۶۷ ثبت شده است. این کتاب در لینک زیر در دسترس همگان قرار دارد. ****

حال دادگاه حمید نوری (عباسی) بعد از دو روز تعطیلی، صبح روز جمعه ۲۹ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۰ اگوست  ۲۰۲۱ در شهر استکهلم، پایتخت سوئد، از سرگرفته شده است.

در دو سوی صحنه در روز پنجم دادگاه حمید نوری، یعنی بیرون دادگاه و در مقابل آن جمعی از ایرانیان همچنان تجمع داشتند و دسته دسته در کنار هم بودند تا از نزدیک در جریان روند دادگاه باشند و حمایت خود را از اجرای عدالت ابراز نمایند.

دادگاه نیز با اظهارات دادستان و وکلای شهود و شاکیان و خانواده‌های داغدار و سپس وکیل متهم آغاز به کار کرد.

کریستینا لیندوف کارلسون، دادستان استکهلم برای چندمین بار به شرکت حمید نوری (عباسی) در «هیئت مرگ» اشاره نمود. هیئت ۹ نفره‌ای‌که ابراهیم رئیسی (رئیس جمهور فعلی ایران) هم در آن عضو بوده است. دادستان پیشتر هم متذکر شده بود: «رئیسی در جریان اعدام‌های سال ۶۷ معاون دادستان تهران و یکی از اعضای هیئت منصوب روح‌الله خمینی برای اعدام زندانیان، مشهور به هیئت مرگ بود».

در آغاز کار روز جمعه، وکیل سه تن از شاکیان مجاهدین صحبت کرد.

نماینده‌ی وکلای شاکیان اولین جرم حمید نوری را «نقض حقوق بشر» و جرم دوم او را « جنایت و قتل» ذکر کرد.

آنها بر درخواست غرامت برای خانواده بازماندگان تأکید کردند و گفتند شاکیان نیز همچون دادستان خواستار مجازات نوری هستند.

سپس لارس هولتگرن، وکیل حمید نوری که امروز برای اولین بار سخن می‌گفت: «موکلش حمید نوری  که به ظن دست داشتن در اعدام‌های سال ۱۳۶۷ در سوئد در زندان است، “بیگناه” و شواهد ارائه شده “ضعیف”» دانست. او تمام اظهارات تاکنونی علیه نوری را رد کرد. و اظهار داشت: «شاهدان و شاکیان با همدیگر همدستی کردند و افکار یکدیگر را می‌شناختند». وی افزود: «این جمع از زمان برپایی دادگاه نمادین “ایران تریبونال” همدیگر را شناختند» و متذکر شد که: «شاهدان این دادگاه با انگیزه‌های سیاسی مدت‌ها با هم در ارتباط بوده‌اند و اظهاراتشان را هماهنگ کرده‌اند به همین دلیل شهادت آنها نباید پذیرفته شود».

وکیل نوری، لارس هولتگرن، در ادامه گفت: «جنگ میان حکومت ایران و سازمان مجاهدین، یک جنگ داخلی بوده است و نباید آنرا به مثابه جنایت جنگی پنداشت» و «طرح جنایت جنگی طبق قوانین بین‌المللی در این رابطه، مناسبتی ندارد». وکیل در ادامه گفت: «بعد از دستگیری نوری مسایل زیادی علیه موکلش در شبکه‌های اجتماعی منتشر و در تلویزیون میهن مطرح شده و به همین خاطر پلیس سوئد نیز نتوانست با وجود چنین فضایی، بیطرفانه تحقیقات‌اش را انجام دهد».

وکیل نوری در ادامه طرح چنین ادعایی، افزود: «موکلش “حمید نوری” زمانی که ادعا می‌شود که این اعدام‌ها در تابستان ۱۳۶۷صورت گرفته، در مرخصی ۴ ماهه برای دختر تازه به دنیا آمده‌اش و در کنار همسرش بوده است… و همچنین نمى‌تواند باور کند اعدام‌های مورد اشاره در زندان گوهردشت رخ داده باشد…» همچنین گفت: «فرمان روح‌الله خمینی برای اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ مهر و تاریخ ندارد و معلوم نیست که اصل باشد». وی تأکید کرد: «این نامه در کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری منتشر شده و نمی‌تواند مدرک معتبری باشد» و ادعا کرد: «چون زمان زیادی از کشتارهای ۶۷ گذشته، اظهارات شاهدان اعتبار قانونی ندارد… زمان زیاد از اعدام‌های دهه شصت و همچنین انگیزه‌های سیاسی شهود، اظهارات آنها در دادگاه اعتبار قانونی ندارد».

در پنجمین نشست دادگاه، وکیل نوری، لارس هولتگرن، اظهارات دادستان استکهلم را مبنی بر اینکه حکومت ایران در خواست بازرسی از زندان گوهر دشت را نداد، زیر سئوال برد و در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: «در برابر عدم درخواست بازدید از زندان گوهر دشت، دادستان نمی‌تواند به عکس‌های شاکی و شاهدان در مورد وضعیت آن اتکا نماید». در مقابل اظهارات وکیل نوری، هم دادستان و هم کاوه موسوی سخن گفتند.دادستان با صراحت بیان داشت: «اتهامات حمید نوری، نقض حقوق بین الملل، جنایت بزرگ و قتل عمد است» و با اشاره به پشتیبانی مسئولان جمهوری اسلامی از این قتلعام گفت: «نورى جزو شکنجه‌گران زندان بوده است».

همچنین دادستان صحبت‌های پیشین خود را تکرار نمود: «من برآنم؛ موج دوم اعدام‌ها از ٢٧ آگوست تا ۶ سپتامبر سال ۱۹۸۸ میلادی اجرا شد و این بار فقط اعضای سازمان مجاهدین نبودند، بلکه چپ‌ها و کسانی که به خدا باور ندارند هم اعدام شدند».

دادستان تأکید کرد: «ما مدعى هستیم حمید نورى در موج دوم اعدام‌ها هم نقش داشته، زندانی‌ها را به هیئت مرگ می‌برده، بازجویى می‌کرده و آنها را براى اعدام به بخش مخصوص منتقل می‌کرده است».

اما در واکنش به اظهارات وکیل حمید نوری، کاوه موسوی، قاضی دیوان بین‌المللی داوری و شاکی پرونده گفت: «من تبریک می‌گویم که این وکیل کارش را با وجدان انجام می‌دهد؛ اما بعید می‌دانم او تجربه‌ی کافی در دعاوی جنایات بین‌المللی داشته باشد و من به واسطه‌ی تجربه‌ام در خصوص روآندا، یوگسلاوی و شیلی می‌گویم که ما با [شواهدی] کمتر از یک عکس، جنایتکارانی که هزاران نفر را کشته بودند، مجازات کردیم، نمونه‌اش سروان اورتیس در سوئد».

کاوه موسوی، مدرس پیشین حقوق در دانشگاه آکسفورد اضافه کرد: «حرف آخر را محکمه می‌زند و دادستان‌های با تجربه متخصص اداره‌ی جنایات جنگی دلایل ما را کافی دانستند که آقای نوری را اول در فرودگاه بازداشت کردند و بعد قاضی را قانع کردند که او را برای یک ماه در بازداشت نگه دارند».

در حاشیه‌ی دادگاه و در ارتباط با اظهاران وکیل نوری، خانم ویدا رستم علیپور که در دهه‌ی ۶۰ و سال ۶۷ همسر و برادرش را از دست داده و از خانواده‌های دادخواه در این دادگاه است؛ طی گفتگویی نظر خود را چنین بیان نمود: «من همسر مجید ایوانی هستم که جنایتکاران اسلامی همسر و بردارم را در کشتار ۱۳۶۷ از من گرفتند؛ مشخص است وقتی جمهوری اسلامی تمام بچه‌های ما را می‌کشد، خانواده‌ها با هم تماس می‌گیرند، با هم تبادل نظر می‌کنند، یک جا جمع می‌شوند و دادخواهی می‌نمایند و این امر عجیبی بود که وکیل نوری برای فرار از واقعیت موکل جانی‌اش مطرح کرد».

جدا از این خانواده‌های چندی در برابر ادعای وکیل نوری که شهادت شاهدان را مشمول مرور زمان دانست و قابل استناد ندانست، می‌گفتند: «اظهارات شاهدان شامل مرور زمان نمی‌شود. همانطور که در دادگاه نورنبرگ و دادگاه‌های پس از فروپاشی حکومت خونتای آرژانتین، شهادت شاهدان شامل مرور زمان نشده است».

در گزارش خبرگزاری سوئد آمده است: «لارس هولتگرن، وکیل حمید نوری معتقد است که پرونده بر شواهد بسیار ضعیف استوار است و انتساب عکس و هویت مظنون به درستی انجام نشده است». خبرگزاری سوئد برای معرفی افکار عمومی جامعه سوئد برای چندمین بار متذکر می‌شود: «این مرد “حمید نوری” ۵۸ ساله که اکنون به ظن نقض قوانین بین‌المللی و دست داشتن در کشتار سال ۶۷ در سوئد تحت بازداشت است، برای ملاقات با بستگانش به این کشور سفر کرده بود.

حمید نوری روز شنبه (۹ نوامبر) به محض ورود به فرودگاه استکهلم بازداشت شد و روز چهارشنبه (۱۳ نوامبر) حکم بازداشت او برای یک ماه تمدید شد تا شاکیان زمان کافی برای جمع‌آوری ادله داشته باشند و این روند تجدید ماهانه بازداشت همچنان تا مقطع تشکیل دادگاه استکهلم ادامه یافت !» آقای هولتگرن در پاسخ به تماس بی بی سی فارسی گفت: «اجازه‌ی اظهار نظر در این مورد را ندارم»!

برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی همین است! هم‌صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کار ما از امروز با دادگاه و محاکمه‌ی حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !

نکته‌ی آخر اینکه: روزجمعه در هوای خوب استکهلم،فعالین سیاسی گروه‌‌های گوناگون دو به دو و چند به چند در فضای پیرامون دادگاه اجتماع کرده و بعضاً درحال بحث و گفتگو و مصاحبه با رسانه‌های گوناگون، روند دادگاه را دنبال می‌کردند.

جلسه بعدی دادگاه، روز دوشنبه ۲۳ اوت برگزار خواهد شد. تا یادداشتی دیگر …

گزارش ششمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم

اقای سفیر بهتر آنکه خفه شوید وازاین همه مادران داغدارو دادخواه وهمنسلان ما که درهرنوبت دادگاه استکهلم دربرابرآن به صف می گردند تا داد خود بستانند، شرم کنید!

امیرجواهری لنگرودی

دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۲۳ اگوست ۲۰۲۱

با ورود به هفته‌ی سوم محاکمه‌ی حمید نوری(عباسی) جلسه‌ی ششم دادگاه، صبح دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ آغاز شد.

در فاصله‌ی دو روز تعطیلی (شنبه و یکشنبه) دادگاه، سروکله‌ی سفارت چی‌ها نیز پیدا شد و خبرهایی مبنی براینکه احمد معصومی‌فر، سفیر ایران درسوئد روز شنبه ۲۱ اوت/۳۰ مرداد با حمید نوری، دادیار سابق قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران و متهم به مشارکت در کشتار سال ۶۷ ملاقات داشته منتشر شد.

سفیر جمهوری اسلامی ۲۱ ماه بعد از بازداشت حمید نوری، و با گذشت پنج جلسه ازمحاکمه‌ی این جنایتکار در شهر استکهلم، تازه به فکر دلجویی وی بر آمد و به ملاقاتش شتافت، تا اطمینان خاطر شخص رئیس دولت عضو هیئت مرگ ابراهیم رئیسی را به او ابلاغ نماید.

معصومی فر، سفیر جمهوری اسلامی در سوئد خبر این ملاقات را در توئیتی نوشت: « پس از ۲۰ روز پیگیری توانسته است با یک «شهروند ایرانی در زندان» در سوئد ملاقات کند». سفیر علیرغم اینکه هیچ اسمی از شهروند ایرانی که ملاقاتش کرده نبرده است ولی نوشت: «او گفته که شکایتی را توسط وکلا تنظیم و به مرجع قضایی تسلیم کرده است و طی یادداشتی به وزارت خارجه و وزارت دادگستری خواستار تحقیق مستقل درباره «نقض حقوق زندانی، ممانعت از معاینه پزشک، هتک حرمت‌های اعتقادی واعمال شکنجه جسمی و روحی» مورد ادعا شده است و این موضوع را پیگیری خواهد کرد…» همه‌ی ما که در سوئد به سر می‌بریم و درگیر محاکمه‌ی حمید نوری هستیم، نیک می‌دانیم که شخص سفیر بعد از نود و بوقی ضمن رایزنی با خاک ریزهای حاکمیت اسلامی و شخص رئیسی (عضو هیئت مرگ) _ که این روزها بیش از هر مقطعی در صحن دادگاه، در کریدورها و خیابان‌های اطراف نامش و شعار مرگ بر او و مطالبه‌ی محاکمه‌اش برسر زبان‌هاست _ بر آن شدند که آپارات لانه‌ی جاسوسی در استکهلم، یعنی سفارت چی‌ها را وارد صحنه نمایند تا فضای رسانه‌ها را اشغال کنند.

احمد معصومی‌فر مفلوک با انتشار تمثال نحس خود در کنار کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، علیه دولت سوئد، به دادگستری اینجا شکایت برده است. ومزورانه مدعی شد: «شواهد حاکی از کاربرد خشونت و نقض کنوانسیون‌های: مقابله با شکنجه و رفتارهای غیر انسانی، ظالمانه و تحقیرآمیز (۱۹۸۴) مواد ۱۲،۱و۱۶حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶) مواد ۱۰،۹،۷و۱۴ و کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (۱۹۵۰) مواد ۵،۳و۷ است»

مقام سفیرنظام اسلامی درسوئد ازکاربرد«خشونت» ورفتار«ظالمانه» و «تحقیرآمیز» در زندان سوئد صحبت به میان می‌آورد تا به مانند همه‌ی مقامات بلندپایه‌ی حکومت اسلامی گمان زنی نماید و دروغ بزرگ و غیر قابل باور «شکنجه شدن» نوری را در زندان استکهلم به میان افکار عمومی کشاند تا شاید ساده انگاران زمان، این چنین دروغی را پذیرا باشند.  برهمگان روشن است که دولت سوئد ازدریافت مالیات‌های شهروندان سوئدی وصرف میلیون‌ها کرون هزینه وگرفتن وکیل ومترجم وترجمه‌ی دقیق صحبت‌های خیل شاکیان، شاهدین و خانواده‌های دادخواه حاضر در دادگاه، آزادترین صحنه‌ی دادگاه را برای جنایت‌کار شما، نوری آماده نموده است. اگر دستگاه قضایی سوئد مانند قوه قضائیه شما عمل می‌کرد، می‌بایست وکلای حمید نوری را دستگیر و زندانی می‌کرد؛ به عینه همان کاری که شما با وکیل جسور کارگران هفت تپه (فرزانه زیلایی) وکیل شجاع قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای (ناصرزرافشان) وکیل دختران خیابان انقلاب مخالف روسری اجباری (نسرین ستوده) وکیل مدافع مستقل و مردمی (مصطفی نیلی)،وکیل و فعال حقوق بشر‌(امیر سالار داوودی) وکیل دادگستری وفعال حقوق بشرزندانی(محمد نجفی)، وی خیل بیشمارانی ازنام‌های وکلای شریف چون عبدالفتاح سلطانی، گیتی پورفاضل و… دیگر وکلای دستگیرشده، که امروز تعدادی‌شان در زندان هستند، کرده‌اید.

امروز حمید نوری با ریش‌های آراسته و وکلایی چند، در برابر دادگاه و هیئت منصفه با قیافه‌ای خندان در دادگاه حاضر می‌گردد و افتان و خیزان سر می‌جنباند!

یادتان نرفته که بیدادگاه خودتان چگونه در برابر چشمان یک جامعه‌ی هشتاد و پنج میلیونی، گردن نوید افکاری را برای طناب دار فراهم آوردند؟ در همان بیدادگاه‌های شما «هیئت مرگ» در برابر چند سئوال ساده، نسل‌کشی راه انداخت که در تاریخ معاصر ایران نمونه ندارد. کارگزاران قصاب شما آن کشتار پُر هراس را با فتوای تاریک اندیشانه‌ی امام مرگ‌تان خمینی و طرح پرسش‌ها چند کلمه‌ای از زندانی: «آیا به خدا اعتقاد داری؟»، «آیا مسلمان هستی؟» ، «آیا به اسلام اعتقاد داری؟»، «آیا حاضری برای اعتراف به تلویزیون بیایی؟»، «آیا حاضری در جنگ با عراق از روی مین، عبور کنی؟» به راه انداختند و با سئوالاتی از این نوع چندین هزار تن از همنسلان‌مان که تن به این انگیزاسیون شرم‌آور و بی پایه ندادند را در صف مرگ جای دادند. همین حمید نوری(عباسی) جنایت کار شما، آنان را از راهروی مرگ عبورمی‌داد و به پای چوبه‌ی دار می‌برد و به قولی طناب کششان می‌کرد. این جانور، امروز برپایه‌ی کیفرخواست مستدل دادستان سوئد برای همین جنایاتی که مرتکب شده، محاکمه می‌شود. سر تا پای حکومت چهل و سه ساله‌ی شما پیش و پس ازانقلاب سرشته از خون و جنون و کشتار است، از آتش زدن سینما رکس آبادان تا دالان‌های خون آلود کوچه و پس کوچه‌های خورستان، همه و همه سراچه‌ی جنایت خون چگان شما است. امروز متوهم‌ترین مزدوران حکومتی شما هم حتی نمی‌توانند به انکار عملکرد ننگین شما برآیند.

حضرت سفیر که با جای گرفتن در جوار شاه سوئد، خواسته‌ای خود را به سلطنت ناداشته‌ات، مفتخر کنی و خودی نشان دهی، بدان و آگاه باش چنانچه دادگاه سوئد به فرجامی نتیجه بخش بیانجامد، پیش‌درآمدی خواهد بود برای محاکمات بعدی یکایک آن جنایتکاران تاریخ که در صدر تا ذیل حکومت شما نشسته‌اند!

و اما خوب است این سفیر نا محترم به این پرسش هزاران هزار ایرانی ساکن سوئد هم پاسخ دهد: «آیا تا به امروز از خودتان پرسیده‌اید و می‌دانید چه تعداد ایرانی درسوئد به دلایل مختلفی زندانی هستند؟

آیا برای تک تک آنان به همین مقدار وقت و انرژی صرف می‌کنید؟ یا اینکه جانی جانیتکاری با مشخصه‌ی حمید نوری، برای شما و سران‌تان تافته‌ای جدا بافته است؟

به نوشته خودتان بیش از بیست (۲۰) روز پیگیری کردی تا با یک «شهروند ایرانی» البته یک جنایتکار، که حاضر نشدی نام ننگین او را بر زبان آوری، به دیدار و دلجویی او می‌نشینی؟؟

از هک شدن دوربین‌های زندان اوین خبر نداری و تصاویر منتشر شده را نمی‌بینی در زندان‌های حکومت اسلامی، ضرب وشتم شدید زندانیان به دست مأموران زندان‌بان شما دربرابر چشمان مردمان ما در درون و برون کشور نمایش داده شد؟ این فیلم‌های کوتاه زندان اوین، امروز توسط خانواده‌های دادخواه به دادگاه سوئد سپرده می‌شود تا مورد داوری دادگاه قرار گیرد. یادمان نرفته حادثه تلخکام شکنجه در زندان کهریزک و شکنجه کردن کارگرانی همچون اسماعیل بخشی ازچهره های شناخته شده نیشکرهفت تپه، و امروزمحکوم کردن اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته به زندان و شلاق که همه این اعمال حکومتگران، ازمصادیق بارز« جنایت علیه بشریت» تلقی می گردد. به بند کشاندن سپیده قلیان و آتنا دائمی و بیشمار فعالان زن شناخته شده در زندان‌هایی که درآن به بشریت وانسانیت به‌طورمدام توهین و ناراستی روا داشته می‌شود!

اقای سفیربهترآنکه خفه شوید و ازاین همه مادران داغدار و دادخواه و همنسلان ما که درهر نوبت دادگاه در برابر آن به صف شده‌اند، شرم کنید!باری امروزدوشنبه ۱ شهریور برابر ۲۳ اگوست، روزاول ازهفته‌ی سوم دادگاه حمید نوری در استکهلم برگزار شد.

امروز ابتدا وکلای مدافع حمید نوری توضیحاتی درباره‌ی برخی از اسناد ارائه شده توسط دادستان‌ها و لیست اسامی زندانیان اعدام شده ارائه دادند. اما بیشتر جلسه به اظهارات ایرج مصداقی، زندانی سیاسی سابق در دهه‌ی ۶۰ اختصاص داشت. او طی صحبت‌هایش با جزئیات به وقایع سال ۶۷، چگونگی اعدام زندانیان سیاسی و توصیف بندهای مختلف زندان گوهردشت پرداخت.

در دادگاه امروز، آنچه قابل توجه می‌نماید: اظهارات وکیل مدافع نوری با اشاره به کتاب حسین فارسی است که روایت‌های ارائه شده را مقایسه کرد و گفت که در این روایت‌ها نقش‌های متفاوتی برای عباسی ارائه شده است و به این ترتیب درباره‌ی نقش او در اعدام‌های ۶۷ تشکیک کرد.

وکیل نوری می‌گوید مشخص نیست این لیست‌ها ازکجا آمده و چه کسی آنها را نوشته، چگونه و با چه روش‌هایی تهیه و نوشته شده؟

وکیل نوری تأکید کرد که موضع موکلش این است: «این اعدام‌ها هرگز رخ نداده و با توجه به این‌که مشخص نیست این لیست‌ها چگونه نوشته شده، نمی‌تواند اتهامات را بپذیرد».

باید به وکیل مدافع حمید نوری گفت: پیش از شما، خود سران نظام در اساس منکر وجودی آدمی با مشخصه‌ی حمید نوری شده‌اند، به طوری که پیشتر در تاریخ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۹، حسن نوروزی، سخنگوی وقت کمیسیون قضایی مجلس ایران، ضمن تکذیب هویت حمید نوری گفته بود: «ما چنین شخصی نداریم که سال ۶۷ دادیار باشد و امروز او را دستگیر کرده باشند… طبیعتا کسی که در آن مقطع دادیار بوده، اکنون نیز در داخل ایران قاضی است….».

پیشتر اگنس کالامار گزارشگر ویژه‌ی اعدام‌های فراقانونی در سازمان ملل متحد، درباره‌ی این دادگاه سوئد نوشته بود: «این اولین گام مهم به سوی عدالت درباره کشتار سال ۱۹۸۸ در ایران است. حمید نوری باید به اتهام جنایت علیه بشریت و بر مبنای اصل “صلاحیت قضایی جهانی” محاکمه شود!»

در مقابل چندی پیش جاوید رحمان، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل در مصاحبه با خبرگزاری رویترز گفت که طی سال‌های گذشته دفتر وی شهادت افراد مختلف و شواهدی را در این رابطه جمع‌آوری کرده است که اگر شورای حقوق بشر سازمان ملل یا سایر نهادها آماده‌ی آغاز تحقیق بی‌طرفانه در این زمینه باشند او آماده است این شواهد را در اختیار آنان بگذارد.

او درعین حال گفت: «نگران گزارش‌های مربوط به نابودسازی گورهای دسته‌جمعی این زندانیان از سوی جمهوری اسلامی است».

ابراهیم رئیسی، رئیس‌ جمهور جدید جمهوری اسلامی، یکی از متهمان اصلی این کشتار و از اعضای گروهی موسوم به «هیئت مرگ» در زمینه‌ی اعدام‌های سال ۱۳۶۷ است.

ابراهیم رئیسی در آن زمان معاون دادستان تهران و یکی از اعضای هیئتی بود که تصمیم‌گیری دربارهٔ اعدام زندانیان به آن واگذار شده بود.

سازمان عفو بین‌الملل شمار زندانیان اعدام شده در آن سال را حدود پنج هزار نفر اعلام کرده و در گزارشی در سال ۲۰۱۸ گفته است «تعداد واقعی می‌تواند بیشتر باشد».

کارمندان سفارت تروریستی جمهوری اسلامی در سوئد بعد از پنج جلسه دادگاه و دیدن سمت و سوی آن دستپاچه شدند و دارند از همه ابزارهای ممکن برای جهت گیری جدید دادگاه بهره می‌گیرند… باید به این تهاجم جدید سفارتچی‌ها پوزبند زد!

دوست دانشجویی بعد از افاضات جناب سفیر نوشته: «همین اظهارات نشانه‌ی پیشرفت دادگاه است، این حضرات که تا حال حرکتی نکرده بودند، معلوم نمود که برنامه‌هایی که از قبل داشتند، پیش نرفته و حالا راه‌کارهای دیگری را شروع کردند. چرا که هر جلسه‌ی چنین دادگاهی یک سویه‌ی افشاگری جهانی با خود دارد و به آن سمت پیش می‌رود که اسامی دیگری نیز مطرح و نقش‌های آنان نیز رونمایی شود»!ازرخدادهای امروزبیرون دادگاه دراستکهلم، اجتماع بزرگ اعتراضی هواداران سازمان مجاهدین بود که ازنقاط گوناگونی به استکهلم آمده بودند تا خواستار محاکمه‌ی آمران کشتار در ایران شوند.

باید با صراحت گفت: آنان که کشتار دهه‌ی شصت را انکارمی‌کنند و می‌خواهند واقعیت وجودی خاوران‌های ایران و فریاد مادران، پدران، همسران و فرزندان، یا خواهران و برادران آن جانفشانان را درکنار این عکس‌ها و خاطرات نگاشته شده انکار کنند، خود از مصادیق «جنایت علیه بشریت»اند. زنده و مرده‌ی آنان، در پیشگاه خانواده‌های دادخواه و افکار عمومی جامعه ما باید به محاکمه کشیده شوند. ما نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم!

برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی همین است! هم صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کارما از امروز با دادگاه و محاکمه حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !

قرار است در جلسه‌ی بعدی دادگاه استکهلم، پایتخت سوئد، که روز چهارشنبه ۳ شهریور(۲۵ اوت) برگزار می‌شود، دنباله‌ی اظهارات ایرج مصداقی مطرح شود.

تا یادداشتی دیگر …

دیپلماسی جدید سفارت تروریستی جمهوری اسلامی در سوئد / بعد از پنج جلسه دادگاه و دیدن سمت و سوی آن دستپاچه شدند و دارند از همه ابزار های ممکن برای جهت گیری جدید دادگاه بهره می گیرند … باید به این تهاجم جدید سفارتچی ها پوزبند زد!

سفیر ایران احمد معصومی فر در استکهلم ، کشور سوئد را به نقض کنوانسیون‌های جهانی متهم کرد!

به نوشته سایت دویچه دوله آمده است : «احمد معصومی‌فر با انتشار دو پست توییتری از دیدار خود با حمید نوری در زندان خبر داده است. او در این دو پست اشاره‌ای به نام حمید نوری و اتهامات او نکرده است.سفیر جمهوری اسلامی ایران مدعی شده که پس از ۲۰ روز پیگیری امکان ملاقات با یک “شهروند ایرانی در زندان” شده است. او از کاربرد خشونت و نقض کنوانسیون‌های بین‌المللی سخن گفته و مدعی شده که این شهروند ایرانی در زندان مورد شکنجه، “رفتارهای غیرانسانی و تحقیرآمیز” واقع شده است.

معصومی‌فر در پست توییتری مکمل نوشته است: «شکایت توسط وکلا به مرجع قضایی تسلیم و طی یادداشتی به وزارت خارجه و وزارت دادگستری خواستار تحقیق مستقل در خصوص نقض حقوق زندانی، ممانعت از معاینه پزشک، هتک حرمت های اعتقادی واعمال شکنجه جسمی و روحی شهروند ایرانی شدم.» اقای سفیر بهتر آنکه خفه شوید وازاین همه مادران داغدارو دادخواه وهمنسلان ما که درهرنوبت دادگاه استکهلم دربرابرآن به صف می گردند تا داد خود بستانند، شرم کنید!

این هم یک گوشه ای از ادعا تا عمل اسلامی این حضرات / کپی برابر اصل است !!

 

 

ویرانی نظام اقتصاد ایران اسلامی

سحر حاجی قادر مرحومی

امروزه کمتر عاملی درتعیین سرنوشت ملت ها همانند اقتصاد از نقش حیاتی برخوردار است. حتی استقلال وتمامیت ارضی کشورها نیز درگرو یک اقتصاد سالم و پویاست. ثبات، پیشرفت جامعه، سرنوشت نسل های آینده، رفاه و امنیت نسل حاضر، موقعیت واعتباربین المللی کشور، همه وهمه وابسته به سلامت و رشد مداوم اقتصاد کشوراست. از این روباید تخریب اقتصاد کشوررا در حکومت اسلامی به منزله تجاوز به اساسی ترین حقوق یکایک شهروندان ایران دانست. چه بسا که در آینده لطمات کوتاه مدت وبلند مدت ناشی ازسوء مدیریت، بی لیاقتی، فساد وچپاول بیسابقه منابع کشورطی چهار دهه گذشته را تاریخ نگاران هم طراز با فاجعه مغول وحمله اعراب ارزیابی کنند.سرانجام عامل اصلی ریزش و نابودی نظام اسلامی، فساد حکومتی و فروپاشی اقتصاد کشورخواهد بود. فروپاشی اقتصادی زمانی که آغاز می شود بر خلاف مسائل سیاسی با زور و سرکوبی امکان چیره شدن بر آن وجود ندارد. اشتباهات مدیریتی و سوء سیاست های اقتصادی اندک اندک انباشته می شوند و زمانی که به مرحلۀ اشباع رسیدند دیگر مهار کردن آن ها با نطق و خطابه و حتی خشونت و سرکوب امکان پذیر نیست. در نتیجه، فساد و ندانمکاری هائی که به دست حکومت بر جامعه تحمیل می شود دارای تأثیرات عمیق، تدریجی واغلب اوقات بحران آفرین است. یکی از اساسی ترین تفاوت های سیاست و اقتصاد دقیقاً در همین نکته پنهان است. در حالیکه در مورد مسائل سیاسی، مثلاً تقلب در انتخابات، زمانی که رژیم با یک عکس العمل سریع مواجه شد توانست تا با سرکوبی بیرحمانه اعتراضات را فرونشاند، اما در رویارویی با فجایع اقتصادی چنین حربه هایی تأثیر گذار نیست. اشتباهات اقتصادی حکومت موضوعی نیست که آثار آن از روزی به روزدیگر قابل مشاهده باشد. همانگونه که در مورد دولت احمدی نژاد مشاهده شد سال ها طول کشیده است تا نتایج اشتباهات بیشمار او و مجموعه نظام جمهوری اسلامی در امور اقتصادی کار را به بحران انفجاری امروز کشانده است. اهّم مسائلی که امروز اقتصاد ایران با آن رو به رو است را نباید یکپارچه به حساب تحریم های خارجی واریز کرد. به احتمال بسیارزیاد حتی اگر تحریمی هم وجود نداشت بیش از هشتاد درصد مسائل و مصائب کنونی در زندگانی روزمره مردم همچنان به جای خود باقی می بود. اگر ایران امروزاز نظرتورم رتبه اول منطقه وسوم جهان راکسب کرده است، و یا اگردر مورد شرایط اشتغال درمیان دیگرکشورها رتبه 152را احراز کرده است، دلیلش را در جای دیگر باید جستجوکرد. به عنوان نمونه، آزادی اقتصادی در ایران از یکصد شصت وهفت کشور دیگر کمتر است. اما درعوض درمورد اعدام ها و تعداد روزنامه نگاران زندانی جمهوری اسلامی درمقام دوم جهانی قراردارد.خانه از پایبست ویران است.در گام نخست باید یادآور شد که نظام جمهوری اسلامی از نخستین روزهای روی کار آمدنش نه تنها از فهم مشکلات و پیچیدگی های اقتصاد مدرن بیخبر و ناآگاه بود بلکه تعمداً با دانش ستیزی و یاغی گری، منکر علم اقتصاد شد. اگرامروز وزیراقتصاد دولت تدبیروامید ناچار به اذعان فشار روز افزون تورم و خطرانفجاربیکاری هشت میلیونی شده است، فراموش نکنیم که دیگر زمامداران رژیم با اقتدا به کلمات قصار آیت الله خمینی در مورد نفی علم اقتصاد، دلخوش بودند. آنگاه که اقتصادانان دلسوز و برجسته درونمرزی در مورد مسائل و مشکلات اقتصادی کشور اظهار نگرانی می کردند یا مورد بی اعتنایی و تمسخر قرار می گرفتند و یا ناگهان خود را در پشت میله های زندان می یافتند. نمونه یکی از این اقتصاددان های زندانی ایران دکتر علی رشیدی است. این مرد دانشمند، دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه پنسیلوانیا (که در جهان از رتبه نخست دراین رشته برخورداراست ) استاد پیشین دانشگاه ورئیس انجمن اقتصاددانان ایران طی سی سال گذشته بیش از نیم عمر خود را در زندان، تحت نظر و یا زیر فشار مداوم گذرانده است. از آنجا که نتیجه اشتباهات اقتصادی حکومت برروی هم انباشته می شود، آنهایی که قضاوتشان بر مبنای ظاهر مسائل است، از درک آن عاجزند. در مورد احمدی نژاد مسأله از این هم پیچیده تر بود. این تحفه تحمیلی رهبر به ملت ایران در کمال نادانی به ادعای خودش نیازی به مشاورت اقتصادی احساس نمی کرد. مسأله اساسی آن نیست که آیا او و امثال او باید در مورد اقتصاد صاحب نظر باشند. در دنیای امروزبسیاری از رهبران سیاسی در مورد مسائل مالی و اقتصادی الزاماً دارای تخصص ویژه نیستند اما آنقدر عقل و درایت دارند که در پیرامون خود ازدانش وکارشناسی بهترین و شایسته ترین نخبگان جامعه خود بهره مند شوند.اندکی پیش از آنکه دامنه فساد و تباهی اقتصادی به جایی کشیده شود که مجبور شوند به جای احمدی نژاد به دامان حسن روحانی پناه برند، آنقدر گند فساد سپاه بالاگرفته بود که به مشام “خان” هم رسیده بود! حتی محسن رفیقدوست، نخستین وزیر سپاه و رئیس پیشین بنیاد به اصطلاح مستضعفان به هم قطارهای خود این چنین درس صداقت و اجتناب از آلودگی و فساد می داد: ” سپاه نباید سیاسی، تجاری و جناحی عمل کند. اگر یک سپاهی قرار است در سیاست دخالت کند باید از سپاه خارج شود. سپاهی نباید سیاسی شود”. رئیس سابق بنیاد مستضعفان می گوید:” من با این مسأله که سپاه تجارت کند مخالفم. با این مسأله که سپاه وارد صنایع نظامی شود یا در کار ساخت و ساز نیز ورود کند مخالفم”. وی سرانجام در آن زمان صحبت های خود را اینگونه جمع بندی می کند”: مردم باید نسبت به ورود سپاه به مسائل اقتصادی روشن شوند.” شوری کار به جایی رسیده است که حتی محسن رفیقدوست که اکثر شرکت ها، سازمان های اقتصادی- کشاورزی و تجاری بخش خصوصی را با زور سپاه مصادره کرد و زمانی مدعی شد که بر یکی از بزرگترین (و احتمالا فاسدترین و نامشروع ترین) ساختارهای اقتصادی جهان ریاست می کند، امروز در مصاحبه با ایسنا این چنین سخن از منع دخالت سپاه در امور اقتصادی به میان می آورد. باید اکنون که اقتصاد کشور در سراشیب سقوط هر لحظه سریعتر پیش می رود به مصداق مثل معروف که از کشتی در حال غرق شدن نخست موش ها وحشرات فرار می کنند، این چنین شاهد جا نماز آب کشیدن های عاملین اصلی فساد وتباهی باشیم.بی اعتنائی به اعلام خطرهای اقتصاددانان درونمرز.زمانیکه درمشکلترین شرایط اختناق و سرکوب، گروهی از استادان اقتصاد در درونمرز با تقبل خطر بازداشت، بازنشستگی زود هنگام و انواع واقسام دیگرمخاطرات معمول در جمهوری اسلامی، باکمال شهامت به بهانه ارسال نامه ای به احمدی نژاد شرایط انفجاری اقتصاد کشورراتشریح کردند مورد شماتت و استهزای وی قرارگرفتند.آن ها درنامه خود یادآورشده بودند که درنتیجه سوءسیاست های اقتصادی دولت ” بیم آن می رود که استمراراین بحران دردرازمدت به تشدید تعارضات اجتماعی و سیاسی منجرشود و کیان کشور را به مخاطره اندازد.” معلوم نیست چرا این کارشناسان هنوزدرجبین این کشتی به گِل نشسته نور رستگاری مشاهده می کردند و یا از روی “مصلحت” مینوشتند: “به گمان ما در شرایط کنونی، تداوم سیاست‌های گذشته به ‌هیچ‌وجه در جهت منافع نظام و ملت بزرگ ایران نیست. از این‌رو مسئولان ارشد نظام را مصرانه به بازنگری اساسی در رویکردهای گذشته و کنونی دعوت می‌کنیم. در سال‌های پیشِ رو، بیش از هر زمان دیگر، عزت ملت ایران به تصمیمات مسئولان بلند پایه نظام و شیوه سیاست گذاری آنان بستگی خواهد داشت. ضمن زنهار به مسئولان کشور، همه اندیشمندان کشور را به مشارکت فکری در چاره‌جویی برای برون رفت از این وضعیت دشوار، دعوت می کنیم.”این صاحبنظران اقتصادی در آن هنگام یادآور شدند که در خردادماه سال ۱۳۸۵،‌ یعنی یک سال پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد ۵۵ استاد اقتصاد دانشگاه های ایران در نامه ای به محمود احمدی نژاد نسبت به پیامدهای سیاست های دولت وی هشدار داده بودند. آن ها در ارتباط با هدفمندی یارانه ها و تورم در کشورچنین نوشتند:” به نظر ما اجرای هدفمندی یارانه ها در شرایط بی ثباتی سیاسی و اقتصادی نه تنها متضمن آثار مثبت متصور بر آن نیست بلکه می تواند به جهت تامین عدالت اجتماعی و تخصیص منابع، نتایجی برخلاف آن داشته باشد.” زنگ خطر و اعلام فروپاشی اقتصاد کشور را می توان در لابلای نامه این استادان اقتصاد در درونمرز گمانه زد: “در برنامه چهارم پیش بینی شده بود نرخ متوسط تورم ۹.۹ درصد در سال شود. اما، بر اساس آمار رسمی، تورم در دوران برنامه چهارم به‌طور متوسط به ۱۶.۱ درصد رسید. این نرخ در دو سال بعد یعنی سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ به ترتیب ۱۲.۴ درصد و ۲۰.۶ درصد شد. آخرین گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی حاکی از آن است که نرخ تورم در یک‌ساله منتهی به پایان دی ماه سال ۱۳۹۱ به ۲۸.۷ درصد رسیده بود. سال آینده، با توجه به بحران ارزی موجود، ادامه تحریم‌های اقتصادی و تشتت در نظام تصمیم گیری کشور، نرخ تورم سیر صعودی بپیماید. برآورد بانک مرکزی برای سال۱۳۹۱،۳۲درصداست.”دولت روحانی مدعیست که خزانه کشور خالی است، بانک ها ورشکسته هستند وبودجه کشورازکمبود سرشاربرخوردار است. احتمالاً این آمار وحشتناک و بی سابقه است که عوامل رژیم را این چنین نگران کرده است که سعی می کنند همه کاسه کوزه ها را بر سر احمدی نژاد بشکنند و اورا قربانی سیستم سراپا فساد کنند. کار به جائی کشیده است که عوامل ودست نشاندگان رژیم نیز سعی میکنند با فریادهای اعتراضی مردم همصدا شوند. مسئولان نظام آنچنان سخن میگویند که امروزمتصدی امورشده اند. چراکسی نمی پرسد احمدی نژاد از کجا آمد وبا چه جنایاتی اورابه ملت تحریم کردند؟ آنچه امروز در ایران می گذرد شروع پایان یک رژیم فاسد، بی لیاقت و بسیار ظالم است. این حکومت مانند هر سیستم سیاسی و اقتصادی دیگر بسیار پیچیده و به هم تنیده است از اینرو نباید همه اشتباهات، فساد ، کجروی ها و ندانم کاری ها را یکسره به حساب احمدی نژاد رقم زد. امروز نظام جمهوری اسلامی برای برائت خود و لجن مال کردن احمدی نژاد این شیوه رابرگزیده است. فراموش نکنیم احمدی نژاد ثمره نظام جمهوری اسلامی است و نه موجد یا معمار آن. شکوه و شکایت از احمدی نژادها ورژیم پشتیبان او چاره ساز آینده ایران نیست.تنها درپناه یک برنامه جامع برای باز سازی کشوروایجاد شرایط لازم برای تامین وسائل وکادرضروری برای چنین پروژه ای می توان به نجات کشور وبه شکوفائی مجدداقتصاد ایران امیدوار بود. در پیروی از این مسیراکنون نوبت جامعه اقتصادانهای ایرانی در برونمرز است که به یاری همکاران درونمرزی خودوارد عمل شوند وبا یک بررسی وشناسائی دقیق از مشکلات بنیادی اقتصادی کشوربرنامه وراهکارهای سازنده خود راعرضه کنند.

 

نقش سید ابوالقاسم کاشانی در کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

آذر ارحمی

” آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.

 

وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به‌نظر شما بزرگ‌ترین اشتباه مصدق کدام است؟

گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه». او هم‌چنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت می‌کوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»

کاشانی در جواب روزنامهٔ مصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟ گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته‌است نتیجهٔ عدل خداوندی است.» او هم‌چنین در این مصاحبه مصدق را به مرگ محکوم کرد: «این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بوده‌است. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد:

ملت شاه را دوست دارد/

بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بود

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.

وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به‌نظر شما بزرگ‌ترین اشتباه مصدق کدام است؟

گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه». او هم‌چنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت می‌کوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»

کاشانی در جواب روزنامهٔ مصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟

گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته‌است نتیجهٔ عدل خداوندی است.» او هم‌چنین در این مصاحبه مصدق را به مرگ محکوم کرد: «این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بوده‌است. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است

آیت الله کاشانی در ادامه این گفت و گو ، محمد مصدق را به داشتن جنون متهم کرد: «مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن می‌باشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمی‌شد. او خیانت کرد.

به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند.مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.»

آیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت:«جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری را بنمایند.»آیت الله کاشانی هم‌چنین در این مصاحبه گفت:«من از ژنرال زاهدی مادام که به منفعت ایران قدم برمی‌دارد پشتیبانی می‌کنم… هر وقت که نظرم برسد او بر خلاف مصلحت ایران عمل می‌کند با او مخالفت می‌کنم. تا این لحظه راجع به کار او نمی‌توان قضاوت کرد

سرانجام حمایت های کاشانی از دولت کودتا به کجا انجامید؟

دو روز پس از کودتا نیز آیت الله کاشانی و زاهدی با یک‌دیگر در منزل آقای مقدم در دزاشیب ملاقات کردند.

این ملاقات‌ها تا مدتی ادامه داشت. جریان دیدارهای ۳۱ شهریور، ۱۸ مهر، ۲ آبان و ۲۳ آذر سال ۱۳۳۲ در مطبوعات آن دوره درج گشته‌اند.

اما آیت الله کاشانی در دوران زاهدی به مرور خانه نشین شده و لب به شکایت گشوده و گقت: «آزادی جز برای عمال انگلیس نیست.

مطبوعات و نشریات ملی هیچگونه اظهار عقیده ندارند و همه توقیف‌اند. بسیاری از میلیون و آزادیخواهان متدین در زندان‌ها بسر می‌برند.

این اختیارات را چه کسی به آقای زاهدی داده که این دیکتاتوری شدید و قرون وسطایی را با مردم شریف ایران می‌نماید؟»

«حیف که رادیو در اختیار من نیست که از افکار مردم و احساسات پاک این ملت استفاده کنم.»

آیت الله کاشانی در ۱۰ دی ۱۳۳۴ بازداشت و در سلول مجاور محمد مصدق در لشکر زرهی تهران محبوس شد.

همدردی با خوزستانی‌ها؟

آرتا دادخواه

همدردی با خوزستانی‌ها؟

در این روزهای اعتراضات خوزستان سؤالی که ذهن مرا بسیار درگیر کرده این است که من که در خوزستان نیستم و امکان پیوستن به معترضان را ندارم، چه کاری از دستم بر‌می‌آید؟

شاید مهم‌ترین کار، یادآوری دائمی به خودم باشد که «بی‌تفاوت نباشم» و طوری رفتار نکنم که گویا این وضعیت عادی است. در شبکه‌های اجتماعی که می‌گردم، می‌بینیم که کم‌آبی خوزستان، کشته شدن معترضان و فضای شدیداً امنیتیِ خوزستان، دغدغه‌ی بخشی از جامعه است، اما گروهی هم با انتشار پست‌هایی از زندگی روزمره‌ی خود (به‌طور غیرمستقیم) به عادی‌سازی وضع موجود کمک می‌کنند.

به گمان من، بی‌تفاوتی باعث «عادی‌سازی» رنج می‌شود و این نوعی هم‌سویی با ساختار تبعیض‌آمیز است.وضعیت مردم خوزستان دغدغه‌ی من است و تلاش می‌کنم تا آن را به موضوع گفت‌وگوی روزمره با اطرافیانم تبدیل کنم. البته بی‌تفاوت‌نبودن و دغدغه‌ی دیگری را داشتن، شاید یک‌باره ایجاد نشود.

اما در نهایت «تغییر و انقلاب حقیقی زمانی رخ می‌دهد که برای استیفای حقوق “دیگری” و نه “خود”، حاضر به پرداخت هزینه باشیم». بی‌تفاوت‌نبودن و ابراز همدردی کوچک‌ترین کاری‌ست که در وضعیت بحرانی از دستمان بر‌می‌آید.

همدردی با دیگران، بدون شناخت آنان و آگاهی از وضعیت‌شان امکان ندارد. مسئله‌ی ‌مردم خوزستان، فقط کم‌آبی نیست: تبعیض‌های گوناگون، محرومیت از اساسی‌ترین امکانات مانند مدرسه، لوله‌کشی گاز و …، منع صحبت به زبان مادری (عربی) در مدارس و نهادهای دولتی، عرب‌ستیزی بعضی از هموطنان ناآگاه و استفاده از کلیشه‌های تبعیض ‌آمیز و… فقط بخش کوچکی از رنج‌هایی است که گریبان‌گیر مردم خوزستان و مناطق اطراف آن است، بدون آنکه رسانه‎های رسمی، این مصائب را درست گزارش کنند.

ممکن است یک جوان تهرانی یا اصفهانی از قشر مرفه جامعه، رنج مردم عرب را تجربه نکرده باشد و هیچ‌گاه هم تجربه نکند، اما با شناخت و آگاهیِ بیشتر درباره‌ی این مردم، احتمالاً بهتر می‌تواند با آنها همدردی کند. علاوه بر اینها، فکر می‌کنم در چنین شرایطی آگاهی درباره‌ی ضرورت حفظ همبستگی بین مردم، بسیار اهمیت دارد.

اما در وضعیت کنونی، بسیار می‌شنویم و می‌بینیم نظراتی را که می‌تواند به تفرقه و چنددستگی بدل شود. برخی افرادی که معترض‌اند به افرادی که سکوت کرده‌اند با پرخاش واکنش نشان ‌می‌دهند و حتی به هم‌‌دستی با حکومت متهم‌شان کنند. البته سکوت و بی‌تفاوتی در چنین وضعیتی می‌تواند زیان‌بار باشد، اما منشأ سکوت چیست؟

گاهی عدم‌آگاهی، گاهی رخوت و سستیِ ناشی از ناامیدی، گاهی ترسِ از دست‌دادن موقعیت، گاهی فشار خانواده و… . اما می‌شود تصور کرد که آرزوی بیشتر ما این است که در برابر ظلم و بی‌عدالتی یک‌صدا بایستیم و بی‌تفاوت نباشیم. همبستگی را با پرخاش و تحقیر و تکفیر دیگری و تحمیل نظر نمی‌توان به دست آورد. خشم و هیجان شاید محرکی برای عدالت‌طلبی و مطالبه‌گری باشد، اما اگر با تدبیر همراه نشود، ممکن است به‌راحتی درگیر چرخه‌ی خشونت شد و به‌جای مطالبه‌گری حقوق پایمال‎شده‎ی اساسی، بیشتر به دنبال انتقام و تسویه حساب‌های شخصی بود. در شرایط بحرانی همیشه این خطر وجود دارد که وارد چرخه خشونت و افراطی‌گری شد. اما آیا هنوز اینها کافی است؟

آیا با صحبت راجع به رنج دیگری و با تبدیلِ رنج او به دغدغه‌ی خود، کار مؤثری کرده‌ام؟

سؤالی که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز در این چند روز مطرح کرده‌اند این است که «آیا کار فعالیت در فضای مجازی و ابراز همدردی با هم‌وطنانمان دردی دوا می‌شود؟!» البته این فعالیت‌ها (و نوشتن همین یادداشت) برای تشنگان به آب تبدیل نمی‌شود، همان‌طور که برای جنگ‌زدگان به صلح تبدیل نشد و برای زلزله‌زدگان به سرپناه… اما دست‌کم به این طریق می‌توان نشان داد که درد دیگری درد من نیز هست و در شرایط بحرانی، حتی بدون در اختیار داشتن تریبون رسمی، می‌توان صدایی برای هموطنان بود.

 

 

‌ چرایی تعدّدِ “ قتلهای ناموسی”در ایران

بهار زرین پور

جوامع کثیرالملّه در ایران هر کدام دارای مشکلات خاص بە خود هستند که شاید تنها وجه مشترکشان وضعیت وخیم زنان در گسترهٌ سرزمین پهناور ایران می باشد.

اما متأسفانە وجود واقعیت چند ملیتی در ایران نە از سوی حکومتهای پیشین پهلوی‌ها و نە در جمهوری اسلامی، بە شیوەی قانونی و عملی و در راستای رفع نیازهای زنان و به شیوه های قانونی و عرفی جامه عمل نپوشاند.
این واقعیت در درون خود و زندگی روزمرەی مردمان موجود در سرزمین ایران و از ابعادِ فرهنگی، سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی در ایران از چندگانگی و تبعیض و شکاف‌های عمیق برخوردار است که نتیجه تبعیض‌های متمادی در چندین دهه اخیر روز به روز پررنگتر و در اقشارِ مختلف جامعه به وضوح نمایان است.

فراوانی پدیده قتلهای ناموسی در مناطق کمتر توسعه یافته ایران که بیشتر بوی مردونگی هم می‌دهند ، مُدِفراوانی بیشترین رقم ممکن را در سطح جغرافیایی کوچک نسبت به کل ایران به خود اختصاص می دهد.
شاید فقر فرهنگی این مردم که مردان نقش محوری و در مرکز دایره اختیارات خانواده را دارند و حدود اختیارات زنان حول محور وظایف مادری و خانه داری می چرخند ، تاثیر بسزایی در افزایش قتلهای ناموسی در ایران را داشته اند.

ناگفته نماند که مورد یاد شده وابستگی شدید اقتصادی زنان را به مردان و به دنبال آن خشونت‌های اقتصادی و محکوم به تداوم زندگی جهنمی را برای زنان امری جدایی ناپذیر از سرنوشتشان مبدّل نموده است.
در طول مسیر رشد دختران شاید بیشترین فشار و تبعیض را نیز در خانواده تحمل داشته اند ، بطوریکه حتی اختیار برگزیدن شریک زندگی را از آنان ساقط نموده اند.

ارتباط‌های پنهانی دختران با کسی که به قصد ازدواج و زندگی زناشویی برگزیده اند ، گاهاً با گرفتن جانشان از طرف مذکّرهای خانواده با عنوان بهانه هایی همچون « حیا ، حیثیت ، آبرو» هر روزه و به تکرّر قابل مشاهده است.

متأسفانه خلأ قانونی هم بر تداوم و افزایش این رویه دامن زده است.

نگاه عُرفی به این مسئله آنچنان بر جامعه سایه انداخته که حتی سکوت قانون نیز دیده نمی شود.

دین نیز در همین راستا نقش اساسی را ایفا کرده است.

احکام اسلامی همیشه تأکید بر اطاعت بی حدوحصر زنان از مردان چه در نقش پدر و یا برادر و یا همسر را داشته است.

حتی حکم تأئید و پذیرش نکاح از سوی پدر یا جد پدری می باشد.

باید افزود که فرهنگ مردسالاری نیز بر تداوم این مشکلات افزوده است .
شاید عنوان مرد سالار است و زن فرمانبر خود مهر تأئیدی بر بی اختیاری و سلطه مردان بر زنان باشد.

متأسفانه قتلهای ناموسی شرایطی را فراهم ساخته که مالکیت مردان بر زنان روز به روز فزونی یافته و عرصه را بر زنان تنگ تر کرده است.

نباید نادیده بگیریم که نقش زنان و تلاش‌هایشان برای برابری در راستای زندگی بهتر و رسیدن به آرامشی نسبی تنها گام و اولین گام می باشد تا حداقل آینده دخترکان نسلهای بعدی در گرداب روابط جامعه مرد سالار نچرخد.
همه ما به نوعی در قبال ناهنجاریهای جامعه مسئولیم .

شاید قدمهای ما برای دختران سرزمینمان برای داشتن انتخاب و عدم ترس از انتخاب و امنیت جانی بزرگ‌ترین و مهم‌ترین باشد.

باشد که در راستای محکوم کردن قتلهای ناموسی و کمرنگ کردن و نابودی این فرهنگ و ضعفهای قانونی، تلاشی همگانی داشته باشیم.
آخوندهای بی‌ریش و بی‌عمامه بیرون از کشور

مهران آهنگر

ما در داخل ایران آخوندها را نسل‌ها است که تجربه کرده‌ایم. از گذشته‌های دور از موقعی که ایران یک کشور سنی بود با عالمان سنی سر و کار داشتیم، اکثر بزرگان کشور ما نیز سنی بودند، مانند خواجه نظام الملک، غزالی، عطار، مولانا و بسیاری دیگر … سپس در دوره صفویان ما با رگبار آخوندهای شیعی غیر ایرانی روبرو می‌شویم که از کوه‌های لبنان، از احصا، از عربستان و بحرین آمدند و در ایران تکثیر شدند.

این دین جدید در ایران فرهنگ خودش را ساخت و در کنار خدمت قدرت‌ها ایستاد و هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد تا سقوط دولت شاهنشاهی و آمدن جمهوری اسلامی، که به حاکمیت مطلق رسید و سکان‌های کشور را در دست گرفت.

رهبران این حاکمیت، خمینی، طالقانی, منتظری و لاجوردی همه مسلمان بودند و هستند، البته طبیعی است که این‌ها از مذهب خود دفاع کنند این‌ها بر اساس دین و آیین بیابانی خود می‌کشند و می‌سوزند، می‌دزدند. و خیلی طبیعی است اگر این‌ها از اسلام دفاع بکنند ولی در کنار این‌ها ما با شاخه‌هایی دیگر روبرو هستیم که ظاهرا عمامه و ریش و عبا ندارند حتی بعضی‌های‌شان کراوات هم می‌زنند و برخی از آنها در رویای خود به دنبال تحقق یک اسلام رحمانی هستند.

اعتماد آن‌ها می‌تواند صادقانه و به راستی مومن باشند. دسته دیگری از این مسلمان‌ها هستند که در تمام عمرشان یک رکعت نماز نخوانده و یک روز روزه نگرفته‌اند ولی به خاطر ایمان و یا سود خود و یا فقط به خاطر ایمان خود در کنار آخوندها ایستاده به آنها یاری‌های تخصصی و فنی و مشورتی می‌دهند یعنی چرخ کشور را برای آخوندهای غیر متخصص و بی‌سواد به خوبی و در حد توانایی که دارند می‌چرخانند.

در میان این آخوندهای بی‌ریش و بی‌ریشه هستند کسانی که با حکومت زاویه سیاسی و یا اقتصادی هم پیدا می‌کنند و اما در نهایت با آن‌ها سازش می‌نمایند و هستند کسانی که از این‌ها به سازش با رژیم نمی‌رسند ولی هنوز مدافع سرسخت اسلام و آخوند و انقلاب می‌باشند.

حتما دیده‌اید بیشتر رسانه‌ها و برنامه‌های سیاسی را همین‌ها در اختیار دارند و مانند آچار فرانسه عمل می‌کنند و در نگهداری جمهوری اسلامی بسیار موثر هستند و تلاش می‌کنند.

دلیلش بسیار روشن است. هر دین و آیینی و هر ایدئولوژی مذهبی و سیاسی در طول تاریخ به دنبال پیدا کردن مشروعیت برای پایدار ماندن خویش است، مشروعیت اسلام از الله و محمد و مانیفست آن‌ها قرآن است و بقیه پایگاه‌های مذهبی و سیاسی به همین تربیت برای خود مشروعیت ساخته‌اند تا پشت خود را به دیوار آن بچسبانند، مسلمان‌های رده‌های گوناگون که به ظاهر یا به باطن خود را مسلمان می‌دانند مشروعیت‌شان مشخص و معلوم است و به آن می‌نازند.

