در پی این حمله و آسیب گسترده به ساختمان مرکزی و آزمایشگاههای این مجموعه، مقامهای مسئول درباره احتمال انتشار ذرات آلوده در محدوده اطراف آن هشدار دادند و بر استفاده از ماسکهای فیلتردار تاکید کردند.
همزمان، تدروس آدهانوم گبریسوس، دبیرکل سازمان جهانی بهداشت، با اشاره به گزارشهای مربوط به حمله به مراکز درمانی و بهداشتی در تهران، نسبت به تداوم این روند ابراز نگرانی کرد.
اما اهمیت این حمله فقط در خسارت امروز خلاصه نمیشود. انستیتو پاستور ایران تنها یک مرکز آزمایشگاهی یا پژوهشی نیست؛ این نهاد بخشی از حافظه تاریخی پزشکی مدرن در ایران است. نهادی که در دورهای شکل گرفت که جامعه ایران، همزمان با زخمهای جنگ، قحطی، آب ناسالم، وبا، طاعون، آبله و نبود بهداشت عمومی، در یکی از دشوارترین دورههای تاریخ معاصر خود به سر میبرد.
نهادی که در دل یک بحران ملی متولد شد
برای فهم ارزش انستیتو پاستور ایران باید به واپسین سالهای قاجار برگشت؛ به دورانی که بیماریهای واگیر نه یک بحران مقطعی، بلکه بخشی از زندگی روزمره مردم بودند. در آن زمان، ایران نه نظام بهداشت عمومی منسجمی داشت، نه ابزارهای مدرن تشخیص بیماری، نه ظرفیت کافی برای تولید واکسن و سرم.
در چنین فضایی، فکر تاسیس نهادی که بتواند به شکل علمی با آبله، هاری، وبا و دیگر بیماریهای عفونی مقابله کند، معنایی بسیار فراتر از بنیانگذاری یک موسسه اداری داشت. این، در واقع، تلاشی برای نجات جان انسانها و عبور از درماندگی مزمن پزشکی و بهداشتی بود.
مهدی قدسی، از روسای پیشین انستیتو پاستور ایران، در خاطرات خود ریشه این فکر را با روایتی زنده و انسانی شرح میدهد. او مینویسد: «اندیشه این کار خیر از سالها قبل در ذهن شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما وجود داشت. از آنجا که مادرش، مرحومه شاهزاده هما خانم، مسجد و مدرسهای به نام خود در مجاورت منازل مسکونی خانواده خویش بنا نموده و آنجا را مرکز بحث علوم الهی و مجالس مفصل روضهخوانی و انعقاد مجالس ترحیم بزرگان قرار داده بود، فرزندش مرحوم فرمانفرما نیز در این فکر بود که یادگاری پایداری از خود به جا گذارد… تا آنکه موضوع تأسیس انستیتو پاستور ایران به میان آمد؛ آنوقت شاهزاده فرمانفرما با عجله نزد والد نگارنده که امام مسجد مادر او بود آمد و نیت خود را اعلام داشت.»
قدسی در ادامه این خاطرات مینویسد: «پدرم پرسید: قصد دارید بیمارستانی بسازید؟ فرمانفرما فرمود: خیر، میخواهیم خانهای بنا کنیم که در آن مایه آبله بیزیانی بسازند و سگهارگزیدهها را درمان کنند و با امراض مقاربتی مبارزه نمایند و بالاخره برای تمام امراض انسانی و حیوانی مایههای مبارزه و معالجه فراهم آورند… پدرم که در همان ایام یک دختر مبتلا به آبله در خانه داشت، به وی گفت: حضرت والا، عجله کنید که از بنای این خانه دری از بهشت برین به روی شما و فرزندان شما گشوده خواهد گشت.»
این نقل، فقط یک خاطره نیست. در آن میتوان وضعیت عمومی جامعه را دید؛ جامعهای که بیماری در آن حضوری همهجانبه داشت و تاسیس چنین نهادی میتوانست تفاوتی واقعی در زندگی و مرگ مردم ایجاد کند.
