توافق ۶۰روزه؛ آیا اسرائیل در محاسبات آمریکا به حاشیه رفته؟

رسمی شدن تفاهم ۶۰ روزه میان ایران و آمریکا و شرط توقف جنگ در همه جبهه‌ها، دکترین امنیتی اسرائیل را با چالشی بی‌سابقه مواجه کرده است؛ توافقی که به باور تحلیل‌گران، آزمون مهار اسرائیل توسط واشنگتن است.یادداشت توافق ۱۴ بندی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران که پس از هفته‌ها مذاکره غیرمستقیم با میانجیگری چند کشور منطقه‌ای تدوین شد، اکنون وارد مرحله‌ای شده که می‌تواند مسیر یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های خاورمیانه را تغییر دهد.

این توافق که به گفته مقام‌های دو طرف ابتدا به‌صورت دیجیتالی در روز یکشنبه ۱۴ ژوئن نهایی و امضا شد و قرار است روز جمعه در نشستی رسمی در سوئیس نیز تثبیت شود، چارچوبی ۶۰ روزه برای مذاکره بر سر پرونده هسته‌ای، رفع تدریجی تحریم‌ها، بازگشایی تنگه هرمز و پایان عملیات نظامی میان دو طرف فراهم می‌کند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا شامگاه سه‌شنبه ۱۷ ژوئن در حاشیه نشست گروه هفت، در حضور امانوئل مکرون، همتای فرانسوی‌اش امضای خود را پای این توافق ثبت کرد؛ اقدامی که هم‌زمان با امضای مسعود پزشکیان در ایران همراه بود.

با این حال، مخالفت آشکار دولت اسرائیل با این تفاهم از همان ابتدا این پرسش را مطرح کرد که آیا توافقی که یکی از مهم‌ترین بازیگران منطقه خود را ملزم به آن نمی‌داند، اساسا شانس پایداری خواهد داشت؟

منشه امیر، کارشناس خاورمیانه ساکن اسرائیل، دامون گلریز، تحلیلگر سیاسی و مدرس روابط بین‌الملل در مدرسه عالی لاهه و کامران متین، دانشیار روابط بین الملل در دانشکده مطالعات جهانی دانشگاه ساسکس در گفت‌وگو با بخش فارسی دویچه وله ابعاد مختلف این توافق، چشم‌انداز پایداری آن، محاسبات راهبردی اسرائیل، آینده رقابت‌های سیاسی در این کشور و همچنین تأثیر این تفاهم بر مناسبات واشنگتن و تل‌آویو را بررسی کرده‌اند.

لبنان؛ برخورد تفاهم واشنگتن و تهران با دکترین امنیتی اسرائیل

اگر یک بند از تفاهم ۱۴ بندی ایران و آمریکا بیش از همه موجب نگرانی اسرائیل شده باشد، همان بندی است که شرط ایران برای “توقف جنگ در تمامی جبهه‌ها” سخن می‌گوید؛ بندی که عملا لبنان و جبهه حزب‌الله را نیز در بر می‌گیرد. همین مسئله، مهم‌ترین نقطه اصطکاک میان تهران و تل‌آویو و شاید حساس‌ترین آزمون پیش روی توافق تازه میان ایران و آمریکا به شمار می‌رود.

منشه امیر معتقد است مخالفت اصلی اسرائیل نه با اصل تفاهم میان تهران و واشنگتن، بلکه با پیامدهای آن در لبنان گره خورده است. به گفته او، از نگاه اسرائیل توقف عملیات نظامی در لبنان به معنای حفظ ساختار نظامی حزب‌الله و تداوم تهدیدی است که دهه‌هاست امنیت این کشور را هدف قرار داده است.

امیر می‌گوید: «اسرائیل اکنون چهل سال است که در راستای خلع سلاح حزب‌الله و متوقف کردن خطرات تهاجمی آن علیه خود تلاش می‌کند؛ اما حزب‌الله تاکنون تحت حمایت حکومت ایران از این امر سر باز زده و به عنوان یک خطر امنیتی بسیار شدید برای اسرائیل باقی مانده است.»

او تاکید می‌کند که اسرائیل اگرچه ممکن است نسبت به سایر بخش‌های توافق ناراضی باشد، اما در موضوع لبنان اساسا حاضر به هیچ‌گونه همراهی نیست.

