بلژیک یک نفتکش متعلق به “ناوگان سایه” روسیه را توقیف کرد

ثبت‌های جعلی، کشتی‌های فرسوده و عملیات خرابکارانه. ناوگان سایه روسیه تهدیدی برای کشتیرانی و محیط زیست به شمار می‌رود. بلژیک نفتکش متعلق به “ناوگان سایه” روسیه را در دریای شمال متوقف و آن را وادار به تغییر مسیر کرده است.بلژیک اعلام کرد که شامگاه شنبه ۲۸ فوریه (۹ اسفند) ارتش این کشور یک نفتکش متعلق به ناوگان سایه روسیه را توقیف کرده است. به گفته مقامات، نیروهای مسلح بلژیک با حمایت فرانسه این کشتی را متوقف کردند.

تئو فرانکن، وزیر دفاع بلژیک، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که این نفتکش به بندر زبروخه اسکورت می‌شود تا در آنجا مصادره شود. وزیر دفاع بلژیک جزئیات بیشتری ارائه نکرد.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

بارت دِ وِوِر، نخست‌وزیر بلژیک نیز در شبکه ایکس به نیروهای نظامی به‌خاطر “عملیات موفقیت‌آمیز شب گذشته” تبریک گفت، بی‌آنکه به طور مشخص به جزئیات این عملیات اشاره کند.

نخست‌وزیر بلژیک از فرانسه نیز قدردانی کرد و افزود: «بلژیک از حقوق بین‌الملل دریایی و امنیت آب‌های سرزمینی خود محافظت خواهد کرد.»

امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، توقیف نفتکش “اِترا” را “ضربه‌ای سنگین” به ناوگان سایه توصیف کرد. او در ایکس نوشت: «در دریای شمال، بالگردهای نیروی دریایی فرانسه شب گذشته در عملیات ورود و توقیف یک نفتکش تحت تحریم‌های بین‌المللی توسط نیروهای امنیتی بلژیک مشارکت داشتند.»

اتحادیه اروپا درباره خطرات ناوگان سایه هشدار می‌دهد

کشتی‌های موسوم به ناوگان سایه روسیه اغلب نفتکش‌های فرسوده و کم‌بیمه‌ای هستند که تحت پرچم کشورهایی مانند گامبیا، پاناما یا کومور نفت خام روسیه را به کشورهایی مانند چین یا هند منتقل می‌کنند.

بیشتر بخوانید: تدابیر جدید اتحادیه اروپا برای مقابله با “ناوگان سایه” روسیه

در کشورهای مقصد، نفت پالایش شده و سپس در بازارهای بین‌المللی فروخته می‌شود. در اسناد رسمی، منشأ این نفت دیگر روسیه به حساب نمی‌آید و بنابراین مشمول تحریم‌های بین‌المللی هم نمی‌شود.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

فرانسه اندازه این ناوگان را حدود ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ کشتی برآورد می‌کند که از این میان ۶۵۰ تا ۷۰۰ فروند تحت تحریم هستند.

این کشتی‌ها همچنین مظنون به آسیب‌رسانی عمدی به زیرساخت‌های زیر دریاهای کشورهای غربی، از جمله کابل‌های برق و اینترنت یا خطوط لوله گاز هستند. نفتکش “ایگل اس” که تحت پرچم جزایر کوک تردد می‌کرد، متهم شده که در روز اول کریسمس ۲۰۲۴ چندین کابل میان استونی و فنلاند را با لنگر خود قطع کرده است.

اتحادیه اروپا همچنین مدت‌هاست هشدار می‌دهد که کشتی‌های ناوگان سایه می‌توانند به‌عنوان سکویی برای پرتاب پهپاد در عملیات اخلال یا جاسوسی مورد استفاده قرار گیرند.

ایران پساخامنه‌ای بر سر چندراهی قدرت؛ سناریوهای محتمل

نماد جمهوری اسلامی پساخمینی، عالی‌ترین نماینده آن و دشمن سرسخت غرب، اکنون مرده است. اسرائیل و آمریکا در حمله‌ای هدفمند علی خامنه‌ای را کشتند. غیاب او برای ایران و منطقه چه معنایی دارد؟ سناریوهای احتمالی کدامند؟قدرتمندترین مرد ایران که دهه‌ها جمهوری اسلامی را با مشت آهنین هدایت کرده بود، دیگر زنده نیست. رهبری که به فرمان او ده‌ها هزار ایرانی، از جمله در ناآرامی‌ها و اعتراضات ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، دی‌ماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و در نهایت دی‌ماه ۱۴۰۴، کشته شدند، خود در حمله هدفمند آمریکا و اسرائیل کشته شد.

حمله به ایران و کشته شدن خامنه‌ای، در پی به بن‌بست رسیدن مذاکرات ژنو درباره برنامه هسته‌ای ایران انجام گرفت. آمریکا در هفته‌های پیش از آغاز جنگ، به‌طور گسترده نیروهای دریایی و هوایی خود را در خلیج فارس متمرکز کرده بود. ترامپ برای پذیرش شرط‌های خود، به تهران تا اوایل ماه مارس فرصت داده بود.

اوضاع در ایران پس از مرگ خامنه‌ای به کدام سو می‌رود؟ به نظر نمی‌رسد که مرگ او برای آمریکا و اسرائیل کافی باشد. آنها کماکان اهدافی را در ایران بمباران می‌کنند و به دنبال تغییر پایدار قدرت در این کشور هستند. اما نظام حاکم خود را بازآرایی می‌کند و سپاه پاسدارانش وعده انتقام می‌دهد.

نماد جمهوری اسلامی پساخمینی

علی خامنه‌ای در نزدیک به چهار دهه قدرت، از سال ۱۳۶۸ بدین‌سو، نظام حکومتی در ایران را بیش از هر فرد دیگری شکل داد. او پس از مستحکم کردن جایگاه خود به عنوان رهبر، در تمامی موضوعات کلان، و گاه حتی در جزئیات، حرف آخر را می‌زد و دولت و رئیس جمهوری و سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی−امنیتی زیر نظر او بودند.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

او در عین حال عالی‌ترین مرجع دینی حکومتی بود. در دوران رهبری‌اش سپاه پاسداران به نیروی نظامی مسلط کشور بدل شد و بازوی برون‌مرزی خود، نیروی قدس، را گسترش داد.

