این اقدام ناگهانی بار دیگر سبک خاص ترامپ در سیاست خارجی را نشان میدهد که ترکیبی از فشار حداکثری، تهدید مستقیم، بازی رسانهای و تغییر سریع مواضع است و تحلیل آن را برای کارشناسان و ناظران دشوار میکند.
اما این نخستین بار هم نیست که ترامپ با تهدید مستقیم یا ضربالاجلهای کوتاهمدت، تمام توجه رسانهها را به خود جلب میکند و سپس یا موضوع را به فراموشی میسپارد یا تصمیم خود را تغییر میدهد؛ نمونههای پیشین شامل تهدید به بمباران تاسیسات نظامی یا اقتصادی کشورهای مختلف و سپس عقبنشینی یا تغییر استراتژی بوده است.
پیشبینیناپذیری ترامپ و “اعتبار تهدید”
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه و پژوهشگر بنیاد علم و سیاست در برلین در گفتوگو با دویچهوله فارسی تاکید کرد که پیشبینی اقدامات ترامپ دشوار است و به دلیل پیشبینیناپذیری او، نمیتوان با قطعیت گفت که تهدیدها عملی خواهند شد یا خیر. او به سابقه ترامپ در قبال ایران اشاره کرد که حتی پیش از رسیدن به ضربالاجلهای تعیینشده، اقداماتی انجام داده است.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
عزیزی میگوید: «یکی تجربه جنگ ۱۲ روزه و دیگری آغاز جنگ فعلی است که اکنون در آن قرار داریم. در هر دو مورد، ترامپ پیشتر ضربالاجلهایی اعلام کرده بود؛ برای مثال در جنگ ۱۲ روزه، ضربالاجل دو هفتهای تعیین شد و در جنگ اخیر نیز تقریبا همان محدوده زمانی مطرح بود اما پیش از فرا رسیدن موعد، عملیات نظامی آغاز شد. تفاوت اصلی اینجاست که در هر دو تجربه، عملیاتها محدود بودند و انتظار پیامدهای محدود وجود داشت اما اکنون، با توجه به خسارات بالقوه یک حمله گسترده و تهدید ایران برای واکنش، این وضعیت وارد فازی کاملا جدید شده است.»
او همچنین با تاکید بر اینکه تعویق پنجروزه ضربالاجل به معنای لغو تهدید نیست و ترامپ ممکن است برای حفظ اعتبار تهدید خود، اقدام محدودی انجام دهد، افزود: «با توجه به اینکه این ضربالاجل اکنون به تعویق افتاده، ممکن است ترامپ در نهایت تصمیم خود را تغییر دهد اما با این حال، با توجه به جایگاه او به عنوان رهبر بزرگترین قدرت نظامی جهان، احتمال هم دارد برای حفظ اعتبار تهدید، دست به یک اقدام محدود بزند.»
بیشتر بخوانید: بحران تنگه هرمز و چرخشهای ترامپ؛ آزمون آمادگی آمریکا
شاهین مدرس، تحلیلگر مطالعات امنیتی در رم ایتالیا نیز بر “اعتبار تهدید” تاکید دارد و با اشاره به اینکه “حتی تعویق پنجروزه تهدید به معنای لغو آن نیست” می گوید: «دلیلش این است که در منطق بازدارندگی، مهم نیست تهدید فورا اجرا شود؛ مهم این است که طرف مقابل باور کند در صورت سرپیچی، هزینهای واقعی و دردناک در راه است. پیامی که اکنون منتشر شده، دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است؛ ترامپ نگفته که از گزینه حمله منصرف شده، بلکه گفته آن را برای پنج روز عقب انداخته تا به مذاکرات فرصت بدهد. این یعنی تهدید هنوز روی میز است و کارکردش این است که جمهوری اسلامی را وادار کند از بستن تنگه هرمز عقبنشینی کند. از این منظر، این یک “ابزار نهایی بازدارندگی” است.»
مدرس نیز به سبک شخصیتی ترامپ اشاره دارد: «او معمولا میان فشار حداکثری، نمایش اراده و باز گذاشتن درِ معامله حرکت میکند. یعنی تهدید را تا آستانه اجرا بالا میبرد تا امتیاز بگیرد اما ترجیح میدهد طرف مقابل پیش از برخورد مستقیم عقبنشینی کند. با این حال، همین سبک باعث میشود تهدید او را نتوان بلوف محض تلقی کرد؛ زیرا اگر احساس شود اعتبار شخصی و سیاسیاش زیر سوال رفته یا اگر جمهوری اسلامی تعویق را نشانه ضعف تعبیر کند، احتمال بازگشت سریع به گزینه نظامی وجود دارد.»
