اروپا و مشکل ایران؛ از میانجی تا نظاره‌گر

اروپا زمانی نقشی محوری در دیپلماسی با ایران داشت و یکی از شرکای توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ با تهران بود. اما بحران کنونی اتحادیه اروپا را کم‌نفوذتر از پیش می‌نمایاند. آیا اروپا به حاشیه رانده شده یا هنوز می‌تواند اثرگذار باشد؟بحثی که این هفته در پارلمان اروپا درگرفت یک نکته را روشن کرد: وقتی پای ایران در میان باشد، اروپا برای تبدیل نگرانی به نفوذ با دشواری روبه‌روست.

بحث‌های نمایندگان پارلمان در این باره که اتحادیه اروپا چگونه باید به حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران واکنش نشان دهد، نشانه‌ای از شکاف‌های عمیقی بود که در سراسر این بلوک و در نهادهای خود اتحادیه اروپا آشکار شده است.

تصویری که در استراسبورگ پدیدار شد، اروپایی بود که به‌شدت تحت تأثیر این بحران قرار گرفته، اما بسیار کمتر از آنچه می‌خواهد قادر به شکل دادن به آن است.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

جولین بارنز-دیسی، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا، می‌گوید: «اتحادیه اروپا در حال حاضر مطلقاً هیچ نقش معناداری ندارد. همین. اروپایی‌ها بی‌اهمیت شده‌اند.»

زمانی میانجی

اتحادیه اروپا زمانی خود را یک بازیگر مهم دیپلماتیک در قبال ایران می‌دانست. از سال ۲۰۰۶، نماینده عالی اتحادیه اروپا یعنی مسئول رسیدگی به روابط خارجی این اتحادیه، گفت‌وگوها میان واشنگتن و تهران را هماهنگ می‌کرد؛ روندی که به توافق جامع اقدام مشترک در سال ۲۰۱۵، موسوم به برجام، انجامید.

هدف از این توافق، محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران در ازای کاهش تحریم‌ها بود. پس از امضای توافق نیز اتحادیه اروپا کماکان هماهنگ‌کننده و مدافع اصلی آن باقی ماند.

اکنون نظاره‌گر

از آن زمان تاکنون خیلی چیزها تغییر کرده است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در سال ۲۰۱۸ واشنگتن را از توافق خارج کرد و ضربه‌ای بزرگ به چارچوب دیپلماتیکی زد که اروپا روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود.

اما بارنز-دیسی معتقد است کاهش نفوذ اروپا را نمی‌توان تنها با تصمیم ترامپ توضیح داد. به گفته او، این بلوک سال‌هاست خاورمیانه را در اولویت پایین‌تری قرار داده و هم واشنگتن و هم تهران نیز به تدریج دیگر اروپایی‌ها را بازیگران اصلی نمی‌بینند. او به دویچه وله می‌گوید: «نه آمریکا و نه ایران اروپا را یک میانجی دیپلماتیک جدی و معتبر نمی‌دانند.»

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

مانلی میرخان، تحلیلگر متولد تهران و ساکن پاریس، نیز باور دارد که اروپا جایگاه خود را از دست داده است. با این حال او به دویچه وله می‌گوید که اروپا برای مدتی طولانی بیش از حد ساده‌لوح بوده است. به گفته او، اتحادیه اروپا با تمرکز بر دیپلماسی و تحریم، نتوانست مانع پیشرفت توانایی‌های نظامی، هسته‌ای و فناوری ایران شود.

مشکل همیشگی: اختلاف در اروپا

هر دو کارشناس در یک نکته هم‌نظرند: اختلافات داخلی اروپا وضعیت را بدتر کرده است. سیاست خارجی اتحادیه اروپا همچنان تا حد زیادی به اجماع میان کشورهای عضو وابسته است و در یک بحران امنیتی شتابناک، دستیابی به چنین اجماعی بسیار دشوار است.

اسپانیا سخت‌گیرانه‌ترین موضع را اتخاذ کرده و این حملات را نقض قوانین بین‌المللی دانسته است. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، ابتدا به نظر می‌رسید از هدف آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم حمایت می‌کند، اما بعداً از موضع خود عقب نشست. اکنون آلمان، فرانسه و بریتانیا با تأکید بر خویشتن‌داری و در عین حال انتقاد از ایران، خواستار خویشتن‌داری بیشتر شده‌اند.

