این سکوت که در تضاد کامل با عرف دیپلماتیک و رسانهای جهان قرار دارد، سرانجام با انتشار نخستین پیام کتبی منسوب به او، حالا وارد فاز جدیدی شده است.
فقدان هرگونه تصویر، ویدیو یا حتی پیام صوتی از رهبر جدید جمهوری اسلامی، در حالی که تنها یک متن مکتوب به او نسبت داده شده، باعث شده است ابهامها درباره شرایط واقعی او همچنان باقی بماند.
در چنین شرایطی، این پیام بیش از آنکه تلاشی برای پایان دادن به شایعات باشد، تلاشی برای مدیریت فضای سیاسی و رسانهای پیرامون جانشینی در راس هرم قدرت در ایران ارزیابی شده که همچنان با پرسشهایی جدی درباره وضعیت شخصی رهبر جدید و نحوه اعمال قدرت در ساختار جمهوری اسلامی همراه است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
انتخاب مجتبی خامنهای نه در یک فرآیند آرام و تشریفاتی، بلکه در اوج یک بحران موجودیتی رقم خورد. پس از کشته شدن علی خامنهای در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران و ایجاد خلا ناگهانی قدرت در راس هرم نظام، ساختار سیاسی با تهدید فروپاشی لایههای وفادار روبهرو شد.
در این وضعیت بحرانی، هسته سخت قدرت و در راس آن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، تنها راه تثبیت اوضاع و جلوگیری از تشتت در بدنه نظامی را انتقال سریع قدرت به کسی دیدند که احتمالا بیشترین اشراف را بر نهادهای امنیتی دارد؛ مجتبی خامنهای.
از این رو، فشار سنگین سپاه پاسداران بر مجلس خبرگان برای نهایی کردن سریع این جانشینی، نشاندهنده یک “دکترین بقا” است که یکی از اهداف مهمش، بستن راه بر هرگونه شکاف در حاکمیت و ارسال پیام ثبات به نیروهای نیابتی در منطقه بود.
اما دقیقا پس از این اعلام رسمی، “پارادوکس حضور” آغاز شد؛ رهبری برای تثبیت نظام معرفی شد که هیچ سخنرانی و تصویر جدیدی از او در دسترس نیست.
فرضیه “عدم حیات”؛ سناریویی همچنان مطرح
با وجود انتشار نخستین پیام کتبی سومین رهبر جمهوری اسلامی، همچنان “جنجالیترین فرضیه” در این فضای غبارآلود، احتمال “زنده نبودن رهبر جدید” است؛ فرضیهای که در روزهای گذشته در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی بارها مطرح شده و به دلیل نبود هرگونه تصویر، ویدیو یا پیام صوتی از مجتبی خامنهای، همچنان به عنوان یکی از سناریوهای مورد بحث باقی مانده است.
با این حال، حسین رزاق، کارشناس مسائل سیاسی این فرضیه را رد میکند و در تحلیل خود به میزان نفوذ و اشراف اطلاعاتی اسرائیل در ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی اشاره دارد.
او معتقد است، تجربه رخدادهای اخیر نشان میدهد که در بسیاری از موارد، اعلام برخی تحولات مهم در ساختار قدرت ایران ابتدا از سوی منابع اسرائیلی منتشر شده و سپس توسط دیگر منابع تایید شده است.
رزاق در این باره میگوید: «اگر کشته شدن مجتبی خامنهای قطعی بود، قطعا تا الان از سوی اسرائیل اعلام میشد، همانطور که خبر کشته شدن سرداران سپاه یا خبر کشته شدن علی خامنهای را هم اول اسرائیل اعلام کرد. برای همین این فرضیه را من رد میکنم و بعید هم میدانم که جمهوری اسلامی دست به چنین قماری زده باشد که یک فرد مرده را به عنوان رهبر اعلام کند.»
با این حال، انتشار نخستین پیام کتبی مجتبی خامنهای که به نظر میرسد با عجلهای مشهود و در فضایی پرتنش منتشر شده، نه تنها نتوانست به این گمانهزنیها پایان دهد بلکه در مواردی حتی پرسشهای تازهای را نیز پیش کشید. نحوه انتشار این پیام و نبود هرگونه نشانه تصویری از رهبر جدید، خود به عاملی برای تداوم ابهامها تبدیل شده است.
در چنین شرایطی همچنان سناریوی “حیات اما حضور در محیط امن پزشکی” محتملترین گزینه به شمار میرود.
گزارشهای متعددی نیز حاکی از آن است که مجتبی خامنهای احتمالا در حملات موشکی یا پهپادی روز اول جنگ دچار جراحاتی شده که ممکن است نیازمند دورهای از مراقبتهای پزشکی و محدودیت شدید دسترسیها به او باشد.
حسین رزاق با اشاره به همین گزارشها میافزاید: «مقامات اسرائیلی هم این موضوع را تایید و اعلام کردهاند، مجتبی در حملات روز اول جنگ به بیت مجروح شده و اکنون در جای امنی به سر میبرد و از آنجا که حفظ جان رهبر جدید برای جمهوری اسلامی در حال حاضر اولویت بسیار زیادی دارد، دسترسیها به او به شدت محدود شده است.»
در چنین شرایطی محدود کردن دسترسیها به رهبر جدید و کنترل شدید جریان اطلاعات میتواند بخشی از یک سیاست امنیتی برای جلوگیری از درز اطلاعات درباره محل حضور یا وضعیت جسمانی او باشد که هدف آن کاهش خطرات احتمالی در بحبوحه یک بحران امنیتی گسترده است.
