جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با اسم رمز “خشم حماسی” آغاز شده بود، سرانجام در ۶ آوریل با میانجیگریهای بینالمللی وارد یک وقفه دو هفتهای شد. این آتشبس در حالی اعلام گشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا با لحنی بیسابقه تهدید کرده بود که در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز از سوی ایران، فاز نهایی عملیات شامل انهدام کامل تمامی نیروگاههای برق و پلهای استراتژیک کشور خواهد بود، تا ایران به عصر حجر بازگردد.
بر اساس پست تازه دونالد ترامپ در شبکه “تروث سوشال” و گزارشهای منتشرشده همزمان، رئیسجمهوری آمریکا گفت ایران “هیچ کارتی” برای مذاکره ندارد، جز آنچه او “اخاذی کوتاهمدت از جهان با استفاده از آبراههای بینالمللی” توصیف کرد. او همچنین نوشت تنها دلیل زنده ماندن رهبران ایران در حال حاضر، امکان مذاکره است.
این درگیری به یکی از پرهزینهترین رویاروییهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد؛ جنگی که به گفته منابع حقوق بشری، بیش از سه هزار کشته بر جای گذاشت و تخریب یا از مدار خارج شدن بیش از ۱۲۵ هزار مرکز و تأسیسات غیرنظامی را در پی داشت؛ از شبکه برق و حملونقل گرفته تا مراکز درمانی، پالایشگاهی و زیرساختهای شهری.
امروز ۱۱ آوریل گرچه قرار است مذاکراتی سرنوشتساز در اسلامآباد میان هیئتهای عالیرتبه ایران و آمریکا با هدف تبدیل این آتشبس شکننده به نوعی سازوکار پایدارتر برگزار شود. دو منبع پاکستانی به رویترز گفتند که یک هواپیمای ایالات متحده حامل مقامات ارشد آمریکایی روز شنبه برای مذاکرات صلح با ایران در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، فرود آمده است.
با این حال فضای پیش از مذاکرات همچنان آکنده از تهدیدهای متقابل است. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، به تهران هشدار داده که نباید واشنگتن را در مذاکرات “بازی دهد”، در حالی که مقامهای ایرانی از جمله محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی تأکید کردهاند تا زمانی که حملات اسرائیل به لبنان متوقف نشود و بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران آزاد نگردد، مسیر گفتوگو هموار نخواهد شد.
بخش مهمی از این مذاکرات حول دو چارچوب موازی شکل گرفته است: طرح ۱۵ مادهای آمریکا که از ۲۵ مارس از طریق پاکستان به تهران منتقل شد و شامل کاهش تحریمها، همکاری هستهای غیرنظامی، محدودیت برنامه موشکی، نظارت گستردهتر آژانس و تضمین کشتیرانی در تنگه هرمز است؛ و در مقابل، طرح ۱۰ مادهای ایران که در روزهای منتهی به آتشبس به واشنگتن رسید و بر رفع کامل تحریمها، تضمین عدم تجاوز، بازگشایی هرمز، جبران خسارتهای جنگ، و خروج نیروهای آمریکایی از پایگاههای منطقهای تأکید دارد.
در چنین فضایی، آینده این آتشبس بیش از هر زمان دیگری به سه سناریوی قابل پیشبینی گره خورده است: تمدید آتشبس و حرکت به سمت صلحی پایدار، پایان آن در موعد مقرر و بازگشت جنگ، یا فروپاشی آن پیش از پایان مهلت دو هفتهای. هر یک از این سناریوها برای مردم ایران معنایی فراتر از معادلات ژئوپلیتیک دارد؛ از احتمال بازگشت حملات به زیرساختهای شهری و انرژی گرفته تا چشمانداز بازسازی، کاهش فشار اقتصادی، بازگشت نسبی ثبات به بازارها و شاید در خوشبینانهترین حالت، گشایش در زندگی روزمره مردمی که بیش از یک ماه زیر سایه جنگ زیستهاند.