در این دوران اسلام‌گرایان تهران با تحکیم هر چه بیشتر شبکه‌ای از شبه‌نظامیان منطقه‌ای، موسوم به “محور مقاومت”، در تقویت گروه‌های هم‌پیمان در عراق، یمن، سوریه، لبنان و سرزمین‌های فلسطینی نقش اصلی را داشتند و گاه حتی بر آنها فرمان می‌راندند؛ محوری که قرار بود نقش بازدارندگی نظامی را در برابر دشمن اصلی جمهوری اسلامی، یعنی اسرائیل، ایفا کند.

برنامه مناقشه‌برانگیز هسته‌ای و تولید موشک‌های بالستیک نیز تحت رهبری خامنه‌ای پیش برده شد.

معنای مرگ خامنه‌ای برای ایران

مرگ خامنه‌ای به عنوان تغییری تاریخی با پیامدهایی غیرقابل پیش‌بینی، نقطه عطفی برای ایران محسوب می‌شود. وضعیت در حال دگرگونی است، به‌ویژه با توجه به حملات آمریکا و اسرائیل که تازه آغاز شده‌اند. نظام جمهوری اسلامی به شدت دچار لرزش شده است. اما آیا از این پس، تنها متزلزل می‌شود یا در میان‌مدت فرو می‌پاشد؟

کارشناسان گزینه دوم را دست‌کم در کوتاه‌مدت بعید می‌دانند. این نظام در نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب ۵۷، با دستگاه امنیتی چندلایه‌اش که گاه تا کوچکترین زوایای زندگی عمومی را کنترل می‌کند، بیش از آن تثبیت شده است که جز با یک جراحی عمیق، به‌سادگی از هم فروبپاشد.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

چندلایه بودنِ هم دستگاه‌های امنیتی−اطلاعاتی و هم مراکز قدرت در جمهوری اسلامی، چنان است که می‌تواند هم حملات هوایی کوتاه‌مدت و هم از دست دادن چندین چهره کلیدی خود را تاب بیاورد. همچنین طبق گزارش‌های داخلی، خامنه‌ای پیش‌تر، در پی جنگ ۱۲روزه در خرداد گذشته، دستور تهیه برنامه‌های چندلایه جانشینی را، به قصد جلوگیری از خلأ قدرت، برای سناریوی یک جنگ دیگر صادر کرده بود.

تا زمانی که حلقه قدرت پساخامنه‌ای بتواند برای سرکوب اعتراضات احتمالی داخلی، به پلیس، ارتش، سپاه پاسداران و بسیج تکیه کند و انشقاقی جدی در هرم رهبری رخ ندهد، نظام کماکان می‌تواند به زندگی خود ادامه دهد.

اکنون چه کسی حرف آخر را می‌زند؟

به گزارش رسانه‌های حکومتی، هیأتی سه‌نفره متشکل از مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی، غلامحسین محسنی اژه‌ای رئیس قوه قضائیه، و علیرضا اعرافی عضو فقیه شورای نگهبان، رهبری کشور را برعهده خواهد گرفت. پزشکیان خود، امروز یکشنبه، دهم اسفند (اول مارس)، تشکیل “شورای موقت رهبری” را اعلام کرد.

اینکه در نهایت چه کسی به عنوان جانشین خامنه‌ای منصوب خواهد شد، روشن نیست. در گذشته گمانه‌زنی‌هایی درباره پسرش مجتبی خامنه‌ای مطرح بود که حضور بسیار کم‌رنگی در انظار عمومی داشته و چهره‌ای آشنا برای افکار عمومی نیست. در هر حال، تحلیلگران و کارشناسان در این مورد متفق‌القول‌اند که اقتدار و نفوذ هیچ رهبر محتمل جدیدی، حتی هم‌سنگ با دوران میانی رهبری خامنه‌ای هم نخواهد بود.

در حال حاضر هیچ‌کس با قطعیت نمی‌تواند بگوید ایران در یک هفته، یک ماه یا یک سال آینده چه وضعی خواهد داشت. با این حال، سناریوهایی وجود دارند که کم‌وبیش از سوی ناظران و تحلیلگران محتمل تلقی می‌شوند.

تداوم وضع سابق

در این سناریو، دستگاه قدرت با تکیه بر سازوکارهای تثبیت‌شده، شوک حذف رهبر را مهار می‌کند. شورای موقت رهبری، همراه با سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی، به‌سرعت خطوط فرماندهی را بازتعریف کرده و تلاش می‌کند هر نشانه‌ای از خلأ قدرت را پنهان سازد.

تجربه جمهوری اسلامی در عبور از بحران‌های پیشین، از مرگ خمینی تا اعتراضات سراسری دهه‌های اخیر، نشان داده که اولویت نخست برایش بازگرداندن “وضعیت عادی امنیتی” است، حتی اگر هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی آن سنگین باشد. در این چارچوب، تهران می‌کوشد حملات هوایی را با پراکندگی زیرساخت‌ها و جابه‌جایی مراکز حساس تاب بیاورد و هم‌زمان با اقدام‌های محدود تلافی‌جویانه، هزینه‌های سیاسی و امنیتی را برای طرف مقابل افزایش دهد.

اگر دولت آمریکا به پیروزی سریع نرسد، فشار افکار عمومی و ملاحظات انتخاباتی می‌تواند آن را به سمت یافتن راهی برای خروج کنترل‌شده از بحران سوق دهد؛ مسیری که به میانجی‌گری بازیگران منطقه‌ای و کاهش تدریجی تنش ختم شود.

اعتراضات گسترده

شادی شبانه بخشی از مردم در واکنش به کشته شدن خامنه‌ای نشان داد که نارضایتی انباشته، همچنان بالقوه آماده فوران است. در این سناریو، مرگ رهبر می‌تواند به‌مثابه شکستن یک تابوی سیاسی، ترس را در بخش‌هایی از جامعه کاهش دهد و اعتراضات پراکنده را به موجی فراگیرتر بدل کند.

هم‌زمانی فشار خارجی و ناآرامی داخلی، معادله‌ای پیچیده برای حاکمیت می‌سازد، زیرا منابع امنیتی باید در چند جبهه مصرف شوند. با این حال، تجربه سرکوب‌های خونین گذشته و فقدان رهبری و سازمان‌دهی منسجم در میان اپوزیسیون، همچنان موانعی جدی در برابر تبدیل اعتراضات به تغییری ساختاری محسوب می‌شوند.

در این چارچوب، به باور تحلیلگران، حکومت می‌تواند با ترکیبی از سرکوب خشن، ایجاد محدودیت ارتباطی، قطع اینترنت و نیز امتیازدهی محدود اقتصادی، اعتراضات را فرسوده و پراکنده کند.