اما این شاخه آخری که مورد بحث این نوشته است از آنجا که مشروعیت سیاسی از نوع شاهنشاهی را که ندارند چون از فرزندان سرسخت انقلاب بودند، با آخوندها هم که سر سازگاری ندارند یعنی آخوندها آن‌ها را خودی نمی‌دانند، مشروعیت حزبی و سیاسی محکم و مستقلی هم که در بیرون از کشور نتوانستند بسازند, به سخن دیگر این گروه هیچگونه مشروعیت از هیچ جهت برای خود ندارند تا به آن اتکاء داشته باشند، آن‌ها خود را از همه جا رانده و مانده می‌بینند، تنها راه برایشان چسباندن خود به اسلام است، اسلامی ناشناخته که نه اسلام آخوندهاست و نه اسلام مومنین، اسلامی که به زعم آن‌ها اسلام انقلابی است و توانسته جلوی شرق و غرب بایستند، این گروه بدون اینکه مسلمان باشد و واجبات آن را انجام دهد اما مدافع سرسخت اسلام عمل می‌کند تا بتواند راه برود و زنده بودنش را ثابت کند. این گروه منافق بدترین ضربه را به مبارزات مردم ایران می‌زننند

 

نظام آخوندی در مرحله پیش از فروپاشی

مصطفی حاجی قادرمرحومی

این بار سالگرد پیروزی انقلاب۵۷ با بی‌اعتنایی گسترده مردم روبرو شد؛ نظام حتی با وعده، تطمیع و تهدید هم نتوانست یک ده‌هزارم جمعیت کشور را برای راهپیمایی به خیابان بیاورد.جمهوری اسلامی این روزها به نظامی ورشکسته تبدیل شده که به گفته رئیس کل بانک مرکزی، از پس عده‌ای فرصت‌طلب و رانت‌خوار که همگی «خودی» هستند هم بر نمی‌آید.در داخل ، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سراپای حکومت را فرا گرفته و در خارج جمهوری اسلامی آنقدر تضعیف شده که همه اقداماتش چه در برابر دوستان و هم‌پیمانان و چه در برابر آنها که «دشمن» می‌داند فقط «واکنشی برای بقا»ست.هر چند مقامات نظام امیدوارند ساختار ناکارآمد حکومت را با شعار «اقتدار» همراه با سرکوب مردم حفظ کنند اما شواهد نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی وارد مرحله پیش از فروپاشی شده است.نشست کارگروه ویژه اقدام مالی (FATF) در شرایطی از هفته آتی آغاز می‌شود که آخرین مهلت ارائه شده به جمهوری اسلامی برای اجرای کنوانسیون پالرمو و مبارزه با تروریسم پایان یافته و به نظر نمی‌رسد در روزهای باقیمانده تا برگزاری این نشست، مجمع تشخیص مصلحت نظام بخواهد لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم (CFT) و مبارزه با جرائم سازمانیافته فراملی (پالرمو) را تصویب کند.نه راه پیش نه راه پس.محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام اعلام کرده که زمان بررسی این لوایح در مجمع تشخیص مصلحت نظام سپری شده و در این حالت از نظر آیین نامه‌ داخلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، وقتی زمان پایان پذیرد، نظر شورای نگهبان درباره لوایح، محکم است.چند روز پیشتر نیز صادق آملی لاریجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام «فسادهای» تصویب این لوایح را بیش از «فواید» آن دانسته و مدعی شده بود تصویب آنها «خطر امنیتی بالایی دارد».با توجه به اینکه شورای نگهبان پیش از ارجاع این لوایح به مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر مخالف خود با تصویب آن را اعلام کرده، پیش‌بینی می‌شود جمهوری اسلامی ایران در نشست پیش روی کارگروه ویژه اقدام مالی در فهرست سیاه آن قرار بگیرد؛ اقدامی که تنفس اقتصادی و مالی جمهوری اسلامی در شرایط تحریم را دشوارتر خواهد کرد.با اینهمه برخی معتقدند وضعیت اقتصادی کشور، انزوای بین‌المللی خودخواسته از سوی مقامات جمهوری اسلامی و تحریم‌های آمریکا همگی دست به دست هم داده تا اقتصاد را در بن‌بستی قرار دهد که بودن یا نبودن در فهرست سیاه کارگروه ویژه اقدام مالی چندان تاثیری در بدتر یا بهتر شدن شرایط ندارد.این وضعیت در حالیست که مقامات دولتی و افراد نزدیک به جناح اصلاح‌طلب برای تصویب این لوایح تلاش کرده و درباره عدم تصویب آن و قرار گرفتن ایران در فهرست سیاه هشدار دادند. اکنون که ظاهراً کار از کار گذشته و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت انعطافی برای تغییر نظر خود نشان نمی‌دهند، آن مقامات هم اعتراف می‌کنند که اوضاع اقتصادی کشور خراب‌تر از آن است که بهبود آن در گرو تصویب این لوایح باشد.عبدالناصر همتی رئیس کل بانک مرکزی هفته گذشته افرادی را که پیش‌بینی قرار گرفتن ایران در فهرست سیاه FATF را مطرح می‌کردند، «سفته‌باز» و «رانت‌جو» خوانده بود. اما او نیز هفته جاری در صفحه اینستاگرامش نوشت در شرایط فعلی که اغلب بانک‌های خارجی به دلیل تحریم‌های آمریکا با بانک‌های ایران همکاری نمی‌کنند «تصمیم آتی اف‌ای‌تی‌اف، اعم از عدم تمدید یا عدم آن، نمی‌تواند تأثیر قابل توجهی بر شرایط ارزی کشورمان داشته باشد».او این جملات را در حالی نوشت که قیمت دلار در سالگرد پیروزی انقلاب۵۷ به ۱۴هزار تومان رسید و کارشناسان معتقدند موجی از افزایش نرخ ارز نیز پیش ‌روی بازار ایران قرار دارد.بحران‌های نفسگیر و پریشانی مقامات.تحریم صد درصدی نفت ایران، درآمد هنگفت نفتی را از جمهوری اسلامی گرفت و مشکلاتی که با از میان رفتن زیرساخت‌های اقتصادی ایجاد شده در دوران پهلوی با ناکارآمدی مدیریتی جمهوری اسلامی ایجاد شده بود، یکی پس از دیگری در اقتصاد کشور نمایان شد.این مشکلات چنان بر سر دولت روحانی هوار شده که دولتمردان حتی قادر نیستند ساده‌ترین مشکلات اقتصادی کشور را مدیریت کنند و موجی از پریشانی در گفتار و عملکرد مسئولان اقتصادی به چشم می‌خورد.یکی از بارزترین نمونه‌های این پریشانی را می‌توان در بودجه سال ۱۳۹۹ دید که دولتمردان حتی نتوانسته‌اند دخل و خرج کشور را بر اساس واقعیت‌های موجود ببندند. دولت در شرایطی بذل و بخشش را در ردیف‌های هزینه با تخصیص بودجه به سازمان‌ها و نهادهای حکومتی انجام داده که در بخش درآمدی بر اساس توهمات، انتظار افزایش ۳۰ تا ۴۰ درصدی درآمدهای مالیاتی و صادرات روزانه یک میلیون بشکه نفت را ایجاد کرده است!در آنسو اما نه اقتصاد پویایی در ایران وجود دارد که بتوان سیستم دریافت مالیات را تصحیح کرد و درآمدهای مالیاتی را افزایش داد و نه با بسته شدن شاهرگ‌های قاچاق نفت و دور زدن تحریم‌ها توسط آمریکا امکانی برای فروش پنهانی نفت ایران دیده می‌شود. به ویژه آنکه مهمترین خریدار نفت تحریمی ایران، چین، نیز به دلیل درگیری با ویروس کرونا با کاهش شدید تقاضای نفت روبرو شده است.واقعیت اینست که جمهوری اسلامی این روزها به نظامی ورشکسته تبدیل شده که به گفته رئیس کل بانک مرکزی، حتی از پس عده‌ای فرصت‌طلب و رانت‌خوار که همگی «خودی» هستند هم بر نمی‌آید.این وضعیت اما یک پرسش اساسی ایجاد می‌کند: جمهوری اسلامی در ماه‌های پیش رو چگونه می‌خواهد نظام را  اداره کند؟!ج مهوری اسلامی نه تنها از هوش و اراده برای مدیریت بحران اقتصادی موجود کشور برخوردار نیست بلکه فساد و تخلف‌های اقتصادی چنان گسترده شده که از هر طرف می‌خواهند ظاهرسازی کنند، از سوی دیگر تشت رسوایی تخلفات خود مقامات به صدا در می‌آید و منابع اندک باقیمانده در کشور نیز در این میدان پر از دزدان و سودجویان، به فنا می‌رود.این روند موجب می‌شود ماه‌های پیش رو برای نظام و همچنین مردم، بسیار سخت و نفسگیر باشد. از یکسو مردم به دلیل تورم بیش از ۴۰ درصد و رکود شدید و فلج شدن کسب ‌و کارها، زیرسخت‌ترین فشارهای معیشتی قرار دارند و دیگر توان ادامه این وضعیت را ندارند. از سوی دیگر دولت درآمدی ندارد و اکنون برای تأمین هزینه‌ها به صندوق ذخیره ارزی و صندوق توسعه ملی دستبرد می‌زند. آنچه مسلم است در اقتصاد فلجی که رشد آن منفی ۷.۶ است نیز منابع این صندوق‌ها نیز محدود و رو به پایان است.در این میان برخی مقامات دولتی مدعی هستند که دولت تلاش می‌کند تا به مردم فشار نیاید! از جمله محمود واعظی رئیس دفتر حسن روحانی و از چهره‌های امنیتی دولت، روز پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ گفته است: «دولت به فکر مردم است و همه تلاش خود را به کار می بندد که گرانی‌ها به مردم فشار نیاورد».البته مقامات نظام به خوبی می‌دانند این شعارها و بودجه‌ای که بسته‌اند با شرایط اقتصادی کشور هیچ همخوانی ندارد و شاید به همین دلیل است که محمدباقر نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه ضمن اصرار به اعضای کمیسیون تلفیق بودجه در مجلس شورای اسلامی برای تصویب کلیات لایحه بودجه تخیلی سال آینده گفته است: «یک درصد فکر کنید تحریم‌ها برداشته شود»!ویرانی‌های چهار دهه گذشته، وضعیت بد معیشتی، سرکوب و کشتار علنی مردم در اعتراضات آبان۹۸ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراین توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دروغ‌های پی‌درپی مقامات موجب شده که نظام حمایت‌اش را در میان برخی حامیان‌اش نیز از دست بدهد.مراسم فرمایشی ۲۲ بهمن  تصویر روشنی از وضعیت جمهوری اسلامی در میان مردم و همچنین هواداران پیشین‌اش به نمایش می‌گذارد. چهل و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب۵۷ با بی‌اعتنایی گسترده مردم روبرو شد و نظام حتی با اجبار، وعده، تطمیع و تهدید هم نتوانست یک ده‌هزارم جمعیت کشور را برای راهپیمایی به خیابان بیاورد.بحران مشروعیت که دامان نظام اسلامی را گرفته با وضعیت پیچیده‌ی آن در حوزه بین‌الملل بهم آمیخته است. جمهوری اسلامی که سال‌ها برای ایجاد یک جامعه‌ی جهانی اُمت‌گرا در منطقه کوشید حالا چنان در بحران و فشار داخلی و خارجی قرار دارد که توان هر «کنش» را از دست داده است. به بیان دیگر بحران‌های اقتصادی و سیاسی پیچیده بر پیکر نظام، آن را به حدی تضعیف کرده که خوب می‌داند با «دست خالی» و «بدون پشتوانه مردم» دیگر به خط پایان نزدیک شده است؛ در نتیجه همه اقداماتش چه در برابر دوستان و هم‌پیمانان و چه در برابر آنها که «دشمن» می‌داند فقط «واکنشی برای بقا» است.هر چند مقامات نظام امیدوارند ساختار ناکارآمد حکومت را با شعار «اقتدار» همراه با سرکوب مردم حفظ کنند اما شواهد نشان می‌دهد که دوران «انقلاب اسلامی» پایان یافته و جمهوری اسلامی به عنان نظام برآمده از آن انقلاب به ناچار وارد مرحله پیش از فروپاشی شده است.

 

معضل بی آبی در خوزستان

ایراندخت کیا

سرانجام معضل کمبود آب در خوزستان به بحرانی‌ترین مرحله رسید. بحرانی که سال‌هاست فعالان محیط زیست،‌ منتقدان، ‌دلسوزان و مردم، آن را به دولت‌ها گوشزد می‌کنند و درخواست جدی برای حل بحران آب شرب و کشاورزی مردم این استان زرخیز اما پربحران را دارند. حال پس از این همه سال که از ساخت سدهای ریز و درشت بر روی رودخانه‌های استان خوزستان می‌گذرد و نفس کارون هم با انتقال آب گرفته‌ شده ، در کنار آن نه لایروبی اصولیی انجام شده و نه مشکل ورود فاضلاب به رودخانه‌ها حل شده. مردم خوزستان تشنه‌اند. فریاد آنان از بی‌آبی بلند شده . البته این اولین فریاد اعتراضی مردم خوزستان نیست. تعداد اعتراضات آنها طی سال‌های اخیر به مسائلی مانند بی‌آبی، خشکسالی، بیکاری، مطالبات کارگری، عدم جذب نیروی بومی در پالایشگاه‌ها و شرکت نفت، سیل و بازگشت فاضلاب به آب شرب شهری از شمار، گذشته است. مشکل آب به‌ویژه در روستاهای خوزستان، از سال‌های گذشته تاکنون به قوت خود باقی است. این در صورتی است که استان خوزستان یکی از پر آب‌ترین استان‌های کشور ایران است. حدود ۱۱ شهر استان خوزستان در بحران خشکسالی و بی‌آبی قرار دارد. ۶۶۰ روستا فاقد لــوله‌کشی آب و کل روستاهای استان با تانکــر سیار آبرسانی می‌شوند!

حدود ۷۰۰ روستا، دارای مشکل تامین و توزیع آب اعلام شده است. همین امر باعث شده که شماری از شهروندان در برخی از شهرهای استان خوزستان و شهرهای دیگر، نسبت به قطع آب و عدم دسترسی شهروندان به آب آشامیدنی اقدام به راهپیمایی و برگزاری تجمعات اعتراضی کنند. و همچنین با اعلام نارضایتی از وضعیت موجود، نسبت به عدم تامین حق‌آبه تالاب‌ها و رودخانه‌ها و همچنین پروژه‌های انتقال آب کارون ابراز نگرانی کنند. روزگاری نه‌چندان دور، در رودخانه کارون به عنوان شریان اصلی حیات در خوزستان و تامین کننده آب اهواز، کشتی‌ها در حال رفت و آمد بودند، اما اکنون این رودخانه به دلیل سد سازی‌های در بالا دست رودخانه‌ کرخه، کارون در شرف خشک شدن است.  یعنی دیگر آبی درون آن باقی نمانده. کارشناسان آب نیز این موضوع را تایید می‌کنند و تاثیر سدسازی‌های بی‌رویه و طرح‌های انتقال آب از سرشاخه رودخانه‌های این استان را مهمترین عامل بروز خشکسالی در این استان می‌دانند. ۵

رودخانه مهم و بزرگ به نامهای مارون، زهره، دز، کرخه و کارون که سدهای زیادی روی هر کدام از آنها ساخته شده،‌ در استان خوزستان وجود دارد. اما چه بلایی بر سر این ۵ رودخانه بزرگ آمده؟‌ ببینید چگونه مدیریت بی برنامه کشور یا بهتر بگوئیم مدیریت سودجو کشور،پرآب ترین و حاصلخیزترین جلگه فلات ایران را گرفتار بی آبی کرده؟ به همه این سدها که مجموعا میتوانند بیش از ۳۰ میلیارد مترمکعب آب را در خود ذخیره و نگهداری کنند، باید پروژه های بزرگ انتقال آب از سرچشمه بخشی از این رودخانه ها مثل کارون و دز را هم اضافه کرد که حجم زیادی از آب را به مناطق دیگر کشور منتقل کرده اند. حیات بخشی از مردم خوزستان بر کشاورزی و دامداری بنا شده، حال با اجرای طرح انتقال آب و خشک شدن هورالعظیم زندگی این مردم به خطر افتاده است. مردم فریاد «واعطشا» سر می دهند و به نبود آب و برق و مشکلات ناشی از آن از جمله تلف شدن دام‌ها و از بین رفتن مزارعشان اعتراض دارند. استان خوزستان که به دلیل برخورداری از منابع غنی نفت و گاز بخشی از درآمد کل کشور را تامین می‌کند، خود به شدت محروم است.

مردم این استان همچنان گاز لوله‌کشی شده ندارند، برق در شهرهای مختلف خوزستان و در دمای بالای ۵۰ درجه بارها و برای مدت زمان طولانی قطع می‌شود، آب شرب در این استان کیمیا است. بخش گسترده‌ای از مردم خوزستان در محرومیت شدید به سر می‌برند و حال با نبود آب، دیگر حیاتشان به خطر افتاده است.

اجرای طرح‌های مختلف آبی از جمله احداث چندین سد بر کارون و عدم تأمین حق آبه هورالعظیم، به بالا گرفتن تنش آبی و در نهایت مرگ محیط زیست در این منطقه از خوزستان منجر شده است. شغل بخش اعظمی از مردم خوزستان به ویژه روستاهای آن بر کشاورزی و دامداری استوار است به همین خاطر بستن آب به روی مردم، مشکلات عدیده‌ای را برای آنها ایجاد کرده است که به طور مستقیم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده است. در پی تنش آبی در خوزستان حیات بخش اعظمی از محیط زیست این استان به خطر افتاده. مرگ گاومیش‌ها و تلف شدن هزاران ماهی، بخشی از تلفات بی آبی در خوزستان است. پرورش گاومیش‌، منبع اصلی درآمد و شغل مردم هور خوزستان است. نبود آب، یکی از معضلات برای مردم و دام‌هایشان است و به گفته برخی از اهالی این منطقه در روزهای گذشته بسیاری از این گاومیش‌ها به دلیل نبود آب، رم کرده و گم شده‌اند، برخی دیگر هم از گرما و نبود آب تلف شده‌اند. تب و گرما نفس خوزستان را به شمارا انداخته و حال کارون با آن عظمتش به نهری خشکیده تبدیل شده است؛ اتفاقی دردناک که اگر ۳۰سال قبل درباره آن سخن می‌گفتید بسیاری به آن می‌خندیدند.

حال کرونا، گرما، بی‌برقی و بی‌آبی عفریته‌هایی شده‌اند که به جان زندگی مردم خوزستان افتاده‌اند و مردم هم دیگر تاب و توان مقابله با آن‌ها را ندارند. خشکی کارون و نهرهای مرتبط با آن که زندگی را برای مردم به ارمغان آورده بودند اکنون به عاملی برای گلایه و اعتراض اهالی نجیب و خونگرم خوزستان تبدیل شده است. بیش از ۷۰۰ روستا در خوزستان آب شرب سالم ندارند. در خوزستان بارش کم باران، مصیبت است.

بارندگی زیاد هم باعث تداخل فاضلاب و آب شرب می‌شود و خشکسالی نیز باعث شوری آب و غیرمصرف شدن آب شرب می‌شود. امسال مردم علاوه بر آب شرب، در تامین آب مصارف کشاورزی و دام‌ها نیز با تنش جدی مواجه شده اند. تالابهای هزاران ساله و زیبای خوزستان در حال مرگ هستند. هورالعظیم محل زندگی دهها هزار کشاورز و دامدار بود. اما اکنون شاهد مرگ آخرین دسته های گاومیش های آبی است. ریزگردها هم از پیکر بی جان همین تالاب بلند می شود.

چرا؟ چون در یک قرارداد ننگین با شرکت های چینی، میدان نفتی آزادگان در این تالاب ایجاد شد.

آنها حتی از تجهیزات آبی استفاده نکردند. در عوض برای برداشت ارزان نفت دست به خشک کردن تالاب زدند. آبریزها را بستند ، ارتباط حوضچه های مختلف را قطع کردند و دهها هزار هکتار تالاب را خشک کردند. حتی وقتی در خوزستان سیل آمد، سدهای خاکی را باز نکردند، که آب وارد تالاب بشود و در عوض خانۀ مردم را سیل با خود برد. حال اکوسیستم خوزستان درست مانند بقیۀ مناطق ایران در حال نابود شدن است. عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی با اشاره به انتشار تصاویر مرگ ماهیان و تشنگی گاومیش‌ها در تالاب خشک هورالعظیم گفت: سازمان حفاظت محیط زیست یک تشکیلات عریض و طویل دارد که خروجی آن صفر است و هیچ اقدامی برای هورالعظیم نکرده است در صورتی که این سازمان باید مطالبه‌گر حق‌آبه زیست محیطی تالاب هورالعظیم باشد. وی با انتقاد از وضعیت به وجود آمده برای تالاب هورالعظیم اظهار کرد: یکی از موضوعاتی که متاسفانه در کشور با آن مواجه هستیم، نگاه‌های بخشی و عدم نگاه متوزان در موضوعات مختلف از جمله مسائل زیست محیطی است که باعث شده برای مردم در مناطق مختلف مشکلاتی به وجود آید. تصمیمات غیر کارشناسی و عدم توجه به نظرات کارشناسان باعث شده است که مسائل و مشکلات جدی برای محیط زیست کشور به وجود بیاید.  مرگ تدریجی تالاب هورالعظیم فاجعه زیستی دیگری را رقم خواهد زد.  محیط زیست هیچ کاری برای “هورالعظیم” نکرده است. خوزستان یکی از پر آب ترین استانهای ایران است با دهها رودخانه و چشمه. اما تشنه.

چرا؟ ۱ – ساخت ده ها سد روی رودخانه های عظیم کارون ، دز، کرخه ، مارون، زهره .( دست کم۵ سد روی کارون ایجاد شده. که اغلب صنایع دولتی را تأمین می کند. تنها یکی از این سدها سد گتوند است که بر روی یک کوه نمک ۱۰۰ میلیون تنی بنا شده. و سالانه ۸ تا ۱۰ میلیون تن نمک را در آب خود حل می کند و به خوزستان می فرستد. به اعتراف عیسی کلانتری مسئول محیط زیست ایران که می گوید، سد گتوند آب شیرین کارون را شور کرده و خوزستان در حال ویران شدن است. دوسوم اراضی خوزستان، زیر سد گتوند است که سالیانه ۸ تا ۱۰ میلیون تن نمک اضافه وارد خاکها می کند). تا بحال یک میلیون درخت نخل در این استان از بین رفته.

۲ – هورالعظیم با وسعت ۱۲۰ هزار هکتار، برای برداشت نفت ارزان ، خشک شد.

۳ – انتقال آب سرچشمه کوهرنگ با ۳ تونل عظیم ، به صنایع فولاد در مرکز. کدام عقل سلیم، کوره های فولاد را که هزاران مترمکعب آب نیاز دارد، و در تمام دنیا کنار ساحل بنا می شوند، در دل کویر می سازد؟

و بعد با آب زلال چشمه های زاگرس، آنها را خنک می کند؟

و از طرفی، تأسیسات پوسیده تصفیه خانه آب که حداقل نیم قرن از عمرآنها می گذرد و هیچ ارتقاعی در این مدت نداشته اند. اینها بخشی از روایت زندگی مردم مظلومی است که در ثروتمندترین استان ایران، روزگار می‌گذرانند، اما حتی از امکانات اولیه زندگی نیز محرومند.

 

 

راه طولانی مشارکت سیاسی زنان؛ از شعار تا عمل

سمانه بیرجندی

زنان که حدود نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، نقش مهمی در تعیین نتیجه هر انتخاباتی دارند. از این رو دفاع از مطالبات زنان در بزنگاه‌ های انتخاباتی به ابزاری برای رای ‌آوری بدل می‌شود. اما آیا  باز هم توجه به حق  زنان در عرصه سیاست به شعارهای طرح شده از سوی نامزدها محدود خواهد شد؟یکی از ابعاد توسعه سیاسی، مشارکت سیاسی است. زنان نیمی از  جمعیت را تشکیل می دهند و  مشارکت زنان در همه فعالیتهای سیاسی یک ضرورت است؛ به نحوی که می توان گفت اگر زنان در حوزه سیاسی، اقلیتی بشمار آیند، دموکراسی ناتمام است. به هر روی مشارکت  زنان در امور سیاست، یکی از شاخصه های مهم جهانی شدن در ابعاد سیاسی است و زنان در کشور ما همچنان برای رسیدن به نسبت قابل قبولی از آمار حضور در چرخه سیاسی در حال تلاش هستند. خرداد ماه ۱۴۰۰، سیزدهمین دوره انتخابات ریاست ‌جمهوری در کشور برگزار و احتمالا از اردیبهشت ماه به بعد، رقابت نامزدها به طور جدی آغاز می شود. به رسم معمول یکی از سرفصل ‌های رقابت نامزدهای راه یافته به انتخابات، پرداختن به مطالبات زنان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … را به خود  اختصاص خواهد داد. در یازدهمین و دوازدهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری، روحانی هم مانند دیگر نامزد ها وعده‌هایی در خصوص بانوان مطرح کرد؛ وعده‌هایی که تلاش کرد در راستای تحقق آنها گام بردارد. در ادامه به برخی کارهای انجام شده و نشده در ارتباط با مشارکت و حضور زنان در عرصه های سیاسی می پردازیم.گامی مهم به سوی مطالبات زنان در دولت روحانی زنان یکی از پایگاه‌های رای قابل توجه در هر انتخاباتی به شمار می‌روند که به گفته رییس ‌جمهوری در مراسم بزرگداشت روز زن،  اگر در هر انتخاباتی، تصمیم بگیرند با هم وارد صحنه شوند، در هر انتخاباتی باشد آن کسی را که مورد نظر آنها هست، می‌توانند پیروز کنند.روحانی در این زمینه گفت: ۵۰ درصد جامعه خانم‌ها هستند و در انتخابات‌ها زنان حضور دارند و فعال هستند. هم در رای دادن، هم در تبلیغ کردن، هم در تبیین مسیر و هم برای کاندیداها. الان می‌بینید در انتخابات‌های گوناگون، شورای شهر و روستا، مجلس، در هر انتخاباتی، در ریاست جمهوری، حضور زن‌ها بسیار پررنگ است و نقش آنها نقش بسیار زیادی است. این بسیار مهم است. یعنی در سرنوشت آینده کشور زنان جامعه ما هم پای مردان هستند.دولت یازدهم و دوازدهم در راستای برآورده کردن مطالبات زنان به رغم وجود موانع، تلاش بسیاری کرد. رئیس‌جمهوری بخشی از این اقدامات را درمراسم روز زن تبیین کرد.به گفته او، در بخش اداره کشور در استان‌ها، بخش‌ها و فرمانداری‌ها حضور زنان و عدد خانم‌هایی که فعال بودند خیلی کم و محدود بود. در این دولت می‌بینیم که در بسیاری از استان‌ها در استانداری‌ها، در فرمانداری‌ها، در بخشداری‌ها زنان کاملا فعال هستند. در وزارتخانه‌ها فعال هستند. از اول دولت به همه وزرا تاکیدم این بود که حداقل باید یکی از مشاورین و معاونان شما از خانم‌ها باشند و در هر وزارتخانه‌ای حداقل دو نفر خانم را در سطح مدیریت عالی باید بیاورید. این کار انجام گرفته و امروز در سطح معاونین وزرا نزدیک ۱۰۰ نفر، ۹۶ نفر از خانم‌ها حضور دارند و فعالیت می‌کنند.روحانی افزود: از ابتدا برنامه‌ این بود که ۳۰ درصد مدیریت میانی و عالی دولت در اختیار خانم‌ها قرار بگیرد. در آغاز دولت در مدیریت میانی و عالی سهم خانم‌ها ۵ درصد بود و ما از اول گفتیم این ۵ درصد باید ۳۰ درصد شود. امروز به ۲۵ درصد رسیدیم  حدود ۲۵ درصد مدیریت‌های میانی و عالی از آنِ خانم‌هاست. حال در این ۶ ماه هم می‌شود تلاش کرد و واقعا به ۳۰ درصدی که از ابتدا برنامه دولت بوده دست پیدا کرد. این کار بسیار بزرگ و مهمی است که انجام گرفته است.تحقق همین میزان از مطالبات زنان در دولت روحانی، با توجه به موانع و مخالفت‌های بسیاری که وجود دارد، گامی مهم محسوب می‌شود. این در حالی است که حتی در دوره‌هایی نه تنها دولت‌ها درمسیر برآورده کردن مطالبات جامعه زنان گامی برنداشته‌اند، بلکه با اتخاذ برخی سیاست‌ها و راهبردهای مضیق در راستای کمرنگ کردن حضور زنان در جامعه حرکت کرده‌اند.نگاه ابزاری به رای زنان در انتخابات اگرچه اهتمام به مسایل زنان با توجه به جمعیت و اهمیت جایگاه آنان در خانواده و جامعه بسیار مهم است، ولی از دید ناظران در بسیاری از موارد پرداختن به مطالبات بانوان تنها به دوره رقابت‌های انتخاباتی و تقلیل آن به ابزاری برای کسب آرای بیشتر تقلیل پیدا می‌کند.آنچه از برآیند مطالعات سیاسی و اجتماعی جامعه بر می‌آید، نشان می‌دهد که جریان‌هایی در داخل کشور، نه تنها مطالبات و خواسته‌های زنان به عنوان شهروندان جامعه را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه با نمودهای تغییرات اجتماعی و عرفی جامعه و مقتضیات زمان برای حضور زنان در جامعه مقابله می‌کنند. مطالبات زنان امروز کشور ما به واسطه افزایش سطح تحصیلات و آگاهی آنان، با دیروز متفاوت است و اگر ساختار اجتماعی و سیاسی زمینه تحقق این مطالبه جمعی را فراهم نکند،با گسستی عمیق مواجه می‌شود.اما و اگرهایی که در یک سال اخیر بر سر مجاز بودن زنان برای نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح و مقاومت‌هایی که بر سر تبیین مفهوم گنگ «رجل سیاسی» در قانون اساسی نشان داده شد، در برابر خواسته برحق زنان برای مشارکت در امور سیاسی نشانگر فاصله معنادار مطالبات مطرح در جامعه در برابر روایت رسمی از قانون اساسی است.امروز این پرسش جدی در افکار عمومی مطرح است که آیا معنای واقعی نقش زنان در سیاست، تنها به  رای دادن در بزنگاه‌های انتخاباتی محدود می‌شود؟این در حالی است که در چنین شرایطی دستکم دولت‌ها می‌توانند با اتخاذ سیاست‌ها و تعیین آیین‌نامه‌ هایی در محدوده اختیارات خود، زنان را در امور مدیریت سیاسی بیش از پیش مشارکت دهند، چنانکه روحانی درمحدوده اختیارات خود توانست ۲۵ درصد مدیریت میانی و عالی دولت را در اختیار خانم‌ها قرار دهد.

 

پیشنهاد سوم (فروش آب شیرین به کویت)

نامه مرحوم عباس امیر انتظام

به سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران سال 1380

جناب آقاى خاتمى, چند ماهى است که روزنامه ها خبر از فروش آب شیرین سد کارون به مقدار ۲۸,۰۰۰,۰۰۰ لیتر در روز به کشور کویت, با لوله اى به قطر دو متر را مى دهند که احتمالاً قرار داد آن انجام شده و انجام کار لوله کشى با کمک یک شرکت انگلیسى در دست اقدام است. جناب آقاى رئیس جمهور, اینجانب بدلیل زندانى بودن و عدم دسترسى به جزئیات مسئله از کم و کیف آن اطلاعاتى ندارم, ولى آنچه درباره فروش آب مى دانم و احساس مى کنم برایتان مى نویسم تا از برنامه اى که صد در صد به زیان ملت ایران است به شما توجه دهم. ایران کشورى خشک و همانطور که خود جنابعالى بهتر از هر کس دیگرى می دانید, در چندین سال گذشته بدلیل کم آبى, میلیو نها و یا میلیارد ها دلار از نظر کشاورزى و از دست دادن احشام به مردم ایران خسارت وارد شده و هیچ دلیلى نمى تواند این کار غیر ملى را براى ملت ایران توجیه نماید.براى آگاهى جنابعالى به اطلاع مى رسانم که دولت آمریکا برای آبیارى جنوب ایالت کالیفرنیا بنام Death Valley (دره مرگ) که آب و هوایى شبیه جنوب ایران دارد و گرم و سوزان است, لوله آبى را از شمال کانادا به قطر بیش از دو متر و به طول بیش از شش هزار کیلومتر به آن منطقه کشیده و آن منطقه جهنمى را به یک سرزمین سبز و حاصل خیز تبدیل کرده است. بنابراین پیشنهاد روشن اینجانب به عنوان یک ایرانى شرافتمند و وطن دوست این است: آب مازاد بر احتیاج خوزستان را به استانهاى : فارس- بوشهر- سیستان و بلوچستان و … منتقل نمائید و با سیستم آبیارى قطره اى با پروژه هاى مطالعه شده , این سرزمینهاى حاصل خیز ولى خشک ایران را سبز و حاصل خیز نمائید. براى تهیه طرح و اجراى آن, وزارت نیرو- سازمان برنامه, هزاران متخصص در اختیار دارند. امیدوارم جنابعالى به پیشنهاد اینجانب توجه فرموده و دعاى خیر میلیونها مردم بى پناه این کشور را براى کارهاى خودتان به همراه داشته باشید. جناب آقاى خاتمى, کشور کویت داراى درآمد سرانه نزدیک به سی هزار دلار است و میتواند با صرف چند میلیارد دلار دستگاه هاى آب شیرین کن تهیه و استفاده نماید و و یا مانند امارات متحده عربى با کمک فنى ژاپن از آب شیرین کف خلیج فارس استفاده نماید, ولى ملت نجیب ایران که درآمد سرانه دوهزار دلارى سال ۱۳۵۷ او پس از ۲۳ سال به درآمدى در حدود پانصد دلارتبدیل شده و هر سال میلیارد ها دلار خسارت بى آبى را مى دهد استحقاق چنین جفا و ظلم مضاعفى را ندارد. جناب آقاى رئیس جمهور, امیدوارم وقت خواندن – فکر کردن و انجام این پیشنهادات ملى را داشته باشید و نام نیکى از خود در تاریخ بجاى گذارید. در صورت احتیاج , طرحهاى تفضیلى جهت پیشنهادات فوق را تقدیم خواهم کرد.

با تقدیم بهترین آرزوهابراى سلامت و توفیق جنابعالى

عباس امیرانتظام . زندان اوین

بیانیه سازمان اتحادفدائیان کمونیست درباره تحولات افغانستان

سازمان اتحاد فدائیان کمونیست 26مردادماه 1400

سرانجام گروه طالبان درافغانستان قدرت را تحویل گرفت. اینکه تصرف پی درپی شهرها ومناطق مختلف افغانستان وسپس پایتخت آن کابل، طی یکی دوهفته از قدرت و محبوبیت طالبان و یا نفرت مردم از نیروهای خارجی وآمریکا وناتو ودستگاه دولتی مافیائی دست نشانده شان که درفساد ورانت خواری و قتل وغارت شهره عالمند ناشی میشود و یا توطئه آمریکا وناتو برای تحویل سلاح وتسلیم بدون مقاومت ارتش افغان به گروه طالبان، حرف وحدیث بسیار است واما نقش امپریالیسم آمریکا و کشورهای غربی درساختن وپرداختن طالبان وانواع واقسام گروه های مرتجع جهادی وتقویت مالی وتسلیحاتی آنها برای استفاده درنقشه های راهبردی درمنطقه غیرقابل انکار است . امپریالیسم آمریکا ابتدا درمقابله با دولت سکولار ومورد حمایت اتحاد شوروی وسپس حضوردراز مدت بمنظورمقابله با رقبای بین المللی و منطقه ای خود وارد افغانستان شد . اکنون درمخالفت با برنامه ها وطرح های اقتصادی چین وقدرت نظامی روسیه از یکسو وگره خوردن آن با منافع پاکستان متحد آمریکا درمقابله با هند ازسوی دیگر زمینه بقدرت رسیدن دوباره طالبان را فراهم کرده است .این واقعیتی انکارناپذیراست که امپریالیسم آمریکا و متحدان غربی ومنطقه ای آن باتغییر سیاست راهبردی درجهان و مقابله با طرح های اقتصادی چین و قدرت نظامی روسیه ازمدتها قبل نقشه راه بقدرت رساندن طالبان بمنظور نا امن نگهداشتن منطقه را دردستورقرارداد ه بودند و امروز اگر میبینیم “ارتش ” دست آموز ومسلح به سلاح های امریکائی افغانستان با بیش از 300 هزار پرسنل یکی پس ازدیگری تسلیم گروه چند ده هزارنفری طالبان میشوند و روسای فاسد دولتی و مافیای مورد حمایت آمریکا یکی پس ازدیگری با دلارهای بادآورده و دسترنج مردم رنجکشیده، افغانستان را رها کرده و پا بفرارمیگذارند، نتیجه تغییر استراتژیک درسیاست های جهانی ومنطقه ای آمریکا و محصول زد و بند قدرت هائی است که منافع خود را در بازگرداندن طالبان به قدرت میدانند .

تردیدی نباید داشت که علاوه بردستگاه دولتی وارتش افغانستان که سالها توسط سازمانهای جاسوسی، امنیتی آمریکا و ناتو تعلیم دیده اند و اکنون تحویل طالبان داده شده اند افسار گروه مرتجع طالبان نیز بارشته های مختلف مرعی ونامرعی دردستان آمریکا و متحد همیشگی آن پاکستان است که کنترل کاملی بررهبری طالبان دارد وگروهی که مدام بوسیله کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان سعودی امارات متحده و سایر شیوخ حاشیه خلیج فارس حمایت مالی و تدارکاتی و ایدئولوژیک شده اند کشورهائیکه تماما در ید اختیار آمریکا و ناتو میباشند وبه استراتژی آنها درمنطقه خدمت میکنند، کشورهائی که امیدوارند با تحویل قدرت به طالبان زمینه جنگ شیعه وسنی درمرزهای ایران را نیز دامن زده وموقعیت خود را در منطقه ودربرابر جمهوری اسلامی تقویت کنند. متقابلا جمهوری اسلامی نیز درکوتاه مدت با ترساندن مردم بپا خاسته ایران، این بار با لولوی طالبان، جنبشهای اجتماعی بویژه جنبش کارگری را که در سالهای اخیر امید تغییرات بنیادی را درایران و به تبع آن درمنطقه روشن کرده است سرکوب و به حاشیه براند. بدین ترتیب تمام مرتجعین و نیروهای ضد بشری جهانی ومنطقه ای درپی بهره جوئی بمنظور پیشبرد سیاست های داخلی ومنطقه ای خویشند ودراین میان مردم رنجدیده افغانستان همچنان درگرداب ستم واستثمار وتبعیض وسرکوب وقتل وکشتار گرفتار وسرنوشتی نامعلوم درپیش روی دارند.

زمینه های عینی واجتماعی وضعیتی که درافغانستان شاهد آنیم

این واقعیت را باید درنظرگرفت که درکنار دخالتگری نیروهای خارجی ، زمینه های عینی اجتماعی نقش اساسی درتحولات کشورها وجوامع مختلف انسانی بازی میکنند. قدرت های خارجی نیز درست با توجه به همین عوامل و زمینه های عینی اجتماعی و روبنائی و فرهنگی است که استراتژی های خود را تدوین وتاکتیکهای متناسب با آنرا برمیگزینند.

علاوه برنقش سطح تکامل نیروهای تولیدی ومناسبات مترتب برآن -که این بیانیه گنجایش پرداختن به انها نیست- اما یکی از عوامل مهم دست اندرکار وموثر درتحولات افغانستان واغلب کشورهای خاورمیانه که درگیر جنگهای مختلف داخلی و خارجی درطول سالیان متمادی هستند و برغم کوشش نیروهای آزادیخواه وسوسیالیست و چپ، حتی روزنه ای برای ازادی و برابری ودموکراسی درحد بورژوائی آن نیزگشوده نشده است، هما نا شیوه گذاراین جوامع به مرحله سرمایه داری وساختارهای متناقض اقتصادی، اجتماعی، ملی، مذهبی چند وجهی آنها است که به نوبه خود محصول دوران استعماری ونئو استعماری ودخالتگری قدرتهای جهانی درروند این گزارمیباشد.

از نزدیک به یک قرن پیش وازهنگامی که سرمایه داری وارد مرحله امپریالیستی خود شد روند طبیعی رشد سرمایه داری دراین کشورها بلحاظ رشد عقب مانده و از جمله درافغانستان که موضوع مورد بحث ما است، متوقف شد وساختارهای کهن درکنار تحولات نوین به حیات خود ادامه دادند . ترکیبی از جناح های مختلف بورژوازی نوپا وسران ایلات وعشایر، بزرگ مالکان و رهبران مذاهب مختلف درسازش باهم ساختاردولتهای استبدادی فاسد و دزد و مافیائی را برپاکردند. دراین کشورها برغم تلاشهای گاه گداری بورژوازی نوپا وطبقه متوسط وتحصیل کردگان، اماهرگز یک دولت ملی بمفهوم واقعی آن نتوانست شکل بگیرد. به عبارت دیگردراین کشورها روند رشد سرمایه داری هیچگاه به “دولت ملت” ارتقاء نیافت بلکه همبود هائی شکل گرفتند که بدون استبداد و دیکتاتوری مورد حمایت یک یا چند قدرت برتر خارجی نمیتوانستند به حیات خود ادامه دهند.هرگاه که بنا برگسترش نارضایتی عمومی و جنبشهای توده ای و یا درنتیجه تحولات بین المللی ومنطقه ای این همبود ها ترک برداشته است ازدل آن اختلافات ملی ومذهبی، قومی وقبیله ای سرکشیده ودرنتیجه این همبودها به اجزای تشکیل دهنده خود تقسیم شده اند و درپی آن هرج ومرج وجنگ های فرقه ای طولانی مدت جامعه را ازپویائی وتحول بازداشته است وازطرفی حمایت دول خارجی ازاین دسته جات در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلتیک خود جامعه را درمنجلاب مذهب وخرافات وفقر واعتیاد وجنگ و کشتار گرفتار کرده است. دراین میان معمولا آن گروه هائی که با توسل به مذهب و یا قوم وعشیره ای قویتر انسجام لازم را بدست آورده و درموازنه قدرت دست بالا را پیدا میکنند و با حمایت قدرتهای خارجی ذینفع ازتاریک خانه تاریخ سربرآورده ومدعی منافع “ملی” و قدرت سیاسی میشوند. دراین جوامع وجود این ساختارهای چند وجهی و گروه ها و دسته جات قومی قبیله ای و مذهی همواره به قدرتهای امپریالیستی این امکان را میدهد تا با مبارزات دمکراتیک وسوسیالیستی طبقه کارگر وتوده های زحمتکش و نیروهای انقلابی به مقابله برخیزند وبه خونین ترین وجهی تحولات دمکراتیک را متوقف کنند. تاریخ کشورهای منطقه ازجمله افغانستان مبین همین واقعیت است که بنظرما بدون توجه به آن و درس آموزی ازآن وارائه برنامه و راه حل مبارزاتی درست، نیروهای چپ و دموکراتیک افغانستان قادر به تحولات بنیادین دراین کشور نخواهند بود.وضعیت امروز افغانستان که ترس وحشت برمردمان رنجدیده آن سایه گسترده است . محصول برنامه راهبردی قدرتهای امپریالیستی وعربستان سعودی وپاکستان است که ازچهار دهه قبل برای مقابله با تحولات دموکراتیک درافغانستان گروه های جهادی وقومی و قبیله ای را سازمان داده و با تامین مالی وتسلیحاتی آنها را بجان مردم انداختند وسرانجام با کمک تسلیحاتی ومالی وانسانی سنگین آمریکا ومتحدین آن ازجمله کشورهای مرتجع منطقه درسال 1371 وارد کابل شدند و با دست زدن به جنایاتی فجیع از جمله کشتن نجیب الله و برادرش که دردفترسازمان ملل پناه گرفته بودند وترتیب دادن اعدام های خیابانی، سنگسار زنان، بستن مدارس وقتل وغارت وازبین بردن آثار تاریخی وهرآنچه که نشانی از پیشرفت وتمدن داشت، تمام دست آوردهای چندین ساله مردم افغانستان را نابود کردند. ازآن پس افغانستان برزمینه ساختارهای متناقض اقتصادی، فرهنگی ومذهبی و قومی وقبیله ای وارد جنگ داخلی خانمانسوز بین گرو های مرتجع زینفع شد که هرکدام بربخشی ازاین کشور تسلط پیداکرده بودند .سرنوشتی که بعد ها درکشورهای دیگرخاورمیانه نظیر عراق و سوریه و کشورهای افریقای نظیر لیبی وغیره نیز تکرار شد.درحالیکه نیروهای مختلف مرتجع واسلامی افغانستان تحت حمایت امپریالیسم آمریکا و متحدین آن با نقض ابتدائی ترین معیارهای حقوق بشر تمامی دست آوردهای دموکراتیک افغانستان را نابود کردند و ازطریق چنگ انداختن به ثروت های عمومی گسترش کشت خشخاش ومشتقات آن به منابع سرشار دست یافتند اما گسترش نارضایتی از یکسو واختلاف برسر تصاحب ثروت ازسوی دیگر آنها را ازشکل دادن به یک شبه دولت با ثبات نسبی نیز بازداشت ودرنتیجه طالبان که درمدارس دینی پاکستان تعلیم دیده بودند بعنوان نیروی جهنمی بنیاد گرا زیر قانون شریعت اسلام متحد شده ودر1375با استفاده ازهرج ومرج حاکم قدرت را بدست گرفت وبرقراری امارت اسلامی را اعلام کرد .طی نزدیک به 5 سال حکومت قرون وسطائی طالبان مابقی دست آوردهای جمهوری دمکراتیک افغانستان درزمینه بهداشت، مسکن، آموزش، برابری حقوق زنان بکل ریشه کن گردید وافغانستان به مرکزی برای آموزش وتجهیز گروه های اسلامگرای مرتجع نظیر القاعده، داعش وغیره تبدیل شد که هرکدام تحت حمایت مالی وتسلیحاتی قدرت های رقیب درجنگهای نیابتی درمنطقه بکارگرفته شدند جنبشهای اجتماعی پیشرو ومترقی را سرکوب و به محاق بردند.

زمانیکه امپریالیسم آمریکا از تامین وحدت گروه ها ودسته جات بنیادگرای اسلامی که خودبوجود آورده بود عاجز شد ونتوانست برزمینه جامعه چند وجهی افغانستان دولت دست نشانده و متمرکزی را سازمان دهد وگروه هائی نظیرالقاعده ساز مخالف زدند، واقعه 11 سپتامبر و حمله به برجهای دوقلو بهانه ای بدست داد تا امپریالیسم آمریکا باتفاق کشورهای غربی و پیمان ناتو به اشغال افغانستان دست بزنند. این بار زیر چترحضور ارتش آمریکا و ناتو با به سازش کشاندن گروه ها و دستجات مختلف مذهبی و قومی و قبیله ای دولت دست نشانده ای را سرهم بندی کردند وتحت عنوان “جمهوری اسلامی افغانستان” کاریکاتوری از دولت برمردم جنگ زده و درفقر و نداری افغانسان و دنیا معرفی کردند که برای سرپا نگهداشتن چنین دولت فاسد و دست نشانده ای که جز فساد، دزدی، قاچاق تریاک وهروئین وانباشت ثروت به قیمت فقر و بدبختی توده های مردم کار دیگری از آن ساخته نبود در طول بیست سال بیش از دوهزار میلیارد دلار خرج کردند اگر این رقم راست باشد در واقع دسترنج زحمتکشان آمریکا و چپاول ثروت های کشورهای فقیر نصیب شرکتهای نظامی و امنیتی امپریالیستی و سران گروه ها و دسته جات قومی و قبیله ای و مذهبی شده است که در دولت پوشالی افغانستان لانه کرده بودند. در این میان آنچه که نصیب مردم شده ده هاهزار کشته و صد ها هزار مجروح و میلیونها آواره، معتاد و بیکار و گرسنه بوده است .ودرنهایت با تغییر سیاست راهبردی آمریکا ودرپی مذاکره وتوافق و سازش با گروه طالبان “دولت ملی” ودست نشانده “جمهوری اسلامی افغانستان” به سرکردگی اشرف غنی به سرعت باد ازهم پاشید واکنون گروه طالبان که دراین مدت کارش بمب گذاری درامکان عمومی، مدارس، بیمارستانها و کشتن بزرگ وکوچک وسنگ سار زنان و به بردگی گرفتن کودکان بود به یاری “عمو سام” قدرت را بدست گرفته است و تمام تجهیزات نظامی امنیتی و ارتش و دستگاه دولتی دست نخورده را تصاحب نموده است. قدرت گیری مجدد طالبان که برپایه توافق دولت ترامپ و ادامه این سیاست توسط بایدن ممکن شده است فجایع بیشتری را برتوده های مردم رنجدیده افغان تحمیل خواهد کرد وبدون تردید برغم حمایت امپریالیستها درموقعیت اقتصادی اجتماعی وجغرافیائی افغانستان “امارات اسلامی”طالبان نیز قادربه ادامه حاکمیت اش نخواهد بود جنگ برسرقدرت و ثروت ، سازشهای موقتی وساخت وپاخت بین گروه های مختلف مذهبی، اتنیکی و قومی وقبیله ای را ازهم خواهد پاشاند رقابت های قبیله ای تشدید خواهد شد و بدون تردید توده های مردم بویژه جوانان نیز به مبارزه روی خواهند آورد و دراینده شاهد شکلگری اعتراضات عمومی توده های مردم خواهیم بود و به تبع آن زمینه رشد و گسترش سازمانهای انقلابی آزادیخواه وسوسیالیست نیز فراهم خواهد شد.

چشم انداز آیندهروشن است که نه امپریالیسم آمریکا و نه هیچ قدرت خارجی دیگری نگران حال وآینده توده های مردم افغانستان نیست . همانطورکه “جوبایدن” رئیس جمهورآمریکا اخیرا اعلام کرد، آنها بخاطرمنافع خودشان افغانستان را اشغال کردند و بیست سال درآنجا ماندگارشدند واکنون نیز منافع شان ایجاب میکند تا آنجا را ترک کرده و تحویل طالبان بدهند. دست پروردگان و دست نشاندگان امپریالیستها نیز هرگز نه میخواهند ونه میتوانند به رشد و تکامل جامعه افغانستان وتحولات اقتصادی وسیاسی بنیادی به نفع زحمتکشان بیاندیشند آنها دشمنان آزادی، برابری وحق تعیین سرنوشت مردم بدست خودشان هستند . راه نجات توده های زحمتکش مردم افغانستان در دستان نیروهای جوان چپ وسوسیالیست و دردستان کارگران، زنان جوانان و زحمتکشان این کشور است و باتوجه به ساختاراقتصادی واجتماعی این کشور وسطح آگاهی توده های مردم و درجه تکامل نیروهای مولده که متاسفانه درسطحی پائین نگهداشته شده اند، نیروهای انقلابی و دموکراتیک افغانستان میباید با درس گیری از تمام تجارب یک صدسال اخیر و با اتکا به تحولات مهم درسطح جهان و منطقه و نظر به نقش وسائل ارتباط جمعی درارتقاء سطح آگاهی ومطالبات کارگران و زحمتکشان بویژه نسل جوان، خود را برای مبارزه ای طولانی تحت برنامه ای که منافع زحمتکشان، زنان، کارگران، جوانان و ملیت های گوناگون ساکن این سرزمین را نمایندگی کند، آماده کنند.

سرنوشت افغانستان و نیز عراق و لیبی و…باید درس عبرتی باشد برای همه آنهائی که درکشورهای منطقه ازجمله ایران وافغانستان دل در گرو دخالت قدرتهای خارجی دارند. دست پروردگان قدرتهای خارجی هرگزحال روزی بهتراز حکومت اشرف غنی، طالبان افغانستان، هیئت حاکمه عراق و لیبی وامثالهم نخواهند داشت . رهائی توده های تحت ستم واستثمار افغانستان از جنگ و کشتار، آوارگی وسرکوب و فقر ونداری تنها با مبارزه علیه قدرت های ارتجاعی فاسد نظیر جمهوری اسلامی ، “امارات” طالبان وامثالهم و با سازماندهی مبارزه انقلابی برای سرنگونی طبقات ارتجاعی حاکم ومبارزه با دخالت قدرتهای امپریالیستی و استقرار جمهوری فدراتیو شورائی قابل حصول خواهد بود .

 

اروپا و آخوندها؛ هزار حقارت نهفته در یک قاب عکس

علیرضا حجتی

هزار حقارت نهفته در یک قاب عکس وقتی تصویر انریکه مورا نماینده ٢۷ کشور اتحادیه اروپا در مراسم تحلیف ابراهیم رئیسی را در ردیف پُشتی حماس و گروه های نیابتی لبنانی و یمنی و غیره می بینی (تصاویر زیر), به عمق تحقیر و توهین جمهوری اسلامی به اتحادیه اروپا و اوج دریوزگی این اتحادیه پی می بریم.

این قاب عکس گویای هزار قصه خوار داشتن از یک سو و طمع داشتن از سوی دیگر است. جمهوری اسلامی جایگاه او را عامدانه نه تنها از منظر قاب تصویری در کنار حماس و حزب الله و حوثی ها قرار داد, که بدتر از آن بر روی زخم نمک نیز پاشید و وی را از نظر مقام یا جایگاه رسمی و یا به عبارتی از منظر پروتکل دیپلماسی و تشریفاتی در ردیف پشتی حماس و حزب الله و حوثی های خنجر به کمر قرار داد.

البته این اولین باری نیست که رهبران اسلامگرای منطقه خاورمیانه به مسئولین بلندپایه اتحادیه اروپا توهین آشکار می کنند.

رفتار زشت و زن ستیز رجب اردوغان با نگذاشتن صندلی برای خانم اورزولا فون درلاین رئیس کمیسیون اروپا دقیقا چهار ماه پیش که به نام “سوفاگیت” معروف شد هنوز در خاطره ها زنده است.

چه فضاحتی بود آن! در نتیجه دیکتاتورهای مذهبی خاورمیانه می دانند که چگونه مقامات اروپایی را تحقیر کنند.نکته آخر اینکه نگارنده در دوران کمپین خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (بریگزیت) بارها نوشتم و گفتم که اتحادیه اروپا پروژه ای شکست خورده و ورشکسته و درهم برهم است و از بریگزیت حمایت کردم. این دو حادثه مهم در تهران و آنکارا ثابت می کند که بریگزیت کار درستی بود.

در مدارس دخترانه‌ی ایران

افرا آزاد

این گزارش را در دوران پیش از همه‌گیریِ ویروس کرونا تهیه کرده‌ام. روزی که به عنوان یک ناظر و به بهانه‌ی شرکت در جلسه‌ی اولیا و مربیان به یکی از مدارس دولتی اطراف تهران رفتم تا مشاهدات‌ام را بنویسم. زنگ مدرسه می‌خورَد و دخترها با مانتوهای بلند دکمه‌دارِ تیره و هم‌رنگ شلوار، و با مقنعه‌ای که حفره‌ی تنگ‌اش تنها به گردیِ صورت مجال تنفس می‌دهد؛ از درِ مدرسه بیرون می‌ریزند. این تصویر آشنا بیش از یک سال است که به علت همه‌گیری کرونا در شهر دیده نمی‌شود اما در داخل فضای مدارس هم دختران دانش‌آموز با همین مانتو و مقنعه سر کلاس می‌روند. مانتوها بلند و دست و پاگیر و تیره‌رنگ‌اند زیرا بنا نیست که دختران تحرک و رنگ و تنوع را تجربه کنند.

در مدارس ابتدایی وضع کمی متفاوت است. مانتو و مقنعه رنگی است و برای جلوگیری از سُرخوردن مقنعه، کِشی آن را به پشت سرشان محکم می‌کند. سرآستین‌ها و جیب‌ها رنگی متفاوت دارند و گاهی هم‌رنگ نواری هستند که شبیه به یک تِل روی مقنعه دوخته شده، تِلی که قرار بوده به موهایشان ببندند. دختران دانش‌آموز، اگر اندک تغییری در اجزاء صورت‌شان بدهند، باید پاسخگو باشند و تنبیه می‌شوند. این نظام اداریِ مدرسه است که نحوه‌ی پوشش و آرایش آنها را تعیین می‌کند و برای تخطی از این مقررات، مصادیق جرمی تعریف می‌کند. مصادیق جرم در مدارس به همین سادگی است:

بلند کردن و تزیین ناخن‌ها

صبح‌ها بعد از مراسم صبح‌گاهی که دخترها به صف می‌شوند تا به نوبت وارد کلاس شوند، صدای زیارت عاشورا تمام محله را پر می‌کند. یکی دو نفر از گماشتگان که از میان خود دانش‌آموزان هستند و بازوبند انتظامات بسته‌اند، توی درگاه راهرو می‌ایستند و ناخن دخترها را وارسی می‌کنند. تنها کسانی اجازه‌ی ورود پیدا می‌کنند که ناخن‌های تأیید شده داشته باشند. ناخن بلند جرم است.