پیامدهای حمله به زیرساختها؛ از فاجعه انسانی تا شوک جهانی انرژی
اما در حالی که تهدید حمله به زیرساختهای انرژی ایران همچنان مطرح است، بررسی پیامدهای چنین سناریویی به یکی از مهمترین محورهای تحلیل کارشناسان تبدیل شده است.
از نگاه حمیدرضا عزیزی، پیامدهای حمله به نیروگاههای ایران مستقیما به وسعت عملیات و اهداف انتخابشده بستگی دارد. او در عین حال تاکید میکند، خطرناکترین سناریو، هدف قرار گرفتن زیرساختهای حساس مانند نیروگاه هستهای بوشهر است که میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد و به یک فاجعه انسانی در سطح منطقه تبدیل شود.
او در توضیح این وضعیت میگوید: «تشعشعات هستهای در نتیجه این حمله، کل قطر را در معرض تهدید قرار میدهد و غیرقابل سکونت میکند. همین اتفاق برای بخشهایی از عربستان و امارات نیز خواهد افتاد و یک فاجعه بشری رخ خواهد داد.»
عزیزی همچنین با اشاره به وضعیت فعلی زیرساختهای انرژی ایران، هشدار میدهد که حتی بدون وقوع جنگ نیز این بخش با چالشهای جدی مواجه است.
به گفته او، ترکیب تحریمها، کمبود سرمایهگذاری و فرسودگی تجهیزات باعث شده شبکه برق و انرژی ایران در شرایطی شکننده قرار داشته باشد که در سالهای اخیر با قطعیهای برق در تابستان و مشکلات تامین گاز در زمستان نمود پیدا کرده است. در چنین وضعیتی، حمله به نیروگاهها میتواند این مشکلات را به شکل قابلتوجهی تشدید کند و تبعات آن برای سالها بر زندگی روزمره مردم سایه بیندازد.
بیشتر بخوانید: اظهارات متناقض ترامپ در سیاست جنگ علیه جمهوری اسلامی
مدرس نیز در این راستا معتقد است، در صورت حمله به نیروگاهها و زیرساختهای انرژی ایران، پیامدها صرفا به حوزه نظامی محدود نخواهد ماند، بلکه مستقیما بر زندگی روزمره و ظرفیت حکمرانی در کشور اثر میگذارد.
به گفته او، چنین حملهای میتواند به معنای واقعی کلمه شالوده زیست اجتماعی را دچار اختلال کند؛ بهگونهای که در کوتاهمدت، بخشهای حیاتی مانند شبکه برق، انتقال انرژی، صنایع، سامانههای آب، بیمارستانها، حملونقل و زنجیره تامین با اختلال جدی مواجه شوند.
شاهین مدرس تاکید میکند، در شرایطی که ایران هماکنون نیز با فرسودگی زیرساختها، فشارهای اقتصادی و شکنندگی شبکه انرژی روبهروست، هدف قرار گرفتن نیروگاهها میتواند به شکلگیری یک بحران چندلایه انسانی، اقتصادی و امنیتی منجر شود.
از نگاه مدرس، چنین حملهای صرفا تخریب تاسیسات نیست، بلکه عملا توان دولت برای مدیریت سرزمین را تضعیف کرده و هزینههای اجتماعی سنگینی بر جامعه تحمیل میکند.
در همین راستا، شواهد و گزارشهای موجود نیز نشان میدهد که زیرساختهای انرژی در این بحران به یکی از محورهای اصلی تهدید و ضدتهدید تبدیل شدهاند.
در سطحی فراتر، او معتقد است پیامدهای این سناریو میتواند بهسرعت ابعاد منطقهای پیدا کند. در صورتی که ایران به سمت پاسخهای پراکنده اما مستمر علیه زیرساختهای انرژی در خلیج فارس حرکت کند، منطقه با نوعی ناامنی زنجیرهای مواجه خواهد شد؛ از حملات موشکی و پهپادی به تاسیسات برق و گاز گرفته تا هدف قرار گرفتن بنادر، خطوط صادرات و حتی زیرساختهای حیاتی مانند آبشیرینکنها در کشورهای عربی.
