چرا چینی‌ها با رژیم خامنه‌ای دست به عصا راه می‌روند؟

 

ساعاتی پس از آن که وزیر امور خارجه رئیسی که به چین سفر کرده، از آغاز مرحله اجرایی تفاهم همکاری‌های ۲۵ ساله جمهوری اسلامی و چین خبر داده، دولت چین هم شروع اجرای این توافق را تایید کرد.

با این حال بسیاری از درباره میزان اهمیت این توافق ابراز تردید می‌کنند و معتقدند که چینی‌ها در تجارت با جمهوری اسلامی دست به عصا راه می‌روند.

وزیر خارجه رئیسی در سفر به چین بر آمادگی جمهوری اسلامی برای توسعه همه جانبه روابط با این کشور تاکید کرده است.

وزیر امور خارجه چین هم بر آمادگی کشورش برای توسعه همکاری‌ها در حوزه تامین مالی، بانکی، انرژی و فرهنگی تاکید کرده است.

فریدون خاوند اقتصاددان در گفت‌وگو با رادیو بین‌المللی فرانسه می‌گوید که ایران برای چین هم از نظر بازار هشتاد میلیونی ایران و همچنین نفت ایران مهم است. ولی چینی‌ها در تجارت با جمهوری اسلامی دست به عصا راه می‌روند و در روابط با ارژیم یران تلاش می‌کند که تعهدات بین‌المللی را نقص نکنند.

این کارشناس اقتصادی تاکید می‌کند که تجارت با ایران بخش خیلی کمی از تجارت خارجی چین را شامل می‌شود و چین شریک بازرگانی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ترکیه است و به همین دلیل است که چینی‌ها درباره تجارت با ایران دست به عصا راه می‌روند که مبادا روابط با ایران به سایر روابط چین در منطقه لطمه وارد کند.

کارشناس: برجام هم توافق شد، دزدی و اختلاس را چه کنیم؟

با برداشتن تحریم‌ها اتفاق بزرگی در کشور روی نخواهد داد. بخش عظیمی از مشکلات اقتصادی ما درون خودمان است؛ مسئله دزدی و اختلاس و رانت‌خواری ربطی به برجام ندارد.

جاوید قربان اوغلی دیپلمات پیشین وزارت امور خارجه و کارشناس بین‌الملل در گفتگو با روزنامه مستقل گفت: سخنان رهبری مبنی بر اینکه “تعامل موقت با دشمن مشکلی ندارد”، مجوزی بود که آمریکایی‌ها در مذاکرات حضور داشته باشند. اما اینکه چگونه اتفاق بیفتد مشخص نیست. با توجه به سفر عبداللهیان به عمان و توجه به اینکه عمان عمدتا رابط ایران و آمریکا بوده است بنظر می‌رسد که این اتفاق یا افتاده و صلاح نمی‌دانند خبری‌اش کنند یا به زودی اتفاق می‌افتد.

وی افزود: اگر چنانچه ما روی روسیه و چین شرط‌بندی کنیم بزرگترین اشتباه است، زیرا آن‌ها اصلا نمی‌توانند کاری برای ما انجام دهند؛ آمریکایی‌ها نیز از طریق هیچ کشوری به ما امتیاز نخواهند داد و مستقیم با ما طرف هستند. برخی از کارهایی که تیم مذاکراتی ما انجام می‌دهد برخلاف غرور ملی ماست، یعنی هرچه در پرونده روسیه با ایران نگاه کنیم یک نقطه روشن وجود ندارد. فرض کنید این نفتی هم که از ما با تخفیف می‌خرند؛ چه منفعتی برای ما دارد؟

در صورتیکه مذاکرات به نتیجه نرسد، موقعیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فضای وحشتناکی علیه ایران ساخته خواهد شد و کشورها دیگر با ما همکاری نخواهند کرد. بخصوص که در شرایط قبل هم نیستیم که وضع اقتصاد ما نسبتا خوب باشد بلکه در دو سال اخیر وضع اقتصاد اینقدر بد شده که توانمان را از دست می‌دهیم اگر هم نهایتا بتوانیم کمی نفت صادر کنیم با قیمت‌های بسیار کم این اتفاق می‌افتد.

الان اوضاع عوض شده است و توپی که در دوران ترامپ در زمین آمریکا بود، حالا که شش دور مذاکرات قبلی را نفی کردیم توپ در زمین ما است. اگر چنانچه به سمت توافق نرویم این دفعه مثل دفعه قبل نیست مکانیزم ماشه از طریق کشورهای همراه آمریکا پیگیری خواهد شد و به راحتی علیه ما در شورای امنیت قطع‌نامه تصویب می‌کنند، و چین و روسیه نیز وتو نخواهند کرد.

اگر توافق شود آیا با رفع تحریم‌ها وضعیت اقتصادی کشور بهبود می‌یابد؟

بنظر من هرگونه وعده دادن سراب‌گونه به مردم ظلم بزرگ به ملت است. من تصور نمی‌کنم که با برداشتن تحریم‌ها اتفاق بزرگی در کشور ما بیفتد. البته منابع آزاد شده باید درست مدیریت شود تا شرایط بهتر شود. مشکل اقتصاد ما فقط برجام و تحریم‌ها نیست. بخش عظیمی از مشکلات اقتصادی ما درون خودمان است؛ مسئله دزدی و اختلاس و رانت‌خواری و فاصله طبقاتی بسیار زیاد، ربطی به برجام ندارد.

(بدون عنوان)

ماهنامه آزادگی شماره ۳۰۲

 

 

روی جلد پشت جلد

 

در هر 10 دقیقه حداقل یک مورد نقض حقوق بشر در ایران اتفاق می افتد

در شماره ۳۰۲  آزادگی، می‌خوانید

۴۷۹ سال زندان و ۹۰۷ ضربه شلاق برای فعالان حقوق بشر در ایران
سازمان حقوق بشر ایران
3
تقابل‌های دوگانه در زبان و آلوده‌شدنِ جامعه به خشونت
جواد موسوی خوزستانی
4
آیا فرهنگ می‌تواند دچار انحطاط شود؟
برگردان: پویا موحد / کریستی وامپول
7
گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران
ستاره دژم
10
چرا انقلاب کردیم؛ آیا انقلاب دیگری در راه است؟
اکبر دهقانی ناژوانی
13
اسلام- طالبان-افغانستان در راستای تاریخ (قسمت نخست)
معصومه بهمنی راد
15
گزارش مشترک وضعیت مطبوعات در افغانستان
گزارش‌گران بدون مرز و انجمن آزاد افغانستان
16
من اینجوری فکر میکنم
مریم حبیبی
17
نابودی عمدی زیست بوم ابران به دست دولت اسلامی ایران
مصطفی حاجی قادر مرحومی
18
لیست اسامی قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای
از فیسبوک کیانوش توکلی
20
نگاهی به جنایات ۴۲ ساله جمهوری اسلامی
سحر حاجی قادر مرحومی
21
10 دسامبر، روز جهانی حقوق بشر را از یاد نبریم
رزا جهان بین
23
کوچ اجباری ایرانیان
اسفندیار سنگری
24
شکایت آقای آرش صادقی از علی رضوانی
توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران
26
به دام دیپلماسی بدهی چین نیافتیم
عباس رهبری
26
حیف که نمی فهمی!!
علی ناظر
27
نگاهی به ازدواج کودکان در ایران
لیلا ابوطالبی
28
بیانیه  در رابطه با مصادره کشتی ایرانی توسط دولت آمریکا
مجامع اسلامی ایرانیان
28
کودکان کار  و دولت اسلامی ایران
احمد حاجی قادر مرحومی
29
دادگاه بین‌المللیِ مردمیِ آبان؛ صداهایی که تکثیر و جاودانه شد
شادی امین
31
اعدام،ابزاری برای سرکوب مخالفان
کریم ناصری
32
اعتراف به عدم مشروعیت نظام نزد مردم؛ از «فساد سیستماتیک»
حلیمه حسن سوری
33
مصاحبه با سید مرتضی حسینی نماینده قزوین
هادی خرسندی
34
ما در چه قرنی زندگی می‌کنیم؟
محمد آهنگر
35
نگاه منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 17 و 18 )
ز. منزه
35

 

مدیر مسئول و صاحب امتیاز:

منوچهر شفائی

همکاران در این شماره:

معصومه نژاد محجوب

فاطمه غلامحسینی

مهسا شفوی

سمیه علیمرادی

طرح روی جلد و پشت جلد: 

محسن سبزیان

امورفنی و  اینترنتی :

پریسا سخائی

الهام اعرابی

چاپ و پخش:

وحید حسن زاده ابراهیمی

یادآوری:

  • آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
  • نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

آزادگی

آدرس:

Azadegy _ M. Shafaei

Postfach 52 42

30052 Hannover – Deutschland

Tel: +49 163 261 12 57

Email: shafaei@azadegy.de

www.azadegy.de

 

۴۷۹ سال زندان و ۹۰۷ ضربه شلاق برای فعالان حقوق بشر در ایران

سازمان حقوق بشر ایران

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۲۵ آذر ۱۴۰۰: گزارش سال ۲۰۲۱ «مدافعان حقوق بشر در ایران» زمانی منتشر می‌شود که تلاش جمهوری اسلامی  برای سرکوب مدافعان حقوق بشر در ایران شدت بیشتری یافته است. سازمان حقوق بشر ایران تلاش می‌کند تا بخشی از این سرکوب را در گزارشی که پیش رو دارید، به تصویر بکشد. این گزارش بیش از ۱۰۰ تن را در بر می‌گیرد اما این افراد تنها بخشی از جامعه بزرگ کنشگرانی را تشکیل می‌دهند که در سال جاری میلادی به دست مقام‌های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی مورد آزارهای کلامی و فیزیکی، شکنجه، بازداشت غیرقانونی یا احکام سنگین حبس قرار گرفته‌اند.

با انتشار این گزارش، سازمان حقوق بشر ایران توجه جامعه جهانی را به وضعیت مدافعان حقوق بشر در این کشور جلب می‌کند. محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این باره گفت: «دنیا نباید در برابر هزینه بالایی که مدافعان حقوق بشر ایرانی برای دفاع از اساسی‌ترین حقوق انسانی می‌پردازند، نقش شاهد ساکت را ایفا کند. این، وظیفه‌ی جامعه جهانی است که به پشتیبانی از مدافعان حقوق بشر برخیزد و از خواسته‌ی آنان برای دست‌یابی به عزت انسانی تمامی ایرانیان دفاع کند.»مدافعان حقوق بشر که نام آن‌ها را در این گزارش خواهید دید، از راه‌های صلح‌آمیز مدنی استفاده کرده‌اند تا از اساسی‌ترین حقوق شناخته‌شده‌ی انسانی برای خود و مردم ایران دفاع کنند. اما در پاسخ، مقام‌های جمهوری اسلامی آنان را در مجموع -دست‌کم- به ۴۷۹  سال زندان محکوم کرده‌اند که برخی از آن‌ها در لحظه انتشار این گزارش در زندان به سر می‌برند. آزار تنها به زندان ختم نمی‌شود. استفاده از مجازات بدنی و غیرانسانیِ شلاق یکی دیگر از جنبه‌های تلاش حکومت ایران برای آزار فیزیکی و روحی مدافعان حقوق بشر است. برای این مدافعان مجموعا -دست‌کم- حکم ۹۰۷ ضربه شلاق صادر شده است. علاوه بر زندان و استفاده از مجازات‌های خشن و تحقیرآمیز، مقام‌های جمهوری اسلامی از راه‌های غیرانسانی دیگری مانند محروم‌کردن زندانیان از خدمات پزشکی و درمانی، نگه‌داری در سلول‌های انفرادی، تبعید به زندان‌های دور از محل اقامت، تهدید خانواده‌ها، اخراج از محل کار و تحمیل وثیقه یا جریمه‌های سنگین مالی برای فشار به زندانیان استفاده می‌کنند. آزارهایی که نام بردیم، غیر از شکنجه‌های مستقیم جسمی و روحی در زمان بازجویی است که خود شرحی دیگر می‌طلبد. دست‌کم یکی از مدافعان حقوق بشر که نام او در این دفتر آمده است، با مرگ مشکوکی که ظن قتل فراقضایی را تقویت می‌کند، جان خود را از دست داد. او به سلول انفرادی منتقل شده بود تا از تکمیل شهادتی که می‌خواست به افکار عمومی در مورد شکنجه‌ی هم‌بندی‌اش ارائه کند، جلوگیری شود.

آمار مدافعان حقوق بشر که در این گزارش آمده‌اند، به طرز چشمگیری بالاتر از گزارش سال‌های قبل سازمان حقوق بشر ایران است. بخشی از دلیل این افزایش، به جنبش روبه‌رشدِ دادخواهی بازمی‌گردد. برخی از مدافعان حقوق بشر که نامشان در این گزارش آمده است، خانواده‌های داغداری هستند که عزیزان آن‌ها به دست جمهوری اسلامی از میان رفته‌اند و اکنون، به دنبال دادخواهی‌اند. در پی سرکوب خونین تظاهرات آبان ۹۸ و همچنین شلیک موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به هواپیمای مسافربری ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین بر فراز تهران، جامعه‌ی ایران شاهد تلاش جمع بزرگی از خانواده‌های داغدار برای دادخواهی بود. تلاش حکومت برای تهدید و تطمیع خانواده‌ها بی‌فایده بود و نتوانست آن‌ها را به خاموشی وادارد. سخن گفتن از دادخواهی بدون اشاره به خانواده‌های دادخواه دهه ۶۰ ناقص است. مریم اکبری منفرد یکی از آنان است. او ۱۲ سال است که بدون یک روز مرخصی در زندان است زیرا به دنبال دادخواهی چهار تن از اعضای خانواده‌اش بود که در آن دهه به دست مقام‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند. گوهر عشقی تبدیل به یکی از نمادهای دادخواهی در ایران شده است. او از هنگام کشته‌شدن فرزندش ستار بهشتی زیر شکنجه، جامه سیاه از تن در نیاورده و صدای رسایش را به گوش دنیا رسانده است. این در حالی است که مأموران امنیتی بارها گوهر عشقی و خانواده‌اش را آزار داده‌اند تا آن‌ها را به سکوت وادار کنند. چند روز پیش از انتشار این گزارش، مردان موتور سوار ناشناس که به احتمال قوی از مأموران لباس شخصی حکومت بودند، به گوهر عشقی حمله و او را مضروب کردند. منوچهر بختیاری، یکی از پدران دادخواه، هم‌اکنون در زندان است. مأموران امنیتی، پسر جوان او پویا بختیاری را در جریان تظاهرات آبان ۹۸ با شلیک مستقیم گلوله به قتل رساندند. در پاسخ به تقاضای دادخواهی، حکومت ایران این بار نیز فرد دادخواه را با ضرب و جرح بازداشت کرد، در سلول انفرادی نگه داشت و سرانجام به حبس محکوم کرد.مدافعان حقوق بشر که نام آن‌ها در این گزارش آمده، طیف وسیعی را در برمی‌گیرند. وکلای مدافع حقوق بشر و مدافعان حقوق معلمان، کارگران، زنان در کنار حامیان محیط زیست و افشاگران، در این فهرست جای دارند. شاهین ناصری یک زندانی با جرائم مالی بود اما به رغم آن که می‌دانست افشاگری چه خطراتی می‌تواند برایش داشته باشد، در برابر شکنجه نوید افکاری ساکت نماند و شهادت خود را کتبا در دستگاه قضایی ثبت کرد. در سالگرد اعدام نوید، او را به سلول انفرادی منتقل کردند تا از افشای جزئیات بیشتر آن‌چه بر این کشتی‌گیر ایرانی گذشت، جلوگیری کنند. تنها یک روز بعد از انتقال به انفرادی، پیکر بی‌جان او را تحویل خانواده‌اش دادند. این بار، هم‌بندی او، فرهاد سلمان‌پور سکوت نکرد و با آن‌که از خطرات افشاگری آگاه بود، آن‌چه دیده بود را به اطلاع رسانه‌ها رساند. فرهاد و شاهین دو افشاگر شجاعی هستند که نام و سرگذشت آن‌ها را در این گزارش خواهید خواند.

بازداشت خودسرانه، فقدان رویه عادلانه قضائی و انتساب اتهام‌های ساختگی آن‌چنان در ایران رایج‌اند که تقریبا در تمامی پرونده‌های این گزارش رد پایی از آن‌ها خواهید یافت. در برخی موارد، وکلای مدافع این کنشگران نیز به خاطر تلاش برای انجام وظیفه و اجرای قانون، بازداشت شده‌اند و در زمان انتشار همین گزارش، در زندان به سر می‌برند.

ما امیدواریم که از طریق این گزارش گامی برای روشن‌تر کردنِ زوایای دیگری از وضعیت رو به زوال حقوق بشر در ایران برداریم و بتوانیم مدافعان حقوق بشر در ایران را به همتایان خود در دنیا و تمام آن‌ها که دغدغه حقوق بشر دارند، بیشتر بشناسانیم. این مدافعان حقوق بشر خود را در معرض خطر قرار داده‌اند تا شرایط زندگی را برای خود و انسان‌های دیگر بهبود بخشند.سازمان حقوق بشر ایران به مناسبت انتشار این گزارش، از جامعه جهانی و تمام کشورهایی که با ایران روابط دیپلماتیک دارند، می‌خواهد که آزادی مدافعان حقوق بشر زندانی را در صدر موضوعات هر نوع گفت‌وگو با مقام‌های جمهوری اسلامی قرار دهند. ما همچنین از جامعه مدنی و شهروندان سراسر جهان می‌خواهیم تا شرح حال مدافعان حقوق بشر ایرانی را بخوانند، نام‌هایشان را به خاطر بسپارند و نه‌تنها در مسیر تلاش برای آزادی آنان به ما بپیوندند، بلکه با حمایت از خواسته‌های این افراد در مسیر احقاق حقوق پایه‌ی انسانی، با کنش‌گران حقوق بشر ایرانی همراه شوند.

 

تقابل‌های دوگانه در زبان و آلوده‌شدنِ جامعه به خشونت

جواد موسوی خوزستانی

مقدمه: پدیده‌ی خشونت امری است بسیار پیچیده و چندوجهی که لازمه‌ی شناخت آن کاوش در ساحت‌های گوناگونِ جامعه و پژوهش از زاویه‌های مختلف ــ جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، زبان‌شناختی، فلسفی، تاریخی و… ــ است. با پذیرش و تأییدِ این مواجهه‌ی همه‌جانبه‌نگر برای شناختِ ابعاد مختلفِ پدیده‌ی خشونت اما در این بخش از گزارش که ادامه‌ی مطالب بخش پیشین است، جست‌وجو صرفاً به موردِ خاصی از خشونت (خشونتِ سیاسی) محدود شده است. دلیل‌اش هم ظرفیتِ اندکِ نوشته‌ گزارش‌هایی از این دست است. همین ناگزیریِ ناشی از تنگنای ابعادِ متن، نگارنده را واداشته است که به شناختِ فرایند بازتولیدِ خشونتِ سیاسی صرفاً از راه «زبان» و قلمروهای انضمامی‌اش ــ «گفتمان»ها ــ بسنده کند. ازاین‌رو در این بخش از گزارش به‌طور آگاهانه از دیگر حوزه‌های شناختِ این پدیده‌ی بغرنج و پُرلایه صرف‌نظر شده است.

1 . خشونتِ سیاسی از «زبان» آغاز می‌شود. ملاطِ این «خشونتِ نمادین» در زِهدان «گفتمان»‌ها (قلمروهای انضمامیِ زبان) وَرز می‌آید، در بسترِ زمان و در صورت فراهم‌بودن شرایط بر پهنه‌ی فرهنگیِ جامعه چیره می‌شود و در نهایت، افکار و روان و ذائقه‌ی عمومی را زیر تأثیر قرار می‌دهد. «جاسوسِ دُوَل متخاصم»، «نه می‌بخشم و نه فراموش می‌کنم»، «نوکر و جیره‌خوار استکبار»، «مزدور رژیم آخوندی»، «بیگانه‌پرستِ وطن‌فروش»، «روزنامه‌ها پایگاه آمریکا و غرب‌اند»، «ارتجاع سرخ و سیاه»، «نفوذی‌های رژیم اسلامی»، «ایادیِ شیطان بزرگ»، «اجتماع و تبانی علیه نظام»؛ این‌ عبارت‌ها (برچسب‌ها) تنها نوکِ کوه بزرگِ «خشونتِ نمادینِ» غُنوده در ژرفایِ زبان تقابلی ما را بازمی‌تاباند. اینها در واقع اِعمال تحکم‌آمیز خشونت‌های نمادین است که در قلمرو کاربرد زبان یا «امر گفتمانی» اتفاق می‌افتد و بسترسازِ انواع خشونت‌های فیزیکی-رفتاری در عرصه‌ی سیاست، قدرت و به‌ویژه در ساختارهای کنترل‌گر حکومت است. تداوم این فرایند در نهایت به حذفِ دیگری ــ به اعدام‌های دسته‌جمعی ــ می‌انجامد.. برای مثال، توقیفِ فله‌ایِ روزنامه‌ها و بگیروببند روزنامه‌نگاران، کُنش و کرداری در عرصه‌ی سیاسی است اما می‌دانیم که این خشونتِ فیزیکی-رفتاری، لاحق و پسینی (پس‌آیند) است، یعنی از پسِ اِعمالِ خشونتِ نمادین («روزنامه‌ها پایگاه دشمن‌اند») می‌آید و محقق می‌شود.اصولاً هر نظمِ گفتاری که بر پایه‌ی زبانِ تقابلی و دیگری‌ستیز استوار شده باشد، «تفاوت»ها و رنگارنگیِ تجربه‌های انسان‌ها را بیهوده و مزاحم می‌بیند و انبوه سَبک‌ها و سنت‌های متکثرِ فرهنگی، زبانی، هنری و معرفتی را طرد و انکار می‌کند و در سرشتِ خود خشونت‌زاست. «از دیدگاه ژاک دریدا خشونتی که به‌ مفهوم متداول آن در جامعه می‌بینیم ریشه در نوعی خشونتِ انتزاعی و کلی دارد که دریدا از آن به‌عنوان “خشونت اولیه” یاد می‌کند. دریدا منشأ خشونتِ تجربی در تمامی شکل‌هایش را در “زبان” می‌یابد. [آن بخش از] خشونت که جزء جدایی‌ناپذیر زبان است، از طریق ایجاد تفاوت‌ها و تقابل‌های دوگانه (oppositional poles) عمل می‌کند. این تضادها و تقابل‌ها با تأثیر بر تمامی نظام‌های معنایی و تفسیری، خشونتِ رایج در جامعه را بنیان نهاده‌اند.»[1] به میانجیِ اثری چنین ژرف بر فرهنگ و مناسباتِ اجتماعی است که نقشِ عناصرِ زبانی (استعاره‌ها، نمادها، نشانه‌ها و نظام دلالتی) و دیگر قلمروهای انضمامی‌اش (از جمله گفتمان‌ها) را در ظهور و زوالِ خشونت باید جدی گرفت و آنها را در ترازویِ قیاس و نسبت‌شان با میزان رفاه، شادمانی، امنیت و کرامتِ شهروندان سنجید.

«گفتار و سایر شکل‌های گفتمان، مداخله‌های عملی در زندگی اجتماعی هستند که آثار و نتایجی به‌ بار می‌آورند. این شکل‌های گفتمانی، در فرایندهای خشونتِ نمادین و ساختارهای سلطه‌ی نمادین، هم وسیله و هم هدف به‌شمار می‌آیند .به‌ نظر می‌رسد که سردَمدارانِ گفتمانِ معیار (جاری و حاکم)، به‌ویژه واعظان و روحانیان و مبلّغانِ مسلمان، از دیرباز (از جمله در هیئت مناقبیان و فضائلیان و بعدتر در مجلس‌های وعظ، در مکتب ‌خانه‌ها، در مولودی‌خوانی‌ها، مناقب‌خوانی‌ها، و از بلندگوی منبرها) از نقش تعیین ‌کننده‌‌ی «زبان» به‌خوبی آگاه بوده‌اند. اهمیت زبان ــ حتی به‌شکل نمادین‌اش ــ به حدی است که وقتی پروانه‌ی انتشار روزنامه‌ی زبان زنان را باطل می‌کنند، با صدیقه دولت‌آبادی (صاحب‌ امتیاز این روزنامه) شرط می‌گذارند که رفع توقیف روزنامه‌اش منوط به تغییر نام این روزنامه است! تاریخ معاصر ایران نیز نشان می‌دهد آگاهی از اثرِ نیرومندِ زبان از مدت‌ها پیش از پیروزی انقلاب در بین متولیانِ گفتمان‌های معطوف به قدرت (گفتمان‌های «دولت‌محور») وجود داشته است: «شواهد بسیاری وجود دارد که سوژه‌های گفتمانِ ضدِقدرت، آگاهانه به سراغ زبان و کلمات می‌رفتند. به‌‌قول جلال آل‌احمد: “من با آدمِ تَک سروکار دارم نه با گروه آدم‌ها… در این تک‌تک آدم‌ها رو عوض‌کردن ــ که راهِش همینه که ما قلم می‌زنیم و جدی هم می‌گیریم ــ فکر می‌کنیم که آینده‌ی خیلی طولانی رو می‌شه دید.”» در حالی که برخلافِ متولیان ذکرشده، حداقل طی نیم‌قرنِ اخیر، کنشگران مدرنیستِ جنبش‌های سیاسی، اجتماعی، فعالانِ مدنی و پیروانِ صلح‌طلبِ ادیان غیررسمیِ کشور ــ که از منظری «جامعه‌محور» به تحولاتِ اجتماعی می‌نگرند ــ درباره‌ی اهمیت و اثرِ ژرفِ «زبان» انگار به‌نوعی غفلتِ تاریخی مبتلا بوده‌اند. ای بسا همین غفلتِ تاریخی یکی از دلایل «حاشیه‌ای‌ماندنِ روش‌های خشونت‌پرهیز» در مبارزات مردم ما باشد!

این در حالی ‌است که تجربه‌ی مبارزاتیِ کنشگرانِ جنبش‌های اجتماعی نوین در جهانِ معاصر نشان‌ می‌دهد که روش‌های خشونت‌پرهیز در صورتی به شیوه‌ی مرسوم و پُرکاربرد ارتقا می‌یابند و در بلندمدت به اصلی اساسی (استراتژیک) در تکاملِ مستمرِ روابطِ زیست‌جهانِ ما بدل می‌شوند که بر پیکره‌ای تنومند از واژه‌ها، ترکیب‌ها، متن‌ها و گفتمان‌های خالی از ستیز و قطبی‌نگری استوار شده باشند. بدیهی است که این قرارگرفتن و استواری نیز در صورتی تحقق می‌یابد که در دهکده‌های پر‌شمارِ شبکه‌های اجتماعی به‌جِدّ درباره‌شان گفت‌وگو شود و مورد حمایتِ فعالان این شبکه‌ها قرار گیرد. شرطِ دیگر آن است که اکثریتِ بزرگی از کنشگرانِ پابه‌کارِ جنبش‌های اجتماعی، روشن‌فکرانِ تغییر خواه، فعالانِ سندیکایی، متخصصان، نواندیشان دینی و نخبگان ــ از جمله نخبگانِ اقلیت‌های دینی، قومی و عقیدتی ــ به‌‌طور آگاهانه و مختار و با توجه به منافع و موقعیت و نگرگاهِ «متفاوتِ» خود آن را تأیید کنند.

از سوی‌ دیگر، می‌دانیم که نهادمندی و تثبیتِ روش‌های خشونت‌پرهیز در عین‌ حال مستلزم وجودِ خواست و باور عمومی به این روش‌هاست. منظور، اهلیت‌یافتنِ این فهم در وجدان و حافظه‌ی جمعیِ بخشِ بزرگی از مردم است؛ برای نمونه، مشابه فرایندی که در آفریقای جنوبی به رهبری نلسون ماندلا طی شد. بنابراین، مشروعیت و تثبیتِ چنین گفتمانی که در اندیشه و عمل به حمایتی تا ‌این‌ حد گسترده وابسته است، اگر به‌ هر دلیل نتواند در چنین پهنه‌ای حقِ اهلیت کسب کند و نظام اجتماعی‌مان نیز نتواند از موقعیتِ تعلیق و تبعیض و سرکوب و انسدادِ کنونی‌اش خود را بیرون بکشد، آن‌گاه دروازه‌های نشتِ خشونت به‌سوی جامعه گشوده خواهد شد و هیولای خشونت که هر در آرزوی گشایشِ روزنه‌ای به کمین نشسته است، همچون سیلی عظیم و مهارناپذیر راه می‌افتد و زندگی را ریشه‌کن می‌کند.

همچون پاکستان، افغانستان، عربستان و عراق، در ایران نیز به‌رغم تغییرات چند دهه‌ی اخیر، محتوای نظام تربیتِ رسمی هنوز نتوانسته از ریشه‌های سنتی‌اش به‌‌طور کامل فاصله بگیرد.در وضعیتِ سیاسیِ کنونی به‌‌دلیل فرونشستِ نظام اجتماعی‌مان در موقعیتِ قفل‌شدگی و ابهام و بسطِ بحران‌های حادِ اقتصادی-‌سیاسی و تعمیقِ فزاینده‌ی شکاف‌ها (از جمله شکافِ طبقاتی، شکافِ ملت-دولت، شکافِ نسلی، شکافِ قومیتی، شکافِ جنسیتی، شکافِ مرکز-پیرامون و…)، آتش‌فشان خشونت فعال شده است. نمودهایِ فعال‌‌شدنِ این کوهِ آتش‌فشان را می‌توان در جوش و جهشِ رفتارهای خشونت‌آمیز در خانه‌ها، در کوچه و خیابان‌، در محیط‌های کسب‌وکار، در زندان‌ها، در وسایلِ حمل‌ونقل عمومی از جمله در مترو، در پارک‌ها، مهمانی‌ها، در روابطِ کاری، در مواجهه‌ی پلیس با معترضانِ مدنی، در فضای شبکه‌های اجتماعی و… مشاهده کرد. ‌در چنین وضعیتی بدیهی است که امکان‌های بازدارندگی کمتر به دیده می‌آید. با ندیدن یا ازدست‌رفتنِ چنین امکان‌هایی طبعاً زبان، فرهنگ و روشِ خشونت‌پرهیز هم گریزگاهی برای مطرح‌شدن در جامعه به دست نمی‌آورَد. ازکف‌رفتنِ چنین امکان‌هایی در حالی ‌است که هم‌اکنون خطرِ فَوَرانِ این کوه آتش‌فروز وقیح و آشکار ــ و هر روز شدیدتر از دیروز ــ ما ایرانیان و نسل آینده‌ی سرزمین‌مان را تهدید می‌کند.

2 . پیامدِ فشار سیاستِ فرودست‌سازی (خشونت ساختاری) و سنگینیِ بارِ بحران‌ها و فساد و ناکارآمدیِ دستگاه‌های دولتی به‌‌طور عمده بر گُرده‌ی قشرهای ضعیف‌ترِ مردم سرشکن می‌شود و آنان را جان‌به‌لب می‌کند و به اعتراض وا می‌دارد. نحوه‌ی مواجهه‌ی حکومت‌های مستبد با اعتراض‌های مردم نیز غالباً به‌شکل تنبیه و خشونت و سرکوب است تا بدین وسیله نظم و انضباط (نظم انباشتِ سرمایه) بار دیگر به جامعه بازگردد. پیش‌تر گفته شد که خشونت و سرکوبِ فیزیکی، پیامد اِعمالِ خشونتِ نمادین است. برای مثال، خشونتِ فیزیکی که بر مردم معترضِ تشنه‌لبِ خوزستان اِعمال می‌شود و تا امروز هشت نفر کشته به جا گذاشته، چه بسا ثمره‌ی مستقیم گفتمان‌هایی است که از مدت‌ها پیش، مردم عربِ خوزستان را «تجزیه‌طلب»، «فریب‌خورده»، «اراذل و اوباش» یا «بازیچه‌ی دست قدرت‌های منطقه» معرفی کرده است.از سوی دیگر، نظام حکمرانی و اصولاً سیستم دولتِ مدرن همواره سیستمی است که بنا بر نظریه‌ی فوکوییِ قدرت، نظم را با تنبیه همراه می‌کند. بروز خشونت از سوی دولت شعله‌های خشم معترضان را تیزتر می‌کند. در نتیجه، شیوه‌ی مقابله‌ی قهرآمیز در اغلبِ موارد به‌‌طور اتوماتیک خودکار و نیندیشیده جایگزین شیوه‌ی خشونت‌پرهیز می‌شود. در منطقه‌یِ ما سده‌هاست که شیوه‌ی مقابله‌ی مردم با تعدی و تنبیه و خشونتِ دولت غالباً قهرآمیز بوده است: «خون جوابِ هر خون / چشم در مقابل چشم / قیام خونین اولیا علیه اشقیا»؛ این گفتمانِ دفاعی در خاورمیانه و کشورهای اسلامی قدمتِ تاریخی دارد. و در کلامِ واعظان، در ادبِ پندنامه‌ای، در زبانِ معیار، در ادبیاتِ نمایشی (تعزیه، حماسی و..) و در زیرمتنِ نظام آموزش همگانی تکرار شده و در هر دوره ــ متناسب با زمان و مکان ــ تولدی دیگر را تجربه کرده است.در ایرانِ معاصر نیز طی چهار دهه‌ی گذشته این گفتمان توسط رسانه‌هایی همچون صداوسیما، سینمای جنگ، فیلم‌های متأخرِ به‌اصطلاح موج نو، برنامه‌های القاشده به نسل‌های جوان در دوره‌های نظام‌وظیفه و… بازتولید شده و در نتیجه کاملاً جاافتاده و در عمقِ جان و جنم و جوهرمان ریشه دوانده است. زبان و نظمِ گفتارِ دینی-‌سیاسی‌مان (برسازنده‌ی نگره‌ی «دولت‌محور») نیز سده‌هاست که این شیوه و منش فرهنگی-رفتاری را بازآرایی کرده است به‌ همین ‌دلیل، خشونت‌زدایی از زبان و گفتمان‌های دینی-‌سیاسی و جدا‌کردن‌شان از دوگانه‌ی تقابل‌های ازلی و خون‌فشان (جبهه‌ی حق/ جبهه‌ی باطل) از یک سو مستلزم وجود همبستگی وسیع و برنامه‌ریزیِ بلندمدتِ فرهنگی است و از دیگر سو محتاج تهیه و تدوین گزارشی واقع‌بینانه از زیست‌جهان‌مان است که آن‌ هم به‌‌طور عمده در حیطه‌ی قدرت و عملِ خودِ «زبان» است. بنابراین، تمرکز بر اصلاح ساخت‌ها و بن‌مایه‌های زبانی چه بسا از مهم‌ترین اولویت‌ها در این دگردیسیِ تاریخی (فرهنگی-دینی) است.

