نگرانی روسیه از ورود نیروهای انگلیسی به دریای سیاه

وزیر امور خارجه روسیه درباره تلاش انگلیس برای حضور در دریای سیاه هشدار داد.

به گزارش خبرگزاری «اسپوتنیک» لاوروف گفت، انگلیس قصد دارد به بهانه بحران مواد خوراکی و عدم ارسال غلات از اوکراین، کشتی‌های جنگی خود را وارد دریای سیاه کند.

این مقام روس گفت:‌‌ «اگر صحبت‌های بوریس جانسون و وزیر امور خارجه کشورش را شنیده باشید، به روشنی تلاش می‌کنند شرایطی ایجاد کنند که زمینه را برای نفوذ ناوگان سلطنتی به دریای سیاه مهیا کند».

وزیر امور خارجه روسیه در ادامه گفت: «بهانه آن‌ها این است که تمام رویه آزادسازی غلات از آن بنادر را که توسط اوکراینی‌ها مین‌گذاری شده، به دست گرفته و مدیریت کنند».

پیش‌تر روسیه اعلام کرده حاضر است امنیت گذرگاهی برای عبور کشتی‌های حامل غلات اوکراین را فراهم کند.

مولود چاووش اوغلو وزیر خارجه ترکیه روز پنجشنبه در آنکارا از «لیز تراس» وزیر خارجه انگلیس میزبانی کرد و دو طرف بعد از رایزنی دو جانبه در یک نشست خبری مشترک حاضر شدند.

مولود چاووش اوغلو در حضور وزیر خارجه انگلیس وعده داد که ترکیه درباره ادعاها در خصوص سرقت غلات اوکراین توسط روسیه تحقیق می‌کند.

این مقام ارشد آنکارا تصریح کرد: ترکیه ادعاهایی مبنی بر سرقت غلات اوکراینی توسط روسیه را جدی می‌گیرد و در حال بررسی این اتهامات است. وی افزود، ترکیه اجازه نمی‌دهد غلات دزدیده شده توسط روسیه یا هر کشور دیگری به ترکیه آورده شود.

لیز تراس وزیر خارجه انگلیس در این نشست خبری اعلام کرد، بحران مربوط به غلات در اوکراین باید ظرف یک ماه آینده حل شود. وی همچنین پیشنهاد کمک لندن برای کمک به حل این وضعیت را مطرح کرد.

طالبان؛ از شلیک به کف دست تا سوزن زدن به آلت تناسلی

گزارشی تکان‌دهنده از شکنجه‌های قرون‌وسطایی در زندان‌های طالبان

هیچ نهاد بین‌المللی، در ۱۰ ماه گذشته اجازه نداشته است از زندان‌های طالبان بازدید کند

امیر، افسر امنیت ملی در دولت پیشین افغانستان، هنوز زخم برجا مانده از زغال گداخته‌ای را که یک پلیس طالبان هنگام تحقیق روی ران پای راستش گذاشته است، با خود دارد. امیر با نشان دادن این زخم، گفت: «سه نفر از افراد طالبان چندین شب پیوسته مرا شکنجه کردند و به تکرار ‌پرسیدند که چند مجاهد [طالب] را شهید کردی؟» امیر افزود پاسخی برای این پرسش طالبان نداشتم و با التماس بارها به آنان گفتم در جنگ نبودم و بیشتر در بخش‌های اداری امنیت ملی کار کرده بودم.»
به گفته امیر، در یکی از شب‌ها و در جریان شکنجه و بازجویی، یکی از شکنجه‌گران تکه‌ای از زغال‌سنگ مشتعل در بخاری را درآورد و آن را روی ران پای راستش گذاشت تا او را وادار به اعتراف کند. اما امیر در پاسخ حرفی برای گفتن نداشت، چون در جنگ حضور نداشت و در مدت شش سال کار با امنیت ملی، هیچ‌‎گاه با نیروهای طالبان مواجه نشده بود. طالبان او را ۱۰ نوامبر سال گذشته در اداره گذرنامه بامیان و هنگامی که می‌خواست مرحله بیومتریک را انجام دهد بازداشت کردند. افراد طالبان هنگام بازداشت به او چیزی نگفتند، اما پس از آن‌ که به زندان فرماندهی پلیس رفتند دست‌ها و پاهایش را بستند و یکی از اعضای طالبان به او گفت: «به این دلیل در بازداشت هستی که مجاهدین ما را کشتی و حالا می‌خواهی با گرفتن پاسپورت، از افغانستان خارج شوی.»