انشقاق و کشمکش در هرم قدرت

در این سناریو، مرگ خامنه‌ای تعادل ظریف میان مراکز قدرت را بر هم می‌زند. رقابت میان سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی و بخش‌هایی از کانون قدرت، می‌تواند به کشمکش‌های پنهان یا آشکار منجر شود. هرچند تا کنون نشانه‌ای از شکاف جدی علنی دیده نشده، اما فشار جنگ و تعیین جانشین می‌تواند این تعادل را شکننده کند.

نوعی کودتای درون‌ساختاری یا قبضه قدرت توسط یک نهاد نظامی، از لحاظ نظری ممکن است، اما هزینه‌های داخلی و خارجی آن بالاست و می‌تواند مشروعیت نداشته نظام را از این هم ضعیف‌تر کند. به همین دلیل، بازیگران اصلی احتمالاً ترجیح می‌دهند اختلافات را در پشت درهای بسته مدیریت کنند.

چهره‌ای جدید با مسیری جدید

برخی تحلیلگران این احتمال را مطرح می‌کنند که ادامه حملات و فشارها، در نهایت به ظهور چهره‌ای متمایل به کاهش تنش بینجامد؛ فرد یا جمعی که حاضر به مذاکره جدی درباره برنامه هسته‌ای و موشکی شود.

بیشتر بخوانید: خامنه‌ای؛ رهبری که در دشمنی با ایران حد و مرز نمی‌شناخت

چنین مسیری مستلزم اجماع حداقلی در درون حاکمیت و تضمین‌هایی برای حفظ ساختار کلی نظام است. تجربه توافق هسته‌ای پیشین نشان می‌دهد که حتی در صورت توافق، بی‌اعتمادی عمیق میان تهران و غرب پابرجا خواهد ماند و هر مصالحه‌ای شکننده خواهد بود.

گذار به “شورای رهبری”

برخی ناظران احتمال می‌دهند که جمهوری اسلامی، به‌جای تعیین جانشین خامنه‌ای و انتخاب سریع یک رهبر قدرتمند، به سمت تثبیت یک رهبری جمعی بلندمدت حرکت کند؛ مدلی که در آن “شورای رهبری” نقش محوری در تصمیم‌گیری‌ها داشته باشد. این گزینه می‌تواند از تمرکز قدرت بکاهد، اما خطر فلج تصمیم‌گیری و تشدید رقابت‌های درونی را نیز در بر دارد.

بدیل شاهزاده برای دوران گذار

شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، خود را به عنوان چهره‌ای برای دوران گذار معرفی کرده و بر انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد تأکید دارد. مزیت اصلی در این میان شناخته‌شدگی نمادین داخلی و بین‌المللی اوست.

اما در میان ناظران و تحلیلگران مستقل، در خصوص میزان حمایت واقعی از او در داخل کشور، اجماع کامل وجود ندارد و پرسش کلیدی درباره پایگاه اجتماعی واقعی او در داخل ایران کماکان باقی است. به باور برخی تحلیلگران، در غیاب شبکه سازمان‌یافته و حضور میدانی، نقش او بیش از آنکه تعیین‌کننده باشد، در بهترین حالت می‌تواند مکمل فشارهای خارجی و داخلی تلقی شود.

جنگ منطقه‌ای

در این سناریو، تهران برای تغییر موازنه، به تشدید اقدامات نامتقارن روی می‌آورد. فعال‌سازی هم‌زمان جبهه‌های لبنان، عراق، سوریه و یمن می‌تواند منطقه را به آستانه یک جنگ فراگیر بکشاند.

بستن تنگه هرمز یا ایجاد اختلال در کشتیرانی، ابزاری برای فشار بر اقتصاد جهانی و افزایش بهای انرژی است، اما چنین اقدامی خطر واکنش گسترده بین‌المللی را نیز به همراه دارد. این مسیر، پرهزینه‌ترین گزینه برای همه طرف‌هاست و پیامدهای آن می‌تواند سال‌ها منطقه را بی‌ثبات کند.

پاکستان از کشته شدن صدها جنگجوی طالبان افغانستان خبر داد

به گفته پاکستان، در تازه‌ترین حملات هوایی و درگیری‌های مرزی بیش از ۳۰۰ جنگجوی طالبان افغانستان کشته شده‌اند. هم‌زمان طالبان افغانستان مدعی سرنگون کردن یک جت پاکستانی شده‌اند. نشانه‌ای از پایان مناقشه دیده نمی‌شود.پاکستان و افغانستان روز شنبه ۲۸ فوریه (۹ اسفند) به تبادل حملات علیه هم ادامه دادند و با ارائه گزارش‌هایی متناقض درباره روند درگیری‌ها، روایت‌های یکدیگر را زیر سؤال بردند.

عطاالله تارر، وزیر اطلاع‌رسانی پاکستان، روز شنبه گفت که در جریان حملات هوایی و درگیری‌های جاری با افغانستان، بیش از ۳۳۱ نیروی طالبان افغانستان کشته و بیش از ۵۰۰ نفر زخمی شده‌اند.

او افزود که حملات هوایی پاکستان زیرساخت‌ها و انبارهای تسلیحاتی در ۳۷ نقطه در سراسر افغانستان را هدف قرار داده است. به گفته این وزیر، نیروهای پاکستانی بیش از صد موضع افغانستانی‌ها را منهدم کرده‌اند، ۲۲ موضع دیگر را به تصرف درآورده‌اند و ۱۶۳ تانک و خودروی زرهی را نابود کرده‌اند.

در همین حال، رسانه‌های دولتی پاکستان گزارش داده‌اند که نیروی هوایی این کشور حملاتی را علیه تأسیسات کلیدی نظامی در چندین منطقه شرق افغانستان انجام داده است.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

مقام‌های پاکستانی گفته‌اند که صدها تن از ساکنانی که در نزدیکی گذرگاه مرزی تورخم، واقع در شمال غربی این کشور، زندگی می‌کنند، به مناطق امن‌تر پناه برده‌اند. طبق همین گزارش، پاکستان همچنین به‌تازگی ده‌ها پناهجوی افغانستانی را که در گذرگاه تورخم در انتظار بازگشت به زادگاه خود بودند، به مکان‌های امن‌تر منتقل کرده است.