 3 . به ‌نظر می‌رسد که لازمه‌ی‌ این دگردیسیِ تاریخی در همان گام نخست، توافق بر سر «تعریفی بسط‌یافته از زبان» ــ به‌عنوان «پدیدارگر» جهان و میانجی بین انسان و جهان ــ است، چراکه با نگاهی جامعه‌محور، نمی‌توان تمامی هستی سیاسی یک جامعه‌ی بزرگِ چندفرهنگی همچون ایران را ــ آن هم در عصر ارتباطات و شبکه‌ای‌شدن جهان ــ صرفاً در ساختارهای قدرت و نظام حکمرانی‌اش خلاصه کرد. در عصرِ مدرن، نظم‌های گفتار (گفتمان‌ها) و ساختارهای زبان و کاربرد آن، بخشی از هویت و هستیِ سیاسی یک کشور را تشکیل می‌دهند. زبان نه‌‌تنها پیوندِ اندام‌واری با امر سیاسی و ایدئولوژی و قدرت دارد بلکه پدیده‌ای به‌گوهر اجتماعی و کنش‌مند است و همچون سنگِ بنا و مقوّمِ زیست‌جهان‌مان عمل می‌کند: «انسان با زیستن در ساحتِ “جهان” چیزهایی را “کشف” می‌کند که جز برای باشنده‌ای که در این ساحت می‌زید پدیدار نیست… . زبان بشری هرگونه که پدید آمده باشد و هر نیازِ “زیستی یا اجتماعی” انگیزه و زمینه‌سازِ رشدِ آن بوده باشد، خود همان چیزی است که به بشر توانایی برآمدن از این ساحتِ نیاز زیستی و “مادی” را بخشیده و به وی پری برای پرواز بر فراز طبیعت و فرونگریستن داده است. و با این رهایش، نیاز دیگری در او جوانه زده که تمامی داستان بشر و عالم او را می‌باید در همین “نیاز دیگر” دانست.» بدیهی است که پذیرشِ تعریف‌های جامعی از این‌ دست به‌خودی‌خود قاعده‌ها، الگوهایِ مفهوم‌ساز، ترکیب‌هایِ دستوری، طرزها و ژرف‌ساخت‌هایِ رمزآلود زبان سرزمینی‌مان را نوآرایی و متحول نخواهد کرد. حتی توسعه و تحول فناوریِ ارتباطی نیز نتوانسته به سهولت (و در این ‌بازه‌یِ زمانی) بر اصلاح بن‌مایه‌های زبان و ذائقه‌ی ‌سیاسی-تقابلی‌مان (حیات سیاسی‌ ما) اثر بگذارد که اگر می‌توانست، طبعاً زبانِ تقابلی‌مان موفق نمی‌شد در حجمی بزرگ از فضای مجازی ــ توئیتر، تلگرام، فیس‌بوک، و… ــ خود را بازآفرینی کند. ازاین‌رو، نوشدنِ الگوها و بن‌مایه‌های زبان و فرهنگ (فرهنگِ عرفی و دینی) پروژه‌ای چندوجهی است. اساساً نو شدنِ ساختارها و بن‌مایه‌های زبانی ــ در همه‌ی سرزمین‌ها و فرهنگ‌ها ــ روندی طولانی، پیچیده و بسیار دشوار است و ویژه‌ی زبان فارسی نیست. دلایل این دشواری به‌‌گفته‌ی بسیاری از نظریه‌پردازان و متخصصان زبان‌شناسی از جمله یاکوبسن (Roman Jakobson)، حضورِ «ازپیش‌تعیین‌شده»ی دستورها، قاعده‌ها و قوانین زبان است: «قوانین و رموزِ امکاناتی که می‌توان در زبانِ مورد نظر از آنها استفاده کرد از قبل تعیین شده است.» ازپیش‌تعیین‌شدگیِ نظام گرامری در حالی است که نقش و جایگاه دستور زبان در تغییر و تحول ساختارهای زبانی به حدی مؤثر شمرده می‌شود که برخی زبان‌شناسان معتقدند حتی «ذات» را هم «دستور زبان» بیان می‌کند. ویتگنشتاین (Ludwig Wittgenstein) در تبیین گزاره‌اش این را هم می‌افزاید که «دستور زبان است که می‌گوید هرچیزی، چگونه ابژه‌ای است.» اما با وجودِ ساخت‌یابی و استحکامِ ازپیش‌تعیین‌شده‌ی دستورها و قاعده‌های زبان، خوشبختانه این قلمرو نیز همچون سایر قلمروهای برساخته‌ی انسان، کران‌مند است و لاجرم قابل‌تغییر: «زبان‌های طبیعی دستور و قاعده دارند. اما دستورها و قاعده‌هایشان مطلق و استثناناپذیر نیست… و این خود وجهی است از زنده‌بودن زبان.»

به‌‌دلیل جان‌سختی و لجاجتِ ساخت‌های زبانی در مقابل پذیرش افق‌های تازه، می‌بینیم که با گذشتِ بیش از یک سده از انقلاب مشروطه زبان و کلام ما (زبان معیار) هنوز همچون عصر پیشامدرن سرشار از واژه‌ها، عبارت‌ها و اصطلاحاتِ جنسیت‌زده است.

گذشته از نقش و کارکردِ دستورها و قاعده‌ها، این را هم می‌دانیم که «زبان/ زبان‌ها» پدیداری پیچیده و دارای سویه‌های کارکردیِ بسیار متنوع‌اند، به‌ویژه هنگامی که درباره‌ی زبان‌ها و گفتمان‌های فرمان‌روا صحبت می‌کنیم که بافتارشان بر اساس روابطِ پویای قدرت، نظام می‌گیرد. ازاین‌رو، زبان‌ها صرفاً در وجه نمادین یا در ساختار شکل، یا صرفاً در بافتِ گرامری‌شان خلاصه و محدود نمی‌شوند بلکه افزون بر اینها و هم‌عِنان با اینها نقش و کارکردِ کنشگرانه (از جمله با کُدهای رفتاریِ خاص: «زبانِ بدن») و کارکردِ نظامِ معنایی («بارِ معنایی» یا همان «جوهر») نیز از مؤلفه‌های اثرگذار در قلمرو زبان‌اند، به‌خصوص اگر بحثِ نوشوندگی و انبساط ساختارهای زبان هم مطرح باشد. برای نمونه، فرایندِ تولید معنا (که یکی از کارویژه‌های بنیادینِ زبان به شمار می‌رود) هرچند مستقل ــ و نه جدا ــ از صورت و صوت بازنمایی می‌شود اما در عین حال به‌مثابه‌ی «ظرف»ی عمل می‌کند که «صورت»‌های کلامی/ شعری در آن هستی و هویت می‌گیرند. چنین «ترکیب سیال و پیچیده‌ای» نظام زیربنایی زبان را می‌سازد. معنای تخصصی‌تر این گفته آن است که: «هر زنجیره‌ی زبانی مرکب است از زنجیره‌ای از حوزه‌ی معنا و زنجیره‌ای از حوزه‌ی لفظ [صورت]؛ … هر قطعه‌ای که از حوزه‌ی لفظ انتخاب شود با برش قرینه‌ای از حوزه‌ی معنا مربوط می‌شود. یلمزلف (Louis Hjelmslev) در هر دو حوزه بین صورت و جوهر، تمایز می‌گذارد: صورت، ساخت واقعی زبان است و به روابطی اطلاق می‌شود که بین ارزش‌های محض در مفهوم سوسور (Ferdinand de Saussure حکم‌فرما است. در حالی که جوهر، همتای غیرزبانیِ صورت است که صورت در آن تجسم پیدا می‌کند.» برخی مکتوباتِ تاریخی نیز نشان می‌دهد که محتوا و جوهر زبان فارسی در طول آخرین مرحله‌ی تکامل خود که به‌قول پرویز ناتل خانلری «با ورود اسلام به ایران آغاز می‌شود» بر پایه‌ی «تفاوت‌گریزی» و بر محور دو قطب متضاد (ما مسلمانان/ آن بیگانگان) زنجیره‌ای از دال‌های بی‌پایان و بافتی تودرتو و جادویی از لفظ و صورت و صوت (ساختِ واقعیِ زبان) را سامان داده و از نسلی به نسل‌ بعد منتقل کرده است. این انتقال اما از صدها راه (که همگی‌ در نهایت از کُریدور پهناور «زبان» عبور می‌کنند) به نسل‌های بعد به‌ ارث می‌رسد؛ برای مثال از طریقِ ادبیات، ضرب‌المثل‌ها، زندگی‌نامه‌ها، افسانه‌ها، وعظ و خطابه‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌ها، فیلم‌نامه‌ها، روزنامه‌ها، سریال‌ها، شبکه‌های اجتماعی و دیگر رسانه‌های صوتی‌-تصویری. همچون پاکستان، افغانستان، عربستان و عراق، در ایران نیز به‌رغم تغییرات چند دهه‌ی اخیر، محتوای نظام تربیتِ رسمی هنوز نتوانسته از ریشه‌های سنتی‌اش به‌‌طور کامل فاصله بگیرد. این نظامِ تربیتیِ کلام‌محور همچنان بر پایه‌ی نوع خاصی از نظمِ گفتار (که به «ادب پندنامه»ای نامدار شده) استقرار و تداوم یافته است. نظام تربیتِ پندنامه‌ای که همواره به‌عنوان عمودِ خیمه‌ی نظام‌های اخلاقی (اخلاق دینی-عرفی) عمل کرده است در کنار ادبیات نمایشی (به‌ویژه تعزیه) و ژانرِ حکایت‌های تمثیلی و آموزنده در مجموع ذهنیت، زبان و نگره‌ی مخاطب را از کودکی آموزش می‌دهد و به هماهنگ‌‌شدن و تمکین از آموزه‌های اخلاقِ حاکم تأدیب می‌کند. بدیهی است که این فرایندِ مرسوم و جاافتاده به میانجیِ سخن و کلام (زبان) صورت می‌گیرد. «سنت‌های فرهنگی ــ از جمله قدیمی‌ترین این سنت‌ها ــ نه لزوماً در خاطره‌ی ذهنیِ فرد بلکه در اشکال عینی خودِ فرهنگ (از قبیل اشکال زبان‌شناختی و شکل‌های سخن) حفظ می‌شوند و تداوم می‌یابند.»[18] هم‌اکنون نیز «سخنانِ پندآموز» در فرایندِ تربیت و سمت‌دادنِ جوانانِ به پیروی‌ از نظام حقوقی-ارزشیِ حاکم واقعاً نقشِ رهنمون دارد. هنگامی هم که مخاطب این اندرزها را درونی کرد، به نظر شارل هانری دو فوشه‌کور(ایران‌شناس فرانسوی، به وجدان او تبدیل می‌شود. چنین است که وجدانِ جمعی (حافظه‌ی جمعی و تاریخیِ) یک جماعت یا یک قوم و طایفه و ملت به‌تدریج ساخته می‌شود، حقِ اهلیت کسب می‌کند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد.برای نشان‌دادن انتقال میراثِ فرهنگی توسط «زبان» در زیر به سه نمونه از سه دوره‌ی مختلف تاریخی اشاره می‌شود. آوردنِ این نمونه‌ها نه از بابِ سنجشِ میزان و محتوای درهم‌بافتگیِ دین و دولت در این دوره‌های تاریخی بلکه صرفاً برای نشان‌دادن تشابه فراوانِ نظمِ گفتار ــ در حدِ تکرار واژه‌ها و عبارت‌های مشابه ــ در این نمونه‌هاست که این تکرار و تشابه حقیقتاً شگفتی‌آور است.تَنسَر، از روحانیان بلندپایه‌ی زرتشتی در دوره‌ی اشکانیان (اردشیر بابکان)، در نامه‌ی مشهورش، نامهی تنسر به پادشاه طبرستان و گیلان و دیلمان (سلطان گُشنَسب)، می‌نویسد: «عجب مدار از رغبت من به صلاح دنیا برای استقامت قواعد احکام دین؛ چه دین و مُلک [سلطان] هر دو به یک شکم زادند دو بنده [دو سیده ‌ـ‌ چسبیده] هرگز از یکدیگر جدا نشوند، و صلاح و فساد و صحت و سقم هر دو یک مزاج دارد.»  سده‌ها بعد، در ایرانِ پس از اسلام نیز همین گفتمانِ تجویزی توسط متفکران ایرانی با جمله‌ها و واژه‌های تقریباً مشابه بازآفرینی می‌شود. برای نمونه، خواجه نظام‌الملک در کتاب تحسین‌شده‌اش، سیاستنامه، می‌نویسد: «پادشاهی و دین همچون دو برادرند. هرگه که در مملکت اضطرابی پدید آید، در دین نیز خلل آید و مفسدان و بَددینان پدید آیند. و هرگه که کار دین به خلل باشد مملکت شوریده بُوَد و مفسدان قوت گیرند و پادشاه را بی‌شکوه و رنجه‌دل دارند. امام محمد غزالی هم در نصیحهالملوک همین گفتار را به مخاطب‌اش تجویز و ارائه می‌کند: «نیکوترین چیزی که پادشاه را بباید، دینِ درست است زیراکه دین و پادشاهی چون دو برادرند از یک شکم مادر آمده، باید که پادشاه تیمار دارنده‌ی مهم در کار دین بوَد… و از آنچه در شریعت نقصان آورَد، دور باشد. و اگر بشنود که اندر ولایت او کسی متهم و بَددین است، بیاوردش و تهدید نمایدش تا توبه کند یا عقوبت کند یا نفی کندش از ولایت خویش.»

 در همین بازه‌ی زمانیِ ۱۱۵ساله‌ی پس از انقلاب مشروطه، زبان و گفتمان‌های مرسوم در حوزه‌ی سیاستِ تطبیقی نیز به هزار و یک دلیل نتوانسته نظامی از واژگان غنی ــ حامل معناهای انضمامی با «زیستِ مدرن» ــ را برای توصیف و طبقه‌بندی دموکراسی و کنش‌های معطوف به توسعه‌ی دموکراتیک تولید کند و در بلندمدت به مرتبه‌ی «توافق عمومی» ارتقا دهد.شگفت‌آورتر اینکه چند سده بعد (در سده‌ی ۲۱ میلادی) نیز این گفتمانِ تلفیق (تلفیق دولت و دین) توسط نخبگان برجسته‌ی حوزه‌ی علمیه (از جمله آیت‌الله مصباح یزدی) در جمهوری اسلامی بازآفرینی می‌شود. بنابراین، می‌توان از خود پرسید که خانگاهِ بازتولیدِ فرهنگ و «مشروعیت‌بخشیدن» به نظام حکمرانی در ایران ــ از جمله توجیه ادغامِ دولت و دین ــ جز «زبان» (مکتوب و شفاهی) و گفتمان‌های برآمده از زبان، آیا خاستگاه عمده‌ی دیگری دارد؟ «انسان پدری و مادری و خواهری و برادری و دوستی و دشمنی و جنگ و صلح و خدا و شیطان و اخلاق و حقوق و زیبایی و زشتی و رقص و شعر و موسیقی و… را “کشف می‌کند”. اینها همه در “ساحتِ زبان” و از راه آن پدیدار می‌شوند. اینها همه اگرچه بر روی زمین پدیدار می‌شوند اما بنیادشان در عالم «ایده»هاست. و تنها باشنده‌ای می‌تواند آنها را پدیدار کند که به عالم ایده‌ها راه یافته باشد و تنها راه این راه‌یافتن، “زبان” است. زیراکه “زبان خانگاهِ ایده‌هاست”.

4 . انقلاب مشروطه با دگرگون‌کردن بخشی از دستورزبان و تحول در نظام نشانه‌ها در زبان فارسی (خلق واژه‌های نو و معناساز) و البته با پرداختِ هزینه‌های فراوان سرانجام موفق شد که نظمِ سنتیِ گفتار حاکم و قدرت سیاسیِ پشتیبان آن (نظام حکومت ایلی) را تا حدودی عقب براند و برای مثال در نظام واژگان و قواعد دستوری، معنای سنتیِ عدالت و برابری را از دایره‌ی بسیطِ «خدایگان/ بنده» (برابری همه‌ی اتباع در حکومت استبدادی) که دیگر ارتجاعی ‌شده بود عبور دهد و مفهوم‌های تازه‌ و متناسب با تحولاتِ مدرن جامعه برای مشروعیت‌بخشیدن به عدالت برسازد. اسنادِ مکتوبِ به‌جامانده نشان می‌دهند که در آن دوره به‌یاریِ زبان و گفتمان‌های تازه، گفتمان سنتیِ «عدالت» که فرمان‌بری و خاکساریِ رعیت در مقابل حکومت را مشروع و جزو قاموس طبیعی می‌نمود، خوشبختانه پس رانده می‌شود، از جمله میراثِ جان‌سختِ آرای امام محمد غزالی که «وقتی در اداره‌ی مملکت، تعادلِ پسند‌یده (ترتیب محموده) میان پادشاه، سپاهیان و رعیت برقرار شود به‌نحوی که اولی بصیر و قاهر باشد، دومی نیرومند و مطیع و سومی فرمان‌بردار، در این صورت می‌گویند “عدالت” برقرار شده است.» نکته اما اینجاست که به‌‌دلیل جان‌سختی و لجاجتِ ساخت‌های زبانی در مقابل پذیرش افق‌های تازه، می‌بینیم که با گذشتِ بیش از یک سده از انقلاب مشروطه زبان و کلام ما (زبان معیار) هنوز همچون عصر پیشامدرن سرشار از واژه‌ها، عبارت‌ها و اصطلاحاتِ جنسیت‌زده است. یعنی در این زمینه که از قضا به‌‌طور مستقیم به مفهوم عدالت راجع است نتوانسته نظمِ گفتار و واژگانِ خود را با افق‌های تازه‌ای از معنا و درکِ حقیقت‌های جهانِ مدرن همراه و به‌روز کند. در نتیجه برای فرهنگ‌سازی به‌منظور تأمین عدالتِ جنسیتی همچنان ناتوان مانده است.گذشته از عدالتِ جنسیتی، عرصه‌های تازه‌ی دیگری در بسطِ مفهوم «عدالت» در زبان و معرفتِ مدرن شکل گرفته است که نظام نشانه‌ها و ساختار زبانِ روزمره‌ی ما در مواجهه با آن همچنان سرگردان است! برای مثال، مفهوم تازه‌ای که عدالت را به‌معنای پذیرشِ حقِ متفاوت و متمایزبودن (حقوق اقلیت) و رواداری در برابر «مخالف» تبیین می‌کند. بافتار زبان ما و گفتمان‌های برساخته‌شده از آن هنوز به «سه دال مرکزیِ» «برچسب‌زنی»، «خودی/ غیرخودی‌کردن» و «طرد/ نفی‌گرایی» به‌شدت آلوده است که متأسفانه در این عرصه نیز موفق نشده‌ایم «واژه‌»های نو و «معنا»های تازه و روزآمدی را به پیکر تنومند زبان و ادبیاتِ فارسی بیفزاییم. نمونه‌ی دیگر، فقر نظام واژگانِ فارسی در توضیح و توصیفِ «استبداد» است. معمولاً وقتی از استبداد سخن به میان می‌آید مخاطب بی‌اختیار به چهارچوب خاصی از روابط قدرتِ سیاسی توجه می‌کند، در حالی که اگر استبداد را در معنای وسیع‌تری بنگریم آن وقت متوجه می‌شویم که نظام واژگان‌مان برای توضیح لایه‌های معناییِ استبداد، آشکارا کاستی می‌گیرد. «استبداد می‌تواند در روابط خانوادگی باشد، می‌تواند استبداد جوهری و جبلّی فرد باشد یا استبداد پدرسالارانه، یا استبداد در مناسبات اجتماعی یا در ساختار سیاسی یا آموزشی باشد یا حتی استبداد در سلطه‌ی هستی! حالا اگر قرار ن گستره به استبداد نگاه کنیم یا باید تبیین تازه‌ای از آن به دست دهیم یا واژه‌های دیگری را برای شکل‌های مختلف این پدیده پیدا کنیم، نظام تازه‌ای از واژگان که بتواند از عهده‌ی توضیحِ اثرِ چندلایه‌ایِ این پدیده و انواع مختلفِ آن (فاشیسم، ضرورت، خودکامگی، خفقان، ناگزیری، منع‌های اخلاقی و دیکتاتوری) برآید.»

۵ . به‌اعتبارِ نمونه‌های ذکرشده در بالا، دیگر گرفتاریِ ما ایرانیان «فقر تاریخی واژه‌های معناساز» است که به نظر می‌رسد یکی از معضلات دیرپای زبانِ فارسی باشد که در فرهنگ عمومی و حیاتِ سیاسیِ ما، به‌ویژه در راه توسعه‌ی گفتمان‌های خشونت‌پرهیز، همواره به‌عنوان عاملی بازدارنده عمل کرده و در انکشاف و روزآمدشدنِ کلِ ساختار زبان فارسی مانعی جدی بوده است. بنا به ‌تجربه می‌دانیم که معنا و اشکالِ مفهومی در زبان با ساختار واژه رابطه‌ی متقابل و اندام‌وار دارد و اگر این تعریف را نیز بپذیریم که معنا در اغلب موارد برساخته‌ی «واژه» است و نقشی است که این پاره‌ی زبانی در کنش‌های مختلف فرهنگی ایفا می‌کند، پس با تعریف ویتگنشتاین از واژه (که «چیزی جز کاربردِ آن در کل ساحتِ زبان نیست») همراه شده‌ایم و بر تبیین او از نقش بسیار مهم واژه در بازآفرینیِ جهانِ انسانی مُهر تأیید زده‌ایم: «معنا، محصول فعالیت‌های عملی و اجتماعی و نقشی است که واژه در کردارهای فرهنگی گوناگون، بازی می‌کنند.» اهمیت «واژه» به‌عنوان ساختی منحصربه‌فرد و سازنده‌ی معنا مورد توافقِ پاره‌ای از شاخص‌ترین زبان‌شناسانِ ایرانِ معاصر نیز قرار گرفته است. در موردِ انعطافِ شگفت‌آورِ ساختار واژه برای پذیرش مفهوم‌های بسط‌یافته در زبان و رابطه‌ی اندام‌وارش با ایده‌ها و ساخت‌های مفهومی، داریوش آشوری می‌نویسد که «در عالمِ زبانِ مفهومی، واژه‌های زبان در قالب “تعریف” فشرده و محدود می‌شوند. ماده‌ی معنایی آنجا چنان فشرده و سنگین است که صورتِ صوتی جز نشانه‌ای از وجودِ آن معنا و جز پوسته‌ای بر آن نیست.» زاویه‌ی دیگری از معنای این گزاره‌ را می‌توان در توصیفِ پی‌یر بوردیو  از تواناییِ واژه سراغ گرفت. می‌دانیم که بوردیو منتقدِ زبان‌شناسیِ محض و صورت‌گرا است. او واژه و قدرتِ این پاره‌ی زبانی را همچون سوسور از طریق روش‌شناسیِ انتزاعیِ زبان توصیف نمی‌کند بلکه اعتبار توانمندی و گیراییِ واژه را به عاملی بیرونی (به میانجیِ «موقعیت اجتماعی») پیوست می‌کند اما در عین حال، توانایی و قدرتِ قائم‌به‌ذات واژه را نیز منکر نمی‌شود: «قدرت واژه‌ها در جریان پذیرش و دریافت آنها و اعتباریافتن آنها، به‌‌صورت اجتماعی برساخته می‌شود اما اصل مطلب این است که واژه‌ها دارای قدرت هستند.» به‌رغم چنین اهمیتی که اغلب زبان‌شناسان و فیلسوفانِ تحلیلی برای «واژه» قائل‌اند، در ساحت‌های گوناگونِ زبانِ ما از جمله در زبان محاوره، زبان قانون، زبان اخلاق، زبان زندان، زبان حاکمان، زبان حوزویان (حوزه‌های علمیه)، زبان بازاریان، زبان کوچه ــ به‌ویژه در زبان معیار و روزمره ــ سایه‌ی شومِ فقرِ واژه‌های معناساز بسیار گسترده و پُرنمود است. این فقر حتی زبانِ دانش‌ورانه، زبانِ مفهومی و زبانِ روزنامه‌نگارانه‌ی ما را هم به‌نوعی تحت‌تأثیر قرار داده است. برای نمونه، در همین بازه‌ی زمانیِ ۱۱۵ساله‌ی پس از انقلاب مشروطه، زبان و گفتمان‌های مرسوم در حوزه‌ی سیاستِ تطبیقی نیز به هزار و یک دلیل نتوانسته نظامی از واژگان غنی ــ حامل معناهای انضمامی با «زیستِ مدرن» ــ را برای توصیف و طبقه‌بندی دموکراسی و کنش‌های معطوف به توسعه‌ی دموکراتیک تولید کند و در بلندمدت به مرتبه‌ی «توافق عمومی» ارتقا دهد. در نتیجه سیاست‌مداران، دانشگاهیان، روزنامه‌ نویسان، مزدبگیران، حقوق‌بگیران، کنشگرانِ مسالمت‌جویِ جنبش‌های مدنی و قومیتی، عالمانِ نوگرای دینی (در دین رسمی یا دین‌های غیررسمی) و… از دستیابی به یک چهارچوب گفتمانی (مدنی، سیاسی-دینی، و آکادمیک) و «مورد توافق» به‌منظور تغییراتِ آرام دموکراتیک محروم بوده‌اند. به ‌نظر می‌رسد که هم‌پوشانیِ این مؤلفه‌ها دستِ‌کم فرصت و صلاحیتِ «کسب موقعیت» را به گفتمان‌ حاکم (دولت‌محور و تقابل‌گرا) عطا کرده باشد زیرا همین عامل («فقر واژه‌های معناساز») در دوره‌ی مدرن به‌واسطه‌ی «فضای خالی»ای که به‌ وجود می‌آورد بدون نیاز به میانجی، سازوکارِ بازآفرینیِ اسطوره‌ها و فرمانرواییِ گفتمان‌های رسمی را بسترسازی می‌کند و دست‌شان را در مداخله‌های آمرانه و مستمر در زیست‌جهان‌مان عملاً باز می‌گذارد. خودِ این فضای خالی در کنار صدها و هزاران عامل دیگر، در «سرگشتگیِ» گفتمانیِ ما ایرانیان و فاصله‌ی تاریخی‌مان با گفتمان‌های خالی از خشونت (چه در شعارهای نیروهای معترض هنگامی که با سرکوبِ دولتی مواجه می‌شوند و چه در زبانِ رسمی یا کوچه‌بازاری) بسیار مؤثر است.

6 . باری، پایان‌بندی این گزارشِ مختصر را می‌توان با طرح یک سؤال، باز و گشوده گذاشت و پرسید که آیا خردِ جمعی، آرزوهای مردمی، خُلقیات عمومی، رفتارهای اعتراضی و حافظه‌ی قومی در جوامعِ در حال گذار، چشم‌انداز بهتر و راهِ کم‌هزینه‌تری برای عبور از چرخه‌ی معیوب و تکرارشونده‌ی تقابل‌های خشن (خشونتِ سیاسی) ــ که نطفه‌اش ابتدا در زِهدان «زبان» نُضج می‌گیرد ــ پیش روی خود می‌بیند تا به این وسیله، گذار ایران به جامعه‌ای توسعه‌یافته، مرفه و دموکراتیک، با تنش و هزینه‌ی کمتری رخ دهد؟

 

آیا فرهنگ می‌تواند دچار انحطاط شود؟

برگردان: پویا موحد / کریستی وامپول

اذعان می‌کنم که هر وقت تلویزیون یا رادیو را روشن می‌کنم یا در اینترنت دنبال چیزی می‌گردم، از آنچه آنجا می‌یابم به شدت تکان می‌خورم. وقتی مزخرفات جریان‌سازان آنلاین  را می‌شنوم یا حرف‌های بی‌معنی و کرختی‌آور رایج در فرهنگ عامه‌ را گوش می‌کنم، ناخواسته خشمگین و افسرده می‌شوم. من زندگی‌ام را وقف علوم انسانی، مطالعه‌ی صبورانه، یادگیریِ زبان‌های تازه و تقویت قوه‌ی بیانِ مکتوب و شفاهی به زبان مادری‌ام کرده‌ام، و به همین دلیل مواجهه با حجم عظیمی از چیزی که از نظر زیبایی‌شناختی، بی‌فکری و معدلِ کمینه‌ی ذائقه‌ی عمومی می‌دانم، در من این احساس را به وجود می‌آورد که با توهینی شخصی مواجه شده‌ام.  اما بیشتر روزها، این واکنش ناخواسته را تحت کنترل نگه می‌دارم و آن را بدخلقی تلقی می‌کنم و کمی مسخره می‌یابم. میشل سِر (Michel Serres)، فیلسوف فرانسوی، این معنا را در عنوان سخره‌آمیز کتابش، اوضاع قبلاً بهتر بود (۲۰۱۷)، به خوبی بیان کرده است. این کتاب حماقت موجود در انواع نوستالژی فرهنگی را که نمی‌گذارد بفهمیم واقعاً چقدر درست دیده‌ایم، برملا می‌کند. من ترجیح می‌دهم که داوری متعادل‌تری داشته باشم و بپذیرم که هنرمندان، نویسندگان و موسیقی‌دانان امروز نیز آثار مهم، پربار و پیچیده‌ای خلق می‌کنند. و احتمالاً از آن مهم‌تر، دلم می‌خواهد از فروافتادن در منطق انحطاط فرهنگی اجتناب کنم.

شما چطور؟

وقتی به نوشته‌ها، اندیشه‌ها، موسیقی و هنر امروز نگاه می‌کنید، فرهنگ معاصر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا بستری از پیشرفت و نوآوری می‌بینید که آکنده از شکل‌های هنری اصیل و محتواهای پویاست؟

یا چیزی ساده و راکد می‌بینید که علامت مشخصه‌اش ایده‌هایی بی‌سرانجام است که یا الگوهای گذشته را تکرار می‌کنند یا تنها کوشش‌هایی کم‌مایه برای ارائه‌ی چشم‌انداز زیبایی‌شناختیِ جدیدی هستند؟ به عبارت دیگر، آیا فرهنگ، امروز از آنچه در گذشته بوده بهتر شده است یا بدتر؟

اگر توصیف دوم با داوری شما منطبق‌تر است، شاید به ایده‌ی انحطاط فرهنگی گرایش پیدا کرده باشید. این تمثیل قدرتمند راهی مشخص برای تفسیر تغییرات معمولی هر فرهنگی است، به‌ویژه در عصر پیشرفت فناوری و دموکراتیک‌شدن تولید فرهنگ. اکنون شمار فزاینده‌ای از مردم در تولید فرهنگ مشارکت دارند؛ مردمانی از سنخ‌های تازه، فرهنگی را که به طور وسیع مصرف می‌شود، تولید می‌کنند؛ و بیش از هر زمان دیگر، ابزارهایی برای آفرینش و توزیع این کالاهای فرهنگی وجود دارد. کسی که به انحطاط فرهنگی باور داشته باشد (فلسفه‌ی زوال طبیعی) استدلال خواهد کرد که این دموکراتیک‌شدن و عوامل دیگری مثل نزول معیارهای آموزش و پرورش و ناکارآمدی نهادهایی که باید سلیقه‌ی عمومی را پرورش دهند، کیفیت تولیدات را کاهش داده است. فرهنگ در گذشته پیچیده و بسیار پیشرفته بود؛ اکنون ابتدایی و بی‌ظرافت شده است.

من در این نوشته در برابر این خوانش بدبینانه ایستادگی خواهم کرد، تاریخی کوتاه از دیدگاه انحطاط فرهنگی ارائه خواهم داد و بر نواقص این شیوه‌ی داوری درباره‌ی تحولات تدریجیِ تغییر‌دهنده‌ی یک جامعه تأکید خواهم کرد. در طول تاریخ، انسان‌ها همواره وسوسه شده‌اند که تولیدات فرهنگی را چیزی تصور کنند که به دنیا می‌آید، از مراحل مختلف بلوغ و پختگی عبور می‌کند، و به سوی پیری یا ابتلا به فرتوتی، و در نهایت مرگ و زوال حرکت می‌کند. البته اینها همه‌ تمثیل است و گرایش اصلاح‌ناپذیر ما به فرافکندن چرخه‌ی زندگی خودمان (یا گیاهان و حیوانات) بر امور بی‌جان و اغلب انتزاعی را نشان می‌دهد. جمهوری جدیدی به دنیا می‌آید. جنبشی اجتماعی شکوفا می‌شود. رمانی می‌میرد.

در سال‌های اخیر، یکی از تمثیل‌هایی که به این خاندان ارگانیک تعلق دارد، به طور خاص توجه مرا به خود جلب کرده است: تمثیل انحطاط. این استعاره‌ی دیرینه دوباره به عرصه‌ی سیاست، نقد اجتماعی و تحلیل آثار فرهنگی بازگشته است. در انگلیسی، سخن گفتن از انحطاط کسی، بالقوه متضمن باور به تبعیض نژادی و طبقاتی است و حاکی از ادعای برتری ژنتیکی یا عقلانی گوینده نسبت به دیگری است. زبان و منطق انحطاط نه درباره‌ی افراد بلکه درباره‌ی فرهنگ‌هایی که آنان به وجود آورده‌اند، به کار رفته است. همان‌طور که نشان خواهم داد، این تعبیر تلویحات نژادپرستانه و طبقاتیِ فراوانی را دربردارد و شاخص اندیشه‌ی محافظه‌کارانه و ارتجاعی در دوران مدرن بوده است.

قبل از بازبینی این تاریخ و کنار هم چیدن معناهای ضمنی آن برای جهان امروز، باید ببینیم که واژه‌ی «انحطاط» [degeneration] دقیقاً به چه معناست. بهترین مثالی که یافته‌ام، در کتاب روان‌کاو انگلیسی، هنری ماودْسلی با عنوان جسم و اراده‌ (۱۸۸۳) بوده که این توصیف را از تغییر در معنای اولیه‌ی این کلمه ارائه می‌کند:

واژه‌ی degeneration [در انگلیسی] از نظر زبان‌شناختی به معنای نوع‌زدایی یا الغای نوع است و در این معنا در ابتدا برای بیان تغییر نوع به کار می‌رفت، فارغ از اینکه این تغییر به سوی کمال باشد یا زوال؛ اما اکنون منحصراً برای اشاره به تغییر از نوعی والاتر به پست‌تر به کار می‌رود، یعنی از آرایشی پیچیده‌تر به ساده‌تر…

حرکت از شکلی پیچیده‌تر به ساده‌تر، به این معنا نیز هست که از کیفیت و در نتیجه ارزش چیزی کاسته می‌شود. آنچه دچار انحطاط می‌شود، ساده‌تر و خام‌تر می‌شود، نسبت به تبار پیشین خود از معیار و ارزشی والاتر تنزل می‌کند. تصور تنزل ارگانیک در سراسر مدرنیته به کار رفته است، ابتدا در مورد خود نوع بشر و سپس درباره‌ی آثار و ایده‌های فرهنگیِ مخلوق انسان‌ها.

نازی‌ها از نظریه‌ی انحطاط به عنوان ابزاری برای اثبات پست‌تر بودن نژادهایی که تنها قادر به خلق آثار هنریِ نازل هستند، استفاده می‌کردند. 

این تعبیر، به‌ویژه در اروپا، تاریخی تاریک دارد. در قرن‌های هجدهم و نوزدهم، از آن در این استدلال استفاده می‌شد که تفاوت‌های آب‌و‌هوایی میان نقاط مختلف دنیا، برخی از انواع انسان را نسبت به وضعیت قبلی و کامل‌تر، دچار انحطاط می‌کند. زمانی که نژاد‌پرستیِ علمی به دنبال مفاهیم بیشتری برای جعبه‌ابزار خود بود، تصور «انحطاط» فوق‌العاده مفید از آب درآمد. با کمک آن توضیح می‌دادند که چرا بعضی نژادها بیش از برخی دیگر رشد کرده‌اند، و چگونه برخی از آنها آثار بزرگ علمی و هنری تولید کرده‌اند و در فناوری به وضعیتی پیشرفته‌تر دست یافته‌اند در حالی که دیگران عقب مانده‌اند. سازندگان این نظریه‌ها معمولاً تمدن خود را پیچیده‌تر و کامل‌تر از بقیه می‌دانستند و عقیده داشتند که دستاوردهای دیگر تمدن‌ها در مقایسه با آن ناچیز است.