امیر یکی از ۱۵ نفری است که تجربه حضورش در زندان طالبان را با خبرنگاران ایندیپندنت به اشتراک گذاشت.

شیوه‌های شکنجه‌: از شلیک به کف دست تا سوزن زدن به آلت تناسلی

سرفراز، نیمه‌های شبی در ماه فوریه پس از چند ساعت بیهوشی بیدار شد. او خودش را در یک اتاق سرد و سنگی دید و متوجه شد که آلت تناسلی‌اش به‌شدت درد دارد و پندیده (متورم) است. او را همان شب از زندان اداره اطلاعات طالبان بیرون برده بودند و در یک باغ که از مقام‌های دولت پیشین به‌جا مانده بود و اکنون مقر نیروهای نظامی طالبان است، مورد شکنجه قرار دادند.

او گفت پس از آنکه شلنگ آب را در دهانم گذاشتند و آب به معده‌ام وارد شد، از حال رفتم. روز بعد وقتی سرفراز اجازه رفتن به دست‌شویی گرفت، درد آلت تناسلی‌اش را به یکی دیگر از زندانیان گفت و آنگاه فهمید که طالبان هنگامی که او بی‌هوش بوده است، به آلت تناسلی‌اش سوزن زده‌اند. سرفراز گفت: «نمی‌دانم چرا این کار را با من کردند، اما برخی زندانیان گفتند طالبان این کار را می‌کنند تا کسی نتواند ادای بیهوشی دربیاورد و از شکنجه در برود.»

سرفراز گفت در روزهای بعد متوجه شدم که اقدامی مشابه در مورد شماری دیگر از زندانیان نیز صورت گرفته است. سرفراز پس از تحمل ۴۵ روز شکنجه، از زندان طالبان آزاد شد و بار دیگر اواخر مه در شهر مزارشریف بازداشت شد. طالبان در مورد شکنجه و رفتار با زندانیان تاکنون از دستور و قانون نوشته‌شده مشخصی پیروی نمی‌کنند. افراد بازداشت شده در بیشتر موارد پیش از اثبات اتهام و در صحنه بازداشت مورد ضرب‌و‌شتم و شکنجه قرار می‌گیرند.

منصور، مالک یک شرکت پیمانکاری بود که با نظامیان خارجی و ارتش دولت پیشین افغانستان کار می‌کرد. او ۲۰ سپتامبر در مزارشریف بازداشت شد و ۶۵ روز در زندان طالبان در مزارشریف بود و در این مدت، شاهد روش‌های مختلف شکنجه‌ طالبان بود.

منصور گفت برگزاری نمایش شکنجه در صحن زندان، یک امر معمول است که فرماندهان طالبان هر صبح و شب برگزار می‌کنند. او افزود شماری از کودکان زیر ۱۸ سال، به جرم‌های مختلف ازجمله سرقت موبایل و اشیای گران‌بها از مغازه‌ها بازداشت و زندانی‌ شده‌اند که شدیدترین شکنجه‌ها را متحمل می‌شوند.

منصور در مورد نحوه شکنجه یکی از کودکان که به گفته او حدود ۱۴ سال داشت و متهم به سرقت موبایل بود، گفت: «یک روز صبح در اوایل نوامبر، طالبان همه زندانیان را از اتاق‌هایشان بیرون کردند تا جریان شکنجه کودک ۱۴ ساله را تماشا کنند. دو نفر پلیس طالبان، کودک متهم به سرقت را با کابل سیمی و با کوبیدن به سر، صورت، دست‌ها و پاهایش شکنجه می‌کردند.»

