آنچه در این قبیل اظهارات اهمیت دارد، بارز شدن تزلزل درونی و گسست ساختاری در نظام ولایت فقیه است. وقتی خودیها علیه یکدیگر افشاگری میکنند، دیگر نمیتوان دم از اقتدار و وحدت زد. حتی تلاش قالیباف برای دعوت به سکوت و ارجاع موضوع به مدعیالعموم نیز نوعی التماس برای سرپوش گذاشتن بر فوران جنگ باندهای حکومتی در روزهای پایانی است.
در اینجا میتوان به نکتهای از نظریهپرداز سیاسی “ساموئل هانتینگتون” اشاره کرد که میگوید: «پایداری یک رژیم سیاسی، نه در سرکوب مخالفانش، بلکه در انسجام درونی نخبگان آن است».
آنچه اکنون در مجلس خامنهای و میان باندهای قدرت در ایران میگذرد، تبلور آشکاری از فقدان این انسجام است. ادامه این وضعیت، علاوه بر پیامدهای اقتصادی، جنگ قدرت در درون باندهای حاکمیت را عمیقتر میسازد. وقتی از درون ساختار حاکم چنین افشاگریهایی صورت میگیرد، برای تودههای مردم بیش از پیش روشن میشود که این نظام به روزهای پایانی خود نزدیک شده است.
نظامی که حتی در سطح مدیریت بودجه و معرفی وزیر اقتصاد خود، به جای همگرایی دچار گریز از مرکز شده، نمیتواند پایدار بماند. اینگونه افشاگریها نهتنها یک حادثه، بلکه یک شکاف جدی در دیوار پوسیده نظام ولایت فقیه است. بیتردید دامنه و تبعات آن رو به افزونی خواهد گذاشت.