یکی از بنیان‌گذاران تفکر آریایی، اشراف‌زاده‌ای فرانسوی به نام ژوزف آرتور دوگوبینو بود که معتقد بود هر نژادی به محض ترکیب شدن با دیگر نژادها شروع به انحطاط می‌کند. از نظر او، آمیزش نژادی معادل بیماری است. او در کتاب خود، نابرابری نژادهای بشری (1855-1853)به زبانی صریح و گزنده می‌گوید:

«کلمه‌ی انحطاط وقتی درباره‌ی مردمی به کار رود به معنای آن است (و باید نیز چنین باشد) که آن مردم دیگر ارزش ذاتیِ قبلی خود را ندارند زیرا دیگر آن خون در رگ‌هایشان جاری نیست و آلودگی‌های پیاپی به تدریج کیفیت آن خون را تنزل داده است. به عبارت دیگر، هرچند ملت‌ها به نام بنیان‌گذاران خود خوانده می‌شوند اما این نام دیگر به همان نژاد سابق اشاره ندارد؛ در واقع، انسان دوران انحطاط، یا به تعبیر درست‌تر انسان منحط، از دیدگاه نژادی هستی متفاوتی با قهرمانان دوران‌های بزرگ دارد… او، و تمدنش نیز به همراه او، بی‌تردید در همان روزی خواهند مرد که نژاد خالص اولیه در نتیجه‌ی ورود مستمر عناصر بیگانه چنان در هم می‌شکند و در غرقاب می‌افتد که ویژگی‌های مؤثرش دیگر آزادی عمل کافی در اختیار ندارند.»با مقایسه‌ی میزان توانایی و سلامتیِ اعضای اجتماعاتی که ازدواج‌های درون‌اجتماع و برون‌اجتماع دارند ــ یعنی اجتماع‌هایی که فرزندآوری را در میان اعضای خود محدود کرده‌اند و اجتماع‌هایی که از افراد بیرونی برای پیوستن به ذخیره‌ی ژنتیکی خود استقبال می‌کنند ــ می‌توان به پوچیِ حرف‌های گوبینو پی برد. گوبینو هر جا آمیزش نژادها را می‌دید، آن را انحطاط تلقی می‌کرد. از نظر او، مشکل در اصل، زیست‌شناختی بود، اما در اروپای قرن نوزدهم این مشکلِ مرتبط با تن، به مشکل ذهن و جانِ خلاق نیز تبدیل شد.

علم عجیبِ نظریه‌پردازان انحطاط مانند بندیکت آگوستین مورل، سزار لومبروسو، ماکس نوردو و بسیاری دیگر، اگر ایده‌هایشان در آگاهی جمعی ما و حتی در میان کسانی که هرگز کتاب‌هایشان را نخوانده‌اند اینقدر پایدار نمانده بود، شاید امروز مسخره به نظر می‌رسید. از میان این سه، نوردو، پزشک و منتقد اجتماعی، کتابی با عنوان انحطاط (به آلمانی: Entartung. چاپ ۱۸۹۲) دارد که به نظرم از همه عجیب‌تر است. در این کتاب، نوردو خشم خود را از طیفی از هنرمندان، موسیقی‌دانان و نقاشان ابراز می‌دارد که آثارشان به ادعای او نتیجه‌ی آلودگی، سر و صدا و آشفتگیِ شهری است که خود عامل فرسودگی، اضطراب عمومی، ابتذال و ناتوانی جنسی است. او در این زمینه با واگنر، تولستوی، ورلن، روزتی، زولا، نماد‌گرایان، پیشارافائل‌گرایان و منحط‌ها (Decadents) درمی‌افتد و اینها تنها بعضی موارد از فهرستی طولانی‌تر است. او می‌کوشد خوانندگانش را قانع کند که علت بدیِ نقاشی‌های امپرسیونیست‌ها این است که نقاشان امپرسیونیست به بیماری‌ای به نام «نیستاگموس»، یا لرزه‌ی چشم، دچارند و ضربات پرسرعت قلم‌موی آنها ناشی از ابتلا به این بیماری است. او صفحات متعددی را به توجیهات پزشکی اختصاص می‌دهد تا توضیح دهد که چرا آثار امپرسیونالیست‌ها را نمی‌پسندد.در چارچوب فکری او، نیروهای انحطاط‌آوری که هنر، موسیقی و ادبیات زمانه‌ی وی را شکل داده‌اند بیش از همه نه بر طبقه‌ی کارگر بلکه بر بورژواهای دلال هنر تأثیر مخربی دارند. او می‌پرسد که «آیا اعوجاج کنونی در دستگاه عصبی را که طبقات فرهیخته بدان دچارند، می‌توان با سرعت بیشتری درمان کرد؟ من عمیقاً باور دارم که این کار ممکن است و تنها به همین دلیل است که این کتاب را نگاشته‌ام.» نوردو معتقد بود که مدرنیته با خود مجموعه‌ای از بیماری‌های عصبی را به همراه آورده است که در حال تخریب فرهنگ‌اند؛ به عقیده‌ی او، این معاینه و پیشنهادات درمانی می‌تواند این بیماری را که هنر بد از عوارض آن است، درمان کند. ایدئولوژی نازی ادامه‌ی اندیشه‌های نوردو بود. معروف‌ترین نمونه از میراث او احتمالاً نمایشگاه «هنر منحط» (Entatete Kunst)‌ است که حزب نازی برگزار کرد و در سال ۱۹۳۷ در مونیخ افتتاح شد. این نمایشگاه شامل آثار هنری‌ای بود که جمعیت‌های «منحط» تولید کرده و نازی‌ها مایل به نابودی‌شان بودند. حدود ۶۵۰ اثر که امروزه احتمالاً نمونه‌هایی از مدرنیسم یا هنر آوانگارد به شمار می‌روند در این نمایشگاه ارائه شده بود و سازمان‌دهندگانش آثار یهودیان، کمونیست‌ها یا صرفاً غیرآلمانی‌ها را به تمسخر گرفته بودند و عناوین تحقیرآمیزی بر آنها گذاشته بودند که به طور ضمنی حاکی از برتری هنر «خالص» آلمانی بود. بر اساس فهرست آثار این نمایشگاه، هدف آن نشان دادن «عوارض متنوع انحطاط» بود که شامل بی‌هنری، توهین به مقدسات، آنارشی‌ هنری، گرایش به پروپاگاندای مارکسیستی/بولشویستی، ضعف اخلاقی، انکار آگاهی نژادی و تقدیر از «احمق‌ها، عقب‌مانده‌ها و مفلوج‌ها» بود. واضح است که نازی‌ها از نظریه‌ی انحطاط به عنوان ابزاری برای اثبات پست‌تر بودن نژادهایی که تنها قادر به خلق آثار هنریِ نازل هستند، استفاده می‌کردند.

نباید از یاد برد که همراه با این گلایه‌ها از انحطاط فرهنگی، همیشه صداهایی وجود داشته که دقیقاً همان ویژگی‌هایی را که انحطاط‌گرایان از آن نفرت داشتند، ستایش می‌کرده‌اند. همه‌ی هنرمندانی که آثارشان در نمایشگاه «هنر منحط» ارائه شده بود (از جمله ماکس ارنست، پل کْله، اوتو دیکس و امیل نولده) مثال‌هایی روشن از این موضوع هستند. به عنوان نمونه‌ای دیگر به جنبش‌های فراوانی توجه کنید که در قرن‌های نوزدهم و بیستم از گرایش به هنر مردمان بدوی ستایش می‌کردند. این جنبش‌ها از فرهنگ‌های بدوی و قبیله‌ای در سراسر جهان الهام می‌گرفتند که هنوز، بنا به ادعای هواداران این نوع هنر، پیشرفت بشر به نبوغ زیبایی‌شناختی‌شان آسیب نرسانده بود. برای مثال، سورئالیست‌ها عقیده داشتند که مردمان «ابتدایی»، کودکان و کسانی که به آسانی در چارچوب جهان‌بینی کلام‌محور اروپایی جا نمی‌گیرند، نوعی برتریِ شهودی دارند و می‌توانند از طریق شکل‌های «ابتدایی» پیچیدگی‌های ناخودآگاه بشری را نشان دهند. خطوط ساده‌ای که یک کودک ترسیم می‌کند یا شکل‌های ساده‌ای که در سنگ‌نگاره‌ها، هنر محلی و صورتک‌های قبیله‌ای می‌بینیم، برخلاف شکل‌های هنریِ آکادمیک و «پیشرفته»، به طریقی به عنصری اساسی و ازلی از ذهن بشر دسترسی دارد. آندره برتون، شاعر فرانسوی، در اعلامیه‌ی سورئالیسم (۱۹۲۴) خود، سورئالیسم را چنین تعریف کرده است: سورئالیسم: نام؛ کارکرد خودکار روان در حالت خالص خود، که از طریق آن کارکرد واقعی اندیشه (از طریق زبان، کلمات مکتوب یا هر طریق دیگر) بیان می‌شود. دیکته شده از سوی فکر، در فقدان هر نوع کنترل عقلانی، عاری از هرگونه‌ی دغدغه‌ی زیبایی‌شناختی یا اخلاقی.

میراث «جنبش روشنگری» که می‌خواست نوع انسان را از طریق عقلانیت پیشرفت دهد، از نظر سورئالیست‌ها نمایان‌گر نوعی تنزل و محرومیت از گوهر واقعیِ انسانی بود. از نظر آنان، فرهنگ خوب ساده، ابتدایی، و هنوز مرتبط با شکل‌های اصیل هوشیاری انسانی است. هر چه جامعه پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر می‌شود، اعضای آن بیش از پیش قربانی جداافتادگی از ساختارهای روانی خود می‌شوند. به همین دلیل است که سورئالیسم «کارکرد خودکار روان در حالت خالص خود» را بر عملکرد‌های «پیشرفته»ی تفکر کنترل‌شده و منطقی ترجیح می‌داد.

می‌دانیم که مرزها از نظر فرهنگی غنی‌ترین مناطق هستند زیرا دو فرهنگ را در تماس خلاق قرار می‌دهند و به ایده‌ها و شکل‌های فرهنگی از یک سوی مرز اجازه‌ی رخنه به سوی دیگر می‌دهند.

اجازه دهید به امروز بازگردیم. به عنوان پژوهشگر ادبیات و اندیشه‌ی فرانسوی، متوجه شده‌ام که در بسیاری از رمان‌های واقع‌گرایی که در دو دهه‌ی اخیر نوشته شده‌اند و وضعیت (در حال احتضار) جامعه‌ی فرانسه و تمدن غربی را توصیف می‌کنند، زبان انحطاط به شکلی مشهود نمایان شده است. در این روایت‌ها نه تنها غرب بلکه خودِ حقیقت دچار انحطاطی بازگشت‌ناپذیر شده است. این پدیده را «واقع‌گرایی انحطاط‌باور» می‌خوانم، و هر چه بیشتر پژوهش کردم، بیشتر متوجه شدم که این نوع تفکر به هیچ وجه محدود به عرصه‌ی ادبیات نیست بلکه در گفتمان سیاسی معاصر در زبان فرانسوی، به‌ویژه در میان سیاستمداران و سردمداران راست‌گرا، نیز وجود دارد.

یک مثال خوب از این دسته از روشنفکران فرانسوی ریشار میله است، نویسنده‌ی داستان‌ها و مقالات آتشین که بسیاری از شکل‌های آنچه انحطاط فرهنگی کشور می‌داند، را فهرست می‌کند: از دست رفتن سلیقه و حافظه‌ی تاریخی، خیزش سرکوب‌گرانه‌ی فمینیسم و مخالفت با نژادپرستی، نزول چشمگیر کیفیت ادبیات فرانسوی، تضعیف مسیحیت و فقر زبان فرانسوی. به عقیده‌ی او، همه‌چیز همیشه تنها در حال خراب و خراب‌تر شدن است. نسبت به چنین دیدگاه بدبینانه‌ای چگونه باید واکنش نشان داد، دیدگاهی که ظاهراً در عصر نارضایتی‌ها در میان تعداد زیادی از مردم رایج است.

بعضی روزها با آثار هنری‌ای مواجه می‌شوم که مرا دلسرد می‌کنند. آن روزها سعی می‌کنم چند چیز را به یاد داشته باشم. اول، فرهنگ عامه کل فرهنگ نیست. وقتی ژرف‌تر می‌اندیشم، در‌می‌یابم که هرچند شرکت‌های رسانه‌ای به خودپرستی، سطحی بودن، نمایش‌های پوچ، اغراق و سبک‌مغزی پاداش می‌دهند و ما را در معرض چیزهایی قرار می‌دهند که به آسانی توجه را به خود جلب می‌کنند، اما جهان دیگری نیز وجود دارد، جهانی که در آن آثاری عمیق، ظریف و تعالی‌بخش با سرعتی بی‌سابقه خلق می‌شوند. در واقع، مازادی از چیزهای فوق‌العاده وجود دارد که نمایان‌گر کل گستره‌ی نبوغ بشری است. فرهنگ متعالی (چیزهایی که احتمالاً نیاکان ما را سرگشته و حیران می‌کرد) هنوز همه‌جا در اطراف ما وجود دارد اما فقط یافتن آن دشوارتر شده است. دنیاهای آنالوگ و دیجیتال آکنده از آثار فرهنگی‌ای شده‌اند که بسیاری از آنها را هنرمندان آماتور و غیرحرفه‌ای تولید می‌کنند. در نتیجه، یافتن آنچه با سلیقه‌ی ما سازگارتر است و به ما بر اساس معیارهای شخصی‌مان احساس شکلی از پیشرفت زیبایی‌شناختی می‌دهد، دشوارتر است. آن‌گونه هنر، موسیقی و ادبیات که مهارت تکنیکی و اصالت را با هم می‌آمیزند و آنچه نبوغ می‌دانیم از خود ظاهر می‌کنند، لزوماً در بسترهای مقهور لذات آنی و لینک‌های کلیک‌خور، محبوب نیست و ارائه نمی‌شود. آثار زیبا، عمیق و هنرمندانه وجود دارد؛ شاید تنها باید برای پیدا کردن آنها ژرف‌تر بکاویم.

دوم، آثار فرهنگی‌ای که در نگاه اول بیش از حد ساده، تقلیدی و نچسب به نظر می‌رسند، مطمئناً واقعیتی ساده در بر دارند: برخی اوقات مغز انسان باید چیزی آسان‌هضم داشته باشد، به‌ویژه در زمان‌ سختی‌ها. ریتم‌های ساده‌ی تکراری، تکرار کلیشه‌های دیرینه، پیرنگ‌های داستانیِ آشنا و شکل‌ها و رنگ‌های معمولی در ترکیب‌هایی که برایمان آشنا هستند، چیزی آرامش‌بخش در خود دارند. کسانی که این نوع کالاهای فرهنگی را تولید می‌کنند، در این کار بسیار انسانی مشارکت دارند و به شکل‌هایی از اثر فرهنگی که می‌تواند به مخاطب آرامش‌ بخشد و او را خوشنود کند، معنا می‌بخشند. آیا هر اثری باید شاهکار باشد؟ چنین نیست. بهترین کار این است که خود را در میان کالاهای فرهنگی با پیچیدگی و هدف‌مندی مختلف قرار دهیم. گاهی لازم است که این چیزها ما را به چالش بکشند. گاهی دیگر، به چیزهایی نیاز داریم که صرفاً به ما اجازه می‌دهند که بی‌زحمت بر جریان شناور بمانیم.

در نهایت، این امکان وجود دارد که شخص ذهنیتی دموکراتیک و در عین حال معیارهایی داشته باشد که بین والا و میان‌مایه فرق می‌گذارد. یک‌سطح شمردن همه‌ی تفاوت‌ها میان اشیای فرهنگی چیزی ضددموکراتیک دربر‌دارد که کار اضافی و استعداد استثنایی بعضی از خلاق‌ترین شهروندان جهان را نادیده می‌گیرد، کسانی که برای صاحبان دیده‌ی ژرف‌بین، لذت و زیبایی به ارمغان می‌آورند. سلیقه‌های همه‌ی مردم باید جایی داشته باشد، حتی سلیقه‌ی کسانی که سخت‌پسند هستند. در دموکراسی واقعی، هرکس می‌تواند به عنوان فردی که مجموعه‌ی پیچیده‌ای از هویت‌ها و علاقه‌ها دارد، آزادانه چیزهایی را بپسندد یا نپسندد. هرکس آزاد است که مشکل‌پسند باشد یا اینکه هر چیزی را بدون تمیز دادن دوست داشته باشد.

حال بیایید به پرسش اولیه‌ای که انگیزه‌ی نگارش این مقاله بود بازگردیم: آیا فرهنگ می‌تواند به انحطاط رود؟ همان‌طور که در ابتدا گفتم، انحطاط نوعی تمثیل است و بنابراین در این مورد، فرهنگ نمی‌تواند به معنای دقیق کلمه به انحطاط رود. اما اگر تصور موجود در این زبان استعاری را به چیزی سرراست‌تر ترجمه کنیم، باید بپرسیم: آیا فرهنگ می‌تواند بدتر شود؟ با این پرسش پرسش‌های دیگری مطرح می‌شود. چقدر با اطمینان می‌توان فرهنگ را چیزی قابل ارزیابی تک‌بُعدی دانست؟ همچنان که این مقاله را می‌نویسم، میلیون‌ها پدیده‌ی کوچک در حال تولید شدن هستند که می‌توان آنها را فرهنگ تلقی کرد. آیا امکان دارد  که همه‌ی آنها به طور هم‌زمان نسبت به همتایان گذشته‌ی خود دچار انحطاط شده باشند؟ نه، چنین چیزی ممکن نیست. در هر لحظه‌ی مشخص، در پهنای این کره‌ی چرخانی که بر آن زندگی می‌کنیم، هنرمندان، نویسندگان و اندیشمندان زیادی در حال تولید اشیای مبتذل و پیچیده هستند، آثاری تولید می‌کنند که خلق‌شان محتاج مهارت یا ژرف‌اندیشی نیست و آثاری نیز می‌آفرینند که تولیدشان نیازمند دانش تخصصی و سال‌ها آموزش، تأمل و آمادگی است. برای هر سلیقه آثار و ایده‌هایی وجود دارد که برای آن سلیقه جایی باز می‌کنند. این آثار و ایده‌ها در برابر چشمان ما و در میان انبوهی از مصنوعات فرهنگی پنهان شده‌اند.

می‌توان گفت که جهانی‌شدن شرایطی را برای شکلی غنی‌تر و گسترده‌تر از تولید فرهنگ ایجاد کرده است. هر چه فرهنگ‌ها بیشتر با هم می‌آمیزند، شکل‌ها و جنسیت‌های بیشتری از نو تعریف می‌شوند و پیچیدگیِ هویت‌ها افزایش می‌یابد و بنابراین نتایج این فرایند ترکیبی هیجان‌انگیز‌تر می‌شود. من با ارزیابی گوبینو که آمیزش را نوعی بیماری می‌شمرد، مخالف‌ام. برعکس، آمیزش و ترکیب معادل خلاقیت است. می‌دانیم که مرزها از نظر فرهنگی غنی‌ترین مناطق هستند زیرا دو فرهنگ را در تماس خلاق قرار می‌دهند و به ایده‌ها و شکل‌های فرهنگی از یک سوی مرز اجازه‌ی رخنه به سوی دیگر می‌دهند. تمام جهان به یک مرز تبدیل شده که اکنون چیزهایی در آن امکان‌پذیر است که پیش از این نبود. تنها نتیجه‌ی ممکن، تکثر همه‌نوع کالاهای فرهنگی برای همه‌نوع سلیقه است، از آسان‌گیر‌ترین‌ها تا سخت‌گیرترین‌ها. این استدلال که فرهنگ در حال انحطاط است احتمالاً تنها یک چیز را ثابت می‌کند: اینکه وقت کافی برای دیدن بسیاری از چیزهای خلاقانه که منتظر کشف شدن هستند، نگذاشته‌اید یا به روشنی نمی‌دانید که چگونه در آثاری که از آنها خوشتان نمی‌آید معنایی بیابید. می‌توانیم انتخاب کنیم: یا جهان را مانند منتقدان تلخ‌کامی ببینیم که در چیزهای تازه زیباییِ خاصی نمی‌بینند یا خلاقیت‌های فرهنگی را که گویا نهایتی ندارند و مردم آنها را همواره مثل پارچه‌ای ابریشمی می‌بافند، منبع وسوسه‌ای شوق‌انگیز ببینیم. گزینه‌ی اخیر برای من بسیار جذاب‌تر است.

 

گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران

ستاره دژم   

وی وظیفهٔ نظارت و بررسی موارد نقض حقوق بشر در ایران را برعهده دارد. در سال ۱۹۸۴ میلادی، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد (اختصاری UNCHR)

آندرس آگوئیلاراز ونزوئلا را به عنوان نماینده ویژه خود در امور مربوط به حقوق بشر در ایران،گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد منصوب کرد. او نخستین نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر برای بررسی وضعیت نقض حقوق بشر در ایران بود که در ۱۹ اکتبر ۱نقض حقوق بشر در ایران۹۸۴برابر (مهرماه ۱۳۶۳) براساس قطعنامه ۵۴/ ۱۹۸۴ کمیسیون حقوق بشر، از سوی رئیس کمیسیون حقوق بشر به این سمت تعیین شد. وی علاوه بر آنکه جزو برگزارکنندگان «اولین کنفرانس جهانی حقوق بشر در تهران» در آوریل ۱۹۶۸ میلادی بود، عضو و یکی از دو رئیس «کمیسیون ملل متحد برای بررسی و تحقیق در مورد جنایات شاه» در فوریه ۱۹۸۰میلادی بود و با ایران آشنایی داشت. ایران حاضر به تعامل با وی نشد و تلاش او برای متقاعد کردن مقامات ایرانی برای همکاری، بی‌نتیجه ماند. آگوئیلار در مارس ۱۹۸۶ میلادی به علت عدم همکاری دولت جمهوری اسلامی ایران و ناممکن بودن انجام مأموریتی که به‌عهده‌اش گذاشته شده بود، از سمت خود استعفاء کرد.

رینالدو گالیندو پل دیپلمات برجسته و استاد حقوق از السالوادور،به عنوان دومین نمایندهٔ ویژه از سال ۱۹۸۶ میلادی تا سال ۱۹۹۵ میلادی برگزیده شداو سه بار بین سال‌های ۱۹۹۰ میلادی و ۱۹۹۲ میلادی از سوی کمیسیون حقوق بشر، از ایران دیدن کرد، اما پس از سومین سفر، از ورود دوباره به ایران محروم شد. موریس دنبی کاپیتورن در پی کناره‌گیری گالیندو پل، کمیسیون .

موریس دنبی کاپیتورحقوق‌دان کانادایی را به سمت گزارش‌گر ویژه، منسوب کرد. کاپیتورن در ۲ اوت ۱۹۹۵ میلادی به عنوان سومین نماینده ویژه جایگزین گالیندو پل شد. مأموریت کاپیتورن در سال ۲۰۰۲ میلادی پایان یافت و پس از آن حدود یک دهه سازمان ملل گزارشگر ویژه‌ای برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران معرفی نکرد.

احمد شهید گزارش‌گر ویژه سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ بود،او به یک گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه آزادی مذهب یا اعتقادات تبدیل شد. عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران بود. وی به دلیل مبارزاتش به عنوان یکی از رهبران جنبش وکلای پاکستان برای حقوق بشر در پاکستان زندانی و تا ۲۰۰۷ حبس خانگی بود. وی جوایزی بخاطر مبارزاتش در زمینه حقوق بشر گرفته از جمله جایزه مارتین انالز می‌باشد. وی در ۱۱ فوریه ۲۰۱۸ درگذشت.روز جمعه ۶ ژوئیه ۲۰۱۸ شورای حقوق بشر سازمان ملل، از سی و هشتمین نشست خود،

جاوید رحمان را بعنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران به مدت ۶ سال معرفی کرد. وی جانشین عاصمه جهانگیر، گزارشگر قبلی که در ۱۱ فوریه ۲۰۱۸ درگذشت، شد. وی رئیس دانشکده حقوق دانشگاه برونل لندن و استاد حقوق اسلامی، شریعت اسلامی و فعال حقوق بشر پاکستانی – بریتانیایی می‌باشد.

اما بررسی این موضوع هم قابل اهیمت که چرا ایران گزارشگر ویژه حقوق بشرنیاز دارد؟

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد بارها و‌همچنین دیوان بین المللی دادگستری (در لاهه) وشمار چشمگیری از کشورهای جهان، از جمله، ۴۷ کشور در بیانیه‌ای و در نشست دیگری ۷۹ کشور (در آبان سال ۱۳۹۹) ده‌ها نهاد حقوق بشری، نقض حقوق بشر در ایران به دست مسئولان حکومت جمهوری اسلامی را محکوم کرده‌اند به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، دولت آمریکا کشور ایران را به همراه سه کشور کره شمالی، چین و روسیه، به دلیل نقض شدید حقوق بشر از جمله، انجام یا اجازه انجام خشونت بر ضد اقلیت‌های دینی و قومی، محدود ساختن آزادی بیان و آزادی گردهمایی، متهم کرد در ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ بیش از صد تن از نمایندگان مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا از هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه، قطعنامه‌ای را به امضا رساندند که در آن از ایران دموکراتیک و سکولار پشتیبانی شده نیز و توطئه‌های تروریستی نظام جمهوری اسلامی ایران را محکوم می‌کند. در این قطعنامه، اشاره شده که حکومت جمهوری اسلامی، بارها مردم معترض ایران را در گذشته از جمله، در جریان اعدام‌های گسترده ۱۳۶۷، اعتراضات دانشجویی سال ۱۳۷۸، اعتراضات سراسری ۱۳۸۸ (تا ۱۳۹۰)، اعتراضات سراسری دی ۱۳۹۶ و اعتراضات سراسری آبان ۱۳۸۹ سرکوب کرده‌است در ۸ ژوئیه ۲۰۲۱ اکثریت نمایندگان پارلمان اروپا به قطعنامه‌ای دربارهٔ نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران رای موافق دادند در این قطعنامه در محوری نمایندگان خواستار لغو حکم اعدام احمدرضا جلالی، شهروند ایرانی سوئدی شدند مرداد ۱۴۰۰، در تازه‌ترین گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه حقوق بشر در ایران، جاوید رحمان، از وخیم‌شدن اوضاع حقوق بشر و نقض فاحش آن در ایران ابراز نگرانی شده‌است.تحت فشار قرار دادن روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی در زمان انتخاب ابراهیم رئیسی توسط نهادهای امنیتی و همین‌طور به افرادی که خواستار تحریم این انتخابات شده بودند از سوی نهادهای امنیتی بازداشت یا آزار و اذیت شده‌اند

نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی ایران که در میان مخالفان جمهوری اسلامی ایران با عبارت «جنایات جمهوری اسلامی ایران» شناخته می‌شود، مجموعه اقداماتی است از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران  یا نیروهای نیابتی و مورد پشتیبانی آن  برای حفظ و تقویت نظام جمهوری اسلامی ایران، انتقام‌گیری از مخالفان، یا کمک به متحدان خود، که از آغاز انقلاب ۱۳۵۷  ایران تا کنون در جریان است و باعث آسیب بسیاری به مردم و حقوق اساسی بشر  شده‌است. جمهوری اسلامی ایران از چند جهت، متهم به نقض حقوق بشر است؛ این اتهامات در برخی موارد، جنبهٔ دینی دارد، و در برخی موارد دیگر، جنبهٔ سیاسی، و گاهی نیز دربردارنده هر دو. برخی از سیاست‌مداران، همانند محمود احمدی‌نژاد صرفاً متهم به جنایات جنگی هستند؛ در حالی‌که برخی دیگر از مسئولان جمهوری اسلامی ایران، برای اتهامات تروریستی، تحت تعقیب مراجع قضایی بین‌المللی، همانند پلیس بین‌الملل _قرار دارند. از نخستین روزهای انقلاب اسلامی به بعد، نظام جمهوری اسلامی ایران احکامی همچون: بریدن انگشتان دست، قطع دست و پا، گردن‌زنی، پرتاب از بلندی، سنگسار، ترورهای سازمان‌یافته و حکومتی، تیرباران و اعدام فردی و گروهی مخالفان با طناب دار را اجرا کرده‌است

کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد در این قطعنامه به تعداد بسیار نگران‌کننده احکام اعدام، دستگیری‌های گسترده و سیستماتیک و بازداشت‌های خودسرانه، محرومیت عمدی زندانیان از دسترسی به درمان و خدمات پزشکی، بدرفتاری با زندانیان در زندان اوین، آزار و اذیت و ارعاب مخالفان و مدافعان حقوق بشر، استفاده از شکنجه برای گرفتن اعتراف و مرگ‌های مشکوک زندانیان اشاره کرده است این قطعنامه سازمان ملل بر لزوم تحقیقات معتبر، مستقل و بی‌طرفانه در پاسخ به همه موارد شدید نقض حقوق بشر در ایران از جمله ناپدید شدن اجباری، اعدام‌های غیرقانونی و حذف شواهد این‌گونه جرایم تاکید کرده و خواستار پایان دادن به مصونیت از مجازات برای چنین جنایاتی در جمهوری اسلامی شده استدر قطعنامه کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل همچنین نگرانی جدی از ادامه اجرای مجازات اعدام در جمهوری اسلامی ایران برای افراد زیر سن قانونی، ابراز شده و از جمهوری اسلامی ایران خواسته شده است که اجرای مجازات اعدام علیه افراد زیر سن قانونی را متوقف کند، از جمله افرادی که در زمان وقوع جرم سن آنها زیر ۱۸ سال بوده است.

 

چرا انقلاب کردیم؛ آیا انقلاب دیگری در راه است؟

اکبر دهقانی ناژوانی

نقش احساس و عقل در زندگی فردی و اجتماعی:

عقل و احساس تنها ابزاری هستند که انسانها در اندازه های مختلف در برخورد با محیط طبیعی و محیط اجتماعی از آنها استفاده می کنند. این عقل و احساس انسانها جسم، روح، ذهن و زندگی انسانها را با این محیط های طبیعی و اجتماعی هماهنگ میکنند، زیرا افراد در ابعاد مختلف به این محیط ها وابسته هستند. هر چه بشر در رابطه با این محیط ها بدست می آورد را شناختها و تجارب عقلی و احساسی می گوییم و به مرور زمان بر اثر بکارگیری مدام تکمیل تر می شوند و خودشان را در گفتار، رفتار، عادتها، سواد، آداب و رسوم، فرهنگ، هنر، مذهب ما انسانها نشان می دهند که بازتابی هم در این محیطهای طبیعی و اجتماعی دارند، مثل قانون، نظم، صنعت و آبادانی و غیره، البته اینکه این کنشها و واکنشهای عقلی و احساسی چه قدر درست عمل می کنند بستگی به این دارد که شناختها و تجربه های فردی و جمعی چه قدر با خصوصیات و روحیات فرد و افراد و چه قدر با محیطهای طبیعی و اجتماعی هماهنگی دارند، پس بنابراین کنش ها و واکنش های عقلی و احساسی ما انسانها با محیط طبیعی و محیط اجتماعی دو طرفه هستند. اگر تاثیر درست عقلی و احساسی بر روی این محیط های طبیعی و اجتماعی بگذاریم، متقابلا این محیط ها بر روی گفتار، رفتار، خصوصیات و عادتهای ما هم تاثیرگزاری درستی دارند که با آنچه در ذهن، روح و جسم ما می گذرد هماهنگی پیدا می کنند. محیط طبیعی و محیط اجتماعی تابع قانون فیزیک هستند و از آن پیروی می کنند و در چهارچوب قانون فیزیک رشد و دگرگونی دارند. از طرفی دیگر محیط طبیعی و اجتماعی ریشه چند میلیون ساله دارند به همین نسبت تکامل و ساختار آنها خیلی گسترده و پیچیده هستند. این محیطهای طبیعی و اجتماعی به تبعیت از قانون فیزیک بر روی ارگانیسم، بر روی ذهن، بر روی روح، بر روی عقل و احساس فرد و افراد مستقیم و غیر مستقیم تاثیرهای گوناگونی دارند، به عبارتی دیگر فرد و افراد که تحت تاثیر این محیطهای طبیعی و اجتماعی خیلی پیچیده بوجود آمده اند و تابع آنها می باشند به همین نسبت خودشان نیز از نظر ژنتیکی، ارگانیسمی، ذهنی، روحی طی میلیونها سال تکامل خیلی پیچیده شده اند. به همین نسبت  افراد رشد جسمی، ذهنی، روحی و رشد عقلی و احساسی خیلی پیچیده ای دارند و این رشد پیچیده برای همه انسانها یکسان نیست و زندگی فردی و اجتماعی آنها هم تابع چنین رشد پیچیده می باشد. همانطور که گفته شد افراد در برخورد با محیط طبیعی و اجتماعی کنشها و واکنشهایی مختلف عقلی و احساسی از خود نشان می دهند که ممکن است این برخوردها متناسب با ذهن، روح و جسم خودشان و همچنین متناسب با محیطهای طبیعی و اجتماعی باشند و یا بر عکس ممکن است به ضرر ذهن، روح و جسم خودشان و همچنین به ضرر محیطهای طبیعی و اجتماعی باشند. به همین خاطر بر اثر پیچیدگی زندگی اجتماعی و محیط طبیعی و به خاطر پیچیده بودن خود انسانها یک نوع بد فهمی و دیر فهمی در ذهن فرد و افراد بوجود می آید که همراه است با بکارگیری نا به جا از عقل و احساس در رابطه با محیط طبیعی و محیط اجتماعی. این برخوردهای اشتباه باعث غلبه عقل بر احساس و یا برعکس غلبه احساس بر عقل می شوند و هر کدام از این دو، یعنی عقل و یا احساس که غلبه کرد می تواند فرد و افراد اشتباه کننده را به سمت گرایشهای غالب خودش بکشاند که اگر فرد و افراد به تنهایی و یا با کمک دیگران عقل و احساس خودشان را در برخورد با موضوعات مختلف به موقع اصلاح نکنند، توازنی بین این دو در ذهن فرد و افراد بوجود نمی آید و این به مرور مشکل ساز می شود، حتی اگر این عقل و احساس فقط متعلق به یک نفر باشند و این فرد در ذهن خود نتواند این دو را با هم به موقع و به جا آشتی بدهد، چون ذهن، روح و جسم این فرد برای تنظیمات و کنترل خودشان به این برخوردهای احساسی و عقلی احتیاج دارند، ولی چون  در ذهن این فرد یکی از آنها بر دیگری غلبه دارد این عقل و احساس روی ذهن این فرد توازن ندارند و تاثیر نادرست و منفی روی ذهن، روح و جسم او می گزارند به همین نسبت فاصله عقل و احساس در ذهن این فرد زیاد و این دو در ذهن این فرد در کشمکش و جنگ با هم هستند و این فرد را به جنون می کشانند. در جامعه که افراد در رابطه و اصطکاک با هم هستند مشکل عقلی و احساسی پیچیده تر می شود. به همین خاطر بعضی از افراد بنا به شرایط ذهنی، روحی، جسمی و زندگی خودشان در برخورد با افراد دیگر و در برخورد با محیط طبیعی بیشتر عقلی برخورد می کنند و کمتر احساسی. این افراد به مرور بیشتر به عقلگرایی روی آورده و احساس آنها کم کم ضعیف و تابع عقل و عقلگرایی آنها می شود . متقابلا افراد دیگری در جامعه هستند که بنابر شرایط ذهنی، روحی، جسمی و زندگی خودشان در برخورد با دیگران و در برخورد با محیط طبیعی بیشتر احساسی و کمتر عقلی برخورد می کنند، به همین نسبت بیشتر احساسگرا و کمتر عقلگرا و عقل آنها ضعیف و بیشتر تابع احساس قوی آنها می شود. غلبه یکی از این دو بر دیگری در ذهن فرد و افراد جامعه و اصلاح نکردن این دو، یعنی عقل و احساس توسط فرد و افراد در جامعه کم کم گرایش های عقلگرایی و یا گرایش های احساسگرایی بین افراد جامعه را گسترش و این گرایشها افراد را در جامعه به طرف بحران می کشاند. در اوایل زندگی  عقلگرایی و احساس گرایی چندان خودشان را نشان نمی دهند، ولی اگر درگیری گرایشهای عقلی و گرایشهای احساسی مرتب در ذهن فرد و افراد کنترل و تنظیم نشوند، کم کم اختلاف این دو زیاد و گرایشهای عقلی و احساسی در جامعه بیشتر و متمایز تر می شوند تا حدی که این دو گرایش در تضاد و اصطکاک با هم در جامعه رشد متنافر پیدا می کنند. در این حالت عقلگرایان در برخورد با محیط طبیعی و اجتماعی بیشتر عقلی برخورد کرده و تاثیر عقلی بیشتر بر روی این محیط ها می گذارند و تاثیر احساسی کمتر. به همین خاطر سر و کار آنها بیشتر با علم و عقل است. متقابلا تاثیر و شناخت و تجربه ای هم که این افراد عقلگرا از این محیط ها می گیرند بیشتر عقلی و علمی است. در مرحله ای زندگی این عقلگرایان بیش از حد به عقل و عقلگرایی و علم گرایی گره می خورد. احساس در ذهن عقلگرایان ضعیف و کمتر از عقل رشد می کند. در نتیجه در تصمیم گیری ها احساس آنها تابع عقل فرد عقلگرا می باشد. این اختلاف عقل و احساس در ذهن آنها به مرور برای این افراد عقلگرا بحران زا است، پس بنابراین این عقلگرایان که از احساس ضعیف هستند لازم دارند که برنامه هایی برای رشد احساسی خودشان فراهم کنند که تاثیرگزاری احساس بر روی ذهن، روح و جسم آنها درست فراهم شود و ذهن خود را فقط به مسائل عقلی عادت ندهند. لازم است که این عقلگرایان راه حل تعادل نسبی بین عقل و احساس خودشان را پیدا بکنند. بهترین راه این است که برنامه هایی فراهم کنند که تا آنها بتوانند با احساسگراها رابطه سالمی بر قرار کنند که تا این عقلگرایان از برخورد افراد احساسگرا تاثیر احساسی بگیرند و احساسگرا ها هم از آنها تاثیر عقلی بگیرند و یک نوع تعامل و تبادل و تعادل نسبی بین آنها بوجود آید. بر عکس عقلگراها افراد احساسگرا هستند که بیشتر احساسی برخورد می کنند و از عقل خود کمتر استفاده و عقل آنها به مرور ضعیف تر هم می شود و عقل ضعیف آنها به مرور تابع احساس قوی آنها می شود که اگر برای رشد عقلی خود برنامه ای نداشته باشند ذهن، روح و جسم آنها یک طرفه فقط با احساس سر و کار پیدا می کند، در صورتی که تنظیمات ذهن، روح و جسم هر فرد هم به احساس و هم به عقل نیاز دارند. اگر این احساسگرایان کاری برای رشد عقلی خود نکنند، عقل در ذهن آنها زیر سلطه احساس قوی آنها ضعیف و تبدیل به عقل مشنگ می شود که احساس قوی در ذهن این افراد همه چیز را به این عقل مشنگ دیکته می کند و تعادلی بین عقل و احساس در ذهن این افراد احساسگرا وجود ندارد. از دل عقلگرایان و احساسگرایان و از اصطکاک این دو  در برخورد با هم قشر بینابینی و یا طبقه قشر متوسط شکل می گیرد.