طالبان افغانستان چه می‌گویند؟

وزارت دفاع افغانستان روز شنبه اعلام کرد که نیروهای افغان شبانه به پایگاه‌های نظامی پاکستان در “میران‌شاه” و “سپین‌وام”، واقع در وزیرستان شمالی، حمله کرده‌اند. این وزارتخانه افزود که این حملات در واکنش به حملات هوایی مداوم پاکستان انجام شده و باعث انهدام تأسیسات نظامی و وارد آمدن تلفات سنگین شده است.

ملا تاج‌محمد نقشبندی، کمیسر بخش افغانستان گذرگاه تورخم، در بیانیه‌ای گفت: «نیروهای شجاع امارت اسلامی، تدارکات، واحدهای نظامی و سه برج مهم امنیتی رژیم نظامی پاکستان را نابود کردند.»

مقام‌های افغانستان همچنین مدعی شده‌اند که نیروهایشان یک جت پاکستانی را بر فراز جلال‌آباد سرنگون کرده و خلبان آن را به اسارت گرفته‌اند. با این حال، وزارت خارجه پاکستان این ادعاها را “کاملاً نادرست” خوانده است.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

اداره اطلاعات و فرهنگ در شرق افغانستان، پاکستان را متهم کرده که مناطق غیرنظامی را هدف قرار داده، خانه‌ها را ویران کرده و دست‌کم ۱۱ نفر را کشته است. پاکستان می‌گوید، برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان، تنها تأسیسات نظامی را هدف قرار می‌دهد.

چرا پاکستان و افغانستان می‌جنگند؟

شامگاه پنجشنبه گذشته در چندین نقطه در امتداد مرز نفوذپذیر ۲۵۰۰ کیلومتری میان افغانستان و پاکستان درگیری‌هایی رخ داد. افغانستان اعلام کرد که این درگیری‌ها در پاسخ به هدف قرار دادن شبه‌نظامیان اسلام‌گرا توسط پاکستان در روزهای قبل به وقوع پیوسته است.

اسلام‌آباد این شبه‌نظامیان را مسئول حملات مرگبار فرامرزی‌ای می‌داند که از مخفیگاه‌هایشان در افغانستان انجام می‌شود. پاکستان در واکنش، حملاتی هوایی را در عمق خاک افغانستان آغاز کرد. این حملات هوایی تأسیسات نظامی، از جمله اهدافی در کابل، را نشانه گرفت.

بیشتر بخوانید: دست‌های پنهان ایران و هند در تشدید تنش میان طالبان و پاکستان

خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، رهبری طالبان افغانستان را به پناه دادن به “انواع و اقسام تروریست‌ها” متهم کرد و افزود که پاکستان اکنون با همسایه خود در “جنگی آشکار” قرار دارد.

متحدان منطقه‌ای خواستار آتش‌بس فوری میان دو طرف شده‌اند. وزیران خارجه عربستان سعودی و قطر برای میانجی‌گری اعلام آمادگی کرده‌اند.

جمهوری اسلامی ایران نیز تا پیش از حمله اخیر آمریکا و اسرائیل، برای میانجی‌گری میان پاکستان و افغانستان اعلام آمادگی کرده بود. با این حال، تاکنون هیچ پیشرفتی در این راستا حاصل نشده است.

حمله به ایران؛ تشدید تنش‌ها برای اسرائیل چه معنایی دارد؟

پس از حمله آمریکا و اسرائیل، ایران با ضدحمله‌هایی به پایگاه‌های آمریکا و اهدافی در داخل اسرائیل واکنش نشان داده است. تا اینجا بسیاری از اسرائیلی‌ها پشت سیاست‌های دولت خود ایستاده‌اند، اما صداهایی انتقادی هم شنیده می‌شود.در روز شنبه ۲۸ فوریه حدود ساعت هشت صبح به وقت محلی، نخستین پیام‌های هشدار روی تلفن‌های همراه در سراسر اسرائیل ظاهر شد و از همه ساکنان این کشور خواسته شد فوراً به مکانی امن بروند و منتظر دستورهای بعدی بمانند.

تقریباً هم‌زمان، یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، در کشور وضعیت اضطراری اعلام کرد. او گفت که یک “حمله پیش‌دستانه” علیه ایران آغاز شده است تا «تهدیدها علیه دولت اسرائیل از میان برداشته شود.»

مذاکرات تاکنونی همچون “اتلاف وقت”

از بامداد شنبه، تلفن نوآم تیبون تقریباً بی‌وقفه زنگ می‌خورد. این ژنرال بازنشسته زمانی در سراسر کشور به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل شد که در جریان حمله تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳، خانواده‌اش را شخصاً از کیبوتص خود نجات داد. تیبون همچنین به‌عنوان منتقد سیاست‌های دولت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل شناخته می‌شود.

با این حال، این کارشناس نظامی برای حمله‌ای که اکنون آغاز شده است، تفاهم دارد. او در گفت‌وگو با دویچه‌وله می‌گوید: «فکر می‌کنم آنها فهمیده‌اند که همه مذاکرات پیشین با ایران فقط اتلاف وقت بوده است.»

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

از نگاه این نظامی پیشین، رویدادهای کنونی پیامد مستقیم جنگ ۱۲‌روزه در ژوئن ۲۰۲۵ است. اسرائیل در آن زمان با کمک آمریکا به ایران حمله کرد. این ضربه نظامی که از سوی اکثر کارشناسان نقض آشکار حقوق بین‌الملل ارزیابی شد، عمدتاً برنامه هسته‌ای ایران را هدف قرار داده بود.

ضدحمله‌های بعدی ایران خسارت‌های قابل توجهی در خاک اسرائیل بر ‌جای گذاشت و از نظر گستردگی، بسیاری از کارشناسان منطقه‌ای را غافلگیر کرد. شمار زیادی از موشک‌های بالستیک ایران از سپر دفاعی اسرائیل عبور کردند و دست‌کم ۲۸ اسرائیلی جان خود را از دست دادند.

تیبون می‌گوید: «وقتی این قربانیان را دیدیم، فهمیدیم که باید کار بیشتری در برابر این تهدید انجام دهیم. از اینجا این هدف شکل گرفت که موشک‌های ایرانی دیگر هرگز نباید خطری ایجاد نکنند.»

حمایت گسترده در عرصه سیاست اسرائیل

تا اینجا، بخش‌های بزرگی از اپوزیسیون نیز از حمله نظامی دولت اسرائیل حمایت کرده‌اند. یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون، از شرکای آمریکایی بابت “شجاعت و عزم‌شان برای تغییر مسیر تاریخ” تشکر کرد.