“غیبت” بهعنوان تاکتیک؛ تجربهای از دوران علی خامنهای
حسین رزاق در عین حال با اشاره به تجربهای در دوران رهبری علی خامنهای، وضعیت فعلی را پدیدهای کاملا بیسابقه نمیداند و آن را در چارچوب نوعی الگوی رفتاری در ساختار قدرت جمهوری اسلامی تحلیل میکند.
به گفته او، در سالهای گذشته نیز بارها شایعاتی درباره مرگ یا وضعیت نامعلوم علی خامنهای در فضای رسانهای مطرح میشد اما پس از مدتی با ظهور دوباره او در انظار عمومی، این شایعات فروکش میکرد.
رزاق در این باره میگوید: «در زمان حیات علی خامنهای هم بارها شایعاتی منتشر میشد، مبنی بر اینکه او فوت کرده و در قید حیات نیست. این شایعات به صورت متناوب حتی توسط برخی نشریات و گاهی رسانههای معتبر هم تکرار میشد اما بعد از مدتی میدیدیم که علی خامنهای دوباره در انظار عمومی ظاهر میشود. از منظر روانشناسی قدرت، در میان برخی از این نوع رهبران میتوان نوعی گرایش نمایشی دید که از چنین شایعاتی به عنوان بخشی از یک جنگ روانی استفاده میکنند.»
به گفته این تحلیلگر سیاسی، در چنین الگوهایی گاه اجازه داده میشود شایعات برای مدتی در فضای رسانهای گسترش پیدا کند و سپس با یک ظهور ناگهانی، نوعی نمایش قدرت شکل بگیرد؛ اقدامی که میتواند هم به فروکش کردن شایعات کمک کند و هم برای هواداران و مخالفان حامل پیام سیاسی باشد.
رزاق بر همین اساس احتمال میدهد که غیبت فعلی مجتبی خامنهای نیز در نهایت بخشی از چنین سناریویی باشد: «ممکن است اکنون هم مجتبی خامنهای با پنهان ماندن از انظار، اجازه گسترش شایعات درباره وضعیت سلامتی خود را بدهد تا در زمان مناسب با یک حضور علنی، هم به شایعات پایان دهد و هم نوعی قدرتنمایی برای حامیان و مخالفان ایجاد کند.»
جمهوری اسلامی اما برای توجیه غیبت مجتبی خامنهای، آگاهانه به سراغ بازتولید مفاهیم مذهبی و سنتهای تاریخی هم رفته است.
حسین رزاق معتقد است، “این رویکرد، پدیدهای جدید نیست و ریشه در سنتهای دیرینه دارد”.
او در این باره به دویچه وله فارسی میگوید: «در سنت ائمه شیعه، مواردی بوده که رهبرانشان در اختفا زندگی میکردند تا از دست حاکمانی که قصد جان آنها را داشتند در امان بمانند. شناختهشدهترین روایت درباره امام دوازدهم است که هزار سال در غیبت به سر برده است. در سنت جمهوری اسلامی نیز رهبر کشور به عنوان نائب همان امام شناخته میشود؛ بنابراین حتی اگر نائب در مدتی دچار غیبت صغری باشد، آسیبی به مشروعیت رهبری وارد نمیشود.»
رزاق این نکته را مهم میداند که بازتولید چنین مفاهیمی، هم توجیهی برای محدودیت دسترسیها و عدم نمایش عمومی رهبر جدید فراهم میکند و هم امکان مدیریت روانی و سیاسی جامعه هوادار را به جمهوری اسلامی میدهد.
پیام نخست؛ رویکرد رادیکال و سنتی رهبر جدید
برخی تحلیلگران در سالهای گذشته معتقد بودند مجتبی خامنهای شاید با “رویکردی عملگرا” در پی مدرنسازی ساختار قدرت جمهوری اسلامی، مشابه مدل عربستان سعودی است.
با این حال، لحن و محتوای نخستین پیام او، به وضوح نشان داد که چنین فرضیهای چندان درست نیست و راهبرد او رادیکالتر و حتی سنتیتر از سبک پدرش به نظر میرسد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
حسین رزاق میگوید: «آنطور که برخی جریانها و روزنهگشاها تبلیغ میکردند که مجتبی خامنهای اگر به قدرت برسد میتواند پروژهای مشابه بنسلمان را در ایران پیاده کند، این پیام نشان میدهد او راه ادامه حکومت خود را بر همان گروه محدود هواداران وفادارش متمرکز کرده است. واژههایی که در التماس دعا از امام دوازدهم به کار میبرد، نمایانگر پیگیری همان نگاه سلفی-شیعی است که محور فکری او در این دوره خواهد بود.»
در هر صورت واقعیت صحنه سیاسی ایران نشان میدهد، توازن قدرت تغییر کرده است. به اعتقاد حسین رزاق، “فعلا قدرت واقعی در دست فرماندهان سپاه است و مجتبی خامنهای در این برهه بیش از آنکه یک حاکم مقتدر باشد، رهبری نمادین است.”
سوالات بسیاری همچنان وجود دارد و تا زمانی که تصویر یا سخنرانی زندهای از سومین رهبر جمهوری اسلامی منتشر نشود، میزان توانایی او برای اداره کشور و همچنین وسعت جراحات احتمالیاش هم در هالهای از ابهام باقی خواهد ماند.