
۱۴۰۴/۱۰/۱۶ ایران وایر
ساعت چهار صبح ۱۶دی۱۴۰۴ در دهمین روز از اعتراضات دی، پیکر «رضا مرادیعبدالوند» معترض ۱۷ساله اهل «ازنا» استان لرستان، با تدابیر امنیتی، حضور نیروهای اطلاعات و سپاه و تنها دو نفر از اعضای خانوادهاش، در روستای «دولتآباد» ازنا، محل زندگی این نوجوان، به خاک سپرده شد.
نیروهای امنیتی اجازه ندادند که مادر رضا، هنگام خاکسپاری او بر مزارش حاضر باشد. رضا یکی از کشتههای ازناست که در اعتراضات ۱۱دی، از بالای کلانتری هدف سلاح ساچمهای قرار گرفت و بعد از چند روز بستری بودن در بخش مراقبتهای ویژه، تن نوجواناش تاب نیاورد و جان داد.
هفدهم دی، مراسم سوگواری رضا در روستای محل زندگیاش و بر مزار او برگزار میشود. خانواده این نوجوان به قتل رسیده، از سوی نهادهای اطلاعاتی منطقه زیر تهدیدهای هستند تا بدون سروصدا سوگواری کنند.
***
در روستای دولتآباد، حالا بیلبوردها با عکس رضا مرادی عبدالوند و شعرهایی در رسای او بالا رفته است. نوشتهاند: «بهنام خداوند لرزادگان، رضایم دلیر بود و پهلوان، چو گاوه زره بر تنم آهن است، اهورای مزدا خدای من است.»
و عکسهایی از یک نوجوان، با موهایی که گاه فر است و گاه کوتاه، خودنمایی میکند. تصاویر خروش معترضان در ازنای لرستان بارها در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شد؛ اعتراضی که ابتدا مسالمتآمیز بود اما وقتی سرکوبگران روی معترضان گلوله گشودند، دیگر خشم بود و فریاد. معترضان جلوی کلانتری رسیدند و سرکوبگران گلوله روی فرزندان مردم گشودند.
رضا مرادی عبدالوند یکی از همان نوجوانها بود. جوانی که ۲۲بهمن، سالها بعد از روز پیروزی انقلاب ۵۷ به دنیا آمد و در خیزش مردمی علیه حکومت برآمده از آن انقلاب، توسط ماموران جمهوری اسلامی با سلاح ساچمهای به قتل رسید.
رضا شاگرد صافکاری بود. مادرش خانهدار و پدرش کارگر جوشکار. آنها چهار پسر داشتند که رضا بزرگترینشان بود. پسر بزرگ خانواده تا کلاس هشتم و نهم تحصیل کرد و بعد برای کمک به تامین معیشت خانوادهاش تحصیل را رها و کارگری کرد. مادر و پدر جوان و داغدار رضا حالا با سه فرزندی باقی ماندهاند که همه زیرسن هستند و عزادار برادر بزرگترشان.
ماموران جمهوری اسلامی رضا را از بالای کلانتری ازنا، با سلاح ساچمهای شکاری که به آن «چارپاره» میگویند، هدف قرار دادند. مستقیم به سرش شلیک کردند. انگار نه انگار که آن نوجوان، انسانی با هزار امید و آرزوست. رضا هم از ناحیه سر هدف سلاح ساچمهای قرار گرفت و هم به پشتکمرش و پهلویش تیر اصابت کرد.
بدن نیمهجان او برای چند روزی وصل به کپسول اکسیژن در بیمارستان «والیان» الیگودرز در بخش مراقبتهای ویژه دوام آورد تا در نهایت، زیر عمل جراحی تاب نیاورد و جان داد.
نیروهای امنیتی پیکر رضا را به خانوادهاش تحویل ندادند. والدین او آنقدر به استانداری و مراجع ذیربط مراجعه کردند تا بالاخره دستور آمد که رضا در روستای خودشان یعنی «دولتآباد» ازنا به خاک سپرده خواهد شد. اما صرفا با اجازه حضور دو نفر از اعضای خانواده و بدون حضور مادرش.
شانزدهم دی، حوالی ساعت ۴ صبح، نیروهای امنیتی، رضا را خاک کردند و رفتند. ساعتی بعد بود که برادران رضا، مادرش و جمعی از دوستان و اقوام بر مزار او گریستند.
یکی از شاهدان عینی قتل رضا میگوید که او هم مثل همنسلیهایش و دیگر جوانها، بهخاطر «بدبختی و نداری، بهخاطر خودش، خانوادهاش و آزادی مردمش» به اعتراضات رفت.
فردا، ۱۷دی۱۴۰۴ قرار است مراسمی در روستای دولتآباد و بر مزار رضا برگزار شود، آنهم با هزار تعهد و تهدید به سکوت که درگیری شکل نگیرد.
یکی از اهالی ازنا میگوید: «این روزها همه مردم لرستان عصبانی هستند.»