بنی گانتس، نماینده کنست و وزیر دفاع پیشین اسرائیل، در بیانیه‌ای کوتاه نوشت: «همه ما کنار هم ایستاده‌ایم ـ و پیروز خواهیم شد.» ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت و از شرکای ائتلافی نتانیاهو از حزب راست افراطی “قدرت یهودی”، شهروندان اسرائیلی‌ای را که به نحوی از ایران حمایت می‌کنند تهدید کرد و گفت «سر همه‌شان از تن جدا خواهد شد».

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

یکی از معدود منتقدان این اقدام نظامی، ایمن عوده، نماینده عرب-اسرائیلی پارلمان است. او تردید دارد که این جنگ به امنیت بیشتر برای اسرائیل منجر شود. این سیاستمدار اپوزیسیون در پیامی به هم‌وطنانش گفت: «مراقب خودتان باشید، چون این دولت چنین نمی‌کند.»

بسیاری از ناظران منتقد در اسرائیل به‌ویژه نگران خطر فزاینده یک جنگ چندجبهه‌ای جدید هستند. به همین دلیل، ارتش اسرائیل بامداد شنبه بسیج گسترده نیروهای ذخیره را آغاز کرد. این نیروها برای محافظت از مرزهای شمالی با لبنان و سوریه و جلوگیری از ورود شبه‌نظامیان حزب‌الله مورد حمایت ایران به جنگ، در نظر گرفته شده‌اند.

تغییر رژیم به عنوان هدف جنگ

با این حال، برای بیشتر اسرائیلی‌ها تردیدی وجود ندارد که اهداف جنگ فراتر از نابودی زرادخانه موشکی ایران است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در پیام ویدئویی خود مستقیماً ایرانیان را فراخواند تا خود را از “یوغ استبداد” رها کنند و “سرنوشت خود را به دست بگیرند.”

نوآم تیبون، ناظر سیاسی، بر این باور است که بسیاری از نیروها در دولت اسرائیل پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، به رسیدن رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین ایران، به قدرت، امید بسته‌اند. پهلوی در ایالات متحده زندگی می‌کند.

با این حال، این ژنرال بازنشسته اذعان دارد که موفقیت چنین تغییر رژیمی کاملاً نامشخص است. او در گفت‌وگو با دویچه وله می‌گوید: «در حال حاضر تصویر برای چنین سناریویی بسیار مبهم است.»

تیبون همچنین خطر واقعی تشدید بیشتر رویارویی نظامی در روزهای آینده و تبدیل آن به “یک جنگ فرسایشی طولانی برای کل منطقه” را می‌بیند. او در این میان، یک مشکل اساسی برای کشورش را برجسته می‌کند: بسیاری از اهداف جنگی در اختیار اسرائیل نیست، بلکه به ایالات متحده و به تحولات بعدی در داخل ایران بستگی دارد.

خامنه‌ای؛ رهبری که در دشمنی با ایران حد و مرز نمی‌شناخت

دفتر زندگی علی خامنه‌ای بسته شد. بیش از ۳۶ سال حکومت او بر ایران دوره‌ای سیاه و فاجعه‌آمیز در تاریخ معاصر این کشور بود. پایان زندگی خامنه‌ای شاید نقطه پایانی قطعی بر پروژه فاجعه‌آمیز درآمیختن دین و دولت در ایران باشد.دفتر زندگی علی خامنه‌ای در حمله‌ سنگین اسرائیل و آمریکا به “بیت” او بسته شد. بیش از ۳۶ سال حکومت او بر ایران یکی از پرآسیب‌ترین و سیاه‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. اگر دوران روح‌الله خمینی با سرکوب‌ها و اعدام‌های گسترده، بحران‌شدید در مناسبات خارجی ایران در پی اشغال سفارت آمریکا، فتوای قتل نویسندگان خارجی و تداوم لجوجانه جنگ خانمان‌سوز با عراق شاخص بود دوران خامنه‌ای با تداوم شدیدتر برخی از این بحران‌ها و افزون‌شدن بحران‌های جدید همراه بود که به استبداد و عقب‌ماندگی در ایران ابعادی تازه بخشید و نهایتا زمینه‌ساز دومین و سومین جنگ ویرانگر در دوران استقرار ۴۶ ساله جمهوری اسلامی شد.

از شیفتگی به نواب صفوی تا مریدی خمینی

خامنه‌ای در سال ۱۳۶۸ و زمانی که ۵۰ سال داشت، در شرایطی به رهبری جمهوری اسلامی رسید که خود اذعان داشت که ایران از آن صدمه خواهد دید و “باید خون گریست به حال جامعه اسلامی که حتی احتمال رهبر شدن کسی مثل بنده در آن مطرح بشود”. سخنی که در عمل مصداق یافت و چندان بی‌ربط نبود.

خامنه‌ای ۳۹ ساله بود که پیروزی انقلاب اسلامی او را از یک آخوند ساده به مدارج بالای قدرت در ایران پرتاب کرد. او پدری ترک و مادری مشهدی داشت و سال ۱۳۱۸ در همین شهر به دنیا آمده بود. هم پدرش و هم خانواده مادرش در لباس روحانیت بودند و خودش هم سر از حوزه علمیه درآورد و عبا و عمامه‌پوش شد.

اولین آشنایی او با عالم سیاست به قول خودش سال ۱۳۳۱ و با شنیدن حرف‌هایی بود که نواب صفوی در یک سخنرانی در سفرش به مشهد عنوان کرد: «همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به‌وسیلهٔ نواب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.»

نواب صفوی بنیان‌گذار و رهبر تشکیلات بنیادگرای فدائیان اسلام و از پیشتازان کاربرد خشونت و قهر علیه مخالفان فکری و سیاسی بود. مشارکت در ترور چهره‌های سیاسی و فرهنگی همچون احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، حاجعلی رزم‌آرا، حسین علاء در کارنامه او ثبت است و کتابش از مراجع اولیه تشکیل حکومت اسلامی در ایران به شمار می‌آید.

اولین آشنایی خامنه‌ای با روح‌الله خمینی سال ۱۳۳۶ بود، ولی سخنرانی‌ها و تحرکات خمینی علیه اصلاحات شاه در زمینه اصلاحات ارضی و حق رأی زنان در سال ۱۳۴۱ او را هم جذب کرد و نهایتا در حلقه مریدان او درآمد و به رابط او با محافل مذهبی خراسان تبدیل شد.