افراد قشر متوسط جامعه که آنها هم از عقل و احساس استفاده می کنند، خود در ارتباط، اصطکاک و برخورد با عقلگرایان و احساسگرایان می باشند و از این دو چیزهای عقلی و احساسی یاد می گیرند. به همین خاطر دارای گرایشهای بینابینی می شوند، پس بنابراین افراد قشر متوسط بطور نسبی هم دارای عقل سلیم و هم دارای احساس سالم می باشند و تعادل نسبی بین عقل آنها و احساس آنها وجود دارد. این قشر متوسط متقابلا به عقلگرایان و احساسگرایان، یعنی طبقه غنی و طبقه فقیر چیزهای عقلی و احساسی یاد می دهد. این گروه ها و طبقات مختلف غنی و فقیر در عین حال که بطور متنوع و گسترده از نظر عقلی و احساسی از هم فاصله می گیرند باید بتوانند با کمک همدیگر و با کمک قشر متوسط از همدیگر هم خیلی چیزها یاد بگیرند که تا بتوانند همدیگر را بیشتر تحمل و با تمام فاصله های زیادی که با هم دارند با شناخت به گرایشهای بینابینی و با اتکا به قشر متوسط جامعه انعطاف پذیر شده و این قشر غنی و فقیر با هم بتوانند کنار بیایند که تا فاصله های عقلی و احساسی آنها از هم زیاد نشوند و متنافر رشد نکنند و ثمره این متنوع بودن و رشد گسترده شان به همدیگر برسد، مثلا قشر متوسط کمک می کند که در برخورد با مسائل و موضوعات مختلف عقلگراها زیادی از عقلگرایی خودشان استفاده نکنند و کمتر پیروی از عقلگرایی مفرط بکنند و از احساس فاصله نگیرند و احساس و انعطاف را هم در زندگی بکار گیرند. این قشر متوسط متقابلا هم به احساسگراها کمک می کند که زیادی احساسی برخورد نکنند و از عقل و منطق فاصله نگیرند. همه این هماهنگی ها و باهم بودن و برای هم بودن ها به قشر متوسط هم کمک می کنند که بین  عقلگرایان و احساسگرایان، یعنی طبقه غنی و فقیر قرار گرفته است با مشکل زیادی مواجه نشود، به عبارتی دیگر عقل و احساس هر سه این طبقات در اندازه های مختلف در رابطه با هم و در رابطه با محیطهای طبیعی و اجتماعی هستند و در رابطه با هم رشد پر فراز و نشیب دارند به همین خاطر تشکلهای راستگرایانه و چپگرایانه، یعنی طبقات غنی و فقیر و همچنین طبقه بینابینی و یا قشر متوسط همیشه در جنگ و جدال با هم هستند. از چنین رشد فردی و طبقاتی دو چیز به مرور عمده تر می شوند یکی رقابت افراد با هم و فاصله گرفتن آنها از هم و دیگری هماهنگی با هم، همفکری، همگرایی و تشکّل آنها با هم. به همین نسبت گرایشهای متمایز از هم و گرایشهای همگرایی و بینابینی بین این طبقات مختلف بیشتر می شود. به خاطر این تنوع مختلف فکری، همگرایی به هم و تبادل فکری و عاطفی آنها نسبت به هم شناخت و تجارب درست بهتری بدست می آورند که دستشان پر است و با آنها می توانند به موقع عقل و احساس خودشان را در رابطه با هم و در رابطه با محیط طبیعی و اجتماعی اصلاح کنند و یک نوع تنیدگی جهان شمول پر محتوا در بین افراد این گروه ها و طبقات مختلف بوجود می آید و چه بسا که بعضی از این طبقات و گروه ها بتوانند در هم ادغام شوند و یک جامعه منسجم تری پیدا می کنند. در هر حال همانطور که در بالا گفته شد همیشه فراز و نشیب وجود دارد و اگر مشکلات عقلی و احساسی  توسط افراد به موقع تنظیم و کنترل نشوند ممکن است در مرحله ای به خاطر اشتباهات زیاد هر نوع اصلاحی بین عقل و احساس افراد خیلی دیر باشد و این دو در تضاد با هم رشد کنند و در ذهن فرد و افراد تعادلی بین این دو بوجود نیاید به همین خاطر گرایشهای بینابینی عقلی و احساسی در افراد  کمتر بوجود آید و افراد متنافر از هم رشد کنند و افراد یا عقلگرا و یا احساس گرا بار بیایند. در این حالت افراد مجبور می شوند که بر اساس تجربه، شناخت و عادتهای غلط و یا درست خودشان افراد مثل خود را پیدا بکنند که تا اگر نمی توانند مشکلات تمام افراد جامعه را صد در صد حل کنند، لااقل با کمک همفکران خودشان تا حدودی هم که شده مشکلات مربوط به طبقه خودشان را حل کنند و هر نوع کمکی در این راستا بیشتر خودشان را در بر می گیرد. از روی اجبار کمک ها بیشتر برای خود و طبقه خود و انحصاری می شوند تا حدی که می تواند به ضرر دیگران هم تمام شود. از اینجا به بعد صف بندی های آنها شروع می شود. در جامعه عقلگرایان عقلگرایان و احساسگرایان احساسگرایان را پیدا می کنند. این به این معنی است که عقلگرایان که از احساس ضعیف و از عقل قوی هستند در رابطه با هم عقل خودشان را تقویت  می کنند که حرکتی یک طرفه و انحصاری است و نه فقط به ضرر احساس ضعیف خودشان است و آن را ضعیف تر می کند، بلکه به ضرر مردم فقیر احساسگرا هم هست ، یعنی عقلگراها بیشتر عقلگرا و از احساس خالی تر و مردم فقیر را مجبور می کند که بیشتر بی عقل و از عقلگرایی ثروتمندان متنفر شوند. در این صف بندی ها متقابلا احساسگرایان هم مجبور می شوند همدیگر را پیدا کرده و با کمک هم احساسگرایی خودشان را تقویت می کنند که نه فقط عقلشان را بیشتر ضعیف می کند، بلکه فاصله عقلی و احساسی آنها را با عقلگرایان را بیشتر می کند و فاصله طبقه غنی با طبقه فقیر در جامعه بیشتر و این دو همدیگر را خیلی کم بفهمند. در مرحله ای از این درگیری و تضاد عقلی و احساسی ثروتمندان عقلگرا بیشتر بی احساس و  عقل آنها به عقلکور تبدیل و عقلکور آنها بر ذهن این ثروتمندان کنترل دارد و نه این ثروتمندان بر عقلکور خود. متقابلا احساسگرایان هم  هر روز توسط ثروتمندان چاپیده شده و فقیر تر و به انزوای ذهنی و روحی روی آورده و به احساسکور خود پناه می آورند و احساسکور بر ذهن آنها فرمان می راند و نه آنها بر احساسکور خود و از عقل کم می آورند، یعنی هر چه این یکی دارد آن یکی کمتر دارد و هر چه آن یکی دارد این یکی کمتر دارد، یعنی کمبود های عقلی و کمبودهای احساسی که در اصطکاک و در تضاد با هم بدست آورده اند. قشرهای بینابینی و یا قشر متوسط جامعه که دارای عقل سلیم و احساس سالم می باشند در این مرحله از بحران در جامعه آنها هم مجبورند که تا همدیگر را پیدا بکنند که تا در این درگیری ها دوام بیشتری بیاورند، ولی مرتب در اصطکاک و برخورد با عقلگرایان و احساس گرایان  قشر متوسط ضربه می خورد. قشر متوسط جامعه در مرحله ای که تضاد عقلگرایی کور ثروتمندان و احساس گرایی کور مردم فقیر زیاد شده است دیگر نمی تواند نقش مثبت بین عقلگرایان کور ثروتمند و احساسگرایان کور بازی کند، بلکه این احساسگرایان کور افراطی و عقلگرایان  کور افراطی هستند که روی قشر متوسط تاثیر و باعث تجزیه قشر متوسط بین خودشان می شوند. یعنی در ذهن این افراد احساس و عقل نتوانسته اند متعادل رشد کنند و این دو شده اند دشمن این مردم عقلگرا و احساسگرا. این صف بندی ها و گروه بندی های عقلگرایانه و احساسگرایانه افراد در جامعه به مرور سخت تر و ریشه دارتر شده و به مرور قانون خاص خودشان را پیدا می کنند و افراد را مجبور می کنند که با اتکا به این قانونهای خود محور، من دربیاری، مرزبندی های طبقاتی و ساختار تشکیلاتی خودشان طبقه و گروه خود را مستحکم تر و مرزبندی های خود با افراد گروه ها و طبقات دیگر را مشخص تر کنند. همه اینها باعث رشد ذهنی و روحی یک طرفه  در افراد می شود که به مرور در  این افراد افراط زیاد و منفی بافی زیاد و کمتر به چیزهای مثبت روی می آورند. این عقلگرایی کور و احساسگرایی کور در ذهن و روح افراد طبقات غنی و فقیر به اشکال زیر خودشان را نشان می دهند.

همگرایی با خودی ها و جدایی بی حساب و کتاب و کنترل نشده از دیگران هر روز بیشتر می شوند. اولویت منافع فردی و گروهی و طبقاتی، تنگ نظری، محافظه کاری، فریب کاری، دروغ به خود و دروغ به دیگران، ضعف، بی عدالتی، سوء استفاده از قانون و دور زدن آن، بد فهمی، نبود علم، حسادت، جاسوسی و عوامل مختلف دیگری هم به این تضادها و جدایی ها کمک می کنند، از جمله وضعیت مالی، میزان رشد اقتصادی، گرایشهای ناسیونالیستی، گرایش های مذهبی، رابطه زن و شوهر، وجود و یا عدم وجود بچه ها در خانواده. این رادیکالیسم که کنترل نشده است و مرتب رشد منفی دارد باعث می شود این گروه ها و طبقات که یک زمانی درهم و منسجم شده بودند در آنها انشعاب بوجود آید و چه بسا به جان هم بیفتند. در این حالت نه فقط جنگ بین طبقات و گروه ها وجود دارد، بلکه جنگ بین خودی ها هم شروع می شود. در یک چهارچوب کلی بافت جامعه این طور خودش را نشان می دهند که افراد عقلگرای ثروتمند که بیشتر با عقل و علم سر و کار داشته اند و دارند قدرت، ثروت، امکانات و زور آنها زیاد تر است و بدون هیچ نوع ترس و ملاحظه ای مردم فقیر را می چاپند و ثروتمند تر می شوند به همین نسبت بی احساس و بی رحم و عقل آنها هم عقل معمولی نیست و به عقلکور تبدیل شده است. عقلکور آنها به مرور که قدرتمندتر می شود عقلهای کور ضعیف تر از خودش را به سختی تحمل می کند و آنها را مجبور می کند که به زیر سلطه اش بروند، یعنی ثروتمندان عقلگرای کور کوچک تر برای دوام خود باید زیر سلطه ثروتمندان عقلگرای کور بزرگ بروند، حتی قشر متوسط که دارای عقل سلیم و احساس سالم است باید تعیین تکلیف کند که اگر می تواند به این عقلگرایان ثروتمند کور بپیوندد و اگر نمی تواند همه چیز خود را از دست می دهد و زیر پا له و مجبور می شورد که به صف احساسگرایان کور بپیوندد. این عقلگرایان کور ثروتمند که احساسی ندارند اصلا افراد فقیر احساس گرا را قبول ندارند و تحمل نمی کنند و آنها را در حد انگل، بی ارزش، حلبی آبادی، کارتون خواب و گور خواب ارزیابی می کنند، ولی عقلکور آنها به آنها اجازه نمی دهد که کمی احساس و انصاف داشته باشند و پیش خود فکر کنند که تمام این بدبختی ها که این مردم فقیر دارند به برکت این ثروت باد آورده است که خودشان، یعنی این ثروتمندان عقلگرای کور از این مردم دزدیده اند. کمبود هایی که عقلکور ثروتمندان دارد در رابطه با احساس ضعیف این ثروتمندان می باشد و این ثروتمندان مفت خور آیینه تمام عیار این کمبود ها و این عقلکور خودخواه، نُنُر و مطلقگرا در ذهن خودشان هستند. این ثروتمندان که این کمبود ها را نمی توانند جبران و بر طرف کنند، لااقل سر دیگران آنها را خالی می کنند، بخصوص مردم فقیر که دیوارشان از همه کوتاه تر است. یکی از راه های خالی کردن این کمبود ها تنفر نسبت به مردم فقیر و حق به جانب خود دانستن برای چاپیدن مردم فقیر است، در نتیجه عقلگرایان ثروتمند در تضاد با مردم فقیر احساسگرا و چاپیدن آنها هر روز انحصارگرایانه فربه و قدرتمندتر می شوند و از آن لذت می برند. مردم فقیر احساسگرای کور هر روز بیشتر زیر ظلم و ستم این ثروتمندان عقلگرا فقیرتر می شوند. در این حالت بحرانی در جامعه  قشر متوسط تجزیه و بین عقلگرایان کور ثروتمند و احساسگرایان کور مردم فقیر تقسیم شده و یا خیلی ضعیف و کاری نمی تواند بکند. مردم فقیر احساسگرا از عقل ضعیف تر و کم کم ضد عقل، ضد عقلگرایی و عقلکور می شوند و از هرچه ثروتمند عقلگرایکور مفت خور است متنفر می شوند. این مردم فقیر بی عقل از روی اجبار در ذهن خودشان به احساسکور خودشان پناه می آورند و با آن درد دل می کنند.احساسگرایی کور مردم فقیر عقل ضعیف آنها را تابع خودش می کند که چیزی به نام عقل در ذهن این مردم فقیر وجود خارجی نداشته باشد، یعنی احساسکور مردم فقیر می گوید که اگر عقلکور نمی گذارد که من احساسکور در ذهن ثروتمندان عقلگرای کور نفوز کنم، عقلکور هم نباید در ذهن مردم فقیر که من احساسکور در آن حکومت مطلقه دارم  نفوز کند. عقلکور ثروتمندان هم در جواب و در ضدیت با احساسکور مردم فقیر همین را می گوید.  این یعنی جنگ عقلگور ثروتمندان با احساسکور مردم فقیر که قربانیان زیادی هم از این مردم فقیر و ضعیف می گیرد و تمام هستی آنها را به باد می دهد.

جنگ عقلگرایی کور و احساسگرایی کور در زمان رژیم پهلوی:

نمونه اش را می توان در زمان ساسانیان و در زمان حکومت رژیم محمد رضا شاه پهلوی پیدا کرد. در این قسمت فقط به رژیم پهلوی می پردازم و ساسانیان را به نوشته دیگری موکول می کنم. وضعیت رضا شاه کم و بیش مثل وضعیت پسرش محمد رضا شاه بود، پس بنابراین بحث را خلاصه می کنم به پسرش محمد رضا شاه . در اوایل حکومت رژیم محمد رضا شاه پهلوی فاصله طبقاتی زیاد نبود به همین نسبت وضعیت مردم چندان بد نبود و کارهایی برای مردم صورت گرفت، ولی وقتی دامنه اش می خواست گسترش پیدا کند به دلایل مختلف که در زیر می آید جلویش را گرفتند و آن را نازا کردند و به همین خاطر رشد هماهنگ و همه گیر در جامعه بوجود نیامد. به همین نسبت  افراد با کمک هم عقل و احساس خودشان را در رابطه با موضوعات مختلف کنترل و اصلاح نکردند و عده ای عقلگرا و عده ای دیگر احساسگرا شدند. عقلگرایان به مرور کمبودهای احساسی پیدا کردند و با ثروت و قدرت و عقلکور خودشان این کمبود را بر طرف می کردند و احساسگرایان کمبود های عقلی پیدا کردند و این کمبود ها را با احساس خود در انزوای ذهنی  در میان می گذاشتند و خیالپردازانه راه حل عقلی برای آنها پیدا می کردند و کم کم به ذهنگرایی روی آورده و در ذهن خودشان به احساسکور پناه آورند و این عقلگرایی و احساسگرایی بودند که بر ذهن مردم حکومت و کنترل داشتند نه مردم بر آنها، به همین نسبت کنترل نشده فاصله طبقاتی هم از هم زیادتر می شد و عقلگرایان ثروتمند تر و بی احساس تر و دارای عقلکور شدند که عقلکور در ذهن آنها به آنها فرمان می راند و با احساس دشمنی داشت و چاپیدن مردم را حق این ثروتمندان عقلگرای وابسته به خارج می دانست و این عدم توازن بین عقل و احساس در ذهن افراد و یا عدم توازن عقلگرایی و احساسگرایی در جامعه، بخصوص برای نوجوانان و جوانان خیلی خطرناک بود، چون آنها به رشد عقلی و احساسی نیاز داشتند و این در این دو طبقه غنی  و فقیر پیدا نمی شد و کمک می کرد که فاصله عقلگرایی و احساسگرایی در جامعه در تضلد به هم و بحران زا زیاد شود. به همین خاطر عقلگرایان ثروتمند همدیگر را پیدا کردند و با همدیگر کمک کردند که بی احساس تر شوند و احساسگرایان فقیر هم همدیگر را پیدا کرده و با کمک هم بی عقل تر شدند و کم کم همه چیز داشت یک طرفه انحصاری می شد، حتی در زمان محمد رضا شاه قانون به تمام معنی قانون غنی بر فقیر شد. وقتی کار به اینجا ها کشید ثروتمندان عقلگرای کور داخلی و اربابان عقلگرای کور خارجی که انحصاری فکر می کردند و زورشان زیاد بود جلوی پیشرفت و امکانات زیاد برای مردم را گرفتند. تنها چیزی که برای آنها مطرح بود قدرت، ثروت باد آورده و حکومت مطلقه بود که تا با ان کمبود های احساسی خود را بر طرف کنند، عقلکور در ذهن این ثروتمندان که به کم قانع نبود به آنها می گفت شما حق به جانب هستید تمام ثروت کشور باید توی جیب شما ثروتمندان برود. در آخر این رژیم در تضاد عقلکور ثروتمندان با احساسکور مردم فقیر مردم فقیر هر چه از قبل و از اوایل این رژیم به دست آورده بودند، بخصوص قشر متوسط به مقدار زیادی آنها را از دست دادند، یعنی این ثروتمندان در مسابقه با هم نه فقط نفت و معادن را می بردند، دستی هم در جیب مردم داشتند و جیب مردم را خالی می کردند. این سیستم عقلگرایی اولش خوب جلو می رفت  و رابطه عقلی و احساسی در ذهن افراد درست تنظیم می شد، پس چرا اینطوری شد؟ به چند دلیل. اولا این سیستم شاهنشاهی پایگاه توده ای نداشت که همه گیر باشد و مردم در همه چیز و همه جا مشارکت و جوابگویی داشته باشند که تا این سیستم را با همت والای خود یاری دهند و خودشان را با این سیستم در آمیزند. دوم این رژیم با کودتا و با کمک اربابان خارجی و زیر سلطه آنها روی کار آمده بود و از همه نظر به آنها وابسته بود. سوم مشکل بزرگ دیگری که در این سیستم وجود داشت این بود که اکثر مردم ایران احساس گرایی کور مذهبی و ناسیونالیستی مفرط داشتند که از قبل برای آنها به ارث رسیده بود و این نوع گرایشهای احساسی کهنه ذهن آنها را راکد و تنبل بار آورده بود، برای مثال قائم مقام فراهانی، امیرکبیر آنها را کشته بودند و جلوی اصلاحات دکتر محمد مصدق را هم گرفته بودند و مردم یار و یاور خود را در هر زمان از دست داده و با عقل و عقلگرایی و علم و پیشرفت سر و کار زیادی نداشته بودند به همین خاطر با عقلگرایی و علم و پیشرفت زمان رضا شاه و محمد رضا شاه زیاد میانه ای نداشتند و خیلی کم می توانستند رشد عقلی داشته و جذب این سیستم عقلگرایی و علم گرایی بشوند و به همین خاطر عده ای معدود سریع با این سیستم غاتی و از بقیه افراد جامعه سریع فاصله گرفتند که منجر به زیاد شدن فاصله طبقاتی شد. چهارم  خارجی ها هم همین را می خواستند که مردم ایران عقب باشند و با هم اختلاف داشته باشند که تا آنها را بیشتر بچاپند. پنجم مشکل دیگری که در جامعه وجود داشت این بود که در زمان  محمد رضا شاه و پدرش رضا شاه برای نوجوانان و جوانان برنامه زنده ای وجود نداشت. به همین خاطر یک سیستم پلیسی درست کرده بودند که نوجوانان و جوانان را کنترل و مانع از آزادی و رشد عقلی و احساسی آنها می شدند، چون می خواستند که سیستم عقلکرایی کور خود را انحصاری کنند که فقط به خودشان، یعنی به این ثروتمندان عقلگرای مفت خور و اربابان خارجی آنها جوابگویی یک طرفه داشته باشد. به همین خاطر کنترل و مزاحمت برای بچه های مردم را بیشتر می کردند که اگر نابسامانی هست کسی صدایش در نیاید. و بترسد و سکوت کند و این برای نوجوانان و جوانان خیلی خطرناک می بود. در زمان شاه به خاطر این انحصارگرایی کارهای درست برای رشد عقلی نوجوانان و جوانان نداشتند. این نوجوانان و جوانان برای رشد طبیعی ذهن، روح و جسم خود احتیاج به عقل سلیم و احساس سالم داشتند که تا جسم، روح و ذهن رشد یابنده خود را متناسب با محیطهای طبیعی و اجتماعی رشد یابنده وفق بدهند. همانطور که در بالا گفته شد این محیط ها تابع قانون فیزیک و رشد یابنده هستند و این نوجوانان و جوانان برای رشد ذهنی، روحی و جسمی خودشان به این محیط های به روز شده احتیاج دارند، پس بنابراین هر نوع گرایش کهنه، راکد همراه ترس، سکوت، انزوا، بن بست عقلی و احساسی برای سلامتی ذهنی، روحی و جسمی آنها خطرناک بوده و هست. آنها در زمان رژیم پهلوی محدودیتها و محرومیتهای زیادی داشتند و آنها را مجبور می کردند که برای رشد ذهنی، روحی و جسمی خودشان انتخاب خیلی کمی داشته باشند. آنها در زندگی به عناوین مختلف ترمز زده می شدند. از جوامع مختلف رشد یابنده عقب می افتادند. رژیم محمد رضا شاه به خاطر وابستگیش به خارج و به خاطر جاه طلبی ثروتمندان عقلگرای کور انحصارگرا حاضر نمی شد که بند و بست و فشار را از روی مردم، بخصوص نوجوانان و جوانان کم کند. این وضعیت بحرانی را در تمام زندگی خود می دیدند و از آن نمی توانستند فرار بکنند. کم کم بی عقل و راکد شده و به احساس کور در ذهن خودشان روی آورده و در انزوای ذهنی و روحی فرو می رفتند. این احساسکور آنها که  تحت فشار زندگی  قرار داشت برای مشکلات راه حل عقلی بلد نبود. این احساسکور به این جوانان کم عقل همه چیز را یک طرفه و احساسی به آنها دیکته می کرد و آنها را مجبور می کرد که بروند و برای ارضاء  ذهنی و روحی خودشان به چریک بازی و گروه گرایی روی آورند که آنها بیشتر بسیج شوند برای کارهای انتحاری احساسی که عقل در آنها نقش چندانی نداشت. همه اینها برای این نوجوانان و جوانان تلف کردن وقت، نابود کردن زندگی خود، افسردگی، بیش از حد آرمانگرا و نهایتا زندان و مرگ نصیب آنها می شد. هر موقع این جوانان سراغ عقل را در ذهن خود می گرفتند.احساسکور در ذهن آنها به آنها می گفت؛ دیدید که این عقلگرایان کور ثروتمند و اربابان خارجی آنها با شما چه می کنند. آنها را به خدا و امامان حواله کنید. از عقلگرایی فاصله بگیرید. چرا در ذهن خودتان دنبال عقل می گردید. چرا می خواهید مغز خودتان را خراب بکنید. می دانم که این ثروتمندان مشکلات زیادی برای شما بوجود آورده اند. به روضه خوانی روحانیون درباری نروید به روضه خوانی خمینی و دار و دسته اش بروید، آنها نجات دهنده شما هستند و در روضه خوانی های آنها گریه سر دهید تا غصه هایتان کمتر و فشار روحیتان هم کمتر شود. تظاهرات بر علیه این ثروتمندان مفت خور غرب گرا راه بیندازید. در راه حق و مذهب خود شهادت را به جان بخرید و به زندان بروید. برای ادامه مبارزه برحقتان به گروه ها و چریک ها بپیوندید. تمام راه حلهایی که احساس کور در ذهن مردم به این مردم و نوجوانان و جوانان نشان می داد ذهنگرایانه و احساسگرایانه بودند و بویی از عقل و علم نبرده بودند. افراد به فرمان احساسکور در ذهن خودشان تمام آنها را انجام می دادند تا حدی که اگر این احساسکور به آنها می گفت که بمبی به خود ببندید و خودتان را در تجمع این ثروتمندان مفت خور منفجر کنید این کار را می کردند، برای مثال فلسطینیان در برابر اسرائیلی ها و افراد طرفدار طالبان در افغانستان که گرفتار احساسکور مذهبی بودند از این کارهای انتحاری زیاد کردند. بعد از انقلاب در جنگ هشت ساله ایران با عراق افراد احساسکرای کور مذهبی را روی مین می فرستادند. در زمان محمد رضا شاه پهلوی که این ثروتمندان مفت خور و روحانیون درباری سوء استفاده از وضعیت مردم می کردند، شرایط را طوری فراهم کرده بودند که نه فقط برای رشد ذهنی، روحی، جسمی، عقلی و احساسی جوانان چیزی نداشتند، بلکه با این جَو خفقان که در جامعه بوجود آورده بودند باعث شدند که تا خمینی احساسگرای کور بی عقل دروغگو و دار و دسته اش که می توانستند در این جَو خفقان و در این منجلاب رشد کنند دست به کار شدند و احساسکور مذهبی در ذهن خمینی به او گفت که من و تو داریم به قدرت و حکومت می رسیم عجله کن زمان آن رسیده که ما بر گرده مردم ایران سوار شویم. خمینی و دار و دسته مذهبیش که بوی منجلاب رژیم پهلوی به مشامشان می رسید  از آن خوششان می آمد، نهایت سوء استفاده را می کردند و بر علیه رژیم شاه و روحانیون درباری تبلیغات راه می انداختند و همزمان تبلیغات به نفع مذهب شیعه افراطی خود می کردند. این وسط مردم، بخصوص نوجوانان و جوانان بین رژیم شاه و خمینی و دار و دسته اش گیر کرده بودند.یعنی از یک طرف رژیم به خاطر منافع شخصی ثروتمندان مفت خود و اربابان خارجی مردم را تحت فشار قرار داده بود و آنها را مجبور می کرد که  به فقر بیشتر روی آورند و در برابر تمام این فشارها تحمل و سکوت کنند و به رکود، بی عقلی گرفتار و در ذهن خودشان به احساسگرایی کور روی آورند و با آن درد دل کنند و احساسکور خودشان را تقویت کنند و از طرفی دیگر خمینی و دار و دسته اش که می دیدند که مردم تحت فشار زیاد به احساسگرایی کور روی آورده اند با تبلیغات بر علیه رژیم پهلوی و  بر علیه روحانیون درباری هم خودشان و هم مذهب کور افراطی خودشان را برای مردم بیشتر مطرح و بر ذهن، روح و جسم مردم سوار می کردند، یعنی جنگ عقلکور عقلگرایان کور ثروتمند با احساسکور مردم فقیر بالا گرفته بود و احساس کور در ذهن مردم به آنها می گفت که با پشتوانه احساسکور مذهبی که خمینی پرچمدار آن است بیشتر می توانید بر علیه رژیم شاه و این ثروتمندان مفت خور صف آرایی کنید.

احساس کور در ذهن مردم می دانست که این احساسکور مذهبی که خمینی پرچمدار آن می باشد خطرش از عقلکور ثروتمندان عقلکرای  کور رژیم شاه وابسته به خارج بیشتر است، ولی این را به مردم بی عقل احساسگرای کور نمی گفت که مبادا مردم  به احساسگرایی خو پشت کرده و در ذهن خودشان دنبال عقل بگردند و عقل ضعیف که زیر سلطه خودش در ذهن این مردم بود در ذهن این مردم تقویت شود و این احساس کور نتواند بر ذهن این مردم حکومت مطلقه بکند.

در آخر دوره محمد رضا شاه  آنقدر فشار بالا و ذهن مردم، بخصوص جوانان کور شده بود و در انزوا به احساسکور پناه آورده بودند که به راحتی احساس کور مذهبی که خمینی تبلیغش می کرد را خوب می فهمیدند و از آن خوششان می آمد و آن را تنها نجات دهنده می دانستند. احساسکور در ذهن این مردم فهمید که تبلیغات ضد شاه و تبلیغات به نفع مذهب ناب محمدی خمینی گرفته است و الآن زمان آن است که خودش در ذهن این مردم فریب خورده با احساسکور مذهبی در ذهن خمینی و دار و دسته اش گره بخورد. آن هم با احساس کور مذهبی خمینی که ریشه هزار و چهارصد ساله داشت و خیلی کور بود و هیچ نوع رابطه ای با عقل نداشت، بلکه دشمن عقل هم بود.

احساس کور در ذهن این مردم  فقیر که احساس پیروزی می کرد به آنها گفت که اگر این رژیم عقلگرای کور و این روحانیون درباری تمام هستی و مذهب شما را از شما گرفته اند. خمینی و دار و دسته او و احساسکور مذهبی آنها خیلی خوب هستند. از این احساسکور مذهبی که خمینی پرچمدار آن است و شخص خمینی خوشتان بیاید. مردم که از عقلگرایی کور ثروتمندان درباری خسته شده بودند به عقل و عقلگرایی و این ثروتمندان مفت خور پشت کردند و به احساسکور درونی خودشان گفتند که اگر این عقل و عقلگرایی است که این رژیم و ثروتمندان مفت خورش می گویند ما این  رژیم و این عقلگرایی کور را نمی خواهیم و چون احساسکور خودشان را خیلی دوست می داشتند و شبیه احساسکور مذهبی خمینی بود از احساسکور مذهبی ناب محمدی و شخص خمینی خوششان آمد و به آن لبیک گفتند تا حدی که احساسکور ناسیونالیستی و احساس کور مذهبی خود مردم در برابر احساسکور مذهبی افراطی خمینی رنگ باختند و در احساسکور مذهبی ناب محمدی که خمینی تبلیغ آن را می کرد محو شدند. ذهن بی عقل این مردم فقیر گول خورده روی آورد به احساسکور مذهبی افراطی که پرچم دار آن خمینی بود، یعنی حکومت عدل علی، حکومت الله و یا حکومت ناب محمدی. چرا احساسکور مردم به این مردم فقیر دروغ گفت؟، چون اولا مردم برای کنترل و تنظیم ذهن، روح و جسم خودشان به عقل سلیم و احساس سالم نیاز داشتند.

در زمان شاه عقلی برایشان باقی نمانده بود و احساس انها هم کور شده بود و برای تنظیم و کنترل ذهنی، روحی، جسمی خود مجبورشان کرده بودند که فقط به این احساسکور در انزوای ذهنی خودشان وابسته باشند، یعنی جهان بینی بسته. دوماً این احساسکور در ذهن این مردم یاور عقلی نداشت و مجبور بود که همیشه همه چیز را احساسی سرهم بندی کند و با کلی ظاهری قشنگ که چاشنی دروغ زیاد داشت همه را یک جا در ذهن این مردم به خورد آنها بدهد و هم خودش و هم مردم احساسگرای کور عادت کرده بودند به این دروغها و فرافکنیها.

سوم چندین قرن احساس کور به تنهایی با نام احساسکور مذهبی و یا احساس کور ناسیونالیستی بر ذهن این مردم فقیر حکومت می کرد و می خواست که در ذهن این مردم حکومت مطلقه خود را حفظ کند. چهارم در زمان شاه این احساس کور در ذهن مردم فقیر دیگر نمی توانست که با گرایشهای ناسیونالیستی و مذهبی این مردم بر ذهن این مردم حکومت بکند، زیرا این گرایشها توسط رژیم و عقلگرایان درباری و روحانیون درباری ضعیف شده بودند و تنها این احساسکور در ذهن مردم با گره خوردن خودش با احساسکور افراطی خمینی می توانست دوباره در ذهن این مردم بی عقل قدرت بگیرد و به حکومت مطلقه خود ادامه بدهد.

