اگر در دوران جنگ هشتساله ایران و عراق، تخریبها عمدتا معطوف به مناطق مرزی و شهرهای خط مقدم بود، در حمله اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی ایران که برخی کارشناسان بینالمللی از آن به عنوان “خنثیسازی زیرساختهای حیاتی” یاد میکنند، عمدتا قلب تپنده اقتصاد، انرژی و تکنولوژی کشور مورد هدف قرار گرفت.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
آمارهای اولیهای که از نهادهای امدادی نظیر هلالاحمر ایران منتشر شد، حکایت از تخریب یا آسیب جدی به بیش از ۹۳ هزار واحد مسکونی و تجاری دارد اما این تنها نوک کوه یخ است؛ فاجعه اصلی در لایههای پنهان صنایع مادر رخ داده است؛ جایی که بازسازی هر خشت آن، نیازمند اعتباراتی است که با درآمدهای فعلی کشور عمدتا همخوانی ندارد.
سقوط صادرات پتروشیمی به زیر ۶ میلیارد دلار
وقتی صحبت از بازسازی به میان میآید، نگاه تمام کارشناسان به سمت سواحل خلیجفارس و قطبهای تولید ثروت برمیگردد. دالغا خاتیناوغلو، کارشناس ارشد انرژی، در تحلیل ابعاد این فاجعه معتقد است، ضربات وارد شده به منطقه پتروشیمی ماهشهر، ایران را در آستانه یک سقوط آزاد صادراتی قرار داده است.
او به منطقه پتروشیمی بندر امام و هفت مجتمع بزرگ دیگر پیرامون آن اشاره میکند که مجموعا ۶۰ درصد از ظرفیت پتروشیمی این منطقه راهبردی را تشکیل میدادند.
ماهشهر برای اقتصاد ایران تنها یک شهر صنعتی نیست؛ بلکه رگ حیاتی است که در دوران تحریم، وظیفه تامین نقدینگی فوری برای واردات کالاهای اساسی را بر عهده داشت.
خاتیناوغلو تشریح میکند، تولید واقعی این واحدها پیش از جنگ حدود ۲۱ میلیون تن در سال بود و هشدار میدهد: «اگر این مجتمعها به طور کامل از چرخه خارج شده باشند، صادرات پتروشیمی ایران که پیش از این ۱۳ میلیارد دلار در سال بود، به زیر ۶ میلیارد دلار سقوط خواهد کرد.»
بیشتر بخوانید: حملات به پتروشیمیهای ایران؛ میراث سمی جنگ علیه زیرساختها
این به معنای از دست رفتن نیمی از نقدینگی ارزی کشور است که دولت برای خرید دارو، گندم و مصالح بازسازی به آن نیاز حیاتی دارد.
به باور خاتیناوغلو ، تنها احیای فیزیکی این هشت مجتمع در صورت تخریب کامل، هزینهای بالغ بر ۲۰ میلیارد دلار روی دست دولت خواهد گذاشت.
علاوه بر این، حمله به نیروگاههای فجر یک و دو در ماهشهر که قلب تپنده تامین برق صنایع پتروشیمی است، خود به تنهایی یک میلیارد دلار اعتبار برای احیا میطلبد. بدون برق فجر، حتی مجتمعهای آسیبندیده نیز عملا فاقد کارایی عملیاتی خواهند بود. تفاوت این تخریب با دورههای قبلی در این است که تجهیزات کنترلی و ابزار پتروشیمیها که هدف قرار گرفتهاند، تکنولوژیهایی هستند که دسترسی به آنها در بازارهای جهانی تحت تحریمهای مضاعف است.
“مرگ خاموش تولید”؛ تخریب تاسیسات جانبی در عسلویه
در عسلویه، الگوی تهاجم متفاوت از ماهشهر بود؛ در اینجا استراتژی بر انهدام سازههای پتروشیمی متمرکز نبود، بلکه “تاسیسات جانبی” شامل واحدهای برق، اکسیژن و آب مورد هدف قرار گرفتند.
دالغا خاتیناوغلو تاکید میکند، در این منطقه، خود پتروشیمیها هدف قرار نگرفتند و حتی آسیب به تاسیسات برقی نیز مربوط به “شبکه انتقال” بوده است، نه نیروگاههای اصلی.
با این حال، به دلیل زنجیرهای بودن فرآیند تولید، نبود اکسیژن یا آب خنککننده عملا غولهای پتروشیمی عسلویه را فلج کرده است؛ وضعیتی که میتوان از آن به عنوان “مرگ خاموش تولید” یاد کرد.
