اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
در روزهای اخیر، اظهارات یوسف پزشکیان، فرزند رئیسجمهور و معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهور، درباره نبود نیاز حیاتی ایران به غنیسازی اورانیوم، واکنشهای متفاوتی در درون ساختار قدرت برانگیخته و بار دیگر اختلافنظرها بر سر غنیسازی و نحوه مواجهه با مذاکرات و فشارهای آمریکا را به سطح رسانهها کشانده است.
بیشتر بخوانید: آیا واقعا میتوان ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم را از ایران خارج کرد؟
اظهارات یوسف پزشکیان در چارچوب حمایت از حرفهایی از محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور بیان شد. قائمپناه چند روز پیشتر درباره امکان صرفنظر از غنیسازی برای جلوگیری از هزینههای جنگ گفته بود: «اگر میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم.»
یوسف پزشکیان در راستای همین موضعگیری تأکید کرد که “نباید گفتوگو درباره غنیسازی را ناموسی کرد”.
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، نیز در ششم شهریور ۱۴۰۵ در سخنانی در حمایت از قائمپناه “فقدان رهبری شهید را سنگینترین هزینه جنگ” دانست و بر “حفظ انسجام ملی” تأکید کرد.
در واکنش به این مواضع یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه، گفت “کسانی که تصور میکردند با توقف غنیسازی جنگ رخ نمیداد، یا تاریخ را نخواندهاند یا از تحلیل بیبهرهاند”. او همچنین اختلاف ایران و آمریکا را فراتر از مسئله هستهای دانست و موضوعاتی مانند غنیسازی، برنامه موشکی و حقوق بشر را “بهانههایی برای فشار” دانست. روزنامه کیهان نیز این رویکرد را “بیغیرتی انقلابی در لوای واقعگرایی” نامید.
همزمان اظهارات امیرابراهیم رسولی، دستیار رئیس مجلس، درباره ضرورت تطبیق “آرمان و شعار با واقعیتهای اقتصادی جامعه”پس از اشاره او به افزایش قیمت پوشک، با موج انتقادها از درون حاکمیت روبرو شد.
دویچهوله فارسی در این گزارش، با گفتوگو با دو کارشناس، بررسی کرده است که آیا صراحت موضعگیریهای اخیر از سوی بخشی از ساختار جمهوری اسلامی میتواند نشانهای از آمادهسازی افکار عمومی برای پذیرش شروط آمریکا باشد و اساساً از منظر منافع ملی، ادامه غنیسازی اورانیوم به سود ایران است یا توقف آن؟
غنیسازی؛ ناموس یا موضوعی قابل مذاکره؟
رضا طالبی، روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل ایران، اظهارات یوسف پزشکیان مبنی بر اینکه “حیات ما به غنیسازی وابسته نیست و اگر غنیسازی نکنیم نمیمیریم” را در فاصلهای معنادار با خط رسمی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی میداند؛ روالی که به گفته او، طی دههها پرونده هستهای و مقاومت در برابر فشار غرب را با مفاهیمی چون “عزت ملی، حقوق لایتغیر و استقلال راهبردی” پیوند زده است.
طالبی به دویچهوله فارسی میگوید: «در گفتمان نهادهایی مانند کیهان و سپاه، غنیسازی فراتر از یک فناوری فنی، خط قرمز حاکمیتی و نماد مقاومت در برابر زیادهخواهی آمریکاست.»
به اعتقاد او، هرچند یوسف پزشکیان با تأکید بر تبعیت از تصمیم رهبری تلاش میکند از شدت انتقادها بکاهد اما: «طرح چنین گزارهای در فضای عمومی هنجارشکنی گفتمانی علیه روایت رسمی هستهایِ ناموسی است.»
طالبی در عین حال تأکید میکند که اگرچه حملات آمریکا را نمیتوان صرفاً به مسئله هستهای محدود کرد، اما به باور او: « پرونده هستهای و اصرار جمهوری اسلامی بر آن، بستر اصلی بحران کنونی را شکل داده است و مسئلهٔ اصلی این است که آیا انعطاف در دکترین هستهای خیانت است یا خدمت و اصرار مداوم بر این کارویژه، بقا را به مخاطره میاندازد یا تضمین میکند.»
آیا دولت در حال آزمودن فضاست؟
طالبی صراحت این موضعگیریها از سوی نزدیکان ساختار قدرت را صرفاً اظهارنظر شخصی نمیداند و معتقد است چنین سخنانی میتواند کارکردی در جهت آزمودن فضا یا آمادهسازی تدریجی جامعه داشته باشد. به گفته او: «زمانی که هزینههای جنگ، انزوای اقتصادی و تنشهای منطقهای به نقطه بحرانی میرسد، بدنه تکنوکرات و میانهرو حکومت تلاش میکند با تفکیک حیات کشور از فناوری غنیسازی، هزینه سیاسی عقبنشینی احتمالی یا پذیرش فرمولهایی مانند مهار و تعلیق را برای جامعه و هواداران سنتی نظام قابلهضمتر کند.»