ادامه دارد

 

اسلام- طالبان-افغانستان در راستای تاریخ (قسمت نخست)

معصومه بهمنی راد

دین اسلام حدود 1400 سال پیش ) اوایل قرن هفتم میلادی ( با ادعای پیغمبری و رسالت فردی بنام محمد پسر عبدالله ازطایفه قریش در شهر مکه کار حکومت خود را بر اذهان و اندیشههای صحرانشینانی آغاز کرد که برای حل مشکلات اقتصادی ،معیشتی ، درمانی و … مختلف خود به اشیاء مصنوع دستان خود پناه میبردند. نکته جالب توجه این بود که کار صیانت و رتق وفتق امور مربوط به بتخانه اصلی شهر بعهده طایفه فوق الذکر بود. یکی از جذابیتها و کششهای این دین جدید آموزههای دینیآن بود که در کتابی موسوم به قرآن گردآوری شده بودند ، که بنا به ادعای محمد از طرف خدا )الله ( با رسالت فرشتهای موسومبه جبرئیل به ایشان الهام ، وحی و ابلاغ شده بودند ، آموزههایی که معتقدین به این دین جدید را طبقه ممتازی برمیشمرد وآنانیکه به هر طریق و دلیلی از جمله باور و اعتقاد به سایر آدماییکه طبق ادعای رهبران مذهبیشان آنان هم الهی بودند ، مانندمسحیان ، یهودیان ، زرتشتیان و بودائیان و … را کافر میدانست و تعرض و دست درازی به جان و مال و ناموس آنان را نه تنهامذموم نمیپنداشت بلکه مسلمانان ، یعنی پیروان دین جدید را تشویق میکرد تا از هر طریق ممکن با تهاجم ، کشت و کشتار ،قتل و غارت و آتش سوزی و … از تعداد آنان که دشمن محسوب میشدند کاسته ، بر آنان مسلط شد ، اموال و املاک آنان راتصاحب کرده ، آنان را به بردگی خود درآورده ، زنان و دختران را به کنیزی و مردان و پسران آنان را به غلامی گرفته ، طبققانون بردهداری آن زمان به هر طریق ممکن ، علاوه بر فروش آنان در بازارهای مخصوص اینکار مجاز بودند تا زنان و دختران ومردان و پسران آنان را مورد تجاوز جنسی قرار دهند.از آنجائیکه اجرای این قانون دقیقاً برای صحرانشینان محروم از امکانات معیشتی و بی فرهنگ شبه جزیره عربستان انگیزهایبسیار قوی برای تهاجم به کشورهای برخوردار همسایه ایجاد میکرد ) که مهمترین آنان ایران و روم بودند که در نتیجه جنگهایفرسایشی بلند مدت بخش عمدهای از توان خود را از دست داده بودند ( بسیاری از آنان بطور دلخواه ، بعضی از روی مصلحتهایقبیلهای – سیاسی روز و بعضی از آنان هم صرفاً برای نجات جان خود و خانواده خود به این دین جدید گرویدند. یکی دیگر ازانگیزههای این حملات و کشور گشائیها وعدههایی بود که در قرآن به افرادی داده شده بود که طی جنگها جان خود را از دستمیدادند که به محض شهادت روح آنان به مکانی موسوم به بهشت پرواز میکرد که در آنجا تمامی نعهمتها و لذتهای مادی ودنیوی که این افراد عمری از آنان محروم بودند مانند حوریان بشتی ، غلامان ) غلام بجههای زیبا روی ( برای کام بخشی به زنانو مردان بهشتی ، چشمههای فراوان آب و سبزهزارها ) برای افرادی که جز شن و ماسه و ریگ صحرای سوزان چیزی ندیده بودندو حتی جویهایی از شراب ناب که در اسلام نوشیدن آن در زمان حیات مسلمانان حرام اعلام شده بود ، انواع غذاها و نوشیدنیهاو … تا ابد در اختیار آنان قرار میگرفت.یکی از ویژگیهای هر دینی از جمله دین اسلام پذیرش احکام الهی و اعتقاد و باور قلبی به آنان و نه از روی تفکر و اندیشه است بنحویکه مطرح کردن هر گونه سوالی که بوی نفی و انکار میآید مذموم و ناپسندیده است و پرسشگر کافر ، ملحه و مرتد شناخته شده ، مهدور الدّم اعلام شده پس از بهلاکت رساندن او ، اموال و املاک و ناموسش به بقیه مسلمانان تعلق میگیرد. پس اصل اولو اولین وجه اشتراک در بین همه ادیان الهی ممنوع بودن هر تفکر و پرسشگری در رابطه با دین تحمیل شده مربوط است.با انگیزههای فوق الذکر و با توجه به شرایط ناگواریکه در زمان ظهور اسلام مرّوجین و اربابان ادیان موجود با انگیزه سودجویی ومنافع اقتصادی و بچنگ آوردن قدرت برای شهروندان کشورهای برخوردار فراهم ساخته ود که مردمی که از ظلم و جور وانحصارگرایی رهبران مذهبی خود به ستوه آمده بودند ترجیح دادند تا وعدههایی را که اسلام به آنان میداد را باور کرده ، درمقابل هجوم وحشیانه و کشت و کشتار و غارت ارتش پابرهنه دین جدید مقاومت چندانی از خودشان ندهند و حتی علیرغم فرهنگ سوزی این دین در ایران اندیشمندان آن زمان شروع به ایجاد فرهنگی برای این دین از هیچ کردند و با در آمیختن آموزههای دینی با علوم و دانش پیشیان خود ، فرهنگ اسلامی را ساختند و نوادگان آنان نیز به مرور زمان شاخ و برگهایی را به آن اضافه نمودند. در حال حاضر با گذشت حدود 14 قرن از ظهور اسلام و در آغاز قرن بیستم میلادی با پشت سر گذاشتن تاریخی پر تلاطم ، حکومتهای خودکامه و مستبدی که وابسته به بلوکهای شرق و غرب بودند در ممالک اسلامی به قدرت رسیده بودند تا منابع سرشار این ممالک را بهای نازلی در جهت پیشرفت و توسعه و رشد صنعتی اقتصادی کشورهای استعمارگر دراختیار آنان قرار دهند.

تزریق بخش ناچیزی از این درآمدها در سطح جامعههائیکه همچنان اسیر توهمات دینی ، قناعت و امساک در این جهان تا شرایط ورود به بهشت خیالی را در جهان نادیده دیگر باری خود مهیا سازند ، ناخواهسته موجب گردید تا با تماس بیشتر بعضی از شهروندان این کشورها با شهروندان ممالک شرقی و پیشرفته آن زمان ) که پس از رنسانس توانسته بودند تا حدودی از قید و بندهای دینی خود فارغ و رها شوند ( سطح آگاهی و بینش سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی این طبقه که بعداً روشنفکر نامیده شدند ارتقاء یافته ، مطالبهگر برخی از مظاهر مدنیّت از جمله سیستمهای آموزشی جد ) بجای مکتبخانه هاو حوزههای علمیه ( امکانات رفاهی – اجتماعی ، بهداشتی – درمانی و … شده از این طریق زمینه را برای انتقال این مظاهر وحتی شکلهای ظاهری نهادها و سازمانهای سیاسی – حکومتی به کشورها فراهم ساختند ، البته بدون آنکه به فرهنگ رسوخکرده در تار و پود جامعه و در جسم و جان مردم ممالک اسلامی ذرهای اثر گذاشته باشند و اینگونه بود که در اوایل قرن بیستم تا اواخر ربع سوم قرن مزبور کشورهای استعمارگر شرق و غرب با نگاهی عمیقتر بر شرایط اجتماعی – فرهنگی ممالک اسلامی به این واقعیت پی بردند که بدون نیاز به حکومتهای دست نشانده برای غارت و چپاول این مملکت که روشنفکران آنان پرده ازروی جنایتها و خیانتهای حکام خود برداشته بودند و ماهیت آنان را بر ملا و افشا شده بود ، حکام خائنی که بعضاً در جدال منافع شرق و غرب ، کم یا زیان شدن میزان وابستگی و به تبع آن منافع شخضیشان با تحت فشار افکار عمومی شهروندانشان بعضاً ازتأمین و ارضای دقیق خاستههای استعمارگر طفره میرفتند ، میتوانند شیوه سلطهشان را بگونهای تغییر دهند که در نهایت ضمن تضمین منافع آنان هزینههای مربوطه را نیز شدیداً کاهش دهد ) این هزینهها مشتمل بر مالی و جانی میباشند. (لازم بذکر است که استعمار در طول تاریخ با عنایت به شرایط حاکم بر ممالک تحت سلطه به زیر تغییر شکل داده و تحول یافته است :الف- لشکرکشی ، پیاده کردن سرباز و درگیری در جنگهایی که هزینههای مالی و جانی بسیاری در بر داشتند ، ب- در مرحله بعدی بجای لشکرکشیها ، کافی بود تا عدهای را خود با پول و زور در رأس حاکمیتها قرار داده ، حکومتهایی ایجاد کنند که کل سران آنان تابع استعمارگر بوده ) حتی خود آنان ، فرزندان و وابستگان آنان را به عنوان شهروندان خود شناخته که بعضاً در ان کشور به سر برده و شهروند آن کشور محسوب میگردند ( در تمامی شئونات و تصمیم گیریهای اقتصادی – فرهنگی و سیاسی تابع مطلق و بی چون و چرای آنان باشند. پ- در مرحله بعدی ، از آنجائیکه دو شیوه استعماری فوق بتدریج ناکارآمد و بی ثبات شده بودند و اینکه خصوصاً میتوانستند در بین شهروندان مالک تحت استعمار تقویت نمایند و به نفرت شدید آنان از استعمارگران بیانجامند ،بر آن شدند تا با ایجاد شرایط متزلزل و بی ثباتی در منطقه مورد نظر ، شهروندان این ممالک با از بین بردن ثبات نسبی موجودتحت حاکمیت استبداد ، حکومتی را بر سر کار آورند تا با از بین بردن کلیه مظاهر تمدن و بازگشت به دورههای دوردست گذشته، به تهدیدی در منطقه بدل شود که دیگر کشورهای منطقه را وادار سازند تا در جهت تقویت و استحکام بنیه رزمی خود با فروش منابع خود به قیمتهای بسیار اندک به استعمارگران ، به تقاضاکنندگان قطعی محصولات و مصنوعات جنگلی ، جنگ افزارها ومهمات بدل شوند و بازار ممالک اسلام را کاملاً در اختیار ممالک استعمارگر قرار دهند تا با حراج کردن منابع خود بهای تسلیماتیرا بپردازند که حتی برای استفاده از آنان هم نیازمند و ومحتاج مساعدت و کمک کشور سازنده باشند.در نتیجه در راستای اجرای شیوه جدید استعمار لازم بود تا کشورهای استعمارگر از دین و احساسات دینی شهروندان ممالک اسلامی در ثبت منافع خود و منحرف کردن مسیر درندهخوئی مُلهم از آموزههای دینی آنان از یهودی ستیزی و دیگر ستیزی به خود ستیزی ، حتی به بهای همکاری و همدستی و اتحاد با کشوریکه در سر تا سر قرآن از آن به عنوان دشمن درجه یک اسلام نام برده شده است ، یعنی اسرائیل ، کمال استفاده را کرده و از منافع مربوطه بهرهمند شوند. البته این خود ستیزی مسلمانان که به تحریک و کمکهای تاکتیکی و تسلیماتی کشورهای استعمارگر و نماینده آنان در منطقه تحقق پیدا میکند ، توجیهات گوناگونی را باید داشته باشند که یکی از آنان درگیری در ثبت اثبات حقانیت برداشتها و قرائتهای مختلفی است که پیروان مذاهب مختلف از دین واحد اسلام ادعای آنرا دارند. ) تشیّع و تسنن (اینگونه بود که فرقههای مختلف مذهبی مانند طالبان ، القاعده ، داعش ) دولت اسلامی خراسان ( ، بوکوهرام ، حوشیها ، حزبالله لبنان ، حماس فلسطین و … امثالهم شکل گرفتند تا با کمکهای مالی ، تسلیماتی ، اطلاعاتی و تدارکاتی پیروان ادیان دیگر )با این بهانه و دستاویز که قدرتگیری ، انسجام و وحدت ، امنیت و آرامش و آسایش مسلمانان خطر بالقوهای برای آنان محسوب میشوند ( بر سر بدست آوردن قدرت و حاکمیت بر مناطق زرخیز خاورمیانه و به تبع آن مهیا کردن زمینه استعمار و استثمار اربابان خود ، به جان هم افتاده تا آنجائیکه میتوانند تمامی یا بخش اعظمی از امکانات اقتصادی و زیر بنایی کشورهای مورد نظرمنطقه را نابود کنند و در حالیکه کشورهای استعمارگر شرقی و غربی با بهرهبرداری از منابع سرشار این ممالک درگیر طریق توسعه و رشد اقتصادی را شتابان طی میکنند ، اهالی منطقه را بگونهای از حتی امکانات اولیه زندگی محروم سازند که یا جهت تأمین نیروی انسانی ارزان قیمت به ممالک استعمارگر مهاجرت نمایند و یا در صورت امکانپذیر نبودن مهاجرت ، با ماندن در کشور جنگ زده و بحران زده و با تن در دادن بهر خاری و مذلّتی و دسته و پنجه نرم کردن با انواع کمبودهای معیشتی و رفاهی ، بهداشتی – درمانی ، آموزشی ، اطلاع رسانی ، فرهنگی ، شغلی ، سرمایهای و … با هزاران عقده و آرزوهای برآورده نشده ناشی از جنگهای فرسایشی و تخصیص منابع به تأمین تسلیمات و امکانات ادامه جنگ و خونریزی عمر خود را بیهموده تلف نمایند. زمانیکه بحث استعمار شرق و غرب مطرح میشود تنها تفاوتی که در این دو بلوک شاید باهم داشته باشند ، شکل نظامهای حکومتی آنان است ، در حالیکه در زمان تقسیم کشورهای تحت استعمار و غنائم حاصل از آن بنحوی با هم به توافق میرسند و گاهگاهی برای تحمیق ملّتهای ستمدیده و درگیر در جنگهای تحمیل شده به آنان ، با هم جنگ زرگری به راه میاندازند و برای حفظ ظاهر بهم چنگ و دندان نشان میدهند.

پایان قسمت نخست ادامه در شماره بعدی

 

گزارش مشترک وضعیت مطبوعات در افغانستان

گزارش‌گران بدون مرز و انجمن ژورنالیستان آزاد افغانستان

در افغانستان بیش از ۴۰٪ رسانه‌ها تعطیل شده‌اند و ۸۰٪ زنان خبرنگار و همکار رسانه‌ها بیکار شده‌اند

بنا بر داده‌های گردآوری شده بدست گزارش‌گران بدون مرز (RSF) و انجمن ژورنالیستان آزاد افغانستان (AJIA) در پی به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان تغییرات جدی در پهنه رسانه‌ای کشور ایجاد شده است. از تاریخ ۲۴ اسد ۱۴۰۰در کل ۲۳۱ رسانه تعطیل و ۶۴۰۰ خبرنگار و همکار رسانه کار خود را از دست داده‌اند. خبرنگاران زن افغانستانی بیشترین آسیب را دیده‌اند از هر پنج نفر چهار تن بیکار شده‌اند.

دگرگونی بنیادی در پهنه  رسانه‌ای افغانستان چشمگیر است. بنا بر گزارش کاوشگرانه مشترک ِ گزارش‌گران بدون مرز (RSF) و انجمن ژورنالیستان  آزاد افغانستان (AJIA) ببیشتر از ده رسانه‌ی موجود در کشور چهار رسانه در تعطیل شده‌اند و بیش از ۶۰٪ خبرنگاران و همکاران رسانه‌ها از کار سبک‌دوش شده‌اند. زنان خبرنگار بیشتر از مردان آسیب دیده‌اند : ۸۴ ٪ آن‌ها کار خود را ازدست داده‌اند. این آمارها با مقایسه شمار رسانه‌ها و خبرنگاران پیش از ۲۴ اسد و شمارش آن‌ها پس از این تاریخ بدست آمد‌ه‌اند.

دگرگونی بنیادی در  پهنه رسانه‌ای افغانستان

به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان به گونه‌ای بنیادی پهنه رسانه ای تغییر داده است. از ۵۴۳ رسانه فعال که پیش از ۲۴ اسد شمارش شده‌اند، تنها ۳۱۲ در آوایل ماه قوس مشغول بکار هستند. اینگونه در فاصله سه ماه ۴۳٪ رسانه‌های افغانستان از کار باز مانده‌اند.

در حالی که چند ماه پیشتر در بسیاری از ولایات کشور دست‌کم ده‌ها رسانه خصوصی وجود داشت، امروز برخی از این ولایات از رسانه‌های محلی خود محروم شده‌اند. در ولایت پروان از ده رسانه‌ای که فعالیت داشتند، تنها سه رسانه فعال هستند. در غرب و در ولایات هرات و سومین شهر کشور از ۵۱ رسانه تنها ۱۸ رسانه کار می‌کنند یعنی نزدیک به ۶۵٪ رسانه‌ها کار خود را متوقف کرده‌اند. در ولایت کابل که بیشترین شمار رسانه‌های کشور را داشت امروز از هر دو رسانه یکی  (۵۱٪) غیر فعال است. از ۱۴۸ رسانه که پیش از ۲۴ اسد شمارش شده‌ بودند، تنها ۷۲ رسانه امروز فعالیت می کنند.

تاثیرمستقیم بر کار زنان خبرنگار  

تعطیل شدن و کم شدن فعالیت رسانه‌ها تاثیری مهم بر کار  زنان خبرنگار در رسانه‌ها گذاشته است.  از ۱۰۷۹۰ کارمندان رسانه‌ای در افغانستان ۸۲۹۰ مرد و ۲۴۹۰ زن تا پیش از تشدید جنگ و به ویژه پس از۲۴ اسد، تنها ۴۳۶۰ تن (به هنگام تهیه این گزارش تحقیقی ۲۴ عقرب – ۱۷ قوس)  در رسانه‌ها کار می‌کنند : ۳۹۵۰ مرد و ۴۱۰ زن که می‌توان گفت از هر پنج کارمند زن ۴ تن (۸۴٪) و از هر دو کارمند مرد  یکی (۵۱٪) کار خود را از دست داده‌اند.

در بخش وسیعی از افغانستان هیچ روزنامه‌نگار زنی وجود ندارد 

در شش ولایت سه چهارم روزنامه نگاران و کارمندان رسانه مرد بیکار شده‌اند. اما در ۱۵ ولایت از ۳۴ ولایات افغاسنتان هیچ خبرنگار و کارمند زنی بکار مشغول نیست. برای نمونه در جوزجان در شمال کشور که ۱۹ رسانه وجود داشت و نزدیک به ۱۲۰ زن در آن‌ها کار می‌کردند، تنها ۱۲ رسانه بکار مشغول و هیچ کارمند زنی در آن‌ها وجود ندارد.

در بسیاری از ولایات رسانه‌ها باید شرایط تحمیل شده مقامات محلی طالبان را برای ادامه‌‌ی فعالیت خود بپذیرند. از آن میان کنار نهادن خبرنگاران و کارمندان زن. حتا در ولایتی که به شکل سنتی زنان حضور بیشتری داشتند، به مانند کابل، فعالان زن رسانه‌ای از پهنه رسانه‌ای کنار رفته‌اند. با این حال ده‌ها تن از آن‌ها در دو ماه‌ گذشته بکار بازگشته‌اند. بنا بر آخرین آمار گزارش‌گران بدون مرز شمار زنان فعال در رسانه‌ها در اواسط ماه سنبله به کمتر از ۱۰۰ شمارش شده بود که  در طی تهیه گزارش به ۳۲۰ رسیده است. اما در کل از ۱۱۹۰ زن فعال در رسانه‌ها تا پیش از ۲۴ اسد، این آمار کاهشی  ۷۳٪ داشته است.

در ولایت ننگرهار که چهار زن همکار رسانه‌ها در کمتر از یک سال کشته شدند، شاهد کاهشی ۷۴ درصدی هستیم، از ۶۵ زن فعال رسانه‌ای تنها ۱۷ تن بکار مشغول هستند. این کاهش در ولایات بلخ و هرات چشمگیرتر است که شمار زنان خبرنگار و همکار رسانه به ترتیب سقوطی ۹۸٪ و ۹۴٪ داشته است. ثبات نسبی که در سال‌های پیشین در این دو ولایت وجود داشت به رشد و گسترش رسانه‌ها و فعالیت بیشتر زنان در رسانه‌ها یاری رسانده بود.  به قدرت رسیدن طالبان این پیشرفت بیست ساله را تا امروزمتوقف کرده است.

فشارهای حکومت تازه : می‌توان تایید کرد که امروز شرایط انجام کار روزنامه‌نگاری در افغانستان امروز و در پی قدرت‌گیری طالبان دست کم بسیار بیشتر پیچیده‌تر شده است. رسانه‌ها با مقرره ۱۱ ماده‌ای که به تاریخ ۲۸ سنبله توسط  رئیس نهاد رسانه‌های دولت موقت طالبان، قاری محمد یوسف احمدی به رسانه‌ها اعلام شدند و همجنین با مقرره وزارت امر به معروف و نهی از منکر  مواجه هستند. افزون در برخی از ولایات، خبرنگاران پیش و پس از تهیه هر خبر و گزارشی باید موضوع گزارش را با مسئولان محلی وزارت اطلاعات و فرهنگ شریک سازند و با مجوز آن‌ها گزارش خود را تهیه و نشر کنند. در برخی دیگر از ولایات رسانه‌ها مجبور شده‌اند برنامه‌های خبری و موسیقی را با برنامه‌های مذهبی جایگزین کنند.    رضا معینی مسئول دفتر افغانستان و ایران RSF می گوید : « نیاز فوری است که از تعطیل شدن زنجیره‌ای رسانه‌ها در افغانستان پیشگیری شود، و به جای آن احترام  و آزادی رسانه‌ها به اولویت حکومت تبدیل شوند. امنیت حرفه‌کاران اطلاع‌رسانی، آینده‌ی شغلی زنان خبرنگار و همکار رسانه‌ها، حق دسترسی به اطلاعات از پرسش‌های پراهمیتی هستند که باید مقامات حکومتی به آن‌ها توجه کنند. بدون رسانه‌هایی آزاد که قادر به نشان دادن سیاست‌های نادرست حکومت باشند، نمی‌توان مدعی مبارزه با فقر و گرسنگی و فساد و پیشگیری از اعتیاد و دیگر بلاهای سیاسی و اجتماعی شد که مانع پیشرفت کشور و ساختن جامعه‌ای در صلح پایدار هستند.»

ذبیح‌الله مجاهد سخنگوی دولت امارات اسلامی افغانستان به گزارش گران بدون مرز اطمینان می‌دهد که طالبان اعلام کرده‌اند از « آزادی رسانه‌ها در چوکات تعریف شده حمایت می‌کنند و  نخست رسانه‌ها باید منافع اولیای کشور را رعایت و سپس به ارزش‌های اسلامی پایبند باشند و توهن به اشخاص نکنند.» وی در باره کم شدن و مشکل اقتصادی رسانه‌ها می‌گوید : « به دلیل وضعیت موجود و به دلیل آنکه برخی از این رسانه‌ها قبلا از سوی موسسات و یا حتا دولت‌هایی که حضور نطامی در کشور داشتند و به خاطر منفعت خود تمویل می‌شدند، امروز این کمک‌ها قطع شده‌اند و برخی رسانه‌ها با مشکلات اقتصادی مواجه شده‌اند. برخی رسانه‌های دیگر شاید کارکنانشان به میل خود و به دلیل همین تحولات اخیر از کشور خارج شده‌اند و یا مسئولانشان از کشور رفته و یا متضرر شده‌اند و این‌ها همه دست به دست هم داده و رسانه‌ها را کاهش داده‌اند و طبعا به موثریت رسانه‌ها صدمه وارد کرده باشد و ما در تلاش هستیم تا این موضوعات را جبران کنیم و حکومت از رسانه‌های فعال حمایت می‌کند و می‌کوشد به دیگر رسانه‌ها برای یافتن راهی برای ادامه فعالیت خود یاری رساند .» در سه ماهه گذشته صدها خبرنگار و همکار رسانه‌ای کشور را به دلیل ترس یا عدم امکانبرای ادامه کار خود ترک کرده‌اند.

وی درباره افزایش‌ خشونت علیه خبرنگاران می‌گوید : « در برخی ساحه‌ها نیروهای امنیت ما شاید به دلیل حرفه‌ای نبودن و از دست دادن خونسردی و نداشتن آموزش، رفتارهای نادرستی داشته‌اند، اما ما کنترل کرده‌ایم. تلاش کرده ایم با رسانه‌ها چندن مجالس برگزار کنیم و به شکل روزمره با آن‌ها در ارتباط هستیم و سعی می کنیم هر جایی که مشکلی برای آن‌ها به وجود می آید برطرف کنیم.»

تاثیرات  اقتصادی  

افزونبر فشارها، صاحبان و مدیران رسانه‌ها با مشکلات اقتصادی رو در روی هستند. بسیاری از رسانه‌ها با کمک‌های داخلی و جهانی فعالیت می‌کرده‌اند که امروز این کمک‌ها قطع شده‌اند. و از سوی دیگر بسیاری از رسانه‌ها با کم شدن و نبود اعلانات با مشکل روبرو شده‌اند. برای نمونه مدیر یکی از رادیوها در ننگرهار ولایتی که ۳۵٪ رسانه‌هایش تعطیل شده‌اند، می‌گوید : « وضعیت اقتصادی جنان بد است که بسیاری از بازرگانان و کاسبان اگر تاکنون ورشکست نشده‌اند و محل کسب خود را تعطیل نکرده‌ باشند امکان هزینه برای اعلانات ندارند.»

حجت‌الله مجددی مدیر اجرایی انجمن ژورنالیستان آزاد افغانستان می‌گوید : « ورای ارقام،  تعطیل شدن نیمی از رسانه‌ها و از دست رفتن ۶۰۰۰ شغل در رسانه‌ها فاجعه‌ای برای آزادی بیان و اطلاع رسانی در کشور است. اگر نهادهای جهانی به خبرنگاران و رسانه‌ها کمک نکنند و اگر حکومت اقدام‌های فوری اتخاذ نکند، نیمی دیگر از رسانه‌ها و خبرنگاران نیز که در وضیعتی دشوار تا هنوز به کار مشغول هستند، به سرنوشت رسانه‌های تعطیل شده و خبرنگاران بیکار شده دچار می‌شوند.»

به هنگام انتشار ویرایش ۲۰۲۱ رده‌بندی جهانی آزادی رسانه‌های گزارش گران بدون مرزافغانستان در میان ۱۸۰ کشور جهان در رده‌ی ۱۲۲ قرار داشت.

 

من اینجوری فکر میکنم

مریم حبیبی

من اینجوری فکر میکنم

که اراده ی خدا عوض نمیشه

خودت که عیب و نقص ما رو دیدی

از اولش درست می آفریدی

یه چیز میگم یه وقت نگی جفنگه

فکر میکنم یه جای کار میلنگه

والا کشیش و شیخ و شاه که نیستی

اهل دروغ و اشتباه که نیستی

یه عالمه جونورآفریدی

کرگدن و اسب و خر آفریدی

کلی به سوسک و پشه حال دادی

به هردوتاشون پر و بال دادی

نوبت خلقت که به آدم رسید

یدفعه ای بال و پرت پر کشید؟

الان میگی من به تو عقل دادم

که هیشکی هم نداره غیراز آدم

پیش خودت نگفتی اینکار بده؟

عقل بدی به هیچی هم قد نده؟

آدم رو ساختی که خرابش کنی؟

ازتو بهشت یهو جوابش کنی؟

بخاطر یه سیب نیم خورده

کی آبروی بنده ای رو برده؟

زدی تو پوزش که سرافکنده شه؟

پیش زنش طفلکی شرمنده شه؟

میگن همیشه بخشش از بزرگاس

خدا کیه بزرگه کله دنیاس

قربونه قدرتت تو که خدایی

اول و آخر بزرگیایی

خودت بهش کلی ماشالا گفتی

وقتیکه ساختی باریکلا گفتی

جان خودم این دیگه خیلی درده

بگن طرف حرفتو گوش نکرده

اگه اراده ی خودت نباشه

همینجوری گل نمیتونه وا شه

اگر بگن خدانمیپسنده

غنچه غلط میکنه هی بخنده

میخواستی شوتش کنی روی زمین

پس چرا گفتی احسن الخالقین؟

روی زمین ببین چه غوغاییه؟

کارای بنده هات تماشاییه

دویستومن دست فقیر میگذاره

توقعه کله بهشتو داره

چه می‌شد اصلا تو بهشت نداشتی

خلق رو به حال خودشون میذاشتی

الان تو دنیا هرچی کاره زشته

برای رفتن به همون بهشته

دسته یه عده آدمه طمعکار

یه عده ی دیگه شدن گرفتار

بیخودی گیر میدن به موی مردم

جفت پا میرن تو آبروی مردم

بهشتشم که چیزی توش نیست

فقط چهارتا نره توی فردیس

شیروشرابشم که توی جوبه

بازم همینکه هست خیلی خوبه‌‌

چقدمیشه رفت لبه چشمه آب خورد؟

چقدر میشه فقط نشست شراب خورد؟

راستی و حوری و میکده

اونجا خوبه پس چرا اینجا بده؟

مردا که دورشون پراز حوریه

شرایطه زن‌ها هم همینجوری؟

زن تو بهشت هرجوری خواست میگرده؟

یا نه بازم تابع حرف مرده؟

میگن اگه بهشت پراز حوریه؟

تکلیفه این زن‌های مومن چیه؟

شنیدم اونجا بی فرودگاهه

بدون جاده و بزرگراهه

اونجا بریم باید شتر سوار شیم؟

تو بیابوناش باید قطار شیم

وقتی بهشت کامپیوتر نداره؟

هرکی بخواد خودش باید بیاره؟

وقتی وسایلو رفاهیش کمه

پس چرا تبلیغ میکنن اینهمه؟

اینجا که ما کلی وسایل داریم

با اینهمه هزارتا مشکل داریم

اونجا میگن هزارسال نوری

باید سر کنی با یه حوری

میبینی بنده هات چکار میکنن؟

همدیگرو هی لت و پار میکنن؟

هزاران ساله که مفتی مفتی

سر میبرن میان میگن تو گفتی

جوونه ریش داره قندهاری

میاد میشه قاتله انتحاری

از سر بی فکری و بی کله ای

همینجوری آدم میکشن فله ای

میگن برای رضای خداس

رضای تو واقعا اینجورچیزاس؟

نمیدونم والاکجانوشته؟

که جای قاتلا تو بهشته

خلاصه ی کلام خیلی پستن

اونا که از قول تو خالی بستن

یکیش همین جناب ملاعمر

هیچی نخورده جز مغز خر

اگه میخوادبره بهشت این آدم

یکاری کن بنده برم جهنم

کاش اصلا این جمله رو میشنفتن

که بچه جون اینارو من نگفتم.

 

 

نابودی عمدی زیست بوم ابران به دست دولت اسلامی ایران

مصطفی حاجی قادر مرحومی

در سال‌های اخیر جمهوری اسلامی، فعالان محیط زیستی بسیاری را به شکل دسته‌جمعی بازداشت و زندانی نمود. مراجع قضائی حکومت، اتهام بیشتر آن‌ها را جاسوسی برای دولت های بیگانه اعلام کردند. برخی از سازمانهای حقوق بشری و فعالان حقوق‌بشر این ادعاها را بهانه‌ای برای سرکوب دانسته و نادرست خواندند. در موارد بسیاری  فعالان محیط زیست در استان‌های مرزی  با اتهام‌های مانند “جدایی‌طلبی” متهم شده‌ و میشوند. مانند اعضای  انجمن سبز چیا  که تعداد زیادی از اعضای آن اینک در زندانهای نظام هستند. با توسعه فعالیت های گروه ها و انجمن های محیط زیستی (که به خاطر افزایش تخریب و نابودی منابع ملی و بروز مشکلات جدید زیست محیطی در گوشه گوشه میهن عزیزمان بود) روند برخوردهای سپاه خشن تر و سازمان یافته تر شد و با بازداشت نزدیک به ۵۵ نفر از فعالان محیط زیست در شهرهای مختلف ایران در بهمن و اسفندماه ۱۳۹۶شکل علنی یک جنگ تمام عیار را به خود گرفت.

در نخستین روزهای شهریورماه ۲۰۱۸ نامه ای با امضای «جمعی از فعالان عرصه سازندگی » به رؤسای سه قوه و نمایندگان مجلس ارسال شد. این نامه اشاره به فعالان استان‌های جنوبی ایران داشت و فعالیت آنها را مصداق عدم رعایت مشی اعتدالی می‌داند. این جمع بی‎نام و نشان آدرس می‌دهند که گروه‌های محیط زیستی در قالب طرح مسائلی مانند آب، مشغول بلوک‌بندی‌های قومیتی هستند و جدای طلبند. آنها همچنین اعتراضات فعالان محیط زیست را «خطرناک» توصیف می‎کنند. درست است که امضا کنندگان نامه تحت عنوان فعالان عرصه سازندگی هیچ نام و نشانی ندارند اما مسایلی را که مطرح می‌کنند اغلب امنیتی و یا در راستای اعتراض به محدودیت‌هایی است که به مرتبط با حفظ محیط زیست بر حوزه عمران و صنعت اعمال می‌شود.بنابراین شمار زیادی از فعالان محیط زیست بازداشت شدند و آنچه در ماه‌های بعد بر فعالان محیط زیست گذشت نشان داد که این آغاز راه سخت فعالیت و اطلاع‌رسانی به شکل مستقل و غیر دولتی در حوزه بوم و اقلیم و محیط زیست است.

امنیتیشدن محیط زیست و نقش دولت: در تمام این ماه‎ها رویکرد سازه‎ای و توسعه تک قطبی و انحصاری با همراهی وزیر کشاورزی، محمود حجتی همان وزیری که در شرایط کم‎آبی خودکفایی گندم و پروژه‎های توسعه عمرانی کرخه را پیش برد، پیش رفته است. این روند به گروه‎های مستقل محیط زیست نشان داد که اعتراض و پیشنهادات آنها به دولت و نگرانی‌هایشان از بحران‌های محیط زیستی چندان مورد توجه نیست و برای دولت و مجلس  توجیه  قانونی و اجرایی ندارد. تنها بعد مدت کوتاهی انتقادهای بسیار تند عیسی کلانتری، رییس سازمان محیط زیست و کاوه مدنی معاون او به سازمان‌های مردم نهاد محیط زیست در رسانه ها بحث برانگیز شد. او این گروه‎ها را باجگیر و سیاسی و طلبکار از دولت خطاب کرد و هشدار داد که آنها را محدود خواهد کرد.

اما اعتراضات کارشناسان و فعالان حوزه محیط زیست به بی‌توجهی به مسائلی چون قاچاق حیوانات و آتش‎سوزی‌ها در جنگل‌های شمال و مشکلات انتقال آب در جنوب و مرکز ایران به بهانه فقر سازمان محیط زیست و نبود امکانات گسترش افزایش یافت.

سپس  نامه‌ی محرمانه رئیس سازمان محیط زیست، عیسی کلانتری به رئیس جمهوری که مدعی شده بود هم اکنون در استان خوزستان مازاد مصرف آب وجود دارد و در صورت صرفه جویی می‎توان منابع لازم برای انتقال آب بین حوضه ای را فراهم  کرد در فضای رسانه‌ای منتشر شد.این در حالی است بنابر شهادت و نامه نگاری‌های قضایی فعالان محیط زیست زاگرس از کمپین بزرگ “زاگرس مهربان ” گرفته تا “صدای پای آب” و” فریاد کارون” و حامیان حور العظیم، مشکل اصلی بحران آب خوزستان از سوء مدیریت و توسعه‌های بدون درنظر گرفتن آمایش منابع و جغرافیای انسانی و طبیعی نشأت می‌گیرد. براین فهرست باید اصرار برادامه پروژه‎های منفعت‎طلبانه وزارت نفت و نیرو در انتقال آب و بی‎مسئولیتی شرکت‎های سدسازی وابسته به سپاه را هم اضافه کرد.

