شامگاه چهارشنبه، مجموعهای از نشانههای میدانی از نزدیکشدن منطقه به آستانه درگیری حکایت داشت: گزارشها از بستهشدن موقت حریم هوایی ایران و تخلیه بخشی از حریم هوایی عراق منتشر شد، پایگاههای آمریکایی در قطر به حالت آمادهباش درآمدند، برخی نیروها جابهجا شدند، و چندین کشور اروپایی از شهروندان خود خواستند ایران را ترک کنند؛ سفارت بریتانیا نیز بهطور موقت فعالیت خود را تعلیق کرد. فضای منطقه، دستکم برای چند ساعت، فضای پیش از یک حمله قریبالوقوع بود.
با این حال، چرا حملهای که ترامپ پیشتر گفته بود میتواند «در حمایت از معترضان ایرانی» انجام شود، رخ نداد؟ نمیتوان احتمال اجرای یک «عملیات فریب» یا آزمون اطلاعاتی را نادیده گرفت. یکی از کارکردهای تشدید تهدید نظامی و نزدیکشدن حسابشده به آستانه حمله، میتواند واداشتن طرف مقابل به آشکار کردن الگوهای دفاعی و واکنشی خود باشد.
در چنین سناریویی، آمریکا با ایجاد تصور قریبالوقوع بودن حمله، بهدنبال رصد دقیق تحرکات نظامی رژیم ایران بوده است: از جابهجایی ادوات و سامانههای موشکی، فعالسازی شهرهای موشکی و لانچرها، تغییر آرایش پدافند هوایی، تا انتقال احتمالی برخی مقامات ارشد به مراکز امنتر.
اینگونه تحرکات، برای دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و متحدانش، منبعی ارزشمند برای تکمیل بانک اهداف، شناخت خطوط قرمز واقعی رژیم ایران و ارزیابی سرعت و کیفیت واکنش آن در شرایط بحران محسوب میشود. حتی اگر حملهای در کار نباشد، چنین «آزمون میدانی بدون شلیک» میتواند به ارتقای آمادگی آمریکا برای سناریوهای بعدی کمک کند و خود به بخشی از بازی بازدارندگی و فشار تبدیل شود.
ابهام راهبردی و زمانبندی حسابشده
همچنین، با توجه به الگوی رفتاری ترامپ در زمانبندی تصمیمات نظامی حساس، نمیتوان اقدام نظامی را منتفی دانست. تجربه برخی اقدامات نشان میدهد که ترامپ ترجیح میدهد اقدامات پرریسک و تنشزا را در مقاطع زمانیای کلید بزند که کمترین اختلال فوری را در بازارهای مالی، انرژی و افکار عمومی جهانی ایجاد کند؛ معمولا در آستانه یا طی تعطیلات آخر هفته، زمانی که بورسها بستهاند و شوک اولیه قابل مدیریتتر است. این الگو نه تصادفی، بلکه بخشی از درک ترامپ از پیوند مستقیم سیاست امنیتی و ثبات اقتصادی جهانی است.
از همین منظر، سیگنالهای متناقض، اظهارات مبهم و نوسانات لفظی اخیر ترامپ را نباید صرفا بهعنوان نشانه عقبنشینی یا تردید تعبیر کرد، بلکه میتوان آنها را بخشی از یک راهبرد آگاهانه برای حفظ «ابهام راهبردی» دانست؛ راهبردی که هدفش همزمان بازداشتن طرف مقابل، آماده نگهداشتن گزینه نظامی و کنترل واکنش بازارهاست. به بیان دیگر، تعلیق تصمیم، خود به یک ابزار فشار تبدیل شده است.
بنابراین، حتی در شرایطی که کانالهای دیپلماتیک فعالاند و نشانههایی از خویشتنداری دیده میشود، گزینه نظامی همچنان روی میز باقی میماند؛ نه لزوما بهعنوان انتخاب نخست، بلکه بهمثابه اهرمی دائما حاضر در محاسبات کاخ سفید که میتواند در لحظهای غیرمنتظره فعال شود.