فراخوان؛ در لحظات حساس تاریخی، ملت‌ها با انتخابی بنیادین روبه‌رو می‌شوند

رویدادهای دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که رژیم خامنه‌ای در یک تله مرگبار گرفتار شده است. اعتصاب و تظاهرات در قلب تپنده‌ٔ اقتصاد ایران -بازار تهران- بیانگر گسست تاریخی یکی از سنتی‌ترین متحدان قدرت از حاکمیت است. حضور صنف بازاریان در صفوف مقدم اعتراض، اثبات می‌کند که بحران کارآمدی نظام به نقطه‌ٔ بی‌بازگشت رسیده است. طبقه بازاری که همواره به‌دنبال ثبات بودند، اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که «ثبات» تنها از مسیر تغییر ساختاری حاصل می‌شود.

در این میان، گسترش جغرافیایی خیزش نیز نشان از فروپاشی هژمونی مرکزگرایانه دارد. وقتی شعار «مرگ بر خامنه‌ای» هم‌زمان در محلات مرکزی تهران و دورافتاده‌ترین جاده‌های ایلام و نیشابور طنین‌انداز می‌شود، به‌معنای آن است که «درد مشترک» به یک «آگاهی ملی» تبدیل شده است. این تکثر جغرافیایی، ماشین سرکوب را با بحران «توزیع توان» مواجه کرده است؛ چرا که قیام دیگر یک مرکز واحد ندارد، بلکه هر خیابان به یک کانون استراتژیک مبدل گشته است. چهره خسته و پریشان پاسدار رادان، سرکرده وحوش خامنه‌ای گویای این واقعیت است.

این تکثر جغرافیایی، نشان از یک اراده‌ٔ ملی منسجم دارد که فراتر از تعلقات قومی و منطقه‌ای، در پی بازیابی هویت سلب‌شده‌ٔ خویش است. این خیزش با خون جگرگوشه‌هایی که در سودای آزادی، زندگی خود را فدای رستگاری جمعی کردند، قوام یافته است. اگر چه سوگ این فقدان، قلب هر ایرانی را به درد می‌آورد، اما در پس هر قطره اشکی که بر گونه‌ها جاری می‌شود، غروری مقدس نهفته است؛ افتخار به زایش نسلی که در برابر ولایت خامنه‌ای قد برافراشته و بن‌بست ترس را درهم‌شکسته است.

بهای سنگین گسستن از زنجیرهای ولایت، همواره در این سال‌ها بر شانه‌های جوان‌ترین و بی‌باک‌ترین‌ها بوده است. نگاهی به جغرافیای جان باختن آنها در روزهای اخیر، تداوم یک تراژدی تاریخی را نشان می‌دهد. از لرستان غیور تا کوهدشت، دلفان و ازنا؛ جایی که نام‌هایی چون مصطفی فلاحی، این نوجوان ۱۵ساله، سمبل معصومیت شده‌اند؛ گویی تاریخ در این جغرافیا، همواره با خون جوانی نگاشته شده است.

از پایداری حماسی در ملکشاهی و آبدانان و مرودشت و لردگان تا ایستادگی در فولادشهر، هرسین، قم، همدان و ایلام قهرمان، ما شاهد شکل‌گیری یک جغرافیای مبارزاتی هستیم. فرزندان ملکشاهی و دیگر دلاوران، با سینه‌هایی ستبر در برابر گلوله، ثابت کردند که مشروعیت سیاسی را نمی‌توان با ارعاب و ترور حفظ کرد. این است هزینه‌ٔ گزاف اما گریزناپذیر آزادی؛ بهایی که یک ملت برای بازپس‌گیری حق حاکمیت خویش بر سرنوشت خود می‌پردازد.

عزم جزم فرزندان ایران برای فروپاشی ساختارهای ظلم و ستم خامنه‌ای، تزلزل‌ناپذیر به نظر می‌رسد. هدف غایی، تنها تغییر مهره‌ها نیست؛ بلکه واژگونی تخت قساوتی است که دهه‌هاست بر ویرانه‌های رفاه و آزادی مردم بنا شده است. ما به سوی استقرار یک حاکمیت ملی و بازگشت قدرت به صاحبان اصلی آن یعنی مردم، گام برمی‌داریم.

در لحظات حساس تاریخی، ملت‌ها با انتخابی بنیادین روبه‌رو می‌شوند؛ انتخابی میان زیستن در سایه‌ٔ اختناق یا حیات در روشنای آزادی. آن نسلی که با درک ضرورت تاریخی، تن‌دادن به انقیاد را کنار می‌نهد و پیکر خیابان را با حضور آگاهانه خود تسخیر می‌کند، پیشاپیش پیروزی اخلاقی و سیاسی خود را امضا کرده است. این نه یک عصیان کور، بلکه تجلی بلوغ اراده‌ای است که دیگر به عقب بازنمی‌گردد.

EnglishGermanPersian