وقتی ریال نفس‌نفس می‌زند و دلار ترکتازی می‌کند؛ بروز ۳ فاجعه بزرگ

روزنامه داخلی “توسعه ایرانی” نوشت: برای شهروندان ایرانی حالا دیگر صبح‌ها فقط با صدای زنگ ساعت شروع نمی‌شود؛ بلکه با نگاهی هراسان به تابلوی قیمت دلار آغاز می‌شود. عددی که هر روز بالاتر می‌رود، بی‌آن که توضیحی داده شود یا کسی مسئولیتش را بپذیرد.

برای بسیاری از شهروندان، دلار دیگر یک شاخص اقتصادی نیست؛ مترسنجش اضطراب است. عددی که هر افزایش آن، یعنی کوچک‌تر شدن سفره، عقب‌نشینی یک رؤیا، تعویق یک تصمیم، و فرسایش تدریجی امید. در این میان، ریال آرام و بی‌صدا ارزشش را از دست می‌دهد و مردمی که حقوقشان ریالی است، هر روز فقیرتر می‌شوند.

دیروز دلار از کانال ۱۳۰ هزار تومان عبور کرد؛ عددی که تا همین یک سال پیش، حتی گفتنش هم اغراق‌آمیز به نظر می‌رسید اما شگفت‌انگیزتر از خود عدد، سکوتی است که اطرافش را گرفته است. نه صف‌های طولانی مقابل صرافی‌ها، نه اطلاعیه‌های فوری، نه جلسات علنی مجلس، نه نطق‌های آتشین. گویی افزایش قیمت ارز، دیگر نه بحران که به یک وضعیت عادی تبدیل شده است؛ عادتی تلخ که سیاست‌مداران ترجیح داده‌اند آن را نبینند.

۳ فاجعه بزرگ زیر سایه گرانی دلار

با توجه به تشدید فشارهای خارجی و تداوم نواقص ساختاری و سومدیریتهای داخلی، انتظار می رود که روند صعودی قیمت دلار همچنان ادامه‌دار باشد. یکی از نکات مهمی که باید به آن جدی‌تر پرداخته شود این است که در سایه گرانی قیمت دلار، آسیب های جدی و البته چندگانه ای به کشور وارد می شود که بسیاری از آن ها جبران‌پذیر نیستند و خود می‌توانند ایجادکننده طیف متنوعی از دیگر آسیب ها باشند. در این زمینه، به طور خاص باید سه چالش راهبردی را مد نظر داشت.

اثرگذاری منفی بر بخش مولد اقتصادی

این نکته واضح است که اقتصاد کشورهای مختلف جهان برای رشد و توسعه، نیاز به فعالیت قابل توجه بخش مولد دارد. به بیان ساده‌تر، یک اقتصاد با سفته بازی و دلالی رشد نمی کند و آنچه که برای اقتصاد کشورها دستاوردساز است، قدرت تولید آن ها است. حال در نظر بگیرید وقتی یک کارخانه دار و یا سرمایه‌گذار، محاسبه می کند که در طول سال باید کلی تلاش کند و هزینه های مادی و ذهنی را صرف کند و در نهایت نیز سود وی به مراتب کمتر از فردی است که اول سال فقط طلا یا ارز خریده و آن را نگه داشته، این نکته کاملا آشکار می شود که اساسا دیگر انگیزه ای برای فعالیت مولد اقتصادی باقی نمی ماند. اگر از منظر اقتصادی بنگریم، انسان ها از خود می‌پرسند که چرا با زحمت کمتر، به یک پول سهم‌الوصول‌تر دست نیابند؟

این همان موضوعی است که در روزهای اخیر در فضای مجازی و حتی در گفتگوهای محاوره ای مردم می توانیم آن را مشاهده کنیم. از این رو، افزایش بی‌قاعده قیمت ارز، عملا انگیزه های مولد و مثبت را در اقتصاد کشورها می کُشد و این خود یک خسارت بزرگ به اقتصاد هر کشوری است.

