یکی از این منابع که خود در اعتراضها شرکت داشته، میگوید: «روز ۱۷ دیماه خیلی شبیه اعتراضهای ۱۴۰۱ بود؛ ما تجمع کردیم اما مامورها حمله کردند و کتکمان زدند؛ فکر نمیکنم کسی کشته شده باشد و من خودم صدای تیراندازی نشنیدم.»
از او درباره ماموران امنیتی پرسیدیم: «گیلکی حرف میزدند؛ یا فارسی با لهجه گیلکی. اکثرا لباس و ماسک سیاه پوشیده بودند.»
شامگاه ۱۸ دیماه در حالی فرامیرسد که حالا اعتراضها در شهرهای مختلف ایران دامنه وسیعتری به خود گرفته است: «ساعت حدود ۷ شب رسیدیم ابتدای خیابان شیشهگران؛ دیدیم یکعالمه لباسشخصی مستقر شدهاند و به یک شکل خاصی و قلدرمآبانهای راه میرفتند؛ نمیدونم چطور توصیف کنم؟ همهشان هم باتوم و شوکر داشتند طوری که ما واضح میدیدیم. از پیرمرد بین سرکوبگران بود تا نوجوان.»
یک منبع دیگر نیز میگوید برخی از سرکوبگران در همان شب و روزهای بعد توسط مردم شناسایی شدند: «چندنفرشان را میشناختیم. مثل دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر لاهیجان که حتی ماسک هم به صورت نداشت؛ یا معاون سپاه لاهیجان که گروهی از بسیجیها را رهبری میکرد.»
منبعی که شامگاه ۱۸ دیماه در خیابان حضور داشت از شیوهای تقریبا جدید در ایجاد رعب و وحشت میان معترضان خبر میدهد: «کنار “باغ ملی” یک تلویزیون شهری قرار دارد. از آن چندین بار صدای رگبار پخش کردند. ما اول فکر میکردیم رگبار واقعی است بعد متوجه شدیم از آن سیستم پخش شده؛ لحظاتی بعد اما واقعا رگبار بستند؛ ما تا چند لحظه همچنان فکر میکردیم صدا از آن تلویزیون شهری است ولی وقتی دیدیم چند نفر زمین افتادهاند، فهمیدیم رگبار واقعی است؛ صدا از تلویزیون نیست.»
ثبت و شناسایی “دستکم ۱۰۹ پیکر” در مراکز درمانی
شامگاه ۱۸ دیماه یکی از خونینترین سرکوبها در لاهیجان رخ میدهد.
به گفته یکی از اعضای کادر درمان در لاهیجان، “تنها در شامگاه ۱۸ دیماه پیکر دستکم ۱۰۹ معترض در مراکز درمانی این شهر شناسایی شد و به ثبت رسید.”
برخی از پیکرها مربوط به معترضان در شهرهای دیگر از جمله آستانه بوده که به مراکز درمانی لاهیجان منتقل شدند. منبع مطلی که با دویچه وله صحبت میکرد با اشاره به این که “شخصا پیکر بسیاری از این معترضان را دیده” میگوید: «اکثر کشتهها بر اثر اصابت تیر جنگی بود؛ من ساچمه ندیدم اصلا؛ کسی را هم نشنیدم بر اثر ساچمه کشته شده باشد. تیر جنگی واقعی زدند.»
تماس این منبع مطلع پس از چند دقیقه به دلیل مشکلات اینترنتی در ایران قطع و مجددا وصل میشود: «مثلا صنم پوربابایی را مطمئن هستم که با تیر جنگی زدند؛ دختر به این جوانی؛ خدای من؛ چی بگم؟ خانوادهاش.»
صنم پوربابایی، ۲۶ ساله و مدرس ویولون بود. در صفحه او در اینستاگرام تصاویر و ویدئوهای زیادی از او در حال نواختن ویولن دیده میشود.
صابر رمضانی از دیگر جانباختگان در لاهیجان است. یکی از منابع مطلع به دویچه وله میگوید: «صابر رو با اسلحه دوربیندار زدند؛ نصف صورتش رفت؛ خیلی وحشتناک بود. من خودم دیدم که بالای دو مدرسه “تکتیرانداز” مستقر شده بود؛ فکرش را بکنید؛ تکتیرانداز از بالای مدرسه به هموطن خودش، به همشهری خودش شلیک میکرد.»