او افزود: «عین‌الدین اسلام‌یار، مسئول بلاک ۳ زندان که بار نخست کودک متهم به سرقت را شکنجه و سپس آزاد کرده بود نیز در صحنه شکنجه حضور داشت. او به یکباره‌ عصبانی شد و کلاشینکف خود را برداشت و با گلوله به کف دست کودک شلیک کرد.» منصور افزود: کودک با دستی پر از خون در محوطه زندان می‌دوید، فریاد می‌زد و کمک می‌خواست، اما کسی جرات نکرد به او نزدیک شود.

برجام؛ مذاکرات به احتمال زیاد به نتیجه نخواهد رسید

یک کارشناس مسائل بین‌الملل گفت: علت شکست مذاکرات، عدم تضمین دهی آمریکا و برنداشتن تمامی تحریم‌هاست.

جهانبخش ایزدی پیرامون آخرین تحولات برجامی گفت:غربی‌ها معتقدند ایرانی‌ها نباید مسائل فرا برجامی را مطرح کنند. مجموع این عوامل نشان می دهد مذاکرات به احتمال زیاد به نتیجه نخواهد رسید.منظور از توافق، موافقت بر سر حداقل‌هاست.

وی ادامه داد: اسرائیل بازیگر سوم در بحث برجام است.اسرائیل معتقد است چه توافق بشود و چه توافق نشود باید موجودیت آن تضمین شود.اسرائیل خود را مخاطب برنامه هسته‌ای ایران می‌داند.

آوارگی مدام دختر سردار، سرنوشت رنج‌آور سیک‌های افغانستان

داوود ناجی

گل سرچوکی شیشته می‌کنه دربار

مره دیوانه کرده دختر سردار

این یکی از آهنگ‌های قدیمی و فولکلور افغانستان است که بسیاری از آوازخوانان آن را خوانده‌اند. یکی از ویژگی‌های مهم این ترانه این است که در مورد دختری سیک‌‌ خوانده شده. دختر سیک را به گلی تشبیه می‌کند که روی چوکی (صندلی) نشسته و ادا و اطوار این دختر سردار شاعر را دیوانه کرده است. در افغانستان به سیک‌ها و هندوها سردار نیز می‌گویند.

یا این آهنگ به زبان پشتو:

یارمی هندو زه مسلمان یم

دیار دپاره درمسار جارو کومه

(من مسلمان‌ام اما به خاطر دلبرم که هندو است، عبادتگاه هندوان را آب و جارو می‌کنم.) قدمت این آهنگ پشتو نیز زیاد است و آوازخوانان زیادی آن را خوانده‌اند.

این نوشته اما قصه‌ی عاشقی و دلبری مسلمان و سیک یا هندو نیست. بلکه قصه‌ی دردناک جدایی و فراق است. خاکساری مسلمان و جارو کردن درمسار هندوان گویی دیگر افسانه شده، قصه و سرخطِ کنونیِ رسانه‌ها به آتش کشیدن عبادتگاه سیک‌ها و هندوهاست. دختر سردار دیگر سال‌های سال است که «درباری» ندارد، بلکه شهر به شهر و کشور به کشور آواره است. تلخی این داستان به اینجا نیز تمام نمی‌شود، چون قصه‌ی مهاجرت چندین و چند تن نیست. قصه‌ی کوچیدن تمام سیک‌ها شاید برای همیشه از افغانستان است.

یکی از ویژگی‌های افغانستان تنوع فرهنگی، زبانی، قومی و آیینی بوده است، اما با شتابِ تمام به سمتی می‌رود که در آن نه تنها از این تنوع جمعیتی خبری نباشد، بلکه حتی آثار و شواهدش نیز نابود شود، چنانکه قبلاً شده است. همان‌گونه که گوشه گوشه‌ی افغانستان پر از نشانه‌های آیین بودایی است اما سال‌هاست که هیچ پیرو آیین بودایی در افغانستان وجود ندارد و مجسمه‌های صلصال و شهمامه که بزرگ‌ترین مجسمه‌های بودا در جهان بودند در سال ۱۹۹۹ در حاکمیت قبلی طالبان در بامیان با انفجار منهدم شدند و رواق‌های خالی و بزرگ آن مثل دو زخم عظیم بر پیکره‌ی تمدن بشری بر جای مانده است.