آسیب به تار و پود جامعه

در یک جامعه، افراد باید به معنای واقعی کلمه خود را بخشی از یک تار و پود در نظر بگیرند که در قالب آن رشد و پیشرفت کشور، جز با همکاری و همدلی شهروندان و هم‌میهنان اتفاق نمی افتد. این در حالی است که افزایش افسارگسیخته قیمت طلا و ارز و ایجاد این حس که افراد مدام حس می کنند ارزش پول و سرمایه‌شان نباید کم شود و مسائلی از این دست سبب می شود تا انسان ها به جای فکر در مورد خیر جمعی، به منافع فردی خود بیش از پیش بیندیشند و همین موضوع کافی است تا تار و پود جامعه دچار مشکل شود. از این رو، افراد کاملا اتمیستی(فردگرایانه) فکر می کنند و عمل می کنند و توجه ندارند که اقدمات آن ها می توانند تبعات بدی را برای کشورشان ایجاد کنند و حتی سطح مشکلات را نیز بدتر کنند.

اگرچه نظام حکمرانی نیز در نوع خود مقصر است و نباید فضایی را ایجاد کند تا این شرایط نامساعد رنگ واقعیت به خود بگیرد. با این حال، واقعیت این است که افزایش قیمت های افسارگیخته قیمت ارز در کشور، به تار و پود جامعه آسیب جدی می زند و این موضوع خود در طیف متنوعی از حوزه های حکمرانی برای کشور ایجاد چالش و مشکل می کند.

معمای “تصویر آینده” برای نسل های جدید

وقتی گرانی شدید قیمت ارز رخ می دهد و در نتیجه آن شاهد به راه افتادن سیلی از گرانی ها در دیگر بازارها هستیم، نسل های جدید و به طور خاص نوجوانان و جوانان از خود می پرسند که آیا براستی تحصیل، آن ها را از آینده ای که باید برای خود بسازند عقب نمی اندازد؟ آیا بهتر نیست آن ها زودتر وارد بازار کار شوند و حتی یک سال را از دست ندهند؟ آن ها از خود می پرسند آیا مثلا اگر یک شغل دولتی پیدا کردند، می توانند با آن زندگی خود را به صورت عادی بچرخانند؟

آیا بهتر نیست آن ها نیز به فلان شغلِ فلان فرد برسند که در قیاس با فردی که سال ها تحصیل کرده، درآمد به مراتب بیشتری را کسب می کند و در جامعه نیز جایگاه خوبی دارد؟ در حقیقت، نسل های جوان بعضا خیلی زود در مسیری قرار می گیرند که شاید در حالت عادی باید چند سال دیگر به نحوی اصولی وارد آن شوند. ورای این‌ها، توجه داشته باشیم که اکنون بر اساس داده های مرکز آمار ایران، حدودا 40 درصد از جمعیت بیکار کشورمان را فارغ‌التحصیلان دانشگاهی تشکیل می دهند. افرادی که سال ها تحصیل کرده اند و میلیاردها تومان پول از بیت‌المال برای آن ها هزینه شده اما اکنون میوه این مساله برای آن ها و به نفع کشور چیده نمی شود. این موضوع خود موجی از سرخوردگی و یا تمایل به مهاجرت از کشور را ایجاد می کند.

مساله‌ای که آن نیز در ایران جدی است و می بینیم که آمارها و گزارشهای مختلف بعضا حاکی از این هستند که تقاضا برای مهاجرت از ایران مثلا برای تحصیل، از دانشگاه به دوره دبیرستان رسیده است! اگر همه این ها را نیز کنار بگذاریم، تجربیات سال های گذشته نشان داده که هر مرتبه قیمت دلار بالا می کشد، چند ماه بعد شاهد اثرگذاری جدی آن بر قیمت کالاهای مصرفی مردم هستیم. در شرایطی که میانگین دستمزدهای پرداختی هیچ تناسبی با نرخ تورم ندارد، این موضوع سبب شده و می شود تا سال به سال مردم ایران از منظر اقتصادی ضعیف‌تر شوند و قدرت خرید خود را از دست بدهند.

به گزارش سایت داخلی فرارو، این موضوع خود نیز خود ایجاد ناامیدی می کند و می تواند ایجادکننده طیف متنوعی از دیگر مشکلات در سایر حوزه ها نیز باشد. از این رو، لازم است که نظام حکمرانی کشور به صورت جدی به مساله تورم و گرانی ارز بنگرد و راهکارهایی را در بازه‌های زمانی کوتاه‌مدت، میان مدت و بلندمدت در این رابطه تدبیر کند. انفعالِ بیشتر در این حوزه می تواند تبعات سنگینی را برای کشور (سرنگونی نظام) در آینده‌ای نه چندان دور به همراه داشته باشد.

EnglishGermanPersian