بابک رضایی دریاکناری، دانشیار روابط بینالملل در دانشگاه لیدن و شاهین مدرس، تحلیلگر روابط بینالملل در گفتگو با بخش فارسی دویچه وله به بررسی این سه سناریو پرداختهاند.
بحران اعتماد و معمای امنیت؛ فراتر از یک توقف موقت
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که در چانهزنیهای نظامی، یک سناریو این است که طرفین از «آتشبس» نه به عنوان پایان جنگ، بلکه به عنوان ابزاری برای بازآرایی قوا استفاده میکنند. بابک رضایی دریاکناری در این باره معتقد است: «آتشبس میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و آمریکا-اسرائیل از سوی دیگر را نباید صرفاً یک توقف موقت در درگیری دید، بلکه مسئله اصلی این است که این آتشبس به کدام سمت میرود و هر مسیر چه معنایی برای مردم ایران دارد.»
به گفته او، در ادبیات روابط بینالملل، معمولاً سه مانع اصلی برای رسیدن به توافق پایدار مطرح میشود: ابهام درباره توان و اراده واقعی طرف مقابل، تبدیل شدن برخی موضوعات اختلاف به خط قرمز، و مهمتر از همه، نبود تضمین معتبر برای اجرای هر توافق: «در مورد پرونده آتشبس میان ایران و آمریکا، بخشی از ابهامهای نظامی تا حدی کمتر شده، چون دو طرف در جریان درگیری اخیر بخشی از توان و حدود واکنش یکدیگر را دیدهاند. با این حال، اختلاف بر سر موضوعاتی مانند غنیسازی و برنامه موشکی همچنان پابرجاست و مهمتر از آن، بحران تعهد و تضمین است: به این معنی که حتی اگر توافقی روی کاغذ شکل بگیرد، چه چیزی اجرای آن را تضمین میکند؟»
در همین حال، فشارهای ناشی از تخریب زیرساختها در ایران، لایههای پیچیدهتری به این بازی بخشیده است. شاهین مدرس میگوید: «در این جنگ، تنها بازیگری که واقعاً در وضعیت بازنده گرفتار شده، مردم ایراناند. چون ادامه جنگ و تخریب بیشتر زیرساختها به معنای فرسایش تدریجی بنیانهای زندگی جمعی است.» این در حالیست که نهادهای حقوق بشری همزمان از تشدید سرکوب داخلی، قطع طولانیمدت اینترنت، و افزایش اعدامها و بازداشتها در متن جنگ خبر دادهاند، وضعیتی که به گفته شاهین مدرس میتوان آن را اینگونه تعریف کرد: «حتی وقتی جبهه خارجی کمی آرام میشود، ماشین سرکوب داخلی متوقف نمیشود.»
تمدید آتشبس؛ جابهجایی ژئوپولیتیک یا تنفس اقتصادی؟
آمارهای رسمی حاکی از آن است که بازسازی ۱۲۵ هزار مرکز غیرنظامی آسیبدیده در ایران، نیازمند صدها میلیارد دلار سرمایه و دههها زمان است، امری که تنها در سایه یک ثبات پایدار محقق میشود.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
به گفته دانشیار روابط بینالملل در دانشگاه لیدن، اگر آتشبس به سمت یک توافق باثباتتر حرکت کند، این سناریو برای مردم ایران در کوتاهمدت میتواند به معنای کاهش نااطمینانی، کاهش فشار روانی و اقتصادی، و فاصله گرفتن از منطق جنگ باشد: «اما موضوع فقط برنامه هستهای یا موشکی ایران نیست. در سطحی بزرگتر، به نظر میرسد آمریکا از جمهوری اسلامی چیزی فراتر میخواهد: نوعی جابهجایی ژئوپولیتیک که در آن یا جمهوری اسلامی ایران را به غرب نزدیکتر کند و از مدار فعلیاش فاصله بدهد، یا این هدف در قالب یک نظام سیاسی دیگر دنبال شود. برای مردم ایران، این سناریو زمانی مطلوبتر است که آتشبس فقط یک مکث موقت نباشد، بلکه به تغییری منجر شود که در میانمدت و بلندمدت مسیر را به سمت نظمی آزادتر، مردممحورتر، و با مدارای بیشتر نسبت به آزادیهای سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی مردم ببرد.»
