این اظهارات در حالی مطرح میشود که خاورمیانه چهارمین هفته از تنشهای بیسابقه میان ایران، اسرائیل و آمریکا را پشت سر میگذارد.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
ترامپ روز گذشته در گفتگو با خبرنگاران فاش کرد که جرد کوشنر و استیو ویتکاف مذاکرات فشردهای را با نمایندگان ایران در روز یکشنبه انجام دادهاند. او با اشاره به اینکه دو طرف به نقاط توافق بزرگی رسیدهاند، از یک ضربالاجل ۵ روزه برای توقف حملات به زیرساختهای انرژی ایران سخن گفت؛ مشروط بر آنکه تهران تنگه هرمز را بازگشایی کند. او پیشتر از مهلتی ۴۸ ساعته صحبت کرده بود.
ترامپ با لحنی آمیخته به تهدید و دیپلماسی تأکید کرد: «یا به توافق میرسیم، یا با تمام توان به بمباران ادامه میدهیم.» این رویکرد دوگانه، یعنی گشودن باب مذاکره همزمان با حفظ فشار نظامی، دقیقا همان جوهرهای است که تحلیلگران آن را صلح مقتدرانه مینامند.
با این حال، مقامات ارشد جمهوری اسلامی بلافاصله این ادعاها را رد کردند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، سخنان ترامپ را “خبر جعلی” توصیف کرد و هدف آن را “دستکاری در بازار نفت و فرار از بنبست کنونی” دانست.
همچنین اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، با تکذیب هرگونه مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم در ۲۴ روز گذشته، تأکید کرد که موضع ایران در خصوص بازگشایی تنگه هرمز و شرایط پایان جنگ تغییری نکرده است. تهران معتقد است ترامپ به دلیل هراس از پاسخ متقابل ایران در حمله به زیرساختهای انرژی منطقه، از اولتیماتوم خود عقبنشینی کرده است.
ریشههای تاریخی دکترین؛ از روم باستان تا میراث ریگان
مفهوم صلح از طریق قدرت که دونالد ترامپ اکنون بر آن پافشاری میکند، دارای یک ریشه تاریخی بسیار عمیق و کهن است.
وقتی پایلیوس فلاویوس وگتیوس رناتوس، نویسنده رومی، در قرن چهارم میلادی جمله مشهور “اگر خواهان صلحی، برای جنگ آماده باش” را بر زبان آورد، شاید هرگز تصور نمیکرد که روزی این ایده در سیاست مدرن آمریکا و حتی در گفتمان شخصی مانند دونالد ترامپ بازتولید شود و او از اصطلاح “صلح مقتدرانه” سخن بگوید.
پیش از ترامپ، جرج واشنگتن نیز از این اصطلاح استفاده کرده بود و پس از آن، تئودور روزولت با سیاست معروف “چماق بزرگ” همین مسیر استراتژیک را ادامه داد. این منطق در دوران جنگ سرد به اوج خود رسید و در دوره ریاستجمهوری رونالد ریگان بهصورت یک دکترین مشخص و مدون ظاهر شد.
رضا طالبی، تحلیلگر سیاسی از شهر لایپزیگ آلمان، در گفتگو با بخش فارسی دویچهوله تأکید دارد که ریگان برای ترامپ اهمیت بسیار زیادی دارد و شعارهای او تا حدی از دکترین ریگان الهام گرفته شده است: «ترامپ تلاش میکند خود را وارث ریگان نشان دهد، اما با این حال، فاصله قابل توجهی میان عملکرد او و ریگان وجود دارد.»
آنارشی ساختاری و ضرورت بازدارندگی معتبر
در ادبیات روابط بینالملل، مفهومی که اخیراً از سوی ایالات متحده با صراحت بیشتری مطرح شده، یعنی “رسیدن به صلح از مسیر اقتدار”، از نگاه شاهین مدرس، تحلیلگر مسائل بینالملل از رم نیز نه یک شعار تازه، بلکه بازتولید یک سنت دیرینه در تفکر استراتژیک آمریکاست.
مدرس در گفتگو با دویچهوله فارسی معتقد است که این مفهوم ریشه در نظریههای بازدارندگی (deterrence) و واقعگرایی (realism) دارد و بر این پیشفرض استوار است که صلح نه از خلأ قدرت، بلکه از نمایش معتبر و قابل باور قدرت حاصل میشود. او با استناد به نظریات کنت والتز، ویژگی بنیادین جهان را “آنارشی ساختاری” توصیف میکند و میگوید بازیگران تنها زمانی از ورود به منازعه پرهیز میکنند که هزینههای آن را غیرقابلتحمل بدانند. در این چارچوب، اقتدار صرفاً به معنای قدرت نظامی نیست، بلکه ترکیبی است از ظرفیت نظامی، انسجام سیاسی، مشروعیت داخلی، و توانایی ارسال سیگنالهای قابلاعتماد به رقبا. به بیان دیگر، مدرس معتقد است صلح زمانی پایدار میشود که طرف مقابل نهتنها از قدرت شما آگاه باشد، بلکه به اراده شما برای استفاده از آن نیز باور داشته باشد.