به گفته مدرس، چنین وضعیتی میتواند یکی از بزرگترین شوکهای بازار انرژی در دهههای اخیر را نیز رقم بزند. نشانههای این وضعیت نیز هماکنون قابل مشاهده است؛ بهطوری که تشدید تنشها، اختلال در تردد از تنگه هرمز و تهدید زیرساختهای انرژی، بازار جهانی را بهشدت ملتهب کرده و نگرانیهای جدی در میان نهادهای بینالمللی انرژی ایجاد کرده است.
در صورت تداوم این روند، پیامدها به افزایش قیمت نفت هم محدود نخواهد شد، بلکه میتواند به زنجیرهای از اثرات اقتصادی در سطح جهانی منجر شود؛ از جمله تشدید تورم، افزایش فشار بر کشورهای واردکننده انرژی در آسیا و اروپا، اختلال در تجارت دریایی و در نهایت تضعیف امنیت انرژی در مقیاس جهانی.
جنگ سایبری و فشارهای ترکیبی
شاهین مدرس، تحلیلگر مطالعات امنیتی همچنین معتقد است، حتی در صورت عدم حمله مستقیم آمریکا به نیروگاههای ایران، گزینههای واشنگتن پایان نمییابد.
او میگوید: «در منطق دیپلماسی اجباری، حمله به نیروگاهها میتواند آخرین مرحله باشد و آمریکا ترجیح میدهد پیش از آن، مجموعهای از فشارهای ترکیبی را به کار گیرد.»
به گفته مدرس، این گزینهها شامل تشدید حضور دریایی، ایجاد کریدورهای حفاظتشده برای عبور کشتیها، اسکورت چندملیتی، پاکسازی مین و تحمیل عملی بازگشایی بخشی از مسیرهای عبور است.
او اضافه میکند، حملات محدود و نقطهای به داراییهای نظامی مرتبط با بستن تنگه مانند قایقهای تندرو، سکوهای پرتاب، رادارها یا سامانههای مینریزی، میتواند بهعنوان گزینهای کمهزینهتر اما همچنان بازدارنده مورد استفاده قرار گیرد.
مدرس همچنین به گزینههای فراتر از اقدامات کلاسیک اشاره میکند: «آمریکا میتواند از ابزارهای ترکیبی و کمتر آشکار نیز بهره گیرد؛ از فشار اقتصادی و محدودسازی بیمه و کشتیرانی گرفته تا عملیات اطلاعاتی، ایجاد اختلال در زنجیرههای مالی و لجستیکی، و هماهنگی با شرکای منطقهای و اروپایی برای اعمال فشار هدفمند.»
او ادامه میدهد که دیپلماسی اجبارآمیز از طریق میانجیها نیز میتواند بهعنوان یک “پنجره خروج” برای کاهش تنش به کار گرفته شود و به این ترتیب، میان “عدم اقدام” و “حمله مستقیم” طیفی گسترده از ابزارها در اختیار واشنگتن قرار دارد.
یکی از سناریوهای محتمل هم این است که آمریکا، به جای حمله مستقیم به نیروگاهها، از جنگ سایبری برای اعمال فشار استفاده کند. این گزینه میتواند امکان تاثیرگذاری بر زیرساختهای حساس ایران، از انرژی و شبکه برق گرفته تا سامانههای فرماندهی و لجستیک را بدون ورود مستقیم به عملیات نظامی گسترده فراهم کند.
در مورد جنگ سایبری، مدرس تاکید میکند: «این گزینه به آمریکا امکان میدهد بدون ورود مستقیم به یک حمله نظامی گسترده، بر حوزههای حساس، از انرژی و برق گرفته تا فرماندهی و لجستیک، فشار وارد کند.»
او توضیح میدهد که مزیت این ابزار در انعطافپذیری، قابلیت انکار نسبی و هزینه سیاسی و انسانی پایینتر نسبت به حمله مستقیم است.
با این حال، مدرس هشدار میدهد که جنگ سایبری بهتنهایی تعیینکننده نخواهد بود: «اگر هدف صرفا ارسال پیام باشد، میتواند موثر عمل کند اما برای باز کردن فوری تنگه هرمز یا تغییر رفتار راهبردی ایران، احتمالا باید در کنار سایر ابزارها به کار گرفته شود.»