افغانستان در گذشته هزاران شهروند یهودی داشته، و یهودیان حتی تا اوایل تسلط حزب دموکراتیک خلق در دهه‌ی هفتاد میلادی در کابل و بیشتر در هرات حضور داشتند، اما رفته‌رفته کاهش یافتند تا به دو نفر رسیدند که هر دو ساکن کنیسه‌ی یهودیان در شهرنو کابل بودند. یکی از آنان چند سال پیش از دنیا رفت و آخرین یهودی افغانستان در پانزدهم اوت ۲۰۲۱ پس از تسلط دوباره‌ی طالبان، افغانستان را ترک کرد و از آن پس هیچ کسی دروازه‌ی تنها کنیسه‌ی یهودیان در کابل را نگشوده است.

از سیکها نیز به‌روایت آمار تنها ۱۵۰ تن در کابل باقی ماندهاند و دولت هند اعلام کرده است که به آنها ویزای اضطراری میدهد. اگر این کاروان کوچک همه از افغانستان بروند، می‌توان گفت که بعد از بوداییها و یهودیان، آیین سیک نیز از افغانستان برچیده خواهد شد و افغانستان به لحاظ آیینی دیگر کشور متنوع و رنگارنگی نخواهد بود.

 

سیک‌های افغانستان

سیک‌ها از ساکنان بومی افغانستان هستند و هیچ مرد یا زن کهن‌سالی را در افغانستان نمی‌توان یافت که به یاد آورد یا دیده باشد که سیک‌ها به صورت گروهی از جای دیگری وارد افغانستان شده باشند. اگر از گذشته‌های دور و منابعی مانند تاریخ بیهقی که حضور هندوها را در جغرافیای کنونی افغانستان در زمان سلطان محمود و سلطان مسعود تأیید می‌کند بگذریم و احمدشاه ابدالی را بنیان‌گذار افغانستان کنونی بدانیم، منابع تاریخی حضور سیک‌ها را در ارتش و اداره‌ی احمدشاه ابدالی در نیمه‌ی اول قرن دوازدهم هجری خورشیدی نشان می‌دهد.

روایت غالب این است که بازرگانان سیک‌ از پنجاب، که خاستگاه آیین سیک است، به افغانستان کنونی آمده‌اند. به هر صورت، در اینکه آنها پیش از شکل‌گیری افغانستان کنونی در این وادی ساکن بوده‌اند، مناقشه‌ای نیست و افغانستان معاصر همیشه شهروندان سیک را در خود داشته است.

سیک‌ها از آغاز ساکن شهرها بودند: کابل، غزنی، قندهار و هلمند در جنوب، جلال آباد و لغمان در شرق و قندوز در شمال. همه‌ی سیک‌ها اهل بازار بودند و بازرگان؛ ادویه‌جات هندی، گیاهان دارویی، رنگ‌هایی که در رنگرزی نخ به کار می‌رفت و وسایل آرایشی عمدتاً زنانه، در انحصار سیک‌ها بود. در همه شهرها هم راسته‌ی مخصوص خود را داشتند که به راسته‌ی بزازها شهرت داشت.

هرچند به علت سنت‌های اجتماعی و تعصب سخت مسلمانان و سیک‌ها در آیین خود، مراودات سیک‌ها و مسلمانان در حد تاجر و مشتری ماند و مسلمانان آگاهی چندانی در مورد هموطنان سیک خود نداشتند و ندارند. این ناآگاهی در حدی است که اغلب سیک‌ها را هندو می‌دانند یا آن را شاخه‌ی از هندوئیسم می‌شمارند. حال آنکه سیک‌ها برعکس هندوها یکتاپرست و اهل کتاب‌اند ولی از آنجایی که اکثر سیک‌ها در هندوستان زندگی می‌کنند، این تلقی وجود دارد که سیک‌ها هم هندو هستند، و چه بسا کسانی آنها را نه تنها هندو بلکه اهل هندوستان نیز می‌دانند. دلیل دیگر هم این است که چون هندوها و سیک‌ها هردو اقلیت دینی بوده و وجوه تشابه آیینی، و به‌ویژه زبانی، داشته‌اند، در بیشتر مناطق کنار هم زندگی کرده و همسایه‌ی دیوار به دیوار یکدیگر بوده‌اند.