بیشتر بخوانید: اظهارات متناقض ترامپ در سیاست جنگ علیه جمهوری اسلامی
موازنه قوا و مسیرهای ششگانه صلح
رضا طالبی استراتژی “صلح از طریق قدرت” را مبتنی بر نظریه واقعگرایانه میداند. بر اساس این دیدگاه، انسان ذاتاً خشن است و جهان یک محیط رقابتی محسوب میشود. در چنین چارچوبی، حفظ صلح از طریق بازدارندگی نظامی، موازنه قدرت و در صورت لزوم، استفاده از زور صورت میگیرد.
طالبی میگوید این استراتژی در دوران جنگ سرد حاکم بود، جایی که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بر اساس نظریه “توانایی نابودی متقابل” در رقابت تسلیحات هستهای قرار داشتند و باور غالب این بود که جنگ جهانی سوم رخ نخواهد داد، زیرا هیچیک از طرفین حاضر به پذیرش چنین فاجعهای نبود. با این حال، او یادآور میشود که منتقدان این رویکرد آن را پرهزینه، خطرناک و مخرب اعتماد میان بازیگران میدانند.
بازدارندگی فعال؛ پیامی چندلایه برای رقبا و متحدان
شاهین مدرس معتقد است وقتی واشنگتن از “صلح از مسیر اقتدار” سخن میگوید، در واقع در حال ارسال یک پیام چندلایه است: پیامی برای رقبا مانند ایران، روسیه و چین که هرگونه تلاش برای تغییر وضعیت موجود از طریق زور با پاسخ قاطع مواجه خواهد شد، پیامی برای متحدان منطقهای که آمریکا همچنان ضامن نظم امنیتی است و عقبنشینی نکرده است، و پیامی برای افکار عمومی داخلی که هزینههای قدرتنمایی در نهایت برای جلوگیری از جنگهای بزرگتر ضروری است.
مدرس این رویکرد را نوعی “بازدارندگی فعال” میداند که نه صرفاً واکنش به تهدید، بلکه شکلدهی پیشدستانه به محاسبات طرف مقابل است. او برای تبیین این موضوع به نمونههای تاریخی اشاره میکند، از جمله جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ که در آن ایالات متحده با تشکیل یک ائتلاف بینالمللی و استفاده از قدرت نظامی گسترده، ارتش عراق را وادار به عقبنشینی کرد: «این عملیات نهتنها تمامیت ارضی کویت را بازگرداند، بلکه پیامی روشن فرستاد که تغییر مرزها با زور هزینهای سنگین دارد و منطقه پس از این نمایش قدرت وارد دورهای نسبتاً باثبات شد.»
بیشتر بخوانید: رئیس کمیسیون اروپا خواهان کاهش تنش و جلوگیری از گسترش جنگ شد
تفاوتهای بنیادین ترامپ و ریگان در میدان عمل
با این حال، رضا طالبی مقایسه ترامپ با ریگان و تعمیم تجربه جنگ سرد به شرایط کنونی را تحلیلی دقیق نمیداند. او معتقد است استفاده ریگان از این گفتمان علیه شوروی در شرایطی بود که ساختار نظام بینالملل دوقطبی بود و فروپاشی دیوار برلین در همان بستر رخ داد، اما در دوران ترامپ، چنین نتیجهای حاصل نشده است.
طالبی میگوید ترامپ نه توانست روسیه را در انزوای کامل قرار دهد و نه موفق شد در بحرانهایی مانند اوکراین صلحی از طریق قدرت ایجاد کند. حتی در جغرافیای سنتی نفوذ شوروی، از ونزوئلا و کوبا گرفته تا ایران و سرزمین فلسطینی، هیچ صلحی از طریق قدرت ایالات متحده شکل نگرفت: «آنچه مشاهده میشود، نوعی صلح شکننده یا حتی غیاب صلح است؛ وضعیتی که در آن با مشروعیتبخشی به قدرت متحدان یا از طریق سکوت، نهتنها صلحی ایجاد نشده بلکه سرکوب از طریق قدرت عادیسازی شده است.»