او این روند را محصول فرهنگ سیاسی غیرشفاف جمهوری اسلامی و آنچه “نقلهای محتاطانه” میخواند میداند وضعیتی که در آن: «پیام ضعف از طریق دولت ارسال و موضع مماشات به نام دولت ثبت میشود و در عین حال جایگاه نامعلوم رهبری و موقعیت میدانی سپاه دستنخورده باقی میماند».
به اعتقاد طالبی، اهمیت اظهارات فرزند رئیسجمهور یا واکنشهایی مانند مواضع کیهان و شریعتمداری نیز از همین ساختار ناشی میشود؛ چرا که در جمهوری اسلامی، “بسط ید نهادها در گرو بیعت با نهاد بالادست است و مواضع رسمی گاه از طریق واسطهها و روایتهای غیرمستقیم بیان میشوند”.
کارت بازی استراتژیک یا هزینهای فرساینده؟
این تحلیگر مسائل ایران اختلاف میان این دو نگاه را صوری یا صرفاً انتخاباتی نمیداند؛ از نظر او، اختلاف بر سر “تعریف امنیت ملی و منبع اقتدار” است و خاطرنشان میسازد: «جریان مدافع حفظ حداکثری غنیسازی، امنیت را در بازدارندگی سختافزاری و هزینهسازی برای دشمن میبیند و عقبنشینی هستهای را آغاز فروپاشی بازدارندگی منطقهای تلقی میکند. در مقابل، طیف عملگرا، بقای ساختار را در احیای اقتصاد ملی، تنشزدایی و مهار بحرانهای معیشتی میبیند و معتقد است اصرار بر سطوح بالای غنیسازی در شرایط تحریم و جنگ، به تهدیدی درونزا و عامل آسیبپذیری کشور تبدیل شده است.»
او میگوید: «برنامه هستهای در ساختار امنیتی ایران بهتدریج از یک پروژه علمی ـ صنعتی به کارت بازی استراتژیک تبدیل شده و از نگاه بخشی از حاکمیت، فناوری هستهای ابزار فشار برای واداشتن غرب به امتیازدهی است؛ بنابراین محدود کردن آن به معنای خلع سلاح دیپلماتیک و از دست دادن اهرم چانهزنی تلقی میشود.»
با این حال، طالبی تأکید میکند که هزینههای تحمیلشده بر ایران را نمیتوان نادیده گرفت و در عین حال “ایالات متحده هم با برجسته کردن پرونده غنیسازی، در مقاطعی به تقویت گرایشهای رادیکال در ایران کمک کرده است”.
از نظر او: «غنیسازی بهخودیخود و به صرف داشتن اورانیوم غنیشده بازدارنده نبوده و نیست. مسئله اصلی، آستانه و گریز هستهای است.»
او معتقد است: «این راهبرد در حملات اخیر ناکارآمدی خود را نشان داده و گزینه سلاح هستهای برای جمهوری اسلامی، اگرچه ممکن است در مقطعی مسئله بقا را جدیتر کند، تاریخ مصرف دارد.»
طالبی رویکرد “هزینه و فایده” در سخنان یوسف پزشکیان را نشانه چرخش بخشی از نخبگان حکومتی از “گفتمان ایدئولوژیک مقاومتی” به “واقعگرایی بقا” میداند.
به باور او “دولت با ارقام، آمار و واقعیتهای اقتصادی سر و کار دارد و در شرایط مدیریت ناکارآمد، تحریم، جنگ، رانت، تبعیض و گسست اجتماعی، محدودیتهای تابآوری کشور را ملموستر میبیند زیرا دولت بحران را فراتر از جنگ نظامی میبیند و بقای خود را در حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی جستوجو میکند، در حالی که سپاه و جریانهای رادیکال، بقا را در سرکوب و قدرتنمایی میبینند”.
غنیسازی؛ ضرورت یا پافشاری؟
بهروز بیات، کارشناس و تحلیلگر مسائل هستهای اما، اظهارات یوسف پزشکیان درباره عدم نیاز حیاتی ایران به غنیسازی را سخنی تازه نمیداند و معتقد است: «این برنامه اصولاً هیچ توجیهی ندارد و جز ضرر در آن نیست؛ زیرا اگر هدف از غنیسازی خودکفایی باشد، تولید در مقیاس خرد هیچ آورده اقتصادی نخواهد داشت و ایران نیز برای ادامه چنین پروژهای در نهایت ناچار خواهد بود مواد اولیه را از خارج تأمین کند؛ چرا که ذخایر اورانیوم کشور محدود و ناچیز است و با آن نمیتوان برنامه تولید انرژی را برای مدت طولانی ادامه داد.»