این کارشناس انرژی معتقد است، بازسازی این آسیبها، هم در عسلویه و هم در شبکه برق کلانشهرها، برخلاف پروژههای صنعتی سنگین، نه چندان زمانبر است و نه به هزینههای بسیار چشمگیر و کلان نیاز دارد.
به گفته او، قطعیهای گسترده اما کوتاهمدت برق در تهران و سایر شهرها نیز عمدتا ناشی از هدف قرار گرفتن “شبکه توزیع” بود که احیای آن فرآیندی نسبتا سریع دارد.
اما ابهام بزرگ و پرهزینه در بخش بالادستی باقی مانده است. تاسیسات فرآوری گاز پارس جنوبی در فازهای ۳ تا ۱۴ که پیشتر مورد هدف قرار گرفته بودند، ظرفیت فرآوری روزانه ۱۰۰ میلیون متر مکعب گاز را دارا هستند.
خاتیناوغلو هشدار میدهد: «هرچند میزان دقیق تخریب هنوز مشخص نیست اما اگر این فازها کلا تخریب شده باشند، احتمالا به پنج میلیارد دلار یا حتی مبالغ بیشتری برای احیا نیاز خواهد بود.»
سقوط شاخص لجستیک ایران به رتبهای پایینتر از افغانستان
از سوی دیگر یکی از جدیترین چالشهای شناسایی شده در دوران آتشبس فعلی، فروپاشی شبکه ترانزیتی کشور است.
بر اساس ارزیابیهای فنی، شاخص کارایی لجستیک که توسط بانک جهانی اندازهگیری میشود، نشان میدهد، ایران اکنون وضعیتی به مراتب دشوارتر از افغانستان را تجربه میکند. حملات هدفمند به پلهای راهبردی، خطوط ریلی و زیرساختهای حملونقل، شبکه مویرگی کشور را دچار گسست کرده است.
دالغا خاتیناوغلو در اینباره به دویچه وله فارسی میگوید: «وضعیت لجستیک ایران حتی پیش از آغاز این درگیریها نیز به دلیل فرسودگی ناوگان و محدودیتهای ناشی از تحریم، در شرایط آشفتهای قرار داشت.»
او خاطرنشان میکند: «اکنون با تخریب پلها و خطوط ریلی، هزینه انتقال کالا به قدری افزایش یافته است که فرآیند بازسازی در سایر بخشها را نیز غیرممکن یا به شدت گران کرده است.»
به گفته او، در شرایطی که مسیرهای ایمن و زیرساخت لجستیکی سالمی برای جابهجایی قطعات سنگین نیروگاهی و مواد اولیه وجود ندارد، حتی در صورت تامین کالا، این قطعات در گمرکها متوقف میمانند و بازسازی عملیاتی نمیشود.
هدف قرار گرفتن صنعت فولاد و پالایشگاه لاوان
بخش دیگری از هزینههای سنگین ناشی از این جنگ، متوجه صنعت فولاد کشور است. مجتمع فولاد مبارکه با سهم ۴۸ درصدی و فولاد خوزستان با سهم ۲۲ درصدی که در مجموع ۷۰ درصد توان تولید فولاد ایران را در اختیار دارند، هدف قرار گرفتهاند.
ایران که پیش از این، سالانه ۱۱ میلیون تن فولاد به ارزش ۶ میلیارد دلار صادر میکرد، اکنون با آسیب دیدن این واحدها در شرایط پیچیدهای قرار گرفته است.
دالغا خاتیناوغلو در اینباره هشدار میدهد، “با آغاز دوران بازسازی پساجنگ، نیاز به فولاد برای پروژههای عمرانی، ساخت مسکن و احیای جادهها به شدت افزایش خواهد یافت”.
او معتقد است: «در این وضعیت، ایران نه تنها درآمد صادراتی خود را از دست داده، بلکه ناچار خواهد بود سالانه بین ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار صرف واردات فولاد برای مصارف داخلی کند.»
در کنار این خسارات، پالایشگاه لاوان نیز که با وجود ظرفیت پایین نسبت به سایر پالایشگاهها، نقش مهمی در سوخترسانی منطقه جنوب داشت، آسیب دیده است و برآوردها نشان میدهد احیای این واحد نیز دستکم به ۷۰۰ میلیون دلار بودجه نیاز دارد.
اولویت کمیت بر کیفیت؛ استراتژی جایگزین ایران
در حالی که توجه بسیاری از تحلیلگران به خسارات فیزیکی معطوف است، کارشناسان دفاعی به ابعاد پیچیدهتر بازسازی در حوزههای تکنولوژیک اشاره میکنند.