ابزار قدرت و بنبست دیپلماسی در بالکان و خاورمیانه
شاهین مدرس در ادامه تحلیل نمونههای تاریخی، به بمبارانهای ناتو در بالکان در سال ۱۹۹۹ اشاره میکند که در آن مداخله نظامی، میلوسویچ را وادار به پذیرش توافق کرد و نشان داد که در برخی موارد دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت به بنبست میرسد.
او همچنین دکترین “افزایش فشار” علیه ایران بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ را مثال میزند که هدف آن وادار کردن تهران به بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف بود. مدرس معتقد است اگرچه این سیاست به توافق جامع منجر نشد، اما نشان داد چگونه ترکیب تحریم، فشار نظامی و انزوای دیپلماتیک میتواند محاسبات یک بازیگر را تغییر دهد. او همچنین توافقات ابراهیم در سال ۲۰۲۰ را یکی از مهمترین نمونههای صلح از مسیر اقتدار در خاورمیانه میداند که در واکنش به تهدید مشترک ایران و حضور فعال آمریکا شکل گرفت.
تقابل یکجانبهگرایی با نظم بینالمللی
کارشناسان سیاسی معتقدند که ترامپ بر این باور است که با اتکا به قدرت نظامی آمریکا میتواند جنگها را به حداقل برساند، اما این به معنای آن است که طرفهای مقابل یا باید مطالبات آمریکا را بپذیرند یا با فشار نظامی مواجه شوند. رضا طالبی تأکید دارد که این رویکرد، صلح از طریق تعامل نیست، بلکه صلح از طریق قدرت است و این دو تفاوت بنیادین دارند.
بیشتر بخوانید: جنگ ایران؛ چرا جمهوری اسلامی تسلیم نمیشود؟
طالبی به بیاعتمادی ترامپ به چندجانبهگرایی و سازمانهای بینالمللی اشاره میکند و میگوید او حتی سازمان ملل را چندان معتبر نمیداند و در خاورمیانه نیز این سیاست را با نزدیکی به تیم نتانیاهو و عربستان سعودی و تمرکز بر منافع امنیتی و اقتصادی پیش میبرد. از نظر طالبی، فشار بر متحدانی چون ناتو نیز در همین چارچوب قابل تفسیر است و هدف آن تحکیم موقعیت آمریکا در نظم جهانی است، اما هشدار میدهد که این رویکرد میتواند جهان را به سمت تداوم جنگها و کاهش مشروعیت نظم بینالمللی سوق دهد.
تهران و معمای “بازی مرغ”
شاهین مدرس در بخش دیگری از تحلیل خود به وضعیت پیچیده ایران در برابر این دکترین میپردازد. او میگوید در حالی که آمریکا بر دکترین صلح مقتدرانه تأکید میکند، ایران میان تلاش برای حفظ بازدارندگی منطقهای از طریق شبکههای نیابتی و فرسایش داخلی ناشی از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گرفتار شده است.
مدرس به شایعات مربوط به احتمال انتقال قدرت به یک چهره تکنوکرات در تهران اشاره کرده و معتقد است این نشاندهنده یک درک فزاینده در درون سیستم است که ادامه وضعیت فعلی هزینههای بقا را افزایش میدهد. او از منظر نظریه بازیها، وضعیت کنونی را به یک “بازی مرغ” تشبیه میکند که در آن هر دو طرف تلاش میکنند طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کنند و بازیگری که “تعهد معتبر” به استفاده از قدرت نشان دهد، دست بالا را خواهد داشت.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
در نهایت، شاهین مدرس معتقد است که انتقال قدرت به یک چهره تکنوکرات در ایران لزوماً به معنای تغییر بنیادین سیاست خارجی نیست، بلکه تغییری در روشها برای کاهش فشار اقتصادی و بازسازی مشروعیت داخلی است. او بر این باور است که دکترین صلح از مسیر اقتدار آمریکا میتواند به عنوان یک عامل فشار خارجی عمل کند که این گذار را تسریع میکند.
مدرس با طرح این پرسش که آیا صلح محصول قدرت است یا دیپلماسی، نتیجه میگیرد که این دو مکمل یکدیگرند؛ قدرت شرایط مذاکره را شکل میدهد و دیپلماسی آن را به توافق تبدیل میکند.
هر دو کارشناس در پایان به این نکته وفادار میمانند که صلح پایدار در خاورمیانه نه از ضعف، بلکه از تعادل میان قدرت و عقلانیت سیاسی زاده میشود؛ تعادلی که دستیابی به آن به هنر حکمرانی و درک دقیق از منطق سیستم بینالملل وابسته است.