از کنفرانس صلح پاریس تا پایهگذاری یک نهاد علمی در تهران
تاسیس انستیتو پاستور ایران به فضای پس از جنگ جهانی اول و سفر هیأت ایرانی به پاریس برای شرکت در کنفرانس صلح گره خورده است. در آن مقطع، دولت ایران در پی تقویت دانش پزشکی و نهادهای علمی کشور بود و تماس با انستیتو پاستور پاریس به نقطه آغاز یک همکاری تاریخی بدل شد.
مهدی قدسی در اینباره مینویسد: «درسال ١٢٩٨ شمسی (١٩١٩ میلادی) دولت ایران به فکر تجدید روابط علمی خود با کشور فرانسه افتاد و برای تعالی دانشکده پزشکی جوان خود به فکر استخدام پزشکان فرانسوی افتاد و حصول این مقصود را به عهده هیأت نمایندگی سیاسی خود که برای شرکت در کنفرانس صلح عازم پاریس بودند واگذار نمود.»
او در ادامه، از ترکیب این هیأت و نقش پزشکان ایرانی حاضر در آن یاد میکند و میافزاید: «همراه هیأت نمایندگی سیاسی ایران که به وسیله مرحوم محمدعلی فروغی ذکاءالملک و شاهزاده فیروزمیرزا نصرتالدوله هدایت میشد، مرحوم دکتر محمدحسین لقمان ادهم، رئیس اطبای سلطنتی و رئیس دانشکده پزشکی ایران، و مرحوم دکتر حکیمالدوله، پزشک مخصوص شاهزاده فرمانفرما، عازم اروپا شدند تا در انتخاب پزشکان فرانسوی که باید به خدمت دولت ایران درآیند، صاحبنظر باشند.»
به روایت او، دیدار این گروه با امیل رو، رئیس انستیتو پاستور پاریس، نقطهای تعیینکننده بود: «در همان ملاقات اول به واسطه حسن نیت کاملی که طرفین داشتند، اساس و شالوده انستیتو پاستور ایران را پیریزی کردند.»
این همکاری بعدها با امضای توافقنامهای میان مقامهای ایرانی و مسئولان انستیتو پاستور پاریس رسمیت پیدا کرد و زمینه را برای راهاندازی موسسهای مشابه در تهران فراهم آورد.
آغاز فروتنانه، ماموریتی بزرگ
آنچه امروز به عنوان یکی از مهمترین نهادهای علمی و بهداشتی ایران شناخته میشود، در آغاز در خانهای اجارهای شکل گرفت.
مهدی قدسی درباره نخستین روزهای فعالیت این مرکز مینویسد: «در فروردین ١٢٩٩ شمسی دکتر منار قرارداد خدمت خود را از جانب دولت ایران دریافت کرد و چندی بعد به تهران آمد. اولیای دولت ایران برای دایر کردن انستیتو پاستور، خانه بزرگی را که در خیابان استخر تهران بود و اتاقهای بزرگ و کالسکهخانه و اصطبل داشت اجاره کردند. این خانه متعلق به مدبرالدوله سمیعی بود که یک زمان وزیر امور خارجه ایران بوده است.»
در همان فضای ساده و ابتدایی، یکی از مهمترین کارهای تاریخ پزشکی نوین ایران آغاز شد. قدسی مینویسد: «دکتر منار نخستین کار خود را در همین خانه که عبارت از تهیه مایه آبله مدرن بود آغاز کرد… در هر صورت مایه آبلهای که دکتر منار به کمک همکاران ایرانی تهیه کرد بسیار نیرومند و مفید بود.»
این فقط تولید یک واکسن نبود؛ گامی بود در جهت پایاندادن به دورهای که بیماریهای عفونی، بیهیچ ابزار علمی موثر، جان هزاران نفر را میگرفتند.
تشخیص دقیق بیماریها برای نخستین بار
اهمیت انستیتو پاستور ایران فقط در تولید واکسن خلاصه نمیشد. این نهاد، پزشکی ایران را وارد مرحلهای تازه کرد؛ مرحلهای که در آن بیماریها نه فقط از روی علائم ظاهری، بلکه با آزمایش، مشاهده میکروسکوپی و روشهای علمی تشخیص داده میشدند.