گورو نانک، بنیان‌گذار آیین سیک، در ۱۵ آوریل ۱۴۶۹ در خانواده‌ای از طبقه‌ی کشاتریاهای هندو در یکی از روستاهای لاهور به دنیا آمد. مدتی در افکار عرفای مسلمان و هندو غور کرد، سپس به کشورهای اسلامی و زیارت مکه رفت و سرانجام آیین سیک را که آمیزه‌ا‌ی از عقاید جدید و باورهای هندوئیسم و دین اسلام است، تأسیس کرد. او در سال ۱۵۳۹ میلادی درگذشت. به‌رغم آنکه سیک‌ها عقاید و ظاهری متفاوت با هندوها دارند، اما اعمال اجتماعی و عبادی‌شان به هندوها نزدیک‌تر از مسلمانان است. سیک‌ها یکتاپرست و اهل کتابی به نام گرانت صاحب هستند.

نه دولت‌ها و نه فرهنگیان افغانستان به اندازه‌ی کافی نکوشیده‌اند تا سیک‌های افغانستان را به سایر هموطنان‌شان بشناسانند. هرچند سیکها و هندوها در تمامی غم‌ها و مصیبتهای افغانستان شریک بودهاند، سربازی رفتهاند، مالیات دادهاند، و در سالهای اخیر رأی دادهاند، اما از مزایای شهروندان عادی افغانستان برخوردار نبودهاند. برای مثال، در کتاب‌های درسی مدارس هیچ شرحی در مورد آنها وجود ندارد، در تقویم‌های رسمی کشور هیچ روزی به نام آنها ثبت نشده، و هیچ برنامه‌ی تلویزیونی‌ای به آنها نپرداخته است. به عبارت دیگر، آن‌ها شهروندان بی‌صدای افغانستان بوده‌اند.

 

حذف سیستماتیک

پس از فروپاشی حکومت دکتر نجیب‌الله در اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی و ورود افغانستان به جنگ داخلی، سیک‌ها تنها شهروندان غیرمسلح افغانستان بودند؛ اقلیتی عمدتاً بازرگان و اهل بازار و سرمایه‌دار که باید در میان چند گروه مسلح، از خانه، خانواده، مغازه و کسب‌وکارِ خود دفاع می‌کردند. گروه‌های اسلامی به پیروزی رسیده بودند، مجاهدینی که عمدتاً در روستاها بزرگ شده بودند و هیچ غیرمسلمانی را ندیده بودند، در شهرهایی عاری از کنترل مسلط دولتی و نظام مرکزی، دیواری کوتاه‌تر از دیوار سیک‌ها نیافتند و به جان خانه و دارایی آنها افتادند.

تعداد چشمگیری از سیک‌ها در این سال‌ها از مال و منال خود گذشتند، جان خویش را در دست گرفتند و شاید به نیت مهاجرت موقت، افغانستان را ترک کردند اما هیچ‌گاه بازنگشتند.

وقتی طالبان در سال ۱۹۹۶ به قدرت رسیدند، علاوه بر خانهنشین‌کردن زنان، دستور دادند که هندوها و سیکها بازوبند زردرنگی ببندند تا از دور شناسایی شوند، شبیه به قانون نژادپرستانه‌ی نورمبرگ علیه یهودیان در آلمان نازی در این قانون که نازی‌ها آن را قانون حفظ شرافت و اصالت آلمانی می‌خواندند، یهودیان را موظف می‌کرد که نشان خاصی داشته باشند تا یهودی‌بودن‌شان مشخص باشد، در گذرنامه‌هایشان حرف J حک می‌شد که نشان می‌داد یهودی‌اند، و به لباس‌شان نیز پارچه‌ی زرد‌رنگی می‌چسباندند که در آن ستاره‌ی داوود با خط سیاه ترسیم شده بود.

