اما در شرایطی که سایه سنگین جنگ، تورم عمومی فراتر از ۸۰ درصد و بحران معیشتی بیسابقه بر زندگی میلیونها شهروند ایرانی سنگینی میکند، این پرسش بنیادین مطرح میشود: آیا تداوم این فشارهای همهجانبه، ماشین سرکوب حکومت را در برابر یک قیام احتمالی سراسری فلج میکند یا جامعهای که درگیر بقای روزمره است، مسیر دیگری را تجربه خواهد کرد؟
دویچه وله فارسی را در واتساپ دنبال کنید
برای پاسخ به این پرسش، دویچهوله فارسی با چهار تن از کارشناسان و ناظران مسائل ایران؛ کاوه فتحی، روزنامهنگار، مجید گلپور، اقتصاددان و جامعهشناس، رضا طالبی، تحلیلگر مسائل ایران و مهدیه گلرو، فعال و تحلیلگر سیاسی گفتوگو کردە است.
اقتصاد سیاسی سرکوب؛ آیا فقر موتور محرک اعتراض است یا مانع آن؟
یکی از محوریترین چالشهای تحلیل وضعیت کنونی ایران، درک رابطه میان گسترش خط فقر و خیزشهای اعتراضی است.
کاوه فتحی با اشاره به اینکه فقر لزوماً به شکل خطی به اعتراض منجر نمیشود، توضیح میدهد: «برای کارگران و بخشهای فرودست که چیزی جز حداقل معیشت برای از دست دادن ندارند، ادامه وضعیت موجود به خودی خود هزینه سنگینی است. با این حال، فقر شدید یک تناقض بنیادین ایجاد میکند؛ از یک طرف انگیزه اعتراض را بالا میبرد و از طرف دیگر، به دلیل وابستگی روزمره به درآمد بخورونمیر و نبود پشتوانه مالی، توان مشارکت مستمر را کاهش میدهد.»
فتحی تاکید میکند که نقطه عطف زمانی فرا میرسد که مردم احساس کنند ادامه وضعیت موجود هزینهای بهمراتب بالاتر از هزینه خطر کردن در خیابان دارد؛ فرآیندی که مطالبات را از دایره صرفاً مدنی به سمت درخواستهای معیشتی و بقا سوق میدهد، اما لزوماً به معنای کنار گذاشتن ریشههای سیاسی نارضایتی نیست. هنگامی که گرانی، بیکاری و سقوط ارزش پول با حس عمیق بیعدالتی ترکیب میشود، درخواست نان ناگزیر به مطالبه تغییر ساختاری پیوند میخورد.
بیشتر بخوانید:انتقاد ترامپ به اعمال خشونت حکومت و قطعی اینترنت در ایران
از زاویهای ساختاریتر، مجید گلپور اقتصاد ایران را نظامی چندساختاری میداند که شریانهای ثروت، بانکها و منابع انرژی در انحصار یک الیگارشی مالی، مذهبی و امنیتی قرار دارد.
به گفته این اقتصاددان، دولت مرکزی مدتهاست دیگر نقشی در تعریف منافع ملی اقتصاد ندارد و در شرایط بحرانی، منابع را صرفاً صرف حفظ ساختار قدرت میکند، او در اینبارە میگوید: «با عبور تورم مواد غذایی از مرز ۱۳۰ درصد و قرار گرفتن بیش از ۶۰ درصد جمعیت در فقر مطلق، تحریمها و فشارهای خارجی عمدتاً به تقویت اقتصاد سیاه و ثروتمندتر شدن شبکه رانتخواران میانجامد و در مقابل، بخش خصوصی و طبقه متوسط را بیش از پیش در هم میشکند.»
گلپور تاکید میکند که در غیاب صندوقهای اعتصاب و سازماندهی مدنی کارآمد از سوی اپوزیسیون، این فقر گسترده بیش از آنکه به یک جنبش سازمانیافته تبدیل شود، جامعه را در چرخه فرساینده بقا گرفتار کرده است.
سکوت میاندوره؛ سایه سنگین جنگ و فرسودگی جامعه
در همین حال، رضا طالبی وضعیت کنونی جامعه را در بستر سایه جنگو سرکوبهای انباشته، توصیف میکند.