اما دامون گلریز همین بند را از زاویه‌ای کاملا متفاوت می‌بیند. از نگاه او، اهمیت واقعی تفاهم در این است که آمریکا برای نخستین‌بار به شکلی عملی، پیوستگی جبهه‌های منطقه‌ای مورد نظر جمهوری اسلامی را به رسمیت شناخته است: «بند نخست این تفاهم از توقف جنگ در تمامی جبهه‌ها سخن می‌گوید. با این کار، ایالات متحده به طور رسمی چیزی را به رسمیت می‌شناسد که مدت‌ها از بیان صریح آن پرهیز کرده بود: اینکه دامنه نفوذ راهبردی ایران از خلیج فارس تا شرق مدیترانه امتداد دارد و لبنان در این حوزه نفوذ قرار می‌گیرد.»

به باور او، پیامد این تحول برای اسرائیل بسیار فراتر از مسئله لبنان است. او استدلال می‌کند که در چنین شرایطی هرگونه واکنش نظامی اسرائیل به حزب‌الله می‌تواند به عنوان نقض مستقیم تفاهم میان واشنگتن و تهران تلقی شود.

گلریز در توصیف این وضعیت می‌گوید: «اسرائیل دیگر نویسنده محاسبات امنیتی خود نیست؛ بلکه به متغیری در معادله‌ای تبدیل شده که دیگران آن را طراحی کرده‌اند.»

به باور گلریز، همین مسئله پاشنه آشیل اصلی تفاهم به شمار می‌رود. او معتقد است توازن راهبردی‌ای که این سند بر اسرائیل تحمیل می‌کند، با الزامات امنیت ملی این کشور سازگار نیست و به همین دلیل نیز توافق از درون شکننده است. به گفته او، این تفاهم بیش از آنکه یک راه‌حل پایدار باشد، آزمونی برای سنجش توانایی واشنگتن در مهار رفتار نظامی نزدیک‌ترین متحد منطقه‌ای خود است؛ پرسشی که همچنان بی‌پاسخ مانده و تا زمان روشن شدن آن، آتش‌بس بر “زمانی قرض گرفته‌شده” استوار خواهد بود.

در این میان، کامران متین بر جنبه عملیاتی‌تر ماجرا تاکید می‌کند. او معتقد است هرچند آمریکا ابزارهای مهمی برای اثرگذاری بر رفتار اسرائیل در لبنان در اختیار دارد، اما این به معنای توانایی واشنگتن برای دیکته کردن کامل سیاست‌های خود به تل‌آویو نیست.

متین همچنین بر ابهام موجود در مواضع تهران تاکید می‌کند و می‌گوید هنوز روشن نیست جمهوری اسلامی تا چه اندازه حاضر است سرنوشت کل توافق را به تحولات لبنان گره بزند. به گفته او، رفتار ایران در ماه‌های گذشته نشان داده که میان حملات اسرائیل به ضاحیه بیروت و عملیات نظامی در سایر مناطق جنوب لبنان تمایز قائل شده است.

او احتمال می‌دهد که با پیشرفت مذاکرات و در صورت دریافت امتیازهای اقتصادی، تهران نیز به سمت نوعی مدیریت تنش حرکت کند؛ وضعیتی که در آن شاید جنوب لبنان محل انعطاف باشد، اما ضاحیه و خود بیروت همچنان به عنوان خطوط قرمز جمهوری اسلامی تعریف شوند.

با این همه، متین یادآور می‌شود که مهم‌ترین آزمون هنوز در پیش است. به گفته او، تفاهم کنونی صرفا مسیر را برای مذاکرات ۶۰ روزه آینده هموار می‌کند و هیچ تضمینی برای دست‌یابی به توافق نهایی وجود ندارد.

اسرائیل در برابر واقعیت جدید

یکی از مهم‌ترین دلایل نارضایتی اسرائیل از تفاهم جدید، کنار گذاشته شدن مطالبه‌ای است که سال‌ها در مرکز سیاست رسمی تل‌آویو قرار داشت: برچیدن کامل زیرساخت‌های غنی‌سازی ایران. بر اساس چارچوبی که تاکنون از توافق احتمالی منتشر شده، ایران بار دیگر تعهد کرده به دنبال تولید یا دستیابی به سلاح هسته‌ای نرود. دو طرف همچنین توافق کردند درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده و موضوع غنی‌سازی در چارچوب مذاکرات نهایی تصمیم‌گیری کنند؛ به‌طوری که دست‌کم بخشی از مواد موجود تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رقیق‌سازی شود.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

منشه امیر اساسا معتقد است که برنامه غنی‌سازی اورانیوم در ایران صرفا با هدف دستیابی به سلاح هسته‌ای صورت می‌گیرد.