فرزین ندیمی، تحلیلگر ارشد امور دفاعی و امنیتی معتقد است، بازسازی سازمانهای تحقیق و توسعهمحور مانند سازمان صنایع دریایی تابعی از یک زمانبندی چندلایه است.
به گفته او، اگر منظور تنها بازگرداندن بخشهای “ستادی، مدیریتی و دفاتر طراحی” به کارکرد عادی باشد، این فرایند با جابهجایی نیروها و بازتعریف پروژهها ظرف چند ماه قابل انجام است.
اما احیای لایههای عمیقتر، زمانبر خواهد بود، از این رو ندیمی پیشبینی میکند، رسیدن به یک “روند پایدار در زنجیره تامین و ساخت” بین یک تا سه سال و مرحله نهایی شامل “آزمایش، کالیبراسیون و عملیاتی شدن” بین سه تا پنج سال زمان نیاز دارد.
او همچنین در گفتوگو با دویچه وله فارسی تاکید میکند، بازگشت به کیفیت و آهنگ تولید نزدیک به پیش از جنگ، پروژهای پنج ساله یا حتی طولانیتر است.
این پژوهشگر ارشد انستیتو واشنگتن هشدار میدهد، اگر ضربات به “گرههای تخصصی” نظیر ماشینآلات تراشکاری پیشرفته، سیستمهای پیشرانش و کنترل آتش آسیب جدی زده باشد، ایران احتمالا استراتژی خود را تغییر میدهد: «در این شرایط ایران به جای اولویت دادن به بازسازی پرهزینه یاردها و زیرساختهای سنگین مانند ناوشکنها، به سمت مدل ارزانتر و نامتقارنتر کوچ میکند.»
در این دکترین جدید، اولویت بر تولید انبوه قایقهای تندرو کامپوزیتی، مینهای دریایی، موشکهای ساحلی و پهپادها قرار میگیرد.
به زبان ساده، ندیمی معتقد است، در دوران پساآتشبس “کمیت خطرناک بسیار زودتر از کیفیت بالا برمیگردد”.
او در نهایت خاطرنشان میکند، “هرچند محدودیت در دسترسی به فناوریهای خارجی میتواند زمان بازسازی را طولانی کند اما جایگزینی سیستمهای نوین با روشهای سنتی پیشین، میتواند در مواردی سرعت راهاندازی خطوط تولید را افزایش دهد.”
نبرد بقا در اقتصاد پساآتشبس
در نهایت با آتشبس متزلزلی که پیش آمده و مشخص نیست تا چه زمان اعتبار داشته باشد و با از دست رفتن درآمدهای ارزی و سقوط شاخص لجستیک کشور به زیر استانداردهای منطقه، بازسازی زیرساختها در ایران اکنون به یک “نبرد بقا” تبدیل شده است.
تحلیلهای ارائه شده نشان میدهد، اگر راهکاری فوری برای جذب تکنولوژیهای نوین و شکستن بنبست مالی اندیشیده نشود، ایران با خطر “فرسودگی زیرساختی مزمن” روبهرو خواهد شد که در آن کشور تنها قادر به ترمیم اضطراری خرابیهاست و توان رقابت در بازارهای جهانی را برای مدتی طولانی از دست خواهد داد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
هرچند احیای برخی شبکههای توزیع با هزینهای اندک ممکن است اما گزارشها حاکی از آن است که برای احیای کامل و نوسازی آنچه در قطبهای صنعتی ماهشهر، عسلویه، اصفهان و اهواز از دست رفته، ایران به بودجهای فراتر از ۱۰۰ میلیارد دلار در یک بازه پنج ساله نیاز دارد. این در حالی است که انسداد مسیرهای تجاری و بانکی در ماههای گذشته نیز ذخایر ارزی را به شدت تحلیل برده است.
به اعتقاد کارشناسان، فرجام این بازسازی نه در میدانهای نبرد، بلکه در توان دیپلماسی برای جذب سرمایه و تکنولوژی رقم خواهد خورد. از همین روست که تمامی نگاهها به مذاکرات پیشرو معطوف شده است؛ چرا که بدون برقراری یک مناسبات عادی بینالمللی و بدون دسترسی به بازارهای جهانی، ایران پساآتشبس ممکن است در تله “کمیت اضطراری” گرفتار شود و دههها زمان لازم داشته باشد تا تنها به “نقطه صفر پیش از جنگ” بازگردد.