او برای توضیح، به هزینه بالای تولید کیک زرد در داخل ایران در مقایسه با خرید آن از خارج اشاره میکند و میگوید: «این اختلاف هزینه نشان میدهد غنیسازی را نمیتوان با منطق اقتصادی توضیح داد و این پرسش را پیش میکشد که چرا جمهوری اسلامی، با وجود نبود توجیه اقتصادی، بر ادامه آن اصرار دارد؟»
بیات علت اصرار جمهوری اسلامی بر غنیسازی را نه در منافع اقتصادی، بلکه در محاسبات امنیتی و سیاسی حکومت جستوجو میکند. به گفته او، جمهوری اسلامی پس از جنگ ایران و عراق به دنبال ایجاد بازدارندگی بود و یکی از گزینههایی که در این مسیر دنبال شد، دستیابی به توان ساخت بمب اتم بود. در این چارچوب، برنامه هستهای بهتدریج از یک پروژه فنی به پروژهای “حیثیتی” تبدیل شد.
غنیسازی یا ابزار بقا؟
او میگوید: «جمهوری اسلامی تلاش کرده است خود را در “آستانه ساخت بمب اتمی” قرار دهد تا از این ظرفیت بهعنوان عامل بازدارنده استفاده کند.»
به اعتقاد بیات پس از خروج نابخردانه دونالد ترامپ از برجام، این رویکرد وارد مرحله دیگری شد و جمهوری اسلامی از برنامه غنیسازی بهعنوان وسیله تهدید و اعمال فشار استفاده کرد.
از منظر بیات صرف غنیسازی به معنای برخورداری از بازدارندگی نیست. از نگاه او “مسئله اصلی آستانه و گریز هستهای است؛ ظرفیتی که جمهوری اسلامی به زعم خود میکوشد از طریق آن هزینه محاسباتی حمله را برای طرف مقابل بالا ببرد”.
هستهای بدون غنیسازی؟
این کارشناس امور هستهای در پاسخ به این پرسش که اگر ایران در مذاکرات به توقف کامل غنیسازی رضایت دهد، با توجه به هزینههای صرفشده برای ایجاد زیرساخت هستهای چه چیزی را از دست خواهد داد، میگوید: «هر جا جلوی ضرر را بگیریم نفع است، جمهوری اسلامی در شرایط کنونی از چیزی صرفنظر میکند که در اختیار ندارد.»
به گفته او علیرغم اینکه حمله به تأسیسات فعال هستهای در جریان جنگ ۱۲روزه، یک جنایت جنگی بود اما در نتیجه آن، برنامه غنیسازی جمهوری اسلامی عملاً منهدم شد.
بیات تأکید میکند که حتی اگر چنین تخریبی رخ نداده بود، باز هم از نظر او توقف غنیسازی به معنای از دست دادن یک ظرفیت اقتصادی سودمند نبود؛ چرا که برنامه هستهای جمهوری اسلامی، چه برای تولید بمب و چه برای تولید انرژی، هیچوقت برای ایران به صرفه نبوده است.
او در عین حال تأکید میکند که این بحث باید از سایر کاربردهای فناوری هستهای، از جمله پزشکی، کشاورزی و صنایع، جدا شود؛ چرا که این حوزهها موضوع دیگری هستند.
دویچه وله فارسی را در واتساپ دنبال کنید
بیات درباره امکان ادامه برنامه هستهای غیرنظامی بدون غنیسازی نیز پاسخ روشنی دارد: «ایران می تواند صددرصد نیازهایش را از بازار جهانی خیلی ارزانتر بخرد.»
او حتی اصل نیاز ایران به فناوری هستهای برای تولید برق را محل تردید دانسته و میگوید: «حتی در صورت چنین نیازی هم، ایران برای نیروگاههای فعلی خود طبق قرارداد میتواند سوخت غنیشده را از روسیه دریافت کند.»
او احتمال استفاده سیاسی از دسترسی به سوخت را نیز قابل مدیریت دانسته و به سازوکار بانک سوخت آژانس بینالمللی انرژی اتمی در قزاقستان اشاره میکند؛ ذخیرهای از اورانیوم کمغنیشده که برای تأمین سوخت نیروگاهها در شرایطی در نظر گرفته شده است که یک کشور به دلیل فشار یا ملاحظات سیاسی نتواند سوخت مورد نیاز خود را از بازار جهانی تهیه کند.