ناخن لاک زده، هرقدر هم کم‌رنگ، جرم است. کسانی که لاک زده‌اند، با توهین و تحقیر به سمت شیشه‌ی استون و پنبه هدایت می‌شوند و کسانی که ناخن بلند دارند توی صف ناخن گرفتن می‌ایستند. ناخن‌گیر بزرگی ــ بدون درنظر گرفتن اصول بهداشتی ــ دست‌به دست می‌شود و همه از آن استفاده می‌کنند. یکی از دخترها که گل‌های ظریفی روی ناخن‌هایش کاشته، در شُرف گریستن است. دختر مأمور اما بی‌تفاوت به او دست به کمر ایستاده بالای سرش و می‌گوید: «یالا پاک کن.» دختر انتظامات را بعد از مراسم صبح‌گاهی می‌بینم که در حال تاکردن چادر‌ش است. با خنده به او می‌گویم:

«عجب ابهتی داری شما!» خوش‌اش می‌آید. از او می‌پرسم چه ویژگی‌ای در او هست که به او این مأموریت را داده‌اند؛ با خنده می‌گوید: «انتظامات دو دسته‌اند. یا بچه زرنگ‌اند یا مثل من شیطون‌اند. من از اون شیطونا بودم که این‌جوری خواستند سر به راه‌ام کنند.» می‌پرسم: «تأثیری هم داشته؟» می‌گوید: «آره دیگه بالاخره مجبورم یه سری از کارایی رو که قبلاً می‌کردم الان نکنم.» هم‌کلاسی‌اش که از قضا دختر خواهرم است، برایم تعریف کرده است که چگونه بعضی از این مأموران انتظامات، با عده‌ای تسویه حساب شخصی می‌کنند و به اصطلاح خودشان می‌فروشندشان و چطور از بزرگ‌ترین خطای دوستان نزدیک‌شان چشم‌پوشی می‌کنند.

مرتب کردن ابروها

حیاط از حضور دانش‌آموزان خالی می‌شود. زنگ کلاس است و از مقابل هر کلاسی که عبور می‌کنی صدای درس معلمی می‌آید. پشت درِ اتاقِ مدیر چند دانش‌آموز ایستاده‌اند. به محض آنکه پچ‌پچه‌ای می‌کنند، صدای مدیر به اعتراض بلند می‌شود. از آن‌ها می‌پرسم آن‌جا چه می‌کنند و چرا سر کلاس نیستند. آن یکی که سعی کرده موهای مجعدش را زیر مقنعه‌ی گشادش مهار کند می‌گوید:

«چون ابروهامونو برداشتیم اون‌قدر باید اینجا بایستیم تا ابروهامان پر بشه.» می‌پرسم کلاس‌هایشان چه می‌شود، می‌گویند: «هیچی دیگه.. عقب می‌مونیم تا آدم بشیم.» و سه تایی می‌خندند. آن یکی می‌گوید: «این که خوبه.. یه وقتایی بهمون تی می‌دن تا کف راهروها رو تمیز کنیم. اون دیگه خیلی ضایعه.» می‌گویم اگر جای آن‌ها بودم غایب می‌شدم. می‌گویند: «اون‌وقت غیبتمون غیرموجه می‌شه و از نمره‌ی انضباطمون کم می‌کنن.»

یاد دوران مدرسه‌ی خودمان می‌افتم که برداشتن موهای پشت لب قدغن بود. در دوران بلوغ، با آن حساسیت‌های ذاتی‌اش، آن تیرگیِ پشت لب، چقدر اعتماد به نفس را از ما می‌گرفت و چه متلک‌هایی که بابت همین سبیل‌هایمان حواله‌مان نمی‌شد.

بازرسی بدنی

گاهی پیش می‌آید که تیم معاون‌ها با همراهی انتظامات، سرزده وارد کلاس معلم می‌شوند، همه را از کلاس بیرون می‌کنند و در غیاب دخترها کیف‌ها را می‌گردند. هدف، پیدا کردن لوازم آرایشی، گوشی تلفن همراه و هر نوع وسیله‌ی زینتی است.

گاهی پیش می‌آید که تیم معاون‌ها با همراهی انتظامات، سرزده وارد کلاس معلم می‌شوند، همه را از کلاس بیرون می‌کنند و در غیاب دخترها کیف‌ها را می‌گردند. هدف، پیدا کردن لوازم آرایشی، گوشی تلفن همراه و هر نوع وسیله‌ی زینتی است. در مواردی آینه‌ی جیبی هم از زمره‌ی وسایل زینتی گزارش شده. موبایل، طلا و اشیاء گران‌قیمت فقط به والدین تحویل داده می‌شود و بدلی‌جات و لوازم آرایشی هرگز به صاحبان‌اش برگردانده نمی‌شود. اینها روایت دخترهایی است که نشسته‌اند کف آسفالت حیاط و معلم ندارند. می‌پرسم چند وقت یک بار چنین اتفاقی می‌افتد. یکی از دخترها جواب می‌دهد: «زمانی که به کسی مشکوک شوند یا کسی گزارش داده باشد که یک نفر موبایل آورده… این که چیزی نیست. یک وقت‌هایی بازرسی بدنی هم می‌شویم و آبدارچی مدرسه را وادار می‌کنند که لباس زیرمان را هم بگردد.»

با آبدارچی مدرسه که خانم مسنی است صحبت می‌کنم. سر درد دلش باز می‌شود: «آخر عمری ببین به چه کارهایی وادارم می‌کنند! برای خودشان عار است ولی مرا می‌فرستند جلو تا تن و بدن دخترهای مردم را بگردم.» می‌پرسم اگر سرپیچی کند چه؟ می‌گوید: «برای اینها که کاری ندارد. اگر کمی گوش به فرمان نباشی، اخراج. ما که رسمی نیستیم. بیرون این در هم پُرِه از آدم نیازمند. شما خودت ببین! نظافت کل این مدرسه با من است. فقط گاهی سرایدار دستی به حیاط می‌کشد.»

رعایت حجاب در حضور زنان

هیچ ساختمانی به حیاط مدرسه مشرف نیست. بجز سرایدار مدرسه ــ که او هم می‌تواند در ساعت‌های حضور دانش‌آموزان بیرون از مدرسه باشد ــ هیچ اثری از حضور مردانه نیست؛ معلم‌ها، و کادر اجرایی همگی زن هستند و با این حال رعایت حجاب در همه‌ی بخش‌های مدرسه اجباری است، به طوری که در صورت تمرد، به آنها گوشزد می‌شود. از یکی از معاون‌ها می‌پرسم توی راهروها و کلاس‌ها که دیگر نامحرم نیست، چرا دخترها اجازه ندارند که آزاد باشند؟ می‌گوید: «این قانونی است که همیشه بوده و دیگر جاافتاده. فرم مدرسه این است و باید رعایت شود دیگر. حیاط و کلاس ندارد. قانون، قانون است. ضمن اینکه خیلی وقت‌ها والدین بچه‌ها می‌آیند، بازرس می‌آید و ما نمی‌توانیم دم به دقیقه آنها را چک کنیم که آیا حجاب‌شان را رعایت کرده‌اند یا نه. این است که رعایت حجاب کلاً اجباری است.»

به نظر می‌رسد که معلم حسابداری با معلم‌های دیگر تفاوت دارد. او می‌گوید: «من اصولاً بچه‌ها را سر کلاس راحت می‌گذارم که اگر دوست دارند مقنعه‌هایشان را از سرشان دربیاورند؛ با این حال، تعداد کمی از آنها هستند که دل‌شان می‌خواهد این کار را بکنند. توی این ده دوازده سال که در مدرسه درس خوانده‌اند، دیگر به این پوشش عادت کرده‌اند؛ همان‌طور که خود ما عادت کرده‌ایم.» می‌پرسم: «اگر معاون‌ها متوجه شوند که بچه‌ها سر کلاس حجاب ندارند ایراد می‌گیرند؟» می‌گوید: «معمولاً کاری ندارند ولی اگر کسی گزارش بدهد ممکن است مورد بازخواست قرار بگیرم.» می‌پرسم: «چه کسی ممکن است گزارش بدهد؟» می‌گوید: «کادر اجرایی در همه‌ی کلاس‌ها یک جاسوس دارند؛ صراحتاً این را از بچه‌ها می‌خواهند.

حتی گاهی از خود دبیران هم خواسته می‌شود که موارد انضباطی دانش‌آموزان را گزارش دهند و اصولاً خبرچینی یک چیز متداول و جاافتاده است در مدارس.

تو می‌دانی همیشه و در همه‌حال تحت نظارت‌ای.» می‌پرسم خودش چه؟

آیا تا به حال شده که حجابش را سر کلاس از سرش بردارد؟

جوابش منفی است: «نه راستش. بچه‌ها زیاد ظرفیتش را ندارند. از بس عادت کرده‌اند که معلم‌هایشان را با حجاب ببینند، وقتی هم حجابت را برداری، کلاس را به هم می‌ریزند و دیگر نمی‌توانی جمع‌شان کنی. از طرفی هم که بی‌بروبرگرد گزارش می‌شود و تو باید بعداً پاسخگو باشی و مجموع اینها من را به این نتیجه می‌رساند که ارزش‌اش را ندارد.»

این‌ها نمونه‌هایی بسیار عادی از تجربه‌ی روزانه‌ی دختران دانش‌آموز در مدارس ایران است. مدرسه‌ای که بناست دانش‌آموز را با اصول و معیارهای انسانی تربیت کند، مبتلا به فرهنگ تجسس و تظاهر شده و حریم شخصی در آن رنگ باخته است.

تازه این روایت‌ها، گزارشِ یک از هزار از مدارس ایران است. چه بسیار روایت‌های خاموش و پنهان که در دل این مدارس اتفاق می‌افتد و هرگز جایی درج نمی‌شود.

 

خط مشی حکومت اسلامی ایران، فقیرنگاه داشتن عامدانه بلوچ

محمد رسول پورتندرست

پس از انقلاب سال ۵۷ و روی کار آمدن روحانیون شیعه، حکومت جدید مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی، استراتژی خود را بر اساس افزایش جمعیت شیعه تدوین کردند و مقابله با سایر مذاهب و اقلیت‌های عقیدتی که از قضا اکثریت اقوام بلوچ و کرد و عرب و… را تشکیل می‌دادند را، در پیش گرفتند. به‌عبارت‌دیگر، نگاه امنیتی جمهوری اسلامی به اهل سنت یا دیگر مذاهب و اقلیت‌ها مبتنی بر همین ایدئولوژی رسمی تایید شده در قانون اساسی است.در همین راستا، آیت‌الله مکارم شیرازی، از مراجع شیعه نزدیک به حکومت، از افزایش جمعیت اهل‌سنت در ایران ابراز نگرانی کرد. او روز ۲۵ مهرماه سال ۹۲ در جمع دست‌اندرکاران کنگره بین‌المللی امام سجاد گفت: «اکنون در اطراف مشهد می‌بینیم که اهل‌سنت در حال خرید زمین و خانه‌ها از شیعیان هستند تا نسبت جمعیتی خود را افزایش دهند.»وی مجدداً در مرداد سال ۹۳ با اشاره به مهاجرت مردم سیستان و بلوچستان اظهار داشت: «اخیراً مهاجرت‌های مشکوکی از سیستان و بلوچستان به حاشیه شهر مشهد شده؛ عده زیادی از نقاط مختلف جمع شده‌اند که اگر گسترش پیدا کند، تبدیل به یک خطر بزرگ می‌شود. بسیجیان در حاشیه شهر مشهد باید حضور داشته باشند.»نگاه امنیتی به مسئله مهاجرت مردم بلوچ و این قبیل سخنان در حالی مطرح می‌شود که بر اساس شواهد موجود، فقر فراگیر در سیستان و بلوچستان، دلیل اصلی مهاجرت از این استان به منظور یافتن شغل و تأمین معیشت است. بااین‌حال حتی امکان مهاجرت نیز برای بسیاری از مردم ساکن این منطقه فراهم نیست. در این استان همچنان مردم بسیاری در کپرها زندگی می‌کنند و به آب آشامیدنی، مدرسه، جاده و حتی دستشویی و امکان استحمام دسترسی ندارند. بسیاری از آنها با روزی یک وعده غذا و یا حتی چند روزی یک وعده غذا سر می‌کنند.شاید به نظر برسد که سیستان و بلوچستان مزیت‌های اقتصادی لازم برای تأمین زندگی مردم ساکن آن منطقه را ندارد، اما واقعیت این است که برخلاف تصور عمومی، این استان وضعیت مناسبی برای تولید ثروت دارد. وجود ساحل طولانی با دریای عمان، امکان کشت برخی محصولات کشاورزی مانند موز و خرما و همچنین مسیر ترانزیتی این استان از چابهار به‌عنوان تنها بندر ایران که به آب‌های بین‌المللی متصل است کافی است تا این استان شرایط بهتری داشته باشد.اما همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، نگاه امنیتی حاکمان باعث شده تا انتقال افراد غیربومی به استان امکان تصدی شغل‌های موجود را برای مردم بومی از بین ببرد. از سوی دیگر، اولویت دادن به افراد معتقد به مذهب شیعه برای مدیریت‌های کلان، آن هم در شرایطی که در بسیاری مناطق اهل‌سنت در اکثریت هستند نشان می‌دهد که حکومت ایران قصد ندارد توزیع ثروت را به طور طبیعی انجام دهد.به‌عبارت‌دیگر، به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی به شکل عامدانه سعی کرده تا با بستن مجراهای اقتصادی مردم بلوچ و سنی ساکن آن مناطق، فشار را بر روی آنها افزایش دهد تا همان‌طور که در نظر دارند، افزایش جمعیت سنی را در ایران کنترل کنند.

در واقع فقیر نگه‌داشتن مردم سنی و بلوچ استراتژی حکومت جمهوری اسلامی برای مقابله با افزایش جمعیت اهل‌سنت عنوان می‌شود.در این شرایط تنها راه باقی‌مانده برای امرارمعاش مردم تنگ دست بلوچ، استفاده از اختلاف قیمت سوخت بین ایران و کشور همسایه است.

آنها هیچ راه دیگری جز اینکه سوخت را در ایران بخرند و به پاکستان انتقال دهند، ندارند. فقر گسترده که با نگاهی امنیتی و بر اساس استراتژی بلندمدت از ابتدای انقلاب بر مردم بلوچ، کرد، عرب و سایر اقلیت‌های قومی و دینی تحمیل شده، آنها را وادار کرده تا در راستای تلاش برای بقا، به شرافتمندانه‌ترین راه یعنی سوخت‌بری یا کولبری روی بیاورند.اما درحالی‌که بر همگان روشن است که اقدامات خشونت‌بار جمهوری اسلامی علیه مردم سنی حاشیه کشور، به‌دوراز ادعاهای مطرح شده تنها در راستای کنترل و سرکوب آنها صورت می‌گیرد، برخی افراد وجود همین مسیر معیشتی را نیز برنمی‌تابند.بسیاری از افراد مرتبط با نیروهای امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور با حملات گوناگون، مردمی را که به کار دشوار و پرخطر سوخت‌بری و کولبری می‌پردازند، «قاچاقچی» نامیدند.

در حالی که حتی خود حکومت طی چند سال اخیر با تصویب قوانینی به طور ضمنی پذیرفته این مشاغل تحمیل شده به مردم مناطقی مثل سیستان و بلوچستان و کردستان را نباید مصداق «قاچاقچی» شناخت.اما نکته مهم‌تر این است که چنین برچسب‌زنی‌هایی، زمینه را برای توجیه خشونت و کشتار متعاقب آن فراهم می‌آورند.در این شرایط، مردم فقیر، ستمدیده و محروم بلوچ که برای بقای خود دست به اعتراض می‌زنند، با اتهام‌های گوناگون مجدداً سرکوب و کشته می‌شوند.

همان‌طور که سال‌هاست این روند ادامه داشته، بعید به نظر می‌رسد که خشونت و کشتار مردم اهل‌سنت و بلوچ پایان کار باشد و یا بتوان به محاکمه عاملان قتل سوخت بران امیدی داشت.

بااین‌حال، این موضوع حالا به نمادی از «استراتژی فقر سیستماتیک» تبدیل شده که نشان می‌دهد مسئله بلوچستان، تنها یک موضوع محلی و قومی نیست. بلکه سرکوب غیرخودی‌ها، مسئله‌ای ملی است.

یرخودی می‌تواند بلوچ، عرب، کرد، سنی، همجنس‌گرا، بهائی و هر دگراندیش دیگری باشد.

تابه‌حال ابزارهای گوناگونی از سوی حکومت ایران استفاده شده است. اگرچه این بار ابزار سرکوب در بلوچستان، «فقر» است.

 

دلنوشته و درد دل های من

لیلا ابوطالبی آدرگانی

امروز دست بر قلم شدم تا حسی که به مسیح دارم را بر قلم بیاورم،ولی آنقدر این حس عجیب و زیباست که قلم عاجز در دستان من مانده است.می نویسم :مسیح از آن روز که وارد قلبم شدی من فهمیدم عشق چیست؟

و تو شدی عشق زندگی من و دانستم که چقدر سالیان قبل از آشنایی ام با تو را بیهوده گذراندم.ولی اینک تو کنارم هستی و من با تمام وجودم دوستت دارم و تمام کلمات من در برابر حس من به مسیح عاجزند.

پدر آسمانیم چه خوب است که دارمت و من چقدر خوشبختم که مسیح را یافتم.این دنیا همیشه به من استرس ترس و نگرانی داده ولی زمانی که برای اولین بار پا در کلیسا گذاشتم برای پرستش چشمانم را بسته بودم.اولین باری بود که چنین حس آرامش را با تمام وجود حس میکردم.وقتی تعمید گرفتم حسم عجیب تر شد مسیح را دیدم که باردای بلند و سفید نزدیکم شد و مرا در آغوش پر مهرش کشید و همان شد که من آن لحظه آرامش را چشیدم که هیچ وقت در سال های زندگی ام این حس را درک نکرده بودم.که تو مرا که در ترس و نگرانی بودم و مرده بودم زنده کردی به من قلب تازه ای دادی شکرت میکنم مسیحم و خوشالم که دارمت.عاشقانه میستایمت.

سال ها بود که باغ دلم ویرانه بود

بی گل و برگ و شاخه بود

بی خبر از سنبل و آلاله بود

زندگی می کردم اما بیهوده بود

چشمه آب دلم خشکیده بود

جای عشق خونش در من جوشیده بود

تا که بعد ها شناختم مسیح را

مردی ز دیار رب را

توماه آسمان من شدی

برای من تمام معنای بودنم شدی

زندگی روی دگر را نشانم داد

مسیح جان تازه ای به من داد

ای مسیح عاقبت یک روز

بر شانه هی مقدست سجده میکنم

و خود به صلیب این فاصله های بی دین میکشم

کافر می شوم به همه ی دین های بدون تو

تو شدی سرشار از عشق و آرامش

در زندگیم یافتم تو را و به آرامش رسیدم.

کولبر یعنی کسی که باری را به پشتش می بندد و به دوش می کشد.

این واژه دردناک برای کردهایی است که در کوهستان های صعب العبور زندگی می کنند.

کولبر باید از یک نقطه کوهستانی که از دید مرزبانان پنهان است عبور کند، در گرما،سرما باید کارکند در نقطه ای از کوه های بلند که نگاه کردن آن از بالا به پائین هر فردی را به وحشت می اندازد.کولبر باری سنگین را بر دوش میکشد و از پیچ و تاب کوه های خطرناک عبور میکند.او به هر دلیلی کولبر شده تا لقمه نانی بر سر سفره خانواده ببرد.کولبران گاهی با پای پیاده و گاهی با قاطر بارهای خود را جا به جا می کنند.و کار آنها در شب است که مامور ها آنها را نبینند.

خانواده همیشه نگران و ناراحت که آیا همسرش به سلامتی به خانواده باز می گردد یا خیر…شغلی که با پر خطرترین دست و پنجه نرم می کند با حقوق اندکی قلب انسان به درد می آید….

کولبرها از سر خوشی و ما جراجویی کولبر نشده اند بلکه به دلیل شرایط بد اقتصادی آنها را مجبور به کولبری کرده.باید به آن مرزبانان گفت کشتن کولبر یعنی کشتن نان آور خانواده.کشتن پدری که هر لحظه خانواده چشم انتظار اوست.

تا به حال از خود پرسیده اید چرا به جای کشتن کولبران به کشتن بیکاری دست نمی زنید.باید برای کولبری که کشته می شود نوشت:ای مرد میخوابی و هیچ هراسی دیگر از فرداهایی پر از استرس و نگرانی نداری میدانی چرا چون تو برای نان جان دادی….

مسئولان مرزبان بی آگاه بیدار باشید که چگونه جواب این مردهای زحت کش را باید فردا روزی جواب دهید شما انسان نیستید گفتن جمله ای در وصف شما هیچ چیزی پیدا نمی شود.

کولبر میدانم شانه هایت شکسته

پاهایت خسته،

قامتت خمیده،

دستهایت زخمی،

برای لقمه نانی

تو زیر آن آفتاب سوزان

یا آن سرمای زمستان کجا می شود شکوهمندانه مرد

با صدای گلوله یا  شیهای اسب ها صدای هولناک و ترسناک

که بوی خون بوی نان و خاک بوی مرگ می دهد

میدانی ناگهان جوانی ات ،

چه شتابان به دست هم نوعت تمام می شود.

مناطق مرزی از نقاط حساس و استراتژیک کشور ایران بوده است.ناتوانایی بالقوه در تولید فقدان اشتغال نازل بودن در آمد و عدم دسترسی به نیاز های اولیه عمده ترین مشخصه ی اقتصادی ،اجتماعی این مناطق است که زمینه را برای معظلات و نابسامانی هایی چون مهاجرت، قاچاق کالا،شورش و نا امنی در این مناطق فراهم آورده است.

واقعیت این است که مرز نشینی و مشکلات توسعه نیافتگی منطق کرد نشین وضعیتی را خلق کرده است که بخش کثیری از ساکنان آن به خصوص روستا نشینان یا مهاجرین روستایی برای گذراندن روزی دست به شغلی خطرناک و کم درآمد به نام کولبری بزنن.کولبران کالاهای مورد نیاز بازارچه های مرزی را که طبق تعریف دولت مرکزی قاچاق محسوب می شود بر روی پشت حمل کرده از مناطق صعب العبور مرزی به داخل شهر و روستاهای مرزی انتقال می دهند میتوان به صراحت گفت بیش از 16 هزار نفر از این طریق امرار معاش و زندگی می کنند.

کولبران بیشتر در استان های آذربایجان غربی کردستان،کرمانشاه و ایلام مشغول به کار هستند. در آمد هر کولبر ماهیانه به طور میانگین 3 میلیون تومان گزارش شده است.

کولبری در استان های مرزی بیشتر رواج دارد و جزء یکی از خطرناک ترین کارها در ایران محسوب می شود.

هزاران نفر از کارگران کولبر جان خود را در مرزهای ایران از دست داده اند.بیشترین آمارکشته شدگان کولبر به شهرهای مریوان، سردر، اشنویه، بانه و نوسرد و کرمانشاه تعلق دارد.

باید متوجه شد که هر کشته شده ای در این زمینه می تواند خانواده ای را به همراه داشته باشد که آن خانواده از فردی که مسئول زندگی و کسب درآمد آن خانواده محسوب می شود محروم می شود.

کشته شدن هر کولبر وضع اقتصادی آن خانواده دچار نابسامانی بیشتر و معضلات روحی روانی بیش تری می شوند.

نگاه منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 1 تا 4 )

                

تفتیش منزل و ضبط لوازم و کتاب های نرگس محمدی

منزل نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر روز چهارشنبه ۸ دیماه، توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت. ماموران امنیتی در جریان این بازرسی برخی از لوازم شخصی وی ازجمله کتاب‌های او را ضبط کرده و با خود برده‌اند. خانم محمدی در تاریخ ۲۵ آبان‌ماه توسط نیروهای امنیتی در کرج بازداشت شد و تاکنون در یکی از سلول های انفرادی، بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برد.

 

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز چهارشنبه ۸ دی‌ماه ۱۴۰۰، منزل نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت.

تقی رحمانی همسر خانم محمدی طی یاداشتی در صفحه شخصی خود ضمن اعلام این خبر و ضبط کتاب‌هایی چون شکنجه سفید در زمان بازرسی نوشته است: «نرگس همچنان در انفرادی و بدون وکیل است. شکنجه سفید ادامه دارد.»

پیشتر آقای رحمانی از تداوم بازداشت و بلاتکلیفی نرگس محمدی علیرغم گذشت بیش از یک ماه از زمان بازداشت در یکی از سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین، از طرح اتهامات جدیدی علیه او خبر داده بود.

خانم محمدی در تاریخ ۲۵ آبان‌ماه، در جریان برگزاری مراسم یادبود دومین سالگرد جانباختن ابراهیم کتابدار، از جانباختگان اعتراضات آبان ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در کرج بازداشت شد. وی در تاریخ ۱ آذرماه جهت تفهیم اتهام به دادسرای اوین اعزام شده و مجدد به سلول انفرادی بازگردانده شده بود. تقی رحمانی، همسر خانم محمدی پیشتر در یادداشتی عنوان کرده بود که “بازپرس شعبه دو دادسرای اوین می گوید که نرگس حق انتخاب وکیل ندارد. به گفته وی برای پرونده هایی که برایش تشکیل شده در سلول انفرادی به سر می برد.”

هرانا اسفندماه ۹۹ در گزارشی از احضار این فعال حقوق بشر به دادسرای اوین خبر داده بود، خانم محمدی با انتشار نامه‌ای سرگشاده در این خصوص گفته بود که “به هیچ عنوان در هیچ مرحله‌ای از این رسیدگی شرکت نکرده و از رای صادره از سوی محاکم قوه قضائیه در این پرونده تبعیت نکرده و قطعاً سرپیچی خواهم نمود”. نرگس محمدی خردادماه امسال بابت این پرونده توسط شعبه ۱۱۷۷ دادگاه کیفری دو مجتمع قضایی قدس تهران به اتهامات “فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق انتشار بیانیه (بیانیه مبارزه با اعدام)، تحصن در دفتر زندان، تمرد از ریاست و مقامات زندان (برای پایان دادن به تحصن اعتراضی)، تخریب شیشه‌ها، افترا و ایراد ضرب و جرح” به ۳۰ ماه حبس تعزیری، ۸۰ ضربه شلاق و پرداخت دو فقره جزای نقدی محکوم شد. وی مهرماه امسال طی ابلاغیه‌ای جهت اجرای حکم به واحد اجرای احکام دادسرای اوین احضار شد.

خانم محمدی که از تاریخ ۱۵ اردیبهشت ١٣٩۴ در زندان بود، برای سه اتهام به ۱۶ سال زندان محکوم شده بود. بنا بر ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی و با در نظر داشت «مجازات اشد»، نرگس محمدی باید ١٠ سال زندان را تحمل می‌کرد. وی در تاریخ۳۰ آذرماه ۹۸ همراه با ۷ زندانی سیاسی دیگر در بند زنان زندان اوین طی نامه‌ای از تحصن چند روزه خود در زندان به مناسبت چهلمین روز و در همراهی با خانواده‌های داغدار اعتراضات سراسری آبان خبر داده بودند. در پی این تحصن مسئولان زندان اوین خانم محمدی و دیگر زندانیان تحصن کننده را به تبعید به زندان دیگر تهدید کرده بودند که در نهایت روز سه شنبه ۳ دی ماه ۹۸ وی را از زندان اوین به زندان زنجان منتقل کردند. وی دیماه سال گذشته نیز طی نامه ای به شرح وقایع و برخورد رییس زندان اوین و نیروهای امنیتی در جریان انتقال وی پرداخته بود.

نرگس محمدی نهایتا در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۹ با استفاده از قانون کاهش مجازات حبس از زندان زنجان آزاد شد. وی با گذشت بیش از یک سال از زمان آزادی از حق داشتن گذرنامه و خروج از کشور محروم بود. ممنوعیت خانم محمدی از خروج از کشور جهت ملاقات با همسر و فرزندان خود در شرایطی بود که در محکومیت پیشین وی مجازات تکمیلی ممنوعیت خروج از کشور عنوان نشده بود.

چهار زندانی دیگر را در زندان ارومیه اعدام کردند

حکم چهار زندانی که پیشتر از بابت اتهام قتل به اعدام محکوم شده بودند، روز جمعه ۱۰ دی‌ماه در زندان ارومیه به اجرا در آمد. این زندانیان به همراه یک زندانی دیگر، روز چهارشنبه ۸ دی جهت اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی این زندان منتقل شدند.

 

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز جمعه ۱۰ دی‌ماه ۱۴۰۰، چهار زندانی در زندان ارومیه اعدام شدند.

هویت این زندانیان که پیشتر از بابت اتهام قتل توسط مراجع قضایی به اعدام محکوم شده بودند، «حسین عباس زاده، حمدالله عالمی، فیض الله قربانی و مقدم علی زاده» توسط هرانا احراز شده است. روز چهارشنبه ۸ دی این زندانیان به همراه یک تن دیگر جهت اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی این زندان منتقل شدند.
از میان این زندانیان، رشید وطن دوست روز گذشته با کسب مهلت از اولیای دم به بند عمومی این زندان بازگردانده شد.

تا لحظه تنظیم این گزارش، اعدام این زندانیان از سوی رسانه‌های داخل ایران و یا منابع رسمی اعلام نشده است.

بر اساس گزارش مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در بازه زمانی (۸ اکتبر ۲۰۲۰ تا ۹ اکتبر ۲۰۲۱) دستکم ۲۶۶ شهروند اعدام شدند و ۹۰ تن دیگر به اعدام محکوم شدند. از جمله اعدام شدگان باید به اعدام ۳ کودک-مجرم اشاره کرد.

بنا بر همین گزارش بیش از ۸۲ درصد اعدام های صورت گرفته در ایران توسط دولت یا نهاد قضایی اطلاع رسانی نمی‌شوند که نهادهای حقوق بشری اصطلاحا آن را اعدام “مخفیانه” می‌خوانند.

ماهنامه آزادگی شماره ۳۰۱

روی جلد پشت جلد

 

در هر 10 دقیقه حداقل یک مورد نقض حقوق بشر در ایران اتفاق می افتد

در شماره ۳۰۱  آزادگی، می‌خوانید

ابوالحسن بنی صدر درگذشت
علی ناظر 
3
آن ‌که مُدام دیگران را «یاوه‌گو» و «خائن» می‌نامد!
منوچهر صالحی لاهیجی
6
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻢ
شبنم باور
8
آنچه در زندگی ناروا و ناشایست بود را متاسفانه انجام دادیم
اکبر دهقانی ناژوانی
9
یک سرگذشت : وحید مظلومین
تنظیم: آذر ارحمی
13
منظومه هابیل و قابیل یا برادری
م. سحر
15
صدای مادران آبان
معصومه بهمنی راد 
18
آمار اعدام از سال 1357 تا 1399 خورشیدی بیش از 44600
شکوفه ده بزرگی
18
فلسفه در صلح جاودان
مهئدی خلجی
19
هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت/ آغاز عصر تغییرطلائی
مریم حبیبی
24
نگاهی دیگر به تظاهرات مردمی آبان ۹۸
نرگس مباشری فر
25
بانوی نود ساله بهائی ای مادر! من همراه با تو فریاد می زنم ...
اسفندیار سنگری
26
اعتراضات خوزستان
احمدحاجی قادر مرحومی
27
کره‌ی زمین با بحران دست در گریبان است
سارا کاپلان برگردان: رزا بهروزی نوبر
27
آبان سال ۱۳۹۸ ، ماه خونین
ساسان چهرازی
29
خشونت علیه زنان
لیلا ابوطالبی
30
سرکوب اعتراضات مردمی توسط جمهوری اسلامی 
کریم ناصری
31
حق آزادی و برابری زنان
حلیمه حسن سوری
32
خمینی عامل تلفیق دین با سیاست در ایران
عباس رهبری
33
سهیل عربی پس از بیش از ۸ سال حبس از زندان آزاد
گزارش‌گران بدون مرز (RSF)
33
در سختی ها ، زن ترینم
تی تی خطی
34
نگاه منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 13 تا 16 )
ز. منزه
35

 

مدیر مسئول و صاحب امتیاز:

منوچهر شفائی

همکاران در این شماره:

معصومه نژاد محجوب

فاطمه غلامحسینی

مهسا شفوی

سمیه علیمرادی

طرح روی جلد و پشت جلد: 

محسن سبزیان

امورفنی و  اینترنتی :

پریسا سخائی

الهام اعرابی

چاپ و پخش:

وحید حسن زاده ابراهیمی

یادآوری:

  • آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
  • نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

آزادگی

آدرس:

Azadegy _ M. Shafaei

Postfach 52 42

30052 Hannover – Deutschland

Tel: +49 163 261 12 57

Email: shafaei@azadegy.de

www.azadegy.de

ابوالحسن بنی صدر درگذشت

علی ناظر

امروز صبح، 17 مهر 1400، 9 اکتبر 2021، بی بی سی گزارش داد که آقای ابوالحسن بنی صدر در سن 88 سالگی پس از درگیری با بیماری درگذشته اند.

از سوی یاران دیدگاه، فقدان ایشان را به خانواده محترمشان، حامیان ایشان، و دیگر سرنگونی طلبان تسلیت می گویم.

علی ناظر، 17 مهر 1400، 9 اکتبر 21

جهت یادآوری برخی از نظرات ایشان، مصاحبه ایشان با بی بی سی در زیر بازتکثیر می شود

گفتگو با نخستین رئیس جمهور ایران، سی سال پس از برکناری

  • امید پارسانژاد بی‌بی‌سی ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ – ۱۸ ژوئن ۲۰۱۱

به روز شده در ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ – ۲۰ ژوئن ۲۰۱۱

توضیح تصویر، روابط گرم آقای بنی صدر و آیت الله خمینی دوامی نیافت

ابوالحسن بنی صدر از جمله چهره های نزدیک به آیت الله روح الله خمینی، رهبر انقلاب ایران بود که در دوره اقامت او در فرانسه به عنوان یکی از سخنگویان اصلی آقای خمینی شناخته می شد.

آقای بنی صدر پس از پیروزی انقلاب ایران به عنوان نخستین رئیس جمهوری حکومت جدید انتخاب شد، اما به دلیل اختلاف با روحانیانی که به گفته خودشان به دنبال حاکم کردن “اسلام فقاهت” بودند، نتوانست دوره ریاست جمهوری خود را پایان دهد.

رأی مجلس شورای اسلامی به “عدم کفایت سیاسی” آقای بنی صدر که به عزل او از مقام ریاست جمهوری انجامید، در آخرین روزهای خردادماه سال ۱۳۶۰ با آغاز دوره ای از منازعات خشونت بار همزمان شد که صحنه سیاست ایران را برای همیشه تغییر داد.

آقای بنی صدر چند ماه پس از برکناری، به فرانسه رفت و اکنون در پاریس روزنامه “انقلاب اسلامی در هجرت” را منتشر می کند.

در سی امین سالگرد وقایع خرداد ۶۰ با او در مورد این وقایع و وضعیت سیاسی امروز ایران گفت و گو کردم.

– آقای بنی صدر! سی سال از وقتی که شما توسط آیت الله خمینی از سمت ریاست جمهوری ایران “عزل” شدید می گذرد. اکنون که بعد از سی سال به آن واقعه و آن دوره نگاه می کنید، جمع بندی شما چیست؟ چه اتفاقی افتاد؟

چه چیزی باعث شد که آقای خمینی به تدریج از حمایت شما دست بردارد و چرا این انتخاب را کرد؟

آقای خمینی حمایتی نمی کرد که دست بردارد. از وقتی که من به ریاست جمهوری انتخاب شدم، آنطور که آقای هاشمی رفسنجانی درست بعد از کودتای خرداد ۶۰ در نماز جمعه گفت و در کتاب “عبور از بحران” آورده است، آقای خمینی به آن آقایان گفته بود که شما بروید و سعی کنید که مجلس را در اختیار بگیرید، اجازه تقلب داده بود در انتخابات مجلس. این جریان ادامه داشت تا در خرداد ۶۰ شد کودتا.

اما اینکه چگونه می بینم؛ دو نوع امور داریم، یک نوع اموری هستند که استمرار دارند، یک نوع اموری هستند که واقع می شوند و دنباله ندارند. مسئله ای که بین من و آقای خمینی، یا در واقع بین دو دیدگاه به وجود آمد، تا امروز ادامه دارد. دو خط است، یکی می گوید ولایت فقیه و بعد هم مدعی شد ولایت مطلقه، یکی می گوید حاکمیت یا ولایت جمهور مردم. بعد از من هم با اینکه انتخابات آزاد نبود، هر کسی که از حاکمیت و رأی مردم نمایندگی می کرد با رأی رهبر مقابل می شد؛ چه آقای خامنه ای با آقای خمینی، چه آقای هاشمی بود با آقای خامنه ای، چه آقای خاتمی بود با آقای خامنه ای و چه حالا که آقای احمدی نژاد است با آقای خامنه ای.

این امر مستمری است که تا امروز ادامه دارد و قبل از آن هم وجود داشته است. دعوای مصدق و شاه هم سر همین بود، مشروطیت هم برای همین بود. پس دعوای اصلی این بود. ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی نبود، در مجلس خبرگان “نظارت فقیه” تصویب شد با مقداری اختیار که اختیار اجرایی نبود و تنها نصب چند مقام بود. اما آقای خمینی بر خلاف قانون اساسی [ولایت فقیه را] اعمال می کرد. تا زمانی که کودتا انجام شد، یعنی در خرداد شصت، ایشان در ۷۵ نوبت قانون اساسی را نقض کرده بود. بعد که نقض قانون اساسی را ادامه داد، همین مجلس خود ساخته هم فریادش به هوا رفت که آقا از قانون اساسی چیزی نماند. آقای خمینی به آنها نوشت که جنگ بوده است و به قانون اساسی عمل نشده و از این به بعد خواهد شد، اما از آن به بعد هم نکرد تا از دنیا رفت.

اصل دعوا این بود، اما چند امر مهم را هم همراه داشت. یکی مسئله رابطه با خارج یا اصل استقلال که از دید من با گروگانگیری نقض شد، چون با گروگانگیری آمریکا شد محور سیاست داخلی و خارجی و تا امروز هم همینطور است: محور سیاست داخلی و خارجی ایران آمریکا است، ممکن نیست امروز در ایران یک لیوان آب بدون اجازه رهبر سر بکشید و متهم نشوید که به دستور آمریکا دارید این آب را سر می کشید.

مسئله دیگر مسئله انسان و منزلت و حقوق انسان بود که هر روز به آن تجاوز می شد. یک بار اداره اطلاعات ارتش گزارش کرد که در طول هفته ۱۲۰۰ برخورد مسلحانه اتفاق افتاده است که عامل آن هم افراد سپاه و اینها بودند. نظریه آنها این بود که اگر مسئله را به مسئله نظامی تبدیل کنند، برد با آنها خواهد شد و عملا هم اینطور شد و الآن حاکمیت در اختیار آنها است.مسئله سوم مسئله اقتصاد کشور و امنیت و منزلتی بود که فعالیت اقتصادی لازم داشت. کوشش هایی شد که این اقتصاد تولیدمحور بشود و این با استبداد جور نبود. این بود که آقای خمینی خیلی راحت در مقام تشویق از ما دو جمله مهم گفت، یکی گفت “اقتصاد مال خر است” و یکی هم گفت که “بنی صدر می خواهد ایران را فرانسه و سوئیس بکند در حالی که مردم برای اسلام انقلاب کردند”.

ماجرای دیگر بر می گردد به کثرت گرایی و وجود احزاب و گروه ها. انقلاب شده بود که اینها آزاد باشند اما آقای خمینی از من چه خواست؟ کرمانشاه که بودم، درست قبل از اینکه او شب هنگام به قول خودش مرا “عزل” بکند- بر خلاف قانون اساسی، چون نصبی نکرده بود که عزلی بکند- پیغام فرستاده بود که شما هشت گروه سیاسی را محکوم کنید. خب رئیس جمهور طبق همان قانون اساسی مجلس خبرگان هم مجری قانون اساسی بود که از جمله اصول آن حقوق انسان و حقوق گروه های سیاسی و آزادی بیان و تشکل بود. چگونه یک رئیس جمهوری هشت گروه سیاسی را محکوم کند؟ نهضت آزادی، جبهه ملی، مجاهدین خلق، فدائیان خلق، کومله، دموکرات و دو سه گروه دیگر. این هشت گروه را فهرست کرده بود که باید من محکوم کنم. این ها در مجموع بر محور همان نزاع اصلی که حاکمیت با فقیه است یا با ملت شکل می گرفت.

– اینطور که شما می فرمایید، این نزاع و این اشکالاتی که گفتید، به عقیده شما از سی سال پیش که آغاز شده هنوز هم ادامه دارد، هر چند طرف نزاع تغییر کرده است.

شما در صحبت های خودتان اشاره کردید که عده ای می گویند که آیت الله خمینی در پاریس و وقتی انقلاب در ایران جریان داشت وعده هایی داد و بعدا در عمل آنها را نقض کرد. اما وقتی آدم به صحبت های آقای خمینی در پاریس مراجعه می کند، همانجا هم بسیاری از نظراتش را گفته است، یعنی مثلا هر جا که راجع به آزادی احزاب و گروه ها صحبت کرده، این قید را هم اضافه کرده است که در چارچوب اسلام و به شرطی که توطئه نکنند.

همه احزاب و گروه ها و کسانی هم که بعدا مورد تحدید قرار گرفتند، حکومت همیشه گفته است که اینها یا مشغول توطئه بوده اند و یا اصول اسلام را زیر پا گذاشته اند.

فکر نمی کنید برای کسانی که آقای خمینی را می شناختند، تا حدود زیادی روشن بود که او چه طرز تلقی ای دارد، با توجه به اینکه نظریه ولایت فقیه را هم تدوین کرده بود.

آنچه او در پاریس می گفت، حرف های ایشان نبود؛ چون اگر حرف های خودش بود قبلا در نجف و در ایران هم می بایست گفته باشد یا بعد از مراجعت به ایران تا زمانی که از دنیا رفت می گفت. آنها بیان آزادی بود و ایشان هم در آن وقت اصلا امیدی نداشت که پیروزی قطعی است. نتیجه این که ناگزیر بود مواضعی اتخاذ بکند که حرکت عمومی قوت بگیرد و سست نشود.

– ولی حرف من این است که حتی در همان مواضع هم…

می گویم حالا! نه! به آن غلیظی که شما می گویید نمی توانست بگوید. جواب ها را ما تهیه می کردیم. گاهی این را قاطی جواب ها می کرد که “در حدود موازین شرع”، اما در مورد آنچه مربوط به ولایت جمهور مردم است که هیچ قید و بند نداشت. از زبان مبارک ایشان در مصاحبه با بی بی سی در آمد که ولایت با جمهور مردم است. علاوه بر این در مصاحبه های فراوانی گفت که میزان رأی مردم است، نگفت که در حدود احکام دین میزان رأی مردم است، بدون قید گفت که میزان رأی مردم است. فراوان از این جمله ها گفت، بدون قید و شرط.

حالا که شما سئوال کردید به شنوندگان جوان شما یادآوری کنم که آقای خمینی در مورد ولایت فقیه پنج بار تغییر نظر داده است. آقای منتظری در خاطرات خود می نویسد که با آقای مطهری پیش ایشان رفتیم و ایشان مخالف ولایت فقیه بود. پس یک دوره مخالف ولایت فقیه بوده است. یک دوره در نجف ولایت فقیه را تدریس کرد که به صورت کتاب منتشر شد و در آنجا می گوید که ولایت فقیه یعنی اجرای احکام دین و قوانین اسلام. من که همراه جنازه پدرم به نجف رفتم، در مورد آن کتاب با آقای خمینی صحبت کردم، گفتم شما این کتاب را نوشته اید که خانواده پهلوی تا قیامت بر ایران حکومت کند؟

چه کسی حاضر است که مبارزه و جانبازی کند که رژیم شاه را ببرد و فقیه را بیاورد و به جای او بگذارد؟

گفت که نه، من این را برای فتح باب نوشته ام که امثال شما و آقای مطهری طرحی تهیه کنید. گفتم همین را بنویسید و از حقوقدانان و متفکران دعوت بکنید. نوشت و همان زمان در خارج از ایران منتشر شد. بعد آمد در فرانسه “ولایت جمهور مردم” را مطرح کرد.

این سه موضع. رفتیم به ایران و پیش نویس قانون اساسی تهیه شد که این قید و بندها را نداشت و حاکمیت مردم بود و اسم و رسم ولایت فقیه در آن نبود. بعد در مجلس خبرگان آقای حسن آیت طرحی آورد که به امضای او بود و آقای منتظری. در این طرح ۱۶ اختیار برای ولی فقیه قائل شده بود، در واقع همین مطلقه ای که الآن هست.

در قانون اساسی فعلی ۱۱ اختیار گذاشته اند، اما آن طرح ۱۶ اختیار داشت. من با آقای منتظری مفصل صحبت کردم، به “نظارت فقیه” قانع شد. تا آخر عمر هم می گفت که ما در آن مجلس “نظارت فقیه” تصویب کردیم. بعد هم در جواب آقای خامنه ای (در دی ماه سال ۱۳۶۶) مدعی ولایت مطلقه شد. این پنج نوبت. بنابراین اگر امری دینی و اسلامی بود که این آقا پنج نوبت تغییر نظر نمی داد. ولایت جمهور مردم قطعا ضد ولایت فقیه است، چه برسد به ولایت مطلقه فقیه. آقای خمینی [ولایت جمهور مردم] را گفته است. پس توجیه نسازیم که گویا ایشان چیزهایی گفته و مردم ایران نادانسته جنبشی کردند. نه آقا! مردم ایران می دانستند که می خواهند حاکمیت خود و حاکمیت ملی را جانشین کنند. این هم به صراحت گفته شده بدون هیچ قید و بندی. حتی از او پرسیدند این که شما می گویید جمهوری اسلامی یعنی چه؟ گفت یعنی مثل همین فرانسه.

– یکی از مواردی که در مورد عملکرد شما به ویژه در ماه های منتهی به خرداد ۱۳۶۰ مطرح است، نزدیک شدن تدریجی شما به سازمان مجاهدین خلق است و بعد از آن هم اولا همراه آقای رجوی از کشور خارج شدید و بعد هم چند ماهی در شورای ملی مقاومت با هم همکاری داشتید. در همان دوره وقتی به صحبت های شما مراجعه می کنیم، می بینیم که معتقدید که باید مسابقه بین اعدام و انفجار یا اعدام و ترور زودتر پایان بگیرد و می گویید که مخالف استفاده از خشونت هستید. همکاری آن دوره چند ماهه را چطور توجیه می کنید؟

تاریخ باید آنطور که واقع شده نوشته شود. من تا وقتی که (پس از عزل) به مخفیگاه رفتم، هیچ گونه ارتباطی با سازمان مجاهدین خلق و هیچ سازمان سیاسی دیگری نداشتم. اصلا و ابدا رابطه نداشتم. اولین ارتباطی که با من گرفته شد، در مخفیگاه بود. در منزل شهید لقایی که عضو حزب ملت ایران بود و به همین دلیل که من در خانه او بودم، او را بعدا اعدام کردند. تازه من در آنجا به آنها (مجاهدین خلق) گفتم که شما به پنج سئوال اساسی جواب بدهید تا من فکر کنم و ببینم که آیا می شود برای مقاومت در برابر این کودتا با شما همکاری کرد یا خیر.

آنها هم جواب دادند. این اول قضیه. مسئله مهم و اساسی دیگر اینکه خشونت را مجاهدین خلق در ایران شروع نکردند. خشونت را آقای خمینی و دستیاران او شروع کردند.

شما سخنرانی ایشان را در روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ ملاحظه کنید، خیلی روشن و صریح دستور می دهد که بزنید.

حتی این آقای موسوی تبریزی هم که بعد دادستان انقلاب شد، اعتراف کرد که خشونت را مجاهدین آغاز نکردند. البته او اخیرا این اعتراف را کرده است. تبلیغات رژیم وارونه حقیقت را می گوید. می گوید که اینها دست به خشونت زدند و اعلان قیام مسلحانه دادند.

در غائله ۱۴ اسنفد (۱۳۵۹) هم بیانیه مجاهدین خلق را منتشر کردند. شما مراجعه کنید ببینید که آیا آنجا اعلان قیام مسلحانه کرده است؟ هرگز…

– ولی دوره ای که شما در خارج از ایران با مجاهدین همکاری می کردید… داریم می رسیم، بگذارید آنچه اساسی است معلوم بشود. حتی دو حزب کومله و دموکرات هم به من مراجعه کردند و گفتند در صورتی که به ما تأمین داده شود اسلحه را زمین می گذاریم. به آقای خمینی کتبا نوشتم که اگر شما حاضرید به اینها تأمین واقعی بدهید –چون طبق قانون اساسی او می باید عفو می داد- اینها اسلحه را زمین می گذارند. اما حاضر نشد تأمین بدهد. چون ممکن نیست که استبداد بخواهد در کشوری برقرار بشود و قبول کند که خشونت را کنار بگذارد و حضور و وجود گروه های سیاسی را بپذیرد. طرفین موافقت کنند که خشونت را کنار بگذارند. آنها حاضر بودند، این آقا حاضر نبود. مجاهدین خلق به آقای خمینی نامه نوشتند؛ جواب داد که شما اول اسلحه را زمین بگذارید و بعد پیش من بیایید. کدام دیوانه ای در حالی که یک رژیمی هر روز در کوچه ها اعضایش را می کشد، حاضر می شود که اسلحه را زمین بگذارد و بعد برود به خدمت کسی که در واقع رئیس آنهایی است که اعضای او را می کشند؟ اما در مورد بعد از آن کودتا: توافق ما با آقای رجوی و بقیه گروه ها و اشخاصی که در عضو شورای ملی مقاومت بودند این بود که اگر بنا بشود مدار بسته به وجود بیاید و دو طرف خشونت را روش بکنند، مردم از صحنه بیرون می روند. مردم طرف ما را دارند و ما نباید کاری کنیم که مردم از صحنه خارج شوند. خشونت تا وقتی مجاز است که اعضای گروه های سیاسی مورد تجاوز مسلحانه قرار بگیرند، در آن صورت حق دارند از خود دفاع بکنند. در این دفاع هم نمی بایست مقابله با رژیم را به افراد عادی تبدیل کنند، مثلا پاسداران و افراد کمیته یا اشخاصی که طرفدار آقای خمینی و رژیم کودتا هستند.

یکی از موارد اختلافی که با آقای رجوی، زودتر از موارد دیگر پیش آمد این بود که او می گفت که همه باید بپذیرند که روش اصلی مبارزه مسلحانه است، ما می گفتیم که آقا توافق شد که این روش روش اصلی نیست و مدار را می بندد. اما آن گروه هم مثل آقای خمینی و حکومتش فکرشان این بود که اگر خشونت به روش اصلی تبدیل بشود، کسانی که عمل و روش سیاسی را در پیش می گیرند از صحنه خارج می شوند. اگر این مدار باز می شد هر دو حیات خود را در خطر می دیدند.

– مداری که شما توصیف کردید بسته ماند و بعضی از گروه های سیاسی از جمله مجاهدین مبارزه مسلحانه را ادامه دادند. تلقی شما از پیامدهای آن دوره و این روش چیست؟ فکر می کنید چه تأثیری بر وضعیت سیاسی و حکومت در ایران گذاشت؟

کسانی هستند که قدرت و زور را هدف و روش نمی کنند. آنها آزمایش و ابتلا را روش می کنند. کاری که ما با آقای خمینی و حزب جمهوری اسلامی و گرایش های استبدادطلب آن طرف کردیم و بعد هم با گروه آقای رجوی و دیگران، این طرف. به نظر من در این آزمایش جامعه ایرانی به یک امر مهم پی برد؛ این که چه سختی بر ما گذشت به جای خود، اما یک نتیجه بسیار روشن داشت و دارد و آن این است که در هر جامعه ای که یک گروه های سیاسی خشونت را روش می کنند، آن جامعه در واقع به آنها اجازه داده است که قدرت را بر او حاکم کنند.

اگر طرفی که روش خشونت آمیز در پیش می گیرد توانایی غلبه بر رژیم استبدادی حاکم را نداشته باشد، وسیله کار او می شود. همانطور که آقای رجوی و گروهش وسیله کار رژیم و توجیه خشونت بی حد و مرز آن شدند. در واقع یکی از توجیه کنندگان، آقای رجوی و گروه او هستند، هم به لحاظ غلط بودن روشی که در پیش گرفتند و هم به لحاظ نقض استقلال ایران و در آمدن به خدمت صدام و هم به لحاظ تجاوز به آزادی و حقوق انسان و ترور اخلاقی. از دید من ترور اخلاقی که این گروه می کرد و می کند، از آن تروری که موضوعش جان اشخاص است بسیار مهم تر است. قبل از آنکه تکلیف رژیم حاکم معلوم شود، تکلیف این آقایان معلوم شد. یعنی الآن جامعه ایرانی با این خطر روبرو نیست. چون آن مدار باز شده است و دیگر نیست. [این خطر وجود ندارد که] اگر رژیم آقای خمینی رفت، یکی بدتر از او و با همان روش جانشین آن بشود.

چون او قبلا دستش رو شد و در آزمایش معلوم شد که نه استقلال برایش اهمیت دارد، نه آزادی، نه حقوق انسان و نه حقوق ملی. فقط قدرت برایش اهمیت دارد و برای به دست آوردن قدرت هم هر کاری حاضر است بکند. چون یک چنین آزمایشی انجام گرفت، ما به آن کشور خدمت کردیم. خدمت بسیار مهمی هم کردیم و این مدار را برای همیشه باز کردیم. الآن در صحنه سیاسی ایران، تقابل میان کسانی است که از حاکمیت مردم یا ولایت جمهور مردم طرفداری می کنند با رژیم. گروه هایی که دنبال قدرت بودند و هستند ضعیف و ناتوان شدند و معلوم است که سرنوشت ایران دموکراسی است.

– به وضعیت امروز ایران اشاره کردید. این روزها ماجرای مطرح شدن عدم کفایت سیاسی شما در مجلس سی سال پیش علاوه بر اینکه سی امین سالگردش است به یک دلیل دیگری هم زیاد مورد اشاره قرار می گیرد و آن تشبیهی است که با وضعیت فعلی آقای احمدی نژاد می شود، فارغ از اینکه بخواهیم اشخاص را با هم مقایسه کنیم، احتمالا نه شما و نه آقای احمدی نژاد از اینکه با دیگری مقایسه بشوید خوشحال نخواهید شد. ولی از نظر ساخت سیاسی و از نظر اینکه تلقی این است که علت بسیج حکومت علیه آقای احمدی نژاد این است که او به اندازه کافی از رهبری حرف شنوی ندارد، شما این مقایسه را چطور ارزیابی می کنید؟

چه شباهت هایی می بینید بین وضعیت امروز ایران و وضعیت سی سال پیش؟

توضیح تصویر، تحمیل محمدعلی رجایی به عنوان نخست‌وزیر به آقای بنی‌صدر از جمله مهم‌ترین موارد اختلاف او با آیت‌الله خمینی و اعضای حزب جمهوری اسلامی بود که اکثریت مجلس را در اختیار داشتند. آنچه سی سال پیش در مجلس انجام دادند یک کودتا بود، نه یک کار قانونی. اولا آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب “عبور از بحران” به صراحت می نویسد که به دستور آقای خمینی این کار را کردند. آقای خمینی در قانون اساسی چه مقامی داشت که بتواند به مجلس دستور بدهد که رئیس جمهور را عزل کنید؟

چنین مقام و اختیاری نداشت و یکی از مهم ترین نقض قانون اساسی همین مورد بود.

دوم اینکه این “بی کفایتی” رئیس جمهور چی بود؟

در چه کاری بی کفایتی نشان داده است؟

بنا بر آنچه آقای خامنه ای، همین بزرگوار در آن مجلس گفت و دیگران هم به آن تأسی کردند، مخالفت من بوده است با ولایت فقیه.

مخالفت با ولایت فقیه دو وجه دارد، یکی وجه نظری است، یکی وجه عملی است. از لحاظ عملی فقیه در قانون اساسی ولایتی نداشت، نصب چند مقام بود که انجام داده بود. در امور دیگر هم نباید دخالت می کرد، که می کرد! مخالفت من با مداخلاتی بود که آقای خمینی بر خلاف قانون اساسی می کرد. مثلا در انتخابات مجلس، من ۱۰ هیأت، هر کدام به ریاست یک قاضی دیوان کشور را ناظر تعیین کردم برای انتخابات ایران. اینها گزارش دادند که اغلب این انتخابات تقلبی بوده است. خب این آقا گفت که نخیر! با همین انتخابات مجلس را افتتاح کنید. گفتم آقا این انتخابات تقلبی است، صحیح نیست که اولین مجلس ایران [بعد از انقلاب] مجلسی باشد که بیشتر نمایندگانش تقلبی اند. تازه در سراسر کشور مردم به قدری ناراضی بودند که بیشتر از ۶ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در انتخابات مجلس شرکت نکردند. گفت مردم رأی ندارند، ما محض خاطر دنیا می گوییم انتخابات، وگرنه من تصویب کنم کافی است.