مخالفت از جنبه آموزه‌های اسلامی با حکومت شاه و در همراهی با روح‌الله خمینی او را به یکی از روحانیون سیاسی در حوزه‌های علمیه بدل کرد که در سال‌های قبل از انقلاب چند باری سبب شد به زندان‌های کوتاه‌مدت و تبعید برود. او از اعضای اولین تشکیلات مخفی حوزه علمیه قم و کشاندن پای این مدارس به عالم سیاست بود، تشکیلاتی که کسانی مانند هاشمی رفسنجانی و محمد بهشتی هم از اعضای دیگر آن بودند.

وجودی مملو از تنفر به غرب

خامنه‌ای گرچه به “روشنفکربودن” در میان روحانیون حوزه معروف بود ولی نفرت از تمدن غرب از همان دوران قبل از انقلاب در اندیشه‌های او موج می‌زد. از پنج کتابی که او از عربی به فارسی ترجمه کرد، سه کتاب را سید قطب نوشته است که عمدتا شامل القای روایتی از تضاد میان آموزه‌های اسلام و تمدن غرب است. مقدمه‌ای که خامنه‌ای بر یکی از این کتاب‌ها با عنوان “ادعا نامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام” نوشته، آکنده است از نفرت و خصوت با اندیشه‌ها و تفکرات غربی.

سید قطب، نظریه‌پرداز اسلام‌گرای مصری به “آموزگار گفتمان تکفیر در سده بیستم “معروف بود و اندیشه او سخت در ایدئولوژی جنبش‌ها و گروه‌های اسلام‌گرا، جهادی و سلفی اثر گذاشت. او واضع و شارع مفهوم‌هایی مانند “جاهلیت جهان”، “حاکمیت الله” و “جهانی بودن اسلام” بود و نامش با “تکفیر” و “جهاد” و “خشونت” پیوند خورده بود.

پرتاب شدن به مدارج بالای قدرت

با پیروزی انقلاب اسلامی که خامنه‌ای در تدارک و بسیج برای آن و تثبیت خمینی در رهبری‌اش نقشی موثر داشت ستاره بخت او هم در عالم سیاست ایران درخشش آغاز کرد.

او پس از به قدرت رسیدن خمینی تا سال ۱۳۵۹ عضو ثابت شورای انقلاب بود و بعدتر در کنار امامت جمعه تهران برخی مقام‌های ارشد مانند معاونت وزارت دفاع یا سرپرستی موقت سپاه و نهایتا نمایندگی مجلس را عهده‌دار شد. در همین دوران نمایندگی مجلس بود که با نطقش در مجلس سهمی عمده در برکناری ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست جمهوری داشت. بنی‌صدر در مقام اولین رئیس جمهور پس از انقلاب به تدریج با رویه‌های سخت‌گرایانه و انسدادجویانه خمینی و نزدیکان او مخالف شد و نهایتا کارش در خرداد ۱۳۶۰ به برکناری و فرار از کشور انجامید. چند روزی بعد از این برکناری که با میدانداری مجاهدین خلق و سرکوب گسترده حکومت، فضایی از آشوب و ترور در ایران به وجود آورد، بمبی نیز در مسجدی که خامنه‌ای در آن مشغول سخنرانی بود منفجر شد که به فلج شدن دست راست او انجامید.

خامنه‌ای سال ۱۳۶۰ به عنوان سومین رئیس جمهور حکومت اسلامی برگزیده شد و در کانون اصلی قدرت قرار گرفت. مقام ریاست جمهوری در دوران ۷ ساله او مطابق آنچه که در قانون اساسی اولیه آمده بود قدرت چندانی نداشت و به خصوص حمایت خمینی از میرحسین موسوی در مقام نخست‌وزیری مجال چندانی به او جهت پیشبرد افکار و نظرات شخصی‌اش را نمی‌‌داد، نظراتی که در عرصه اقتصادی بیشتر بر میدان دادن دولت به محافل بازاری و “بخش خصوصی” متمرکز بود و در عرصه فرهنگی رویکردی انسدادگراتر را می‌پسندید.

آشوبگرایی از همان دوران ریاست جمهوری

با این همه خامنه‌ای در شکل دادن به شبکه‌های موازی و دولت در دولت به خصوص در عرصه سیاست خارجی فعال بود و به سهم خود برای کشور مشکلات ایجاد می‌کرد. شهریور ۱۳۶۷ که میرحسین موسوی در اعتراض به همین موازی‌کاری‌ها استعفا داد، در نامه کناره‌گیری‌اش خطاب به خامنه‌ای از جمله نوشت: «عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت می‌گیرد، شما بهتر می‌دانید که تاکنون فاجعه‌آفرینی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده می‌شود، از آن باخبر می‌شویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابان‌های لبنان گشوده می‌شود و صدای آن در همه جا می‌پیچد، متوجه قضیه می‌شویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه می‌شوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات می‌تواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد.»

با این همه با مرگ خمینی در خرداد ۱۳۶۸ و در فعل و انفعالاتی محرمانه در مجلس خبرگان که بیشتر به زد و بند شباهت داشت، علی خامنه‌ای بدون آن که مجتهد باشد با توصیه و لابی‌گری هاشمی رفسنجانی به مقام رهبری جمهوری اسلامی رسید.

خامنه‌ای اما نه کاریزمای خمینی و حمایت بخشی از مردم را با خود داشت و نه از دانش دینی درخور حکومت اسلامی برخوردار بود. بیگانگی‌اش با حقوق بشر و دموکراسی و مشارکت مردم در سرنوشت خویش هم بیشتر از آن بود که در دیدگاه مردمی که روز به روز با حکومت اسلامی فاصله می‌گرفتند خوشبینی ایجاد کند. این ضعف‌ها سبب شد که در دوران ۸ ساله اول رهبری‌اش که با ریاست جمهوری رفسنجانی توام بود از طریق گسترش شدید اختیارات و دخالت‌های دفتر رهبر، ایجاد نهادهای موازی و تطمیع، حامی ‌پروری و برکشیدن بخش محافظه‌کار حکومت به تثیبت پایه‌های قدرت خود بکوشد.

او از طریق برگماری‌ها و مهره‌چینی‌ها در نهادهای کلیدی مانند شورای نگهبان، قوه قضائیه، مجمع تشخیص مصلحت، صدا و سیما، تولیت آستان قدس و حوزه‌های علمیه و نیز بنیادهایی مانند ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان و نیز “نمک‌گیرکردن” سپاه از طریق درگیرکردن آن در انواع فعالیت‌های اقتصادی و امنیتی برای خود پایگاه و تکیه‌‌گاه قدرتی گسترده ایجاد کرد.