تا امروز پروژه‎های انتقال آب از کارون و سرچشمه های آن، از تونل گلاب گرفته تا کوهرنگ سه، بسیاری از لرستانی‎ها و بختیاری‎ها و عرب‎ها را آواره کرده است و سرزمین مادری و بومی‌شان را در خطر خشکسالی قرار داده. علاوه بر این، زد و بندهای استانداران غیر بومی در خوزستان با استاندار اصفهان، همچنین کوچک و بی‎اهمیت خواندن استان کهکیلویه و بویر احمد در مقابل استان اصفهان توسط مهر علیزاده استاندار اصفهان، خشم زاگرس‎نشینان را برانگیخته است. اعتراض به عملیات‎های به اصطلاح عمرانی، اما به واقع بسیار آسیب رسان قرارگاه خاتم الانبیا در استان‎های زاگرس و مناطق نفت خیز ایران موضوع مهم دیگری بود. این قرارگاه  نه تنها احرای طرح اعتراض‎برانگیز سد گتوند را بر عهده داشت، بلکه مسئول نهالکاری و مالچ‎پاشی هزاران هکتار زمین و بیش از ۲۰ طرح انتقال آب استان خوزستان بود. اما این نمونه پروژه‎ها مربوط به تمام استان‎ها می‎شود. فعالان محیط زیستی بودند که خبر دیدار بی سرو صدا و دور از چشم رسانه‎ها میان عیسی کلانتری و استاندار سمنان، برای کلید زدن پروژه انتقال آب خزر به بخش مرکزی فلات ایران را منتشر کردند. رسانه‌های ایران ۱۱ اسفند۹۷، گزارش دادند که پروین فرشچی، معاون محیط زیست دریایی، «به دلیل مخالفت‌اش با طرح انتقال آب خزر به سمنان»، به دستور عیسی کلانتری، برکنار شده است. پروین فرشچی تنها کارشناسی نیست که درباره مخاطرات طرح انتقال آب خزر به سمنان هشدار داده است. «شبکه تشکل‌های محیط زیست و منابع طبیعی مازندران» در بیانیه‌ای که ۲۹ بهمن و در پایان نشستی در تهران منتشر کرد، نسبت به طرحی که «به منافع ملی و آیندگان بی‌توجه است» و «مدیریت پایدار را به سخره گرفته است» هشدار داد.

بالاخره در اولین روزهای بهمن ماه، بی توجهی به تمامی انتقادات و خواست‌های محیط زیستی مردم به اعتراضی مسالمت آمیز مقابل ساختمان استانداری خوزستان انجامید. اعتراضی با خواسته‎های روشن و در مخالفت با تخصیص بودجه برای انتقال آب کارون و همینطور افشاگری در مورد لابی نمایندگان استان برای سکوت در مورد پروژه های انتقال آب. در یک نمونه به گفته ولی داداشی، عضو کمسیون اصل نود «برای بستن دهان برخی نمایندگان به پول و رانت متوسل می‎شوند». در استان کرمان نیز اعتراض مخالفان پروژه‎های انتقال هلیل رود منجر به لغو سفر روحانی به جازموریان شد. اعتراض آرام خوزستانی‎ها  با حضور تعداد زیادی از لباس شخصی‎ها به خشونت کشیده شد و ویدئوی ضرب و شتم معترضان در کانال‎های تلگرامی فعالان محیط زیستی جنوب ایران منتشر شد. حدود ۱۵ نفر از معترضان بازداشت شدند که اغلب آنها زن بودند. می‎توان از این میان به نرگس سبز پوری اشاره کرد. البته این افراد پس از گذشت یک ماه با جرایم نقدی و حکم قضایی آزاد شدند. اما در صدها کیلومتر آن طرف‎تر در تهران فعالان محیط زیست به این اندازه شانس نداشتند. گروهی که تا دیروز پروژه‎های بین‎المللی در حوزه حیات وحش خصوصاً یوز ایرانی را پیش می‎بردند و مجوز فعالیتشان توسط نیروی انتظامی صادر شده بود، در سکوت کامل خبری بازداشت شدند. بنیانگذار این موسسه کاووس سیدامامی، استاد تمام دانشگاه امام صادق بود. بعدها خبر دستگیری جمع هفت نفره فعالان این سازمان  توسط حفاظت و اطلاعات سپاه هنوز منتشر نشده بود که خبر خودکشی بنیانگذار این فعال محیط زیستی در زندان، جامعه فعالان محیط زیست را در شوک فرو برد. درست در همین روزها جعفری دولت آبادی دادستان تهران در گفت‌وگو با ایلنا گفت: «فعال محیط زیست یکی از متهمان پرونده جاسوسی بود.» بازداشت کاوه مدنی و سکوت عیسی کلانتری بر تمام این ابهامات خبری افزود. پس از انتشار تصاویر شخصی از کاوه مدنی، در واقع هشداری برای عدم بازگشت به ایران بوده است، معاون محیط زیست تصمیم به عدم بازگشت به کشور گرفت.  همزمان با این وقایع نامه‎ای منتشر می‎شود که  ابوالفضل کریم بیگی نماینده مردم دامغان در دوره های سوم و چهارم و رئیس کمیته امنیت آب مجلس در دوره فعلی طی این نامه بیگی از آقاى کلانترى براى موافقت با انتقال آب خزر به سمنان تشکر می‎کند. او یکی از سرداران فعال در پروژه‎های عمرانی قرارگاه حمزه سید الشهدا است. این قرارگاه شمال غرب ایران، در کشت و کار در محدوده دریاچه ارومیه و پروژه‎های عمرانى استان‎هاى آذربایجان غربى و شرقى فعال است. کریم بیگی در آخرین مصاحبه‎اش با عنوان دبیر کمیسیون امنیت در مورد پرونده کاووس سید امامی، اعلام می‎کند که «انتقال آب حوزه به حوزه» از تفکرات این گروه بوده است. به گفته این فرد «بحران آب موضوعی بود که بر اساس نقشه سرویس‌های جاسوسی صهیونیستی و با کمک این گروه (سمن حامیان حیات وحش پارسیان)  در ایران رقم خورده است.»همزمان روزنامه نگاران محیط زیست احضاریه‎های شفاهی از قوه قضاییه می‎گیرند. افزون بر این، الهه موسوی از محیط زیست نویسان روزنامه قانون، فعالان متهم به جاسوسی و همچنین سه فعال حوزه حیات وحش در بندر لنگه درسکوت خبری و بدون روشن بودن محل حبس و مجری اجرای حکم به زندان می افتند.در چنین شرایطی مرگ ۱۶ نفر از فعالان حوزه محیط زیست و کارمندان و بازنشستگان اداره منابع طبیعی و مراتع و جنگلداری در پرواز تهران یاسوج راه را برای زمزمه های بیشتر مبنی بر افزایش فشار بر فعالان محیط زیست باز می‎کند. در این میان سایتی که مجلس آن را به ارتباط با اسرائیل متهم کرده است با عنوان سایت “عماریون” اعلام می‎کندکه سقوط هواپیمای تهران- یاسوج  عمدی بوده و برای کشتن شانزده مسافر فعال محیط زیست متهم به جاسوسی. اما پرسش اینجاست که چطور مجری تمام طرح‎های انتقال آب بین حوزه‎ای بدون مطالعه آمایش سرزمین سپاه و وزارتخانه‎های دولتی هستند و اما ایده آن از جاسوسان اسرائیلی؟ چرا به هیچکدام از خواسته‎های کشاورزان و مهاجران تغییر اقلیم پاسخ داده نمی‎شود؟ و چرا دولت به این بالا بردن هزینه برای فعالان حوزه های محیط زیست واکنش نشان نمی‎دهد؟

چه کسانی از این عدم شفاف سازی‌های خبری و تخصیص بودجه به پروژه‎های پر طمطراق و توخالی چون شیرین‎سازی و انتقال و بارور‎سازی ابرها و مافیای کشت ده‎ها هکتار نهال به بهانه مقابله با گرد و خاک، سودهای میلیاردی می‎برند؟

ماجرای قتل فعالین محیط زیستی در مریوان: پس از یک دوره درگیری های سپاه با نیروهای احزاب کرد اپوزسیون درمناطق مرزی و بالخصوص در جنگل های بلوط مریوان ،  سپاه با آتش باری توپ خانه تمام تلاش خود را برای مهار این حرکت ها نمود. اما استمرار این آتش باری منجر به آتش سوزی جنگل های اطراف مریوان شد. بالطبع فعالین محیط زیست با همراهی مردم به منظور خاموش کردن آتش سوزی در منطقه حاضر شدند. واین بهترین فرصت بود تا نیروهای اطلاعات سپاه مخالفین ومزاحمین فعالیت های خود را با بهانه آتش سوزی از بین ببرند. تبانی تعدادی از اعضای شورای شهر مریوان با سپاه منطقه دررابطه با قرارداد انتقال زباله های شهری به روستای شارانی (طرح سپاه ) و ایجاد زباله سوز و پالایشگاهی در منطقه مذکور،  یکی از مواردی بود که همواره با شدت از سوی فعالین زیست محیطی ،  بالخص انجمن سبز چیا پیگیری میشد. آتش سوزی و عدم ارسال هلی کوپتر آتش نشانی و حتی هلی کوپتر برای انتقال مجروحین منجر به مرگ یا بهتر بگوییم قتل ۴ فرزند رشید کردستان شد شریف باجور از معروف ترین این گروه بود . “شریف باجور، بارها به دلیل مواضع انسانی و میهن‌دوستانه‌اش از سوی سازمان‌های اطلاعاتی احضار، بازداشت و زندانی شده است”. نکته ای که خانواده های این ۴ شهید با اشاره به آن خواستار تحقیق و بررسی دراین مرگ های مشکوک شدند متلاشی بودن اجساد این افراد بود . علاوه بر انفجار که باهیچ  منطقی به آتش سوزی جنگل ارتباط نمی یافت بلکه صدای تیراندازی نیز در اثنای اطفاء حریق بارها توسط مردم در محدوده آتش سوزی شنیده شده بود. آقای دکتر فرشید هکی را ابتدا با چاقو به قتل رسانده سپس جسد وی را داخل اتومبیلش گذاشته و آتش زدند تا اثرات قتل و گلاویز شدن پدیدار نشود. ایشان انسانی پرانرژی و دوست دار وطن ، عضو کمپین حمایت از زاگرس مهربان (صدای پای آب) بود.  اما چگونه میشود که این دانشمند فرهیخته به یک باره با روشی بسیار کودکانه خودکشی می کند.در تمام این پروسه آنچه روشن است اینکه سازمان محیط زیست نه تنها به عنوان مدافع فعالان این حوزه به معنای حقیقی و حقوقی عمل نکرده است، بلکه در مورد موضوعاتی چون انتقال آب، سد سازی، ساخت و ساز منجر به تجاوز به حریم مناطق حفاظت شده، ترویج کشاورزی تراریخته، مجوز پالایشگاه و کارخانه های فولاد و پتروشیمی و .. به عنوان مدافع و جاده صاف کن در انحصار صاحبان صنایع عمل کرده است تا مدافع منافع ملی و سرمایه‎های طبیعی این سرزمین. اینک مافیای اقتصادی -نظامی در حبس وشکنجه و قتل فعالان محیط زیست رسوایی های بزرگی را به وجود آورده و حوزه محیط زیست را به حوزه ای امنیتی تبدیل کرده است.

 

لیست اسامی قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای

از فیسبوک کیانوش توکلی

۱- دکتر کاظم سامی، دبیرکل جاما در ۳۰ آبان ۶۸ در تهران بدست ماموران امنیتی در محل کار خویش و در برابر چشمان همسرش با ضربات چاقو به قتل رسید.

۲-دکتر تقی تفتی، همسر و دو فرزندش (سال۷۲) در خیابان پاسداران و در منزل  مسکونی خود کشته

۳- علی اکبر سیرجانی (آذر ۷۳) نویسنده معروف و خالق ضحاک ماردوش در ۲۲ اسفند ۱۳۷۲ خورشیدی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و در ۶ آذر ۷۳ در زندان اطلاعات (توحید) توسط شیاف پتاسیم به قتل رسید.

۴- شمس‌الدین امیرعلایی (مرداد ۷۳) همکار زنده‌یاد دکترمحمد مصدق و نخستین سفیر جمهوری اسلامی پس از انقلاب در فرانسه و از رهبران جبهه ملی ایران در اثر یک تصادف مشکوک به قتل رسید.

۵ و ۶- کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان (مرداد ۷۳) پس از ربوده شدن به قتل رسیدند و جنازه قطعه قطعه شده آنها که در یک فریزر نگهداری می‌شد بعدها کشف شد. با ترتیب دادن یک نمایش امنیتی سه دختر عضو سازمان مجاهدین خلق مسئول این قتل‌ها اعلام شد!

۷- محمدتقی زهتابی (دی ۷۷) مورخ و زبان‌شناس.

8- معصومه مصدق (پاییز ۷۷) نوه دکتر مصدق، قاتلان در خانه وی دست‌هایش را بسته و شکنجه‌اش دادند. سپس پارچه‌ای به حلق او فروکرده و او را به قتل رساندند. چمدان وی و مدارک شخصی دکتر مصدق پس از قتل وی ناپدید شد.

۹- زهره ایزدی (۷۳) از دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران بود. وی به علت دگراندیشی به قتل رسید.

۱۱- احمد میرعلایی (آبان ۷۴) در دوم آبان از منزل خارج شد و دیگر بازنگشت. جسد وی در یکی از کوچه‌های شهر اصفهان کشف شد.

12- اشرف‌السادات برقعی (اسفند۷۴) در خانه خود در قم به قتل رسید.

13 و ۱۴- مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشیدزهی (سال ۷۴) هر دو سنی مذهب و از متفکران اهل سنت بودند که در کراچی پاکستان کشته شدند. مولوی عبدالملک پیش از قتل در ایران زندانی بود.

۱۵ و ۱۶- ماموستا فاروق فرساد و ماموستا محمد ربیعی (سال ۷۴) هر دو سنی مذهب بودند. محمد ربیعی امام جمعه کرمانشاه بود که با تزریق آمپول هوا کشته شد. فاروق فرساد نیز در تبعیدگاه خود به همان روش به قتل رسید.

۱۷- دکتر احمد صیاد (بهمن ۷۴) از متفکران اهل سنت، پس از بازگشت از سفر در فرودگاه بندرعباس توسط دو تن دستگیر و چند روز بعد جسد وی در فلکه میناب این شهر کشف شد.

۱۸- دکتر عبدالعزیز مجد (۷۵) استاد دانشگاه زاهدان از پیروان مذهب تسنن بود. وی پس از سخنرانی انتقادی از مجموعه تلویزیونی امام علی ربوده شد. خودروی او در کنار اطلاعات استان و جنازه او در زاهدان کشف شد.

۱۹ تا ۲۴- جواد سنا (شهریور ۷۵)، جلال متین (مهر ۷۵)، زهرا افتخاری (آذر ۷۵)، سید محمود میدانی به همراه دو تن دیگر (فروردین ۷۶) همگی ساکن مشهد بودند و پس از خارج شدن از محل کار یا منزل به قتل رسیدند.

۲۵- کشیش محمد باقر یوسفی (روان‌بخش) (مهر ۷۵) در ساری به قتل رسید.

۲۶- غفار حسینی (آبان ۷۵) در آپارتمان خود در تهران کشته شد.

۲۷- سیامک سنجری (آبان ۷۵) وی در ۱۳ آبان در ۲۸ سالگی و در آستانه ازدواجش کشته شد.

۲۸- دکتر احمد تفضلی (دی ۷۵) محقق، نویسنده و استاد دانشگاه بود. وی در ۲۴ دی ماه در راه خانه ناپدید شد. جنازه وی همان شب در کنار اتومبیلش کشف شد. جمجمه‌اش شکسته و استخوان‌های پا و دستش از جا درآورده شده بود. وی پیگیر پرونده ترور “رضا مظلومان” بود.

۲۹ و ۳۰- منوچهر صانعی و فیروزه کلانتری (بهمن ۷۵). صانعی کارمندی که بر روی اسناد بنیاد مستضعفان کار می‌کرد به همراه همسرش در ۲۸ بهمن ربوده شدند.

۳۱- ابراهیم زال‌زاده (اسفند ۷۵) نویسنده و روزنامه‌نگار و ناشر در ۵ اسفند ماه ربوده شد و در فروردین ۷۶ به قتل رسید. سینه و پشت او را با ۱۵ ضربه چاقو پاره کرده بودند.

۳۲ و ۳۳- فرزینه مقصودلو و خواهرزاده‌اش شبنم حسینی (آبان ۷۵) با ضربات چاقو کشته شدند.

۳۴- پیروز دوانی (شهریور ۷۷) نویسنده و فعال سیاسی، هنوز اثری از وی به دست نیامده ولی دادگاه رسیدگی به پرونده قتل‌های زنجیره‌ای نام وی را نیز در پرونده ثبت کرده است.

۳۵ و ۳۶- حمید حاجی‌زاده و کارون پسر ۹ ساله‌اش در (شهریور ۷۷) وی در سی و یکم شهریور در سن ۴۷ سالگی به خاطر اشعار ملی که می‌سرود در حالی که پسرش را در آغوش داشت با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسید. به کارون نیز ۱۵ ضربه کارد وارد شده بود.

37 و 38- داریوش و پروانه فروهر (اول آذر ۷۷) دبیرکل حزب ملت ایران. این زوج فعال سیاسی ۱۸ و ۲۵ ضربه چاقو در منزل خود به قتل رسیدند. لوازم شخصی و مدارک آنان توسط وزارت اطلاعات برده شد.

39- محمد مختاری (آذر ۷۷) شاعر و نویسنده از فعالان کانون نویسندگان، پس از ربوده شدن با طناب خفه شد.

40- محمد جعفر پوینده (آذر ۷۷)

مترجم و از فعالان کانون نویسندگان مانند محمد مختاری به قتل رسید.

41- احمد میرین صیاد (دی ۷۷) استاد دانشگاه.

42- حسین شاه‌جمالی (مرداد ۷۳) وی یک مسلمان مسیحی شده بود.

43- کشیش هاپیک هوسپیان (مرداد ۷۲) در کرج به قتل رسید.

44- شیخ محمد ضیایی (دی ۷۷) امام جمعه بندرعباس.

45- دکتر جمشید پرتوی (دی ۷۷) متخصص بیماری‌های قلبی و پزشک احمد خمینی بود. او در منزل خود در همسایگی منزل رییس جمهور به قتل رسید.

46 و 47- جواد امامی و سونیا آل‌یاسین (دی ۷۷)

48 و 49- مهندس کریم جلی و فاطمه امامی (دی ۷۷)

50- فاطمه قائم مقامی سرمهماندار هواپیما (زمستان ۷۶)

51- دکتر فلاح یزدی (زمستان ۷۷) پزشک آیت‌الله منتظری که در جلوی چشمان فرزندش به قتل رسید.

52- سعید قیدی از پرسنل نیروی هوایی، جنازه او که با ۳۰ ضربه چاقو به قتل رسیده بود در سعادت آباد پیدا شد.

53- حسین سرشار خواننده ایرانی به جرم خواندن تحریک‌آمیز “ای ایران ای مرز پرگهر” و دوستی با سعیدی سیرجانی دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت، به طوری که حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و در تصادفی ساختگی به قتل رسید.

54- خسرو بشارتی (پاییز ۶۹) جنازه وی در شهر کن کشف شد. او با شلیک گلوله‌ای به مغزش به قتل رسیده بود.

55- مهندس حسین برازنده (دی۷۳) پس از ترک جلسه قرآن در تاریخ ۱۲ دی ماه در شهر مشهد ربوده شد. جنازه وی سه روز بعد در خیابان فلسطین مشهد کشف شد.

 

نگاهی به جنایات ۴۲ ساله جمهوری اسلامی

سحر حاجی قادر مرحومی

در تاریخ ۴۲ ساله جمهوری اسلامی جنایت های بسیاری صورت گرفته است، کشتارهای کردستان و آذربایجان و ترکمن صحرا و خوزستان، کشتارهای دهه ۶٠، کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در سال ۶٧، بیش از یک میلیون کشته و مجروح جنگ ایران وعراق، قتل های زنجیره ای، اعدام صدها تن از پیروان ادیان ، بهائی، مسیحی و یهودی و زرتشتی و غیره، تصویب و اجرای قوانین عصر حجری  سنگسار کردن انسانها و قطع دست و پا و انگشت هزاران زن و مرد ایرانی و اسیدپاشی بر روی زنان بدحجاب، هزاران هزار جنایت و تبهکاری دیگر که رهبران جمهوری اسلامی در طی حکومت چهل و دو ساله خود در ایران و خارج از ایران انجام داده اند. بر طبق تحقیق و بررسی، اعدام های ثبت شده از بهمن ۱۳۵۷ تا آذر ۱۳۹۷ حداقل  ۲۶۳۲۵ نفر می‌باشد

اعدامهای اول انقلاب توسط خلخالی

جنایت سینما رکس آبادان

روزنامه اطلاعات سال ۵۷ ویژه سینما رکس

روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان می باشد. در جریان آتش زدن سینِما رکس بین ۳۷۷ تا ۶۰۰ نفر در آتش سوختند. در جریان محاکمات مشخص شد که حسین تکبعلی‌زاده که فردی معتاد و بیکار بود، هیچ وابستگی به رژیم شاه نداشته و این حرکت انقلابی را در جهت پیشبرد مقاصد انقلاب انجام داده بود. آتش زدن سینِما ها در ایران توسط طرفداران آیت الله خمینی مسبوق به سابقه بود، بعد از انقلاب برعکس بعضی از وقایع سال ۵۷ (مانند ۱۳ آبان روز دانش آموز ، ۱۷ شهریور و ۱۵ خرداد) واقعه سینما رکس در سایه قرار گرفت و مراسمی برای آن برگزار نشد، سینما رکس خراب شد جای آن پاساژ ساخته شد، بنای کوچک یادبود سینما رکس در کوچه بن بست قرار گرفت. محاکمه سینما رکس بعد از انقلاب پس تحصن های طولانی خانواده های قربانیان انجام شد.  نقل از رئیس انجمن سینماداران در سال ۵۸، از ۴۸۰ سینمای فعال قبل از انقلاب در کشور، بیش از ۱۸۰ سینما در ایران دچار حریق و آتش سوزی شده بود. برای همین در این زمان کمتر از ۳۰۰ سینما فعالیت خود را دوباره شروع کردند. هم اکنون از ۱۱۴۱ شهر ایران تنها در ۶۰ شهر سینما وجود دارد! امروزه تنها ۲۴۷ پرده سینما برای اکران فیلم آماده هستند (منبع ۲)، حتی آیت الله لاهوتی در کیهان سال ۱۳۵۸  اعتراف کرد که آتش زدن سینِما قم به دستور احمد خمینی صورت گرفته است، اعترافی که باعث قتلش در زندان با سم استرکنین گردید:

مقاله ای که به بهای قتل آیت الله لاهوتی در سال ۵۸ در زندان اوین انجامید

جنایت های دهه۶۰ و سال ۶۷ براساس برخی منابع و آمار‌های موجود و شهادت زندانیان سابق در ایران تریبیونال، از ۱۳۶۰ تا ١٣۶۴ نزدیک به ۱۱هزار نفر در زندان های مختلف اعدام و یا زیر شکنجه کشته شدند. در سال ١٣۶٧ نیز به فرمان آیت الله خمینی گروهی از زندانیان که دوران محکومیتشان را سپری می کردند طی سه ماه به جوخه های اعدام سپرده شدند و از مرداد ماه تا اواسط آذر همان سال بیش از چهار هزار نفر کشته شدند.اعدام زندانیان عقیدتی-سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ یا کشتار ۶۷ یک واقعه بود که طی آن به فرمان سید روح‌الله خمینی، چند هزار نفر از زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان‌های نظام جمهوری اسلامی ایران در ماه‌های مرداد و شهریور ۱۳۶۷ به شکلی مخفیانه اعدام و در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند. اکثریت کسانی که اعدام شدند از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند و گرچه حامیان دیگر گروه‌های چپ‌گرا مانند سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) و حزب توده نیز در میان آن‌ها وجود داشت. نهادها و سازمان‌های مدافع حقوق بشر جرم زندانیان را همکاری با سازمان‌های مخالف نظام به خصوص سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین طیف‌های مختلفی از گروه‌های چپ، کمونیست و مارکسیست ذکر کرده‌اند. اما مقامات جمهوری اسلامی اعدام آن‌ها را به خاطر دلایلی همچون کشف تشکیلات مرتبط با سازمان مجاهدین خلق در زندان، نتیجه ادامه محاکمه بخاطر ترور مقامات جمهوری اسلامی توسط آن‌ها ذکر کرده‌اند. تعداد قربانیان این واقعه نزد مراجع مختلف متفاوت و بین ۱۸۷۹  نفر (گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد) تا ۳۰۰۰ یا ۴۴۸۲ نفر تخمین زده شده‌است، به گفته مهدی خزعلی به نقل از معاون وزیر اطلاعات وقت و مقامات ارشد نظام در سال ۶۷، تا ۲۰۰۰۰  نفر را اعدام کردند و تعداد ۴۰۰۰ نفر به نقل از آقای منتظری مربوط به فقط زندان اوین است.

جنایت سال ۶۷ گورستان خاوران انقلاب فرهنگی و جنایات حکومت در دانشگاههای کشور – مثال دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر)

انقلاب فرهنگی ایران، به مجموعه‌ای از رویدادهای مرتبط با فرهنگ ایران، آموزش عالی در ایران و آموزش در ایران در جمهوری اسلامی ایران (به ویژه سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ خورشیدی) گفته می‌شود که با هدف پاک‌سازی استادان و دانشجویانی که از دید حکومت جمهوری اسلامی ایران، «غرب‌زده» به‌شمار می‌رفتند، صورت پذیرفت. انقلاب فرهنگی هدفش را اسلامی‌سازی دانشگاه‌های مدرن و از بین بردن فاصلهٔ بین دو نظام آموزش عالی مجزای حوزوی و دانشگاهی قرار داد.در زمان انقلاب فرهنگی و جنگ، دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) بر طبق منابع مختلف ۴۰۰۰ دانشجو داشته است. بر طبق منابع (۳ و ۴) به همراه لیستُ نام و نام خانوادگی و رشته تحصیلی، تاکنون بیش از ۳۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف کشته شده اند، عمده کشته شدگان در زمان جمهوری اسلامی ایران بوده است. از این تعداد بیش از ۱۵۰ نفر یا اعدام و یا در زیر شکنجه کشته شده اند (رجوع شود به لیست الف زیر، ۳۸ نفر کشته قبل از انقلاب)، که بسیاری از آنها در گورهای بی نشان نظیر خاوران دفن شده اند و حدود ۱۵۰ نفر از آنها در جریان جنگ ایران و عراق کشته شده اند (رجوع شود به لیست ب زیر)، و بیش از این مقدار در جنگ مجروح یا معلول شده اند، جنگ بی سرانجامی که جز بدبختی برای ملت  چیزی در بر نداشته است. علاوه بر آن صدها تن از دانشجویان سالها در زندانهای جمهوری اسلامی بسر برده اند و تعداد زیادی از آنها تحت شکنجه قرار گرفته اند، شاید برخی از آنها در زیر شکنجه کشته شده باشند. در جریان “انقلاب فرهنگی” صدها تن از دانشجویان به بهانه‌ی عقیده و یا فعالیت‌های سیاسی “پاکسازی” شدند و اجازه‌ی ادامه‌ی تحصیل نیافتند و از دانشگاه اخراج شدند و صدها تن از آنها قبل از دستگیری و اعدام از کشور خارج شدند و از کشور مهاجرت کردند. این سرنوشت دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف است و مشتی نمونه خروار است و در سایر دانشگاهها نیز مشابه آن تکرار شده است.

جنایت های جنگ بر اساس آمارهای بین‌المللی، جنگ عراق و ایران ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه برای دولت ایران و ۵۶۱ میلیارد دلار هزینه برای دولت عراق به همراه داشت. عراق ۱۵۹ میلیارد دلار و ایران ۶۹ میلیارد دلار برای خرید سلاح تجهیزات هزینه کرده است. همچنین هزینه بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ برای ایران ۶۴۴ و برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار برآورد می‌شود. بر همین اساس در طول این جنگ بر اساس کتاب جنگ ایران و عراق: ایران ۷۳۰۰۰۰ هزار کشته و ۱۲۰۰۰۰۰ مجروح و عراق ۳۴۰۰۰۰ کشته و ۷۳۰۰۰۰ مجروح داده است. هرچند که براساس آمار رسمی که مانند سایر آمارها غیر قابل اعتماد است: این جنگ ۱۰۰۰۰۰۰ انسان کشته و زخمی شدند که از این میان ۲۶۲۰۰۰ ایرانی و ۱۰۵۰۰۰ عراقی کشته شده‌اند. روحانیون بسیار بی سیاست بودند، بعوض تلاش برای پایان جنگ، شعارهای جنگ جنگ تا پیروزی و گذشتن راه قدس از کربلا سر دادند. اگر سیاست داشتند، پس از فتح خرمشهر در اردیبهشت ۱۳۶۱، صلح می‌کردند و جنگ را پایان می دادند، شاید کمتر از یک پنجم این مقدار تلفات داده می شد. و این همه جوان را برای هیچ و پوچ به کشتن داده نمی شد.به کشته دادن بیش یک میلیون نفر از جوانان ما و جوانان عراق با سوء تدبیری، جنایتی است که توسط حاکمیت جمهوری اسلامی و  روحانیون حاکم انجام گرفته است.

جنایت های سال ۷۸ وقایع هجده تیر یا حمله به کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای جمعه هجدهم تا چهارشنبه بیست و سوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها اطلاق می‌شود. مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران معتقد است ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند و همچین بعد از بیست سال از سرنوشت از ناپدید شده این اعتراضات، سعید زینالی خبری در دست نیست و احتمالاً کشته شده است.

جنایت های سال ۸۸ در پی سرکوبی معترضان به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعلام پیروزی دوباره محمود احمدی‌نژاد توسط نیروهای پلیس و شبه نظامی و ضرب و شتم و تیراندازی آنان، تعدادی از معترضان به ویژه در روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و روزهای پس از آن کشته و زخمی شدند. عده‌ای از معترضان نیز پس از بازداشت در برخی بازداشتگاه‌ها از جمله کهریزک به قتل رسیدند.این اعتراضات با سرکوب شدید نیروهای پلیس ضد شورش و حامیان شبه‌نظامی حکومت در سپاه و بسیج روبرو شد؛ به‌طوری‌که شدت آن در تهران در دههٔ گذشته بی‌سابقه بوده‌است، تعداد زیادی در این اعتراضات کشته شدند. در حالیکه آمار رسمی دولت خبر از کشته شدن دست کم ۳۰ تن در این رویدادها می‌دهند، گروه‌های مدافع حقوق بشر و همچنین کمیته حقوق بشر لیست یکصد و دوازده نفر از کشته شدگان را انتشار داده است. با این حال کمیته پیگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی در شهریور ماه۱۳۸۸، فهرستی شامل نام ۷۲ تن از کسانی که در خشونت‌های پس از انتخابات کشته شدند را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. اسامی ۱۱۲ کشته شده پس از انتخابات ۸۸ از جانب برخی گروه ها در این رابطه منتشر شده است.

جنایت های سال ۹۶ تظاهرات ۱۳۹۶ ایران مجموعه اعتراضات رهبری‌نشدهٔ مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران است. که از ۷ دی ۱۳۹۶ (۲۸ دسامبر ۲۰۱۷) از مشهد و شهرهای بزرگ استان خراسان آغاز شد. فراخوان شرکت در این تظاهرات که در آغاز «نه به گرانی» (پویش اعتراضات و تجمع مردمی) و اعتراض به سیاست‌های دولت حسن روحانی نامیده شد، در شبکه‌های اجتماعی انجام گرفت، ابتدا با خواست‌هایی اقتصادی، علیه فساد جاری در دولت ایران و میزان بالای بیکاری بود؛ اما با فراخوان‌های بیشتر، دامنهٔ همگانی آن فراتر از مشکلات اقتصادی رفت و مخالفت‌ها با نظام سیاسی ایران به‌ویژه علیه ولایت فقیه و مقام‌دار آن، علی خامنه‌ای را نیز دربرگرفت. در این اعتراضات حداقل ۲۰  نفر کشته شده‌اند که در بین آن‌ها ۲  دانش آموز وجود دارد و ۶  نفر از معترضین دستگیر شده به اعدام محکوم شده اند.

جنایت های سال ۹۸ خبرگزاری‌ها و سازمان‌های حقوق بشری خارج از کشور، بر اساس تحقیقات و منابع خود، تعداد کشته‌ها را از چند صد نفر تا ۱۵۰۰ نفر اعلام کردند. این در حالی است که مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران از اعلام کردن تعداد کشته‌شدگان سر باز می‌زنند. خبرگزاری رویترز در روز در ۲۳ دسامبر ۲۰۱۹ تعداد کشته‌شدگان را بر اساس دریافت آمار از سه مقام وزارت کشور ایران که خواسته‌اند نامشان فاش نشود، حدود ۱۵۰۰ تن در ۱۹۰ شهر اعلام کرد که تا کنون اسامی ۵۴۷ تن از آن‌ها مشخص شده‌است. تعداد کشته‌شدگان در استان تهران حداقل ۴۰۰، در خوزستان حداقل ۲۴۰، در کرمانشاه حداقل ۳۲۰، در اصفهان حداقل ۱۲۰، در فارس حداقل ۲۷۰ و در البرز (کرج) حداقل ۱۰۰ تن می‌باشد. بر اساس این گزارش، علی خامنه‌ای چند روز پس از آغاز اعتراضات، مقامات امنیتی ارشد و سایر مقامات دولتی را جمع کرده و به آن‌ها دستور داده تا هر کاری از دستشان بر می‌آید برای متوقف ساختن آن‌ها انجام دهند. عفو بین‌الملل در ۲۵ آذر ۱۳۹۸ آمار به روز رسانی شده از تعداد قربانیان این اعتراض‌ها را در فاصلهٔ روزهای ۲۵ تا ۲۸ آبان، ۳۰۴ نفر اعلام کرد. سازمان حقوق بشر ایران، روز ۲۹ آذر ۱۳۹۸ اعلام کرد طی اعتراض‌های سراسری آبان در ایران دست‌کم ۳۲۴ نفر از شهروندان کشته و حدود ۱۰ هزار نفر نیز بازداشت شده‌اند. ۱۲ دی ۱۳۹۸ وبگاه کلمه اعلام کرد: اخبار رسمی منتشر نشده از کشته‌شدن ۶۳۱ نفر از هموطنان در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ حکایت دارد. ۳۰ دی ۱۳۹۸ کواکبیان نمایندهٔ مجلس اعلام کرد: مقام‌های مسئول به کمیسیون امنیت ملی اطلاع دادند که در اعتراضات آبان ۱۷۰ نفر شده‌است. در میان جان‌باختگان، برخی ابتدا بازداشت و سپس کشته شده‌اند. در میان این جان‌باختگان، نام  و هویت ۱۸ کودک مشخص شده‌است.