موارد دیگر هم که شما سراغ کنید، از مداخله ایشان در نصب نخست وزیر که برخلاف قانون اساسی بود تا [برخورد با] سازمان های سیاسی که باز بر خلاف قانون اساسی بود. مخالفت من با ولایت فقیه یعنی مخالفت با این کارهای آقای خمینی، که بلی! این بود.

اما حالا این وضعیت نیست. مسئله بسیار تازگی دارد و اهمیت خاص خودش را دارد. دعوای آقای احمدی نژاد و آقای خامنه ای، اعلان ورشکست ولایت فقیه است. به نظر من کودتای خرداد ۱۳۶۰ آغاز استبداد فقیه بود، و دعوای امروز در واقع شروع پایان آن است. به این دلیل که می گویند یک رأی بر آرای مردم غلبه کرد و آن هم رأی آقای رهبر بود که به آقای احمدی نژاد داده بود. آقای احمدی نژاد آدمی است که آقای خامنه ای برای خاطر او با همه در افتاد. در روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ به مردم ایران اعلان جنگ داد. همانجا گفت که افکارش با این آقا نزدیک تر است تا با دوست ۵۰ ساله اش، آقای هاشمی رفسنجانی. گفت و گفت و کرد و کرد تا او را رئیس جمهور کرد. در دور اول هم باز آقای خامنه ای آقای احمدی نژاد را به ایران تحمیل کرده بود. حالا با این دست نشانده خود که گویا افکارشان هم به هم نزدیک است سازگاری نمی کند. در طول این سی سال یک طرف ولی فقیه است، یک طرف رئیس جمهورهایی است که از یک قماش نیستند.

سی سال پیش تقابل میان حاکمیت مردم بوده و ولایت فقیه، حالا این تقابل یک بن بستی را بیان می کند. آن بن بست این است: این آقای رئیس جمهور از حاکمیت مردم نمایندگی نمی کند، ولی محل عمل او به عنوان رئیس جمهور، محل عمل حاکمیت مردم است. او انتخاب این مردم نیست، اما در جایی قرار گرفته است که باید به این مردم پاسخگو باشد و امور مردم را تصدی بکند. حالا با ولایت فقیه مقابل شده است.

پس در این سی سال یک طرف ولی فقیه است و اعمال قدرت، آنطور که آقای خامنه ای می گوید حکومت یک سر، یک طرف رؤسای جمهور هستند. من مخالف ولایت فقیه بودم؟ سلمنا! خود آقای خامنه ای چی بود؟ آقای هاشمی رفسنجانی چی بود؟ آقای خاتمی چی بود؟ حالا آقای احمدی نژاد چیست؟ نمی شود که یک طرف ولایت مطلقه باشد به معنای قدرت مطلق، یک طرف دیگر بخواهد از جامعه نمایندگی کند –چه به حق چه به ناحق- و این تقابل تا امروز تقابل پیدا کرده باشد. معنایش این است که طرفی که طرف اصلی دعواست و بطور مداوم هم طرف دعواست، عیب آنجاست. گیر قضیه آنجاست. حتی به دست نشانده خود هم رحم نمی کند؛ او هم مجاز نیست که وزیر خود را انتخاب بکند. پس این کشور تا وقتی که ولایت مطلقه هست، اداره بشو نیست. معنای دعوا این است.

پیش بینی شما از آینده این دعوا چیست؟

بر اساس اطلاعاتی که از داخل به من رسیده و دیدم که بعضی از اعضای همین مجلس کنونی هم همین مطلب را گفته اند، آقای خامنه ای می خواهد که آقای احمدی نژاد تا آخر دوره به کارش ادامه بدهد، به شرط اینکه در خط عمل کند. اگر این کار را کرد، یعنی سرش را پائین انداخت و هرگز بالا نگرفت تا روز آخر دوره اش، خب می ماند. اگر نه، نه! چون اطلاعات دیگری می گوید که در مجلس مقدمات استیضاح فراهم شده است و آن را به صورت شمشیر داموکلس بر سر این آقا نگاه داشته اند که اگر خواست از خط خارج بشود، آن را طرح کنند. دیگر بستگی به نحوه عمل آقای احمدی نژاد دارد. امام جمعه کاشان هم گفت که آقای خامنه ای گفته است که پرهای آقای احمدی نژاد را قیچی کنند، خودش بماند تا آخر دوره. در عمل هم همین کار را دارند می کنند.

اخیرا هم گفتند که چهار نفر دیگر را هم از دفتر ایشان گرفته اند. به این ترتیب آقای احمدی نژاد یا باید به عنوان ریاست جمهوری بی اختیار بسنده کند، یا در معرض استیضاح و عدم کفایت قرار می گیرد.

شما ربطی بین وضعیت اقتصادی ایران و اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها با این اختلافات می بینید؟

قطعا! قطعا! برای اینکه در ایران ۸۰ درصد اقتصاد، بلکه بیشتر دست دولت است و تازه سپاه هم آمده قوز بالا قوز شده و قسمت های مهمی از این اقتصاد را تصرف کرده است. اقتصاد جورش با اقتصاد تولیدمحور جور نیست، چون اگر اقتصاد تولیدمحور باشد، یعنی مردم تولید بکنند و بودجه از تولید داخلی تدارک بشود، اختیار دولت به دست ملت می افتد. در حال حاضر وارونه است. در حکومت آقای احمدی نژاد این اقتصاد مصرف محور خیلی سرعت گرفته است. یک مزاحمت جدی با تولید داخلی و اقتصاد تولید محور به وجود آمده است. نتیجه این است که کشور از لحاظ امکانات کار و میزان واقعی درآمد فقیر شده است. حالا دستگاه آقای خامنه ای، می خواهد این را به گردن آقای احمدی نژاد و دولت او بیندازد، ولی در واقع آقای احمدی نژاد آلت فعلی بیش نبوده است در اجرای این اقتصاد. چندین بار هم اقتصاددانان ایران هشدار دادند اما آنها را تهدید کردند و ساکتشان کردند. مثلا یکی از آنها که تازگی حکم یک سال زندان هم گرفته است، آقای رئیس دانا. منبع: سایت دیدگاه

 

آن ‌که مُدام دیگران را «یاوه‌گو» و «خائن» می‌نامد!

منوچهر صالحی لاهیجی msalehi@telekom.de

من هم یکی از کسانی بودم که در مراسم خاکسپاری و هم‌چنین در نشست بزر‌گداشت نخستین رئیس‌جمهور تاریخ ایران، زنده یاد ابوالحسن بنی صدر در شهر ورسای فرانسه شرکت داشتند. هنوز در پاریس بودم که دوست دیرینم محسن خُلقی متنی را که گویا نوشته سید جواد طباطبائی بود، برایم فرستاد و چون باورم نمی‌شد آن که «استاد دانشگاه» بوده است، بتواند این‌گونه بدون ارائه سند و مدرک به بنی‌صدر بتازد، برایش نوشتم «شاید کسی این را نوشته و با نام طباطبائی انتشار داده است. از این کارها زیاد می‌شود.»

اما دوستم با ارسال آدرس سایت «تاریخ ایرانی» که نوشته طباطبائی با عنوان «نکته‌ای در رثای بنی‌صدر» در آن انتشار یافته بود، برایم آشکار ساخت که سخت اشتباه اندیشیده‌ام و آن‌چه خوانده‌ام، تراوش اندیشه‌های کسی است که می‌کوشد با متهم کردن دیگران به «یاوه‌گوئی» و «خیانت» برای خود جایگاه ویژه‌ای در حوزه روشن‌اندیشان ایران دست و پا کند سال گذشته، در جائی خواندم جواد طباطبائی در یکی از سخن‌رانی‌های خود درباره جلال آل احمد، علی شریعتی، حمید عنایت، حسین بشیریه و بسیاری دیگر از روشنفکران گفته بود که «هیچ ‌یک» از آنان « کار روشنفکری درخوری انجام نداده‌اند». برای آن که میزان «روشنفکری» او را بسنجم، به سراغ یادداشت‌هایم رفتم و نوشتاری مبتنی بر سند و مدرک و بررسی آکادمیک در نقد کتاب «ابن خلدون و علوم اجتماعی» او نوشتم و آشکار ساختم که طباطبائی با آن که به زبان آلمانی تسلط چندانی ندارد، بخشی از نوشتارهای هگل و مارکس را بسیار بد و حتی نادرست به فارسی برگردانده است که هر کسی با خواندن آن کتاب در نهایت می‌تواند اندیشه‌های آن دو فیلسوف بزرگ را بد و نادرست بفهمد. او هم‌چنین در سال ۱۳۹۸ در نوشتاری خشم‌گینانه به محمد خاتمی تاخت، زیرا رئیس‌جمهور پیشین ایران که با خواندن کتاب درخشان آلکسی دو تو کویل «تحول دمکراسی در آمریکا» شیفته دولت فدرال دمکرات گشته است، به‌خود اجازه داده بود در یک سخن‌رانی در «جمع اعضای شورای شهر» الگوی فدرالیسم را برای ایران مطلوب‌ترین ساختار سیاسی بنامد.

طباطبائی در نوشته دیگری که با عنوان «آن که تاریخ می‌داند و آن که نمی‌داند»  به سراغ تاریخ‌نویسانی هم‌چون  ایرواند آبراهامیان رفت که آثار پژوهشی ارزنده‌ای درباره تاریخ معاصر ایران و دوران  حکومت دکتر محمد مصدق نوشته‌ است.

با آن که کتاب‌های تاریخی آبراهامیان مبتنی بر اسنادی هستند که از سوی دولت‌های بریتانیا و آمریکا انتشار یافته‌اند، طباطبائی آثار آبراهامیان را هم‌چون آثار دیگر کسانی که در انیران می‌زیند و به‌خود اجازه داده‌اند درباره تاریخ ایران بنویسند، «یاوه‌هائی» می‌داند که «خیانت به کشور و تاریخ آن از همه جای کتاب‌های آنان می‌بارد.» در این نوشتار نیز طباطبائی برای اثبات دشنام‌ها و ادعاهای خود هیچ سند و مدرکی دال بر نفی پژوهش‌های آبراهامیان و دیگر تاریخ‌نویسان ارائه نداده است.

این‌ها سه نمونه از مواضع افراطی و غیرعلمی سید جواد طباطبائی بوده‌اند که به‌آن‌ها به‌مثابه مشت نمونه خروار بسنده کرده‌ام. اما طباطبائی در رابطه با درگذشت زنده یاد بنی‌صدر به سیم آخر زده است.

در آغاز باید یادآور شوم که کوشش من پشتیبانی از باورهای علمی و سیاسی بنی‌صدر نیست، زیرا برداشت من از نگرش ماتریالیستی تاریخ که مبتنی بر اصل تولید و مبادله فرآورده‌های تولید شده میان افراد و جامعه است. با برداشت آقای بنی‌صدر بسیار توفیر دارد. اما برای آن که نشان داده باشم داوری طباطبائی از نوشته‌های بنی‌صدر سطحی و سرشار از کینه‌ شخصی است، به بررسی برخی از ادعاهای او می‌پردازم.

طباطبائی در نوشتار «نکته‌ای در رثای بنی‌صدر» برای آن که او را تحقیر کند، مدعی است «بنی‌صدر… حتی تعریف اقتصاد را هم نمی‌دانست.»  اما کتاب «اقتصاد توحیدی» بنی‌صدر با این جمله آغاز می‌شود: «اقتصاد علم مبارزه با ندرت است.» بنا بر فرهنگ دهخدا ندرت یعنی کمی، کمیابی، نایابی. به این ترتیب روشن می‌شود که بنا بر باور بنی‌صدر اقتصاد دانشی است که می‌خواهد چگونگی پیدایش و فراروی از کمبود، کم‌یابی و نایابی را که در یک جامعه وجود دارد و یا می‌تواند وجود داشته باشد، توضیح دهد.

البته بنی‌صدر در همان مدخل یادآور شده است که تعاریف دیگری نیز از علم اقتصاد ارائه شده‌اند که برخی هم‌دیگر را نفی می‌کنند و حتی تعاریفی «ضد اقتصادی» از اقتصاد ارائه می‌دهند.

برای نمونه فریدریش انگلس برخلاف آقای بنی‌صدر نه از اقتصاد، بلکه از اقتصاد سیاسی سخن گفته است و مدعی است «اقتصاد سیاسی در معنای گسترده‌تر عبارت از دانشی است که در پی توضیح قوانین تولید و مبادله وسائل زندگی مادی حاکم در جوامع انسانی است.

امروزه در دانشگاه‌های دولت‌های سرمایه‌داری موضوع دانش اقتصاد بررسی رابطه متقابلی است که میان تولید، مبادله و مصرف کالاها و خدمات وجود دارد و وظیفه اقتصاددان کشف سودآورترین رابطه  متقابل میان تولید، مبادله و مصرف است.

البته این حق آقای طباطبائی و دیگران است که با تعریف بنی‌صدر از دانش اقتصاد موافق نباشند و آن را نادرست بدانند. اما از آن‌جا که تعریف‌های مختلفی از دانش اقتصاد وجود دارند، نمی‌توان کسی را که تعریف دیگری از این دانش عرضه می‌کند، «نادان» نامید.

کسی که مدعی است تعریف بنی‌صدر از اقتصاد نادرست است، نخست باید تعریف او را به خواننده نوشتار خود عرضه کند و سپس به‌بررسی منطقی نادرستی‌های نهفته در آن اندیشه بپردازد. اما در نوشتار آقای طباطبائی نمی‌توان تعریف «نادرست» بنی‌صدر از اقتصاد و هم‌چنین پاسخ پژوهشی آقای طباطبائی در اثبات آن نادرستی‌ها را یافت. به‌عبارت دیگر، آن‌چه طباطبائی در «رثای» خود عرضه کرده است، نه بررسی پژوهشی و نه حتی پلمیک علمی است. او همان‌گونه که آبراهامیان را به «یاوه‌گوئی» و «خیانت به وطن» متهم کرده، بنی‌صدر را نیز به «نادانی» و ده‌ها دشنام زشت دیگر آراسته است.

طباطبائی که در آستانه پیروزی انقلاب در پاریس می‌زیست، در نشست‌های سخنرانی بنی ‌صدر درباره اقتصاد اسلامی شرکت کرده و مدعی است «گمان نمی‌کنم تا آن زمان در پاریس کسی یاوه‌تر از آن دربارۀ اقتصاد سخن گفته بوده است». در این‌جا نیز می‌بینیم طباطبائی بار دیگر بنی‌صدر را به «یاوه‌گوئی» متهم ساخته است، بدون آن که برای خواننده نوشته‌اش آشکار سازد که آن سخنان «یاوه» چه بوده‌اند. غم‌انگیز است آدمی چون طباطبائی که رعایت ساده‌ترین اصول بحث‌های آکادمیک را نیاموخته، در ایران استاد دانشگاه بوده است.

طباطبائی باز بدون ارائه کوچک‌ترین سند و مدرکی مدعی است انتشار کتاب «اقتصاد توحیدی» و نیز سخن‌رانی‌های بنی‌صدر درباره ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی «بزرگ‌ترین آسیبی بود که بر پیکر اقتصاد کشور وارد آمد و تاکنون نیز جمهوری اسلامی، به‌رغم شکست همۀ تدبیرهای ممکن برای سرـ وـ سامان دادن به اقتصاد کشور، نتوانسته است خود را از اثرات سموم آن نظریۀ «اقتصادی» رها کند».

طباطبائی از یک‌سو بر این باور است که اگر بنی‌صدر کتاب «اقتصاد توحیدی» خود را انتشار نداده و درباره محتوی آن کتاب در پاریس و ایران سخن‌رانی نکرده بود، وضعیت اقتصادی کنونی ایران حتمن بسیار به‌تر از آن‌چه هست، می‌بود، یعنی مسئول پیدایش وضعیت اقتصادی درب و داغان کنونی ایران نه رژیم حاکم، بلکه بنی‌صدر است و از سوی دیگر برای ما آشکار می‌سازد که چون رژیم اسلامی ایران نتوانسته است خود را از چنبره «نظریه‌های اقتصادی» بنی صدر رها سازد، در نتیجه «همه تدبیرهای ممکن» او « برای سر- و – سامان دادن به اقتصاد کشور» شکست خورده‌اند. آیا مبتذل‌تر از این می‌توان در رابطه با وضعیت کنونی اقتصاد ایران سخن گفت؟

هر کسی که کمی از اقتصاد سرمایه‌داری آگاهی داشته باشد، می‌داند که سرمایه‌دارها در دولت‌هائی که حاضر به تضمین امنیت مالکیت خصوصی نیستند، سرمایه‌گذاری نخواهند کرد. به‌همین دلیل نیز از همان آغاز پیدایش جمهوری اسلامی بخشی از نیروهای چپ، مجاهد و روحانیتی که در پی دست‌یابی به ثروت‌های بادآورده بود، به‌نام مبارزه با «طاغوتی‌ها» به اشغال کارخانه‌های تولیدی و سلب مالکیت از سرمایه‌داران بهائی هم‌چون هژبر یزدانی، حبیب ثابت‌پاسال و سرمایه‌داران کمپرادور پرداختند و سبب فرار میلیاردها دلار سرمایه از ایران شدند. آیا در آن زمان بنی‌صدر هوادار «مصادره» کارخانه‌ها و ثروت «طاغوتی‌ها» و «فرار سرمایه» از ایران بود؟

هم‌چنین با آغاز جنگ میان عراق و ایران بخش عمده سرمایه‌ای که از صدور نفت به صندوق دولت واریز می‌شد، باید صرف هزینه جنگ می‌گشت و در نتیجه از حجم سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌های اقتصادی ایران با شتاب کاسته شد. استمرار فرار سرمایه‌های خصوصی از ایران سبب کاهش حجم تولید ناخالص ملی گشت، وضعیتی که تا به‌امروز ادامه دارد و حتی به‌خاطر تحریم‌های حداکثری ایالات متحده آمریکا از شدت و شتاب بیش‌تری برخوردار گشته است. آیا بنی‌صدر هوادار ادامه جنگ و یا تحریم‌‌های نفتی، بانکی و … با هدف متلاشی ساختن اقتصاد ایران بود؟

آیا وجود اسکله‌های غیرقانونی در کشور و ورود سالانه بیش از ۲۰ میلیارد دلار کالاهای «قاچاق» توسط برخی از نهادهای دولتی که بدون پرداخت گمرک در بازار ایران فروخته می‌شوند و سبب اخلال در تولید برخی از صنایع و حتی تعطیلی برخی از شاخه‌های تولید داخلی گشته‌اند نیز بر اساس نظریه‌های بنی‌صدر برنامه‌ریزی شده‌اند؟

آیا در دورانی که بنی‌صدر در ایران بود، فساد اقتصاد ایران را فراگرفته بود و فسادی که اینک در اقتصاد دولتی و خصوصی ایران ریشه دوانده، فرآورده اندیشه‌های اقتصادی بنی‌صدر است؟

با بازگوئی این چند نمونه که برخی از مشکلات اقتصاد ایران را بازتاب می‌دهند، خواستم نشان داده باشم که هیچ‌کس بیش‌تر از سید جواد طباطبائی یاوه نمی‌گوید. دیگر آن که طباطبائی بر این باور است که «بنی‌صدر به لحاظ گمراهی‌هائی که در سیاست و سیاست اقتصادی کشور وارد کرد یکی از مضرترین آدم‌هایی است که فرصت آن را پیدا کردند، با دست باز، خیالات خود را به واقعیت تبدیل کنند.»

یکم آن که طباطبائی قادر نیست حتی یکی از گمراهی‌های اقتصادی بنی‌صدر را که موجب ویرانی اقتصاد ایران گشت، برای خواننده نوشته خود بازگو کند. او از آن‌جا که نمی‌تواند وارد جزئیات شود، به کلی‌گوئی بسنده می‌کند، آن هم بدون ارائه سند و مدرک.

دوم آن که آیا این فقط بنی‌صدر بوده است که پس از پیروزی انقلاب در ایران فرصت پیدا کرد تا «خیالات» خود را به «واقعیت تبدیل» کند؟ آیا در همان دورانی که بنی‌صدر هنوز در ایران بود، خمینی با طرح «اقتصاد مال خر است»  در پاشیدن شیرازه زیرساخت اقتصادی کشور نقشی نداشت؟ آیا مصادره کارخانه‌ها توسط هواداران رژیم اسلامی و نیروهای «چپ» و مجاهد و اداره آن نهادها توسط روحانیون و شوراهای کارگری که از دانش تولید و اقتصاد آگاهی چندانی نداشتند را بنی‌صدر طراحی و توصیه کرده بود؟

سوم آن که آیا سیاستمداران کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری و متعلق به‌ «جهان آزاد»  پس از دست‌یابی به‌قدرت سیاسی در پی تبدیل «خیالات» خود به «واقعیت» نیستند؟

برای نمونه دونالد ترامپ برای «واقعیت» بخشیدن به «خیالات» خود «با دست باز» تمامی پروژه‌های سیاسی، اقتصادی، بهداشتی، محیط‌زیستی و … اوباما را لغو و باطل نکرد؟ آیا تغییر حکومت‌ها در کشورهای دمکراتیک همیشه هم‌راه با دگرگونی در سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و … نیست؟ چکیده آن که طباطبائی از جهان واقعی پیرامون خویش هیچ نمی‌داند، وگرنه به طرح چنین ادعاهای سبک‌سرانه نیازی نمی‌بود.

طباطبائی به همین ضد و نقیض گوئی‌ها بسنده نمی‌کند و بنی‌صدر را «در صدر سیاهۀ جنایت‌کاران اقتصادی قرار» می‌دهد، آن‌هم «در مواردی، با کارنامه‌ای بدتر از مغولان». گیریم که طباطبائی در ارزیابی خود از «سیاهه» بنی‌صدر حق دارد. هم او پیش‌تر یادآور شده بود که رژیم جمهوری اسلامی طی ۴۰ سال گذشته نتوانسته است گریبان خود را از «آسیب» نظرهای اقتصادی بنی‌صدر رها سازد.

به‌این ترتیب می‌توان به این نتیجه رسید طباطبائی تنها کسی است که از همان آغاز پیدایش جمهوری اسلامی به «آسیب»‌های نظرهای اقتصادی بنی‌صدر پی برده بود که «در مواردی … بدتر از مغولان» اقتصاد ایران را ویران ساختند. آیا او طی ۴۰ سال گذشته کوشید تباهی نظرهای اقتصادی بنی‌صدر را به حکومت‌گران جمهوری اسلامی و مردم ایران بشناساند و راهی برای برون‌رفت از نفوذ آن اندیشه‌های «جنایت‌کارانه» بر جامعه و اقتصاد کشور عرضه کند؟ اما در آثار او که خود را «روشن‌اندیش» می‌پندارد، نوشتاری در این مورد نمی‌توان یافت، آن هم به این دلیل ساده که او از یک‌سو مرد میدان سیاست کارکردی نیست و از سوی دیگر در عرصه تئوری‌های اقتصادی سخنی برای گفتن نداشت و ندارد. اما اینک که بنی‌صدر دیگر در میان ما نیست و نمی‌تواند به «یاوه‌های» او پاسخ دهد، درباره «مضرات» نظرهای اقتصادی او رجز می‌خواند. طباطبائی بسیار آزرده‌ خاطر است که برخی در ارزیابی از کارنامه سیاسی بنی‌صدر او را «ملّی»، «ملّی‌گرا» و «ایرن‌دوست» نامیده‌اند. او از خود و ما می‌پرسد «چگونه می‌توان کسی را که از او این همه سخنان گمراه کننده و فاجعه‌بار برای اقتصاد ملّی صادر شده»، «ملّی‌گرا» و «میهن‌دوست» نامید! بنی‌صدر برخلاف آقای طباطبائی که هیچ‌گاه فعال سیاسی نبوده است، از دوران دبیرستان به سیاست گروید و از پیروان نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق بود، نهضتی که در پی تحقق استقلال و آزادی ایران بود. او در دوران نخست‌وزیری دکتر علی امینی مسئول سازمان دانشجویان جبهه ملی در دانشگاه تهران بود و به گفته خود در تظاهرات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شرکت داشت. او پس از سفر به فرانسه در کنفدراسیون و سازمان‌های جبهه ملی خارج از کشور فعال بود و پس از انشعاب در جبهه ملی خارج از کشور با یاران خود «انتشارات مصدق» و «انتشارات مدرس» را راه انداخت و «خبرنامه جبهه ملی سوم» را انتشار داد. بنی‌صدر پس از بازگشت به ایران در کانون قدرت سیاسی قرار داشت و با شرکت در بحث‌های رادیو- تلویزیونی توانست خود را به‌ایرانیان بشناساند و با برخورداری از پشتیبانی خمینی از سوی مردم به ریاست جمهوری برگزیده شد. او در دوران کوتاه ریاست جمهوری خویش در سازماندهی نیروهای ارتش در جنگ با عراق تلاش کرد و هم‌چنین کوشید نهادهائی را که تازه به‌وجود آمده بودند و کردارهایشان فراقانونی بود، مهار و با اژدهای استبدادی که به‌تدریج از زیر عبای ملایان نمایان می‌گشت، مبارزه کند، تلاشی که سرانجام سبب عزل او از مقام ریاست جمهوری شد. در تبعید نیز هدف اصلی مبارزه بنی‌ صدر دفاع از استقلال و تحقق آزادی مردم ایران بود. او بیش از ۷۰ کتاب و نوشتارهای فراوانی در حوزه سیاست، اقتصاد و فلسفه انتشار داد. باورهای ایدئولوژیک و معرفتی هر کسی مضمون مبارزه از استقلال و آزادی او را برمی‌نمایاند و بنی‌صدر نیز در این رابطه تافته جدابافته‌ای نبوده است. ارزش‌های دینی و اخلاقی و برداشتی که بنی‌صدر از مقوله «حق» داشت، خمیرمایه مبارزه سیاسی و اجتماعی او را تشکیل می‌دادند. می‌توان مخالف خصوصیت‌های شخصیتی و نیز تئوری‌های  سیاسی – ایدئولوژیک او بود، ولی نمی‌توان مبارزه او برای تحقق استقلال و آزادی مردم ایران را به‌خاطر مخالفتی که با رفتارهای شخصی و ایدئولوژیک او می‌توانیم داشته باشیم، محکوم کرد. اما این همان کار زشتی است که طباطبائی از آغاز تا پایان نوشتار خود انجام داده است.                                 هامبورگ، ۱۰ نوامبر ۲۰۲۱

 

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻢ “

شبنم باور

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻢ ”

ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ …

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ …

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺳﻬﺮﻭﺩﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ …

ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻭﻡ … ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻧﺎﻥ …

ﻧﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺩﺍﺭﻡ … ﻧﻪ ﻟﺒﺎسى که جلب توجه کند …. ﺣﻠﻘﻪ ﺍﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﺰﻧﺪ …

ﺍﯾﻦ ﻫﻔﺘﻤﻴﻦ اتو مبیلی ﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﯾﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ….

ﺁﺧﺮﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ، ﻣﻨو ﺳﯿﺮ ﮐﻦ، ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪ

ﭘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ …

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﻭ ﻧﻴﻢ به نانوائى مى رسم ….

ﻧﺎﻧﻮﺍ ﻣﻮﻗﻊ دادن نان و گرفتن پول ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﺴﺎﯾﺪ ….

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﻬﺮﺍﻥ …

ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻣﻮﺗﻮﺭﺳﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ ﻣﯿﺎﯾﺪ و مى گوید ﺷﺒى چند ؟

بالاخره ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ …

ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ … ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺵ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ …

ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ … ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﻮﺑﻦ … ؟ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻠﺘﻮﻥ ﺧﻮﺑﻦ؟

بَه ﺑَﻪ ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﯽ؟ ﺧﻮﺷﯽ؟ ﮐﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﯽ؟ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ

ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ … ﺍﮔﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﯿﺎ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ …

ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ یادت نره

ﻭ ﻣﻦ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ….

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿن ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎ ست…

ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﺳﻼم ﺟﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ …

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺟﻨﺴﯽ ﺗﺨﻢﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻥ …

اینجا ﻧﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ از تو محافظت مى کند

و نه شرع ﻭ ﻧﻪ ﻋﺮﻑ

بله ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ است !!!

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ

ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻥ ﻋﻘﺪﯼ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﮐﻨﺪ ﻭ ﭼﻬﻞ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ؟

ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻭ ﻋﻄﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ

ﺑﺎﺯمى دﺍﺭﺩ ..

ﻫﯿﭻ ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ شهادت ﻣﺮﺍ نمى پذﯾﺮﺩ

ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﺮﺍ ﻃﻼﻕ ﺩﻫﺪ ﺑﺎ ﻏﯿﺮﺕ ﻧﺎﻣﯿﺪه ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻃﻼﻕ

ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ : ﺯﯾﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪه …

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻦ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻟﺰﺍﻣﯿﺴﺖ …

ﻫﺮ ﺩﻭ ﮐﺎﺭ مى ﮑﻨﯿﻢ، ﺍﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﺪ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ

ﻭ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ….

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ

ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﻨﺪ،

ﺍﻣﺎ من ﺍﮔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ هم ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻫﺮﺯه ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﻡ …

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺘﻬﺎ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺎﺕ

ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ؟

رویاهایم ، آرزوهایم ، فکرم و آینده من حتى جسم من را یک مرد

با ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ عمامه

ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﻛﻠﻤﻪ ﻋﺮﺑﻲ مشخص مى کند ….

ﮐﺘﺎﺑﻢ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺭﺍ …

ﯾﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﻡ …

ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ

ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﻦ ﺟﺎى بدى ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ

ﯾﺎ زمان بدى ……

حق حضانت بر ای تو

درد زایمان برای من

نام خانوادگی برای تو

زحمت خانواده برای من

سند خانه برای تو

بیگاری خانه برای من

چهار عقدى برای تو

حسرت عشق برای من

هزارصیغه برای تو

حکم سنگسار برای من

هوس برای تو

عفاف برای من

این مفهوم ازادی و برابری حقوق زن و مرد است در اینجا

ارام بمیر بانو که حتی عکست را پس از مردن

بر روی اگهی ترحیمت نمیزنند!!!!

ﻧﺎﻣــــــــــﻢ ﺯﻥ ﺍﺳــــــــــــــــــــﺖ

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ

ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕـــــﺴﺎﺭ

ﮔﺎﻩ ﻣﺮﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ

ﮔﺎﻩ ﻟﭽﮏ ﺑﻪ ﺳﺮ

ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ” ﻣﺮﺩی” ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ

⇦ ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮﻡ ⇨

ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ

ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ

ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐـــــﺸﻢ

ﺗﻮ ﭘﺪﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ …

ﻭ ﺑﺮﺍﯾـــــــﺶ ﻧﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !

من ﺩﺭﺩ مى ﮑﺸم …

ﻭ ﺗﻮ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ

ﺑﭽﻪ ﺩﺧـــــﺘﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ … !

من بیخوابی ﻣﯽ ﮐﺸم

ﻭ ﺗﻮ خواب حوریان بهشتی میبینی !

با تمام این رنجها و دردها من مادر میشوم

اما همه جا میپرسـند : نام پدر؟

اگر مرد بودن افتخارست خود مى دانم که از تو مردترم

آرى اینجا سرزمینی ست بنام جمهوری اسلامی

سپاس ازخانم شیدا.

ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑگذارید که ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ

 

آنچه در زندگی ناروا و ناشایست بود را متاسفانه انجام دادیم

 (قسمت دوم)   اکبر دهقانی ناژوانی

اگر به گفتار در قسمت اول توجه کنیم. در آنجا گفته شد که تمام رهبران زیست محیطی، اجتماعی و رهبران عقلی و احساسی ما انسانها در پروسه تکاملی چند میلیون ساله در ارتباط با هم خوب یا بد رشد و تکامل داشته اند و بر روی رشد و تکامل همدیگر تاثیرات متقابل گذاشته اند. اما در قسمت دوم این مقاله می خوانیم بشر در زمان قدیم علم و آگاهی درستی نداشته و دو رهبر عقلی و احساسی بشر در نبود علم در برخورد با موضوعات و رخدادهای محیطهای اجتماعی و طبیعی ندانسته در کار هم و در کار طبیعت دخالت بیجا کرده اند. در چنین شرایطی رهبران عقلی و احساسی در ذهن ما با رهبران محیطهای اجتماعی و طبیعی که بر روی ارگانیسم ما تاثیر دارند با آنها‌ در تضاد و جنگ و به خاطر برخورد متضاد با این محیطها این رهبران عقلی و احساسی شناختها و تجارب غلط پیدا کرده و این دو در ذهن ما در تضاد با هم رشد کرده و با هم در هر زمان در جنگ بوده و هستند، این دو رهبر متضاد رشد یابنده، یعنی عقل و احساس ذهن، روح و جسم ما را به جنگ‌های خودشان با هم و جنگ های خودشان با محیط اجتماعی و محیط زیست مشغول کرده و می کنند، در نتیجه تک تک انسانها به این تضادها و دشمنی ها گرفتار و بیماری ذهنی، روحی و جسمی پیدا کردند. بشر با خودش در تضاد، با رهبری افراد دیگر هم در تضاد، با رهبری محیط زیست و رهبری محیط اجتماعی هم در تضاد قرار گرفت، پس بنابراین همه بی خیال عقل سلیم و احساس سالم شدند و در گرداب لجنزار رشدیابنده متضاد بی عقلی و بی احساسی گرفتار شدند که یک سرش در اجتماع و سر دومش در طبیعت و سر سوم این بی عقلی و بی احساسی در ذهن و روح تک تک افراد بود. در این منجلاب اجتماعی با رهبری بی عقلی و بی احساسی متضاد ، چندین قرن است که هر چیز خوب و مثبت کمتر بها دارد . اما چیزهای منفی رشدیابنده و بیشتر بازار داغ پیدا کرده و حرف اول را در زندگی فردی و اجتماعی می زنند، مثلا دیکتاتوری، هتک حرمت، بی قانونی، ظلم و ستم، ضعف و ناتوانی، وادادگی، سلطه گری و سلطه پذیری، راکد شدن، انزوا، خود را به قضا و قدر سپردن، مصلحت اندیشی ، توهمزایی، خیالپردازی، اعتقاد به مذهب راکد و نیروهای غیبی، جن، پری و شیطان، ، دعای باران، دعا خوانی و دعا نویسی برای رفع بلاها، خود بزرگ بینی، تمایل به دروغ و توجیه گرایی، خود و دیگران را فریب دادن، بیزاری از خود و دیگران، بی هویتی، بی اصالتی، ناباوری به انسانیت ، آرزوی مرگ ، صحبت با ارواح ، ضدیت با علم و عقل، سطحی نگری، از خود بی خود بودن، کوری ذهن و روح ، کوری عقل و احساس، بی معنی و پوچی زندگی، فحشا، هک حرمت به خانواده و زن‌، غرق در کمبودها ، ترسو و محافظه کار بودن، خشونت، بی رحمی، قحطی و گرسنگی، جنگ، آوارگی، بی آبی، خشک سالی، بارشها و سیلابهای ویرانگر، زلزله، فرو رفت و ریزش زمین، گرم شدن هوا و غیره، مثل جامعه ایران.

در طول تاریخ از دل این منجلاب بی عقلی و بی احساسی و رشدیابنده متضاد، جهان بینیهای کور و راکدی بوجود آمدند و جامعه را به جنون کشاندند، مثل ایدئولوژی مذهبی کور افراطی، ایدئولوژی ناسیونالیستی کور افراطی و این اواخر ایدئولوژی کمونیستی کور و مائوئیستی کور افراطی، البته در ابتدای پروسه رشد و تکامل آنها این ایدئولوژی ها زیاد کور نبودند. اما به خاطر کمبود علم و ازدیاد جمعیت و بی قانونی به مرور این ایدئولوژی ها در طول عمر خود از واقعیات مدام دور و عقب می افتادند و راکد تر و کورتر می شدند. نظام سرمایه داری هم یک ایدئولوژی است، ولی به خاطر پیشرفت علم و گرایشات قوی عقلگرایی کمتر دگم و بسته است و به همین خاطر هر زمان کمی آن را اصلاح کرده تا درست تر دوام آورد. اما بدون مشکل نیست و در مقاله دیگری جداگانه به آن می پردازم.از دل این منجلاب ایدئولوژیکی رهبران با رهبری پر فراز و نشیب زیادی بوجود آمدند. افراد و یا رهبران ناتوان و ضعیف در مرکز این منجلاب گرفتار و محاصره و بیشتر در این باتلاق گند زده فرو می رفتند و می روند و بیشتر قربانی می شوند و رهبران و افراد قوی تر در دامنه این منجلاب برای نجات خود پای خود را روی سر افراد ضعیف می گذاشتند و می گذارند تا آنها غرق و خودشان نجات پیدا کنند. از دل اجتماعات آنها کشورهای قدرتمند، کشورهای ضعیف و فقیر بوجود آمده اند و به خاطر تضاد عقلی و احساسی با هم و تضاد با واقعیات محیط زیست راحت با هم کنار نمی آمدند و نمی آیند.

نصیحت رهبران عقل و احساس ضعیف در ذهن مردم فقیر:

رهبران کشورهای قوی تر خطاب به رهبران کشورهای ضعیف می گویند که رهبران واقعی ما هستیم . شما باید زیر فرمان ما باشید در غیر این صورت جنگی را به شما تحمیل می کنیم. مردم کشور های ضعیف که رهبران کوچک و ضعیفی هستند با پیشرفت علم امروزی کمی آگاه شده و از خودشان می پرسند که چرا ما باید تا این حد رهبری عقلی و احساسی ضعیفی داشته باشیم که الآن مجبور بشویم زیر سلطه رهبری عقلی و احساسی بیگانگان برویم. کم کم این مردم آگاه و خودجوش شده و سراغ عقل سلیم و احساس سالم را در ذهن خود می گیرند. دو رهبر عقلی و احساسی ضعیف در ذهن افراد کشور های فقیر دیگر نمی توانند این مردم ضعیف را با دروغ و خود بزرگ بینی فریب بدهند. آنها ترس از این دارند که این دو رهبر عقلی و احساسی ضعیف جایگاه و مقام حکومتی خودشان را در ذهن این مردم فقیر از دست بدهند، پس بنابراین این دو مجبورند که کمی از واقعیات را رو کنند و با فرار به جلو تقصیر را به گردن خود این مردم ضعیف بیندازند. این دو رهبر ، یعنی عقل و احساس ضعیف برای آنها شروع می کند به کُرکُری خواندن و در ذهن این مردم ضعیف چنین می گویند؛ شما مردم به هیچ چیز توجه نمی کنید. اولا در قدیم علمی نبوده که شما مردم ضعیف و بی سواد ما دو تا، یعنی عقل و احساس را در برخورد با محیط زیست و محیط اجتماع با کمک علم درست بکار ببرید، در نتیجه ما دو تا، یعنی عقل و احساس با هم دشمن و با محیط زیست هم دشمن و همه با هم در تضاد رشد و با هم می جنگیم.

دوم شما افراد ضعیف قرنها به این منجلاب عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن خودتان مدام مشغول هستید. در این منجلاب متضاد‌ که ریشه ایدئولوژی مذهبی کور، ناسیونالیستی کور و این اواخر کمونیستی کور، مائوئیستی کور پیدا کرده استحاله شده اید. ذهن و روح شما از روی تنبلی، رکود، ضعف، توهم و بی عملی به این گنداب متعفن صیقل داده شده و به آن عادت و از آن خوشتان می آید.سوم نه فقط تغییری در آن ندادید، بلکه این وضع لجن و خرابی را دست نخورده به نسلهای بعدی انتقال دادید.

چهارم ما دو تا، یعنی عقل و احساس با این جنگها‌ هم خودمان را ضعیف و بیمار و هم شما مردم را از نظر ذهنی، روحی و جسمی ضعیف و بیمار کرده ایم و مثل خوره ذهن، روح و جسم شما را می خوریم. به مرور زمان تضاد و دشمنی ما بیشتر و هیچ کنترل روی جنگ‌های خودمان نداریم. پس بنابراین بهتر است که شما انسانهای ضعیف و همچنین ما عقل و احساس ضعیف در ذهن شما‌ همگی هشدار کشورهای بزرگ را جدی بگیریم و زیر کنترل رهبری آنها برویم تا دعوای ما با آنها کمتر و ما دو تا عقل ضعیف و احساس ضعیف توسط آنها که قوی تر هستند کنترل شویم و شما افراد که ضعیف و بیمار شده اید کمتر دعوای ما دو تا عقل ضعیف و احساس ضعیف را در ذهن، روح و جسم خودتان داشته باشید و رهبران کشورهای قوی تر هم شما را زیاد اذیت نکنند. با وجود این بعضی از افراد ضعیف از جمله مذهبی های کور، ناسیونالیستهای کور، کمونیستهای کور و مائوئیستهای کور از حرفهای عقل و احساس ضعیف در ذهن خود جا خوردند و گفتند که چرا تا به حال به ما اینها را نگفته بودید که ما ضعیف و نا توانیم و همیشه ما را رهبران قوی و ما را عقل کل می دانستید؟ به ما راه رشد غیر سرمایه داری را پیشنهاد می دادید؟ چطور آن کشورها و آن گروه ها و قبیله های دیگر رهبران قدرتمند دارند و می توانند رهبری قوی داشته باشند و ما نه؟ ما زیر سلطه دیگران نمی رویم. اما جاسوسان این خبر را به گوش رهبران کشورهای قوی رساندند و از طرف کشورهای پیشرفته مردم کشور فقیر هشدار دریافت کردند . به آنها گفتند حواستان باشد که ما رهبران شرق و غرب، بخصوص انگلیس چندین قرن است که برای شما رهبر تعیین کرده و می کنیم. می گویید نه! شما مردم کشور ضعیف از عقل و احساس ضعیف که بر ذهن شما رهبری می کنند بپرسید!دو رهبر عقلی و احساس ضعیف در ذهن افراد کشورهای فقیر ترسیدند که اگر این مردم بیشتر آگاه شوند و جای این دو تا را با عقل سلیم و احساس سالم در ذهن خودشان عوض کنند. این دو رهبر، یعنی عقل و احساس ضعیف در ذهن این افراد هیچ کاره می شوند. عقل و احساس ضعیف در ذهن افراد کشور ضعیف نقاب از چهره برداشتند و با لحن دیگر پیام رهبران کشورهای قوی تر را به این مردم کشور ضعیف رساندند و با تبلیغات مذهبی و غیره در ذهن و روح هر کدام از این افراد ضعیف جا انداختند که ای عزیز جون دنبال عقل سلیم و احساس سالم می گردی، نکند کافر شده ای، دنبال آزادی می گردی و این اواخر هم مشروطه خواه و دموکراسی خواه هم شده ای، دیگر چی ؟ عقل خودم، احساس خودم ، آزادی خودم کودومه! تمام اینها را فراموش کن! عزیز جون سرنوشت تو دست خداست، هر چه مذهب بگوید همان است، هر چه رهبر نایب امام و امام زمان بگوید همان است. مبادا بر علیه کشورهای قوی و ثروتمند ، مثل انگلیس و اسرائیل حرفی بزنید. تمام این افراد ضعیف که بیش از حد گرفتار عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن خود بودند ترسیدند و پیام عقل ضعیف و احساس ضعیف را به همدیگر رساندند و به ترس و توهم و بی عقلی خودشان دامن زدند. مثل کی؟ مثل دایی جان ناپلئون که می گفت؛ مش قاسم بُدو انگلیسی ها اومدند!

مش قاسم، آ آ آ دروغ چرا؟ من با دو چشم خود دیدم که انگلیسی ها دارند می آیند!این یعنی تیر خلاص به خود زدن و جبهه دشمن را تقویت کردن.

نوجوانان وجوانان در زمان پهلوی ها و بعد از انقلاب:اکر بخواهیم این روند چند قرنه را در زمان پهلوی ها جستجو کنیم. از آنجایی که این عقل و احساس ضعیف در ذهن، روح و جسم مردم با هم متضاد رشد و دشمن هم شده بودند و ریشه چند صد ساله داشتند. مردم فقیر از روی ناعلاجی و منفعل بودن در هر زمان به فرمان این عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن و روحشان به سیم آخر می زده اند، نمونه اش در زمان حکومت پهلویها. مثلا در اویل رژیم محمد رضا شاه تا حدودی آزادی هایی داده شد و پیشرفت هم بود، از اواسط رژیم شاه درباریان، روحانیون درباری، مذهبی های افراطی، مثل خمینی و اربابان خارجی شرق و غرب که می خواستند بر مردم ایران حکومت و رهبری و همه چیز را به آنها دیکته‌ و آنها را بچاپند از آگاه شدن بیشتر و عقل سلیم و احساس سالم پیدا کردن این مردم، بخصوص نوجوانان و جوانان می ترسیدند. از اواسط رژیم شاه انحصارگرایی شروع و در اواخر رژیم این وضعیت به اوج بحرانی خود رسید. این مردم و بخصوص این نوجوانان و جوانان که عقل، احساس، ذهن، روح و جسم رشد یابنده داشتند و مدام می بایستی با چیزهای نو و علم و پیشرفت رشد خودشان را به روز می کردند . این بیچاره ها را مجبور کردند که دنبال عقل سلیم و احساس سالم و چیزهای نو نروند و با تبلیغات تو خالی غربی و مذهبی اجازه رشد عقل سلیم و احساس سالم را به نوجوانان و جوانان ندادند تا آنها از نظر ذهنی، روحی و جسمی عقب افتاده و ضعیف شدند و زیر سلطه و فرمان حکومت عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهنشان گرفتار و بیمارگونه در انزوای ذهنی و روحی فرو روند. با غارت مردم و با تبلیغات ضد مردمی توسط درباریان غارتگر ، مذهبی ها و اربابان خارجی شرق و غرب، بخصوص اسرائیل و انگلیس مردم را خسته و منزوی و در انزوا شست و شوی مغزی دادند. از. طرفی دیگر کسان دیگری مثل مذهبی های کور بی عقل، مثل روحانیون درباری، انجمن حجتیه، خمینی و دار و دسته اش و بعضی از مذهبی های بی عقل فریب خورده مثل سازمان مجاهدین و. طرفداران دکتر علی شریعتی و ناسیونالیستهای چهار آتیشه که بعضی از آنها دستی در دربار داشتند و همچنین کمونیستها و مائوئیستها همه این تشکلها در این بحران بی عقلی و بی احساسی جامعه دستی داشتند، چون خودشان هم در اندازه های مختلف به تضاد و جنگهای‌ رهبری عقل ضعیف و رهبری احساس ضعیف در ذهنشان گرفتار و بیمار ذهنی و روحی بار آمده‌ و خیالپرداز و متوهم شده بودند این تشکلها بخشی از ضعف عقلی و احساسی در ذهن خودشان را از جامعه عقب افتاده چند قرنه و بخش دیگر را از ایدئولوژی بسته به کار نرفته خودشان و بخش دیگر را از بحران اجتماعی زمان شاه و پدرش گرفته بودند. در آن زمان عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن افراد این تشکلها به آنها می گفتند شما تشکلها به تنهایی نمی توانید رژیم شاه را سرنگون کنید. خمینی و دار و دسته اش با پشتوانه مذهبی قوی هستند و اگر به قدرت برسند، چون این مذهبی ها ضد امپریالیسم هستند جبهه ضد امپریالیستی در ایران تقویت و شما تشکلها در کنار مذهبیون در جبهه ضد امپریالیستی در کشور کاره ای می شوید و نهایتا امپریالیستها را شکست خواهید داد. این تشکلها که در بالا نام بردم به فرمان عقل و احساس ضعیف در ذهنشان دلشان را به این خیالهای‌ باطل خوش کردند و آگاهانه و نا آگاهانه می خواستند به اصطلاح مردم را هدایت و رهبری بکنند. این تشکلهای چپ و راست به فرمان عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن خود برای هواداران خود و برای مردم بیچاره تبلیغات شوم بر علیه رژیم شاه و آمریکا و غرب راه می انداختند، مثلا ضدیت با رژیم شاه را چند برابر می کردند. عیبها و چپاول رژیم شاه را برای مردم مطرح می کردند . اما از بعضی از کارهای درست که رژیم شاه برای مردم کرده بود حرف چندانی نمی زدند و راه حل درستی هم نداشتند. تمام حرف و عمل آنها شعارگونه و احساسی تند بود، در نتیجه به فرمان عقل و احساس ضعیف در ذهنشان نه فقط مردم را درست راهنمایی نمی کردند، بلکه هم خودشان و هوادارانشان و هم مردم را با شعار های تو خالی شست و شوی مغزی می دادند. بعضی از آنها به خاطر ضعف عقلی و احساسی به این ور و آن ور وصل بودند. تمام این تشکلها نا آگاهانه و آگاهانه و از روی تنفر به رژیم شاه و غربی ها هم خودشان و هم مردم بیچاره را بیشتر اسیر عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن خودشان می کردند تا در اوج ذهنگرایی و توهم رژیم محمد رضا شاه را شکست بدهند و مذهبیهای به اصطلاح ضد امپریالیستی را به قدرت برسانند بدان امید که مذهبی ها گوشه چشمی به آنها نشان بدهند و بعد از به قدرت رسیدن امپریالیست ها را شکست داده و کم کم قدرت را از چنگ مذهبی ها بیرون بکشند. غافل از اینکه تکیه بر عقل ضعیف و احساس ضعیف و تکیه بر مذهب کور دشمن عقل و به این ور و آن ور وصل بودن کاری از پیش نمی برند، بخصوص که سرمایه داری عقلدار و قدرتمند با شناختها و تجارب چند قرنه تمام این جریانات داخل ایران را زیر نظر و تحت کنترل و رهبری و هدایت خودش داشت و به ریش همه اینها میخندید. چپاولگران درباری رژیم شاه هم که از داخل و خارج دستور می گرفتند با کمک جاسوسان کنترل را از دست بعضی ها که می خواستند برای مردم کاری بکنند بیرون کشیدند،چون این افراد مردمی پایگاه توده ای ضعیفی داشتند. انحصارگران درباری با غارت مردم و زندان و شکنجه به این مذهبیها، بخصوص خمینی و دار و دسته اش کمک و آنها را تقویت می کردند. متقابلا تبلیغات مذهبی ها بر علیه رژیم شاه و به نفع مذهب حسابی می گرفت که به مردم فقیر و بیسواد می گفتند، هر کس دنبال عقل رفت بی دین و کافر می شود، ببینید این عقلگرایان غرب زده رژیم شاه با شما چه می کنند. عقل و غرب زدگی را کنار بگذارید تا خدا به شما رو کند.در آخر‌ رژیم شاه مردم، بخصوص نوجوانان و جوانان از نظر عقلی، احساسی، ذهنی و روحی ضعیف، فقیر و کم سواد شده بودند. دیگر خودشان را مثل اوایل رژیم شاه توانمند و خودجوش نمی دیدند و دیگر دنبال عقل سلیم و احساس سالم نمی گشتند، یعنی از روی تنبلی، توهم، انزوا، رکود، ضعف، سستی ، از روی فشار، ناعلاجی و ضعف عقلی و احساسی مردم به مرحله بیماری ذهنی، روحی، جسمی و جنون کشیده شدند. اراده و رهبری شوندگی و رهبری کنندگی از آنها گرفته شد. با چنین شرایطی مردم را آماده کردند برای پذیرش رهبری زدگی با درجه مذهب ناب محمدی تا همه چیز به راحتی در لوای‌ مذهب به مردم تحمیل شود از جمله قالب کردن رهبری خمینی برای مسخ مردم بیچاره. در این حالت وانفسا مردم بخت برگشته به یاد حرفهای عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن خود می افتادند که می گفتند؛ عزیز جون تو ضعیف هستی و نمی توانی رهبری بکنی! دیدید که رژیم عقلگرای غرب زده شاهنشاهی شما را غارت کردند و شما را گمراه کردند و دین را از شما گرفتند. عقل کافر و غربزدگی زندگی شما را تباه و رابطه شما را با دین و خدا قطع کرده. به مسجد و حسینیه بروید ! در روضه خوانی شرکت و برای امام حسین گریه کنید و از خدا بخواهید تا شما را ببخشد و خدا یک منجی و رهبر معنوی برای نجات شما از این رژیم منفور بفرستد! کتابهای دکتر علی شریعتی و غرب زدگی جلال آل احمد را بخوانید!

مردم که از عقلگرایی کور اربابان خارجی و علم گرایی و عقلگرایی ناقص وابسته به خارج رژیم شاه و غرب زدگی متنفر و خسته شده بودند، از روی بی عقلی، ضعف و ناتوانی با عقل و احساس ضعیف در ذهن خود خلوت و درد دل کردند. این دو رهبر ضعیف عقلی و احساسی در ذهن، روح مردم به آنها گفتند، هنوز مردد هستید، پس چرا معطل هستید؟ شما برای رهبری ضعیف هستید و برای شکست رژیم شاه رهبری قدر قدرت امام خمینی را بپذیرید او از طرف خدا آمده است . نکند که دوباره دنبال عقل سلیم و احساس سالم می گردید. مگر فراموش کردید که رژیم عقلگرای شاه چه بر سر شما آوردند. مذهبی ها گفتند عقل آدم را کافر می کند، حرف آنها حرف خدا است. این مردم ضعیف و بیمار فریب عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن و روح خود را خوردند و به این دو لبیک گفتند و به آنها باورمند شدند و به فرمان آنها زدند به سیم آخر و از روی نا علاجی و توهم و خشم در خیابان‌ها فریاد زدند که اگر این علم و عقلگرایی است که این رژیم شاهنشاهی می گوید ما این علم و عقلگرایی که فقط به یک عده چپاولگر می رسد را نمی خواهیم. آنها دنبال منجی و نجات دهنده معجزه گر می گردیدند تا بیاید و یک شَبه از شر رژیم شاه خلاصی یابند. این یعنی رهبریزدگی مذهبی و تسلیم قضا و قدر شدن. آنها از جمله ای که امام خمینی گفت «اقتصاد مال خر است. » خیلی خوششان آمد و همه حرف او را تایید کردند و گفتند « الله اکبر خمینی رهبر ». به فرمان عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهنشان همگی چهره نورانی امام خمینی را در ماه دیدند و قبول کردند که رهبری و سلطه مذهبی ها و امام خمینی را بپذیرند و از روی ضعف و نادانی ذهن، روح و جسم آنها مسخ شده و حرفهای مذهبی خمینی برایشان وحی مُنزل و خیلی شیرین آمد.عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن و روح این مردم ضعیف و این تشکلهای ناتوان ایرانی خاطر جمع شدند که توانسته اند این مردم ضعیف و این تشکلهای متوهم خیالپرداز را با فرافکنی و دروغ بار دیگر برای چندمین بار فریب بدهند و با کمک درباریان، روحانیون درباری، اربابان خارجی مذهب مردهٔ هزار و چهارصد ساله و خمینی مظهر جهل و خرافات را در ذهن این جماعت جا بیندازند. به همین خاطر با کمک جهل مذهبی عقل ضعیف و احساس ضعیف جایگاه حکومتی خودشان را در ذهن و روح مردم و این تشکلهای وازده از نو تثبیت کردند. خود این عقل ضعیف و احساس ضعیف دعوا های متضاد خود در ذهن این مردم و این تشکلهای فقیر و درمانده را موقتاً کنار گذاشتند و از روی ناتوانی قبول کردند زیر سلطه مذهبی ها، بخصوص خمینی قدر قدرت بروند، چون این دو دیدند که اگر این مردم ضعیف و این تشکلهای ضعیففعال شوند و دنبال عقل سلیم و احساس سالم بگردند. عقل سلیم و احساس سالم پیدا می کنند، پس دیگر تنبل، خیالپرداز و متوهم نیستند و خودجوش و با کمک هم خودشان را از بحران درونی ذهنی و روحی خود و بحران درونی جامعه بیرون می کشند و دیگر جای ما دو تا عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن آنها باقی نمی ماند و حاضر نمی شوند که مذهب مرده و خمینی جاه طلب و این وضع فلاکت بار را بپذیرند. عقلکور اربابان کشورهای قدرتمند خارجی از عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن مردم و در ذهن این تشکلهای ضعیف به خاطر خوش خدمتی تشکر کرد و به آنها گفت که برای جلوگیری از رشد عقل سلیم و احساس سالم این مردم و این تشکلها بهتر است همیشه با عقلگرایان کور اربابان خارجی تماس بگیرید که من عقلکور بر ذهن آنها فرمان می رانم.. عقلکور اربابان خارجی گفت بهترین راه این است که شما عقل و احساس ضعیف در ذهن این مردم و این تشکلهای ضعیف بگویید که از روی ضعف عقلی و ضعف احساسی زیر بار اربابان خارجی و یا زیر بار جمهوری اسلامی بروند تا ما آنها را کنترل کنیم تا ما خارجی ها و مذهبیهای افراطی، مثل خمینی رژیم شاه را سرنگون و انقلاب مذهبی راه بیندازیم و مردم را بیشتر بچاپیم. به خاطر چپاول و محرومیتها مردم و این تشکلهای ضعیف تر می شوند و شما عقل ضعیف و احساس ضعیف بهتر می توانید بر ذهن این مردم و این تشکلها حکومت بکنید و با کمک ما جلوی عقل سلیم و احساس سالم را بگیرید. تا این مردم و تشکلها رشد نکنند و از روی ضعیف و ناتوانی آرزوی مرگ بکنند و راه انا الله و انا الیه‌ راجعون را بهتر پیدا بکنند. عقل و احساس ضعیف از رهبری عقلکور اربابان خارجی تشکر و این دو به فرمان عقلکور اربابان خارجی سعی کردند که این مردم و تشکلهای ضعیف را به این ور و آن ور وصل کنند و تا حدودی هم موفق بودند، ولی بعضی ها چندان زیر بار نمی رفتند. عقل و احساس ضعیف در ذهن آنها به آنها می گفت که شما ضعیف هستید، پس حداقل سکوت اختیار کنید و یا زندان و شکنجه را به جان و دل بخرید. من نویسنده اسم این را گذاشته ام رهبری زدگی که هم عقل و احساس ضعیف را گرفتار و متوهم، دروغگو و هم مردم و هم اپوزیسیون‌های داخلی و خارجی را گرفتار، متوهم ظاهر بین، منزوی و خیالپرداز کرده است. جمهوری اسلامی در این منجلاب رهبرزدگی مذهبی از همه سر و نور علا نور است. جمهوری اسلامی با رهبری زدگی منجلاب مذهبی دیکتاتورگونه خودش همه را خراب و ویران کرده. مردم ایران و منطقه و جهان از آن در عذاب هستند. منتها این رهبریزدگی برای همه مردم و اپوزیسیون داخلی و خارجی یکسان و در یک سطح نیست و درجات مختلفی دارد و نمی توان همه را با یک چوب راند.