با این حال، شاهین مدرس این وضعیت را از منظر “تئوری بازی” اینگونه تحلیل میکند: «در زبان نظریه بازی، این وضعیت را میتوان یک بازی چندسطحی دانست: در سطح اول، یک بازی راهبردی میان دولتها و بازیگران منطقهای در جریان است؛ در سطح دوم، یک بازی بقا در داخل ایران میان حکومت و جامعه.»
به گفته این تحلیلگر مسائل بینالملل، مشکل اینجاست که “تابع مطلوبیت” بازیگران خارجی و تابع مطلوبیت حکومت، با تابع مطلوبیت مردم ایران یکی نیست. برای بازیگران خارجی، جنگ ابزاری است برای بازدارندگی، تحمیل هزینه، تغییر موازنه، یا وادار کردن طرف مقابل به امتیازدهی: «برای حکومت، جنگ میتواند حتی در اوج آسیب فرصتی برای امنیتیسازی فضا، فشردهسازی قدرت، و بازتعریف هر مطالبه اجتماعی به عنوان تهدید امنیت ملی باشد. اما برای مردم، نه تخریب زیرساختها مطلوب است و نه بقای دستگاه سرکوب. به همین دلیل، مردم در موقعیتی قرار میگیرند که در نظریه بازی میتوان آن را تعادل گروگانگیری نامید: تعادلی که در آن کنشگران اصلی همچنان بازی میکنند، اما هزینه نهایی را بازیگری (مردم) میپردازد که خود طراح بازی نبوده است.»
بازگشت به میدان نبرد؛ منطق چانهزنی با تحمیل هزینه
ناظران بینالمللی هشدار میدهند که تهدیدهای اخیر ترامپ مبنی بر انهدام کامل شبکه برق و پلهای استراتژیک، در صورت شکست مذاکرات اسلامآباد، به سرعت وارد فاز اجرایی خواهد شد.
بابک رضایی دریاکناری در تحلیل سناریوی دوم، یعنی پایان آتشبس در موعد مقرر و آغاز دوباره درگیری معتقد است: «برای مردم ایران، این سناریو بیش از هر چیز به معنای تداوم نااطمینانی، فشار اقتصادی، و دشوارتر شدن زندگی روزمره است. در عین حال، مسئله فقط هزینههای فوری جنگ نیست. پرسش مهمتر این است که آیا ادامه این روند میتواند جمهوری اسلامی را به قدر کافی تضعیف کند و راه را به سمت وضعیتی مطلوبتر برای مردم ایران باز کند یا نه.»
به باور او، در مقابل، این احتمال هم وجود دارد که تداوم درگیری، بدون آنکه تغییر تعیینکنندهای در موازنه ایجاد کند، بیشتر به فرسایش جامعه بینجامد. به همین دلیل، اهمیت این سناریو برای مردم نه فقط در خود جنگ، بلکه در نتیجه سیاسی آن نهفته است.
در تأیید این فشار ساختاری، شاهین مدرس میافزاید: «از منظر روابط بینالملل، اینجا با یک منطق آشنا روبهرو هستیم: منطق چانهزنی از طریق تحمیل هزینه. حمله به زیرساختها، فشار بر اقتصاد، و تهدید به گسترش جنگ، همه بخشی از تلاشی هستند برای تغییر محاسبه حاکمیت ایران.»
اما مسئله اینجاست که به عقیده این تحلیلگر روابط بینالملل، در دولتهای ایدئولوژیک و سرکوبگر، انتقال هزینه از بالا به پایین بسیار سریعتر از انتقال امتیاز از بالا به پایین رخ میدهد. به زبان ساده: فشار خارجی لزوماً به نرمشدن حاکمیت منجر نمیشود؛ خیلی وقتها فقط به سختتر شدن زندگی مردم منجر میشود.