جنایت سرنگونی پرواز اوکراینی ۷۵۲ توسط موشک سپاه پرواز شمارهٔ ۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین یک پرواز مسافربری متعلق به هواپیمایی بین‌المللی اوکراین از مبدا تهران به مقصد کی‌یف بود که هدف شلیک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفته و ساقط گردید.  این هواپیما در دی ۱۳۹۸، اندکی پس از برخاستن از فرودگاه بین‌المللی امام خمینی هدف دو موشک قرار گرفت که به فاصلهٔ ۲۴ ثانیه از سامانهٔ موشکی تور پدافند هوایی سپاه پاسداران شلیک شدند و کمی بعد این هواپیما در نزدیکی شاهدشهر استان تهران سقوط کرد. همهٔ ۱۷۶ سرنشین این پرواز جان باختند.مقام‌های جمهوری اسلامی در شرایط جنگی حاضر به بستن مرز های هوایی نشدند، پس از سه روز پنهان‌کاری و ارائه اطلاعات نادرست، سرانجام با فشارهای خارجی و به دنبال انتشار ویدیوهایی از اصابت موشک‌های سپاه پاسداران به هواپیما، مسئولیت این حمله به عهده گرفتند و به این جنایت اعتراف کردند، اما پس از آن عامل این فاجعه را «خطای انسانی» معرفی کردند.ظاهرا تنها یک نفر بعنوان عامل این فاجعه و جنایت بازداشت شده است.

جنایت کشتن دانشمندان هسته ای ترور شخصیت‌های هسته‌ای ایران به یک سلسله ترورهای هدفمند علیه دانشمندان هسته‌ای ایران در طی سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ گفته می‌شود. طی این عملیات مجید شهریاری، مصطفی احمدی روشن، مسعود علیمحمدی، داریوش رضایی‌نژاد و رضا قشقایی فرد کشته شدند، اما فریدون عباسی دوانی از سوءقصد جان سالم بدر برد. عده‌ای از همراهان این افراد نیز کشته یا مجروح شدند. این جنایت های عمدتا توسط تیم های وزارت اطلاعات انجام شده است. با توجه به حساس بودن پروژه هسته ای ترور ها برای از میان برداشتن افرادی در پروژه هسته ای که به هر عنوان مسئله داشته اند انجام شده است. وزارت اطلاعات ایران در سال ۱۳۹۱ اعلام کرد که یک تیم گسترده تروریستی زیر نظر آمریکا، انگلیس و اسرائیل که مسئول این ترورها بوده‌اند را در پی یک سری عملیات پیچیده اطلاعاتی شناسایی و دستگیر کردند.۱۲ نفر از دستگیر شدگان نیز در مستند تلویزیونی به ترورها زیر نظر اسرائیل اعتراف اجباری کردند.  سال ۱۳۹۸ مشخص شد که دستگیرشدگان ربطی به ترورها نداشته‌اند، بلکه زیر شکنجه مجبور به پذیرش اعتراف شده‌اند.

اشتباه در حد جنایت رهبر در ممنوع کردن ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشوردر حالی که روزانه در ایران صدها نفر از کرونا می میرند، متاسفانه سید علی خامنه ای دچار یک اشتباه هولناک شده و در کاری که صلاحیت و تخصص ندارد دخالت کرده است و ورود واکسن های آمریکایی و انگلیسی را به کشور ممنوع کرده است. این تصمیم اشتباه به بهای کشته شدن دهها هزاران نفر در کشور منجر خواهد شد که یک جنایت است.خرید و تهیه و تامین «واکسن کرونا و نحوه استفاده آن امری تخصصی است و نمی‌توان به سلیقه شخص خاصی و یا نهاد خاصی، مردم رنجور و بیمار را از حق استفاده قانونی، شرعی و عرفی از برخورداری واکسن برای درمان محروم» کرد.  هرگونه اصراری بر محروم کردن مردم از واکسن مطلوب، مطابق با استانداردهای جهانی و سازمان بهداشت جهانی، مشارکت در مرگ و میر ناشی از کرونا و «کشتار عامدانه» و«جنایت» محسوب می‌شود.

جنایت های تصادفات جاده ای ایران از نظر تصادفات ناایمن رانندگی در بین ۱۹۰ کشور جهان در قعر جدول قرار دارد و با رتبه ۱۸۹. از ابتدای انقلاب تاکنون ۸۰۰ هزار نفر بر اثر تصادف جان خود را از دست داده‌اند. در حالی‌که تصادفات جاده‌ای نهمین علت مرگ‌ومیر در جهان به شمار می‌رود اما در ایران، پس از بیماری‌های قلبی‌ و عروقی، دومین عامل مرگ و میر به حساب می‌آید. خبرگزاری مهر در توضیحاتی بیش‌تر میزان تلفات جاده‌ای در ایران را با زلزله‌های بزرگ و یا جنگ‌های تمام عیار مقایسه کرده و نوشته است: « اگر میانگین ۲۳ تا ۲۷ هزار کشته در حوادث رانندگی در طول سال را همراه با میانگین ۲۵۰ هزار زخمی این حوادث در نظر بگیریم، گویی هر سال در ایران یک زلزله بزرگ با این مقدار کشته و زخمی اتفاق می‌افتد. همچنین تعداد تلفات جاده‌ای کشور در سال با تلفات یک جنگ تمام عیار برابری ‌می‌کند.»در آمار بالای تصادفات جاده ای در ایران حکومت نقش عمده‌ای دارد. زیرا، در این چهل و دو سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، جاده های خوب و استانداردی ایجاد نکرده است و سرمایه‌گذاری مناسب در ساخت زیرساخت ها و جاده های ایمن انجام نداده است، برای مثال آزادراه تهران شمال طول به طول ۱۲۱ کیلومتر، پس از حدود گذشت ۲۴ از عملیات اجرایی آن، با صرف چندین برابر هزینه مورد نیاز آن، با فساد گسترده و دزدی های کلان و سوء مدیریت های گسترده، هنوز به بهره برداری نرسیده است.دوم در این ۴۲ سال در صنعت خودرو سو مدیریت کلان حاکم بوده است. خودروهای قدیمی با تکنولوژی های قدیمی تولید کرده است، مثلا پژوی ۴۰۵  تکنولوژی آن مربوط به سال ۱۹۸۷ یعنی ۳۴ سال پیش است. پراید با تکنولوژی قدیمی را نیز حدود ۲۰ و اندی سال است که تولید می کند. پیکان با تکنولوژی قدیمی تا همین اواخر بمدت ۴۰ سال تولید می کرد.۸۰۰ هزار نفر کشته از اول انقلاب تا کنون در ایران در اثر تصادفات، عمدتا به علت  سو مدیریت کلان در کشور می‌باشد و حکومت در این جایت نقش عمده‌ای دارد.سایر جنایت های حکومتدر تاریخ ۴۲ ساله جمهوری اسلامی جنایت های زیادی از جمله سنگسار صورت گرفته است. ایران یکی از شش کشوری است که سنگسار را در قوانین جزائی خود گنجانده‌است، در ایران این حکم به عنوان مجازات و برای افراد متاهلی که با فرد دیگری غیر از همسر خود رابطه جنسی برقرار کنند و این رابطه با شهادت چهار شاهدی که دادگاه آنان را عادل تشخیص دهد یا چهار بار اعتراف فردی که مرتکب این عمل شده، ثابت شود قابل اجراست. بر طبق اسناد تاکنون بر روی ۵ نفر سنگسار صورت گرفته است، با توجه به اعتراضات گسترده ای که همواره صورت گرفته است این حکم وحشیانه ظاهراً متوقف شده است ولی همچنان در قوانین وجود دارد. صدور حکم وحشیانه  قطع انگشتان و قطع دست و پا به عنوان مجازات کسانی که به انجام دزدی محکوم شده‌اند در قانون مجازات اسلامی در ایران پیش‌بینی شده است. مجازاتی که پیش از انقلاب ۵۷ در قوانین جزایی ایران وجود نداشت و آن‌چنان که فقهای دینی می‌گویند مبتنی بر آیه ۳۸ سوره مائده در قرآن است. براساس ماده ۱۹۸ قانون مجازات اسلامی، برای اجرای حکم قطع دست سارقی که حداقل بیش از یک‌چهارم ارزش یک گرم طلا را ربوده باشد، ۱۶ شرط ذکر شده است که از آن جمله بلوغ شرعی سارق است. در تاریخ ۴۲ ساله جمهوری اسلامی این جنایت وحشیانه و قرون وسطایی همواره در حق مجرمین اجرا شده است.

 

10 دسامبر، روز جهانی حقوق بشر را از یاد نبریم

رزا جهان بین

سه سال از تاسیس سازمان ملل متحد گذشته بود که اعلامیه جهانی حقوق بشر در تاریخ 10 دسامبر سال 1948 در پاریس تصویب شد.

اعلامیه ای که نتیجه مستقیم جنگ جهانی دوم بود و برای بازشناسی حرمت ذاتی انسان ها و دستیابی به حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده ی بشری تدوین شد تا بتواند بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان شود. مهمترین هدف این منشور 30 ماده ای آگاه نمودن انسان ها از حقوق ذاتی و فطری خود همچون نفس کشیدن، دیدن و شنیدن، اندیشیدن، رشد، حرکت و … بوده و همچنین آگاه نمودن مردم از حقوق شهروندی مانند حق برابری، آزادی در بیان اندیشه و عقیده، انتخاب محل زندگی، شغل، همسر و بهره مندی از سیستم آموزش و پرورش صحیح و به دور از تبعیض و امثال آن می باشد.

نخستین ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد بیان می کند که تمام انسان ها آزاد متولد می‌شوند و از لحاظ حیثیت، کرامت انسانی و حقوق با هم برابرند و توجه به همین یک ماده کافی است تا ما متوجه اهمیت رعایت حقوق ذاتی و شهروندی خود و دیگران باشیم اما متاسفانه شاهد انواع نابرابری و عدم رعایت حقوق انسان ها در سراسر جهان به خصوص کشورهای کمتر توسعه یافته هستیم. متاسفانه خشونت، تبعیض و عدم رعایت عدالت اجتماعی در بین کشورها و مردم به حدی گسترش پیدا نموده است که مبارزه در راه افزایش آگاهی و تلاش برای دستیابی به آرمان های اسناد بین المللی حقوق بشر که بر پایه برابری و آزادی نهاده شده است گاها در کشورها به عنوان یک جرم علیه امنیت ملی تلقی می شود و مجازاتی همچون بازداشت، شکنجه، حبس و اعدام در پی دارد. آگاهی رسانی و آموزش مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، اصلی ترین هدف گرامیداشت سالانه  10 دسامبر به عنوان روز جهانی حقوق بشر است و جامعه حقوقمند و حق خواه با یادآوری این روز به دولتمردان و شهروندان یادآور می شود که همه انسان ها حقوقی دارند که رعایت آن الزامی است.

هرچند که متاسفانه این روز در تقویم بسیاری از کشورها از جمله ایران فراموش شده است و همین مسئله روزانه فاصله بشر از جامعه آرمانی را زیاد نموده و مشکلات عدیده ای برای شهروندان کشورها به وجود می آورد اما باید بدانیم که تلاش و آگاهی رسانی برخی از کشورهای پیشرفته و کشورهایی که در دو جنگ جهانی اول و دوم آسیب ها و خسارت های بسیار زیادی را متحمل شده اند در این مسیر کافی نیست و برای دسترسی به عدالت اجتماعی باید تلاش همگانی و سراسری در جهان حاکم شود. همواره دو واژه قدرت و انسانیت در تقابل با یکدیگر بوده است و به میزانی که قدرت طلبی انسان ها افزایش یابد، شعله انسانیت و مرحمت در وجود آدمی به سوی خاموشی میرود.

ما در شرایطی روز جهانی حقوق بشر را گرامی میداریم که قتل، تجاوز، خشونت علیه زنان، کودکان و زندانیان، خودکشی، بیکاری و فقر، جنگ و نزاع و …. بصورت ثانیه ای در جهان رو به افزایش است.

 پس بر ما واجب است که همواره برای احیای حقوق بشر فارغ از هرگونه تبعیض تلاش کنیم چرا که هنوز هم وضعیت جهان به گونه‌ای است که انسانها از اینکه حقوق ذاتی و شهروندی دارند آگاه نیستند و تنها آنجا که انسان بداند حقوقی دارد می‌تواند برای برخوردار شدن از آن حق کوشش کند.

ایران در زمره کشورهایی قرار دارد که همواره تاکید می کند کمیته تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر بدون حضور مسلمانان شکل گرفته است و حقوق اسلامی به صورت مشهود در این اعلامیه رعایت نشده است .

اما با این حال هرگز با این اعلامیه مخالفت علنی نداشته و مفاد ارزشمند آن را مورد احترام قرار می دهد و البته به تعدادی از کنوانسیون های بین المللی که توسط سازمان ملل متحد در طی چند دهه اخیر تهیه و در اختیار کشورها قرار گرفته نیز پیوسته و مورد امضا قرار داده است اما به دلیل ماهیت دینی قوانین جمهوری اسلامی ایران و پایبندی به اصول دین اسلام و تقابل دین و سیاست در نحوه مدیریت کشور عملا رعایت اصول کنوانسیون های بین المللی که مورد تائید ایران قرار گرفته در مدیریت کشور غیر ممکن است و به همین علت شهروندان ایران از شرایط رفاهی و اجتماعی مناسب و برابرکه مد نظر جامعه جهانی می باشد بهره مند نبوده و حتی ناهماهنگی در تدوین قوانین داخلی ایران و گاها مدیریت سلیقه ای در نحوه مقابله با معضلات و مسائل نیز کاملا مشهود است.

یک انسان ناآگاه هیچوقت نمی تواند به درستی تحلیل، بررسی، قضاوت، نتیجه گیری و تصمیم گیری داشته باشد و در مدیریت زندگی و آینده خود و نحوه تعامل با اطرافیان خود عاجز می شود پس وظیفه ما فعالان حقوق بشر است که ارزش های اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر کنوانسیون های بین المللی که برای راهنمایی و هدایت انسان ها تهیه و منتشر شده اند را در راستای آگاهی سازی و اطلاع رسانی به یکدیگر استفاده نماییم و با گرامی دانستن هر ساله 10 دسامبر تلاش کنیم که ایران عزیزمان برای نسل های بعد از خود، کشوری امن تر و قابل سکونت تر باشد.

 

کوچ اجباری ایرانیان

اسفندیار سنگری 

نگاهی به کوچ اجباری ایرانیان از وطن و وعده‌های فریبنده و حکومت ایران برای بازگشت  موضوع «مهاجرت» ایرانیان به خارج از کشور در دهه‌های پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران یکی از اصلی‌ترین چالش‌های جامعه ایرانی و حاکمیت بوده است. «فرار مغزها»، «تبعید خودخواسته»، «خروج سرمایه‌های انسانی»، «مهاجرت اجباری ورزشکاران»، «کوچ هنرمندان» و مانند این مفاهیمی هستند که در همین چند دهه اخیر وارد ادبیات روزمره جامعه ایرانی شده است. پرسش اینجاست که چه چیزی باعث و بانی اصلی بالا رفتن هر روزه شمار شهروندان ایرانی است که می‌خواهند به هر قیمتی شده ادامه زندگی‌شان را در جایی به جز سرزمین مادری سپری کنند؟ تهدیدها و فشارهای سیاسی و امنیتی، تنگناهای اقتصادی و فرهنگی و میسر نبودن زمینه‌های مناسب برای بسیاری از فعالیت‌های اجتماعی و هنری و فرهنگی و نامطمئن بودن از وضعیت اقتصادی در آینده ایران، اقشار گوناگونی را مجاب کرده که آنچه در وطن خود داشتند در چمدانی خلاصه و رخت مهاجرت بر تن کنند. شهروندانی که به نظر می‌رسد با تداوم وضع موجود بر شمار آنها اضافه نیز خواهد شد. سوی دیگر موضوع مهاجرت ایرانیان، مساله بازگشت کسانی‌ است که در دهه‌های گذشته سرزمین مادری خود را ترک کردند. مقامات جمهوری اسلامی ایران ادعا می‌کنند که مسیر بازگشت برای همه ایرانیان به کشور مهیا و آماده است و اصرار دارند که هیچ مشکلی برای ایرانیان مقیم خارج از کشور در آمد و رفت به ایران پیش نخواهد آمد. با این وجود، برخوردهای امنیتی و قضایی با بسیاری از شهروندان دو تابعیتی در سال‌های گذشته، بیش از پیش این واقعیت را آشکار کرده که پیامد بازگشت به وطن می‌تواند با آنچه مقامات توصیف می‌کنند تفاوت بنیادین داشته باشد. به نظر می‌رسد رویکرد حاکمیت در موضوع مهاجرت و همچنین بازگشت به وطن در یک نقطه اساسی مشترک است؛ عمیق‌تر شدن شکاف بین شهروندان و حاکمیت یا به تعبیری دامن زدن به مفهوم «خودی» و «غیرخودی» از طریق ناچار کردن شهروندان به کوچ اجباری یا متهم کردن شهروندان دوتابعیتی به همکاری با سرویس‌های امنیتی و جاسوسی کشورهای غربی. روایتی که در چهل چند سال گذشته سرپوشی بر تبعیض‌های آشکار اعمال شده بر شهروندان از سوی حاکمیت و به تبع آن بالا رفتن میل ایرانیان به مهاجرت بوده است.

 مهاجرت پی‌درپی ایرانیان از سرزمین مادری، جبر زمان یا ناکارآمدی حاکمیت؟

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران اخیرا در دیدار با گروهی از نخبگان جوان و استعدادهای برتر علمی کشور مدعی شد که «در بعضی از دانشگاه‌ها عناصری هستند که جوان نخبه را تشویق می کنند به ترک کشور. من صریح می‌گویم این خیانت است، این دشمنی با کشور است».

روایت رهبر جمهوری اسلامی ایران از مهاجرت نخبگان ایرانی و ربط دادن موج مهاجرت نخبگان به تلاش‌ «دشمنان نظام» در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه‌ای طولانی دارد؛ چندی پس از انقلاب سال ۵۷ روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب، در سخنانی برای نخستین‌بار مفهوم «فرار مغزها» را به میان آورد. روح‌الله خمینی در پاییز سال ۱۳۵۸ مشخصا از «فرار مغزها» دفاع کرده بود و گفته بود «بگذار فرار کنند. جهنم که فرار کردند این مغزها! مغزهای علمی نبودند این مغزها، مغزهای خیانتکار بودند». رهبر تازه به قدرت رسیده آن سال‌ها صراحتا گفته بود که دیگر «جای زندگی برای آنها نیست» و آنها «باید هم فرار کنند».

می‌توان گفت که تداوم این نگاه به جامعه علمی و دانشگاهی و به تبع آن شروع پروژه پاکسازی دانشگاه‌ها از اساتید و دانشجویان در جریان انقلاب فرهنگی، مهاجرت اولین گروه از جامعه علمی و نخبگان کشور را پس از انقلاب باعث شد. مهاجرتی که تا سال‌های میانی دهه شصت خورشیدی همچنان در میان جامعه دانشگاهی و علمی کشور ادامه داشت. نگاه کلان حاکمیت به مقوله مهاجرت نخبگان در تمام سال‌های بعد و پس از به قدرت رسیدن علی خامنه‌ای هم بر مبنای همین رویکرد ساخته و تعمیم داده شد. در مقابل موج مهاجرت نخبگان کشور پس از پایان جنگ هشت‌ساله با عراق و بیشتر در سال‌های پایانی دهه هفتاد شمسی فراگیر شد. اوایل دهه نود خورشیدی انتشار گزارشی که در روزنامه شرق منتشر شد حکایت از آن داشت که «بیش از ۶۲ درصد از مدال آوران المپیک کشور، طی سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۶ از ایران مهاجرت کردند.»

علی خامنه‌ای اوایل دهه هشتاد خورشیدی و در دیدار با جمعی‌ از برگزیدگان‌ المپیادها‌‌ و آزمون‌های‌ سراسری ضمن ادعا درباره «تلاش‌ بیگانگان‌ برای‌ ربودن‌ استعدادهای‌ انسانی‌ و ثروتهای‌ حقیقی‌ دیگر کشورها» گفته بود «این‌ مسئله‌ بعد بسیار منفی‌ خروج‌ برخی‌ نخبگان‌ از کشور را تشکیل‌ می‌دهد، ضمن‌ آنکه‌ اگر جوان‌ هوشمندی‌ صرفا برای‌ زندگی‌ راحتتر در خارج‌ میهن‌ خود را رها کند، این‌ مسئله‌ نیز نامطلوب‌ است‌.» درست چند سال قبل از سخنان رهبر جمهوری اسلامی ایران درباره شرایط زندگی راحت و بهتر در خارج کشور اتوبوس حامل دانشجویان برتر دانشگاه صنعتی شریف در راه بازگشت از شهر اهواز به دره سقوط کرد و شش دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه شریف که از برگزیدگان المپیادهای داخلی و بین المللی بودند جان باختند. یکی از بازماندگان این حادثه مریم میرزاخانی استاد فقید ریاضیات در دانشگاه استنفورد آمریکا بود. کسی که چندی بعد از آن سانحه از ایران مهاجرت کرد و بعدتر اولین و نخستین زن جهان لقب گرفت که صاحب «مدال فیلدز»، بالاترین جایزه ریاضی در جهان شده است. شکی نیست که شمار نخبگان دانشگاهی و علمی ایران که در دهه‌های هشتاد و نود خورشیدی از ایران مهاجرت کردند قابل قیاس با دهه‌های قبلی نیست. آمارهای مختلف رتبه ایران را در سال‌های اخیر در میان کشورهایی که با مساله «فرار مغزها» روبرو هستند، رتبه‌ای بالا ارزیابی می‌کنند. در «سال‌نامه مهاجرتی ایران ۱۴۰۰»، آمده است که رتبه «دانشجو فرستی» ایران در کل دنیا نوزدهم است. البته باید در نظر داشت که مبنای این آمار، جمعیت دانشجویان ایرانی ساکن خارج از کشور در سال ۲۰۱۸ میلادی است.

در یک نگاه کلان می‌توان گفت که رویکرد حاکمیت نسبت به مساله مهاجرت نخبگان در تمام سال‌هایی گذشته برآمده از همین نگاهی است که بر مبنای روایت رهبران جمهوری اسلامی ایران ساخته و پیاده سازی شده است. روایتی که در آن از یک مفاهیمی چون «خیانت به وطن» و یا «همکاری و همراهی با دشمن» برجسته می‌شود و از سوی دیگر باعث بیشتر شدن میل به مهاجرت در میان نخبگان و متخصصان می‌شود.

انتشار یادداشتی در هفته نامه صبح صادق، ارگان معاونت سیاسی سپاه، مثال صریح و دقیقی برای توضیح نگاه کلان حاکمیت به ماجرای فرار مغزها است. یادداشتی که به تاریخ ۲آذرماه ۱۴۰۰ و دقیقا بعد از ادعاهای علی خامنه‌ای درباره مهاجرت نخبگان منتشر شد، می‌گوید «غربی‌ها با ایجاد فرصت زندگی بهتر از زندگی در ایران علیه ما توطئه می‌کنند».

در تحلیل هفته‌نامه صبح‌صادق، که یکی از مهمترین نشریات حاکمیتی است، ادعا شده که مهاجرت نخبگان بخشی از «ماموریت سفارت‌خانه‌های غربی در ایران» است و خواستار ورود نهادهای امنیتی به این موضوع شده است. بنا به تحلیل هفته‌نامه صبح صادق «سناریوی مهاجرت نخبگان» با «ارائه مشوق‌هایی چون پیشنهاد شغل و درآمد مناسب، موقعیت‌های علمی مطلوب و … در مجموع ایجاد فرصت برای زندگی مطلوب‌تری از آنچه در ایران هست» هدف سفارت‌خانه‌های غربی بوده است.به زعم نویسنده این یادداشت، مهاجر فرستی توطئه شومی است که سال‌هاست کلید خورده و از جانب عناصری در محافل علمی‌ـ دانشگاهی دنبال می‌شود.از دست رفتن امید به آینده نزد دانشجویان نخبه و بی‌ارزش شدن اعتبار دانش و توان علمی در مقابل روابط رانتی و میزان وابستگی به قدرت، دورنمایی جز بیشتر شدن میل جامعه نخبه دانشگاهی به مهاجرت پیش رو نمی‌گذارد. نگاهی به برخورد حاکمیت و دستگاه‌های امنیتی در قدرت با علی یونسی و امیرحسین مرادی دو جوان نخبه و دانشجوی دانشگاه شریف و اعمال سخت‌ترین شکنحه‌های جسمی و روحی بر این دانشجویان، تنها به دلیل اجتناب آنها از همراهی  با خواسته‌ ناحق دستگاه‌های امنیتی برای اعتراف اجباری، نمونه واضحی از نگاه حاکمیت به ارزش نخبگان است.

سیاسی شدن مهاجرت ، از کوچ اجباری قهرمانان و هنرمندان تا مصائب پناهندگی شهروندان

مهاجرت سرمایه‌های انسانی از ایران در بسیاری از موارد بر مبنای نوعی «اجبار» صورت گرفته است؛ اجباری که دقیقا حاصل تبعیضی آشکار از سمت حاکمیت بوده است. اعمال قوانین سخت‌گیرانه و تبعیض‌آمیز علیه ورزشکاران و وجود سانسور و محدودیت‌های فراوان برای بسیاری از هنرمندان و اهالی فرهنگ و رسانه و فعالان مدنی باعث شده است تا در سال‌های اخیر شاهد مهاجرت بسیاری از این گروه افراد باشیم. از آنجا که پشت تمام این شکل از مهاجرت‌ها، اعمال تبعیضی آشکار از سوی قدرت نمایان است، حاکمیت با هدف و برنامه‌ای مشخص بستر تخریب این چهره‌ها را فراهم می‌کند. به تعبیری، بار دیگر بر تداوم همان سیاست ایجاد شکاف میان نخبگان و متخصصان با جامعه اصرار می‌ورزد، چرا که در غیر این‌صورت ناگزیر است درباره اعمال تبعیض علیه سرمایه‌های انسانی کشور پاسخگو باشد.

در روزهای گذشته علیرضا فیروزجا، شطرنج‌باز ایرانی که چندی ‌پیش از ایران به فرانسه مهاجرت کرد، با تیم ملی فرانسه نایب قهرمان اروپا و همچنین نفر دوم رنکینگ جهانی شد. یکی از اصلی‌ترین دلایل مهاجرت او به فرانسه مشکلاتی بود که به دلیل محرومیت ورزشکاران ایرانی از مسابقه با ورزشکاران کشور اسرائیل در زمان حضورش در تیم ملی ایران برای او پیش آمده بود. پیش‌تر کیمیا علیزاده، دارنده مدال برنز المپیک، بعد از مهاجرت به آلمان، زیر پرچم پناهندگان در المپیک ۲۰۲۰ توکیو شرکت کرد. تفسیرها و گزارش‌های رسانه‌های جمهوری اسلامی و در راس آنها تلویزیون از رویارویی کیمیا علیزاده با ورزشکار تیم ایران در المپیک و سعی این رسانه‌ها در تخریب چهره علیزاده نمونه‌ای گویا از پیاده‌سازی سیاست حاکمیت در مواجهه با این شکل از کوچ اجباری نخبگان ورزشی است. این شیوه برخوردی که با اقشار دیگر جامعه همچون هنرمندان و یا فعالان فرهنگی و رسانه‌ای هم دیده می‌شود. چندی پیش اصغر فرهادی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در واکنش به اظهار نظر مدیر گروه مستند روایت فتح که فرهادی را فیلمسازی نزدیک به حاکمیت نامیده بود نوشت: «چگونه من را منتسب به حکومتی می‌کنید که بارها پیغام فرستاده‌اید: «بهتر است فرهادی به ایران بازنگردد»؟

نکته‌ای که اصغر فرهادی به آن اشاره کرده درحقیقت گویای این است که گروهی در حاکمیت از مهاجرت چهره‌های هنری و فرهنگی همچون اصغر فرهادی استقبال می‌کنند و اساسا بر خالی شدن همه عرصه‌های فرهنگی و هنری از چهره‌های شاخص اصرار دارند. به نظر می‌رسد شیوه‌های تنگ کردن عرصه فعالیت هنری و فرهنگی و اعمال تبعیض بر فعالان این عرصه‌ها مختلف است؛ از فشارهای امنیتی گرفته تا صدور احکام ناعادلانه حبس. فشارهایی که بسیاری از فعالان را مجبور به مهاجرت می‌کند. خروج مهدی حاجتی، نماینده سابق شورای شهر شیراز و مسعود مساعد، روزنامه‌نگار، از ایران در شرایطی سخت و با تحمل سختی‌های فراوان و به جان خریدن مصائب مهاجرت غیرقانونی، نمونه اخیری از این دست مهاجرت‌هاست که مشخصا حاصل صدور احکام ناعادلانه قضایی علیه این افراد است.

این شکل از مهاجرت که در دهه‌های اخیر برخی فعالان را مجبور به مهاجرت از ایران کرده بود، در سال‌های اخیر علاوه بر نخبگان دانشگاهی، در میان اقشار بیشتری از ایرانیان از جمله وکلا و روزنامه‌نگاران نیز رواج یافته است. از دل کندن از هر آنچه کاشتند و داشتند و تن دادن به مهاجرت اجباری ولو قانونی، تا یافتن راه‌هایی گاه بسیار پرخطر برای پناهنده شدن در کشورهای دیگر، جملگی تصمیماتی بوده است که مصائب غیرقابل پیش بینی و سختی برای بسیاری از ایرانیان به دنبال داشته است. در گزارش اخیر نشریه تایمز که براساس داده‌های جدید وزارت کشور بریتانیا تهییه شده است، بیش از یک چهارم مهاجرانی که با قایق‌های کوچک و سبک از کانال مانش می‌گذرند، ایرانی هستند. مسیری بسیار پرخطر که در برخی مواقع گذر از این مسیر در واقع قمار افراد با جان‌شان است.

براساس آمار رصدخانه مهاجرت ایران که زیر نظر دانشگاه صنعتی شریف اداره می‌شود، تعداد پناهجویان ایرانی (یعنی کسانی که در انتظار نتیجه درخواست پناهندگی خود هستند) ۷۷هزار و دویست و هفده نفر و تعداد پناهندگان ایرانی (یعنی کسانی که با درخواست آنها مبنی بر پناهندگی پذیرفته شده است) ۱۳۴هزار و هفتصد و هفتاد و شش نفر در پایان سال ۲۰۲۰ میلادی است.

اگر خروج از کشور برای پناهندگان ایرانی بیش از هر چیز برابر با رها کردن هرآنچه در سرزمین مادری داشتند و شروع دوباره‌ی یک زندگی نامعلوم و گنگ است، برای گروه کثیر دیگری از ایرانیان، «مهاجرت» برابر با «انتقال» همه سرمایه‌هایی‌ست که شاید در طول سالیان سال با کار و پس‌انداز در سرزمین خود به دست آورده‌اند و حالا برای نجات سرمایه‌شان از تباه شدن در اقتصاد ناپایدار ایران، آن را در دیگر کشورها سرمایه‌گذاری می‌کنند. با بالا رفتن معنادار سرمایه‌گذاری بسیاری از ایرانیان مرفه در کشورهای مختلف دنیا در طول چهار دهه گذشته، حجم بالایی از سرمایه‌های مادی که می‌توانستند در چرخه اقتصادی ایران نقش مهمی داشته باشند، در کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری شدند. شاید آخرین نمونه آن، رشد چشمگیر خرید ملک در ترکیه توسط ایرانیان بوده است که حتی واکنش علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را هم در پی داشت.می‌توان گفت اگر تا پیش از این داشتن برخی سرمایه‌های مادی مانع اصلی مهاجرت سرمایه‌داران خرد و کلان از کشور بود، حالا همین اقشار برای حفظ سرمایه‌های خود میل به مهاجرت دارند.

بازگشت به وطن؛ فاصله معنادار روایت مقامات با واقعیت موجود

رویه مقامات جمهوری اسلامی ایران در برخورد با موضوع مهاجرت ایرانیان و اصرار به وارونه جلوه دادن حقیقت، همواره در یک مسیر از پیش تعیین شده و مشخص پیش رفته است. تلاش مقامات برای نشان دادن علاقه‌شان به بازگشت ایرانیان مهاجر نیز در دهه هشتاد خورشیدی شکلی جدی‌تری و روندی جدید به خود گرفت.

تشکیل شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور در اواخر سال ۱۳۸۳ یکی از این دست اقدامات بود. نهادی که زیر مجموعه وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است. نهادی که در تمام سال‌های فعالیت، مدعی تسهیل شرایط بازگشت ایرانیان مقیم خارج به کشور بوده است.

چند روز پس از ادعای علی خامنه‌ای مبنی بر «خیانت» برخی عناصر در ترغیب دانشجویان به مهاجرت و باز شدن دوباره  بحث مهاجرت و خروج سرمایه‌های انسانی از مملکت، حسین امیر عبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، با تاکید بر اینکه «بحث ایرانیان دو تابعیتی باید یک‌بار برای همیشه حل شود» گفت «این مساله باید در سطح قانون‌گذاری در مجلس موضوع آن انجام شود». وزیر خارجه ایران از راه‌اندازی «سامانه‌ای در وزارت خارجه» خبر داده بود که به ایرانیانی که برای بازگشت به کشور نگرانی داشتند، راهنمایی و اعلام می کند که آیا مشکلی برای «ورود و برگشت» دارند و یا نه. وزیر خارجه مدعی شده بود که  اگر پس از استعلام از این سامانه «مشکلی پیش آمد وزارت خارجه مسئول است و ما این مسئله را تضمین می کنیم».

ادعاهای وزیر خارجه دولت ابراهیم رئیسی درحالی‌ست که اساسا وزارت خارجه هیچ «اختیار قانونی» ندارد که بتواند تضمین کننده موضوع ورود و خروج افراد باشد. با این‌حال اصرار به فراهم بودن شرایط بازگشت به وطن برای ایرانیان مهاجر در ماه‌های گذشته از زبان دیگر مقامات حاکمیت هم شنیده شده است. اصراری که با واقعیت موجود و تجربه جمهوری اسلامی در برخورد با آنها که به شوق کار و فعالیت به وطن بازگشتند اما سر از زندان و حبس درآوردند، اصلا همخوانی ندارد.

چندی پیش کیوان صمیمی، زندانی سیاسی محبوس در اوین، در صفحه تلگرام خود روایت یک جوان نخبه زندانی به نام علیرضا گلی‌پور را که در حبس با او آشنا شده نوشت. روایت دانش‌آموز تیزهوشی که در ۱۴سالگی دیپلم ریاضی می‌گیرد و از دانشگاه صنعتی شریف در رشته الکترونیک فارغ التحصیل می‌شود و سپس مقطع دکترا رشته مخابرات در آلمان شروع می‌کند و پیش از دفاع از پایان‌نامه خود با اصرار مقامات علمی ایرانی و برای کمک به پروژه های حساس مخابراتی به وطن بازمی‌گردد. به نوشته کیوان صمیمی زیر بار نرفتن علیرضا گلی‌پور جهت همکاری با نهادهای امنیتی، او را با اتهام جاسوسی روبرو می‌کند و حالا بیش از ۹ سال است که در زندان به سر می‌برد. این درحالی‌ست که حتی وزارت اطلاعات «کتباً به دادستانی اعلام کرده است که مورد وی جاسوسی نیست».

می‌توان به جرات گفت که تضاد منافع نهادهای اطلاعاتی و امنیتی در پرونده‌های شهروندان دو تابعیتی و یا ایرانیان مقیم کشورهای دیگر که به کشور بازگشته‌اند و بازداشت شدند، به خوبی و بیشتر از هر جای دیگر آشکار است. با نگاهی به پرونده زندانیان دوتابعیتی که در سال‌های اخیر بازداشت شدند می‌توان به وضوح ردپای نهادهای امنیتی مانند سازمان اطلاعات سپاه و یا قرارگاه ثارالله سپاه را پیدا کرد. نهادهایی که نفوذ آنها در دستگاه قضایی و به‌خصوص در پرونده‌های این چنینی نه تنها روند دادرسی عادلانه را ناممکن می‌کند بلکه وعده‌ها و فرش قرمز خیالی مقامات جمهوری اسلامی را نزد گروه کثیری از ایرانیان خارج از کشور بدل به راهروهای سرد و تاریک زندان می‌کند.