جریانات بعد از انقلاب بعد از انقلاب عقل ضعیف و احساس ضعیف به فرمان عقلکور اربابان خارجی به ماله کشی در ذهن مردم فقیر و این تشکلهای فریب خورده ادامه دادند و به درجه مالکش اعظم رسیدند و به این مردم بخت برگشته گفتند؛ نور خداوند متعال بر امام خمینی دمیدن گرفت و به این اسطوره بزرگ زمان الهام شد که «ای بنده منصوب از طرف ما، ما رهبری عالم را به تو سپردیم که تو فرزند پیامبر گره مشکلات جهان را با حکومت مظهر خدایی جمهوری اسلامی ناب محمدی بگشایی که تا رحم و مروّت ما بر مردم نازل و دنیای مردم و آخرت مردم درست شود» ، پس بنابراین شما عزیزان مبادا به رهبری امام خمینی و کرامات و کمالات او شک کنید. خمینی منجی بزرگ و معجزه گر و از طرف خدای متعال و چهارده معصوم منصوب شده است . او سید و اولاد پیغمبر است و الهام از نبی اکرم و ائمه اطهار می گیرد. او ضد شرق و غرب( نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی) است و جاسوس انگلیس که پهلوی آقا امام خمینی ایستاده و دست مردم را به دست آقا می مالد خودش گواه بر کرامات امام خمینی است. نماینده انگلیس به یاری کرامات امام خمینی به امام زمان متوصل شده و به برکت آقا امام زمان مسلمان شده است. شما مردم به یاری آقا امام زمان و به رهبری مذهبی امام خمینی مذهب شیعه ولایت فقیه را در کشور پیاده کنید. بعد از انقلاب خدا به شما رو می کند و دنیا و آخرت شما را درست می کند. شما خودتان همه کاره کشور می شوید. عقل و احساس خودتان که ما دو تا باشیم را تکمیل می کنید. شما تشکلهای چپ و راست که ما دو تا عقل ضعیف و احساس ضعیف ذهن، روح و جسم شما را رنگ و وارنگ می چرخانیم، شما و مذهبی ها به رهبری امام خمینی امپریالیستهای جهان خوار را شکست خواهید داد، پس بنابراین رهبری مذهبی امام خمینی را بپذیرید و اگر می توانید همانطور که امام می خواهند و می فرمایند مسلمان شوید و اگر بعضی ها مسلمان نمی شوند لااقل با امت اسلام و امام برحقش کنار بیایند و زیر سایه اسلام‌ جبهه ضد امپریالیستی را تقویت کنید. این فضایی بود که عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن و روح مردم درمانده و این تشکلهای وازده بعد از انقلاب برای آنها ترسیم می کردند، چون این دو ، یعنی عقل ضعیف و احساس ضعیف در ذهن مردم و در ذهن این گروه ها از جنگ‌های بی نتیجه خودشان با هم که برنده و بازنده ای نداشتند و ندارند خسته و این مردم ضعیف و بی سواد و فقیر و این گروهها را هم خسته، راکد، متوهم، خیالپرداز و بیمار کرده بودند، پس بنابراین عقل ضعیف و احساس ضعیف و نا توان می خواستند زیر بار رهبری خمینی و مذهب کور بروند تا شاید از دعواها و بحران‌های خودشان در ذهن، روح مردم فقیر و این تشکلهای وازده بکاهند و اگر هم از دعوای خودشان، یعنی عقل و احساس ضعیف در ذهن مردم فقیر و ضعیف کاسته نمی شود لااقل با پشتوانه احساسکور مذهبی و زیر سلطه ولایت فقیه این احساس ضعیف و عقل ضعیف بر ذهن مردم فقیر و این تشکلهای وازده خواهند توانست به حکومت سلطه پذیر و سلطه گر خود ادامه بدهند. این دو با کمک احساسکور مذهبی ها و آخوندها و با زندان، شکنجه، اعدام و غارت، این مردم فقیر و درمانده و این تشکلهای متوهم را با زور و یا با چندرغاز زیر سلطه خودشان می آورند و پستهای مهم را به آدمهای نفهم می دادند که تا کاری در کشور درست جلو نرود و جلوی رشد و پیشرفت عقل سلیم و احساس سالم در ذهن مردم و اپوزیسیون را بگیرند که تا مردم هوس تحرک ، فعالیت ، میل به آزادی، حقوق مدنی و حقوق شهروندی، دموکراسی، صنعت و پیشرفت به سرشان نزند و فقط به فکر یک لقمه نان باشند و روز شماری کنند که هر چه زودتر شر خود را از این زندگی بکنند و پذیرای مرگ شوند.

احساسکور مذهبی افراطی ولایت فقیه بعد از انقلاب  از همان اول انقلاب ۵۷ احساسکور مذهبی دگم ولایت فقیه دشمنی خود را با عقل سلیم و احساس سالم رو کرد و گفت اقتصاد مال خر است. هر روز که قوی تر می شد نه فقط با عقل، بلکه با هر نوع احساس که میانه ای با احساسکور مذهبی افراطی نداشت در افتاد و گفت احساس فقط احساسکور مذهبی افراطی. جمله خمینی «اسلام نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» همین معنی را می دهد . بعدا خمینی گفت که دانشگاه و علم خطرناک هستند. تمام بدبختی های ما به خاطر علم و دانشگاه است. از این زمان به بعد نه فقط با عقل، بلکه با هر نوع احساس و هر نوع جشن غرور آفرین ملی در افتادند، مثلا در افتادن با جشن نوروز و چهارشنبه سوری، خراب کردن آثار باستانی مردم، در افتادن با احساس ناسیونالیستی و از ناسیونالیستها و دگر اندیشان مذهبی، مثل بهائیان، یهودیان، زرتشتیان‌ و دگر اندیشان کمونیستی، مائوئیستی خواستند که زیر سلطه مذهبی ها بروند. ، آواز و موسیقی، بخصوص برای زنان حرام ، چون آواز و موسیقی احساس، روح و ذهن را لطافت می بخشند و تقویت کننده عقل هم هستند. دست بردن در کتابهای تاریخی، دستکاری در زبان ، شراب را حرام کردن، سرکوب احساس زنانه. حجاب اجباری واجب شرعی برای زنان، زندان، شکنجه، انواع مختلف اعدامها، بیماری های ذهنی، روحی و جسمی، بیکاری، دشمنی با هم، توهم، اسید پاشی به صورت دختران، مدرک دکترا و مهندسی با پول خریدن، مشکلات خانوادگی، خودکشی، فرزند همسری، فروش بچه های مردم، مواد مخدر، فرزند کشی، تورم، قحطی و گرسنگی ، سلاخی مردم با کرونا و کیک آن را در بهشت زهرا خوردن، جاسوس پروری، دزدی، غارت و هزار یک بلای دیگر از جمله جنگ هشت ساله و اعدامها و بلاهای دیگری که در راه است، مثل قحطی بزرگ، خشکسالی، کم آبی، جنگ نان و آب و جنگ داخلی و جنگ تحمیلی توسط اربابان انگلیسی، اسرائیلی و شرق و غرب و نهایتا تجزیه ایران با همه این ترفندها و محرومیتها و محدودیتها و ترس و وحشت ایجاد کردن می خواستند دنیای ذهنی پوسیده، روح مرده خود و منجلاب مذهبی خود را به این مردم تحمیل و به اربابان خارجی خود لبیک گویان تمام هست و نیست مردم و کشور ایران را به آنها تقدیم کنند فقط به امید اینکه چهار روز بیشتر اجازه حکومت به آنها بدهند.

زیر سلطه احساسکور مذهبی عقل ضعیف مردم و این تشکلهای اپوزیسیون پرید و احساس ضعیف مردم و این تشکلها نیز زیر سلطه احساسکور مذهبی رفت، یعنی عقل بی عقل و جنون و دیوانگی مذهبی و غیر مذهبی در ذهن، روح و جسم مردم حاکم و به اوج رسید. با نبود عقل احساس ضعیف در ذهن مردم و این تشکلهای اپوزیسیون داخلی و خارجی در اندازه های مختلف کور شد و آنها گرفتار احساسکور مذهبی و غیر مذهبی‌ شدند و نه فقط امپریالیسم و جمهوری اسلامی را شکست ندادند ، بلکه برای سر پا نگه داشتن خودشان به این ور و آن ور وصل شدند و همان اشتباهات زمان شاه را کم و بیش از نو تکرار کردند و می کنند. همه این تشکلها در اندازه های مختلف رهبر بودند و رهبری هم کردند، ولی نباید فراموش کرد که رهبری قوی در برخورد با رهبری ضعیف با هم اصطکاک و بده و بستان دارند و در این بده و بستان با هم همدیگر را متضاد رشد می دهند، بعنی رهبری قوی باعث می شود که رهبری ضعیف ضعیف تر شود و رهبری ضعیف باعث می شود که رهبری قوی قوی تر شود. تضاد و دشمنی این دو رشد و به اوج می رسد و نه فقط چند تا تشکل، بلکه پای کشورهای قوی و ضعیف در جنگ رهبر قوی و رهبر ضعیف هم به میان کشیده می شود. در مرحله ای از نبرد که تضاد و دشمنی و جنگ این کشورها به اوج نرسیده جنگ سرد شکل می گیرد . و با هم حسابی می جنگند.دعوای آنها از مرحله دعوای عقل ضعیف و احساس ضعیف فراتر رفته. در این حالت عقلکور کشورهای قوی هیچ احساسی را نمی فهمد و بر نمی تابد و احساسکور کشورهای ضعیف هم هیچ عقلی را نمی فهمد و بر نمی تابد. عقلکور بیشتر در ذهن افراد کشور پیشرفته، بخصوص سرمایه داران کم احساس رشد می کند و احساسکور بیشتر در ذهن مردم کشور فقیر، بخصوص مردم عادی و بی سواد و فقیر و بی عقل رشد دارد. این دو با هم دشمن و در دشمن تراشی و تضاد بر علیه هم مردم کشورهای غنی و کشور فقیر را به جان هم می اندازند و مردم غارت و قربانی می شوند، بخصوص مردم کشور فقیر قربانی و تلفات جانی و مالی زیادی پیدا می کنند. عقل کور و احساس کور در جنگ‌های خود بیشتر متضاد و دشمن شده و بر ذهن، روح و جسم مردم کشورهای غنی و فقیر حکومت مطلقه خودشان را دوام می بخشند تا مرز حتی دو جنگ جهانی. همه اینها یعنی غلبه رهبران قوی بر رهبران ضعیف معنی می دهند، چون با هم اصطکاک زیاد دارند، مثلا آمریکای قوی و جمهوری اسلامی ضعیف و یا روسیه قوی و جمهوری اسلامی ضعیف و یا در ایران خودمان جمهوری اسلامی همه کاره و جاه طلب سواره و مردم ضعیف پیاده هیچ کاره. باید دقت کرد که جمهوی اسلامی دارای احساسکور مذهبی و عقل ندارد و دشمن عقل است، ولی برای چاپیدن و فریب مردم و زیر سلطه آوردن مردم از عقل کم می آورد و از دشمنان عقلگرایکورش‌ کمک و دستور می گیرد، یعنی از اربابان خارجی، مثل روسیه، چین، اسرائیل، انگلیس و کلا غربی ها و شرقی ها که عقلگرا و بعضی از آنها عقلگرایی کور هستند کمک می گیرند تا با کمک آنها مردم ایران را مهار و غارت کنند و بچاپند و با اربابان داخلی و خارجی تقسیم کنند. تا زمانی که می توانند مردم را بچاپند و قربانی کنند جمهوری اسلامی و غرب و شرق با تمام دشمنی و دشمن تراشی با هم کنار می آیند. زمانی که ایران دیگر چیزی برای چاپیدن ندارد و مردم گرسنه می خواهند شورش کنند و کمی به عقل سلیم و احساس سالم روی آورند آن وقت اربابان خارجی با قدرت هر چه تمام تر دشمن ضعیف خود، یعنی جمهوری اسلامی را به هر ترتیب با جنگ و یا کودتا کنار می گذارند تا مرز تجزیه ایران و قحطی مردم. زمانی نمی توانند موفق شوند که مردم آگاه و با کمی عقل سلیم و احساس سالم شورش و انقلاب کنند و رژیم منفور جمهوری اسلامی را قبل از هر جنگی نابود کنند. اگر مردم قیام و انقلاب کنند این انقلاب مثل انقلاب ۵۷ و یا چیزی شبیه آن نیست. مردم نشان دادند که با تمام فشارها و سختی های داخلی و خارجی دوام آورده و به شکلهای مختلف با این رژیم منفور جنگیده و به شکلهای مختلف به آن نه گفته اند و دراین راه با تمام تلفات و سختیهایش نبریده اند، بلکه جسورتر هم شده اند و از توهم و دودلی کم کم بیرون و کم کم واقعیات را همان طور که هست می بینند. در این چهل و سه سال شناختها و تجارب تلخ زیادی آموخته اند و کم کم دارند آبدیده تر می شوند و آن ابزار درست و لازم را پیدا می کنند. آن ابزار عقل سلیم و احساس سالم هستند که به شکلهای مختلف در گفتار و رفتار، در عادتها و همچنین عملی در کوچه و خیاان خودشان را نشان خواهند داد و ما را رهبری خواهند کرد و رهبری شوندگی و رهبری کنندگی ما را در کوره واقعیات آبدیده می کنند و از ما کاوه آهنگر می سازند و ما کم کم از رهبری زدگی عقل و احساس ضعیف و گرفتار هر کس و ناکس بودن، مثل جمهوری اسلامی نجات پیدا می کنیم. فقط شرطش این است که از عقل و احساس با کمک همدیگر در برخورد با واقعیات بجا و به موقع و درست استفاده کنیم تا عقل سلیم و احساس سالم بر ذهن، روح و جسم ما حاکم گردند. این همان چیزی است که قرنها عوامل داخلی و خارجی نگذاشته اند که مردم ایران آنها را به دست آورند. همراه رشد و ترقی مردم این اواخر اپوزیسیون داخلی و خارجی وضعیت بهتری پیدا کرده، ولی کافی نیست . اگر بخواهد خودشان را جمع و جور کنند باید عوامل نفوزی را شناسایی و از آنها فاصله بگیرند. امیدوارم که اپوزیسیون ها همدیگر را بهتر پیدا بکنند و با آگاهی وجدیت بیشتر عمل بکنند. در باره عقلگرایی کور نظام سرمایه داری در مقاله ای دیگر آن را مفصل تر باز می کنم، پس بنابراین جامعه ما در بحران بزرگ و در مرز فروپاشی قرار دارد و دنبال مدینه فاضله نباید بگردیم، در غیر این صورت ما در ایران بعد از ایدئولوژی مذهبی کور با جنگ و یا با کودتا از ایدئولوژی کور و یا دیکتاتوری کور دیگری سر در خواهیم آورد، مثلا زیادی دنبال دموکراسی و زیادی دنبال لائیسیته رفتن در شرایط وانفسای فعلی ایران از واقعیات دور شدن است و فقط ور رفتن و آب در هاون کوبیدن است. باید در هر زمان واقعیات را همان طور که هستند ببینیم و نه آنطور که دوست داریم. متناسب با واقعیات در ایران و منطقه و جهان و با کمک علم، عقل و احساس و امکانان اجتماعی و محیط زیستی هر چه بیشتر خودمان را آماده کنیم تا در هر زمان شرایط عقلی، احساسی، ذهنی، روحی و جسمی خودمان را در رابطه با هم و در رابطه با واقعیات تنظیم و به روز کنیم . به کشورهایی که می خواهند با ما درست تر برخورد کنند نباید نه بگوییم. همه را نباید با یک چوب راند . در قسمت سوم این مقاله شما عزیزان را در جریان عقل سلیم و احساس سالم با عنوان«چه می شود کرد» قرار خواهم داد .

یک سرگذشت : وحید مظلومین

تنطیم : آذر ارحمی

درباره : سن: ۵۶ /  ملیت: ایران / مذهب: اسلام (شیعه) / وضعیت تأهل: متاهل

مورد: تاریخ کشته‌شدن: ۲۳ آبان ۱۳۹۷ / محل: ایران، تهران، استان تهران

نحوه کشته‌شدن: حلق آویز / اتهامات: جرایم اقتصادی; افساد فی‌الارض

موارد نقض حقوق بشر در این مورد

سالها به عنوان معتمد بانک مرکزی به توزیع ارز در بازار می‌پرداخت، به اخلال در نظام ارزی و پولی کشور متهم و به صورت شتابزده محاکمه و اعدام شد. 

خبر اعدام آقای وحید مظلومین فرزند حبیب‌الله به همراه یک فرد دیگر (آقای محمد‌اسماعیل قاسمی)، در پایگاه اطلاع‌رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۷ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این اعدام از وب‌سایت‌های خبرگزاری‌های میزان (۲۳ و ۲۴ آبان و ۱۳ مهر ۱۳۹۷)، فارس (۷ آذر ۱۳۹۷) و مهر (۲۳ آبان ۱۳۹۷) و همچنین نامه‌ی همسر و فرزند آقای مظلومین به رئیس قوه‌ی قضائیه (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)- ۲۷ بهمن ۱۳۹۷) به دست آمده است. آقای مظلومین متولد ۶ فروردین۱۳۴۱ و ساکن شهر تهران بود. او دارای مدرک تحصیلی دیپلم بود و به شغل طلافروشی اشتغال داشت. آقای مظلومین در صنف خود فردی شناخته شده بود و بازاریان او را با نام مستعار «ملّا» می‌شناختند. او در سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ به عنوان معتمد بانک مرکزی به توزیع ارز در بازار می‌پرداخت.

آقای مظلومین یک بار در سال ۱۳۷۱ و بار دیگر در سال ۱۳۹۱ به عنوان یکی از ارکان و عوامل اصلی اخلال در نظام ارزی کشور دستگیر شده بود، اما در نهایت با دخالت و وساطت بانک مرکزی و معرفی به عنوان عامل و رابط بانک مرکزی، از اتهامات وارد شده تبرئه شد. (خبرگزاری مهر) آقای مظلومین در صنف خود فردی شناخته شده بود و بازاریان او را با نام مستعار «ملّا» می‌شناختند. پرونده‌ی آقای مظلومین به همراه ۱۴ نفر دیگر به جرائم اقتصادی در سال ۱۳۹۷ در شهر تهران ارتباط داشت. آقای مظلومین پس از آخرین دستگیری به «سلطان سکه» مشهور شد.

دستگیری و بازداشت

در مورد تاریخ دستگیری آقای مظلومین اخبار متفاوتی وجود دارد. آقای مظلومین در جریان یک مصاحبه با خبرگزاری میزان، تاریخ دستگیری خود را ۱۰ تیر ۱۳۹۷ عنوان نمود. (خبرگزاری میزان، ۲۳ آبان ۱۳۹۷) این در حالی است که در دادنامه‌ی صادر شده توسط شعبه‌ی دوم دادگاه ویژه‌ی مفاسد اقتصادی، تاریخ دستگیری آقای مظلومین ۱۱ تیر ۱۳۹۷ ذکر شده است و نماینده‌ی دادستان در نخستین جلسه‌ی دادگاه گفته بود که آقای مظلومین از تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۷ در بازداشت موقت به سر می‌برد. (خبرگزاری فارس، خبرگزاری مهر) بنابر گزارش خبرگزاری مهر، پلیس تهران در روز چهارشنبه مورخ ۱۳ تیر ۱۳۹۷ از دستگیری آقای مظلومین خبر داده بود.بنابر اطلاعات موجود، آقای مظلومین در مدت بازداشت در زندان اوین تهران نگهداری شد. آقای مظلومین به وکیل انتخابی خود دسترسی نداشت*.در خصوص سایر جزئیات دستگیری و بازداشت آقای مظلومین اطلاعی در دست نیست. آقای مظلومین به وکیل انتخابی خود دسترسی نداشت.

دادگاه شعبه‌ی دوم دادگاه انقلاب اسلامی تهران ویژه‌ی مفاسد اقتصادی به اتهامات آقای مظلومین و ۱۴ متهم دیگر این پرونده رسیدگی کرد. اولین جلسه‌ی محاکمه در ساعت ۱۰ صبح روز شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ به صورت علنی و با حضور وکلای متهمین برگزار شد. (پایگاه اطلاع‌رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، خبرگزاری میزان و خبرگزاری مهر) از جزئیات و زمان سایر جلسات رسیدگی اطلاعی در دست نیست.

اتهامات اتهام آقای مظلومین «افساد فی‌الارض از طریق سردستگی و تشکیل شبکه‌ی افساد و اخلال در نظام اقتصادی، ارزی و پولی کشور با انجام معاملات غیرقانونی و غیرمجاز ارز و قاچاق عمده‌ی ارز از کشور در حد کلان» عنوان شد. (دادنامه‌ی صادره از شعبه‌ی ۲ دادگاه ویژه‌ی مفاسد اقتصادی- خبرگزاری فارس)بر اساس مفاد دادنامه‌ی صادر شده علیه آقای مظلومین، او فرد اصلی در شبکه‌ای موسوم به «شبکه‌ی وحید مظلومین» بود که به صورت کلان به خرید و فروش ارز و سکه می‌پرداختند. در این شبکه حدود ۱۷۰هزار تراکنش مالی در قالب ۲۱۹ فقره حساب بانکی انجام شده بود که رقم این تراکنش‌ها بالغ بر ۱۴هزار میلیارد گزارش شده است. بنابر گزارش منابع رسمی، اعضای این شبکه با خرید و فروش عمده و کلان کاغذى و معاملات فردایى، بازار ارز و سکه را ملتهب نموده بودند. یکی دیگر از اقدامات آنها خروج منابع مالى به صورت غیر قانونى از کشور عنوان شده است. (پایگاه اطلاع‌رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران) بنابر نظر دادگاه، آقای مظلومین به عنوان فرد اصلی در شبکه‌ای موسوم به «شبکه‌ی وحید مظلومین» معرفی شد که به صورت کلان به خرید و فروش ارز و سکه می‌پرداختند. آقای مظلومین متهم بود که «با وجود آگاهی نسبت به وضعیت اقتصادی کشور و بحران‌ها و مسائل و مشکلات ناشی از تحریم و کمبود منابع ارزی کشور و به رغم چندین نوبت بازداشت قبلی و علم به غیرقانونی بودن اعمال مجرمانه‌ی ارتکابی و آثار زیان‌بار فعالیت‌های غیرقانونی خود و علم به مؤثر بودن این اقدامات در مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران، مبادرت به قاچاق ارز نموده و از این طریق مرتکب اخلال عمده و کلان در نظام پولی و ارزی کشور شده‌ است. افراد مورد تحقیق همگی به رانت وحید مظلومین و ارتباطات وی با مسئولان بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و یا برخی مسئولان دولتی اشاره نموده‌اند». (دادنامه‌ی صادره از شعبه‌ی ۲ دادگاه ویژه‌ی مفاسد اقتصادی-)در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از محاکمه‌ منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست. سازمان‌های بین المللی حقوق بشر به گزارش‌هایی اشاره می کنند مبنی بر اینکه مقامات جمهوری اسلامی ایران، در برخی موارد اتهامات کاذبی از قبیل قاچاق مواد مخدر یا ارتکاب جرائم عمومی و جنسی را به مخالفان خود (از جمله فعالان سیاسی، مدنی، صنفی و یا اقلیت‌های قومی و مذهبی) نسبت داده و آنان را همراه با محکومان عادی دیگر اعدام می کنند. هر سال صدها نفر در دادگاه‌های ایران به اعدام محکوم می‌شوند، اما شمار افرادی که بر اساس اینگونه اتهامات کاذب به اعدام محکوم شده‌اند معلوم نیست.

مدارک و شواهد> بنابر اظهار مقامات پلیس، آقای مظلومین میزان ۲ تن سکه را از سطح بازار جمع کرده بود. (خبرگزاری مهر)

مطابق مفاد دادنامه‌ی صادر شده علیه آقای مظلومین، مدارک استفاده شده علیه ایشان عبارت بودند از:(۱) گزارش مورخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ بانک مرکزی که در آن اسامی ۱۰ نفر از اخلال­گران در نظام ارزی کشور از جمله برخی متهمان پرونده اعلام شده بود؛

(۲) نامه‌ی مورخ ۲۰ تیر ۱۳۹۷ از طرف اتحادیه‌ی فروشندگان طلا و جواهر که به موجب آن آقای مظلومین صرفاً‌ دارای مجوز فروشندگی مصنوعات طلا عنوان شده بود؛

(۳) گزارش پلیس آگاهی تهران در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ در خصوص فعالیت شبکه­ای و سازمان‌یافته‌ی آقای مظلومین و متهمان پرونده که منجر به اخلال عمده در بازار ارز شده است؛

(۴) گزارشات اولیه و تکمیلی وزارت اطلاعات مورخ ۲۱ و ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ که از ارتباط آقای مظلومین و گروه تحت مدیریت وی با بیش از ۱۱۰ صرافی و شرکت فعال حکایت دارد و موید فعالیت­ها و مبادلات مالی کلان غیرمجاز این گروه سازمان‌یافته است؛

(۵) گزارش مورخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ پلیس آگاهی تهران مبنی بر افتتاح حساب­های جعلی و انجام حواله‌های سنگین ریالی از طریق این حساب­ها با تطمیع برخی رؤسای قبلی و فعلی شعب بانک‌ها؛

(۶) گزارش مورخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ مرکز اطلاعات مالی و مبارزه با پول‌شویی وزارت امور اقتصادی و دارایی مبنی بر اینکه آقای مظلومین به عنوان ذی­‌نفع در ۱۷۰ هزار تراکنش مالی در قالب ۲۱۹ فقره حساب شرکت داشته که گردش مالی آن بالغ بر ۱۴ هزار میلیارد تومان می­باشد؛ و همچنین

(۷) اقاریر و اظهارات متهمان پرونده. (دادنامه‌ی صادره از شعبه‌ی ۲ دادگاه ویژه‌ی مفاسد اقتصادی- خبرگزاری فارس) بنابر اظهار مقامات پلیس، آقای مظلومین میزان ۲ تن سکه را از سطح بازار جمع کرده بود. این ادعا توسط همسر و فرزند آقای مظلومین تکذیب شد.

دفاعیات بر اساس مفاد دادنامه‌ی صادر شده توسط شعبه‌ی دوم دادگاه ویژه‌ی مفاسد اقتصادی، آقای مظلومین در تحقیقات اولیه تمامی اتهامات انتسابی را انکار نموده بود. (خبرگزاری فارس) همسر و فرزند آقای مظلومین طی نامه‌ای خطاب به رئیس قوه‌ی قضائیه، نسبت به اظهارات رئیس پلیس تهران در خصوص دستگیری آقای مظلومین به همراه ۲ تن سکه واکنش نشان دادند و عنوان کردند که «اساساً سکه‌ای یافت نشده و رئیس پلیس در این اعلام، شتاب کرده است. نهایتاً این گزارش ناصواب، مبنای رسیدگی قرار گرفته و متعاقباً تراکنش، خرید و فروش ارز اساس رسیدگی شده است. صرف نظر از اینکه، نگهداری این حجم سکه مشمول مجازات است یا خیر؟». در ادامه‌ای این نامه آمده است که آقای مظلومین «به موجب دو حکم صادره [در سال‌های ۱۳۷۱ و ۱۳۹۱] از تمام اتهامات تبرئه شده و بالتبع اتهامات مدنظر را نمی‌توان به ایام پیش از حکم تسری داد» و اینکه آقای مظلومین در آن برهه‌ی خاص «کارگزار بانک مرکزی بوده و در دوران تحریم، خدمت کرده و علت تبرئه شدن وی در احکام یاد شده، شاید همین اقدامات بوده است». (خبرگزاری ایرنا)روند رسیدگی به پرونده‌ی آقای مظلومین با سرعتی بسیار زیاد طی شد، به طوری که از زمان برگزاری اولین جلسه‌ی دادگاه تا زمان تأئید حکم در دیوان‌عالی کشور تنها ۴۳ روز طول کشید. این روند شتابزده در پی درخواست رئیس قوه‌ی قضائیه از رهبر جمهوری اسلامی بود تا اجازه‌ دهد پرونده‌های قضایی اخلال‌گران در نظام اقتصادی کشور به صورت ویژه و سریع رسیدگی شوند و هرگونه تعلیق و تخفیف مجازات در خصوص این متهمان ممنوع باشد. رهبر جمهوری اسلامی با این درخواست موافقت کرد و تأکید نمود که مجازات مفسدان اقتصادی با سرعت انجام شود. (خبرگزاری مهر) به موجب این دستور، پرونده‌ی آقای مظلومین در حالی منجر به صدور حکم شد که هنوز چندین متهم آن متواری بودند و میزان نقش‌آفرینی بانک مرکزی و حراست آن در این جریانات بی‌پاسخ گذاشته شد. همچنین در دادنامه به صراحت اذعان شده است که «به نظر این دادگاه تاکنون بسیاری از حساب­ها شناسایی نشده و مستلزم بررسی­ها و تحقیقات تکمیلی است». (خبرگزاری فارس) از جزئیات دفاعیات آقای مظلومین اطلاعی در دست نیست.

روند رسیدگی به پرونده‌ی آقای مظلومین با سرعتی بسیار زیاد طی شد، به طوری که از زمان برگزاری اولین جلسه‌ی دادگاه تا زمان تأئید حکم در دیوان‌عالی کشور تنها ۴۳ روز طول کشید.

خلاصه‌ای از ایرادات حقوقی دادرسی آقای وحید مظلومین

۱) بر اساس دادنامه‌‌ی صادر شده از سوی شعبه‌ی دوم دادگاه انقلاب اسلامی تهران ویژه‌ی مفاسد اقتصادی، آقای مظلومین به دلیل اخلال در نظام اقتصادی کشور با استناد به ماده‌ی ۲۸۶ از قانون مجازات اسلامی و همچنین مواد ۱ و ۲ از قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور، «مفسد فی‌الارض» شناخته و به اعدام محکوم شد. بر اساس بند «الف» از ماده‌ی ۱ قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور «اخلال در نظام پولی یا ارزی کشور از طریق قاچاق عمده‌ی ارز یا ضرب سکه‌ی قلب یا جعل اسکناس یا وارد کردن یا توزیع نمودن عمده‌ی آنها اعم‌از داخلی و خارجی» جرم بوده و مطابق ماده‌ی ۲ از قانون مذکور، اگر این عمل به قصد ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران و یا به قصد مقابله با آن و یا با علم به‌ مؤثر بودن اقدام در مقابله با نظام باشد، مصداق افساد فی‌الارض بوده و مرتکب به مجازات اعدام محکوم می‌شود. همانطور که از متن ماده‌ی فوق‌الذکر پیداست، ابتدا باید اثبات شود «اخلال در نظام اقتصادی به صورت گسترده» بوده و بعد باید مشخص شود که این اخلال «به قصد مقابله با نظام» انجام شده است. در ماده‌ی ۲۸۶ هم که مورد اشاره دادگاه بدوی قرار گرفته است، همین ضوابط و شرایط وجود دارد. بر اساس این ماده: «هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه‌ی فساد یا فحشا در حد وسیع گردد، مفسد فی‌الارض محسوب و به اعدام محکوم می‌گردد». مشاهده می‌شود که این نیز ماده زمانی افساد فی‌الارض را محرز می‌شمارد که اولاً «اخلال در نظام اقتصادی کشور به صورت گسترده» بوده و ثانیاً در نتیجه‌ی این عمل، «اخلال شدید در نظم عمومی و یا خسارت عمده به بیت‌المال» به وجود آید.

علی رغم اینکه در ضوابط ارائه شده در این ماده ابهام وجود داشته و راه برای تفاسیر سلیقه‌ای وجود دارد، اما به نظر نمی‌رسد که مجموعه‌ی اقدامات آقای مظلومین به اندازه‌ای بود که موجبات ناامنی کشور و یا اخلال گسترده در نظام اقتصادی را منجر شده باشد. زیرا افزایش قیمت ارز و سکه که در دادگاه بدوی ادعا شد در اثر اقدامات آقای مظلومین بوده است، بر مبنای مدارک متقن و کارشناسی نبوده و هیچ دلیلی بر این مدعا ارائه نشده است. علاوه بر این بسیاری از کارشناسان امر آشفتگی بازار سکه و ارز را ناشی از چالش‌های سیاسی و سوء‌مدیریت دولتی دانسته‌اند. از طرف دیگر دادگاه به هیچ وجه این نکته آقای مظلومین قصد ضربه زدن به نظام را داشته است را احراز نکرده است. در هیج کجای دادنامه مشاهده نمی‌شود که قضات دادگاه در پی احراز قصد متهم بوده است و هیچ مستند و مدرکی دال بر وجود چنین قصدی ارائه داده نشده است. به همین دلیل در این پرونده با فرض صحت اتهامات، موضوع مشمول تعزیرات بوده و لازم بود با مجازاتهای حبس و جزای نقدی خاتمه بیابد. در قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور صراحتاً افساد فی‌الارض را زمانی محقق دانسته که قصد مقابله با نظام باشد و اگر این قصد محرز نشود، مرتکب به مجازات حبس و جزای نقدی محکوم خواهد شد.

۲) آقای مظلومین در دادگاهی محاکمه شد که مدت کمی قبل از محاکمه‌ی ایشان با حکم حکومتی تشکیل شده بود. روند رسیدگی در این دادگاه‌ها بر اساس بخشنامه‌ای است که رئیس قوه‌ی قضائیه بر مبنای حکم حکومتی رهبر ایران صادر کرده است. تشریفات رسیدگی در این دادگاه‌ها از جوانب مختلف با قوانین موجود ایران تعارض داشته و ناقض دادرسی منصفانه است. از جمله اینکه بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شواری اسلامی تنها مرجع تصویب قوانین است. اصل ۵۸ قانون اساسی در این مورد مقرر کرده است که: «اعمال‏ قوه‏‌ی مقننه‏ از طریق‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ است‏ که‏ از نمایندگان‏ منتخب‏ مردم‏ تشکیل‏ می‌شود و مصوبات‏ آن‏ پس‏ از طی‏ مراحلی‏ که‏ در اصول‏ بعد می‏‌آید برای‏ اجرا به‏ قوه‏‌ی مجریه‏ و قضائیه‏ ابلاغ‏ می‏‌گردد». قانون اساسی فقط یک راه فوق‌العاده برای قانونگذاری پیش‌بینی کرده است و آن مراجعه به همه‌پرسی است. اصل ۵۹ در این‌ باره مقرر کرده است که :«در مسائل‏ بسیار مهم‏ اقتصادی‏، سیاسی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ ممکن‏ است‏ اعمال‏ قوه‏‌ی مقننه‏ از راه‏ همه‏‌پرسی‏ و مراجعه‏‌ی مستقیم‏ به‏ آراء مردم‏ صورت‏ گیرد. درخواست‏ مراجعه‏ به‏ آراء عمومی‏ باید به‏ تصویب‏ دو سوم‏ مجموع‏ نمایندگان‏ مجلس‏ برسد». همان طور که به‌ خوبی پیداست در قانون اساسی ایران، برای قانونگذاری هیچ مقامی به جز مجلس شورای اسلامی و یا مراجعه به همه‌پرسی پیش‌بینی نشده است. در اصل ۱۱۰ قانون اساسی نیز که اختیارات رهبری برشمرده شده است، به هیچ وجه سخنی از اختیار رهبری در قانونگذاری نیامده است. به همین دلیل حکم حکومتی مورد بحث، برخلاف قانون اساسی کشور است. روند شتابزده‌ی رسیدگی به پرونده‌ی آقای مظلومین در پی درخواست رئیس قوه‌ی قضائیه از رهبر جمهوری اسلامی بود تا اجازه‌ دهد پرونده‌های قضایی اخلال‌گران در نظام اقتصادی کشور به صورت ویژه و سریع رسیدگی شوند و هرگونه تعلیق و تخفیف مجازات در خصوص این متهمان ممنوع باشد.

در بخشنامه‌ی رئیس قضائیه موارد زیر از جمله موارد خلاف قانون است:

الف) پرونده‌ی متهمان فساد اقتصادی در شعبات ویژه‌ی دادگاه انقلاب رسیدگی خواهد شد. محل استقرار این شعب در تهران است و کلیه‌ی پرونده‌های مرتبط، توسط معاون اول قوه‌ی قضائیه به آن شعب ارجاع می‌شود و با تشخیص رئیس قوه‌ی قضائیه حسب ضرورت در مراکز استان‌ها نیز قابل تشکیل است. در صورتی که بر اساس قوانین ایران، رسیدگی به جرم در دادگاهی انجام خواهد شد که جرم در حوزه‌ی آن واقع شده باشد.

ب) به موجب این بخشنامه، کلیه‌ی مواعد قانونی لازم‌الرعایه در قانون آیین دادرسی از قبیل ابلاغ و اعتراض، حداکثر ۵ روز خواهد بود. این در حالی است که بر اساس قانون آیین دادرسی کیفری، متهم ۲۰ روز فرصت دارد که به آراء صادره اعتراض کند.

ج) بر اساس این بخشنامه، چنانچه در اثنای رسیدگی، نقص تحقیقاتی احراز شود، دادگاه می‌تواند رأساً نسبت به تکمیل تحقیقات اقدام نماید. این در حالی است که بر طبق قوانین موجود، در صورت نقص تحقیقات، دادگاه برای تکمیل آن باید پرونده را به دادسرا ارسال کند.

د) هرگونه تعلیق و تخفیف نسبت به مجازات اخلال‌گران و مفسدان اقتصادی ممنوع است. در حالی که مقررات مربوط به تخفیف و تعلیق مجازات در قانون مجازات اسلامی به طور کلی ذکر شده و مجرمان مفاسد اقتصادی به طور مطلق از حق تخفیف و تعلیق مستثنی نشده‌اند.

ه) در کلیه‌ی موارد رسیدگی به جرایم فساد اقتصادی، در صورت وجود دلایل کافی به تشخیص قاضی دادسرا و یا دادگاه حسب مورد قرار بازداشت موقت تا ختم رسیدگی و صدور حکم قطعی صادر می‌شود. این قرار غیرقابل اعتراض در مراجع دیگر خواهد بود. هرگونه تغییری در قرار، توسط دادگاه رسیدگی‌کننده صورت می‌پذیرد. این در حالی است که بر اساس قانون آیین دادرسی کیفری، قرار بازداشت موقت صرفاً در جرایمی با مجازات‌های مشخص صادر می‌شود و این قرار قابل اعتراض است.

و) آرای صادره از این دادگاه به‌ جز اعدام، قطعی و لازم‌الاجراست. احکام اعدام با مهلت حداکثر ۱۰ روز قابل تجدیدنظرخواهی در دیوان عالی کشور است. این در صورتی است که بر طبق قانون آیین دادرسی کیفری، همه آرای محاکم بدوی، قابل اعتراض در دادگاه تجدید نظر و یا دیوان عالی کشور است و مهلت اعتراض نیز ۲۰ روز است.با توجه به موارد فوق، رسیدگی به پرونده‌ی آقای مظلومین در دادگاه مزبور به طور قطع خلاف قانون بوده و دادرسی منصفانه در مورد ایشان رعایت نشده است.

۳) مشاهده می‌شود که آقای مظلومین در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۷ دستگیر شده و در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۷ حکم اعدام او قطعی شده است. این بدان معنی است که از زمان دستگیری تا قطعیت حکم، تنها ۳ ماه و ۱۹ روز به طول انجامیده است و تمامی مراحل رسیدگی به پرونده از جمله بازجویی، تحقیقات مقدماتی، دادرسی در دادگاه و تجدید نظر در این مدت کوتاه صورت گرفته است.

اولین جلسه‌ی دادگاه در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ بوده و حکم دادگاه بدوی در تاریخ ۴ مهر ۱۳۹۷ صادر شده است، یعنی از ابتدای رسیدگی در دادگاه تا صدور حکم تنها ۱۸ روز طول کشیده است.

از سوی دیگر، بعد از گذشت ۲۵ روز از اعتراض به رأی بدوی، دادنامه در دیوان عالی تأئید شده است. اگر توجه شود که پرونده‌ی آقای مظلومین یک پرونده‌ی حجیم و پیچیده بوده و از طرف دیگر، متهمین این پرونده مجموعاً ۱۵ نفر بوده‌اند، به یقین می‌توان گفت این مدت کم برای رسیدگی به چنین پرونده‌ای بسیار اندک بوده و پرونده به طور فوق‌العاده شتابزده‌ای بررسی شده است. باید توجه کرد در چنین پرونده‌هایی به نظریه‌ی کارشناسان مختلف و استعلام از نهادهای دولتی و غیردولتی متعدد نیاز است. غیر قابل باور است که چنین پرونده‌ای در این مدت زمان کوتاه و محدود، به صورت صحیح مورد رسیدگی قرار گرفته باشد. به طور کلی اعدام چندین فرد از جمله آقای مظلومین زمانی اتفاق افتاد که کشور درگیر بحران اقتصادی شدیدی بود و مسئولان به طور شتابزده قصد داشتند بازار آشفته‌ی ارز و سکه را از طریق برخورد سخت قضایی ساماندهی کنند. اقدامی که به باور بسیاری از کارشناسان امور اقتصادی، هرگز به نتیجه نرسید و اعدام‌های انجام شده، هیچ تأثیری در کنترل و کاهش قیمت ارز و سکه در بازار نداشت.

به باور بسیاری از کارشناسان امور اقتصادی، اعدام‌های انجام شده هیچ تأثیری در کنترل و کاهش قیمت ارز و سکه در بازار نداشت.

حکم :

شعبه‌ی دوم دادگاه انقلاب اسلامی تهران ویژه‌ی مفاسد اقتصادی، در تاریخ ۴ مهر ۱۳۹۷ آقای وحید مظلومین را به «اعدام و ضبط اموال ناشی از ارتکاب جرم» محکوم کرد. شعبه‌ی ۴۱ دیوان‌عالی کشور در تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۹۷ حکم صادر شده را عیناً تأئید کرد. (خبرگزاری فارس)

آقای وحید مظلومین در سحرگاه روز چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷ به همراه متهم ردیف دوم پرونده، آقای محمداسماعیل قاسمی، در تهران به دار آویخته شد. (پایگاه اطلاع‌رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران)

شعبه‌ی دوم دادگاه انقلاب اسلامی تهران ویژه‌ی مفاسد اقتصادی سایر متهمان این پرونده را به حبس تعزیری از ۳ تا ۲۰ سال محکوم نمود. (خبرگزاری فارس)

منظومه هابیل و قابیل یا برادری

م. سحر

این منظومه روی میز کارست و سرایش آن ادامه دارد!

اینک نخستین بخش آن تقدیم دوستداران می شود.

ای برادر برادری خوب است

این سخن در کتاب مکتوب است

شخصِ آدم که بی برادر بود

دلِ آیینه اش مکدّر بود

تُهی از دستِ یاوری پشتش

غُصۀ بی برادری کُشتش

دو پسر داشت این خداداده

مهربان و نجیب و آزاده

اولی نام نامی اش هابیل

دومی یارِ جانی اش قابیل

هردو خوش خُلق وهردوخوش سیما

حاصل عشقِ آدم و حوا

هردو پابندِ غیرت و حَمیَت

ارث بُرده زآدم، آدمیت

هردو تن در جوارلطف خدا

ناز پرودِ دامنِ حوا:

که شب و روز با سرِ انگشت

از سر زلفشان شپش می کشت!

با گلِ یاس وبرگ بابونه

اشکشان می ستُرد از گونه

بندشان می گشود از تنبان

تا عرقسوزشان نگردد ران

گَرد گُلپر به تخمشان می ریخت

شیرشان را به شهد می آمیخت

با پرِ قو کنار دریاچه

باد می زد بر آن پر و پاچه

با خود آورده از دیارِ اَلست

زُهد و تقوا به نافشان می بست

شربت دین به کامشان می ریخت

جرعۀ حق به جامشان می ریخت

دلِ هشیار و شادشان می داد

علم واخلاق یادشان می داد

علم دین، علمِ ربّی اَلاَعلی

تا بمانند درپناهِ خدا

تا در این تازه منزل فانی

عمرشان نگذرد به نادانی

دستِ حق دستیارشان باشد

رستگاری شعارشان باشد

که سبکبار و از گنه خالی

با دلِ گرم و با پُز عالی

زین هبوطِ بلا کنند صعود

هر دو تن سوی موطنِ موعود

شاد و شنگول و سرفرازروند

به بهشتی که بود باز روند

تا چنین دولتی فراز آید

پسرانِ غیور می باید؛

زهد و تقوایشان به راه بود

بارشان عاری از گناه بوَد

به زبان و به دل ، یکی باشند

به ره راست متکی باشند

روز و شب ذکر کبریا خوانند

خویش را ذاکر خدا دانند

بندهُ خاکسار درگاهش

پرِ کاهی فتاده در راهش

با صلاح خدای لج نکنند

دست در آستینِ کج نکنند

بیرقِ دشمنی نیفرازند

نظرِ بد به کس نیندازند

پسرِ نوح وار با اشرار

منشینند مست در بازار

باد در غبغب هوس نکنند

بد نجویند و بد به کس نکنند

تا نگویند: « با بدان بنشست!»

نامِ پیغمبری ش رفت از دست

محنت افزای جانِ مردم شد

«خاندان نبوتش گُم شد!»

همچو اِخوانِ روزگارآشوب

ناخلف های حضرت یعقوب

نفروشند نزدِ میرِ اجل

یوسف خویش را به سیمِ دغل

تا نگردند درجهانگردی

نامبُردار ناجوانمردی

تا مباد آنکه سربه زیر شوند

به برادر کُشی شهیر شوند

گرگِ یوسف شوند از بُنِ چاه

خون به پیراهن آورند گواه

آبروی پیمبران نبرند

داغ ننگ از برای خود نخرند

اشک یعقوب را روان نکنند

کارِ دزدانِ کاروان نکنند

بذر کین بر زمین نیفشانند

وز محبت درخت بنشانند

بهرِ همنوعشان بلرزد دل

تا رسد بارشان به سرمنزل

مِهر، نورِ نهادشان باشد

قصّۀ عشق ، یادشان باشد

بال پرواز اشقیا نشوند

قفلِ دروازۀ خدا نشوند

نکنند از هراسِ بی کفنی

عمر، مصروفِ کارِ گورکنی

زندگی را عزیز می دارند

دست در دستِ مرگ نگذارند

با کسان رفع اختلاف کنند

خنجر کینه را غلاف کنند

پسر آدمند و ننگ بود

که دراین دست قلوه سنگ بود

پسر آدمند و آدم نیست

آنکه دلسوزِ اهلِ عالم نیست

چون ز یک مادر و پدر باشند

هر دو اعضای یکدگر باشند

پس مباد آنکه کین به پا دارند

فتنه ها بر زمین روا دارند

رسم کشتن مباد پی ریزند

خاک و خون را به هم درآمیزند

باد تا آب و خاک و آتش و باد

نشوند از جفایشان ناشاد

چند روزی که اهلِ دنیایند

پنجه در خون کس نیالاینند

دست بر ماشه ای نلغزانند

زنده ای را به خون نغلطانند

نتراشند چوبِ دار، از دین

ندهند آب، تیغۀ گیوتین

خنجری را به خون جلا ندهند

بار بر دوشِ کبریا ننهند

نکنند ازبرای مکنت و مال

نام حق را بهانه بهرِ قتال

آز جاه و جلال و ثروت و پول

نسپُردشان به رهنماییِ غول

پای در چکمۀ جنون نکنند

بهرِ کسبِ دلار، خون نکنند

ملک الموت مؤمنین نشوند

دزدِ پنهان به جلدِ دین نشوند

نشکند داسشان رذیلانه

پای هم سِلک و دست هم خانه

نبرد آزشان به وادی ننگ

تا سرِ ودست بشکنند به سنگ

آنکه ازعشق و عقل می لافد

بهر کشتن، رَسَن نمی بافد

کینه بر عاقلان نمی توزد

کفنِ عاشقان نمی دوزد

اینچنین بود نغمۀ حوّا

عشق در سازِ او به شور و نوا

لطف درلحن و واژه ها زرّین

عشقِ فرزند ساز، یعنی این

اینچنین بود با شکیبایی

مِهر و معنا به نُطقِ حوّایی

به درایت سخنوری می کرد

بر دو فرزند، مادری می کرد

اینچنین با کلام و نکته و پند

عشق می زد به عقلشان پیوند

تا به خاک این دو نازپرورده

ندرند از پیمبری پرده

آبروی پدر نگه دارند

به رهِ ظلم، گام نگذارند

جسم و جان دربدی نیالایند

حُرمتِ دودمان بیفزایند

حامی خیر وضدّ ِ شر باشند

بهر خود آدمی دگر باشند

آدمی از پدر سرآمد تر

دیگر آموز و دیگر آمد تر

عاشقی در نهادشان باشد

پندِ حافظ به یادشان باشد

تا بسازند آدمی از نو

بهر بنیادِ عالمی از نو

عالمی پی نهاده بر شادی

خانۀ صلح وعشق و آزادی

عالمی کاندر آن نفاقی نیست

چشم زخمی به اتّفاقی نیست

همه در راه صلح می کوشند

بادۀ کجروی نمی نوشند

همه با هم برادری دارند

دشمنی با ستمگری دارند

آنچنان عالمی بباید ساخت

بُن برآورده بر شعورو شناخت

کاندرین عالمِ خِرَد بنیاد

رخت برچیده جور واستبداد

نه ز روی هوس نه از سرِخشم

کس به ناموس کس ندارد چشم

رأی اُوباش ، رأی صادره نیست

هستی این و آن مصادره نیست

از مسلمانی اقتباسی نیست

غارتی نیست،اختلاسی نیست

تا زند تکیه ظلم بر مسند

آیه از آسمان نمی آید

دعوی دین و تهمت کفّار

آدمی را نمی کند کُشتار

سودِ خود در زیان کس دیدن

قتلِ انسان، جهاد نامیدن

زن و کودک به بردگی بُردن

خون مردم به نامِ دین خوردن

خود فرستادۀ خدا خواندن

حکم با نامِ کبریا راندن

این همه وهن ِ نوع انسانی ست

منشاء شرّ و ظلم و ویرانی ست

عالَمی را که ساختن باید

نیک و بد را شناختن شاید

درچنین عالمی که یکرنگ است

ظلم و آزار دیگری ننگ است

زاهدان دزد و باجگیر نیند

رهزنِ عالمِ کبیر نیند

تیغ سر بر نمی کشد زغلاف

نزدِ قاضی به غارتِ اوقاف

نیست در بزم حضرت باری

زهد و تقوا جوازِ بدکاری

نام رب نیست زینتِ شمشیر

قفلِ زندان و حلقۀ زنجیر

سروِ جوبار نیست چوبۀ دار

که بدو جان ستانی از جاندار

راهزن ، راهِ خانه را نزند

دزد مؤمن خزانه را نزند

مفتییان مفتخوارِ شهر نیند

قاضیان با وداد قهر نیند

زاهدان زهدشان ریایی نیست

بهرِ تضمینِ کتخدایی نیست

عابدان را عبادت و تقوا

نیست سرمایۀ فریبِ خدا

«          پارسایان روی درمحراب»

در دنائت نمی کنند شتاب

از زبان خدا نمی لافند

بهرِ کشتن رَسَن نمی بافند

قهر قهار، شغلِ انسان نیست

مکتب حق متاع دکان نیست

پشت دیوارهای کین به کمین

خون نریزند زیر پرچم دین

ننشینند بر سرِ منبر

تا ز شیطان کنند دفعِ خطر

با خدا در مقامِ گفت و شنود

در پیِ غارت هرآنچه که بود

با وجودی ز آدم ، آدم تر

عالمی ساخت باید عالم تر

عالمی کاندر آن فسادی نیست

دین به دنبالِ انقیادی نیست

نیست سجّاده، نطعِ قصابان

سُبحه، ابزارِ کذبِ کذابان

خاتَمِ دست و داغِ پیشانی

نیست أسباب جهل و نادانی

دامِ تزویر نیست صوم و صلاه

بهر تحبیبِ قاضی القضاه

نیست پیچیده در عبارت ها

با کلام خدا تجارت ها

خانه را باید از بدی پرداخت

اینچنین عالمی بباید ساخت

عالمی کاندر آن شکسته به سنگ

سبوی جور و کین و شیشه ننگ

عالم عشق ، عالمی دگرست

صُلحِ کل از دروغ، بی خبرست

نیست کردار دلگدازنده

دستکارِ خدای سازنده

درچنین رسم و راهِ عالمِ نیک

آدمی زاده با خداست شریک

ای دوفرزند من که دلبندید

هدیه ازجانب خداوندید

پسرِ آدمید ، آدم بید

بهترین های اهلِ عالم بید

حُسنِ اخلاق را کفن نکنید

نظر بد به مرد و زن نکنید

پاریس 5/11/2021  ادامه دارد

 

صدای مادران آبان

معصومه بهمنی راد

همه ماههای من آبان وقرن من دی ماه است.همه روز آبان صدای مادران آبان در گوشم فریاد میکند :فرزندم کو؟

پویای من کو؟

محسن من کو؟…..

آنهایی که تا قبل ازکشته شدن فرزندشان هیچگاه به آبان اینچنین غمگین ودلگیرنگاه نمیکردن .در هر لحظه زندگی آنها غمی و آهی از بیگناهی عزیز تر از جانشان .

ای قاتل مگر خود شما که کشتی فرزند نداری؟

خواهر نداری؟

برادر نداری؟

اصن همسایه و دوست نداری؟

در کشتن چه چیز هست که اینچنین مادری را تا همیشه داغدار دیدن برایت لذت بخش هست .جمهوری اسلامی دم از حمایت وصیانت و تامین امنیت مردمش میزند ادعا دارد که خیر مردمش را و جوانان مملکت را میخواهد دم از دفاع از حقوق همسایگان ومسلمانان میزند دم از پیروی دین اسلام میزند اما همه آنهایی را که کشت همانهایی بودند که دم از حمایتشون میزدهمان مردم ایران. مادران آبان هرگز فراموش نخواهند کرد که دشمنان و قاتلان اعتراض فرزندانشان همان اولیای وطنشان هست و اینجاست که میسوزند میگریند و شک ندارند که آنها اولیای مملکتشان نیستند بلکه دشمنانی هستند در لباس دوست که باید از میان برداشته شوند ما به شما حاکمان ایران اطمینان نداریم قبولتان نداریم چراکه اعتراضمان را انتقادمان را وسیله ای میکنید برای سرکوب مرگ شکنجه زندان و در بهترین حالت فرار از ایران.

ما صدای مادران آبان  را میشنویم ما عکس فرزندان آبان را میبینیم ما همه ماهها را آبان میبینیم و این همان کابوسی است که از خیابانها و شب ها و جاده های آبان برای خود ساختید بله نام ما کابوس آبان و صدایمان فریاد آبان میباشد.

گوش کنید به صدای مادران آبان

«کمک من کنید من دادخواهی کنم. کمک من کنید من انتقام بچه ام رو بگیرم. کمک من کنید من در مسیر دادخواهی بچه ام باشم. من به پژمان قول دادم تا ثانیه ای که نفس میکشم صداش باشم. صدای ما مادران باشید. صدای ما باشید.