به باور او تهدیدات امنیتی و بحرانهای همهجانبه، اعتراضات را موقتاً به یک “سکوت میاندوره” کشانده است. طالبی در اینبارە میگوید: «زیر بمب، باتوم و تورم خردکننده، امکان سازماندهی میدانی و مواجهه مستقیم با حکومتی تا دندان مسلح وجود ندارد. با این حال، این سکوت به معنای مرگ اعتراض نیست؛ جامعه همواره مایل به بازگشت به تعادل و بینظمی علیه رانت است و این پتانسیل انباشتهشده با کوچکترین جرقهای مجدداً به خیابان سرریز خواهد کرد.»
این فرسودگی اجتماعی را مهدیه گلرو نیز از زاویه هزینههای فردی و امنیتی بازتاب میدهد.
او با اشاره به نقش جوانان بیکار و طبقات فرودست در اعتراضات گذشته میگوید: «جوانانی که آیندهای برای خود متصور نیستند و اشتغالی ندارند، کمترین هزینه را در از دست دادن موقعیت خود میبینند و به همین دلیل بیشترین سهم را در موجهای اعتراضی دارند. اما حکومت نیز در مواجهه با این اعتراضات گسترده و پراکنده، که سازماندهی مشخصی ندارند، به ناچار با خشونت عریانتر و ابزارهای نظامی خشنتر پاسخ میدهد؛ چرا که مهار اعتراضات معیشتی پراکنده برای نهادهای امنیتی بهمراتب دشوارتر از سرکوب محافل محدود سیاسی است.»
توهم ناجی خارجی و اصالت عاملیت درونی
موضوع دیگری کە در ماههای گذشتە بسیار بە بحث گذاشتە شدە است، نگاه افکار عمومی به مواضع رهبران خارجی و وعدههای مداخله است.
مجید گلپور با انتقاد از رویکرد جریانات موسوم به “ترامپیستهای ایرانی” هشدار میدهد که دل بستن به سیاستهای تجاری و معاملاتی دونالد ترامپ بدون داشتن یک مانیفست دقیق ملی، خطرات جدی برای جنبشهای مدنی و ایجاد قطبیگرایی کاذب به همراه دارد. به گفته وی فقدان یک سند دقیق و ملی برای گذار دموکراتیک باعث شده تا برخی توهمات جایگزین استراتژی واقعی شوند.
رضا طالبی نیز در این زمینه تاکید میکند که قاطبه جامعه ایران علیرغم مخالفت عمیق با ساختار سیاسی، هرگز به دنبال پذیرش مداخله خارجی به عنوان ناجی نیست. او در اینبارە میگوید: «در ملک مشاع ایران، ترکش بمب و جنگ خارجی میان موافق و مخالف تفکیک قائل نمیشود. تجارب تاریخی گویای این است که تغییرات پایدار از بیرون کادوپیچ نمیشوند و خیابان به عنوان کارگزار اصلی، در زمان و وزن خود میدانداری خواهد کرد.»
بیشتر بخوانید:استراتژی ترامپ در برابر ایران: آیا جنگی بیپایان در راه است؟
مهدیه گلرو نیز با اشاره به تجربه دیماه و آسیبهای اعتماد اولیه بخشی از معترضان به شعارهای حمایت خارجی یادآور میشود که «با وجود شکلگیری بیاعتمادی، ریشه تداوم برخی امیدها به بازیگران خارجی را باید در ناامیدی مطلق و صفر مرزی جامعه نسبت به اصلاحپذیری جمهوری اسلامی جستجو کرد، نه در جذابیت خود سیاستمداران خارجی؛ چرا که وقتی جامعه راه هرگونه تغییر مسالمتآمیز در درون را بسته میبیند، به هر ریسمان ناپایداری در بیرون چنگ میزند.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
آیا فرسایش اقتصادی ماشین سرکوب حاکمیت را زمینگیر خواهد کرد یا جامعه را در تنگنای تقلا برای بقا متوقف میسازد؟ پاسخ به این پرسش حیاتی، بیش از هر چیز به پایداری شبکههای مدنی درون کشور و پیامد تحولات منطقهای وابسته است؛ گمانهزنیهایی که به دلیل متغیرهای متعددی چون سایه جنگ و واکنشهای بینالمللی، کماکان با ابهامات جدی روبهروست.