در چنین چارچوبی، او به یکی از مهم‌ترین اصول دکترین امنیتی اسرائیل اشاره می‌کند؛ اصلی که سال‌ها از سوی بنیامین نتانیاهو تکرار شده است.

به گفته امیر، منطق امنیتی اسرائیل بر این گزاره استوار است که اگر تهدیدی موجودیتی متوجه این کشور باشد و جامعه بین‌المللی برای رفع آن اقدام نکند، اسرائیل خود وارد عمل خواهد شد؛ حتی اگر این اقدام جنبه خودکشی داشته باشد.

اما کامران متین معتقد است مسئله امروز اسرائیل صرفا برنامه هسته‌ای ایران نیست. به گفته او، از منظر هزینه و فایده، تل‌آویو به خوبی آگاه است که جنگ اخیر برنامه هسته‌ای ایران را برای چند سال به عقب رانده و دست‌کم در کوتاه‌مدت احتمال تولید سلاح هسته‌ای را کاهش داده است.

با این حال، از نگاه متین، چالش اصلی اسرائیل در جای دیگری نهفته است: فروپاشی بخشی از معادله بازدارندگی که پیش از جنگ وجود داشت.

او می‌گوید تا پیش از آغاز جنگ مستقیم، صرف تهدید حمله گسترده آمریکا و اسرائیل خود یک عامل بازدارنده مهم در برابر ایران محسوب می‌شد؛ اما اکنون که جنگ رخ داده و جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست، آن معادله پیشین دیگر وجود ندارد.

اگر امیر از تهدید هسته‌ای سخن می‌گوید و متین از بحران بازدارندگی، دامون گلریز اساسا روایت متفاوتی از نتیجه جنگ و توافق ارائه می‌دهد.

به باور او، نتیجه نهایی نه تنها با اهداف اعلامی جنگ همخوانی ندارد، بلکه در مواردی درست در جهت معکوس آنها حرکت کرده است.

گلریز می‌گوید وابستگی راهبردی اسرائیل به ایالات متحده در حوزه‌های دیپلماتیک، اقتصادی، فناوری و به ویژه نظامی، در نهایت این کشور را به پذیرش چارچوبی سوق خواهد داد که در واشنگتن طراحی شده است؛ همان‌گونه که پیش‌تر در جریان برجام نیز رخ داد.

او می‌گوید: «اگر هدف اعلام‌شده جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تسلیم بی‌قید و شرط ایران بود، نتیجه چیزی کاملا متفاوت از آب درآمده است: تسلیم بی‌قید و شرط اسرائیل در برابر تفاهمی که میان ایران و ایالات متحده شکل گرفته است.»

از نگاه او، پارادوکس اصلی در اینجاست که جنگ تهران را هدف قرار داده بود، اما پیامدهای سیاسی آن بیش از هر چیز دامن تل‌آویو را گرفته است. گلریز همچنین استدلال می‌کند که اگر هدف اعلامی جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل وادار کردن ایران به تسلیم بی‌قید و شرط بود، نتیجه نهایی دقیقا در جهت معکوس حرکت کرده است؛ زیرا در نهایت این اسرائیل است که ناچار شده خود را با چارچوب تفاهمی تطبیق دهد که میان تهران و واشنگتن شکل گرفته و در تدوین آن نقشی نداشته است.

او در توصیف این وضعیت به مفهوم “پوچی” نزد آلبر کامو اشاره می‌کند؛ وضعیتی که در آن نتایج نهایی نه در اثر آشوب، بلکه در نتیجه روندی کاملا منظم و منطقی، درست در نقطه مقابل اهداف اولیه قرار می‌گیرند.

به گفته او: «جنگ، اگر به اندازه کافی ادامه پیدا کند، معمولا آرزوها و اهداف کسانی را می‌بلعد که آن را آغاز کرده‌اند.»

از کارزار انتخاباتی اسرائیل تا بازتعریف نظم منطقه‌ای

در حالی که فضای سیاسی اسرائیل به تدریج به سمت انتخابات بعدی حرکت می‌کند، مسئله ایران بار دیگر به یکی از محورهای اصلی رقابت میان دولت و اپوزیسیون تبدیل شده است. نفتالی بنت، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل که در ماه‌های اخیر تلاش کرده خود را به عنوان جدی‌ترین رقیب بنیامین نتانیاهو مطرح کند، اخیرا اعلام کرده است که در صورت بازگشت به قدرت “بزرگ‌ترین کابوس تهران” خواهد بود.