ما هیچی از شما ها نمی خواهیم. میگیم صدامون باشید. ما فقط صدا میخواهیم.»اینها کلمات مادر داغدار پژمان قلی پور، شهید قیام آبان ۹۸، خانم محبوبه رمضانی است. پژمان در آبان ۹۸ به دست نیروهای امنیتی به گلوله بسته شد.

سخنان خانم رمضانی در رسانه های اجتماعی منتشر شده است. وی در این سخنان پرده از برخی از جنایات رژیم علیه خانواده های شهیدان آبان ۹۸ برمی دارد.

او از هرکس که صدای او را می شنود خواست تا صدای مادران باشند، صدای مادران شهیدان آبان ۹۸ و همه قربانیان ستم و سرکوب رژیم طی ۴۲ سال گذشته.

خانم رمضانی فاش ساخت که چگونه رژیم در تحقیقات حول قتل پسرش سنگ اندازی کرد.

وی گفت: «وقتی دنبال دوربین بالای سر بچه ام بودم و گفتم آقا این دوربین رو نشون من بدید که من متوجه بشم بچه من رو کی کشته؟ بعد از یازده ماه یه نامه دروغین برای من آوردند و گفتند شهرداری گفته ۲۶ ام رأس ساعتی که بچه من تیر خورده اون دوربین سوخته بوده!»او همچنین درباره تهدید و اذیت و آزارهای سرویس های امنیتی رژیم صحبت کرد و اینکه چگونه از برگزاری مراسم برای پسرش ممانعت کردند.

«دو روزه جایی که من میخواستم برای بچه ام مراسم بگیرم پرچم زدن به علت کرونا نمیشه مراسم گرفت. یعنی چی اینها؟

مگه تو نمیگی ما نکشتیم اشرار کشتن. پس چرا از گرفتن مراسم بچه های آبان پرهیز میکنید؟

چرا اینهمه هزینه می کنی یک دوربین را مستقیم میذاری روی سنگ مزار بچه من که ببینی کی میاد و کی میره؟

اینقدر بدبختید که از سنگ مزار بچه من هم می ترسید؟

اون هزینه رو؛ بینوا! بیچاره! برو خرج اونهایی بکن که تا ناف توی سطل آشغال دولا شدن دنبال غذا میگردند.»

محبوبه رمضانی با پسرش پژمانخانم محبوبه رمضانی سپس خطاب به سران حکومت گفت‌: «ما هرجا حرف زدیم ما رو خواستن و تهدید کردن، پیغام فرستادن می بریمت جایی که اصلا نفهمن کجا بردنت.

ببر‍! تو فکر می کنی فقط پژمان رو کشتید؟

شما یک خانواده رو نابود کردید. فکر میکنید نوید رو کشتید؟

خانواده نوید رو کشتید.»مادر پژمان خطاب به او گفت: «تو خوب بودی که رفتی. چون خوب ها رو زدند. چرا یک دونه دزد و قاچاقچی و یک معتاد چرا اینها را نزدند؟

توی بچه های آبان بگرد ببین یه دونه آدم عوضی پیدا میکنی؟

همه مثل دسته گل همه سالم، همه درس خونده. همه محبت. چرا اینا رو زدید؟اینا خطر داشتن برای شما؟

جوون ۱۸ ساله من چه خطری میتونست داشته باشه؟

چه خطری داشت که با ۵ تا گلوله کشتینش؟

جوون ۱۸ ساله من چقدر جون داشت که با ۵ تا گلوله کشتینش؟‌

یه دونه هم می زدین موفق بودین!»این مادر شجاع در پایان دوباره خطاب به رهبران رژیم گفت:

«ولی نوبت ما هم میشه. نوبت ما هم میشه. ما شما رو گنده کردیم. ما شما رو بردیم بالا. ولی روزی میشه که ما خودمون شما ها رو بکشیم پایین. ما خودمون شما رو بردیم بالا خودمون هم می کشیمتون پایین. کاری نداره که این صفحه می چرخه و نوبت ما هم میشه.»

 

آمار اعدام از سال 1357 تا 1399 خورشیدی بیش از 44600

شکوفه ده بزرگی

آیا میدانید که جنایاتی در زندان های جمهوری اسلامی به نام اسلام در حال وقوع اند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد!

آیا میدانید که تعداد زیادی از زندانی ها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده اند؟!

آیا میدانید که در زندان شهر مشهد، حدود 25 دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود، مجبور بهدر آوردن تخمدان یا رحم شدن؟!

آیا میدانید که در برخی زندان های جمهوری اسلامی، دختران جوان به زور، مورد تجاوز قرار میگیرند، نامه منتظری به خمینی پس از اطلاع از اعدام دست جمعی زندانی های عقیدتی، سیاسی ایران در تابستان 1367 .بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ مارا محکوم میکند، به دست شما انجام شده و نام شما را در آینده، جزو جنایت کاران در تاریخ مینویسند! حسین علی منتظری، در آغاز جلسه خصوصی با مسئولان (هیئت مرگ) یعنی حسین علی نیری، مصطفی پور محدی، سید ابراهیم رئیسی و مرتظی اشراقی در تاریخ 24 مرداد 1367. خمینی را در آینده، خونریز، سفاک و فتاک، لقب خواهند داد.

حسن علی منتظری، در جلسه خصوصی با حسین علی نیری، مصطفی پور احمدی، سید ابراهیم رئیسی و مرتظی اشراقی از سال 1357 تا 1399 خورشیدی بیش از 44600انسان در نظام جهوری اسلامی ایران، با شیوه های همچون: حلق آویز شدن، ترور شدن، کشته شدن در اعتراضات خیابانی و شکنجه در زندان …، کشته شده اند:

از بهمن 1357 تا اسفند 1358: 438 اعدام، در سال 1359: 624 تن اعدام، از سال 1360 تا سال 1364: 14794 اعدام، در سال های 1365 و 1366: از 1456 و 1671 اعدام، کوکان و زنان اعدام شده از سال 1360 تا 1367: 3200 تن، در سال 1367: 4484 اعدام(اعم از: دین باور و دین ناباور)، در جریان قتل های زنجیره ای ایران:

بیش از 80 نویسنده،مترجم،شاعر،فعال سیاسی و شهروند عادی…، از سال 1367 تا 1377: 6783 اعدام، در حمله به کوی دانشگاه تهران(18-23 تیر 1378) 7 کشته، از سال 1378 تا 1387: 5220 اعدام، از خرداد 1388 تا تیر ماه 1389: 152 اعدام، در سال های 1391 و 1392: 814 اعدام(16 تن کودک، 19 تن زن،697 تن نیز اعدام به گونه ی گروهی)، در سال 1393: 966 تا اعدام، در سال 1394: 1471 اعدام، در سال 1357: 969 اعدام، اعدام بهاییان 202 تن، کشته گان فقط اعتراضات دی 1396: 50 تن (در خیابان و زندان)،

در سال 1396  446اعدام، در سال 1397: 236 اعدام، در سال 1398: 248 اعدام، کشتگان فقط اعتراضات آبان 1398: 1500 تن(در خیابان و زندان)، در سال 1399: 276 اعدام، سازمان عفو بین الملل در گزارشی اعلام کرد که در سال1385 و 1386 خورشیدی حداقل 24 نفر در هر هفته اعدام وبیش از 64 نفر محکوم به مرگ شده اند، و ایران با 317 اعدام در این سال، رتبه دوم را در اعدام دارد.

در سال 1387 در جهوری اسلامی ایران، 70 تا 80 مجرم در انتظار اعدام به سر میبردند.

در سال 1384 یک دختر 16 ساله به جرم روابط جنسی نا مشروع در ملأعام در شهرستان نکا اعدام شد.

بر اساس قوانین اسلام که در ایران اجرا میشود، همجنسگرایان در صورت اثبات همجنسگرایی با مجازات اعدام مواجه میشوند و قاضی میتواند از میان پنج روش از جمله پرتاب مجرم از بلندی یا خراب کردن دیوار بر سر وی، نحوه اعدام مجرم را انتخاب کند.

استفاده از این گونه روش ها پس از انقلاب 1357 گزارش نشده است، یک مرد در استان قزوین به جرم زنا سنگسار شد.

اعدام به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی: در 18 تیر ماه 1399 فردی به نام مرتظی جمالی به جرم نوشیدن الکل در زندان وکیل آباد مشهد اعدام شد، وی دارای 2 فرزند و 55 ساله بوده است.

اداره کل دادگستری استان خراسان رضوی روز جمعه 20 تیر از این اعدام تحت عنوان اینکه این فرد حد فاصل سالهای 1386-139، بارها به اتهام نوشیدن مشروبات الکلی بازداشت شده، دفاع کرد.

از طرفی دیگر روز جمعه 20 تیر 1399 سازمان عفو بین الملل اعدام این فرد به اتهام نوشیدن الکل نمونه ای از بی رحمی و غیر انسانی بودن نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران دانسته است.

در بیانیه ای دایانا الطحاوی، مدیر بخش خاورمیانه و آفریقای شمالی ئر سزمان عفو بین الملل گفت: مقام های ایران بار دیگر با عدام مردی به سادگی به خاطر نوشیدن الکل، بی رحمی مطلق و عریان و غیر انسانی بودن نظام قضایی خود را به نمایش گذاشتند.

همچنین عفو بین الملل از استمرار اعدام در ایران ابراز تاسف کرده و تاکیید کرد که هیچ توجیهی برای این مجازات بی رحمانهو غیر انسانی وجود ندارد و خواهان لغو تمامی اعدام ها در ایران شد.

 

فلسفه در صلح جاودان

مهدی خلجی

و او امت‌ها را داوری خواهد نمود، و قوم‌های بسیاری را تنبیه خواهد کرد، و ایشان شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزه‌های خویش را برای ارّه‌ها خواهند شکست، و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید، و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.

اشعیاء‌ ۲:۴ «ولی ما حق داریم در تاریخ به “ایده”ها دل ببندیم، و حتی مجبوریم چنین کنیم، اگر بخواهیم زندگی‌مان در جامعه معنایی داشته باشد. طرح‌های مربوط به صلح و صفای ابدی یا شرط‌های صلح ابدی، درست هستند و درست می‌مانند، هرچند ایده‌ را هرگز نمی‌توان به عنوان هدفی آرمانی تحقق بخشید، بلکه ایده همیشه بالاتر از هر واقعیتی است، و همواره به صورت وظیفه‌ای پایان‌ناپذیر باقی می‌ماند. ایده، نه با تصویر واقعیتی که پیش نظر آورده شود قابل تطبیق است، و نه با خود واقعیت. ولی در واقع، ایده معنی هر طرح و هر برنامه‌ای است؛ و علت این امر اعتمادی توجیه‌ناپذیر، و به عبارت دیگر، یقینی ناشی از ایمان است بر این‌ که همه چیز هیچ و پوچ یا هرج و مرج عاری از معنی نیست.»

کارل یاسپر

ایمانوئل کانت (۱۷۲۴-۱۸۰۴) نخستین فیلسوفی است که صلح را به مرتبه‌ی تأمل فلسفی برکشید. صلح، با آنکه یکی از کهن‌ترین آرمان‌های بشری است، هرگز تا پیش از کانت به مفهومی کلیدی در فلسفه بدل نشده بود؛ سهل است، این موضوع هنوز هم در فلسفه بحثی حاشیه‌ای به شمار می‌رود. در عوض، ستایش از جنگ در آثار برخی فیلسوفان مانند هگل (۱۷۷۰- ۱۸۳۱) به چشم می‌خورد. کانت اولین فیلسوفی در تاریخ است که واژه‌ی «صلح» را در عنوان یکی از آثارش به کار می‌بَرَد، یعنی در به سوی صلح جاودان: طرحی فلسفی (۱۷۹۵).[2] در نگاه کانت، مفهوم صلح با مفاهیم دیگری مانند حق، آزادی، عدالت، دولت و پیشرفت پیوند می‌خورد. از این رو، می‌توان صلح را نقطه‌ی عزیمتی برای ورود به سراسر فلسفه‌ی سیاسی کانت دانست.

از سوی دیگر، از دید کانت فلسفه‌ورزی اشتغالی شخصی و بریده از جامعه و سیاست نیست. فلسفیدن، یعنی عقل ورزیدن، بدون «کاربرد عمومی عقل» ناممکن است. «کاربرد عمومی عقل» مستلزم آزادی بیان و استقلال فلسفه از حکومت و از دیگر دانش‌ها مانند الهیات است. کانت در عصری می‌زیست که این نوع کاربرد عقل با مخاطرات بسیاری رویارو شده بود. کتاب دین در درون مرزهای عقل محض[۳] (۱۷۹۳) به سدّ سانسور برخورد، و نزدیک بود که منتشر نشود. پس از انتشار هم پادشاه وقت با فرستادن حُکمی سلطنتی به کانت خشم خود را از این اثر عیان کرد.جستار پیش رو، در پی اشاره به آن است که اولاً در فلسفه‌ی کانت جای صلح جاودان کجاست؟ و سپس، در فلسفه‌ی صلحِ کانت، فلسفه خودْ چه نقش و جایگاهی دارد، و پیامدهای چنین موقعیتی برای صلح و نظام سیاسی کشورها چیست.

جمهوری افلاطون: پادشاه-فیلسوف

فلسفه ــ به معنای یونانی و در تطوّر اروپایی خود ــ از آغاز، درگیر تعریف خویش و تبیین نقش اجتماعی-سیاسی‌اش بوده است.

دیالوگ‌های افلاطون آغاز فلسفه‌اند، از این جهت که برای نخستین بار فلسفه را تعریف و جایگاه آن را در دولت‌شهر تعیین کرده‌اند. در کتاب پنجم جمهوری «فیلسوف کسی است که جویای تمام دانش است. کسی که از هر دانشی می‌چشد، و همه را با اشتیاق فرامی‌گیرد، بی‌آنکه سیر شود، در خور آن است که فیلسوف یا دوستدار دانش خوانده شود.»[4] در این مکالمه می‌خوانیم: «فیلسوفان راستین … اشتیاق به تماشای حقیقت دارند.» فیلسوف کسی است که به هرچه هستیِ حقیقی دارد دل می‌بندد. فیلسوف کسی است که «می‌تواند هستیِ یگانه‌ی تغییرناپذیر ابدی را دریابد، در حالی که دیگران از آن توانایی بی‌بهره‌اند، و در عالم کثرت و دگرگونی سرگردان.» برای رهبری جامعه کسانی شایسته‌اند که بتوانند از قوانین پاسداری کنند، «کسانی که از شناختن حقیقت چیزها ناتوان» نیستند، و در درون خود صورت روشنی از حقایق دارند. فیلسوف اهل راستی و ذوق است، اشتیاقش در بستر دانایی و شناسایی جریان می‌یابد، لذت روحی را بزرگ‌ترین لذت می‌شمرد، و به لذات جسمی بی‌اعتنا می‌شود. او از صفت اعتدال و خویشتن‌داری و دوری از حرص مال‌اندوزی برخوردار است. «فیلسوف از فرومایگی و دل بستن به چیزهای کوچک به کلی بری است، زیرا روحی که همواره به الهی‌ترین چیزها چشم دوخته، و هدفش این است که کل طبیعت و کل روح را بشناسد، بزرگ‌ترین دشمن کوچک‌منشی است. فیلسوفان از سجایای اخلاقی برخوردارند، در آموختن چابک‌اند، خوش‌حافظه‌اند (روح فراموشکار روح فیلسوف نیست.) با موسیقی بیگانه نیستند. بالطبع خواهان تناسب و اعتدال و زیبایی‌اند، زیرا در پرتو این صفت‌ها به آسانی می‌توان او را به سوی ایده‌ی هر چیز سوق داد. افلاطون از زبان سقراط می‌پرسد «و مردانی که چنین طبیعتی دارند، و از تربیتی درست برخوردار شده و به سن کمال رسیده‌اند، تنها کسانی نیستند که باید زمام امور کشور را به دست گیرند؟» افلاطون در این‌جا ایده‌ی معروف پادشاه-فیلسوف را طرح می‌کند، گرچه خود به عملی نشدن این ایده آگاه است: «توده‌ی مردم نمی‌تواند فیلسوف باشد و ناچار فیلسوفان را به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد. آموزگاران مزدور هم که می‌کوشند همواره مطابق میل توده‌ی مردم رفتار کنند در هر فرصتی فیلسوفان را سرزنش می‌کنند.»

کانت در نقد عقل محض (۱۷۸۱-۱۷۸۷)، راه خود را از راه کسانی که افلاطون را به خاطر پیش نهادن اندیشه‌ی جمهوری و انگاره‌ی پادشاه-فیلسوف خیال‌باف می‌دانند، جدا می‌کند: «جمهوریت افلاطونی همچون نمونه‌ای چشم‌گیر از گونه‌ای کمال رؤیایی که فقط در مغز یک اندیشنده‌ی عاطل جای خواهد داشت، به صورت ضرب‌المثل درآمده است.»[5] (A316) او از کسانی یاد می‌کند که این حکم افلاطون را در خور تمسخر می‌یابند که «هیچ فرمانروا که از ایده‌ها بهره‌مند نباشد، خوب حکومت نخواهد کرد.» (همان.) کانت مدعای افلاطون را نه در خور ریشخند که شایسته‌ی غور بیشتر می‌یابد،و به هیچ روی آن را مدعایی مهمل قلمداد نمی‌کند.

«این یک ایده است.» کانت جمهوریت افلاطونی را یک «ایده» می‌داند و باور دارد که «یک قانون اساسی که بزرگ‌ترین آزادی بشری را بر طبق قانون‌ها تأمین کند، که بدان وسیله آزادی هر فرد بتواند پابه‌پای آزادی دیگران برقرار باشد…دست‌کم ایده‌‌ای ضروری است که نه تنها می‌باید بنیاد نخستین طرح قانون اساسی کشور را تشکیل دهد بلکه همچنین می‌باید در بُنِ همه‌ی قانون‌ها قرار گیرد.» (B373) این قانون اساسی یک ایده‌ است، و ایده‌‌ای ضروری است، چون نهادهای سیاسی را بهتر است بر طبق ایده‌ها بنیاد نهاد «نه اینکه به جای ایده‌ها بر طبق مفهوم‌های خام برپاشده باشند، که درست به این دلیل که از تجربه ناشی شده‌اند، هرگونه نیت خوب را باطل ساخته‌اند.» (A317) در نتیجه، «هر چه قانون‌گذاری و دولت بیشتر با این ایده تطابق داشته باشند، به همان اندازه، کیفرها کمتر خواهد شد، و از این نظرگاه کاملاً معقول است (چنان‌که افلاطون حکم می‌کند) بگوییم که در یک نظام کامل کشوری، هرگز کیفرها لازم نخواهند بود.» (B374) اما می‌دانیم که چنین چیزی به طور کامل در خارج تحقق نمی‌یابد. اما در نظر کانت، اهمیت ایده‌های افلاطونی مهم‌تر از امکان تحقق کامل آنهاست.

از «ایده‌»ی افلاطونی به «ایده»ی کانتی

کانت درباره‌ی ایده‌ی افلاطونی می‌نویسد: «نزد افلاطون ایده‌ها عبارت‌اند از نخست‌انگاره‌های خودِ شیء‌ها، و نه مانند مقوله‌ها تنها کلیدهایی برای تجربه‌های ممکن. به عقیده‌ی افلاطون ایده‌ها از عقل اعلی برمی‌خیزند، و از آنجا به عقل آدمی ارزانی می‌گردند، اما اکنون دیگر به حالت اصلی خود وجود ندارند، بلکه ایده‌هایی کهن که اینک تاریک و مشوش شده‌اند، می‌باید به زحمت از راه به یادآوری (به یادآوری‌ای که فلسفه نامیده می‌شود) بازخوانده شوند.» (B370) کانت تأکید می‌کند که افلاطون هرگز توهم نداشت که ایده‌های او می‌توانند در زمین واقعیت مادی جامه‌ی هستی بپوشند زیرا «افلاطون اصطلاح eidos [ایده] را چنان به کار برده است که به خوبی ملاحظه می‌شود مرادش از آن چیزی بوده است که نه تنها هرگز نمی‌تواند از حسّ‌ها به وام گرفته شود، بلکه حتی از مفهوم‌های فهم که ارسطو بدان‌ها می‌پردازد، سخت فراتر می‌رود؛ زیرا در تجربه هرگز چیزی هماهنگ با آن یافت نمی‌شود. بنابراین، افلاطون از سر خیال‌پردازی نیست که ایده‌ی جمهوریت یا ایده‌ی پادشاه-فیلسوف را پیش می‌کشد.

کانت می‌گوید از آن‌جا که وجه تمایز انسان با جانوران در خودآگاهی است، میلی طبیعی و باطنی در انسان برای فلسفه‌ورزی وجود دارد، و چون انسان موجودی عاطفی است، به محاجّه و بگومگو می‌گراید، و این خود ترفندی از جانب طبیعت است که مانع گندیدن بدن زنده‌ی او گردد. به بیان کانت، «افلاطون بسی نیکو ملاحظه کرد که نیروی شناخت ما از اینکه صرفاً پدیدارها را به لحاظ وحدت ترکیبی هجی کند تا بتواند آن‌ها را چونان تجربه برخواند، نیازی سخت برتر احساس می‌کند. افلاطون می‌دانست که عقل ما طبیعتاً به شناخت‌هایی سربرمی‌افرازد که بسی فراتر می‌روند از آنکه فلان یا بهمان ابژه که تجربه قادر است عرضه دارد، اصلاً بتواند با آنها مطابقت داشته باشد. و با این حال، این شناخت‌ها از واقعیت خویش برخوردارند و به هیچ روی خیالبافی نیستند. افلاطون ایده‌های خود را مرجحّاً در هر آن چیزی یافت که عملی است، یعنی در آنچه بر پایه‌ی آزادی استوار است، که به نوبه‌ی خود تابع شناخت‌هایی است که محصول ویژه‌ی عقل‌اند… اینکه هرگز هیچ انسانی نمی‌تواند به‌ اندازه‌ی کافی مطابق با آنچه ایده‌ی محض پرهیزکاری در خود می‌گنجاند عمل کند، به هیچ روی ثابت نمی‌کند که در این اندیشه گونه‌ای خیال واهی وجود داشته است. زیرا واقعاً چنین است که هرگونه داوری درباره‌ی ارزش، یا بی‌ارزشی اخلاقی فقط به میانجی این ایده ممکن است. در نتیجه این ایده ضرورتاً بنیاد هرگونه نزدیکی به کمال اخلاقی را تشکیل می‌دهد، حال هر قدر هم که موانع نهفته در طبیعت آدمی ــ که نمی‌توان درجه‌ی آنها را تعیین کرد ــ بتواند ما را از آن دور گرداند.»

جمهوریت افلاطونی یک ایده است و «گرچه این ایده‌ اکنون در مقام نظامی کامل هرگز بر پانخواهد شد»، «با این همه، این ایده کاملاً درست است که این بیشترین حد را به منزله‌ی نخست‌انگاره استوار کند تا بر طبق آن، تشکیلاتِ قانونیِ انسان‌ها همواره به بزرگ‌ترین کمال ممکن نزدیک‌تر شود. زیرا اینکه کدام است برترین درجه‌ای که بشریت باید در آن توقف کند، و اینکه به چه اندازه است شکافی که ضرورتاً می‌بایستی میان ایده و اجرای آن بازماند، اینها را هیچ کس نمی‌باید و نمی‌تواند تعیین کند؛ دقیقاً بدین سبب که این آزادی است که قادر است از هر مرزی که مشخص شود فراگذرد.»  درست است که ایده‌ها از واقعیت عینی دورند، «زیرا هیچ پدیداری نمی‌توان یافت که ایده‌ها بتوانند به طور ملموس خود را در آن عرضه کنند. ایده‌ها گونه‌ای فرآراستگی در بردارند که هیچ شناخت تجربی ممکن بدان دست نمی‌یابد و عقل در آنها فقط به یک وحدت سیستماتیک آگاهی دارد، که می‌کوشد تا وحدت ممکن تجربی را بدان نزدیک کند، بی‌آنکه هرگز بتواند کاملاً بدان رسد»، اما در عین حال، ایده‌ها مانند نوعی معیار عمل می‌کنند، که تنها با وجود آنها می‌توان دوری و نزدیکی ما را به آرمان مطلوب سنجید.

از نظر افلاطون، ایده‌ها «نه تنها در آنچه عقل آدمی علیت راستین نشان می‌دهد و در آن ایده‌ها به علّت‌های مؤثر (علت‌های مؤثر کنش‌ها و ابژه‌ها‌ی آن‌ها) تبدیل می‌شوند»، یعنی نه فقط در مورد امر اخلاقی بلکه «حتی درباره‌ی خود طبیعت نیز» نقشی زایا بر عهده دارند: «یک گیاه، یک جانور، ترتیب به‌قاعده‌ی ساختمان جهان (بنابراین احتمال، همچنین کل نظم طبیعت) به وضوح نشان می‌دهند که ایشان فقط بر طبق ایده‌ها ممکن‌اند.»

در این‌جاست که کانت کوشش افلاطون را «در خور ارج و شایسته‌ی تقلید» می‌خواند: «اگر از جنبه‌ی مبالغه‌آمیز شیوه‌ی بیان افلاطون چشم بپوشیم، شور و شوق روحی این فیلسوف به خاطر آنکه از مشاهده‌ی رونوشت‌وارِ جنبه‌ی فیزیکی نظم کیهان به پیوستگی معمارانه‌ی آن بر طبق هدف‌ها، یعنی بر طبق ایده‌ها صعود کند، کوششی است در خور ارج و قابل تقلید. و اما در رابطه با آنچه به اصل‌های اخلاق-آیینی، قانون‌گذاری، و دین مربوط می‌شود، یعنی در آنجا که مینوها نخست تجربه‌ (تجربه‌ی نیکی) را ممکن می‌سازند ــ هرچندهرگز نمی‌توانند در زمینه‌ی تجربه‌ی کامل و دقیق بیان شوند ــ به‌راستی تعالیم افلاطون دارای ارزشی است ممتاز.»

کانت خود «ایده» را مفهومی محض (در برابر مفهومی تجربی) می‌داند. مفهوم محض تا جایی که خاستگاه‌اش منحصراً در فهم باشد، و نه در انگاره‌ی محضِ حسّاس بودن/حسّاسیّت[6]، «پنداره[7]» نامیده می‌شود: «یک مفهوم متشکل از «پنداره‌[8]ها» که از امکان تجربه فراتر رود، عبارت است از ایده، یعنی مفهوم عقل[9]. (B377) کانت تصریح می‌کند: «مراد من از ایده، یک مفهوم ضروری عقل است که هیچ ابژه [متعلق] متناظر با آن در حس‌ها نمی‌تواند داده شود. بنابراین، مفهوم‌های محض عقل ما… ایده‌های استعلایی‌اند. اینان مفهوم‌های عقل محض‌اند، از بهر آن‌ که هرگونه شناخت تجربی را همچون تعیین‌شده به وسیله‌ی تمامیّت مطلق شرط‌ها می‌نگرند. اینان دل‌خواهانه ساخته و پرداخته نشده‌اند بلکه به وسیله‌ی خود طبیعتِ عقل داده شده‌اند، و از این رو، ضرورتاً به تمامی حیطه‌ی کاربرد فهم مربوط می‌گردند. سرانجام، اینان استعلایی‌اند، و از مرز هرگونه تجربه فراتر می‌روند، چنان‌که هیچ‌گاه در تجربه ابژه‌‌ای (متعلقی) یافته نتواند شد که برای ایده‌ی استعلایی مکفی باشد.» کانت در این‌جا به نکته‌ی مهمی اشاره می‌کند: «هنگامی که انسان از ایده‌ای سخن می‌گوید، از نظر ابژکتیو (چونان ابژه‌ی فهم محض) اطلاعی زیاد به دست می‌دهد، اما از نظر سوبژکتیو (یعنی در رابطه با بودشِ آن تحت شرط‌های تجربی) سخت اندک اطلاع می‌دهد، دقیقاً به این دلیل که ایده، همچون مفهوم یک بیشترین حد، هرگز نمی‌تواند به طور ملموس، مطابقاً داده شود. اکنون چون امر اخیر در واقع کل هدف کاربرد صرفاً نظرورزانه‌ی عقل را تشکیل می‌دهد، و چون درین‌باره، نزدیک‌شدن به یک مفهوم که با این‌همه در عمل هرگز یافته نخواهد شد بدان معناست که گویی مفهوم به‌کلی سقط می‌شود، پس در مورد چنین مفهومی می‌توان گفت که: فقط یک ایده است.» (A327-B384-A328) فایده‌ی ایده، به تعبیر کانت، آن است که «ایده‌ی عقل عملی همواره می‌تواند واقعاً، هرچند بعضاً به طور ملموس داده شود. همانا این ایده شرط ناگزیر هر گونه کاربرد عملی عقل است. تحقق عملی ایده، همواره محدود است و ناقص، اما تحت مرزهای تعیّن‌ناپذیر، و بنابراین، همواره تحت نفوذ مفهوم یک کمال[10] مطلق قرار دارد. بر طبق آن، ایده‌ی عملی سخت پرثمر است، و در رابطه با کنش‌های واقعی به‌ شکلی پرهیزناپذیر ضروری است. در ایده‌ی عملی، عقل محض، حتی دارای علیّت است، چنان‌که واقعاً آنچه را که مفهوم او در خود می‌گنجاند، تولید می‌کند.» بنابراین، هر چند درباره‌ی مفاهیم استعلایی عقل باید گفت که آنان فقط ایده‌هایی هستند، «با این همه، هرگز آنها را زاید و باطل نمی‌شماریم‌. زیرا درست است که به وسیله‌ی مفاهیم استعلایی عقل هیچ ابژه‌ای تعیین نتواند شد، با این‌همه، آنان می‌توانند در پایه… چونان قانونی برای کاربرد گسترده و هماهنگ فهم عمل کنند، – قانونی که گرچه فهم را قادر نمی‌سازد تا هیچ ابژه‌ای را بیشتر از آن بشناسد که او خود بر طبق مفاهیم خویش برمی‌شناسد، اما با این حال، در این شناخت بهتر و وسیع‌تر هدایت می‌شود.» (B385-A329) «ایده قاعده به دست می‌دهد» و ایدئال‌ها «معیاری ناگزیر به عقل می‌دهند؛ زیرا عقل به مفهوم آنچه در نوع خود سراپا کامل است نیاز دارد تا هم‌خواند با آن درجه‌ی نقص عنصر ناکامل را ارزیابی کند و اندازه گیرد.» ایدئال‌ «به منزله‌ی نخست‌انگاره [سرنمون] برای تعیین تام پی‌انگاره [=نسخه‌ی بدل] عمل می‌کند؛ و ما معیار دیگری برای کنش‌های خود نداریم… هرچند نمی‌توان برای این ایدئال‌ها واقعیت ابژکتیو (وجود) قائل شد، با این همه، بدان سبب نباید به منزله‌ی خیالبافی‌ها نگریسته آیند؛ بر عکس، ایدئال‌ها معیاری ناگزیر به عقل می‌دهند.» (B597)

صلح جاودان در «نقد عقل محض»

ایده‌ی کانتی «صلح جاودان» نخستین ‌بار در نقد عقل محض رخ می‌نماید. به یاد بیاوریم که کتاب نقد عقل محض با تصویر یک جنگ آغاز می‌شود: تصویر متافیزیک به منزله‌ی سرزمینی که به «رزم‌گاه جدل‌های پایان‌ناپذیر» تبدیل شده است: جنگ میان عقل‌گرایان و تجربه‌گرایان، یا جزم‌اندیشان و شکّاکان؛ جدال میان شروع از آغازه‌هایی که «کاربردشان در جریان تجربه پرهیزناپذیر است، و هم‌هنگام این کاربرد به‌وسیله‌ی تجربه به‌سانی رسا تضمین شده است، و آغازه‌هایی که از همه‌ی کاربردهای ممکن تجربه فرامی‌گذرند. در پی این جنگ و جدال، عقل «به درون تاریکی و تضادها سقوط می‌کند.» کانت، در پیش‌گفتار ویراست نخست نقد عقل محض، داستان متافیزیک را از این‌جا روایت می‌کند که «در آغاز حکومت متافیزیک، تحت اداره‌ی جزم‌اندیشان، مستبدانه بود. اما چون قانون‌گذاری او همچنان آثاری از توحش کهن در خود داشت، حکومت او به سبب جنگ‌های داخلی به تدریج به آشوب[11] کامل سقوط کرد: شک‌گرایان مانند گونه‌ای قوم بیابانگرد، که هر نوع کشت و زرع ثابت زمین را نفی می‌کنند، گاه‌به‌گاه اتحاد شهروندان را برهم می‌زدند. ولی خوشبختانه، چون عده‌ی شک‌گرایان اندک بود، نمی‌توانستند مانع شوند که شهروندان دوباره به ساختن بکوشند، هرچند نه بر طبق نقشه‌ای توافق داشته باشند. در روزگار جدید، به واقع، یک بار چنین می‌نمود که گویی به همه‌ی این مجادله‌ها از راه گونه‌ای طبیعت‌شناسیِ (فیزیولوژی) فهم آدمی (از آنِ لاکِ مشهور) پایان داده شود، و درباره‌ی مشروعیت ادعاهای متافیزیک حکم نهایی صادر گردد، ولی چنین شد که هرچند ردّ و نشانِ تولد آن شاهبانوی مدعی به تلّه‌ی تجربه‌ی عادی می‌رسید، و لاف‌زنی‌های او، به‌حق، می‌بایست بدگمانی برانگیزد، با این‌همه، از آن‌جا که، این تبارنامه به دروغ برای او جعل شده بود، او در ادعاهای خود همچنان اصرار می‌ورزید؛ در نتیجه، متافیزیک دوباره به همان ورطه‌ی جزم‌اندیشی کرم‌خورده‌‌ی کهنه و از آن راه به ورطه‌ی خوارشماری سقوط کرد، به همان ورطه‌ای که انسان می‌خواست این دانش را از آن بیرون کشد.»

سده‌ها بود که روز و حال بدین منوال می‌گذشت: «حاصل چنین وضعی چیرگی دلزدگی و یکسان‌‌انگاری کامل بر دانش‌هاست، آن‌چه «مادر هرج و مرج و تیرگی است»، و آن‌ها را با کاربرد جدّیتی نابجا «به حالت تاریک و آشفته و ناکارآمد» انداخته است. کانت البته خوش‌باورانه می‌اندیشد که این روزگار ناخوشایند به زودی سرمی‌رسد و نباید آن را جز پیش‌درآمدی بر تحول و روشنی‌یابی[12] گرفت.

در برابر این آشفتگی و نافرجامی و رسوایی نمی‌توان آسوده و بی‌اعتنا نشست. چاره‌ چیست؟ به جای اندیشیدن به چیزهایی که «به‌ناچار به دامان همان حکم‌های متافیزیکی فرومی‌افتند که» برخی «علیه آن‌ها به این همه تحقیر تظاهر می‌کردند»، باید به «قوه‌ی داوریِ بالغ دوران» پناه برد، «دورانی که دیگر نمی‌خواهد به شناخت ظاهری بسنده کند.» باید به ندای عقل گوش فراسپرد «تا دشوارترینِ همه‌ی کارهای خویش یعنی کار خودشناسی را دوباره به عهده بگیرد، ولی همه‌ی ادعاهای بی‌پایه را، نه از راه فرمان‌های خودکامانه، بلکه بر طبق قانون‌های جاودانی و تحول‌ناپذیر عقل مردود سازد، و این دادگاه چیزی دیگر نیست جز خودِ نقد عقل محض.» تنها از راه نقد عقل محض، عقلی که مستقل از هرگونه تجربه است، می‌توان «درباره‌ی امکان یا امتناع متافیزیک به طور کلی، و تعیین هم سرچشمه‌ها و هم حوزه و مرزهای متافیزیک» تصمیم گرفت. کانت تأکید می‌کند که «دوران ما دوران واقعی نقد است که همه چیز باید تابع آن باشد. دین به وسیله‌ی تقدس خویش، و قانون‌گذاری به سبب هیبت خویش، معمولاً می‌خواهد خود را از نقد بازپس کشد. ولی سپس بدگمانی موجهی علیه‌ آن به وجود می‌آید و نمی‌تواند ارج صمیمانه‌ای را طلب کند که عقل فقط به چیزی می‌گذارد که توانسته باشد در برابر آزمون آزاد و عمومی[13] او استوار بماند.» «آزمون آزاد و عمومی عقل» تعبیر دیگری از «کاربرد عمومی عقل» است که کانت به‌ویژه در جستار «پاسخ به پرسش روشنگری چیست؟»[14] (۱۷۸۴) بر آن تأکید می‌ورزد.

بنابراین، جنگی که در متافیزیک از دیرباز جاری است، تنها از یک راه به «صلح جاودان» ختم می‌شود، از راه رفتن به محکمه‌ی نقد عقل محض.» البته این تساوی سرنوشت عقل آدمی در شناخت‌های نظرورزانه، جانب هیچ یک از دو سوی منازعه را نمی‌گیرد، و از این رو نیز رزمگاهی واقعی است برای دشمنی‌هایی که هرگز به پایان نمی‌رسند (A776/B804).

کانت می‌نویسد که بدون رفتن به دادگاه عقل محض، متافیزیک همواره در وضع طبیعی، که از نظر کانت وضع جنگ است، خواهد ماند:

«می‌توان نقد عقل محض را چونان دادگاه راستین همه‌ی مناقشه‌های عقل ناب درنگریست، زیرا نقد در این مناقشه‌ها، چنان‌که بی‌میانجی، به خود ابژه‌ها مربوط شوند، درگیر نیست بلکه تنها بر سر آن است که حق‌های خرد را به طور کلی بر طبق آغازه‌های نهاد نخستین خودش تعیین کند و داوری کند.

بدون این نقد، عقل انگار در وضع طبیعی است و نمی‌تواند حکم‌ها و ادعاهای خود را به شیوه‌ای دیگر معتبر سازد یا تضمین کند جز از راه جنگ. اما بر خلاف جنگ، نقد، چون همه‌ی تصمیم‌ها را از قاعده‌های نظام خاص خود انتزاع می‌کند که در اعتبار آن‌ها هیچ کس شک نمی‌تواند کرد، – بدین‌سان برای ما آرامش حالتی قانونی را ایجاد می‌کند که در آن مناقشه‌های خود را به شیوه‌ای دیگر پیش نمی‌توانیم برد مگر از راه محاکمه. آنچه در حالت نخستین به این جریان‌های مناقشه‌آمیز پایان می‌بخشد، نوعی پیروزی است که هر دو طرف بدان می‌بالند، – پیروزی‌ای که در پی آن، چه بسا فقط صلح ناپایداری می‌آید که به وسیله‌ی میانجی شدن گونه‌ای مقام غیرقضائی برقرار می‌گردد. ولی در حالت دوم پاپان‌دهنده‌‌ی مناقشه‌ها حکم دادگاه است که چون در این‌جا به خود سرچشمه‌ی مناقشه‌ها مربوط می‌شود، می‌باید صلحی جاودانه را تضمین کند. همچنین، مناقشه‌های پایان‌ناپذیر یک عقل صرفاً جزمی ما را ملزم می‌سازند که سرانجام در گونه‌ای سنجش خود این عقل و در قانون‌گذاری‌ای که خود را بر پایه‌ی نقد بنیاد نهد، آرامش بجوییم چنان‌که هابز حکم می‌کند: حالت طبیعت، نوعی حالت ناحقی و زورگویی است؛ و بایستی حالت طبیعت را به‌ضرورت ترک گفت تا خود را تابع اجبار قانونی ساخت که آزادی ما را تنها بدان خاطر محدود می‌سازد که آزادی ما بتواند با آزادی هر کس دیگر، و درست بدان راه با خیر همگان سازگار گردد.» (

«بنابراین فرضیه‌ها در حیطه‌ی عقل محض فقط چونان جنگ‌افزار مجازند: نه برای آن‌که بدان راه حقی را بنیان نهیم بلکه فقط برای آن‌ که از حق دفاع کنیم. ولی در این‌جا می‌باید هماورد خود را همواره در خودمان بجوییم، زیرا عقل نظرورز در کاربرد استعلایی، در گوهر خویش دیالکتیکی است. اعتراض‌هایی که می‌بایستی از آن‌ها بهراسیم، در خود ما قرار دارند. ما باید آن‌ها را مانند ادعاهای کهن که با وجود این، هرگز از کار نمی‌افتند، برجوییم، تا پس از نیست کردن آن‌ها صلحی جاودانه را بنیاد نهیم.آرامش بیرونی فقط ظاهری است. نقطه‌ی این کشمکش‌ها که در طبیعت عقل آدمی قرار دارد باید برکنده شود.»

فلسفه: ایده‌ی دانش قانون‌گذاری

کانت می‌کوشد با نقد عقل محض به جدال‌های سترون در متافیزیک پایان دهد. این بدان معناست که فلسفه را باید دانش قانون‌گذاری و سیستم داوری دانست، قضا و قضاوت. «سیستم هرگونه شناخت فلسفی عبارت است از فلسفه. باید فلسفه را به‌سان عینی گرفت: اگر بخواهیم تحت فلسفه، نخست‌انگاره‌ی داوری و ارزیابی همه‌ی کوشش‌های فلسفه‌ورزیدن را در نظر داشته باشیم، نخست‌انگاره‌ای که می‌بایستی برای داوری کردن و سنجیدن هرگونه فلسفه‌ی ذهنی به کار آید که ساختمان آن اغلب سخت بسیارگونه و دگرگون‌شونده است. بدین آیین، فلسفه عبارت است از یک ایده‌ی محض از دانش ممکن، که هرگز به طور ملموس داده نشده است.» از راه‌های گوناگون می‌توان به فلسفه نزدیک شد اما هرگز نمی‌توان به طور کامل آن را تحقق بخشید. «به راستی فلسفه کجاست؟ چه کسی صاحب آن است؟ و از روی چه قراینی می‌توان آن را بازشناخت؟ ما فقط فلسفه ورزیدن را می‌توانیم آموخت.» (A838/B866) کانت بارها تأکید می‌کند که «هرگز فلسفه را نمی‌توان آموخت (مگر به شیوه‌ی تاریخی)؛ بل همانا تا آن‌جا که به عقل مربوط است، آنچه می‌توان آموخت، حداکثر فقط فلسفه‌ورزیدن است،» (A837/B865) درست از آن رو که فلسفه تنها یک «ایده» است.

فلسفه علمی قانون‌مند و علمِ به قانون است. تقسیم‌بندی متافیزیک به ۱) هستی‌شناسی ۲) طبیعت‌شناسی تعقلی ۳) کیهان‌شناسی تعقلی ۴) الهیات تعقلی، و تقسیم‌بندی طبیعت‌شناسی عقل محض به دو قسمت فیزیک تعقلی و روان‌شناسی تعقلی «تحول‌ناپذیر است و مقنّنه[15]». کانت قانون‌گذاری فلسفی را به قانون‌گذاری مدنی تشبیه می‌کند (A301/B358). او می‌نویسد: «قانون‌گذاری عقل آدمی (فلسفه) دو متعلق [یا موضوع] دارد: طبیعت، و آزادی؛ و بنابراین هم قانون طبیعی، و هم قانون آیین‌های اخلاقی را در آغاز در دو سیستم فلسفی جداگانه، ولی سرانجام در یک سیستم فلسفی واحد و یگانه در خود می‌گنجاند. فلسفه‌ی طبیعت به هر آن چیزی مربوط می‌شود که موجود است؛ فلسفه‌ی آیین‌های اخلاقی فقط به چیزی که می‌بایستی موجود باشد.» (A840/B869) از این روست که کانت می‌گوید: «فیلسوف، هنرمند عقل نیست، بل همانا قانون‌گذار عقل آدمی است.» (A839/BB868) روشن است که مراد از فیلسوف، ایدئالِ فیلسوف یا فیلسوف ایدئال است که هرگز در کسی تحقق نمی‌یابد و «به چنین معنا سخت لاف‌زنانه خواهد بود که خود را فیلسوف بنامیم و ادعا کنیم که به نخست‌انگاره‌‌ای که فقط در ایده قرار دارد نزدیک شده‌ایم.» (همان.) «درباره‌ی صداهای اعلای[۱۷] اخیراً بلندشده در فلسفه»[۱۸]

درست یک سال پس از انتشار «به سوی صلح جاودان»، کانت «اعلانِ اتمامِ قریب‌الوقوع پیمان صلح جاودان در فلسفه»[19] (۱۷۹۶) را به چاپ رساند، جستاری ردّیه‌نویسانه که به طور اتّفاقی، و در پاسخ به یکی از طعن‌زنان در فلسفه‌ی خود نوشت.«صلح جاودان»، تلمیحی بود که امکان مقایسه میان دو گونه جنگ و نیاز دستیابی به دو گونه صلح را فراهم می‌آورد.

از دید کانت نبردی دائمی میان جزم‌اندیشی و شکّاکیّت در جریان است. کانت در این جستار استدلال می‌کند که تنها فلسفه‌ی نقدی او با وضعیتِ صلح جاودان در فلسفه سازگار است، و بدین رو، به نحو مرضی‌الطرفین و به صورت برد-برد، از توانایی پایان دادن به پیکار میان جزم‌اندیشی و شکاکیت برخوردار است. به باور کانت، آن سازگاری و این توانایی از آن‌جاست که فلسفه‌ی وی دل‌مشغولی‌های سنتی متافیزیک درباره‌ی خدا، آزادی و بقای روح را با پی‌ریزی بنیان برای آن‌ها در عقل عملی خاتمه می‌دهد، و هم‌هنگام، ادعاهای عقل نظری را نیز محدود می‌کند. این جستار مسئله (یا تأثیر) فلسفه، به مثابه‌ی آموزه‌ی حکمت، را چیزی کمتر از «سلامت عقل» نمی‌شمارد.

یوهان گئورگ شلوسِر، کارمندی بازنشسته، محترم و علاقه‌مند (آماتور) به فلسفه، برادرزن گوته، ترجمه‌ی مکاتیب افلاطون را در سال ۱۷۹۵ به چاپ رسانده، با افلاطونیِ علاقه‌مند و مترجم دیگری به نام کُنت فردریش لئوپولد زو استولبرگ انجمنی ساخته، و جمعی از مریدان را گردآورده بود. وجه مشترک اصلی این جمع، اعتقاد به وجود عناصری عرفانی در فلسفه‌ی افلاطونی بود که آن‌گونه که در ذهن ایشان دریافت می‌شد، پرده‌ای مناسب بر نخبه‌گرایی مسیحیِ انفعالی آنان می‌پوشید. هر دو دانش و آگاهی اندکی از فلسفه‌ به معنای دانشگاهی آن داشتند. آن‌ها مبلّغ انجیل مغشوشی بودند که آن را اشراق الهام و احساس می‌دانستند، و دسترسی به آن را در شأن قلیلی از مردمان برگزیده می‌شمردند، و دیدگاه‌های خود را با صدای غرّا و لحن خودپسندانه‌ای به سمع و نظر همگان می‌رساندند. به نظر کانت، این به اندازه‌ی کافی موهن بود که ارزش ردّیه‌ای طنزآمیز را داشته باشد.

صلح در فلسفه به نقد عقل وابسته است، و نقد عقل هم فقط در ملأ عام و در پیشگاه خوانندگان و مخاطبان در جمهوری جهانیِ نوشتار/خوانش معنا دارد.

شلوسِر در جواب حمله‌ی کانت مطلبی نوشت با عنوان «نامه به مرد جوانی که می‌خواهد فلسفه‌ی کانت بخواند.»[20] طبعاً توصیه‌ی او به مرد جوان این بود که از فلسفه‌ی کانت بپرهیزد. اما سعی او برای توضیح اندیشه‌ی کانت به شاگرد خود چندان آمیخته به سوءفهم‌های مهمل بود که کانت را برانگیخت تیر دوم را در چلّه بگذارد: «اعلانِ اتمامِ قریب‌الوقوع پیمان صلح جاودان در فلسفه»، و این بار نام او را هم قید کرد. شلوسِر خود را از تک و تا نینداخت و نامه‌ی دومی در جواب نوشت، احمقانه‌تر از اولی، که مضحکه‌ی قلم کسانی چون فردریش شلگل، و شیلرِ شاعر، و شلینگِ بیست و دو ساله را در پی آورد، و حتی ملامت در خلوتِ گوته را.با چنین دفاعی که از کانت شد، او دیگر جای ماجرا ندید، و از آن شلوسرِ بیمار به نیکی یاد کرد، و حتی با کنت استولبرگ و ناشرش هم دیدار کرد، بی‌آنکه دعوت او را برای شام بپذیرد. کانت به طور کلی خو نداشت که دشمنان خود را چندان جدی بگیرد و آنان را لایق فشنگ تیربار خود بداند. خطر جزم‌اندیشی و وجد یا شورمندی (Schwärmerei) از مضامین همیشگی آثار اصلی کانت است، از جمله در بخش انضباط عقل محض، در نقد عقل محض. قضیه‌ی شلوسِر فرصتِ جنجال‌برانگیزی خاصی بود که نشان می‌داد چرا چنین انضباطی لازم است تا دست شیّادان رو شود، و دریچه‌ی نظرورزی‌های عاطل و باطل و مفرطی که هم‌ولایتی‌های کانت بدان علاقه‌ی خاصی ابراز می‌کردند تنگ‌تر گردد.

پیمان قریب‌الوقوع صلح جاودان در فلسفه«اعلانِ اتمامِ قریب‌الوقوع پیمان صلح جاودان در فلسفه» پاسخ کانت به نوشته‌ی دوم شلوسِر است. این جستار از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست: «چشم‌انداز مسرّت‌بخش صلح جاودانِ قریب‌الوقوع». سرفصل‌های این بخش از این قرارند:از پست‌ترین سطح طبیعت زنده‌ی انسان تا برترین سطح آن، فلسفه.در این‌جا کانت فلسفه را به نیروی حیات[ تشبیه می‌کند که مانع از گندیدگی جسم انسان می‌شود، چون زندگی به جای آن‌ که جوهری ثابت باشد که موجِد حیات است، در کنشِ نیروهای برانگیزاننده (انگیزش‌گران حیاتی) است، و در توانایی آن برای واکنش به نیروهای برانگیزاننده (ظرفیّت حیاتی). زمانی که این انگیزش‌ها به قاعده باشند، شخص را می‌توان انسانی سالم توصیف کرد: در غیاب چنین سلامتی، عملیات  حیوانیِ طبیعت به عملیاتی شیمیایی تقلیل می‌یابد که نتیجه‌ی آن گندیدگی است.» بنابراین، گندیدگی (بر خلاف آنچه می‌پندارند) حاصل مرگ نیست که پس از آن پدید آید بلکه این مرگ است که از گندیدگی حاصل می‌شود: در این‌ جا طبیعت در انسان پس از انسانیت او تصور شده است، و در نتیجه در کلیت آن، همان‌طور که تنها در حیوان فعال است تا نیروهایی را بسط دهد که پس از آن می‌توانند بر حسب قوانین آزادی اِعمال شوند. در عین حال، این فعالیت، و فعال‌کردن نه عملی بلکه همچنان صرفاً مکانیکی است.»

الف. درباره‌ی علل طبیعی فلسفه‌ی انسانی

کانت می‌گوید از آن‌جا که وجه تمایز انسان با جانوران در خودآگاهی است، میلی طبیعی و باطنی در انسان برای فلسفه‌ورزی وجود دارد، و چون انسان موجودی عاطفی است، به محاجّه و بگومگو می‌گراید، و این خود ترفندی از جانب طبیعت است که مانع گندیدن بدن زنده‌ی او گردد.

درباره‌ی تأثیر طبیعی فلسفه

معلول طبیعی فلسفه سلامت[] عقل است. هنوز به رژیم خاص عقل دست نیافته‌ایم، اما فلسفه درمانی[] است که باید از جانب پزشکان و داروخانه‌ها ارائه شود. پلیس هم باید ناظر باشد تا از کسانی که توصیه‌ی نوع فلسفه‌ای که انسان باید بخواند را وظیفه‌ی خود می‌دانند جلوگیری کند. کانت در این‌جا از خاصیّت درمانی و پزشکی فلسفه یاد می‌کند و از جمله از پوسیدونیوس، فیلسوف رواقی مثال می‌آورد.

درباره‌ی توهم ناسازگاری فلسفه با وضع ابدی صلح برای فلسفه

کانت می‌گوید جزم‌گروی از جنس مکتب کریستیان ولف بالشی برای غنودن و پایان سرزندگی است. از آن طرف، شک‌گروی چیزی برای پیش نهادن ندارد. میانه‌گروی که حد وسط میان آن دو را می‌گیرد بر این توهم استوار است که روی هم انباشتن عقل‌های ناقص جای عقل کافی را می‌گیرد، و در نتیجه فلسفه نیست. در این جا این توهم پیش می‌آید که پس جنگ میان این گرایش‌ها ابدی و چشم‌انداز صلح برای همیشه دور از دسترس است.

درباره‌ی سازگاری بالفعل فلسفه‌ی نقدی با وضع ابدی صلح برای فلسفه

نقد عقل محض دنبال به دست دادن سیستمی آرامش‌بخش یا سقفی بدون خانه برای پناه گرفتن نیست؛ «بلکه فلسفه‌ی نقدی با پژوهش درباره‌ی قوه‌ی عقل انسانی» آغاز می‌شود و وقتی بحث به «اصول فلسفی‌ای که هیچ تجربه‌ی ممکنی آن را عطا نکرده» می‌رسد، آسمان و ریسمان را به هم نمی‌بافد. در عین حال، یک مفهوم هست که از تجربه برنمی‌خیزد: آزادی و قانون امر مطلق (که مطلقاً فرمان می‌دهد) و از آزادی برمی‌خیزد. از طریق این مفهوم، ایده‌ها، واقعیت، ندارند، گرچه واقعیت اخلاقی-عملی، می‌یابند؛ یعنی ما به نحوی سلوک می‌کنیم که گویی متعلق‌های این ایده‌ها (خدا و جاودانگی) وجود دارند؛ متعلق‌هایی که به ما اجازه می‌دهند از چشم‌انداز عملی آن‌ها را فرض بگیریم. کانت در این‌جا باز به سراغ استعاره‌های نظامی می‌رود: «فلسفه که همواره دولتی مسلّح است (علیه کسانی که خودسرانه پدیدارها را با شیئ فی نفسه می‌آمیزند) و به واقع، دولت مسلّحی که مدام همراه فعالیت عقل است – این فلسفه چشم‌انداز صلحی جاودان میان فیلسوفان را می‌گشاید، از راه نشان دادنِ از یک سو، ناتوانی برهان نظریِ حریف، و از سوی دیگر، با استدلال درباره‌ی قوت عقل‌های عملی برای فرض اصول آن.» دیگر فایده‌ی این صلح آن است که ذهن را همواره در برابر حملات احتمالی به حالت هشیار و آماده‌باش نگه می‌دارد و «هدف طبیعت را از زنده نگاه داشتن مدامِ ذهن و حفاظت آن از خواب مرگ[24] برآورده می‌سازد.»

به واقع، فلسفه با مانع‌شدن انسان از رفتن به خواب رخوت و مرگ و بیدار نگاه‌داشتن او – یعنی با نفی جزمیت و جزم‌گروی – است که در سنین بالا نیز همچنان می‌تواند مایه‌ی پویایی و نشاط او باشد، چون آمادگی ساختاری برای ورود به تنش خودْ جنگ نیست بلکه شگردی برای پیشگیری از جنگ است، از راه تفوق قاطعانه‌ی عقل‌های عملی بر عقل‌های مقابل، و «در نتیجه باید و می‌تواند صلح را تضمین کند.»‌

ب. بنیاد زِبَر‌طبیعیِ[ زندگی انسان از جانب فلسفه‌‌ای برای این زندگی

کانت ذیل این عنوان شرح می‌دهد که زندگی انسان فقط معطوف به سازوکار طبیعت و قوانین تکنیکی-عملی آن نیست بلکه زندگی انسان معطوف به حیاتی متناسب با خودانگیختگیِ آزادی و قوانین اخلاقی-عملی آن نیز هست. بنابراین، «اصل حیات مبتنی بر ابژه‌های محسوس نیست، که همه پیشاپیش علم و شناخت نظری را فرض می‌گیرند، بلکه این اصل حیات یک‌راست از ایده‌ی فوق محسوس، یعنی آزادی برمی‌خیزد، از امر اخلاقی، امر مطلق که ما را در وهله‌ی نخست از آزادی آگاه می‌کند و در نتیجه فلسفه را توجیه می‌نماید؛ فلسفه‌ای که آموزه‌ی آن نه (مانند ریاضیات) ابزاری خوب (ابزاری برای اهدافی اتفاقی)، و بنابراین صرفاً یک وسیله، بلکه وظیفه‌ای فی نفسه است که خود را به اصل خود بدل می‌سازد.»