گرچه با توجه به وزن و سابقه رفسنجانی در ایجاد جمهوری اسلامی اختیارات و حوزه عمل او در قیاس با روسای جمهور بعدی بیشتر بود ولی در همان دوره نیز دخالت خامنه‌ای در ایجاد نهادهای موازی و در تعیین وزرای کلیدی بیانگر آن بود که قرار است کشور به لحاظ فرهنگی و امنیتی به سوی چه انسدادها و روندهای آسیب‌زای بیشتری هدایت شود.

مخالف سرسخت عادی‌سازی مناسبات با آمریکا

خامنه‌ای در همین دوره نیز دو سه تحول و روند تاثیرگذار را رقم زد. اول این که با توجه به خصومت و به‌رغم تلاش و تقلای رفسنجانی و مشاوران او، نفرت خامنه‌ای علیه غرب و به خصوص آمریکا سبب شد که هرگونه عادی‌سازی مناسبات با ایالات متحده منتفی شود و در این زمینه تعهد کند که حتی “روز قیامت نیز خودش پاسخگو باشد”.

ابتدا توجیه‌اش این بود که تا آمریکا از “خوی استکباری” فاصله نگیرد رابطه‌ای با آن نخواهیم داشت. بعدتر توجیه‌اش این شد که تا زمانی که قدرت لازم را نداشته باشیم و به عنوان طرف ضعیف در مذاکرات شرکت کنیم، سودی در احیای رابطه با آمریکا نیست و دست آخر هم ایجاد “تمدن نوین اسلامی” را بدیلی برای تمدن غرب و حاکمیت آمریکا می‌دانست که رابطه با آن در این بستر معنا ندارد.

او در یک سخنرانی در دی‌ماه ۱۳۹۹ از جمله گفت: «هدف هم ایجاد تمدّن نوین اسلامی است؛ این هدف نهایی ما است. ممکن است یک نسل به این هدف نرسد، امّا این راه ادامه خواهد داشت و ان‌شاء‌الله نسل‌های بعدی به این هدف خواهند رسید. و باید غلبه کنیم بر دست‌اندازی‌هایی که سلطه‌گران در راه ما ایجاد می‌کنند و سیاست‌های خباثت‌آلودی که علیه کشورمان به وجود می‌آورند. مواضع ما در مقابل دولت آمریکا ناشی از این تفکّر است، ناشی از این استدلال و این فلسفه است.»

در همین چارچوب او تنها در مقاطعی که ایران زیر فشار شدید تحریم‌ها یا خطر جنگ قرار داشت از سر ناچاری به مذاکراتی محدود و موضوعی رضایت داد که در روند آنها نیز بارها ابراز نگرانی می‌کرد و با دخالت‌ سایر نهادهای تحت تسلط خود به اخلال و سرعت‌گیری و معلق‌کردن نتایج می‌پرداخت.

در متن و بطن همین تفکر و رویکرد، خامنه‌ای اغلب تحولات و تحرکات در مخالفت با حکومتش در درون کشور را هم به توطئه آمریکا و غرب یا آنچه که تحت عنوان کلی “دشمن” از آن یاد می‌کرد نسبت می‌داد. از اعتراضات گسترده دانشجویان در سال ۱۳۷۸ تا رشد و گسترش فضای انتقادی و رسانه‌ای در دوران اصلاحات که دستور توقیف گسترده روزنامه‌ها را داد تا اعتراضات جنبش سبز در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹، اعتراضات دی ۱۳۹۶، اعتصابات ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸، اعتراضات آبان و دی ۱۳۹۸ و نیز خیزش بزرگ زن زندگی آزادی ۱۴۰۱ همه و همه با همین توجیه و اتهام به شدت سرکوب شدند. کشتاری که در دی‌ماه سال ۱۴۰۴ در چارچوب سرکوب خیزش بزرگی از جامعه ایران رقم خورد نیز در کلام و بیان خامنه‌ای به “دشمن” نسبت داده شد.

خامنه‌ای حتی قتل‌های زنجیره‌ای هولناک در ایران در دوران ریاست جمهوری خاتمی را هم که وزارت اطلاعات حکومتش مسئول آن بود به توطئه خارجی نسبت داد و ماموران همین وزارت برای اثبات تئوری “حضرت آقا” بیگناهانی را به زیر شکنجه بردند تا اعترافات ساختگی بگیرند، اعترافاتی که انتشار آنها ضربه‌ای دیگر به اعتبار متزلزل‌شده حکومت وارد کرد. با این همه ادامه اعتراف‌گیری توام با اجبار و شکنجه از مخالفان کماکان یکی از اهرم‌های تداوم حکومت اسلامی باقی ماند.

آغاز مخفیانه راه‌اندازی پروژه هسته‌ای شامل غنی‌سازی اورانیوم و تهیه برخی طرح‌ها و مقدمات برای تولید بمب اتمی هم به همین دوران اول زمامداری خامنه‌ای یا به عبارت درست‌تر به سال ۱۳۷۵ برمی‌گردد که نهایتا در سال ۱۳۸۱ افشا شد و چالش هسته‌ای را هم به مورد دیرپا و خطرناک‌تری در مناقشه ایران با جهان و به خصوص غرب اضافه کرد. این چالش نقش عمده‌ای را در ایجاد بستر و بهانه برای بروز دومین و سومین جنگ ویرانگر علیه ایران در دوران برقراری حکومت اسلامی داشت و جنگ سوم نهایتا دفتر زندگی خود خامنه‌ای را هم بست.

“مولفه‌هایی از قدرت” دوران خامنه‌ای که دود شدند

گسترش دایره قدرت و فعالیت سپاه قدس، شاخه خارجی سپاه پاسداران، نیز از شاخص‌های زمامداری دوران خامنه‌ای بود. به خصوص با سرنگونی صدام حسین در سال ۱۳۸۲ و بازشدن بیشتر امکان مانور و تاثیرگذاری ایران در عراق مداخلات منطقه‌ای سپاه قدس و تضعیف هر چه بیشتر دیپلماسی شاخصه رویکرد این نیرو شد. در همین راستا پروژه‌هایی توام با توهم نیز مانند “ایجاد عمق استراتژیک” و “محور مقاومت” شامل تسلیح و آموزش و تجهیز نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و سوریه و لبنان و غزه و یمن رقم خورد که عمدتا نه در خدمت تامین امنیت ملی ایران بلکه با اهداف سلبی و خطرناکی مانند “محاصره و خفه‌سازی” اسرائیل و “بیرون‌کردن آمریکا از منطقه” دنبال می‌شد.