اسامی سیک‌های افغانستان نیز متمایز بود چون نام‌هایشان فارسی یا پشتو نیست. تراشیدن ریش و موهای سر، و حتی کوتاه کردن آن، در آیین سیک ممنوع است و عمامه‌های خاصی برای حفاظت از موهای خود دارند؛ در نتیجه، ظاهرشان متمایز از دیگران است. به‌رغم این همه تمایز، طالبان قانون جدیدی برای تمایز و انزوای بیشتر آنان وضع کرد. وضع این قوانین عرصه را بیش از پیش بر سیک‌ها تنگ کرد و شمار دیگری از آنها نیز سرگردان دنیای مهاجرت شدند تا شاید در گوشه‌‌ای از جهان آرام گیرند.

پس از شکست طالبان، دولت سعی کرد تا حدودی این جراحات را مرهم نهد. در قانون انتخابات یک کرسی برای هندوها و سیک‌ها در نظر گرفته شده بود اما مجلس آن را رد کرد؛ حامد کرزی، رئیس‌جمهور وقت، انارکلی هنریار را به‌عنوان سناتور انتصابی (۲۵ درصد از اعضای سنای افغانستان از سوی رئیس‌جمهور منصوب می‌شدند) معرفی کرد. پس از جدال بی‌نتیجه بین مجلس و کرزی، در زمان اشرف غنی یک کرسی به ۲۴۹ کرسی مجلس نمایندگان اضافه شد و به هندوها و سیک‌ها اختصاص یافت. تمام افغانستان نیز حوزه‌ی رأی واحد برای رقابت نامزدهای سیک اعلام شد، در حالی که حوزه‌ی رقابت سایر نامزدان نمایندگی مجلس ولایت (استان) بود. سرانجام در سال ۲۰۱۸ نرندرسنگ خالصه به‌عنوان نماینده‌ی سیک‌ها و هندوها به مجلس راه یافت. در واقع، پدرش اوتارسینگ خالصه نامزد این رقابت بود اما او تنها چند روز پس از ثبت‌نام در حمله‌ای انتحاری در جلال‌آباد، مرکز استان ننگرهار در شرق افغانستان، کشته شد، و هندوها و سیک‌ها پسرش را به‌عنوان نامزد خود معرفی کردند. او تنها نامزد این کرسی بود و هیچ رقیبی در انتخابات نداشت.

 

حملات پیاپی

در حمله‌ی انتحاری در جلال‌آباد علاوه بر اوتارسینگ خالصه ۱۸ سیک دیگر نیز کشته شدند. در پی چنین حملاتی خروج دسته‌جمعی این اقلیت کوشا و مهربان از افغانستان سرعت گرفت، و جمعیت آنها را به حدود ۱۵۰ تن کاهش داد. اکنون این گروه کوچک نیز در حال عزیمت‌اند یا در انتظار ویزای هند و خروج از افغانستان لحظه‌شماری می‌کنند.

آخرین تصویری که از سیک‌های افغانستان در ذهن و خاطره‌ی افغانستانی‌ها و شاید میلیون‌ها سیک در سراسر جهان خواهد ماند، تصویر مردی است که پس از سوختن گردواره (نیایشگاه)‌شان با پاهای برهنه، کتاب مقدس گرانت صاحب پیچیده‌شده در پارچه‌های رنگارنگ را بر سر دارد و با پاهای برهنه و خواندن اوراد سراسیمه آن را می‌برد.

برنامه پانصد و نوزدهم رادیو کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

برنامه پانصد و نوزدهم رادیو کانون دفاع از حقوق بشر در ایران شنبه 2 جولای 2022 گزارش نقض حقوق کار و کارگر: عبدالمجید بازداران دلنوشته ” ای یار مهتابی ” از ناشناس ” : کوثر ولیزاده گلچین سخنرانیهای کانون با موضوع موانع و مشکلات ورزش در ایران سخنران: مهدی کریمی برنامه گلبانگ ( شعری از …

ادامه‌ی مطلب

EnglishGermanPersian