بنت در یک نشست خبری در تل‌آویو به خبرنگاران گفت: «دوره این دولت نتانیاهو با یک جنگ داخلی آغاز شد، با کشتار هفتم اکتبر ادامه یافت و اکنون با یک شکست تاریخی در برابر ایران به پایان می‌رسد.»

این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که منتقدان نتانیاهو نیز او را متهم می‌کنند نتوانسته دستاوردهای نظامی جنگ اخیر را به موفقیت‌های سیاسی و راهبردی پایدار تبدیل کند.

با این حال، منشه امیر معتقد است نباید اظهارات بنت را صرفا به عنوان یک شعار انتخاباتی ساده نادیده گرفت؛ هرچند بخش مهمی از آن در چارچوب رقابت‌های انتخاباتی قابل فهم است.

او یادآوری می‌کند که بنت نخستین نخست‌وزیری بود که آشکارا از لزوم هدف قرار دادن “سر اژدها در تهران” سخن گفت و استراتژی مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی را وارد ادبیات رسمی امنیتی اسرائیل کرد. با این حال، به باور امیر، میان اپوزیسیون و ائتلاف حاکم درباره اصل مواجهه با جمهوری اسلامی اختلاف بنیادینی وجود ندارد.

امیر می‌گوید: «در خصوص اقداماتی که باید علیه رژیم ایران صورت گیرد، هیچ‌گونه اختلافی میان اپوزیسیون و ائتلاف حاکم در اسرائیل وجود ندارد و آقای نفتالی بنت نیز نخواهد توانست فراتر از آنچه نتانیاهو انجام داده و می‌دهد، عمل کند.»

از نگاه او، اختلاف اصلی در جای دیگری قرار دارد؛ نه در اصل سیاست مهار جمهوری اسلامی، بلکه در نحوه تبدیل دستاوردهای نظامی به نتایج سیاسی و دیپلماتیک.

او معتقد است بخشی از انتقادهای موجود در اسرائیل متوجه این مسئله است که دولت نتانیاهو با وجود اقدامات امنیتی و نظامی گسترده، در مرحله هدایت تحولات به سمت یک راه‌حل دیپلماتیک موفق عمل نکرده است.

کامران متین نیز انتظار دارد که مخالفان نتانیاهو از فضای کنونی برای حداکثر بهره‌برداری سیاسی استفاده کنند. به گفته او، پرونده ایران و جنگ اخیر یکی از مهم‌ترین محورهای رقابت انتخاباتی خواهد بود، اما این رقابت را نمی‌توان جدا از ملاحظات شخصی و سیاسی نخست‌وزیر اسرائیل تحلیل کرد.

او در عین حال معتقد است حتی اگر اپوزیسیون قدرت را در دست بگیرد، با محدودیت‌های مشابهی روبه‌رو خواهد شد. به باور متین، هر دولت آینده اسرائیل یا باید سیاست خود را با دولت احتمالی بعد از ترامپ هماهنگ کند، یا اینکه برای اقدام‌های یک‌جانبه و مستقل، ظرفیت‌های نظامی و اطلاعاتی گسترده‌تری ایجاد کند؛ مسیری که زمان‌بر و پرهزینه خواهد بود.

اما دامون گلریز اساسا معتقد است بحث اصلی فراتر از سرنوشت نتانیاهو یا بنت است. او می‌گوید پرسش مهم‌تر این نیست که چه کسی در تل‌آویو بر سر کار خواهد بود، بلکه این است که آیا منطقه پس از جنگ قادر خواهد بود به سمت یک نظم پایدار حرکت کند یا نه.

گلریز با یادآوری جمله مشهور دونالد ترامپ پس از ترور قاسم سلیمانی می‌گوید: «ساعاتی پس از ترور قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰، ترامپ جمله‌ای گفت که در آن زمان به نظر می‌رسید تکلیف موضوع را روشن می‌کند: ایران هیچ‌گاه در جنگ پیروز نشده، اما هیچ‌گاه در مذاکره شکست نخورده است.»

به اعتقاد او، امروز این گزاره دیگر به همان شکل قابل دفاع نیست.

گلریز می‌گوید: «ایران نه تنها در یک جنگ پیروز شده، بلکه در مذاکرات پس از آن نیز دست بالا را داشته و توانسته چارچوب‌های اصلی تفاهم آتش‌بس را تا حد زیادی بر مبنای خواسته‌های خود شکل دهد.»