حفظ رژیم سوریه به عنوان یکی از حلقه‌های اصلی”محور مقاومت” نیز در این پروژه موضوعی کلیدی بود و از همین رو با بروز جنگ داخلی در سوریه در سال ۱۳۹۱ و به خطر افتادن ثبات رژیم بعث، سپاه قدس نقشی عمده در این جنگ ۱۳ ساله و حمایت از حکومت بشار اسد به عهده گرفت، با هزینه‌های مالی زیاد و قربانی‌شدن تعداد زیادی از نیروهای مادون و ارشد نظامی و امنیتی از میان شهروندان ایران و افغانستان و برخی دیگر از کشورهای منطقه.

در مجموع جمهوری اسلامی تحت زمامداری خامنه‌ای مبانی قدرت خود را نه در سهم‌گیری در اقتصاد جهانی و استفاده از ظرفیت‌های گسترده ایران برای پیشرفت و توسعه بلکه در تکیه بر مولفه‌های امنیتی و تحریک‌زایی مانند پروژه هسته‌ای، “محور مقاومت” و توسعه قدرت موشکی ایران تعریف می‌کرد، سه مولفه‌ای که با گفتمان غرب‌ستیز و اسرائیل‌ستیز حکومت تهدیدات امنیتی آسیب‌زای بیشتری برای ایران رقم زدند و اقتصاد و توسعه‌اش را زیر تحریم و انزوا به قهقرا بردند.

نهایتا با حمله گروه تروریستی حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که با حمایت تمام قد خامنه‌ای همراه شد و سایر نیروهای نیابتی نیز خود را در معادلات جنگی پس از آن درگیر کردند، زمینه برای بالفعل شدن تهدیدات علیه ایران نیز رو به فزونی رفت و ایران دومین و سومین جنگ ویرانگر خود در دوره حکومت اسلامی را تجربه کرد.

در عرصه داخلی نیز همه روسای جمهور “خودی” دوران خامنه‌ای از سال ۱۳۷۶ برای پیشبرد همان قول‌های محدود مبتنی بر گشایش داخلی و خارجی که در کارزار انتخاباتی مطرح می‌کردند با سد سدید مخالفت ولی فقیه و اختیارات گسترده او در قانون اساسی روبرو بودند و نهایتا با کارنامه‌ای کم و بیش سترون کارشان پایان می‌گرفت. به خصوص شوک ناشی از انتخابات ۱۳۷۶ خامنه‌ای و نهادها و چهره‌های نزدیک به او را به چنان نگرانی‌ای کشاند که کارشکنی در کار دولت و ممانعت از هرگونه پروژه اصلاحی به دستور کار روزانه‌شان بدل شد. نظام انتخاباتی کشور نیز پس از انتخابات سال ۱۳۷۶ و انتخابات مجلس ششم بیش از پیش زیر نظارت استصوابی رفت تا چنین “دوگانگی‌هایی” در قدرت شکل نگیرد و نیروهایی از همان “خودی‌ها” هم مصدر کار نشوند که احیانا در پیگیری برخی مطالبات مردم جدیت بیشتری دارند.

این رویکرد خامنه‌ای و نهادهای تحت تسلط او به علاوه سرکوب هرگونه نیروی اپوزیسیون جدی و نیز ممانعت‌ها و موانعی که در قانون اساسی برای فعالیت‌های جدی حزبی و مدنی تعبیه شده بیش از پیش جامعه را از این که انتخابات و صندوق رای در چارچوب‌های موجود قادر به تغییری باشد ناامید ساخت. اعتراضات گسترده دهه آخر حکومت خامنه‌ای که باز هم با سرکوب گسترده مواجه شدند به علاوه امید بستن و استقبال بخشی از جامعه به دخالت خارجی برای ساقط‌سازی حکومت حاصل همین ناامیدی بود.

پایان دیکتاتور همه‌چیزدان، پایان قطعی دیکتاتوری مذهبی در ایران؟

خامنه‌ای بسان همه دیکتاتورها دچار خودمرکزبینی و همه‌چیز دانی بود. او آشنایی عینی با جهان نداشت و چند سفر خارجی‌اش در دوران ریاست جمهوری هم عمدتا به کشورهای دیکتاتورزده بود. در سال‌های رهبری‌اش هم همواره تقریبا در”بیت” نشسته بود و دور از مردم زندگی می‌کرد. او گرچه حتی در علوم دینی نیز تخصص بالایی نداشت و برای انداختن عبای رهبری بر دوش او عنوان آیت‌الله را به نامش سنجاق کردند، ولی در همه زمینه‌ها نظر می‌داد و این نظرات قسما مبنای عمل دستگاه‌های حکومتی قرار می‌گرفت. ابایی نداشت که هم در موسیقی و شعر و واژه‌سازی و رمان‌شناسی نظر “تخصصی” بدهد و هم در عرصه‌های اقتصاد و علوم انسانی و مبانی فرهنگی و جمعیتی و استراتژی‌های نظامی. و آنجایی که حکومت در هر کدام از این عرصه‌ها با مشکل مواجه می‌شد خود را به معصومیت می‌زد که “من که اطلاع و تخصصی ندارم و تقصیر به گردن دولت‌ها است که چنین و چنان کرده‌اند”.

چسبیدن بیش از ۳۶ ساله خامنه‌ای به قدرت و رها نکردن آن حتی در سن ۸۶ سالگی و به رغم بیماری هم به عطش و ولع او برای بهره‌مند ماندن از مواهب “رهبری” در نظامی فاسد و حامی‌پرور برمی‌گشت، هم به قانون اساسی مغایر با موازین دمکراتیک مرتبط بود که در آن دوره‌ای بودن اختیارات و مکانیزم‌های پاسخگوکردن رأس “نظام مقدس اسلامی” محلی از اعراب نداشت و هم با این وسوسه همراه بود که تکلیف جانشین خود را نهایتا از میان نزدیکترین‌ها تعیین کند.

کم‌نبودند روایت‌ها و شایعاتی که از جانشین‌کردن مجتبی خامنه‌ای، پسر بزرگ او پس از پایان گرفتن زندگی رهبر مادام‌العمر حکایت داشتند. با مرگ خامنه‌ای اما دفتر رهبری او و حکومتش و تجربه تباه و سیاهی که یک رژیم مبتنی بر درآمیختن دین و سیاست در تاریخ معاصر ایران بر جا گذاشت بیش از هر زمان دیگری در مسیر انقراض قرار گرفته است.

EnglishGermanPersian