تصویری از پیکر صابر رمضانی در سردخانه به دستم رسیده که سخنان این منبع درباره وضعیت پیکر را تایید میکند.
برخی منابع نیز میگویند که شمار جانباختگان در لاهیجان و روستاهای اطراف در همین شب به بیش از ۱۵۰ نفر میرسد. دویچه وله فارسی مستقلا قادر به راستیآزمایی این آمار نیست.
فشار ماموران امنیتی بر اعضای کادر درمان و خانواده جانباختگان
ماموران همزمان با سرکوب در خیابان، گروهی را نیز به مراکز درمانی اعزام میکنند تا آسیبدیدگان و جانباختگان و همچنین نحوه و نوع ارائه خدمات درمانی از سوی کادر درمان را نیز رصد، تهدید و شناسایی کنند.
آنگونه که منابع دویچه وله میگویند، پیکر بسیاری از معترضان توسط ماموران امنیتی از مراکز درمانی ربوده و به سایر شهرها یا مناطق نامعلومی منتقل شدند: «مامورها ریختند در بیمارستان؛ با پرسنل بیمارستان درگیر شدند و به زور برخی پیکرها را بردند؛ مثلا پیکر سمانه عسگری را ماموران از بیمارستان پیروز لاهیجان بردند و خانوادهاش چندروز بعد در رشت تحویل گرفتند.»
تحویل پیکرها خود به ابزاری در دست ماموران و نهادهای امنیتی تبدیل شده است: «برخی خانوادهها پس از درگیری و کلی تنش با مامورها در بیمارستان، پیکر عزیزانشان را حتی با “ماشین شخصی” خارج کردند؛ برخی پیکرها شبانه دفن شدند. من شنیدم که برخی را حتی نتوانستند پیش از خاکسپاری، درست بشویند.»
یکی از منابع تاکید میکند که “برخی اعضای کادر درمان واقعا خیلی دل سوزاندند و حتی مثلا با راهانداختن دعوای صوری سعی میکردند حواس نیروهای امنیتی را پرت کنند تا خانوادهها پیکرها را تحویل بگیرند و خارج شوند.”
تهدیدها و فشارهای امنیتی همچنان بر خانوادههای جانباختگان ادامه دارد بویژه در مراسم سوگواری و ختم: «اکثر خانوادهها اصلا اجازه ندارند مراسم بگیرند.»
به گفته منبع دیگری، از جمله به خانواده صنم پوربابایی نهتنها اجازه برگزاری مراسم داده نشد “بلکه ماموران حتی از نصب پارچه سیاه بر سر در خانه این جانباخته نیز جلوگیری کردند.”
جلوگیری از فیلمبرداری نیز از دیگر اقدامهای نیروهای امنیتی در مراسم خاکسپاری و سوگواری است: «اطلاعاتیها آمدند مراسم مهران رفیعی و گفتند کسی حق ندارد فیلم بگیرد؛ مردم ولی خیلی مقاومت میکنند و به این سادگی تسلیم نمیشوند.»
مهران رفیعی، جوان آرایشگر، شامگاه ۱۸ دیماه هدف گلوله جنگی قرار گرفت؛ توسط دوستانش به بیمارستان پیروز این شهر انتقال داده شد و ساعاتی بعد درگذشت.
“شهر همچنان در بُهت است”
از شهروندانی که دویچه وله توانست در باره اتفاقات لاهیجان از آنها اطلاع بگیرد درباره وضعیت کنونی شهر و مردمانش پرسیدم: «چی بگم؟ دو روز بعد از کشتار، برف اومد. برق خیلی از مناطق تا دو روز قطع شد؛ آب در برخی محلات و روستاها قطع شد؛ فکرش را بکنید؛ بعد از این کشتار؛ برف؛ بهت؛ آگهیهای فوت روی در و دیوار.»
منبع دیگرم از افزایش شمار استفاده از کلمه “خودکشی” در میان شهروندان میگوید: «خیلیها به خودکشی فکر میکنند؛ شما بودید فکر نمیکردید؟ مگر لاهیجان چقدر جمعیت دارد که اینهمه کشته دادیم؟ همه همدیگر را میشناسند؛ همه باهم بزرگ شده بودند.»
منابع مطلعی که با دویچه وله صحبت کردند در توصیف شدت کشتار و سرکوب در لاهیجان در جملهای مشابه میگویند: «شهر به خاک و خون کشیده شد.»