این تحلیلگر سیاسی اما معتقد است که آزمون اصلی تازه آغاز شده است: «اکنون پرسش اصلی این است که آیا ایران می‌تواند در مسیر صلح نیز پیروز شود؟»

از نگاه گلریز، پیروزی در صلح مستلزم تحقق هم‌زمان دو تحول بنیادین است؛ یکی در داخل ایران و دیگری در سطح منطقه.

او می‌گوید شرط نخست، آشتی واقعی حکومت با جامعه ایران و پاسخگویی به مطالبات انباشته‌شده برای حکمرانی مطلوب است. شرط دوم نیز شکل دادن به نوعی نظم منطقه‌ای است که امنیت ملی اسرائیل را نه به عنوان یک مسئله موقتی، بلکه به عنوان یکی از واقعیت‌های پایدار خاورمیانه به رسمیت بشناسد.

گلریز تاکید می‌کند: «باید به صراحت گفت که امنیت ملی اسرائیل مهم‌ترین دغدغه هر دولت آینده در تل‌آویو خواهد بود و ایران باید این واقعیت را در شکل دادن به اهداف خود برای صلح منطقه‌ای مدنظر داشته باشد.»

اما او این الزام را یک‌طرفه نمی‌داند. به باور گلریز، اسرائیل نیز ناچار است برخی مفروضات سنتی خود را مورد بازنگری قرار دهد. او استدلال می‌کند که راهبردی که بر گسترش نفوذ منطقه‌ای از مسیر توافق‌های ابراهیم استوار شده، بدون رسیدن به نوعی توازن پایدار با قدرت‌های تاریخی منطقه یعنی ایران و ترکیه، فاقد بنیان‌های لازم برای دوام است.

او همچنین نسبت به برخی ابزارهای مورد استفاده اسرائیل برای اعمال فشار منطقه‌ای هشدار می‌دهد و معتقد است حمایت از جنبش‌های جدایی‌طلب مسلح کُرد و نیز پیگیری سیاست تغییر رژیم در تهران، نه تنها به اهداف مورد نظر نرسیده بلکه اکنون نیازمند بازنگری اساسی است.

پایان عصر وتو؟ اسرائیل در برابر واشنگتنی که در حال تغییر است

در سال ۲۰۱۵، زمانی که باراک اوباما برای نهایی کردن برجام تلاش می‌کرد، بنیامین نتانیاهو با حضور جنجالی در کنگره آمریکا عملا به مهم‌ترین مخالف توافق هسته‌ای با ایران در خاک ایالات متحده تبدیل شد. نخست‌وزیر اسرائیل آن زمان نه تنها از نفوذ سنتی تل‌آویو در واشنگتن بهره می‌برد، بلکه توانسته بود بخش مهمی از جمهوری‌خواهان را در برابر کاخ سفید بسیج کند.

اما امروز معادله متفاوت به نظر می‌رسد. این بار نه یک رئیس‌جمهور دموکرات، بلکه دونالد ترامپ در مرکز روند جدید قرار دارد؛ سیاستمداری که همچنان رهبر بلامنازع جریان جمهوری‌خواه محسوب می‌شود و بخش عمده پایگاه سیاسی حزب از او تبعیت می‌کند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح است که آیا اسرائیل همچنان قادر است سیاست آمریکا در قبال ایران را مهار یا منحرف کند؟

منشه امیر معتقد است اسرائیل از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، از تمامی ظرفیت‌های دیپلماتیک، اطلاعاتی و امنیتی خود برای اثرگذاری بر تصمیمات واشنگتن استفاده کرده است.

او می‌گوید: «از روز روی کار آمدن آقای ترامپ، اسرائیل با استفاده از تمام مجاری دیپلماتیک، نظامی و اطلاعاتی تلاش کرد ایالات متحده را متقاعد کند که نباید با رژیم ایران کنار بیاید و به حکومت ایران امتیاز دهد.»

با این حال، امیر معتقد است شرایط کنونی با دوران اوباما تفاوت اساسی دارد. به گفته او، بعید به نظر می‌رسد نتانیاهو امروز بتواند یا حتی بخواهد همان مسیر تقابل علنی با رئیس‌جمهور آمریکا را تکرار کند.

از نگاه امیر، راهبرد فعلی اسرائیل نه رویارویی مستقیم، بلکه تلاش برای حفظ رابطه نزدیک با ترامپ و متقاعد کردن او درباره مخاطراتی است که تل‌آویو در توافق با تهران می‌بیند.