فلسفه‌ چیست، به منزله‌ی آموزه‌[ای که بزرگ‌ترین نیاز انسان در میان همه‌ی علوم را می‌سازد؟

کانت مفهوم و مراد خود را از فلسفه روشن‌تر بیان می‌کند: «فلسفه پژوهش فرزانگی است. فرزانگی، در عین حال، هماهنگی اراده با غایت واپسین (خیر اعلی) است؛ و از آن‌جا که این غایت، تا جایی که می‌توان بدان دست یافت، وظیفه نیز هست، باید قابل دسترس باشد؛ این قانون کنش‌ها «اخلاق» خوانده می‌شود. در نتیجه، فرزانگی برای انسان‌ها چیزی نیست جز اصل درونی اراده برای پیروی از قانون اخلاق، فارغ از این که ابژه [متعلق] اراده چیست، ولی این ابژه همواره فوق محسوس است، زیرا اراده‌ای که با ابژه‌ی تجربی تعین یافته باشد به خوبی می‌تواند با رعایت تکنیکی-عملیِ قاعده‌ای توجیه شود، اما نمی‌تواند بنیان هیچ‌گونه وظیفه‌ای (که رابطه‌ای غیرفیزیکی است) قرار گیرد.»

کانت در ماده‌ی سوم مقدماتی صلح جاودان خواستار الغای ارتش آماده‌باش و انحلال تدریجی آن است، چون نفس آمادگی برای جنگ را زمینه‌ساز آن می‌داند: «ارتش آماده‌باش فی نفسه علت جنگ تهاجمی است.

پیشتر دیدیم که کانت فلسفه را «دانش قانون‌گذاری عقل آدمی» تعریف می‌کند. با این حال، می‌توان بازپرسید که فلسفه از دید کانت چیست؟ کانت در تقریظی که بر کتاب راینهلد برنهارت یاخمان با عنوان آزمونِ فلسفه‌ی دینیِ کانتی نوشت فلسفه را از چشم‌انداز خود معنا می‌کند: «فلسفه، به مثابه‌ی یک نظریه‌[27]ی دانش، مانند هر آموزه‌[28]ی دیگری می‌تواند به منزله‌ی ابزاری برای هر نوع هدفی به کار آید، ولی در این صورت تنها ارزشی مشروط خواهد داشت… اما فلسفه، در معنای لفظی کلمه، به مثابه‌ی آموزه‌ی فرزانگی[29]، ارزشی نامشروط دارد. زیرا این آموزه‌ی غایت واپسینِ طبیعت انسانی است، که تنها می‌تواند یگانه غایتی باشد که همه‌ی دیگر غایت‌های دیگر باید تابع و خاضع آن باشند، و فلسفه‌ی عملی کمال‌یافته (یک ایدئال) چیزی است که فی نفسه این غایت را تحقق می‌بخشد.»[

درباره‌ی ابژه‌های فوق محسوس شناخت ما

در این‌جا کانت از سه ایده‌ی خدا، آزادی، و جاودانگی، همچون متعلق‌های فوق محسوس شناخت انسان یاد می‌کند، و آن سه را شرح می‌‌دهد. او نتیجه می‌گیرد که علت سوءفهمی که مایه‌ی جنگ در فلسفه است را باید در التباسِ اصول اخلاقی-عملیِ اخلاق با اصول نظری جست‌وجو کرد. اصول نخستین قادرند به شناخت فوق محسوس مجال دهند. اگر فلسفه را به مثابه‌ی آموزه‌ی فرزانگی – به معنایی که کانت تعریف کرد – بگیریم – به صلح جاودان دست می‌یابیم.کانت این جستار را با بخش دوم «چشم‌انداز نگران‌کننده برای صلح جاودانِ قریب‌الوقوع در فلسفه» به پایان می‌برد. کانت می‌گوید شلوسر در «نامه به مرد جوانی که می‌خواهد فلسفه‌ی کانت بخواند.» بی‌راهه می‌پیماید، چون نمی‌تواند از شرّ فلسفه‌ی نقدی و «زبان وحشی» آن (تعبیر شلوسر) رهایی و آرام گیرد. در واقع توصیه‌ی شلوسر مانند توصیه‌ی دوستان به گوسفندانی است که می‌خواهند از شرّ سگ خلاصی یابند: «سعی کنید که مثل برادران با ‌یکدیگر زندگی کنید.» کانت می‌گوید اساس تجویز هر چیزی امر مطلق است: «بر اساس اصل راهنمایی عمل کن که بتوانی در عین حال بخواهی که آن اصل راهنما قانونی کلی باشد.» از نظر کانت، شلوسر به این اصل معنایی محدود به وضعیت‌های تجربی می‌دهد و در نتیجه آن را به قانون محض عقل اخلاقی-عملی بدل می‌کند، و شبه‌ماجراجویانه نتیجه می‌گیرد، در حالی که این فقط به اصلی مربوط نیست که وسیله‌ای را برای رسیدن به هدفی به کار می‌گیرد (که در آن صورت عمل‌گرایانه می‌بود، نه اصلی اخلاقی). آنچه مشکل اخلاقی می‌آفریند این نیست که اصل راهنمای اراده‌ی من وقتی به قانونی کلی بدل شد با اراده‌ی دیگری ناسازگار افتد، بلکه مشکل وقتی است که با خودش ناسازگار افتد (که طبق اصل امتناع تناقض، پیشینی و بدون ارجاع به تجربه است) این ناسازگاری است که نشان‌دهنده‌ی غیراخلاقی بودن کنشی است. کانت می‌گوید شلوسر عمداً یا سهواً این امر را نادیده می‌گیرد، اما این مانع نزدیک شدن به اعلام صلح جاودان در فلسفه نمی‌شود.کانت تأکید می‌کند که هرچند فلسفه را آموزه‌ی فرزانگی خوانده است، نباید وجه شناختی آن را نادیده گرفت، به شرط آن ‌که «شناخت تنها معطوف به نشان دادن مرزهای عقل محض به خود عقل باشد.» این ایجاب می‌کند که در همان آغاز – بر خلاف انتظار – بپرسیم: «آیا شخص آزادانه و صریحاً باید اعتراف کند که درباره‌ی ابژه‌ای (محسوس یا غیر محسوس) چه می‌داند و این شناخت از کجا آمده، یا بپرسیم آیا انسان فقط از چشم‌اندازهای عملی پیش‌فرض می‌سازد (زیرا فرض این ابژه به پیشبرد غایت واپسین عقل یاری می‌رساند؟)» کانت می‌گوید لازم نیست هر چه انسان باور دارد صادق باشد، ولی ضروری است که هر چه می‌گوید صادقانه باشد، و نیرنگی در کار نباشد. او باید چنین اعترافی را یا در درون نزد خداوند انجام دهد یا در بیرون در پیشگاه انسان‌ها، اما نمی‌تواند از آن سرباز زند: «تخطی از این صادقانه بودن دروغ‌گویی نامیده می‌شود؛ و از این رو باید کذب باطنی و کذب ظاهری وجود داشته باشد؛ در شرایطی نیز می‌تواند هر دو وجود داشته و با هم ناسازگار نیز باشند.» در این‌جا کانت از آیه‌ی معروفی در انجیل یوحنا یاد می‌کند: «از پدر خود ابلیس می‌باشید و خواهش‌های پدر خود را می‌خواهید به عمل آورید که از اوّل قاتل بود، و در راستی قائم نمی‌باشد، از آن‌ جهت که در او راستی نیست، هر گاه به دروغ سخن می‌گوید از ذات خود می‌گوید، زیرا دروغ‌گو و پدر دروغ‌گویان است.» (۸:۴۴) کانت می‌گوید در مسائل مربوط به امور فوق محسوس فرمان «نباید دروغ بگویی» از اصول فلسفه به مثابه‌ی آموزه‌ی فرزانگی است.

جایگاه فلسفه در دولت ایدئال

در «به سوی صلح جاودان: طرحی فلسفی» ببحث نه بر سر جدال گرایش‌های فلسفی در «رزمگاه متافیزیک» بلکه بر سر جنگ میان دولت‌ها در پهنه‌ی گیتی است. صلح جاودان در این‌جا نیز به معنایی که پیشتر آمد، «یک ایده است؛» «طرحی فلسفی» است؛ «طرح» به معنایی که کانت در نقد عقل محض از آن مراد می‌کند.

کانت این جستار را در قالب پیمان صلحی از آن دست که در عصر او رواج داشت نوشته است: با شش ماده‌ی مقدماتی، سه ماده‌ی قطعی، دو تکمله و دو ضمیمه. کانت در تکمله‌ی دوم «ماده‌‌ای سرّی» نیز به مواد پیش‌گفته می‌افزاید. این مادّه‌ی سرّی درباره‌ی فلسفه و جایگاه آن در جامعه و نسبت آن با دولت است. این مادّه‌ی سرّی از این قرار است: «اصل‌های راهنمای فیلسوفان درباره‌ی شرایطی که تحت آن صلح عمومی ممکن است، باید محل رجوع دولت‌های مسلّح برای جنگ قرار گیرد.»

چرا کانت این مادّه را «سرّی» می‌خواند؟ چه چیزی در رجوع به اصل‌های راهنمای فیلسوفان وجود دارد که آن را به پنهان‌کاری نزدیک می‌کند؟کانت می‌گوید این برای مرجع قانون‌گذاری یک دولت کسر شأن است که به آراء فیلسوفان در زمینه‌ی صلح و شرایط آن رجوع کند، «در نتیجه، دولت دستورالعمل آن‌ها را به طور تلویحی خواستار می‌شود»، و نه آشکارا و به صراحت، و «بدین‌سان رازی از آن می‌سازد.» این خواستاریِ تلویحی بدین شکل صورت می‌گیرد که دولت «به فیلسوفان اجازه می‌دهد که آزادانه و عمومی[31] (یعنی علنی) درباره‌ی اصول راهنمای کلی برانگیختن جنگ و برقرارساختن صلح سخن بگویند.» همان‌گونه که پیش‌تر آمد، کانت برای نخستین بار تعبیر سخن گفتن آزادانه و عمومی را در مورد نقد عقل و در نقد عقل محض به کار برده است. سپس کانت از «کاربرد عمومی عقل خود»[32] در «روشنگری چیست؟» یاد کرد و بر ضرورت آزادی آن پای‌ فشرد. «به سوی صلح جاودان» نیز یکی از مهم‌ترین آثار کانت است که وی در آن از «حق عمومی»[33] سخن می‌گوید. کانت تأکید می‌کند که مسئله تفوق اصول فیلسوفان بر یافته‌های حقوق‌دانان (نمایندگان قدرت دولت) نیست بلکه آن است که به فیلسوفان فقط اجازه‌ی شنیده‌شدن بدهند.

کانت در این‌جا به ایده‌ی پادشاه-فیلسوف افلاطون اشاره می‌کند و می‌نویسد: «این ‌که پادشاهان باید فلسفه بورزند یا فیلسوفان باید پادشاهی کنند، نه جای انتظار داشتن است، و نه همچنین، مایه‌ی آرزو داشتن، زیرا تملک قدرت قوه‌ی قضاوت آزاد عقل را فاسد می‌کند. ولی برای هر دو طرف گریزناپذیر است که پادشاهان یا درباریان (حاکم بر خود بر پایه‌ی قوانین برابری) نباید اجازه دهند که طبقه‌ی فیلسوفان ناپدید یا خاموش شوند بلکه باید اجازه دهند که به طور عمومی [= علنی] سخن بگویند، تا نور بر مشغله‌ی آنان بتابد؛ و چون این طبقه بنا به طبیعت خود ناتوان از شکل دادن به دار و دسته‌ای فتنه‌گر است، ظنّ ترویج پروپاگاندا [تبلیغ توخالی] در حق آنان نمی‌رود.»[34]

گرچه به ظاهر کانت ایده‌ی افلاطونی پادشاه-فیلسوف را یک‌سره کنار می‌گذارد، اما به واقع، آن را به شکلی دیگر احیاء می‌کند. شاه سخن فیلسوفان را می‌شنود، و به رأی فیلسوفانه آگاهی می‌یابد، ولو این‌ که خود شخصاً فلسفه نورزد یا رایزنی مخصوص و فیلسوف برنگزیند. آنچه کانت خواهان آن است، یعنی فلسفه‌ورزیِ عمومی و علنی، یا به عبارت دیگر، کاربرد عمومی و آشکار عقل، نه تنها برای برقراری صلح میان دولت‌ها ضروری است بلکه برای استقرار صلح در فلسفه نیز ناگزیر است زیرا صلح در فلسفه به نقد عقل وابسته است، و نقد عقل هم فقط در ملأ عام و در پیشگاه خوانندگان و مخاطبان در جمهوری جهانیِ نوشتار/خوانش معنا دارد.

در عین حال، صلح جاودان میان دولت‌ها مانند صلح جاودان در فلسفه نیست. در صلح میان دولت‌ها تا زمانی که دولت‌ها در وضع مسلّح و با ارتشی آماده‌باش به سر می‌برند، هر لحظه امکان نقض صلح و درگرفتن جنگ وجود دارد. از این روست که کانت در ماده‌ی سوم مقدماتی صلح جاودان خواستار الغای ارتش آماده‌باش و انحلال تدریجی آن است، چون نفس آمادگی برای جنگ را زمینه‌ساز آن می‌داند: «ارتش آماده‌باش فی نفسه علت جنگ تهاجمی است.»[35] کانت در پایان «در باب این حکمت عامیانه: که شاید در نظریه صادق باشد، ولی فاقد فایده‌ی عملی است» می‌نویسد: «یک صلح جهانی پایدار که با به اصطلاح توازن قدرت در اروپا حاصل شود، گمانِ محض تخیل است، مانند خانه‌ی سوئیفت است که معمار آن را به طور کامل بر حسب همه‌ی قوانین توازن بناکرد، ولی به محض پرواز پرستویی بر فراز آن همه فروریخت.»[36]

اما در فلسفه چنین نیست. خلع سلاح از آغاز صورت گرفته است؛ بدین شکل که ما از ابتدا می‌دانیم که ایده‌ها اصول موضوعه‌ای بیش نیستند و نباید آن‌ها را دارای واقعیت عینی مگر از چشم‌انداز عملی پنداشت. ایده‌ها اصول موضوعه‌ی عقل اخلاقی-عملی‌اند. بدین‌گونه صلح در پهنه‌ی متافیزیک پایدارتر از صلح در عرصه‌ی میان دولت‌ها می‌گردد.

در باب جایگاه سیاسی فلسفه و نسبت آن با دولت، مقایسه‌ی دیدگاه کانت و اسپینوزا نکته‌آموز است، و مطالعه‌ی دقیق نشان می‌‌دهد که چه بسا در برخی موارد کانت ناظر به آراء اسپینوزا و به‌رغم او در این باب می‌اندیشیده است؛ موضوعی که خود نیازمند بسطِ به‌جا در مجالی دیگر است.

 

هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت/ آغاز عصر تغییرطلائی

مریم حبیبی

بزنگاه اجتماعی”زمان آغاز تغییر مسیر یک حرکت” اسث

بزنگاه، تنش زاترین و برانگیزاننده ترین لحظه ایست که طی آن بحران به نهایت تعارض خود می رسد و در آنجا اتفاقی رخ می دهد که روند حرکت عوض می شود.در جامعه شناسی سیاست در نقطه بزنگاه تاریخی، وقتی تعارض به اوج می رسد در آوردگاه جامعه و حکومت تنها دو راه وجود دارد، عقلانیت (گره گشایی) یا زور وخشونت.

بسته به راهی که حکومت ها بر می گزینند جهت حرکت سیستم اجتماعی تغییر می کند به نحوی که حتی سرنوشت سیستم را پس از آن می توان پیش بینی کرد. از آنجا که گره گشایی از عقلانیت و خرد ریشه می گیرد ادامه منازعه در یک سیستم نرمال بر مبنای عقلانیت و بسوی کاهش تعارض پیش می رود و در افق به ثبات می رسد و از آنجایی که خشونت از عدم خرد و زور ریشه می گیرد در یک سیستم غیرنرمال ادامه تعارض با سرکوب بیشتر همراه خواهد بود و در افق در موقعیت خلا قدرت به فروپاشی خواهد انجامید بنا بر این طرح نظری هرگاه در یک بزنگاه تاریخی تصمیمی غیرعقلانی و خشونت بار گرفته شود در ادامه در هیچ بخشی از سیستم شاهد روند عقلانی، رخدادهای نرمال و پایداری نخواهیم بود.

 

چرا آبان ۹۸ بزنگاه تاریخی بود

در آبان ۹۸ با خشونت عریان و هدفمندی که بکارگرفته شد به یکباره  تمام حرمت باقیمانده بین جامعه و سیستم شکسته شد و پیرو آن تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به مرور فرو ریخت. روح جامعه ایران بعد از آبان ۹۸ افسرده شد و تن جامعه زخم عمیقی برداشت.حرمت شکنی از تحقیر ملت آغاز شد.-ملتی که تا پیش ازین هم خودی و بالغ شمرده نمی شد این بار رسما به سخره و تحقیر هم گرفته شد. ملت حتی لایق آمادگی برای تحمل فشار بیشتر دانسته نشد. شوکه شدن مردم وتصمیم پنهان حاکمیت، که کاملا اقتصاد شکننده بخشی از آنها را تهدید می کرد و داستان مسخره صبح جمعه روحانی یک تحقیر آشکار بود. پس طبیعتا جامعه سر به اعتراض برداشت و انتظار داشت نهایتا پاسخی در حد اعتراض خویش ببیند.-در آبان ۹۸ سیستم قواعد بازی را بهم زد و بزرگترین سرکوب خیابانی عصر جدید را رقم زد. میزان و گستره ی سرکوب و آمادگی در قطع همه ارتباطات گویی نشان از یک اقدام هدفمند و یک پیام داشت. پیام این سرکوب بزرگ و بی منطق( تنها یک روز پس از اعتراضات و بدون تلاش برای آرام کردن التهاب جامعه)این بود که بدانید و آگاه باشید زین پس اولین پاسخ ما آخرین پاسخ و تمام کننده خواهد بود و هیچ عقلانیت و مدارایی هم در کار نیست. بزرگترین اشتباه و حرمت شکنی حکومت ها استفاده از “آخرین راه” در پاسخ به یک اعتراض عمومی است. بنابه تجربه تاریخی این شیوه در کوتاه مدت تخم انفعال را دربطن جامعه می کارد ولی تاسف بار ثمر دادن بذر انفعال در خشم توده هاست.

-همراهی کامل دولت منتخب در چنین بحرانی با جریان سرکوبگر و سکوت الیگارشی اصلاحات مفاهیم و کنشهای معطوف به اصلاحات سیاسی و انتخاباتی و در کل امکان حرکت به سمت توسعه سیاسی با این روش ها را بی معنا کرد. به راستی که دولت ابتذال پایانی بر شبه دموکراسی انتخاباتی در ایران بود. چرا که تنها دوسال پس از بسیج یک ملت در انتخابات برای جلوگیری از پیروزی تندروها، جامعه از میانه روها چنین زخم عمیقی خورد و برای تندروها فرش قرمز پهن شد.  پس از آبان دولت ابتذال در جایگاه خیانتکار به رای ملت قرار گرفت و چنان به روند اشتباهات آن افزوده شد که برای عموم جامعه و حتی طبقات حساس آن دیگر جایگزینی آن با یک دولت نظامی قضایی تفاوتی نداشت.

– پس از بزنگاه روند غیرعقلانیت تداوم می یابد. سناریوی هواپیمای اوکراین، ماجرای مشکوک ورود کرونا، فروپاشی اقتصادی، دزدی تاریخی در بورس، قرارداد های ۲۵ ساله، انتخاباتی کاملا هدایت شده و جایگزینی ضعیف ترین دولت تاریخ معاصر با مضحک ترین دولت.- پس از آبان گویی قبح همه چیز شکسته شد. وقتی این همه نوجوان و جوان و زن و مرد تنها دریک اعتراض کوتاه مدت کشته شوند دیگر چه چیزی می تواند قبیح تر بنماید؟

پرسش اساسی اینکه آیا جامعه ایران این فاجعه را تاب خواهد آورد؟

پس از آبان در مدت کوتاهی تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه در حال فرو ریختن است. توده ها و فرودستان که در هجوم اقتصادی کمر خود را شکسته دیده اند در میدان اعتراض هم پاسخ سختی دریافت کرده اند خشمگین به آینده می نگرند. آنها دیگر منتظر الیت جامعه نمی مانند و دو عنصر حداکثری و حداقلی تغییر و زمان را باهم خواستارند.   طبقه متوسط که پس از بازی های تکراری انتخاب دولت همسو و خیال خوش شبه دموکراسی در میانه بحران های بزرگ اخیر خود را هیچ کاره یافته فعلا در ابرتورم با خرده دلالی روزگار می گذراند، به ورطه انفعال اجتماعی افتاده است و بیشتر در حالکوچک شدن است.جریانات پیشرو که گویی هر چه رشته ی اصلاح و تحول بود در خواب بافتند و به یکباره با دیدن چهره واقعی منازعات قدرت، خشونت و صورت بندی جدید اجتماعی دچار بحران در اندیشه سیاسی شده اند.جریانات پیشرو و حتی نخبگان جامعه مدنی به یکباره عاملیت اجتماعی خود را از دست دادند و به نحوی که بسیاری از آنها در طی همین دو سال مجبور به بازنگری یا کناره گیری شدند

در یک نگاه پرسپکتیو و فراتر از بازی های ظاهری و مسایل سطحی و روزمره ی سیاست صورت مساله مطرح چنین است:”در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی در پاسخ به مطالبات انباشته معیشتی، اجتماعی، فرهنگی و نسلی(مطالبات موج نو) و مقاومت ایدئولوژیک سیستم در مقابل هرگونه تحول ساختاری، در مراحل اوج تعارضات اجتماعی (دوگانه عقلانیت-سرکوب) منجر به سرکوب خشن جنبش ها و مطالبات برحق اجتماعی شده است چیزی که نهایتا در بزنگاهی چون آبان ماه فاجعه آفرید و روند حرکت سیستم اجتماعی را تغییر داد.”در نتیجه این تغییر روند اجتماعی در ایران دیگر هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت. نه جامعه، نه حکومت و نه کیفیت جنبش های اجتماعی!از تبعات مشخص تغییر روند اجتماعی پس از آبان تغییر فاز جنبش های اجتماعی است. با این سطح از خشونت و کشتاری که در آبان رخ داد حاکمیت مسئول مستقیم این تغییر فاز است.جنبش های بعدی(در هم افزایی با بحران های اجتماعی موجود) بلافاصله به بحرانی بزرگتر بدل خواهد شدو در آن بحرانها نیروهای پیشرو دیگر امکان و شرایط کنترل یا مدنی کردن جنبش را نخواهند داشت چرا که الیت جامعه خود نیز دیگر اعتقاد به امکان و ارزش مشارکت سیاسی و تحولات واقعی در این چارچوب را از دست داده است. همین فقدان ارزش مشارکت سیاسی به مرور باعث دور شدن هر چه بیشتر از راه حل های سیاسی خواهد شد. در تداوم چنین روندی بعد از طی دوره انفعال در سمت جامعه و حتی جریانات سیاسی” تغییر طلبی” به دال مرکزی گفتمان جدید بدل خواهد شد.

نگاهی دیگر به تظاهرات مردمی آبان ۹۸

نرگس مباشری‌فر

تأثیر اعتراض‌های آبان ۹۸ بر امنیتی‌تر و نظامی‌تر شدن ساختارهای قدرت در ایران . تجربه اعتراض‌های بزرگ سال‌های اخیر نشان داد به همان میزان که سرکوب معترضان از سوی حکومت شدیدتر شده، دامنه اعتراض‌های ضد حکومتی مردم هم بیشتر شده است. اعتراض‌های آبان ۹۸ فراگیرترین اعتراض‌ها در تاریخ جمهوری اسلامی بود. اعتراض‌هایی که بنا بر اظهار خود مقام‌های جمهوری اسلامی در ۳۰ استان کشور رخ داد. اعتراض‌هایی که در برخی استان‌ها در حد تجمع بود و در برخی استان‌های دیگر تا درگیری‌های چند روزه و خشونت‌بار مأموران امنیتی با معترضان در بسیاری از شهرهای استان وسعت یافت. اعتراض‌های آبان ۹۸ در ده‌ها شهر چنان حکومت جمهوری اسلامی ایران را دچار ترس و وحشت کرد که در دو سال گذشته به سمت نظامی‌تر و امنیتی‌تر کردن بسیاری از ساختارهای رأس «نظام» حرکت کرده است.

در گام نخست، پس از اعتراض‌های آبان، محمدباقر قالیباف که به عنوان یکی از فرماندهان سرکوب‌های خیابانی در ایران شهره است، به ریاست مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. تصمیم «نظام» برای انتخاب ابراهیم رئیسی به ریاست جمهوری و قلع‌وقمع رقیبان انتخاباتی وی با رد صلاحیت‌های گسترده در بهار ۱۴۰۰ دومین گام مهم در این مسیر بود. سومین گام با انتصاب غلامحسین محسنی اژه‌ای به ریاست قوه قضاییه برداشته شد تا این ترکیب نظامی-امنیتی در سران قوا کامل شود. نظامی‌تر و امنیتی‌تر شدن ساختارهای جمهوری اسلامی به این سطح عالی محدود نماند، و وزارت کشور و شمار زیادی از استانداری‌ها به فرماندهان ارشد سپاه سپرده شد تا اگر «نظام» با اعتراض‌های جدیدی روبه‌رو شد، استانداران نظامی در عمل به عنوان فرمانده سرکوب وارد میدان شوند. در این چارچوب، سرتیپ احمد وحیدی، از فرماندهان ارشد سپاه، به سمت وزیر کشور منصوب شد. اهمیت سپردن وزارت کشور به فرماندهی از درون سپاه در این است که این وزیر، دبیر شورای امنیت کشور است و وظیفه هماهنگ کردن تمام نهادهای مسئول سرکوب در سراسر کشور مانند سپاه و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات را بر عهده دارد. از طرف دیگر، وزیر کشور مقام مافوق ۳۱ استانداری است که در صورت وقوع اعتراض‌های ضد حکومتی جدید، وظیفه سرکوب این اعتراض‌ها را در استان‌ها به نیابت از مقام‌های کشوری بر عهده دارند. استاندار مقام عالی هر استان است و معاون سیاسی امنیتی استاندار نیز رئیس شورای تأمین هر استان محسوب می‌شود. از طرف دیگر، اهمیت انتصاب یک فرمانده ارشد سپاه به مقام وزیر کشور از آنجا بیشتر می‌شود که وزیر کشور جانشین علی خامنه‌ای، فرمانده کل قوا، در امور نیروی انتظامی است، و در واقع هماهنگ کننده نیروی انتظامی و یگان ویژه آن به عنوان یگان تخصصی سرکوب معترضان است. علاوه بر آن، احمد وحیدی در مقام وزیر کشور شروع به انتصاب شماری از استانداران نظامی کرده است. سرتیپ یعقوب علی نظری، فرمانده سپاه امام رضای استان خراسان، به سمت استاندار خراسان رضوی منصوب شده است. در بوشهر نیز احمد محمدی‌زاده، فرمانده سابق منطقه دوم نیروی دریایی سپاه، به مقام استاندار گمارده شده است. در آذربایجان شرقی هم سرتیپ عابدین خرم، فرمانده سپاه عاشورای این استان، به استانداری منصوب شده است. علاوه بر تمام این انتصاب‌های نظامی که نشانگر افزایش نگرانی جمهوری اسلامی ایران از تکرار اعتراض‌های بزرگ است، حکومت نگران کمبود نیرو برای سرکوب اعتراض‌های گسترده‌تر هم است. در آبان ۱۳۹۸، برای نخستین بار نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، و نظامی جمهوری اسلامی به دلیل گستردگی اعتراض‌ها در سراسر کشور با کمبود نیرو برای سرکوب معترضان روبه‌رو شدند. پیش از آبان ۹۸، هنگامی که اعتراض‌های مردمی و ضد حکومتی در چند استان یا شهر به وقوع می‌پیوست، نهادهای نظامی-امنیتی و در رأس آنها سپاه و یگان ویژه ناجا، با اعزام نیرو از سایر استان‌ها و شهرها به سرکوب مردم معترض استان‌ها و شهرهای معترض می‌پرداختند. گستردگی اعتراض‌های آبان، نقص و حفره امنیتی جمهوری اسلامی ایران در این مورد را آشکار کرد. در اعتراض‌های آبان ۹۸، برای نخستین بار جمهوری اسلامی مجبور شد به دلیل گسترده بودن اعتراض‌ها در سراسر کشور از ارتش کمک بگیرد. حکومت جمهوری اسلامی که اعتماد چندانی به گوش به فرمان بودن ارتش در سرکوب مردم معترض ندارد، در آبان ۹۸ نیروهای ارتش را برای حفاظت از اماکن حساس و کلیدی و به‌ جای نیروی انتظامی به کار گرفت تا تمام قوای نیروی انتظامی برای سرکوب معترضان به کار گرفته شود؛ وضعیتی که نشان داد نیروی انتظامی برای سرکوب معترضان کفایت نمی‌کند. حسن کرمی، فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی، نیز اخیراً با تأکید بر این که در اعتراض‌های آبان ۹۸ یگان ویژه گاهی همزمان در ۷۷ نقطه درگیر بوده است، گفت که اعتراض‌های سال ۹۸ نسبت به اعتراض‌های سال ۹۶ برای این یگان سخت‌تر بوده است. سرتیپ کرمی با اشاره به این که نیروی انتظامی در سرکوب اعتراض‌ها، روی موتورسواران یگان ویژه حساب ویژه‌ای باز می‌کند، گفته است که در جریان اعتراض‌های آبان ۹۸، این موتورسواران به طور دائم از یک شهر به شهر دیگر منتقل می‌شدند و در شهرهایی مانند تهران، شیراز، و اصفهان گاه تا ۲۷۰ کیلومتر در یک شبانه‌روز آمدوشد کرده‌اند، به طوری که در یک نقطه درگیری داشتند و پس از آن به نقطه دیگری می‌رفتند. پس از چنین تجربه‌ای از کمبود نیرو در اعتراض‌های آبان ۹۸، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت با اعتراض‌ها در سطح محلات، یعنی در محل شکل‌گیری اولیه تظاهرات برخورد کند. در همین چارچوب، حکومت شروع به اجرای طرحی به نام تیم ضربت محلات کرد و هدف آن را مبارزه با اراذل و اوباش اعلام کرد، در حالی که هدف واقعی این طرح، این بود که اعتراض‌ها در محلات شهرها و پیش از آن که تمام شهر را در بر بگیرد، سرکوب شود؛ طرحی که پیش از آن در سال ۹۶ از راه‌اندازی آن در سراسر کشور سخن گفته شده بود. حالا پس از تجربه اعتراض‌های آبان، «نظام» و سپاه پاسداران به عنوان محور ساختار و سازمان سرکوب جمهوری اسلامی، برای رفع این نقص و حفره امنیتی در صدد تشکیل و راه‌اندازی تیم‌های ضربت محلات برآمده‌اند. فرمانده سپاه تهران گفته است که تیم‌های ضربت محلات سپاه با محوریت پایگاه‌های بسیج در هر محله و در چارچوب طرح امنیت محله‌محور شروع به کار می‌کنند. به گفته فرمانده سپاه تهران، هدف از راه‌اندازی تیم‌های ضربت، مقابله با سرقت و کیف‌قاپی و اراذل و اوباش در محلات است؛ وظیفه‌ای که در حالت عادی با نیروی انتظامی است. اما نگاهی به وضعیت امنیتی جمهوری اسلامی در سراسر کشور و به ‌ویژه در تهران نشان می‌دهد که مقابله با سرقت و اراذل و اوباش می‌تواند اسم رمز طرح جدید حکومت و سپاه برای جلوگیری از، و مقابله با، تکرار اعتراض‌های بزرگ ضد حکومتی، به ‌ویژه شروع هسته‌های اولیه آن در محلات شهرهای کشور و از جمله پایتخت باشد. در این چارچوب، سپاه تهران امیدوار است که با جلوگیری از شکل‌گیری اعتراض‌ها در هر محله و سرکوب آن به دست نیروهای سپاه و بسیج در همان مراحل اولیه، از گسترش و به‌ هم‌ پیوستگی اعتراض‌های محلات و تبدیل آنها به قیام مردم پایتخت، در همه مناطق شهر جلوگیری کند. سپاه در پی آن است که با اجرای چنین طرحی، هنگام شروع اعتراض‌ها مجبور نشود نیروهای خود و یگان ویژه را به نقاط متعدد شهرها و تهران اعزام کند، آن هم در شرایطی که ممکن است خیابان‌ها به دلیل گستردگی اعتراض‌ها مسدود شده باشد. ضمن این که تجربه اعتراض‌های ۹۸ ثابت کرد که در عمل، و به دلیل گستردگی و فراگیر بودن اعتراض‌ها، امکان جابه‌جایی نیرو برای سپاه و یگان ویژه بین شهرها و حتی در درون شهرها در هنگام اعتراض‌ها بسیار دشوار است. اما آیا این روش و این تغییر ساختارها و انتصاب‌ها می‌تواند مانع تکرار اعتراض‌های بزرگ و فراگیر شود؟

تجربه اعتراض‌های بزرگ ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۰ نشان داد که به همان میزان که سرکوب معترضان از سوی حکومت شدیدتر و خونین‌تر شده، دامنه اعتراض‌های ضد حکومتی مردم هم بیشتر شده و اعتراض‌هایی که در گذشته محدود به برخی شهرها و استان‌ها بود، حالا به ده‌ها شهر و استان گسترش یافته است؛ سرکوب بیشتر، به اعتراض‌های بیشتر و فراگیرتر منجر شده است.

گفتمان معترضان نیز که در اعتراض‌های سال ۸۸ محدود به پس گرفتن رأی خود بود، در اعتراض‌های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۰ ضد حکومتی و رادیکال‌تر شده و کلیت «نظام» را هدف گرفته است.

بانوی نود ساله بهائی ای مادر! من همراه با تو فریاد می زنم …

اسفندیار سنگری

شهروندی آزاده شمرده نمی شوی زمانی که شب آرام وبی دغذغه از رنج وهراس آن پیرزن نود ساله بهائی ساکن روستائی در ساری که فریاد زنان عصا بر زمین می کوبد ، از درون وجود آتش گرفته خود فریاد می زند. سر بر بالین بگذاری!

بکدام گناه باید از زمینی که نسل در نسل اجداد من بر روی آن زحمت کشیده با خون دل آن را سیراب کرده اند رانده شوم ؟

من دراین خاک در این چهار دیواری پای به حیات نهاده ام ، کودکی کرده ام ، همراه این درختان بر بالیده ام ، گاه بشادی وگاه به غم زندگی کرده واطفال خود بزرگ نموده ام! حال در این پیرانه سری کجا بروم ؟

بر در چه کسی بنشینم ؟

این خانه من است! هر آجر آن نشانی از من و خاطرات من است . آرام گاهی که آرزو دارم به آرامش در آن چشم بر بندم .

چرا باید در نود سالگی چنین بی رحمانه مورد ستم واقع شوم ؟

کجاست آن روح های بزرگ انسانی که بیاریم بشتابند ؟

او مردم را بداد خواهی از ستمی که بر او می رود فرا میخواند. اما من ومن نوعی چگونه می توانیم از انسانیت وکرامت انسانی سخن گوئیم و درد بر خاسته از جان این زن نود ساله را که تمام زندگیش یک خانه گلی روستائی با چند درخت میوه است که دزدان قانونی در حال مصادره آن هستند با دردی تلخ ومشترک در وجود خود احساس نکنیم ؟

چگونه می توانیم لبخند رضایت وشادی بر لب بنشانیم زمانی که فرزندمان ، نوه مان به شادمانی پای در مدرسه و دانشگاه می گذارد اماهمزمان کودک بهائی همسایه مان ، هم شهری و هموطنمان در هراس رفتن بمدرسه است و وجود کوچکش ناگزیر از کتمان هویت خویش! احساس درد نکنیم ونبینم درد دنیای کودکانه ای که ناگزیر ازفرو خوردن شادی های کودکی در جمع هم سالان است و درحسرت نوازش دست معلم بر سر خویش ؟

آیا می توانیم رنج ودلهره این کودکان را در محیط خشن ونامهربانی را که حکومت دینی وتعصب بی ریشه مذهبی در جامعه بوجود آورده برای لحظه ای در مقایسه با کودکان خود درک کنیم ؟

براستی زمانی که جوان سخت کوش بهائی با هزاران امید با ترس و دلهره نمره قبولی دانشگاه می گیرد اما از ورود بدانشگاه که از اصلی ترین حقوق اولیه شهروندی اوست محروم می شود چه حسی بما که جوانمان بشادی وارد دانشگاه می شود دست می دهد؟

جلوتر نمی روم از زندان واعدام بهائیان نمی گویم از دردی که هنوز با گذشت چهل سال از اعدام دکتر سمندری در تبریز متخصص گوش ،حلق وبینی که هنوز خاطره محبت او با فرشباف کوچک “مشهدی احمد” پسر صاحب خانه من که ده سال بیشتر نداشت و از ناراحتی گلو وبینی گرفته تا ناراحتی چشم رنج می برد اورا بخش به بخش چرخانید سخنی نمی گویم که زخم کهنه دهان باز می کند و خونابه حاصل از این همه درد بیرون می ریزد .

براستی چگونه می توانیم چشم بر این همه بی عدالتی ببندیم و دم از حقوقق شهروندی بزنیم ؟

شهروندی معنا نمی یابد .

تنها زمانی می توان از شهر وندی ،حقوق شهر وندی و شهر وند آزاد سخن گفت که به مسئولیت فردی خود در قبال دیگرشهروندان عمل نمائیم ، تلاش کنیم تا حد توان خود این دیوار صلب کشیده شده توسط ارتجاع مذهبی راسست کنیم وبا شهامت بدون ترس از انگ خوردن از حقوق شهروند بهائی خود دفاع نمائیم .

باید از حقوق فردی واجتماعی وقوانین ناظر بر دفاع از حقوق انسانی هر شهروند واجرای به تساوی و بی تنزل قانون در قبال تک تک افراد جامعه دفاع کردوعمل نمود!

هیچ حزب وسازمان مترقی نمی تواند بدون دفاع از حقوق تک تک مردمی که باشندگان یک سرزمین را تشکیل می دهند از آزادی خواهی ،عدالت جوئی و مترقی بودن خود سخن گوید.

ملاک و سنجش منزلت هر فرد وسازمان ارتباط مستقیم با میزان پای بندی افراد وسازمان ها به دفاع از حقوق هر فرد در جامعه دارد.

وجدان فردی ، وجدان سازمانی وحزبی تنها زمانی معنی ومفهوم می یابد که با صراحت وروشنی بدفاع از حقوق شهروندی هر شهر وند دیگر یپردازد .

درد آور است وقتی که مصالح سیاسی وتسلیم شدن احزاب سیاسی را در مقابل شانتاژ جمهوری اسلامی وتسلیم شدنشان در برابر تفکر متجر بخشی از جامعه بهائی ستیز را می بینم ودم کشیدنشان را در برابر این همه اجحاف نسبت به هم وطن بهائی مشاهده می کنم .

چرا نباید حداقل یک تیتر، یک سوتیتر ، یک مقاله این همه سایت های خبری وتحلیلی در ارتباط با نشان دادن شناعت جمهوری اسلامی در مصادره زمین وخانه شهروند ورنج بیکران این پیرزن نود ساله بهائی نباشد؟

در نشان دادن بیحسی وتناقض شخصیتی عمومی مردمی که در طلب آزادی وعدالت مبارزه می کنند اما چشم بر بی عدالتی حکومت در رابطه با همسایه دیوار بدیوار خود می بندند. کوچکترین اعتراضی به حکومت نمی کنند وبیصدا ومتاسفانه گاه همدل با تفکر دینی حاکم بر جامعه از کنار این همه ظلم می گذرند.

تا زمانی که قادر نشویم چنان از حق دیگری دفاع نمائیم که گوئی از حق خود دفاع می کنیم . سخنی از آزادگی و آزاد اندیشی و عدالت جوئی نمی توان زد .

نمی توان از طرح وبرنامه های سیاسی ومصوب گنگره های مختلف حزبی وسیاسی سخن گفت اما نسبت به پایمال شدن حتی حق یک انسان با هر گرایشی دفاع ننمود.

هیچ امر انسانی نیست که مربوط به تک تک ما نباشد! وعدم دفاع از حق یک انسان را از جانب ما توجیه نماید ولو آن که هم عقیده با وی نباشیم .

مادر من که خود رانده شده از خانه ، شهر و سرزمین خود هستم درد و اندوه عمیق ترا حس می کنم وهمدرد با تو وجدان های انسانی را به داوری و دفاع از حق پایمال شده تو فرا می خوانم .

مادرم ، باشد که این نوشته کوتاه همدلی برانگیزد و پژواک فریاد دردناک تو باشد.

 

اعتراضات خوزستان

احمدحاجی قادر مرحومی

به‌همین خاطر است که در رژیم آخوندها تحمیل و کنترل حجاب، این همه در سیاست ها و قوانین رژیم اهمیت یافته و آشکارا بی حجاب را مترادف ضد انقلاب معرفی می‌کنند.

به‌همین خاطر است که هرگاه رژیم دچار یک شکست سیاسی و بین‌المللی می‌شود یا هرگاه با قیام‌ها و شورش‌های اجتماعی مواجه می‌شود، از یک طرف تعداد اعدام‌ها را بالا می‌برد و از طرف دیگر عملیات مبارزه با بدحجابی را شدت و گسترش می‌دهدپس از اعتراضات مردم خوزستان شهروندان ساکن در دستکم ۱۴ شهر کشور از جمله مشهد، کرج، سقز، بجنورد، اردبیل، تبریز، الیگودرز، بندرگناوه، تهران، رباط کریم، کرمانشاه، میبد، یزدانشهر و بهارستان اصفهان دست به تجمعات و راهپیمایی های اعتراضی زدند. مردم معترض علاوه بر حمایت از اعتراضات خوزستان در جریان این اجتماعات شعارهایی از جمله “مرگ بر دیکتاتور”، “خامنه‌ای حیا کن، مملکتو رها کن”، “ایرانی می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد”، “نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم، “ایرانی با غیرت، حمایت، حمایت”، “جمهوری اسلامی نمی‌خوایم نمی‌خوایم” سر دادند.

اعتراضات ما علاوه بر حمایت از خوزستان، نسبت به بیکاری، گرانی، فقر و معضلات موجود در کشور است. ما دیگر تاب تحمل سختی های زندگی که مسئولان با بی تدبیری خود پدید آورده اند، نداریم. مسئولان بجای آنکه جواب اعتراضات را با سرکوب و بازداشت شهروندان معترض دهند، به معضلات موجود در جامعه که آستانه تحمل جامعه را لبریز کرده است بپردازند.

روز جاری همچنین سردار اشتری فرمانده ناجا در پاسخ به این سوال که آیا کسی در رابطه با اعتراضات دیروز در تهران بازداشت شده است، تصریح کرد: عوامل اصلی هم شناسایی و با هماهنگی قضایی اقداماتی صورت گرفته است.

مردمی واکنش بسیاری از مسئولین، کارشناسان و منتقدین، سازمان ها و نهاد های حقوق بشری، چهره های هنری و… را به همراه داشته است. در جریان این اعتراضات، برخی از مسئولین سعی در تکذیب وقایع صورت گرفته را داشتند و برخی دیگر نیز ضمن تهدید شهروندان معترض، اعتراضات صورت گرفته را به کلیات کلیشه ای از جمله  “گروهک های معاند” تعمیم دادند. در مقابل شماری دیگر بازداشت ها و خشونت های اعمال شده بر روی شهروندان را تایید و خواهان رسیدگی به مطالبات مردم معترض شدند.

ضمن تایید خبر کشته شدن دو جوان در جریان اعتراضات در شهرستان‌های شادگان و کارون، مدعی شد: «در زمان تجمع اعتراض‌آمیز مردم نیروهای انتظامی و امنیتی هیچ حرکتی در مقابل معترضان نداشتند و تیراندازی از جانب عوامل دست نشانده و گروهک‌های تروریستی صورت گرفته است!”» ولی‌الله حیاتی،‌ معاون امنیتی انتظامی استانداری خوزستان،‌ نیز اعتراضات در شهرهای استان خوزستان را “محدود” خواند و مدعی شد که این اعتراضات به صورت “مسالمت‌آمیز” به پایان رسیده و کسی در سوسنگرد کشته نشده است.

همچنین حسن نبوتی، فرماندار ایذه، بدون ذکر هویت، کشته شدن یک شهروند در جریان اعتراضات مردم ایذه بر اثر تیراندازی را تائید کرد و مدعی شد که این شهروند “به دست افراد ناشناس هدف تیراندازی قرار گرفته است.” وی مدعی شد که در جریان اعتراضات شب هفتم، در ایذه ۱۴ نفر از پرسنل نیروی انتظامی نیز زخمی شدند. از سوی دیگر پلیس ایران طی بیانیه‌ای از مرگ یکی از ماموران این نهاد با هویت ضرغام پرست در بندر ماهشهر خبر داد. از سوی دیگر دادستان اهواز  طی بیانیه ای تهدید آمیز مردم معترض خوزستان را «اغتشاشگر» نامید و آنها را به برخورد «با شدت هرچه تمام‌تر» تهدید کرد.

علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز با انتشار مطلبی در صفحه شخصی اش بازداشت معترضان را تایید و مدعی شد: «به نیروهای امنیتی دستور داده که عمل مجرمانه‌ای نداشته‌اند به سرعت آزاد شوند

در استان خوزستان در اعتراض به بی آبی و سوء مدیریت مسئولان، آغاز و به دیگر شهرهای کشور از جمله مشهد، کرج، سقز، بجنورد، اردبیل، تبریز، الیگودرز، بندرگناوه، تهران، رباط کریم، کرمانشاه، میبد، یزدانشهر و بهارستان اصفهان و بخش جنقان در چهارمحال و بختیاری گسترش یافت. شهروندان خوزستانی نیز دستکم در بیش از ۲۶ شهر از جمله اهواز، سوسنگرد، حمیدیه، آبادان، کوت عبدالله، خرمشهر، بندرماهشهر، بستان، ملاثانی، شادگان، هویزه، ابوحمیظه، شاوور، کرخه، کوت سید نعیم، شوش، ویس، چمران، ایذه، بهبهان، مسجدسلیمان، شیبان، رامشیر، الهایی، رامهرمز و حر، در مجموع ۴۱ شهر اقدام به برگزاری تجمعات اعتراضی کرده‌اند.

 

کره‌ی زمین با بحران دست در گریبان است

سارا کاپلان برگردان: رزا بهروزی نوبر

به گفته‌‌ی محققان، شیوع یک ویروس کشنده و رکود اقتصادی گسترده در سال گذشته‌‌ مانع از افزایش گازهای گرم‌کننده‌‌ی زمین در جو به بالاترین سطح خود در تاریخ نشد. تقریباً یک سال پس از آنکه ویروس کرونا هواپیماها را زمین‌‌گیر، کارخانه‌‌ها را تعطیل و رفت‌‌وآمدها را متوقف کرد، دانشمندانی که جو زمین را بررسی می‌کنند، اثری از کاهش انتشار گازهای کربنی نیافته‌اند. در واقع، براساس گزارش جدید «سازمان ملیِ اقیانوسی و جوی آمریکا» که با عنوان «وضعیت اقلیم در سال 2020» منتشر شده است، زمین بی‌‌شک در وضعیت بدتری نسبت به قبل قرار دارد. در حالی که بشر با مرگبارترین بیماری عالم‌‌گیر در یک قرن اخیر مقابله می‌‌کرد، بسیاری از اعداد و ارقام حاکی از افول فاجعه‌آمیز سلامت کره‌‌ی زمین در سال 2020 بود. میانگین دمای جهان با داغ‌‌ترین دما در کل تاریخ برابری می‌کرد. منابع پنهان متان، غلظت این گاز را در جو به اوج بی‌‌سابقه‌‌ای رساند. سطح دریاها به بالاترین میزان ثبت شده رسید. آتش‌سوزی غرب آمریکا را ویران کرد؛ و ملخ‌‌ها به شرق آفریقا هجوم بردند. شاید این یافته‌‌ها آشنا به نظر برسند زیرا پس از ارزیابی مشابهی از سوی هیئت بین‌دولتی تغییر اقلیم (IPCC) سازمان ملل متحد منتشر شدند. این یافته‌ها با گزارش سال گذشته‌‌ی «سازمان ملی اقیانوسی و جوی آمریکا»، که حاکی از گرمای بی‌سابقه و بالاترین سطح انتشار گازهای گلخانه‌ای بود، همخوانی دارد.

ملخ‌‌ها در آوریل 2020 منطقه‌‌ای در ایالت سامبورو در کنیا را ویران می‌‌کنند، بخشی از موج هجوم ملخ‌ها در شرق آفریقا. عکس: لوئیس تاتو برای واشنگتن پست

جسیکا بلوندن، اقلیم‌‌شناسی که از 11 سال قبل یکی از تهیه‌کنندگان گزارش‌های «وضعیت اقلیم» بوده، می‌گوید: «این رکوردی است که بارها و بارها تکرار خواهد شد. اوضاع هر سال وخیم‌تر می‌شود زیرا انتشار گازهای گلخانه‌‌ای هر سال رخ می‌‌دهد.»

گاهی بلوندن احساس می‌کند که همچون پزشکی است که بیمارش به توصیه‌‌های سلامتی بی‌‌توجه است، و در نتیجه بیماری خفیف او به بیماری مزمن تبدیل می‌شود. تا اینجا، بیمار عملاً به نارسایی چند عضو مبتلا شده است. او می‌گوید: «این بیماران همچنان به هله‌هوله خوردن ادامه می‌‌دهند.» دانشمندان هشدار می‌‌دهند که بدون تلاش‌‌های منسجم و هماهنگ برای کاهش انتشار گازهای کربنیِ ناشی از سوخت‌‌های فسیلی و سایر فعالیت‌‌های انسانی، وضعیت زمین رو به وخامت خواهد رفت. ارزیابی «سازمان ملی اقیانوسی و جوی آمریکا»، که این هفته در خبرنامه‌‌ی انجمن هواشناسی آمریکا (AMS) منتشر شد، مبتنی بر نتایج تحقیقات 530 دانشمند در 66 کشور است. به نظر پژوهشگران، کاهش 6 تا 7 درصدی انتشار گازهای کربنی در سال گذشته تأثیر پایداری بر جو نداشته است. در مقایسه با بیش از 1500 گیگاتن دی اکسید کربنی که انسان از زمان شروع انقلاب صنعتی آزاد کرده است، کاهش 2 گیگاتنی انتشار دی اکسید کربن در زمان سفت‌وسخت‌ترین شهربندان‌های مربوط به ویروس کرونا، کم‌اهمیت به نظر می‌رسد. همان‌‌طور که گلن پیترز، دانشمند مرکز تحقیقات بین‌‌المللی اقلیم، در توئیتی نوشت: «جو مانند وان حمام (دچار نشتی) است، حمام همچنان از دی ‌‌اکسید کربن پر می‌‌شود، مگر آن که شیر آب را ببندید.»

میانگین غلظت دی اکسید کربن در جو در سال 2020، ۴۱۲/۵ ذره در میلیون بود که حدود ۲/۵ ذره در میلیون از میانگین سال 2019 بالاتر است. این عدد از همه‌ی ارقام ثبت‌شده در 62 سال گذشته بیشتر است. حتی حباب‌های هوای محبوس در دل توده‌‌های یخ که 800 هزار سال قدمت دارند، محتوی این مقدار گاز نیستند، که این امر حاکی از بی‌‌سابقه بودن سطوح کنونی در تاریخ است. دی اکسید کربن معمولاً چند صد تا هزار سال در جو باقی می‌‌ماند. بنابراین، بشر باید مدت طولانی‌‌تری از انتشار گازها خودداری کند تا از غلظت آلاینده‌‌ها کاسته شود.

به‌رغم کاهش کوتاه‌مدت انتشار دی اکسید کربن، سال 2020 شاهد بیشترین افزایش سالانه در انتشار متان بود. این گاز تنها حدود یک دهه در جو باقی می‌‌ماند اما می‌‌تواند بیش از 80 برابر دی اکسید کربن در آن بازه‌‌ی زمانی گرما تولید کند.

یکی از اعضای یک سازمان غیرانتفاعی که چاه‌‌های متروکه‌ی نفت و گاز را می‌بندد، میزان نشت گاز متان از یک چاه نفت بسته‌شده در یک گندم‌زار آیِش در منطقه‌ی تول واقع در شمال شهر شِلبی در ایالت مونتانا را می‌سنجد. عکس: آدریان سانچز گونزالس برای واشنگتن پست

دانشمندان نمی‌‌دانند که چرا غلظت متان به میزان چشمگیری ــ ۱۴/۸ ذره در میلیارد ــ افزایش یافته و به بالاترین سطح در هزاران سال گذشته رسیده است. حفاری و توزیع گاز طبیعی به افزایش انتشار متان کمک می‌‌کند. افزون بر این، این گاز توسط میکروب‌‌هایی تولید می‌‌شود که هم در محیط‌های طبیعی مانند تالاب‌‌ها و هم در محیط‌های مصنوع انسان مانند محل‌‌های دفن زباله و مزارع وجود دارند.شین لان، شیمیدان جوی آزمایشگاه پایش جهانی «سازمان ملی اقیانوسی و جوی آمریکا»در شهر بولدر واقع در ایالت کلرادو می‌گوید: «این تحقیق هنوز پایان نیافته است.»

اما لان سرنخ‌هایی یافته است. نوعی از متان که از سوخت‌‌های فسیلی منتشر می‌‌شود، به طور نامتناسبی شامل اتم‌‌های کربن با یک نوترون اضافی در هسته‌ی آنها است ــ نوعی، یا یک «ایزوتوپ»، که با نام کربن 13 شناخته می‌‌شود. منابع میکروبی متان غنی از کربن 12 هستند که فاقد نوترون اضافی و اندکی سبک‌تر است. اخیراً، نسبت متان حامل ایزوتوپِ کربنِ سبک‌‌تر در حال افزایش بوده است و این امر نشان می‌‌دهد که افزایش اخیر گازهای گلخانه‌ای منشأ میکروبی دارد که ممکن است از باکتری‌‌های موجود در روده‌‌ی دام یا تجزیه‌‌ی لجن در محل‌‌های دفن زباله ناشی شود. اما احتمال نگران‌کننده‌‌تر این است که منابع طبیعی متان ــ مانند نمک‌‌زارها، زمین‌‌های زغال‌سنگی و جنگل‌‌های درخت کَرنا ــ بر اثر گرم شدن کره‌‌ی زمین متان بیشتری منتشر می‌‌کنند. دماهای بالاتر می‌‌تواند متابولیسم میکروب‌‌ها را افزایش داده و لایه‌‌ی منجمد دائمی اعماق زمین را به تدریج ذوب کند، در حالی که افزایش سطح آب دریا ممکن است برخی از مناطق ساحلی را به باتلاق‌‌های منتشرکننده‌‌ی متان تبدیل کند.لان می‌گوید: «این امر می‌‌تواند نشانه‌‌ی بازخورد اقلیمی باشد. بنابراین، می‌‌تواند پیش‌بینیِ آینده‌ی اقلیم را دشوارتر کند.»

رویدادهای سال 2020 نشان می‌‌دهد که واکنش کره‌‌ی زمین به انتشار گازهای گلخانه‌‌ای توسط انسان به ‌شدت تغییر کرده است. بسته به مجموعه‌‌ی داده‌‌های مورد استفاده (دانشمندان «سازمان ملی اقیانوسی و جوی» پنج نمونه را بررسی کردند)، سال گذشته یا به طور مشترک با سالی دیگر گرم‌‌ترین سال تاریخ بود، یا یکی از سه سال گرم تاریخ بود.

دماهای بالا به‌ویژه به این دلیل قابل توجه بود که در سالی رخ داد که تغییرات طبیعی در حرکت باد و آب تمایل به خنک کردن زمین داشت. در گذشته هیچ‌یک از چنین سال‌هایی این‌قدر گرم نبوده است.

بر اساس گزارش «سازمان ملی اقیانوسی و جوی»، سطح متوسط جهانی دریا در سال 2020 برای نهمین سال متوالی ــ در اثر ذوب یخچال‌های طبیعی، توده‌های یخی و گسترش آب‌‌های گرم‌تر ــ بالاتر رفت. از زمانی که دانشمندان شروع به اندازه‌گیری ماهواره‌‌ای کردند، سطح دریا حدود 9 سانتی‌متر بالاتر از متوسط سال 1993 است.

فهرست رکوردهای شکسته‌شده بی‌پایان بود.

دورترین شهر شمالی روسیه، ورخویانسک، درجه‌ی حرارت بالای 100 درجه‌ی فارنهایت را ثبت کرد ــ گرم‌‌ترین دمای ثبت شده در دایره‌‌ی قطبی. در آن سوی کره‌‌ی زمین، ایستگاه اسپرانزا رکورد دمای قطب جنوب را با 2 درجه‌‌ی فارنهایت شکست و به رکورد ۶۴/۹ درجه رسید. دره‌‌ی مرگ در کالیفرنیا شاید بالاترین دمای زمین را در قریب به یک قرن شاهد بوده است. افزون بر این، اروپا، مکزیک، ژاپن و مجمع‌الجزایر سیشل ــ واقع در اقیانوس هند ــ همگی داغ‌‌ترین سال‌‌ها را تجربه کردند.