بروکسل نیز پیام‌های ضد و نقیضی ارسال کرده است. کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، بر کاهش تنش‌ها تمرکز داشته، در حالی که اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، از “گذار قابل اعتماد” و “امید تازه” برای ایرانیان سخن گفته است.

تصویر بزرگتر

به گفته بارنز-دیسی، پیامدهای این ناهماهنگی با ضعف راهبردی اروپا تشدید شده است. او می‌گوید اروپا انرژی ژئوپولیتیکی خود را بر اوکراین متمرکز کرده است. این بلوک از رویارویی با ترامپ در موضوع ایران نیز پرهیز کرده تا همکاری در زمینه تجارت میان آمریکا و اتحادیه اروپا و نیز همکاری‌های مرتبط با جنگ روسیه علیه اوکراین تضعیف نشود.

او می‌گوید: «اروپایی‌ها همچنان از نظر راهبردی بیش از هر چیز بر حفظ روابط فراآتلانتیک متمرکزند، زیرا می‌خواهند مطمئن شوند آمریکایی‌ها در کنارشان می‌مانند.»

این نوعی سازش تناقض‌آمیز است. در موضوع اوکراین، اتحادیه اروپا همچنان یک بازیگر ضروری بوده و هماهنگی تحریم‌ها، کمک‌ها و حمایت نظامی را بر عهده داشته است. اما در موضوع ایران، این اتحادیه بیشتر به حاشیه رانده شده است.

بارنز-دیسی این مسئله را به جغرافیا و اولویت‌ها نسبت می‌دهد: اوکراین به عنوان مسئله‌ای حیاتی برای امنیت اروپا در همسایگی مستقیم آن تلقی می‌شود؛ در حالی که خاورمیانه، با وجود خطرهای آشکار سرایت آن، به جایگاهی پایین‌تر در فهرست اولویت‌ها سقوط کرده است. اما این امر، همچنین حقیقتی سخت‌تر را نیز نشان می‌دهد: اروپا هنوز در استفاده راهبردی از وزن اقتصادی خود با مشکل روبه‌روست.

در حاشیه، اما تحت تأثیر

با این حال کنار گذاشته شدن به معنای بی‌تأثیر ماندن نیست. میرخان هشدار می‌دهد اگر ایران به شدت تضعیف شود اما ساختار سیاسی آن دست‌نخورده بماند، اروپا ممکن است هزینه سنگینی بپردازد.

یک جنگ طولانی می‌تواند قیمت انرژی را باز هم افزایش دهد، منطقه را بی‌ثبات کند و فشارهای مهاجرتی تازه‌ای بر اروپا وارد کند. او می‌گوید: «اگر نتوانیم شرایطی برای یک گذار نسبتاً پایدار ایجاد کنیم، خطرات برای اروپایی‌ها بسیار بسیار زیاد خواهد بود.»

نقشی هنوز امکان‌پذیر

در اینجا دیدگاه دو تحلیلگر به‌وضوح از هم فاصله می‌گیرد. بارنز-دیسی به شدت تردید دارد که اروپا بدون تغییری عمده در اراده سیاسی بتواند نفوذ معنادار خود را بازیابد.

اما میرخان خوش‌بین‌تر است. او معتقد است هرچند اروپا دیگر در مرحله نظامی بحران نقش محوری ندارد، اما در صورت سقوط نظام جمهوری اسلامی، می‌تواند در مرحله بعدی نقش مهمی ایفا کند: حمایت از چهره‌های مخالف، تسهیل گفت‌وگو میان آنها و کمک به شکل‌دهی چارچوبی دموکراتیک برای یک گذار احتمالی.

به گفته این تحلیلگر ساکن پاریس، اروپا باید از “اقدامات صرفاً لفظی و نمادین” به سمت تبدیل شدن به یک “نیروی محرک واقعی” حرکت کند.

از نظر بارنز-دیسی وضعیت روشن است. اگر این بحران آزمونی برای سنجش این باشد که آیا اتحادیه اروپا یک بازیگر ژئوپولیتیکی معنادار است یا نه، “اروپا شکست خورده است”. بحران ایران بار دیگر شکاف میان بلندپروازی‌های ژئوپولیتیکی اروپا و توانایی واقعی‌اش برای عملی کردن آن را آشکار کرده است.

به گفته مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا، در موضوع اوکراین، اتحادیه اروپا نشان داده است که وقتی با صدایی واحد سخن بگوید، می‌تواند همچنان تأثیر بگذارد. در موضوع ایران اما هنوز ثابت نکرده که می‌تواند چیزی بیش از یک تماشاگر باشد.

EnglishGermanPersian