قدسی درباره این تحول مینویسد: «تا آن زمان پزشکان ایران هیچوقت به تشخیص قطعی امراض عفونی که در ایران بسیار شیوع داشت، اعم از اینکه بیمار میمرد یا شفا مییافت، نائل نمیشدند؛ زیرا علایم بالینی بیماریها که در اشخاص متنوع بود برای مشخصنمودن بیماری کفایت نمیکرد، اما از وقتی که انستیتو پاستور در ایران شروع به کار کرد، بسیاری از بیماریها از قبیل سوزاک، سیفلیس، طاعون، سیاهزخم، سالک، مالاریا، سل، ذاتالریه، جذام، دیفتری، قند ادرار، آلبومین ادرار و… پس از چند دقیقه پس از یک امتحان میکروسکوپی و رنگآمیزی میکروب بهطور قطع مشخص میشد.»
در کشوری که دههها با بیماریهای واگیر دستوپنجه نرم میکرد، این تحول فقط یک پیشرفت علمی نبود؛ تغییری بنیادین در نسبت جامعه با بیماری، درمان و امید به بقا بود.
از آبله و وبا تا ب.ث.ژ و کنترل بیماریهای واگیر
در دهههای بعد، انستیتو پاستور ایران به یکی از مراکز مهم تولید واکسن، سرم و دانش پزشکی در منطقه بدل شد. تولید واکسن آبله، وبا و حصبه، درمان هاری، پژوهش درباره فلج اطفال، و بعدتر تولید واکسن ب.ث.ژ، بخشی از کارنامه نهادی بود که در دورهای حتی واکسنهایش به برخی کشورهای دیگر نیز صادر میشد.
در روایتهای تاریخی مربوط به این موسسه، از نقش مارسل بالتازار در مبارزه با طاعون و وبا، از سهم انستیتو در مهار بیماریهای واگیر، و از جایگاه آن در نوسازی بهداشت عمومی ایران بهعنوان بخشی از یک پروژه بزرگتر یاد شده است. همچنین تاسیس نهادهایی مانند سازمان انتقال خون، ضدعفونی آب تهران و همکاری با موسسه رازی، از جمله اقداماتی است که نام انستیتو پاستور ایران را با تاریخ تحول سلامت عمومی در ایران گره زده است.
مارسل بالتازار، پزشک و پژوهشگر فرانسوی، یکی از چهرههای مهم در تاریخ انستیتو پاستور ایران بود که از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۰ شمسی (۱۹۴۶ تا ۱۹۶۱ میلادی) ریاست این موسسه را بر عهده داشت. او در دوره مسئولیتش، نقشی فراتر از مدیریت اداری ایفا کرد و به یکی از معماران توسعه علمی و بهداشتی انستیتو بدل شد. فعالیتهای او بهویژه در زمینه پژوهش درباره بیماریهای واگیر، از جمله طاعون و هاری، جایگاه انستیتو پاستور ایران را در شبکه علمی و بهداشتی منطقه تقویت کرد. در سالهای ریاست بالتازار، این موسسه نهفقط به مرکزی برای تولید و پژوهش، بلکه به یکی از نهادهای اثرگذار در بهداشت عمومی ایران تبدیل شد؛ نهادی که سهم مهمی در گسترش واکسیناسیون، کنترل بیماریهای عفونی و تثبیت پزشکی مدرن در کشور داشت.
حمله به یک ساختمان، یا آسیب به حافظه پزشکی ایران؟
برای همین است که خبر حمله به انستیتو پاستور ایران را نمیتوان صرفا یک خبر روز جنگی دانست. این رخداد، علاوه بر پیامدهای فوری بهداشتی و نگرانیهای مربوط به آلودگی محیطی، معنای نمادین و تاریخی هم دارد. هدف قرار گرفتن نهادی که از دل یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ ایران سر برآورد و برای یک قرن بخشی از زیرساخت سلامت عمومی کشور بود، فقط آسیب به یک مجموعه فیزیکی نیست؛ آسیبی است به حافظهای تاریخی که با نجات جان انسانها، واکسیناسیون، کنترل بیماری و شکلگیری پزشکی مدرن در ایران پیوند خورده است.
در زمانهای که بار دیگر جنگ، سایه خود را بر زندگی مردم انداخته، یادآوری تاریخ انستیتو پاستور ایران شاید از همیشه معنادارتر باشد: این نهاد محصول دورهای بود که جامعه ایران میکوشید از دل ویرانی، ابزاری برای بقا بسازد. شاید ارزش واقعی آن نیز هنوز در همین معنا نهفته باشد.