با این حال، نگرانی اسرائیل تنها به وضعیت کنونی محدود نمی‌شود. امیر هشدار می‌دهد که آنچه تاکنون حاصل شده صرفا یک یادداشت تفاهم است و نه توافقی نهایی. به باور او، اگر جمهوری اسلامی در مراحل بعدی مذاکرات خواهان امتیازهای بیشتری شود و ترامپ نیز برای پیشبرد توافق حاضر به اعطای این امتیازات باشد، شکاف میان واشنگتن و تل‌آویو عمیق‌تر خواهد شد.

منشه امیر در عین حال از نشانه‌هایی سخن می‌گوید که به باور او از تغییر جایگاه تل‌آویو در معادلات جدید واشنگتن حکایت دارد: «ترامپ رهبران چین و روسیه را افراد خوبی توصیف می‌کند. درباره ایران نیز گفته می‌شود در این کشور افراد عقلانی و باهوشی در رأس قدرت هستند و حتی احتمال دیدار با مجتبی خامنه‌ای در صورت تمایل او را مطرح کرده است. اما در مورد نتانیاهو، او را رهبر کشوری کوچک در برابر یک قدرت بزرگ دانسته است؛ تعبیری که نوعی بی‌اعتنایی به اسرائیل و کنار گذاشتن آن از روند مذاکرات تلقی می‌شود.»

به گفته او، آمریکا در نشست‌های منطقه‌ای نیز از کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه و عربستان دعوت می‌کند، اما اسرائیل در این گفت‌وگوها حضور ندارد.»

کامران متین نیز معتقد است دوران حمایت بی‌قید و شرط آمریکا از اسرائیل به پایان رسیده است؛ نه به این دلیل که واشنگتن از اسرائیل فاصله گرفته، بلکه به این دلیل که اولویت‌های راهبردی ایالات متحده تغییر کرده است.

او ریشه این تحول را در رقابت فزاینده آمریکا و چین برای کسب هژمونی اقتصادی و فناوری جهانی می‌داند؛ رقابتی که از دوران باراک اوباما و سیاست “چرخش به شرق” آغاز شد و به تدریج خاورمیانه را از صدر فهرست اولویت‌های آمریکا خارج کرد.

متین می‌گوید کاهش اهمیت راهبردی خاورمیانه موجب شده واشنگتن دیگر همانند گذشته حاضر نباشد هزینه‌های سنگین سیاست‌های منطقه‌ای اسرائیل را بپردازد.

اما دامون گلریز معتقد است فعلا نباید از افول کامل نفوذ اسرائیل در آمریکا سخن گفت: «لابی حامی اسرائیل همچنان نیرویی قدرتمند در سیاست آمریکا محسوب می‌شود؛ نیرویی که ریشه‌های عمیق آن را باید در بدنه مسیحیان و پایگاه اجتماعی جمهوری‌خواهان حامی جنبش ماگا جست‌وجو کرد.»

با این حال، گلریز نیز بر این باور است که زمین سیاسی زیر پای این نفوذ در حال تغییر است.

او می‌گوید: «حمایت افکار عمومی از اسرائیل، حتی در میان جمهوری‌خواهان، به‌سرعت در حال کاهش است. این تحول بر کنگره اثر می‌گذارد و کنگره نیز بر کاخ سفید اثرگذار است.»

به اعتقاد او، همین تحول موجب شده اسرائیل امروز در مقایسه با دوران اوباما و مذاکرات برجام، نفوذ کمتری بر دولت آمریکا داشته باشد.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

اما مهم‌ترین بخش تحلیل گلریز به گزینه‌های پیش روی تل‌آویو مربوط می‌شود. او معتقد است در شرایطی که امکان تاثیرگذاری مستقیم بر سیاست کاخ سفید محدودتر شده، اسرائیل ممکن است مسیر دیگری را انتخاب کند؛ مسیری که نه از واشنگتن، بلکه از میدان آغاز می‌شود.

در واقع، از نگاه او، مستقیم‌ترین مسیر تاکتیکی پیش روی تل‌آویو در شرایط کنونی نه اعمال فشار سیاسی بر کاخ سفید، بلکه تغییر معادلات در میدان و تحمیل واقعیت‌های جدید امنیتی است؛ راهبردی که می‌تواند دولت آمریکا را ناچار کند سیاست‌های خود را با شرایط تازه تطبیق دهد.

با این حال، گلریز معتقد است دولت ترامپ در یک موضوع به جمع‌بندی روشنی رسیده است: تغییر رژیم در ایران از مسیر نظامی امکان‌پذیر نیست.

EnglishGermanPersian