گردشگران در مرکز بازدیدکنندگان Furnace Creek در پارک ملی Death Valley در کالیفرنیا توقف می‌‌کنند تا از دماسنجی که دمای 133 (حدود ۵۶ درجه سلسیوس) درجه‌ی فارنهایت را در 11 ژوئیه نشان می‌‌دهد عکس بگیرند. عکس: ملینا مارا/واشنگتن پست

و تشدید شرایط آب‌وهواییِ طاقت‌فرسا ویران‌‌گر بود.

به گزارش «سازمان ملی اقیانوسی و جوی»، اَبَرتوفند «گونی» قوی‌‌ترین توفانی بود که رخ داد و بر اثر آن بادهایی با سرعت 195 مایل بر ساعت فیلیپین را درنوردید. توفان‌‌های گرمسیریِ پرشماری در اقیانوس اطلس شمالی به وقوع پیوست، به طوری که هواشناسان برای نام‌گذاری آنها حروف الفبا کم آوردند. زمانی که دو توفان رده‌‌ی 4 در ماه نوامبر طی دو هفته به نیکاراگوئه رسید، متخصصان مجبور شدند که از حروف یونانی اتا و ایوتا استفاده کنند.

سوزاندن جنگل‌‌ها و علفزارها 1714 میلیون تن کربن به جو وارد کرد. در حالی که شیلی یازدهمین سال خشکسالی خود را سپری می‌‌کرد، سیلاب‌‌های قدرتمند ویرانی‌‌هایی را در کشورهای اطراف دریاچه‌ی ویکتوریا در شرق آفریقا به جا گذاشت. حدود 84 درصد از سطح اقیانوس دست‌‌کم یک موج گرمای دریایی را تجربه کرد.

بلوندن می‌گوید: «این شرایط آب‌وهواییِ غیرمعمول و شدید است که واقعاً برای من قابل توجه است.»

اما سال 2021 در حال پیشی گرفتن از شرایط آب‌و‌هوایی طاقت‌فرسای سال گذشته است. به نظر «سازمان ملی اقیانوسی و جوی»، ژوئیه‌ی 2021 گرم‌‌ترین ماه ثبت شده بود. موج گرما مناطق شمال‌غربی اقیانوس آرام را سوزاند، و دانشمندان می‌‌گویند که این امر بدون تأثیر انسان «عملاً غیرممکن» بود. سیل چین، آلمان، ایالات متحده و بنگلادش را درگیر کرده است. افزون بر این، خشکسالی در ماداگاسکار این کشور را در آستانه‌‌ی شرایطی قرار داده که سازمان ملل متحد آن را اولین قحطی ناشی از تغییرات اقلیمی جهان می‌‌داند.بلوندن می‌گوید:

«این موارد هر سال شدیدتر می‌‌شود. اگر انتشار گازهای گلخانه‌‌ای را کاهش ندهیم، همچنان ادامه می‌‌یابد. … و به طریقی، همه‌‌‌ی ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد.»

 

آبان سال ۱۳۹۸ ، ماه خونین

ساسان چهرازی

جمهوری اسلامی در استفاده از خشونت عریان علیه شهروندان معترض کارنامه دهشتناکی دارد. سال ۷۱ در مشهد پس از شورش گسترده مناطق حاشیه نشین و سقوط شهر، علی خامنه‌ای دستور داد معترضان را “مثل علف هرزه بکَنند، درو کنند و دور بیندازند”. مرداد ۷۳ در اعتراضات قزوین، به گفته سعید حجاریان از «کاتیوشا و آر پی جی» استفاده کردند. فروردین ۷۴ در اعتراضات اسلامشهر، قرارگاه ثارالله سپاه با هلی‌کوپتر مردم را به گلوله بست. بهمن ۸۲ در اعتراضات خاتون‌آباد، هلیکوپترهای یگان ویژه ناجا به کارگران بی‌پناه شلیک کردند. در اعتراضات ۸۸ و ۹۶ هم بارها علیه معترضان بی دفاع از گلوله جنگی استفاده شد.

همه این سوابق تکان‌دهنده اما در مقابل حجم خشونت در آبان ۹۸ تقریباً هیچ است. آمار رسمی وجود ندارد. اما شواهد نشان می‌دهد تعداد کشته‌های اعتراضات آبان از مجموع تمام کشته‌های اعتراضات مشهد، قزوین، اسلامشهر، خاتون آباد و جنبش سبز بیشتر بوده است.

تحقیقات عفو بین‌الملل، خبرگزاری رویترز و گزارشگر ویژه سازمان ملل جای تردیدی باقی نگذاشته که نیروهای نظامی حاضر در صحنه یک دستورالعمل سطح بالا برای “کشتار” داشته‌اند. در سراسر ایران از گلوله جنگی استفاده شده است و ماموران نظامی عموماً اندام‌های حیاتی معترضان مشخصاً قلب یا سر آنان را هدف گرفته‌اند.

حداقل یک فیلم وجود دارد که نیروهای سپاه را هنگام شلیک با تفنگ دوربین‌دار (دراگانوف) نشان می‌دهد. چندین فیلم وجود دارد که تایید می‌کند در شهرهای مختلف از جمله ماهشهر، شهریار و شهرقدس از تیربار یا شلیک رگبار استفاده شده است. همین که علی فدوی قائم مقام سپاه تاکید کرده نیروهای تحت امرش در موقعیت مشابه عملیات “کربلای ۴” بوده اند و “۴۸ ساعت جنگیده اند” ثابت می‌کند ذهنیت حکومت نه کنترل شورش که برخورد نظامی با معترضان و قلع و قمع آنها بوده است. اوج این ذهنیت را می‌شود در قتل عام نیزارهای ماهشهر و استفاده نیروهای سپاه از سلاح‌های سنگین مثل تانک، پهپاد و دوشکا دید.

چنین دستوری یعنی “کشتار سراسری” شهروندان بی دفاع با سلاح‌های جنگی حداقل در ایران طی سه دهه اخیر سابقه نداشته است. اعتراضات آبان در روزهایی رخ داد که کشور عراق شاهد راهپیمایی‌های بی‌سابقه مردمی علیه دخالت‌های جمهوری اسلامی، سپاه قدس و گروه‌های تحت فرمان ایران مثل حزب الله و حشدالشعبی بود.

هسته سخت قدرت در ایران از جمله آیت الله خامنه‌ای معتقد بود این اعتراضات «یک توطئه وسیع خارجی» برای براندازی جمهوری اسلامی است و به همین خاطر آن را با مشت آهنین پاسخ داد. اما برداشت مقامات ایران تاثیری بر اصل ماجرا ندارد. آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که جمهوری اسلامی در آبان ۹۸ از یک رژیم سیاسی “اقتدارگرا – سرکوبگر” به طراز حکومت‌های “کشتارگر” مثل رژیم صدام حسین در عراق، رژیم معمر قذافی در لیبی و رژیم بشار اسد در سوریه سقوط کرد.

در آبان ۹۸ فقط تاکتیک‌ها یا روش‌های امنیتی جمهوری اسلامی عوض نشد، ماهیت حکومت ایران تغییر کرد. نظام سیاسی روحانیون پوست انداخت و ایران وارد عصر تازه‌ای از حیات سیاسی شد.بیش از چهار دهه است که جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کند تنها حکومت مستضعفان روی کره زمین است. این جمله آیت الله خمینی که “یک موی کوخ نشینان بر همه کاخ نشینان ترجیح دارد” هنوز روی دیوارها موجود است. واژه “مستضعف” اساساً یکی از بنیان‌های پروپاگاندا و سیاست در نظم سیاسی فعلی است. نام یکی از ثروتمندترین کارتل‌های اقتصادی متعلق به ولی فقیه را “بنیاد مستضعفان گذاشته‌اند و به شاخه شبه‌نظامی سپاه پاسداران هم “بسیج مستضعفین” می‌گویند. اعتراضات ۹۸ ناگهان همه این معادلات را به هم ریخت. حکومتی که می‌گفت نماینده مستضعفان است نه تنها به اعتراضات طبقات فرودست و فقیر اعتنایی نکرد بلکه آنها را دشمن پنداشت و با گلوله جنگی به استقبالشان رفت. این دومین تغییر ماهیت جمهوری اسلامی در آبان ۹۸ بود.

این پوست‌اندازی شبهات و سئوالات زیادی در میان طبقات مذهبی ایجاد کرد. کار به جایی رسید که علی خامنه‌ای حدود یک ماه بعد از اعتراضات، یعنی آذر ۹۸ مجبور شد حتی تعریف رسمی از “مستضعف را هم تغییر دهد و تاکید کند واژه مستضعفین به معنی فرودستان یا اقشار آسیب پذیر نیست، بلکه به معنی “امام و پیشوای بشریت” است! سردار حسین نجات معاون فرهنگی وقت سپاه هم تاکید کرد غرب به دنبال براندازی با تکیه بر “افراد فرودست، حاشیه نشین و بی سواد جامعه است که در فضای مجازی آلوده شده اند”.

در حقیقت وقایع آبان ۹۸ باعث دگردیسی جمهوری اسلامی شد. انقلابی که فقرا، کوخ‌نشین‌ها و محرومین را “خلیفه‌الله” می‌نامید حالا رسماً با نگاهی تحقیرآمیز درباره آنها حرف می‌زند و معتقد است طبقات محروم به ابزار جدید دشمن و عامل براندازی تبدیل شده‌اند. تاثیرات این دگردیسی کم نیست. نظامی که به طور سنتی در مقابل طبقات متوسط شهری بوده، حالا چند دهک دیگر جامعه را هم از قطار انقلاب پیاده کرده است. نتیجه این رویکرد منطقاً انزوای بیشتر حکومت، تشدید رفتارهای پلیسی و عمیق‌تر شدن شکاف میان دولت – ملت است.

آبان ۹۸ یک تغییر بزرگ دیگر هم ایجاد کرد. بیش از ۳۱ سال است که آیت‌الله علی خامنه‌ای به عنوان رهبر مادام‌العمر و تام الاختیار بر ایران حکومت می‌کند. تقریباً همه آن چیزی که در کشور اجرا می‌شود از سانسور اینترنت گرفته تا سختگیری‌های مذهبی، سیاست خاورمیانه‌ای، دشمنی با آمریکا، برنامه‌های موشکی و اتمی و حتی سیاست‌های کلان اقتصادی محصول اراده شخص اوست. با این حال ساختار پیچیده مذهبی در ایران در کنار پروپاگاندا و سرکوب باعث شده بود او کمتر در معرض انتقادات علنی باشد.

آقای خامنه‌ای همان کارکردی را دارد که نیازف در ترکمنستان، قذافی در لیبی، حافظ اسد در سوریه و صدام حسین در عراق داشت. با این حال او به مراتب کمتر از این رهبران در معرض اعتراض عمومی بوده است. فعالان سیاسی داخلی مخصوصاً اصلاح طلبان داخل قدرت عمدتاً کلیت جمهوری اسلامی و رهبر مادام العمر آن را به عنوان دو خط قرمز پذیرفته‌اند. حتی در اعتراضات دانشجویی پیشرو هم بخشی از دانشجویان ترجیح می‌دادند از این خطوط قرمز عبور نکنند و بیشتر بر نهادهای وابسته به رهبر مثل سپاه، صدا و سیما، کیهان و… متمرکز باشند.

اعتراضات آبان ۹۸ این پارادایم سیاسی را تغییر داد و مرزهای کنشگری اعتراض در ایران را فرسخ‌ها جابجا کرد. تا آن جا که در ویدیوها می‌بینیم اکثریت مطلق شعارها در تمام شهرها علیه همین دو خط قرمز یعنی “کلیت جمهوری اسلامی” و “رهبر” آن بوده است. شعار قدیمی “کشته ندادیم که سازش کنیم/ رهبر قاتل رو ستایش کنیم” به صورت پراکنده در اعتراضات جنبش سبز و بعداً در اعتراضات دی۹۶ هم شنیده شد. اما در آبان ۹۸ این شعار به نحو معناداری مورد اجماع قرار گرفت و در حداقل صد شهر تکرار شد.

تصمیم راس هرم قدرت برای شلیک به معترضان شاید تصمیم آسانی بود، اما باعث پوست‌اندازی حکومت شد و آن را وارد عصر تازه‌ای کرد. از آبان ۹۸ در ذهن خیلی از شهروندان مخصوصاً نسل جوان، جمهوری اسلامی فقط یک رژیم سیاسی “اقتدارگرا” نیست بلکه مثل عراق صدام حسین و سوریه بشار اسد یک ساختار نظامی خشن است که از ادعای اولیه خود یعنی حکومت برای مستضعفان رسماً فاصله گرفته و به سادگی می‌تواند معترضان را به رگبار ببندد. حکومتی که حالا مردم‌اش بسیار بیشتر از قبل به راس هرم قدرت و رهبر مادام‌العمر آن نگاه می‌کنند و او را مقصر می‌دانند.

تجربه آبان ماه نشان داد که نه تنها جناح بندی در جمهوری اسلامی بیشتر به یک ترفند شبیه است بلکه محرز شد که اساسا قوه مجریه مقننه و قضائیه، به طور کامل و دربست، تحت تملک بیت رهبری و خود رهبر است. در اصل برای ملت ستمدیده ما بیش از پیش روشن شد که حاکمیت ایران توسط رهبر و بیت رهبری، سپاه و شورای امنیت ملی و شورای تامین استانها و نهادهای ریز و درشت سرکوب از قبیل یگان های ویژه و گارد، لباس شخصی ها، وزارت اطلاعات، دادستانی اداره می شود و چنین ساختار امنیتی و نظامی نشان داد که استعداد آن را دارد که به قتل عام عمومی متوسل شود، همچنان که طبق آخرین گزارش ها، قریب به ۱۵۰۰ تن از معترضین آبان به دست نیروی سرکوب کشته شدند. بنابراین جامعه در مقابل مهار خشونت حاکمیت به راستی به جز نافرمانی همگانی، مقاومت مدنی، طغیان عمومی و در نهایت دفاع مشروع راه دیگری دارد؟

آبان ماه باعث شد که سطح تحلیل و نگاه به تحولات سیاسی و اجتماعی در جبهه ملت ستمدیده و دوستداران آزادی، رفاه و آبادی، یک دست تر شود و برای همگان روشن شد که مشارکت فرودستان در اعتراضات، حاکمیت مستبد را کاملا در تنگنا قرار داد و ابتکار عمل نیروهای مخالف در خیابان او را درمانده کرد.

به نظر می رسد که جامعه در ادامه آبان خود را آماده می کند تا در گام های بعدی با نیروی میلیونی وارد کارزار شود و ما همه خوب می دانیم که به دلیل فقر گسترده در ایران و شکاف طبقاتی غیرقابل تصور ناشی از سیاست های نادرست جمهوری اسلامی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی، فرودستان بیشتری به قیام خواهند پیوست، همان طور که دیدیم در آبان ماه عرصه را بر حکومت تنگ تر کردند. بنابراین قابل تاکید است که؛ نیروی کار در ایران از لحاظ عملی و نظری، در همراهی با بزرگترین جنبش مدنی ایران یعنی جنبش زنان و همچنین با همگامی جنبش دانشجویی و دیگر اقشار آگاه جامعه، اعتراضات سراسری بعدی را تدارک خواهد دید و در چنین جدالی نیروهای حافظ وضع موجود، راهی جز عقب نشینی ندارند. همچنین باید به خاطر داشت که آرزواندیشی قادر است ما را از واقعیت غیرقابل انکار دورکند چرا که فرودستان ایران به رغم آگاهی و خودآگاهی فاقد سندیکاهای سراسری و تشکلات محلی و … هستند. بنابراین نقش غیرقابل انکار فرودستان در اعتراضات آتی، زمانی تعیین کننده تر خواهد شد که متشکل شوند، چرا که نهادهای مستقل کارگران، معلمان و پرستاران، بازنشستگان و …، در ایجاد جبهه متحد نهادهای مدنی به عنوان یک بلوک در مقابل نظام زر، زور و تزویر، نیازی مبرم و حیاتی ست.

 

خشونت علیه زنان

لیلا ابوطالبی

خشونت امری است طبیعی که در همه کشور ها وجود دارد.در بیشتر کشورهای توسعه یافته این خشونت تا حد زیادی به واسطه فرهنگ سازی و وضع قوانین مناسب مهار شده است.

اما این امر به منزله از بین رفتن صد در صد خشونت نیست و هنوز هم در این کشورها خشونت علیه زنان به شکل‌اما این وضعیت در کشور های توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته به گونه ای دیگر است.در این کشور ها به ندرت در مبارزه با خشونت علیه زنان فرهنگ سازی شده و از طرفی وجود قوانین تبعیض آمیزخود وسیله ای شده است برای ترویج خشونت علیه زنان..اما همین انسان روشنفکر وقتی پا به عرصه خشونت علیه زن می گذارد همه چیز را با تاریخ چند ساله:همچون فرهنگ،ادبیات و ده ها چیز دیگر که به آن می بالد را به فراموشی می سپارد و حتی بدتر از شیوه سنتی در عرصه خشونت می تازد. خشونتی که حالا دیگر انواع و شکل‌های فراوان دارد.

خشونتی که اگر در شکل سنتی‌خود، به خشونت فیزیکی‌خلاصه می‌‌شد، حالا دیگر از آن فراتر رفته و تمام جوانب زندگی‌یک زن را در بر می‌گیرد، گویا خشونت نیز مدرن شده است خشونت کلامی، روانی، ‌خشونت در محل کار، خشونت در منع سفر، خشونت جنسی‌و مدل های فراوان دیگر… جالب است که این نوع خشونت محدود به مرزهای ایران نیست و مردانی که خشونت در وجودشان نهادینه شده و ترسی از آن ندارند خشونت را همچون کالایی با ارزش یادآور مردانگی و غیرتشان، در کوله‌بار خود گذاشته و با خود به سر تاسر دنیا حمل می‌‌کنند. موضوع مهمی که حکایت از این دارد که خشونتِ نهادینه  جزئی از فرهنگ ما شده است.

آنچه به خشونت علیه زنان ایرانی مشروعیت می‌بخشد قوانینِ تبعیض آمیزی است که مردان را برتر از زنان می داند و بدون در نظر گرفتن زن به عنوان انسانی آزاد و مستقل، کنترل او را به دست انسانی دیگر، یعنی مرد، می‌دهد. به عنوان نمونه،

قانون گذرنامه به مرد ایرانی اجازه می‌دهد که هر وقت اراده کرد، زنش را ممنوع خروج کند. بنابراین وقتی‌قانون به مرد اجازه ممنوعیت خروج زنش از کشور را می‌‌دهد آن مرد خود را محق می‌‌داند و این اختیار قانونی‌با فرهنگش گره می‌‌خورد و جزیی از وجودش می‌‌شود که با خود در هر جا که باشد به همراه دارد. این مرد وقتی‌در چهارچوب ایران است راحت حق خود را اعمال می‌کند.

چرا که او اراده می‌کند که زنش سفر نکند . ویک نمونه دیگر:زن مظطرب میشود،غمگین می شود،نمیداند چرا در حضور واداره گذرنامه هم به طور قانونی این حق را برای او اجرا می‌کند..

مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده است. نمونه دیگری از خشونت مردانه، تجاوز در بستر زناشویی است. امری که در ایران جرم نیست اما در غرب جرم است و تنها یک تلفن کافی‌است تا مرد متجاوز از خانه بیرون رانده شود.

در این مرحله، زن نیازی به اثبات امری ندارد، همین که حضور همسر یا پارتنر را بر نتابد کافی‌است برای این که پلیس به مرد اخطار دهد که خانه را ترک کرده و به آن زن نزدیک نشود و بعد هم اگر ماجرای دادگاه پیش آید رضایت‌ِ زن نقش اساسی‌در اثبات یا عدم اثبات جرم دارد. رضایتی‌که نه‌‌به معنای سنتی‌بلکه بسیار دقیق سنجیده می‌‌شود تا مبادا حقی‌از زنی‌که خود مالک بدنش است، ضایع شود.

خشونت علیه زنان از منزل و خیابان تا کوچه و بیابان، به اشکال مختلف توهین، هتک حرمت، ختنۀ دختران و زنان، ازدواج زودهنگام آنها، استثمار عاطفی و جنسی در منازل و محافل کار و خارج از آن، طلاق، تبعیض جنسیتی و نگاه های سنگین مردانه، آزارجنسی تن فروشی آشکار و پنهان، ایراد صدمات عمدی بدنی حیثیتی، اخراج از منزل  ممانعت از تحصیل کار، وضع زنان بی سرپرست و بدسرپرست، ممانعت از ملاقات فرزند و سلب حضانت فرزندان از مادران، تضییع حقوق اساسی شهروندی آنها، تضییع حقوق زناشویی، خانوادگی، فرصت های شغلی حرفه ای، بن بست در طلاق نسبت به زنان  اجبار عینی عملی آنها، برای رهایی از فشار زوجیت و زناشویی متلاطم خویش، در طی سال های متعدد برای تعیین تکلیف وضع حقوقی و قانونی خود و تبعیض و تفکیک جنسیتی، به انحای مختلف و درجات متفاوت در جامعه به طور نسبی فزاینده، حسب مورد، وجود داشته و محصور به قتل علیه زنان در کشور، در معنای خاص آن نیست. واژۀ همسر آزاری که در اذهان عموم به عنوان خشونت
شوهر علیه زن به کار می رود، در تمام اعصار جوامع وجود داشته و با نهایت تأسف در جوامع امروز نیز باوجود فضای به ظاهر طرفدار حقوق

زنان رو به افزایش است.خشونت فیزیکی بدنی، مانند صدمه زدن به وسایل منزل، خشونت روانی و کلامی مانند تحقیر شخصیت، چهره یا شرایط جسمانی زن، ابراز تنفر نسبت به بستگان وی، همچنین خشونت اجتماعی شامل منع اشتغال تحصیل، ممنوعیت ارتباط با فامیل ،خشونت اقتصادی مانند نپرداختن نفقه و درنهایت صدمات، آزارهای جنسی از طریق تحمیل نسبت بر همسر و قراردادن وی در معرض فحشا و فساد و اعتیاد. خشونت و اعمال آن از معضلات روبه رشد در تمامی جوامع است. این پدیده اشکال گوناگونی دارد. مردان و  زنان تمامی گروه های، خانوادگی گاهی اوقات تحت عنوان همسر آزاری، خشونت زناشویی، زن آزاری، شریک آزاری و عبارات دیگر توصیف شده است:بر اساس تحقیقات همسر آزاری در تمامی طبقات: اجتماعی از فقیرترین تا غنی ترین حتی خانواده های تحصیل کرده اتفاق می افتد، محدود به قشر خاصی نیست.

همسرآزاری به شکل های مختلف در جوامع بروز می کند. در هر خانواده ای با هر شرایط و موقعیت اجتماعی، ممکن است نمونه ای از همسرآزاری وجود داشته باشد. در این میان خشونت علیه زنان، ازجمله مسائلی است که در تمام جوامع فراگیر است. خشونت های جنسی، جسمی و…… باعث شده تا محیط امن خانه برای همسران ناامن شود. اما شناخت زنان از حقوق خود و قوانینی که به نفع آنها در جهت ایجاد امنیت و آزادی نگاشته شده، سبب خواهد شد تا از میزان خشونت علیه زنان نیز کاسته شود.زنان باید تلاش کنند.

 

سرکوب اعتراضات مردمی توسط جمهوری اسلامی 

کریم ناصری

در سال های اخیر ایران بارها و بارها صحنه اعتراضات مردمی بوده است که این اعتراضات مردمی با روندی افزایشی روبه‌ رو است که عموماً این اعتراضات مسالمت آمیز مردم نسبت به نگرانی ، فقر ، فساد ، بیکاری  و نبود آزادی‌های سیاسی و اجتماعی اتفاق می‌افتد. اعتراضاتی که مردم فقط برای احقاق حق خود در راستای براورده شدن خواسته‌های خود شکل می‌دهند.

اما در مقابل این اعتراضات مسالمت آمیز مردمی یک رژیم دیکتاتور قد علم کرده است. رژیمی که با پرداخت هر بهایی این اعتراضات را سرکوب می کند.

جمهوری اسلامی با استفاده از دست نشانده های خود در کشور از جمله اعضای سپاه پاسداران ، بسیج و ماموران انتظامی همیشه در صدد سرکوب افراد در این اعتراضات بوده است . قشر عظیمی از این معترضان جوانان کشور هستند ، جوانانی که جز یاس و ناامیدی چیزی در زیر سایه جمهوری اسلامی نتوانسته اند به دست بیاورند. اما رویه جمهوری اسلامی در سرکوب این جوانان در اعتراضات کاملاً بر همگان مشهود است.

اولین موردی که جمهوری اسلامی همیشه به این افراد نسبت می دهد دشمن خطاب کردن این افراد است ، دشمنانی که در توهمات این رژیم،  سرکرده دولتهای خارجی هستند البته که نباید این موضوع را هم نادیده گرفت که منفعت جمهوری اسلامی این است که این توهمات همیشگی بیگانگان و دشمنان  را برای خود زنده نگه دارد.

اما همین دشمن خطاب کردن معترضان دست این رژیم را برای بازداشت،  سرکوب و قتل این افراد را باز می گذارد.در سال های  اخیر شاهد کشته شدن معترضان با شلیک مستقیم گلوله های جنگی بوده‌ایم که عمدتاً به سمت سر و یا بالا تنه قربانیان شلیک می‌شود که این موضوع را در اعتراضات اخیر خوزستان به روشنی می توان دید که در این اعتراضات مسالمت آمیز 8 نفر از هموطنانمان با شلیک مستقیم گلوله به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. این بیانگر این موضوع است که جمهوری اسلامی هیچ ترسی از قتل شهروندان کشورمان ندارد.

بسیاری از ماموران انتظامی با موتور به معترضان حمله می کنند و آنها را زخمی می کنند و همچنین با استفاده از پرتاب گاز اشک‌ آور سعی در متفرق ساختن معترضان دارند.

در همه اعتراضات رخ داده در طی این سال‌ها تلویزیون حکومتی ایران تلاش بر این داشته است که دامنه اعتراضات مردمی را کمرنگ و بی اهمیت نشان دهد و حتی این اعتراضات در سطح کشور را نادیده بگیرد و در جهت سیاست های حکومتی معترضان را اغتشاشگر بخواند. همچنین مقام‌های امنیتی برای درز کمتر اطلاعات به بیرون از کشور در شهرها اختلالات اینترنتی ایجاد می کنند تا معترضان به صورت محدود تری بتوانند این سرکوب ها را به بیرون از کشور مخابره کنند با این حال به محض برقراری دوباره اینترنت در کشور جنایت‌های این رژیم به دنیا مخابره می‌شود.

جمهوری اسلامی به قدرت رسانه های اجتماعی پی برده است به همین دلیل همیشه به قطع و اختلال در اینترنت دست میزند تا عریان شدن چهره حقیقی خود را در دنیا به تاخیر بیندازد. عده‌ای بسیاری زیادی از هموطنانمان در این اعتراضات توسط نیروهای امنیتی دستگیر می‌شود و سرنوشت این افراد بعد از دستگیری نامشخص است زیرا که این افراد بعد از دستگیری تحت بازجویی و شکنجه های شدید قرار می گیرند بسیاری از این افراد زیر شکنجه جان خود را از دست می‌دهند و از بسیاری دیگر اعترافات اجباری می گیرند و آنها را در دادگاه های ناعادلانه محکوم به حبس های طولانی و یا اعدام می کنند و حتی در برخی موارد از برگزاری این دادگاه های از پیش تعیین شده هم چشم پوشی می کنند و مستقیماً معترضان را به پای چوبه دار می فرستند. قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل 27 حق اعتراض و تجمعات اعتراضی بدون حمل سلاح به رسمیت شناخته شده است.

اما از زمان برقراری این رژیم معترضان هیچ گاه نتوانسته‌ اند آزادانه خواسته‌های خود را بیان کنند و کماکان حکومت خواسته های معترضان را نادیده می‌گیرد و به جای پاسخ به مطالبات مردم و ایجاد فضایی به دور از تنش و درگیری همیشه به شدید ترین شکل ممکن معترضان را سرکوب،  ترس و وحشت را در جامعه برقرار می‌کندو کماکان به قدیمی ترین اهرم حکومتی خود یعنی سرکوب، کشتار و ارعاب پناه می برد.

جمهوری اسلامی همیشه اعتراضات مسالمت آمیز معترضان را اغتشاشات  قلمداد می کند و با استفاده از این کلمه سرپوشی برای ریختن خون هموطنانمان در راه آزادی و عدالت برای خود درست کرده است. اما مردم ایران از هر زمانی نسبت به گذشته آگاه تر به حقوق خود،  با ترسی کمتر و با دستانی خالی در برابر گلوله های مرگ بار جمهوری اسلامی با صدایی رساتر از قبل برای احقاق خود ایستاده اند و در راه آزادی از بی عدالتی ها قدم برمی دارند.

 

حق آزادی و برابری زنان

حلیمه حسن سوری

زنان باید حق آزادنه و یکسان داشته زنان باید به‌طور برابر حق برخورداری و حفظ همه حقوق‌بشر و آزادی‌های اساسی را داشته باشند.
ـ زنان از هر قومیت، مذهب و طبقه اجتماعی، در هر سنی که هستند و در هر کجا سکونت دارند ـ شهر یا روستا ـ باید از حقوق برابر با مردان در همه زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی برخوردار باشند. تبعیض (۱) نسبت به زنان در تمام اَشکال آن باید محو شود.

ـ زنان در انتخاب محل سکونت، نوع شغل و تحصیل آزادند و از حق انتخاب آزادانه همسر، حق انتخاب پوشش، حق مسافرت آزادانه، حق خروج از کشور، حق کسب تابعیت، حق تفویض تابعیت به فرزند، حق طلاق، حق حضانت و حق ولایت بر فرزند برخوردارند.

ـ اعتقاد به دین و مذهب و عقیده معینی نباید موجب تحقیر هیچ زنی یا منع آن‌ها از دسترسی به فرصت‌های شغلی، امکانات آموزشی یا دادخواهی شود.زنان باید به‌طور برابر با مردان از حمایت قانون برخوردار باشند.

ـ در مقابل خشونت، تجاوز، تبعیض و نقض آزادی، زنان باید به راه‌کار‌های قضایی مطمئن دسترسی داشته باشند.

ـ زنان باید از حق برابر با مردان در دادخواهی برخوردار باشند.

ـ دادگاه‌ها باید اعتبار شهادت و سوگند زنان با مردان را برابر محسوب کنند.

ـ سن قانونی برای دختران ۱۸ سال تمام خواهد بود. دختران تا قبل از این سن مسئولیت جزایی ندارند. زنان در انتخاب پوشش خود آزادند.

ـ قانون حجاب اجباری لغو می‌شود.

ـ مقرراتی که رعایت نکردن حجاب را مستوجب مجازات‌های اداری برای کارگران یا کارمندان زن دانسته، لغو می‌شود.

ـ قوانین نوشته یا نانوشته کنترل پوشاک و رفتار زنان تحت عنوان دحجابی که حق آزادی و امنیت زن ایرانی را نقض کرده، در ایران فردا

ندارد. زنان باید از «حق شرکت در تعیین سیاست‌های حکومت و اجرای آن‌ها و به‌عهده داشتن پست‌های دولتی و انجام وظائف عمومی در تمام سطوح حکومتی» برخوردار باشند.

ـ به‌طور خاص زنان باید حق مشارکت برابر در رهبری‌ سیاسی جامعه را داشته باشند.

ـ من پیشنهاد خواهم کرد در راستای رفع نابرابری، دولت نیمی از اعضای کابینه خود را از میان زنان انتخاب کند. من هم‌چنین پیشنهاد می‌کنم احزاب سیاسی حداقل نیمی از کاندیداهای خود برای شرکت در انتخابات پارلمان را از زنان انتخاب کنند.

ـ هر قانونی که منع و محدودیتی برای تصدی زنان در پست‌های مدیریتی و مشاغل عالیرتبه قضایی و حقوقی قائل باشد، فسخ می‌شود. زنان باید دارای حقوق مساوی با مردان در برخورداری از سهم‌الارث هم‌چنین در انعقاد قراردادها و اداره اموال باشند.(۹)ـ در بازارکار، زنان باید از فرصت‌های برابر با مردان برخوردار باشند.

ـ در ازاء کار مساوی، زنان باید از دستمزد و مزایای مساوی با مردان برخوردار باشند. هم‌چنین از امنیت شغلی و تمام مزایا.

ـ در دسترسی به مسکن، تغذیه مناسب، خدمات بهداشتی، تحصیل و فعالیت ورزشی و هنری زنان باید از فرصت‌های مساوی با مردان برخوردار باشند. زنان باید حق آزادانه و یکسان برای انتخاب همسر، ازدواج و طلاق داشته باشند.

ـ چند همسری ممنوع است.

ـ ازدواج قبل از رسیدن به سن قانونی ممنوع است. در زندگی خانوادگی هرگونه اجبار و تحمیل به زن ممنوع است.

ـ مسئولیت‌های خانوادگی همچون خانه‌داری و نگهداری از کودکان، فعالیت شغلی و آموزش کودکان مسئولیت مشترک و برابر زن و مرد است.ـ زنان باید از حق حضانت فرزندان خود برخوردار باشند.

ـ از به کارگماردن دختر بچه‌ها قبل از رسیدن به سن قانونی ممانعت خواهد شد و برای آنان امتیازات ویژه در زمینه آموزشی در نظر گرفته خواهد شد.

ـ. تفتیش و دخالت حکومت در زندگی خصوصی زنان ممنوع است.

تجارت جنسی ممنوع است.

ـ قاچاق زنان و واداشتن آنان به تن‌فروشی جنایت است و عوامل آن تحت تعقیب قرار می‌گیرند.

ـ کسانی که مرتکب جرایم جنسی نسبت به کودکان شوند باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرند.

ـ منع هرگونه بهره‌کشی جنسی از زن تحت هر عنوان و الغای کلیه رسوم و قوانین و مقرراتی که بر طبق آن پدر و مادر، ولی، قیم یا دیگری دختر یا زنی را، به‌عنوان ازدواج یا هر عنوان دیگر، برای تمتع جنسی یا بهره‌کشی به دیگران واگذار می‌کنند. زنان باید از تأمین اجتماعی به‌ویژه در موارد بازنشستگی، بیکاری، بیماری، دوران پیری و سایر اَشکال کارافتادگی و هم‌چنین حق مرخصی استحقاقی در زمان بارداری و زایمان وحق برخورداری از تغذیه و خدمات رایگان در این دوران برخوردار باشند.ـ دولت برای تأمین مهد کودک و شیرخوارگاه مورد نیاز برای نگهداری فرزندان زنان شاغل برنامه‌ریزی کند و همه زنان شاغل به مهد کودک و شیرخوارگاه‌ برای نگهداری فرزندان‌شان دسترسی داشته باشند.

ـ زنان متعلق به گروه‌های اقلیت، پناهنده و مهاجر، زنان ساکن مناطق روستایی یا دورافتاده، زنان بینوا، زنانی زنان زندانی، دختربچه‌ها، زنان معلول، ناتوان یا کهنسال باید از حمایت‌های مالی، آموزشی و بهداشتی ویژه دولت برخوردار شوند.

ـ محروم کردن زنان استخدام شده بر اساس قراردادهای موقت، از تأمین اجتماعی ممنوع است.

ـ اخراج زنان یا کاهش دستمزد آنان به‌خاطر بارداری یا زایمان یا سپردن مشاغل زیان‌آور به آن‌ها در این دوران ممنوع است.

ـ‌ زنان باید، بدون تبعیض، از حق مسکن مناسب به‌عنوان حق زندگی در مکان امن، آرام و شرافتمندانه برخوردار باشند. به‌نحوی که از اخراج اجباری و تخریب خانه مصون باشند. ما بر تصویب قوانینی تأکید داریم که مانع آن شود که زنان پس از مرگ شوهران‌شان با خطر از دست دادن خانه خود رو به‌رو شوند.

ـ حمایت از زنان سرپرست خانوار یک وظیفه ضروری برای دولت است. عرصه فراگیر دیگر در اعمال خشونت و اجبار در ایران، حجاب اجباری است. زنان ایران از نخستین هفته‌های حاکمیت خمینی به حجاب اجباری اعتراض کردند. در همان روز‌ها زنان مجاهد نیز فعالانه در تظاهرات علیه حجاب اجباری شرکت داشتند….

سلسله‌یی از قوانین وضع شده که آزادی فردی و اجتماعی را از زن ایرانی سلب می‌کند. چند نهاد ویژه سرکوب تأسیس کرده‌اند که کارشان مقابله با بدحجابی است…در واقع‌، آن‌ها، ایران را به زندان بزرگ زنان تبدیل کرده‌اند.به‌همین دلیل ما باز هم می‌گوییم: زن ایرانی باید آزاد باشد! باید خودش انتخاب کند که چه عقیده‌یی داشته باشد‌، چه بپوشد، و چگونه زندگی کند. و تکرار می‌کنیم که نه به حجاب اجباری، نه به دین اجباری و نه به حکومت اجباری.

به‌همین خاطر است که در رژیم آخوندها تحمیل و کنترل حجاب، این همه در سیاست ها و قوانین رژیم اهمیت یافته و آشکارا بی حجاب را مترادف ضد انقلاب معرفی می‌کنند.به‌همین خاطر است که هرگاه رژیم دچار یک شکست سیاسی و بین‌المللی می‌شود یا هرگاه با قیام‌ها و شورش‌های اجتماعی مواجه می‌شود، از یک طرف تعداد اعدام‌ها را بالا می‌برد و از طرف دیگر عملیات مبارزه با بدحجابی را شدت و گسترش می‌دهد….

 

خمینی عامل تلفیق دین با سیاست در ایران

عباس رهبری

مقالۀ حاضر کوششی در جهت بازشناسی دیدگاههای خمینی در خصوص جدایی دین از سیاست می باشد که عقیده داشت یکی از سیاستهای استعماری اسث

خمینی معتقد بود در قرون اخیر توطئه ای به صورت گسترده ابتدا در اروپا  و مهد مسیحت شروع شد و سپس به دنیای اسلام سرایت کرد . این توطئه مسأله «جدایی دین از سیاست» و «تضاد بین دین و علم» بود که نظام سلطه در مناطق گوناگون عالم به اشکال مختلف و حیله های گوناگون، سعی در القای آن داشت، که  تا حدودزیادی موجب انزوای دین در جهان مسیحیت شد در دنیای اسلام نیز به تدریج تحقق رسالتهای خطیر و ضرورت پذیرش مسئولیتها تنها به رفتن مساجد خلاصه شد، که آن هم رفته رفته جنبه تشریفاتی و رفع وظیفه پیدا کردمساجد به صورت معابدی کاملاً بریده از جامعه در آمد ویا منزوی و به دور از مقتضیات امت اسلامی شد. به این ترتیب نظام سلطه جهانی با حیله های گوناگون در کلیه جوامع، مردم را از صحنه سیاست خارج کرد.

در جهان اسلام سید جمال الدین اسدآبادی برجسته ترین شخصیت در اوایل قرن چهاردهم هجری بود که احساس کرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حرکتی ایجاد کند باید آنان را معتقد سازد که سیاست از دین جدا نیست، این بود که این موضوع را با علاقه وحرارت فراوان در میان مسلمین مطرح ساخت.

بعدها استعمارگران تلاش زیادی کردند تا در کشورهای مسلمان رابطه دین و سیاست را قطع کنند. از جملۀ این تلاشها، طرح مسأله ای به نام «علمانیت» بود که به معنای جدایی دین از سیاست است.بعد از سید جمال الدین اسد آبادی در کشورهای عربی و به خصوص در مصر، افراد زیادی پیدا شدند که با تکیه بر قومیت و در لباس ملی گرا، عربیسم و پان عربیسم، به تبلیغ فکر جدایی دین از سیاست پرداختند. از جمله در سالهای اخیر انور سادات (رئیس جمهور مصر) بویژه بر این نکته تأکید می کرد که دین متعلق به مسجد است و باید کار خود را در آنجا انجام دهد و مذهب اصولاً نباید کاری به مسایل سیاسی داشته باشد.

و اما از دیگر رجال روحانی مخالف جدایی دین از سیاست،مدرس است. او از رجال سیاسی به نام دوران معاصر و از ارکان سیاست و روحانیت کشور در دوران رضاخان است که چندین دوره نماینده ملت در مجلس شورای اسلامی پس از دوران مشروطیت بوده است. کلام  خمینی در پیام مهم خود به حجاج بیت الله  الحرام، روشنگر عقیده ی اوست در مخالفت با جدایی دین از سیاست که همیشه میگفت بخشی از توطئه های آمریکای جهانخوار ،خاموش کردن نهضت اسلامی و مطرح ساختن جدایی دین از سیاست است . او در قسمتی از این پیام تاریخی خود گفت.

وقتی فریاد اسلام خواهی مردم کشور ما در 15 خرداد به گوش آمریکا رسید و وقتی که برای اولین بار غرور آمریکا و اقتدار ابرقدرتی او در اعتراض به مصونیت کارگزارانش در ایران شکسته شد و آمریکا متوجه اقتدار و رهبری علما و روحانیت اسلام و عزم جزم و ارادۀ پولادین ملت ایران برای کسب آزادی و استقلال و رسیدن به نظام عدل اسلامی گردید، به نوکر بی اراده و وطن فروش و فرومایه خود محمد رضاخان دستور داد که صدای اسلام خواهی که در برابر آمریکا قد علم کرده اند نابود کند و همه دیدیم که این خائنان و سرسپردگان دراین مأموریت شوم لحظه ای درنگ ننمودند و به نام مأموریت و آزادی… شاه را متمدن و مترقی و مسلمانان را مرتجع و… ارتجاع سیاه معرفی کردند. تفکیک دین و سیاست، توطئۀ جهانخواران ودیدگاه خمینی در این زمینه است

او در در سخنرانیها و بیانیه های خویش به مسأله عدم تفکیک بین دین و سیاست و ضرورت دخالت در سیاست بویژه برای حوزه ها و روحانیت می پردازند و مکرراً از نقشی که مستعمرین در تثبیت و تعمیق این شعار انحرافی ایفا کردند سخن می گویند و از باور عمومی غلطی که در این زمینه در میان گروههای مذهبی به وجود آمده بود شکوه می کند.او گفت: «والله  اسلام تمامش سیاست است» چندی بعد با اشاره به مسئولیت خطیر سران دول اسلامی و لزوم معرفی صحیح اسلام اضافه می کند

گمان نشود اسلام مثل مسیحیت است، فقط یک رابطۀ معنوی مابین افراد و خدای تبارک و تعالی است و بس، اسلام برنامه زندگی دارد، اسلام برنامۀ حکومت دارد… ما مباحثمان از حدود کتاب طهارت و… تجاوز نمی کند، سیاست اسلام را دیگر بحث نمی کنیم.

او چند روز قبل از پیروزی انقلاب در دیدار جمعی از روحانیون با .او گفت آنقدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است در عبادت وارد نشده است، شما از پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه کنید، هفت، هشت تایش کتابی است که مربوط به عبادت است باقیش مربوط به سیاسات و اجتماعات و معاشرات و این طور چیزهاست…. اسلام را همچو بد معرفی کرده اند به ما که ما هم باورمان آمده است که اسلام به سیاست چه؟

سیاست مال قیصر و محراب مال آخوند.او حتی احکام اخلاقی اسلام را نیز سیاسی می داند.چنانکه در خصوص عزاداری می فرماید:جنبۀ سیاسی مجالس بالاتر از همه جنبه های دیگری است که هست… مسأله، مسأله گریه نیست، مسأله، مسأله تباکی نیست، مسأله، مسأله سیاسی است.

ودر ادامه گفت: خوشبختانه روحانیون نیز اغلب متوجه موضوع هستند، به طوری که در سال جاری نیز اینجانب شاهد بودم که آقای طائب و دیگران در تهران در مجالس منحصراً به خطر صهیونیزم جهانی و عملکرد آن پرداختند و خود این حقیر هم چندین مقاله در اوایل انقلاب در فصلنامۀ تربیت با عنوان «دوالپای صهیونیزم برگردۀ بشریت» به چاپ رساندم که موجبات تنبه دوستان مربی را فراهم می آورد و موضوع را در آموزش و پرورش می شکافد.

همین طور در پیامهایی که در سال 70 ـ 69 برای رئیس جمهوری وقت در هر زمینه ای می نوشتم مسأله سیاسی  را در اولویت قرار می دادم و آقای هاشمی رفسنجانی هم معمولاً آنها را جرح وتعدیل نمی کردند. منظور از عرض این مختصر وظیفه ای است که بر عهدۀ هریک از ما نهاده شده است. که باید به آن عمل کنیم.

و آن مخالفت با عقیده جدایی دین از سیاست است.

گرچه در میان روحانیون، کسانی مثل مدرس و کاشانی و سید جمال بودند که دخالت در سیاست را از فرهنگ دینی خویش قابل تفکیک نمی دانستند ولی جو عمومی حوزه و محافل مذهبی این گونه نبود؛ تنها این خمینی بود که توانست دین با سیاست را در ایران تلفیق کند و اجرا کند و این باور غلط یک آدم متحجر و بی سواد این موج ویرانگر را در کشور به راه انداخت که بیش از چهار دهه است بر ایران سایه انداخته و دارد کشور را به نابودی میکشاندخمینی بود که این باور انحرافی را در اذهان جا انداخت تا جایی که امروزه سیاست با حیات محافل دینی و حوزوی عجین شده خمینی در سخنی دیگر اهمیت سیاست را در اسلام این گونه بیان می کند:

اسلام دین سیاست است در اصل، اسلام را شما مطالعه دارید.

در آن، اسلام یک دینی است که احکام عبادیش هم سیاسی است، این جمعه، این خطبه های جمعه، آن عید، آن خطبه های عید، این جماعت، اجتماع، این مکه، این مشعر، این منی، این عرفات، همه اش یک مسایل سیاسی است. با اینکه عبادت اند، در عبادتش هم سیاست است، سیاستش هم عبادت است.اومعتقد بود شیوۀ تفکر مبتنی بر نظریه «جدایی دین از سیاست» برای بقای حکومت اسلامی بسیار خطرناک است.

و اکنون نتیجه آن شد بر سرکار آمدن روحانیون بی سواد و در نتیجه اقتصاد خراب و فقر و بدبختی مردم

 

سهیل عربی پس از بیش از ۸ سال حبس از زندان آزاد

گزارش‌گران بدون مرز (RSF)

سهیل عربی پس از هشت سال حبس به تاریخ ۲۵ آبان از زندان آزاد اما در ادامه محکومیت خود مجبور به تحمل دو سال تبعید به شهر برازجان هزار کیلومتر دورتر از خانه خانه خود شده است.

گزارش‌گران بدون مرز (RSF) این آزارگری بی‌پایان دستگاه قضایی علیه این عکاس شهروندخبرنگار و خانواده‌اش را محکوم می‌کند.

سهیل عربی عکاس و شهروند خبرنگار زندانی و برنده جایزه شهروند خبرنگار ۲۰۱۷ ، از زندانی که در آن بارها با او بدرفتاری و یا حتا شکنجه شده بود، پس از سپری کردن بیش از هشت سال زندان آزاد شد. با این حال وی هنوز رها نشده است و ادامه محکومیت خود یعنی دوران تبعید را باید سپری کند. نزدیکان وی تایید می کنند که سهیل ۲۸۵ روز را به گونه غیرقانونی زندانی شده است و وکیل‌اش اعلام کرده است که قاضی پرونده قرار است این روزها را از دوران تبعید کم کند.

رضا معینی مسئول بخش ایران و افغانستان گزارش‌گران بدون مرز در این باره اعلام کرد: « ما بار دیگر اقدام‌های سرکوبگرانه‌ی دستگاه قضایی ایران را محکوم می‌کنیم. جمهوری اسلامی ایران یکی از سرکوب گرترین کشورهای جهان است که نه تنها به بازداشت‌های خودسرانه و محکوم‌ کردن در دادگاه‌های ناعادلانه بسنده نمی‌کند، که شهروندان ایران را با مجازاتهای تکمیلی محروم از حقوق خود و محکوم به سکوت همیشگی می‌کند.

این محرومیت‌ها با اصل‌های ۱۲ و ۱۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق جهانی حقوق مدنی و سیاسی که ایران از امضا کنندگان آن است، مغایر هستند . سهیل عربی باید در کنار خانواده خود بماند و بتواند آزادنه فعالیت‌های حرفه‌ای خود را از سر گیرد.»

سهیل عربی عکاس و وب‌نگار زندانی از تاریخ ۱۵ دی ۱۳۹۲ در زندان بسر می برد، وی در این مدت بارها قربانی آزارگری‌های قضایی «تنبیهی» خودسرانه و غیر قانونی شده بود. بارها به زندان‌های گوناگون منتقل و در سلول‌های انفرادی طولانی مدت نگاهداری و قربانی شکنجه شده بود. او و خانواده‌اش همچنان قربانی سخت‌گیری‌های قضایی است.

فرنگیس مظلوم مادر سهیل عربی نیز  قربانی آزارگری‌های قضایی است. وی  به تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۰ مطلع شده است که باید برای سپری کردن یک سال محکومیت زندان خود را به دادیاری اجرای احکام زندان اوین معرفی کند. فرنگیس مظلوم در تیر ماه سال پیش به ۱۸ ماه زندان محکوم شده بود که یک سال آن بنا بر قانون به عنوان اشد مجازات اجرا خواهد شد. تنها جرم وی اطلاع رسانی از شرایط بازداشت پسرش و اعتراض به رفتار غیر انسانی و ظالمانه با او بوده است.

جمهوری اسلامی ایران  در رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات ۲۰۲۱ گزارش‌گران بدون مرز از میان ١٨٠ کشور جهان در رده ۱۷۴ قرار دارد.

 

در سختی ها ، زن ترینم

تی تی خطی

تی تی عزیز !

در روزگاری نه چندان دور از تو به عنوان یک قهرمان یاد می شود.

باور کن…!

من چند سالی ست در حال دست و پنجه نرم کردن با گرفتاری ها و سختی های مهاجرت هستم .

ذهن من ، ذهن بیست سالگی نیست و با انهمه اسیبها باید زبان خارجی را بیاموزم ،

در کشور غریب، امتحان بدهم

امتحان زبان، امتحان شغلی، امتحان رانندگی

و همچنان با قوانین جدید کشور بیگانه، دست به گریبان هستم .

همچنان به چیزهایی که پشت سر گذاشته ام فکر میکنم و گاهی از خودم میپرسم واقعا من چگونه توانستم اینقدر شجاع باشم

من چگونه تا الان زنده ام

من چگونه تاب اورده ام

من چگونه توانستم

و گاهی دلم برای خودم میسوزد

و البته گاهی هم افسوس می خورم.

همچنان نگران شرایطم در کشور جدید هستم و نگرانی های یک ادم بیست ساله را در جسم و روح خود به دوش میکشم .

من برای فرزندانم

هم پدر هستم و هم مادر و باید ستون محکمی برای انها باشم .

سفت و محکم بایستم و اصلا احساس ضعف نکنم .

خیلی هم احساساتی نشوم…

و حواسم به همه چیز باشد.

مشکلات انها را سر و سامان دهم و مشکلات خودم را هم …

من باید مسائل سن بلوغ فرزندم را حل کنم، باید برای اینده فرزندانم، انهم در این اوضاع اشفته ، تدبیر به خرج دهم .

گرچه هنوز جسمم و روحم هزار طلب دارد باید با تنهایی کنار بیایم،

چون وقت ندارم برای خودم

چون خسته ام

چون امکانش نیست به این چیزها فکر کنم .

آینده برایم مبهم است .

من در بلاتکلیف ترین زمان ممکن رشد کردم

و تمامی ازمون و خطاها روی من صورت گرفت و بدترین رفتارها با من شد .

من نمیدانم شیطنت دوران کودکی و تفریح نوجوانی و جوانی چیست ؟

دلهره و ترس و نگرانی به داخل سلول هایم رخنه کرد، جزئی از وجودم شد و با آن بزرگ شدم .

در بچگی مطیع بودم و در بزرگسالی نیز مطیع …

همیشه به دنبال سرابی به نام اینده بهتر بودم

و به خود نهیب میزنم

تی تی عزیز!

اگر بخت با تو یار بود و زنده ماندی!

قوی باش!

خیلی قوی باش !

تو زنی

آن هم زنی از خاورمیانه

و در قرن بیست و یک

در این جهان نباید انتظار قرار و ارامش داشته باشی

چون زندگی هنوز با تو کار دارد…!💔             نوامبر 2021

نگاهی منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 13 تا 16 )

ز. منزه

ماده سیزده حق انتخاب محل اقامت :

الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.

ماده چهارده حق پناهندگی :   

لف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.

ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود

ماده پانزده: حق انتخاب ملیت

الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده شانزده حق آزادی انتخاب همسر:

الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد، ملیت، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.

ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود

پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.

ویژگی مشترک خامنه‌ای و بولسونارو: جنایت علیه بشریت

احمد حاجی قادر مرحومی

تازه ترین ویژگی مُشترک خامنه ای و رییس جمهوری برزیل

ششُمین موج مرگبار کُرونا در ایران به حرکت درآمده است. ارشد ترین مقام رسیدگی به سلامت جامعه، وزیر بهداشت مُلاها، آنچنان با خونسردی این خبر را اعلام کرده که گویی یک هواشناس وزش باد موسمی را به اطلاع می رساند. این در حالی است که کارشناسان و مُتخصصان همه گیر شناسی با نگرانی نسبت به ترکیب ویروس کُرونا و فصل سرما هُشدار می دهند و در رسیدن یک موج تازه در پاییز و زمستان را به مراتب کُشنده تر و با قُدرت شیوع بیشتر طبقه بندی می کنند.

آقای عین اللهی با همان بی اعتنایی که به راه افتادن موج ششم کُرونا را اعلام می کند، به مردُم دلداری داده که فقط ایران درگیر نیست و کُل “جهان” با این مُصیبت روبرو است. او با این دُروغ ناشیانه نه تنها کوشیده بر خودداری و کوتاهی جنایتکارانه حاکمیت از حفاظت، پیشگیری و درمان شهروندان ماله بکشد، بلکه با عادی سازی و جهانی سازی موج تازه، برای جا انداختن یک فاجعه دردناک تر از پیش زمینه سازی کند.

در “دُنیا” فقط اندک کشورهایی هستند که زیر موجهای پیاپی و بی وقفه کُرونا غرق شده اند. همگی این کشورها، به جز وقوع کُشتار همگانی، با ایران یک ویژگی مُشترک دیگر هم دارند و آن حُکمرانی یک رژیم مُستبد، فاشیستی و فاسد بر آنها است. برای مثال آقای بولسونارو، رییس جمهوری برزیل را می توان با خاطر آسوده برادر عقیدتی – سیاسی آقای خامنه ای دانست. او نیز همچون ولی فقیه ج.ا ابتدا ویروس کُرونا را انکار کرد، سپس از اتخاذ تدابیر پیشگیرانه و حفاظتی علیه آن سر باز زد، بعدتر مُدعی خطرناک بودن واکسن شد و مانع واردات آن گردید و زمانی دیرتر که ایالات خود به گونه مُستقل دست به تهیه واکسن زدند، آن را بیهوده نامید و از هیچ کارشکنی و ترفندی برای اخلال در روند واکسیناسیون فرو نگذاشت. آقای بولسونارو دُرُست مانند آقای خامنه ای این رویکرد مُخرب را در همان هنگامی پیش می برد که دسته دسته مردُم این کشور به مرگی فجیع جان می سپردند و همچنان جان می دهند.

به تازگی ولی فقیه ج.ا یک ویژگی مُشترک دیگر نیز با رییس جمهوری برزیل پیدا کرده است؛ او هم مانند آقای بولسونارو در زُمره تنها رهبران کشورهایی قرار گرفته که به دلیل “نیرنگ کاری” و “کوتاهی در مهار کُرونا” با اتهام “جنایت علیه بشریت” و درخواست مُحاکمه روبرو است. آقای خامنه ای به خیال خود با دستگیری شش شهروند شُجاعی که در حال تنظیم شکایت علیه وی و رژیم اش بودند، صورت مساله را پاک کرده است. امروز اما مُطالبه پاسُخگویی حاکمیت در برابر این فاجعه ی مُتصل و فریاد دادخواهی را در هر گوشه کشور می توان شنید.

در غیاب اُرگانها و نهادهای رسمی در ج.ا که بتوانند این خواسته را در دستور کار خود قرار دهند، وظیفه جامعه مدنی چه در داخل و چه در خارج از کشور است که پرونده رهبر ج.ا و دستگاه تحت امر او را به جریان بیندازد و هم در برابر وُجدان و داوری همگانی و هم روی میز قضاوت نهادهای بین المللی به داوری و دادخواهی بگذارد.

EnglishGermanPersian