شاهین مدرس همچنین در مورد سناریویی که در آن آمریکا به نیروگاههای ایران حمله کند و جمهوری اسلامی همچنان تنگه هرمز را ببندد، هشدار میدهد: «اگر این سناریو محقق شود، وارد مرحلهای بسیار خطرناک از تشدید تنش میشویم؛ مرحلهای که دیگر صرفا فشار برای باز کردن تنگه نیست، بلکه به یک جنگ فرسایشی منطقهای بر سر اراده، بقا و بازدارندگی تبدیل میشود.»
او توضیح میدهد که حمله آمریکا به نیروگاهها، در صورتی که به باز شدن تنگه منجر نشود، به معنای شکست ابزار بازدارندگی اولیه است. مدرس میگوید: «در این شرایط، واشنگتن برای حفظ اعتبار خود ناچار است یا سطح حملات را گسترش دهد، یا حوزه اهداف را از زیرساخت انرژی به سامانههای نظامی، دریایی و فرماندهی ایران تعمیم دهد.»
به گفته او، جمهوری اسلامی نیز برای نشان دادن اینکه هنوز تسلیم نشده، ممکن است به سمت حملات پراکندهتر و بیثباتکنندهتر در منطقه حرکت کند. مدرس تاکید میکند: «این چرخه، بحران را از یک مناقشه محدود به یک میدان نبرد منطقهای چندلایه تبدیل میکند.»
در این میان، حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه نیز به واکنش احتمالی ایران در برابر حمله آمریکا اشاره میکند و هشدار میدهد که جمهوری اسلامی هم توان و هم انگیزه لازم برای پاسخدهی دارد. او میگوید: «با قطعیت میتوان گفت ایران واکنش نشان خواهد داد و اول از همه تمرکز خود را بر کشورهای منطقه خواهد گذاشت.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
به گفته عزیزی، در حلقههای تصمیمگیری نظامی و امنیتی ایران این بحث شکل گرفته است که در صورت عقبنشینی، دیگران از موقعیت سوءاستفاده خواهند کرد و به همین دلیل جمهوری اسلامی تمایل دارد با واکنشهای انتخابی و محدود، هزینههای اقتصادی و استراتژیک برای آمریکا ایجاد کند.
او ادامه میدهد: «حتی اگر ایران اقدام مستقیم به هدف قرار دادن نیروگاهها و زیرساختها نکند، تهدید کردن و ایجاد اختلال در تنگه هرمز، فشار اقتصادی و روانی قابل توجهی بر آمریکا وارد میکند.»
از مصالحه تا جنگ منطقهای گسترده
حالا اما ادامه تنشها، اختلال در تنگه هرمز، اظهارات ضد و نقیض رئیس جمهور آمریکا و خطر حمله به نیروگاهها، بازیگران منطقهای و جهانی را در برابر یک بحران پیچیده و چندلایه قرار داده است که نه تنها امنیت منطقه، بلکه ثبات بازار انرژی جهان را به چالش میکشد.
به اعتقاد شاهین مدرس مسیرهای محتمل پیشروی این بحران ساده نیست و باید چندین سناریو را در نظر گرفت.
او توضیح میدهد: «سناریوی اول، یک مصالحه اجباری پس از تخریب سنگین است؛ یعنی هر دو طرف پس از عبور از آستانه پرهزینه، از طریق واسطهها عقب مینشینند.»
سناریوی دوم به اعتقاد او، یک جنگ طولانیِ تمامعیار است: «حملات موشکی، پهپادی، سایبری، دریایی و اقتصادی بدون اشغال زمینی اما با هزینه عظیم منطقهای و سناریوی سوم که خطرناکترین است، خروج کنترل از دست بازیگران و کشیده شدن بازیگران منطقهای بیشتر به جنگ است؛ بهویژه اگر زیرساختهای انرژی خلیج فارس، پایگاههای آمریکا، یا کریدورهای حیاتی صادراتی بهطور مکرر هدف قرار گیرند.»
مدرس میگوید: «در این سناریو، جنگ دیگر فقط جنگ ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل نیست؛ بلکه جنگی میشود که کل معماری امنیت انرژی جهان را درگیر میکند. به همین دلیل است که منطق بازدارندگی در این بحران، هرچند بسیار خشن و خطرناک، هنوز برای همه بازیگران از جنگِ بیمهار قابلتحملتر است.»