فروپاشی پیش از موعد آتشبس و بنبست “دوگانه ویرانگر”
بسیاری از ناظران بینالمللی هشدار میدهند که در صورت به بنبست رسیدن گفتوگوهای اسلامآباد و ناکامی در تطبیق “طرح ۱۵ مادهای واشنگتن” با “مطالبات ۱۰ مادهای تهران”، ضریب شکنندگی آتشبس به بالاترین حد خود خواهد رسید؛ وضعیتی که در آن هرگونه جرقه در جبهههای نیابتی یا خطای محاسباتی، میتواند پیش از پایان مهلت دو هفتهای، زنگ خطر بازگشت به فاز نهایی عملیات “خشم حماسی” را به صدا درآورد.
بابک رضایی دریاکناری درباره احتمال این اتفاق میگوید: «این سناریو وجود دارد، اما فعلاً محتملترین سناریو به نظر نمیرسد. حتی اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ممکن است طرفها بخواهند از همین وقفه کوتاه برای خریدن زمان، کنترل بازار، و آماده شدن برای مرحله بعد استفاده کنند. اگر هم آتشبس زودتر از موعد فروبپاشد، اهمیت آن برای مردم ایران بیشتر در این است که کشور را خیلی سریع دوباره به یکی از دو مسیر اصلی برمیگرداند: یا جنگی که قرار است از خلال توافق با نظام حاکم به تغییرات تازهای منجر شود، یا جنگی که میتواند به تضعیف یا حتی فروپاشی نظام حاکم بینجامد.»
به عقیده او، در این میان، آتشبسهای موقت برای ادامه مذاکرات نیز کاملاً امکانپذیر است. به همین دلیل، فروپاشی زودهنگام بیش از آنکه یک مسیر مستقل باشد، نشانه شکنندگی شدید وضعیت و ناتوانی طرفها در عبور از بحران اعتماد است.»
شاهین مدرس ابعاد داخلی این فروپاشی و تداوم بحران را چنین ترسیم میکند: «اگر جنگ ادامه پیدا کند، کشور ویرانتر میشود؛ اگر ساختار سرکوب باقی بماند، ویرانی فقط شکلش عوض میشود و از بیرون به درون منتقل میشود. پس از منظر نظریه بازی، مردم ایران در وضعیتی قرار گرفتهاند که نه امکان “خروج” آسان از کشور را دارند و نه صدای اعتراضشان شنیده میشود. در نتیجه، جامعه در یک بازی گرفتار میشود که در آن انتخابهای در دسترساش، همه پرهزینهاند.»
به عقیده شاهین مدرس، این همان وضعیتی است که در ادبیات سیاسی میتوان از آن به عنوان “تله مردم” یاد کرد: مردمی که میان جنگ فرسایشی و بقای اقتدارگرایی حبس شدهاند.
این تحلیلگر روابط بینالملل تصریح میکند که در این چارچوب، باید یک سوءبرداشت را هم کنار گذاشت: این تصور که تشدید فشار خارجی، بهصورت خودکار، به رهایی داخلی منجر میشود. زیرا نه در نظریه بازی و نه در تجربه تاریخی، چنین رابطه خطیای وجود ندارد.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
شاهین مدرس در پایان تأکید میکند: «تخریب زیرساختها با تحمیل هزینههای سنگین زندگی، ظرفیت کنشگریِ جمعی را فرسوده میکند. مسئله بنیادین، گرفتار شدن مردم در یک تنگنای دوسویه است: پیوند ویرانی ناشی از جنگ خارجی و سرکوب ساختاری داخلی. در این بنبست، تداوم جنگ آینده را میسوزاند و بقای وضع موجود، ماشین اعدام و فساد را حفظ میکند. بنابراین، تا زمانی که بازیِ قدرت از تقابل دستگاههای امنیتی به مسیری با محوریت اراده و فاعلیت جامعه تغییر نیابد، مردم میان ویرانی سخت (بمب) و ویرانی نرم (سرکوب) باقی خواهند ماند؛ تراژدی مضاعفی که در آن جامعه همزمان هزینه بمب و باتوم را میپردازد.»