 

شکایت آقای آرش صادقی از علی رضوانی

توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران

روز گذشته خبر رسید که پارلمان انگلیس ‎علی رضوانی، ‎بازجو خبرنگار، را تحریم کرد.

علی رضوانی را با مصاحبه‌اش در اعتراف اجباری روح‌الله زم به خاطر می‌آوریم.

اما آرش صادقی، کنشگر مدنی و زندانی سیاسی سابق در توئیتر نوشت:

«دوبار در سالهای ۹۳ و ۹۶ از این شخص شکایت کردم.

در اسفند۹۳بعد از شش ماه و نیم انفرادی در بند دوالف سپاه، برای فشار بیشتر به دو خانه امن سپاه منتقل شدم.این بازجو خبرنگار در هر دوخانه امن حضور داشت.

آقای ‎علی رضوانی در تمام مراحل فیلمبرداری از من در خانه امن سپاه و بند دوالف صحنه‌گردان اصلی پروژه اعترافات اجباری بود.»

– اقرار تنها در نزد قاضی و در شرایط داوطلبانه و بدون فشار و شکنجه اعتبار دارد.

اما در جمهوری اسلامی پرونده‌سازی علیه فعالان سیاسی مبتنی بر اعتراف‌گیری پس از شکنجه و انفرادی و بر اساس تکرار سناریویی که بازجو می‌گوید، انجام می‌شود که خلاف قانون و خلاف حقوق بشر است.

 

به دام دیپلماسی بدهی چین نیافتیم

عباس رهبری

مبادا از سر ناچاری به دام دیپلماسی بدهی چین بیفتیم. وقتی کشورها خود را در تنگنای مالی می‌بینند، چین به آرامی دام خود را برای گرفتار‌سازی‌ آنها پهن می‌کند. دام بدهی چین اینگونه عمل می‌کند که پکن در راستای توسعه نفوذ خود در جهان به‌ویژه در چارچوب ابتکار کمربند- جاده، از طریق مؤسسات مالی خود وام‌هایی را برای بهبود زیرساخت کشورهای در حال توسعه به‌ویژه کشورهایی که به دلیل فقدان شرایط لازم توان دریافت وام از سایر نهادهای مالی جهانی را ندارند، در اختیار این کشورها قرار می‌دهد. آنگاه به دلیل دیربازده ‌بودن طرح‌های زیربنایی، حیف و میل‌شدن وام‌ها توسط دولتمردان، غیر شفاف‌ بودن وام‌ها، بالابودن بهره وام‌ها، بالا‌بودن غیرمعقول هزینه پروژه‌ها و…، کشورهای دریافت ‌کننده با انباشتی از بدهی مواجه می‌شوند بدون آنکه بتوانند آن را بازپرداخت کنندتحت چنین شرایطی کشوردریافت‌کننده ناچار است بابت بازپرداخت اصل و سود وام، بخشی از دارایی استراتژیک خود را به چین واگذار کند. واگذاری بندر هامانتوتا در سریلانکا، مومباسا در کنیا و…. جلوه‌ای از این مسئله قلمداد می‌شوند. به لحاظ پیشینه، دیپلماسی دام بدهی را برای نخستین بار براهما چیلانی نویسنده هندی به کار برد.

وی در توصیف دام بدهی می‌گوید: اگر یک چیز وجود دارد که رهبران چین واقعاً در آن برتری دارند استفاده از ابزارهای اقتصادی برای پیشبرد منافع ژئواستراتژیک کشورشان است.

چین با ابتکار عمل یک تریلیون دلاری یک کمربند یک جاده، پروژه‌های زیربنایی را در کشورهای در حال توسعه اجرا می‌کند و از طریق وام‌های کلانی که برای اجرای آنها می‌پردازد نفوذ استراتژیک خود را به آنها تحمیل می‌کند. از دید چیلانی البته ارائه وام برای پروژه‌های زیربنایی ذاتا بد نیست اما پروژه‌هایی که چین از آن حمایت می‌کند اغلب برای حمایت از اقتصاد محلی نیست بلکه برای تسهیل دسترسی چین به منابع طبیعی یا بازار برای کالاهای ارزان‌قیمت خود است. در بسیاری از موارد چین حتی کارگران ساختمانی خود را نیز اعزام می‌کند و تعداد شغل‌های محلی ایجاد شده را به حداقل می‌رساند.

چیلانی معتقد است برخی از کشورها که غرق در بدهی‌های خود به چین هستند مجبورند در مقابل بدهی خود یا سهام خود در آن، پروژه‌ها را به چین بفروشند یا مدیریت خود را به شرکت‌های دولتی چینی واگذار کنند. حتی در کشورهای با ریسک اقتصادی بالا، چین خواستار مالکیت اکثریت پروژه‌هاست. به‌عنوان مثال چین با نپال در مقابل پرداخت بدهی‌اش به چین قرارداد بست تا یک شرکت دولتی چین 75درصد سهام یک سد ساخته شده به‌وسیله چین را به‌دست آورد. به علاوه چین گاهی اوقات در ازای بازپرداخت وام‌ها از کشورها می‌خواهد که قراردادهایی را برای پروژه‌های جدید به آن اعطا کنند. به‌عنوان مثال چین 90میلیون دلار بدهی کامبوج را صرفا برای تأمین قراردادهای مهم جدید لغو کرد

از دید چیلانی تصمیم بسیاری از کشورهای در حال توسعه برای پذیرش وام‌های چین از بسیاری جهات قابل درک است؛ تقاضای آنها از نهادهای مالی بین‌المللی برای توسعه زیرساخت‌هایشان با پاسخ منفی مواجه می‌شود بنابراین وقتی چین وعده می‌دهد وام‌هایی با شرایط آسان و با قصد خیرخواهانه در اختیار آنها قرار می‌دهد همه از آن استقبال می‌کنند. بعدا مشخص می‌شود که اهداف واقعی چین نفوذ تجاری و استراتژیک است. در آن زمان، دیگر خیلی دیر شده و کشورها در دور باطل بدهی گرفتار می‌شوند.

 

حیف که نمی فهمی!!

علی ناظر

از زاویه سیاسی، جامعه شناختی، پوپولیستی، و خلاصه از خیلی جهات، آنچه در این نوشتار آمده و نوشته ام درست نیست؛ ولی چه کنم که این قلم صاحب مرده نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و فقط به نوشتن حرفهای قشنگ و همه پسند، بسنده کند. مثل اینکه قلمم از جوهر پر نشده، مثل اینکه وجود و جوهرش سراسر نفرت شده، و هرچه می خواهم به کمک هر دو دست از نوشتن باز دارمش، نمی شود، و هر از گاهی که زورم به او می رسد، به صورتم جوهر، به رنگ خون، پرت می کند، و درشت می نویسد، پس وظیفه تو چیست؟ و من، درمانده، می مانم که پاسخ قلمم را چه بدهم؛ بخصوص وقتی طرف صحبتم، بخشی از ملت ایران است.به قلم نهیب می زنم که با مردم نباید با این زبان و لحن سخن بگویی، و در پاسخم درشت می نویسد، با آنهایی که می فهمند، و نه آنهایی که خود را به نفهمی می زنند، و یادآوری می کند «رسول ایران‌نژاد ۳۵ ساله، همسرش، شیوا محمدپناهی ۳۵ ساله، آنیتا ایران‌نژاد ۹ ساله و آرمین ایران‌نژاد ۶ ساله در این حادثه جان باخته‌ و اجسادشان کشف و شناسایی شده و فرزند ۱۵ ماهه آنها همچنان مفقود است.» (غرق‌شدن قایق مهاجران در کانال مانش؛ جان‌باختگان ایرانی هستند – بی بی سی، 7 آبان 1399).

درمانده می مانم که چه بگویم. «دبیر ستاد حقوق بشر [جمهوری اسلامی] گفت: همه ایرانیان مقیم خارج می‌توانند به کشور بیایند و اگر کسی فکر می‌کند مشکلی دارد می‌تواند مراجعه کرده و درخواست خود را ارائه بدهد تا رسیدگی‌های لازم در خصوص آن در خواست انجام شود.» و «سخنگوی قوه قضاییه گفت: ایران متعلق به همه ایرانیان است و ایرانیان خارج از کشور اگر قصد بازگشت به ایران را دارند، حمایت می‌کنیم.»

بجز اینکه، واژه حقوق بشر، با ستاد یا بی ستاد، با دبیر و یا بدون آن، در نظام اسلامی، از ریشه بی معناست، و اینکه لازمه ورود به روند «مراجعه و درخواست» و یا «حمایت»، همچنین به این معنی است که سفارت اشغال شده ایران توسط حامیان و عاملان جنایت در ایران، توسط تو «ایرانی تبعیدی مقیم خارج» به رسمیت شناخته شده است. تضمین جمهوری اسلامی برای «رسیدگی های لازم»، این نظام را ملتزم به هیچ اخلاق و رفتار متعارفی نمی کند.به جز همه و همه اینها، اگر فرض گرفته شود که رفتن به ایران پشت پا زدن به تمام دلایل زندگی در تبعید، و شعارهای این چهل و اندی سال که می دادی نیست، و با این عمل شنیع، به تمام واژگان اهانت نشده است، حداقل بپذیر که این عمل تو سدی خواهد شد پیش پای آنهایی که از ایران گریخته و می خواهند پناهجو شوند، اما بخاطر تو در دریای مانش و یا در کامیون های بی اکسیژن و هوا، خفه می شوند. اگر به همه و همه اینها بی توجهی کنی؛ یک نکته میماند و آن جان و رفاه و امنیت شخصی خود تو، مسافر به ایران، است.

سخنان این آقای دبیر ستاد یا سخنگوی قضاییه(؟)، برای اولین بار زده نشده است. پیش از او، و در زمان روحانی، احمدی نژاد، خاتمی و رفسنجانی هم تکرار شده، و در هر کدام از این دوران، تعدادی از تبعیدیان مقیم خارج که یادشان رفته برای چه نام «تبعیدی» به آنها سنجاق شده، در تور «ستاد حقوق بشر» افتاده، و برخی از آنها به هنگام بازگشت و یا حین اقامت در ایران به دادستانی برای توضیح و توجیه و پاسخگویی و بازجویی فراخوانده شده اند، که تعدادی از آنها هماکنون در زندان به سر می برند، البته اگر اعدام نشده باشند، و یا هواپیمای حامل آنها مورد اصابت موشک قرار نگرفته باشد.روشنتر بنویسم شاید بفهمی. می خواهم از خودت بپرسی مسافرین هواپیمای اوکراینی چه کسانی بودند؟ اگر تابعیت کانادایی و یا… داشته و محل اصلی زندگی آنها ایران نبوده، پس چرا به ایران سفر کرده بودند؟ مگر نه اینکه آنها و یا امثالهم، به همین قبیل وعده و وعیدها تن داده، و فکر کرده بودند که می شود به ایران سالم سفر کرد و سالم برگشت. و یا افرادی که تابعیت انگلستان دارند، و برخی در زندان اسیر هستند. چرا کسی از آنها نمی پرسد که چرا به ایران سفر کردی؟ مگر نشنیده بودی که در ایران اسارت، شکنجه، اعدام، چشم از حدقه درآوردن، تبعیض مضاعف علیه زنان، اسیدپاشی به صورت زنان، کودکان کار، تغذیه روزانه از زباله دانی، اعتیاد، تن فروشی برای امرار معاش، شکنجه و اعدام کارگران، شکنجه و اعدام دانشجویان. مگر این اخبار را نشنیده ای؟ پس چرا چادر و چاقچور می کنی و به ایران سفر می کنی، و برای راحتی خیال، نخست از سفارت جمهوری اسلامی درخواست می کنی که به تو اذن دخول بدهد؟ مگر نمی فهمی، یا دچار کُندی ذهن شده ای؟ چرا آن می کنی که هر آدم عاقل و فهمیده ای می داند خلاف عقل سلیم است؟ بدتر اینکه، وقتی تن به این فضاحت و ذلت می دهی، چرا دیگران را ترغیب می کنی و جارچی جمهوری اسلامی می شوی که «من رفتم و چیزیم نشد»؟ مگر تو، مزدور بی جیر و مواجب این جنایتکاران هستی؟

شاید ادعا می کنی که سیاسی نیستی و از این همه ظلم و جور بی خبر بودی، وگرنه نمی کردی. اولا، تو تبعیدی هستی، یعنی سیاسی هستی، و بی خبری بی معنی است. حتی اگر این واقعیت را نادیده بگیریم، چرا وقتی رفتی و همه چیز را با چشم خودت دیدی، سال بعد و سال بعد از آن، بازهم تن به این خفت اخلاقی دادی؟ آیا واژه ای بجز بی غیرتی، بی وجدانی، بی شرمی، ذلت، می شود بکار برد؟ دبیر ستاد حقوق بشر نظام اسلامی، حقوق می گیرد که این اراجیف را به هم به بافد؛ بسیار خوب، تو چی؟ تو حقوق بگیر چه کسی هستی؟ و اگر تو را گرفتند و شکنجه کردند و به پای طناب دار رفتی، چرا از دیگرانی که در جرم تو شریک نبوده اند، توقع حمایت داری؟ چرا برای رهایی تو، برای اعدام نشدن تو، برای کوتاه شدن حکم حبس تو، و بالاخره برای اجازه خروج تو از ایران، فعالین حقوق بشر سرنگونی طلب باید وقت و انرژی بگذارند؟

چرا نمی فهمی که این فعالین کارهای مهمتر از نجات تو «توریست بی وجدان»، دارند؟ شاید باید با تو «توریست ذلیل» قهر انقلابی کرد و گذاشت تا در سیاهچالهای اسلامی بپوسی و بمیری؟ شاید این قهر انقلابی باعث شود تا دیگران بفهمند که پشت و پا زدن به واژه هایی همچون تبعیدی و گفتمان با سفارتی ها، بهائی دارد که باید پرداخت.

ولی اگر هیچ چیز نمی فهمی، شوربختانه، یا خوشبختانه، این را، مثل همه آپورتونیست ها، خیلی خوب می فهمی و می دانی که فعالین سیاسی و حقوق بشر به مفاهیمی فراتر از اقدام دونمایه تو  باورمندند، و نمی توانند با اسرا در زندانهای جمهوری اسلامی، قهر انقلابی کنند، و تو را تنها رها کنند. و این ویژگی بارز آنها، به تو دلگرمی می دهد تا به توریست بودن، و به اپورتونیست بودن خود ادامه دهی و هر از گاهی به سفارت اشغال شده ایران سری بزنی و خوش و بشی بکنی، تا بتوانی برای تعطیلات به میهنت باز گردی. میهن؟! چه غم انگیز است که تو از میهن پرستی فقط موس موس کردن با پاسداران مقیم سفارتخانه را آموخته ای. میهن برای تو یعنی دید و بازدید با عمه و خاله و دایی. یعنی راست و ریس کردن ارث، میهن یعنی فخر فروختن به دیگران که «منو ببینین که چی پوشیده ام، که چه مدرکی گرفته ام، که….» بی آنکه بفهمی جوانان ستمدیده و فراموش شده ایران هم می توانستند همان مدرک تو را بگیرند اگر نظامی مردمی حکومت می کرد. که می توانستند به اندازه تو در رفاه باشند اگر توله های خمینی، ایران را به چنین منجلاب اقتصادی و فساد نکشانده بودند. حیف که نمی فهمی! نمی فهمی که مشکل معیشت یعنی چه، وگرنه هزینه سفر به ایران ویران شده را به عنوان کمک تحصیلی به جوانی در ایران هدیه می کردی.

حیف که نمی فهمی، وگرنه به داخل سفارت جمهوری اسلامی وارد نمی شدی. نمی فهمی، چون خودپسندی و اول من، چشم عقل تو را کور کرده…
حیف که نمی فهمی، وگرنه به لیست تمام جانباختگان این چهل و اندی سال خلافت اسلامی و پنجاه سال سلطنت شاه شاهان نگاهی می انداختی و شرم می کردی که هم از توبره می خوری و هم از آخور.

حیف که نمی فهمی، چرا یک خانواده باید در دریای مانش آنقدر دست و پا بزند تا از خستگی تن به مرگ بدهد.

نمی فهمی در آن لحظات آخر، در دل آن مادر و پدر که کودکانشان در حال غرق شدن هستند و کاری از دستشان بر نمی آید، چه می گذرد.

حیف که نمی فهمی!!

 

نگاهی به ازدواج کودکان در ایران

لیلا ابوطالبی

بعضی حرف ها را نباید گفت باید زد،تا که جمله ها بشکنند و نای راست کردن کلماتشان را هم نداشته باشند حتی در ذهن خوشونت از همان کودکی توفیق اجباری بود.

ازدواج کودکان،بیماری مضمنی زیر پوست جامعه است کە گاهی فکر می‌کنیم این موضوع بخشی از اداب و سنن گذشته بوده و دیگر وجود ندارد، اما در  نقاط ایران در حال اثبات شدن است، سازمان ملل به هر نوع ازدواج زیر ١٨سال ازدواج کودکان اطلاق می‌کند، ولی خیلی از کشورها بخصوص ایران از این قانون تبعیت نمی‌کنند. ازدواج کودکان از جمله معضلات امروز جامعه ایران است که اخبار مربوط به این موضوع کمتر شنیده می‌شود، داستان غم‌انگیز کودکانی که بجای مدرسه رفتن و کودکی کردن یکشبه از دنیای بچگی به دنیای بزرگسالی پرتاب می‌شوند.ازدواج کودکان را به هر نوع ازدواج در زیر سن 18 سال قبل از اینکه دختر به لحاظ جسمی و روانی آمادگی پذیرش مسئولیت های زناشویی و بچه داری را داشته باشد، اطلاق می کند. بر همین مبنا در مواردی که کودک در زیر این سن ازدواج کند، ازدواج زودهنگام کودکان رخ داده است؛ ازدواجی که توسط پدر یا پدربزرگ کودک از جانب وی شکل گرفته و در آن توجهی به حداقل سن قانونی ازدواج نشده است . ازدواج کودکان شکلی از زناشویی است که در آن حداقل یکی از طرفین کمتر از 18 سال سن دارد. در بیشتر موارد این دختر است که هنوز یک کودک میباشد. همانطور که پیش از این بحث آن رفت، در ایران رسیدن به یک آستانه بیولوژیکی و جسمی بدون در نظر گرفتن سن، صلاحیت برای ازدواج است از منظر جنسی و حقوق بشری عمل ازدواج زودهنگام کودکان پیامد بدیهی سرکوب جنسی و اعمال مخرب سنتی است که به نگه داشت نابرابریهای جنسیتی و سرکوب بیشتر می انجامد. در جهان درحال توسعه، مساله ی بغرنج ازدواج زودهنگام کودکان با بالا رفتن جمعیت جوانان رو به افزایش است و عامل اصلی مسئول دراین قضیه افزایش سطح فقر، فقدان دانش و تحصیلات و تبعیت از الزامات فرهنگ مردسالارانه و باورهایی است که به اشتباه واداشتن دختران به ازدواج های ناخواسته و زودهنگام را عاملی برای حمایت و محافظت از آنها می دانند .متاسفانه باوجود پیامدهای جسمانی و تبعیض نسبت به دختران جوان، قدمهای اندکی برای خاتمه عمل ازدواج زودهنگام کودکان در ایران برداشته شده است. نگاه مرد سالارانه در تفکر سنتی حاکم بر بخشی از جامعه یکی دیگر از دلایل رواج ازدواج دختران کم سن و سال می‌باشد که آنها را بشدت آسیب پذیر می‌ند، البته این نگاه مرد سالارانه و تفکر سنتی بغیر از مذهب و قوانین شریعت، متاثر از عوامل محیطی هم هست. در بخش‌هایی  از ایران مثل آذربایجان‌شرقی در نواحی روستایی و فقیر نشین ازدواج زود هنگام بیشتر رواج دارد، در بعضی از روستاهای سراب دختران حتی در سن ١یا ٢ سالگی نامزد می‌شوند یا حتی گاهی دختر در رحم مادرش نامزد شده و تقریبا هیچ بچه مجردی بالای ۵ سال در این روستا وجود ندارد. خون‌بس هم نوع دیگه‌ای از ازدواج کودکان است که در نواحی از خوزستان به چشم می‌خورد، این نوع ازدواج برای پایان دادن به یک نزاع به واسطه تصمیم بزرگان دعوا صورت می‌گیرد، بدین صورت که یکی از دختران طرفین نزاع بدون در نظر گرفتن سن و شرایط جسمانی دختر بعنوان عروس به خانواده مقابل داده می‌شود. در دنیا هرساله بیش از ١٢ میلیون دختر زیر ١٨ سال ازدواج می‌کنند و در حال حاضر بیشتراز چند میلیون زن در دنیا وجود دارند که در زمان کودکی ازدواج کردند. حتی بسیاری از ازدواج‌ها ثبت رسمی نمی‌ شوند، مثل کودکانی که مادرانشان فاقد شناسنامه هستند و یا دختر بچه‌هایی که به ازدواج موقت یا صیغه اشخاص در می‌آیند و یا کودکانی که فروخته می‌شوند. ازدواج زود هنگام دارای پیامدهای اجتماعی، روحی، روانی و جسمی می‌باشد. یکی از پیامدهای آن، طلاق و بیوه شدن این دختر بچه‌هاست،برخی روحانیون براین باورند که ازدواج در سنین پایین موجب استحکام خانواده می‌شوند درحالیکه بیشتر طلاق‌ها حاصل این ازدواج‌هاست. پیامدهای ازدواج در کودکان و نوجوانان نسبت به بزرگسالان به مراتب شرایط سخت‌ تری را به دنبال دارد، چون ازدواج در سن پایین موجب می‌شود کودکان فرصت ادامه تحصیل را نداشته باشند، در نتیجه شانس کمتری برای کسب درآمد دارند،فرزندان آنها بیشتر در فقر و تنگدستی بزرگ می‌شوند و چرخه فقر بازتولید می‌شود. خشونت خانگی هم یکی دیگر از آسیب‌هاییست که متوجه کودکانی که به ازدواج زودهنگام تن داده‌اند می‌شود.همه حرفام شده بایدهای اجباری یه تکلیفی که خود میدونم همش آه تو اون جاری همه دنیام شده شاید یه شایدهای پر تردید یه تردیدی که میدونم گرفته کودکیم رو نادید خیالم داره میخوابه مثل خواب زمستونی همه حرفام شده باید به باید های اجباری یه حرف هایی که می دونی شده قانون اجباری.باید گفت نه به ازدواج اجباری

 

 بیانیه، در رابطه با مصادره کشتی ایرانی توسط دولت آمریکا

مجامع اسلامی ایرانیان

سلطه گری به نام دمکراسی، جهان را پس از جنگ دوم جهانی به جای برقراری امنیت، دچار بحران ساخته است. تقسیم کشورها به سلطه گر و زیر سلطه، تمامی حق را به سلطه گر داده و سیاست یک بام و دو هوا را برقرار کرده است. در زمان ریاست جمهوری ترامپ، یک سردار سپاه به دستور او ترور شد، در حالی که جهان تروریسم را محکوم می کند، میبایست ترامپ و دولت آمریکا را هم به عنوان دولت حامی تروریسم محکوم می کرد. وارد آوردن فشار به دیگر کشورها برای تحریم اقتصادی ایران، زیر پا گذاشتن حقوق ملی همان کشورها می باشد و محکوم است.

زمانی که بوش مقابل ملت آمریکا و دنیا سند جعلی ساخت تا دخالت نظامی و حمله به عراق را توجیه کند، قدرت سلطه گر مورد سئوال جدی قرار نگرفت و هیچ دادگاهی تا کنون این جنایت را محکوم نکرده است.

نابودی زیر ساختها و نیز غارت ثروت ملت عراق توسط نظامیان آمریکایی که به فیلمهای سینمایی تبدیل شدند هیچگاه محکوم نشدند.

مصادره کشتی ایرانی و توقیف محموله آن توسط دولت آمریکا باری دیگر نشان داد که دولت آمریکا همچنان ناقض حقوق است، از راهزنی و تجاوز به حقوق دیگران ابایی ندارد. در پی این راهزنی ها، مدعی است محموله های مصادره ای را که از آن ملت ایران است به عنوان غرامت به قربانیان تروریسم در آمریکا می بخشد.آیا مسئولان دولت آمریکا نمیدانند که تحریم‌ ها علیه ساختارهای اقتصادی ایران و علیه مردم ایران است و نه علیه مسئولان استبداد ولایت مطلقه فقیه؟  همچنین نمیدانند که اینان با طرح آمریکایی اشغال سفارت آن کشور در تهران و گروگان گرفتن اعضای سفارت و در پی آن، زد و بند با دولت آمریکا و اسراییل در مذاکراتی که به ایرانگیت معروف شد، کودتا علیه مردم و انقلابی که هدفش استقرار حاکمیت ملی در ایران بود را ممکن ساختند؟  و امروز بنام دور زدن تحریم ها، ثروت های ملی را چپاول می کنند و برای بقای استبدادشان به کار می برند و نادانی و بی تدبیری شان که ویرانی بنیه اقتصادی و اجتماعی و حتی زیست محیطی را موجب شده است با « تحریم هستیم» توجیه کرده و میکنند؟ البته که می دانند، اما هدفشان حفظ استبداد در ایران برای توجیه حضورشان در منطقه خلیج فارس و فشار آوردن به کشورهای دیگر و فروش سلاح به همسایگان ایران و نیز پوشاندن جنایات دولت اسراییل در سوریه، لبنان و غزه بوده و هست.اما آنها که از ترور ایرانیان، حتی مسئولین استبداد، توسط دولت‌ های خارجی دفاع کرده و میکنند، یا از تحریم اقتصادی و مصادره اموال ایران حمایت میکنند بدانند که همجنس مسئولین استبداد ولایت مطلقه فقیه و دشمن ایران بوده و هستند.

دیروز عده ای از آنها مشوق صدام در حمله به ایران شدند و به تمامیت خواهان فرصت و امکان کودتا علیه انقلاب مردمی را دادند و عده دیگری از آنها در مدت جنگ، به خدمت صدام در آمدند و امروز به خدمت دشمنان وطن ازجمله اسراییل و عربستان  کمر بسته اند.

ما مجامع اسلامی ایرانیان، تروریسم، دزدی دریایی و تحریم‌ های اقتصادی را محکوم کرده و میکنیم و این اعمال را ضد حقوق بشر، حقوق شهروندی و حقوق ملی میدانیم و معتقد هستیم که مبارزه برای احیای حقوق ذکر شده زمانی ممکن میشود که در پندار، گفتار و کردار، حقوقمدار بود و همجنس سلطه گران و ستم پیشگان نبود.

 

کودکان کار  و دولت اسلامی ایران

احمد حاجی قادر مرحومی

بر اساس پیمان‌نامه حقوق کودک هر فرد زیر ۱۸ سال کودک (یا نوجوان) محسوب می‌شود. کودکان کار به کودکان کارگری گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند که این امر آن‌ها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربه دوران کودکی بی‌بهره می‌سازد و سلامت روحی و جسمی آن‌ها را تهدید می‌کند. آنها کودکانی هستند که پیش از رسیدن به سن قانونی کار، ناگزیر وارد بازار کار می‌شوند و درآمد خانواده وابسته به کار آنان است.  و منظور از کار نوع کاری است که مانع از تحصیل و برخورداری وی از امکانات اولیه رشد فردی و اجتماعی می‌شود و معمولاً با بهره‌کشی همراه است.کــار زودهـنـگــام مــانــع رشـد طـبـیـعی در عرصه اجتماعی، روانـی و حـتـی جـسـما‌نی کــــودک شــــده و بــــاعــــث مــی‌شــود از آمـوزش و بـازی محروم گردد.. بر این اساس، قرارداد شماره ۱۳۸ سازمان بین‌المللی کار برای مشاغل مختلف یک حداقل سن را تعیین کرده که اگر کودکی که سنش پایین‌تر از این سن است مشغول به فعالیت در آن شغل باشد، آن کودک یک کودک کار در نظر گرفته می‌شود. این سنین عبارتند از: ۱۸ سال برای مشاغل پر خطر (مشاغلی که سلامت جسمی، روانی یا اخلاقی کودک را به خطر می‌اندازند)، ۱۳–۱۵ سال برای مشاغل سبک (مشاغلی که سلامت و امنیت کودک را تهدید نمی‌کنند و کودک را از تحصیل بازنمی‌دارند)، البته سن ۱۲–۱۴ سال ممکن است که تحت شرایط خاصی در کشوهای فقیر پذیرفتنی باشد. بر اساس تعریف دیگری که توسط برنامه اطلاعات آماری و نظارت بر کودک کار در سازمان بین‌المللی کار ارائه شده‌است، فردی کودک کار نامیده می‌شود که مشغول به یک فعالیت اقتصادی باشد، و سنش کمتر از ۱۲ سال باشد و یک ساعت در هفته یا بیشتر کار کند، یا سنش ۱۴ سال یا کمتر باشد و حداقل ۱۴ ساعت در هفته کار کند، یا سنش ۱۴ سال یا کمتر باشد و حداقل یک ساعت در هفته در یکی از مشاغل پر خطر مشغول به کار باشد، یا سنش ۱۷ سال یا کمتر باشد و در مشاغل «بدترین شکل‌های کار کودکان» مشغول به کار باشد.

کار کودک، نزد بسیاری از کشورها و سازمان‌های بین‌المللی فعالیتی استثماری تلقی می‌شود.

کار کودکان بسیار معمول است و می‌تواند شامل کار در کارخانه، معدن، روسپی‌گری، کشاورزی، کمک در کسب و کار والدین، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) یا کارهای نامتعارف باشد. ناپذیرفتنی‌ترین شکل‌های کار کودکان استفاده نظامی از کودکان و تن‌فروشی کودکان است. موارد کم‌تر جنجالی و معمولاً قانونی (با بعضی محدودیت‌ها) شامل کار کشاورزی در ایام تعطیلی مدرسه (کار فصلی)، کسب و کار خارج از ساعات مدرسه و همچنین بازیگری یا آوازخوانی کودکان می‌باشد. کار کودک در درجات مختلف در طول تاریخ وجود داشت اما با آغاز سوادآموزی همگانی و تغییراتی که در شرایط کار طی صنعتی شدن به وجود آمد و ظهور مفاهیم حقوق کارگر و حقوق کودکان مورد نقد و بحث عمومی قرار گرفت. بر اساس آمار سازمان جهانی کار (ILO)، سالانه ۲۵۰ میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله در جهان محروم از کودکی می‌شوند. طبق این آمار۱۲۰ میلیون نفر از آن‌ها وارد بازار کار شده و مشغول به کار تمام‌وقت هستند. ۶۱ درصد این کودکان در آسیا، ۳۲ درصد در آفریقا و ۷ درصد در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند. قاچاق انسان از راه‌های عمده وارد کردن این کودکان به بازار است. به جز کارگری برده‌وار، روسپی‌گری و فروش اعضای بدن کودکان، از دیگر سرنوشت‌های کودکان قاچاق است. نرخ سنی و جنسی این کودکان در مناطق مختلف متفاوت است، به طوری که حداقل سن در کشورهای در حال توسعه ۸ سال و درکشورهای توسعه یافته ۱۲ سال است. نسبت دختران به پسران خیابانی نیز از۳۰ درصد در کشورهای در حال توسعه به ۵۰درصد در کشورهای توسعه‌یافته متغیر است.براساس برآوردها، ۸تا۴۰ میلیون کودک کار در آمریکا و۱۰ تا ۳۲ میلیون در برزیل زندگی می‌کنند و در مجموع، برابر بررسی‌های انجام شده از سوی سازمان جهانی کار، ۲۴۶ میلیون کودک کار در جهان وجود دارد که یک‌سوم آنها به قاچاق موادمخدر و ۱۰۶میلیون کودک نیز به کارهای سبک مشغولند.ایران : برابر آمارها، درایران ۳۰۸ هزار کودک۱۰ تا ۱۴ ساله کار و۳۷۰ هزار کودک کار فصلی وجود دارد و درمجموع ۷۰۰ هزار کودک زیر ۱۵سال در کشور فعالیت می‌کنند. البته در ایران آمار دقیقی از تعداد کودکان کار در دست نیست ولی آمارهای غیررسمی و ثبت ‌شده تعداد آنها را بیش از ۹۰۰ هزار نفر برآورد می‌کند. از این تعداد نیمی کار ثابت تمام‌وقت و نیم دیگر کار‌های فصلی از قبیل کار در کوره‌پزخانه‌ها و قالی‌بافی‌ها را انجام می‌دهند. حدود ۸۰ درصد کودکان خیابانی، کودک کار هستند که به علت فقر خانواده، مجبور به کار در خیابان می‌شوند. بیشتر آنها در استان تهران، خراسان، خوزستان، لرستان و کرمانشاه بسر می‌برند. ۹۰ درصد این کودکان پدر و مادر دارند، ۸۰ درصد مهاجرند که ۴۲ درصد ایرانی و ۳۸ درصد خارجی بویژه افغانی هستند. ۷۸ درصد کودکان کار پسران ۵ تا ۱۸ ساله و بقیه دختر هستند. تعداد کودکان کار در تهران بیش از ۲۰ هزار نفر است. سازمان جهانی کار در سال ۱۹۹۵ تخمین زد بیش از ۷۱/۴ درصد از کودکان ایرانی بین ۱۰تا ۱۴ سال از لحاظ اقتصادی فعال بوده‌اند. بنابراین تعداد کودکان کار ۱۰ تا ۱۴ ساله، که ۴ درصد آن هستند در حدود ۶۰۰ هزار نفر است. در سال ۱۳۷۵ حدود ۳۸۰ هزار کودک در سن ۱۰ تا ۱۴ سال در ایران کار ثابت داشته‌است.همچنین کودکان بسیاری در شهرها به دست‌فروشی مشغولند. والدین تعداد زیادی از این کودکان معتاد به مواد مخدر هستند. بسیاری از این کودکان مورد کودک آزاری و سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند.چرا به آمار دقیق دسترسی نداریم؟ درخـصــوص «کــار کــودکــان» و «کــودکـان کـار» سازمان‌های دولتی ذی‌ربط در ایران توانایی رویارویی با این پدیده اجتماعی را ندارند. عمده دلیل این امر نیز در ساختار ناهمگون قوانین کار در کشور نهفته است.مـنـع اسـتـخـدامـی ‌ایـن گـروه سـنـی از یـک‌سـو و سوء‌استفاده کارفرمایان کارگاه‌های زیر ۲۰ نفر از این کود‌کان با پرداخت دستمزد اندک، بدون تعهدات بیمه و قراردادهای دست و پاگیر کار از سوی دیگر، مانع از ثبت و ضبط رسمی ‌آمار کار کودکان می‌گردد.

عوامل اثر گذار:موضوع کودکان کار موضوع نسبتاً پیچیده‌ای است و عوامل گوناگونی در آن اثرگذار هستند. از جمله:

ساختار خانواده: بدرفتاری والدین یا پدر و مادرخوانده

فقر: البته رابطه فقر و کار کودک به سادگی قابل تبیین نیست. مطالعات اخیر نشان می‌دهند که احتمال فرستادن کودکان به سر کار به جای مدرسه توسط خانوار با افزایش ثروت تولیدی خانوار، وقتی ثروت کم یا زیاد است، کاهش می‌یابد اما در میانه‌های ثروت این احتمال افزایش می‌یابد.

مهاجرت‌های دسته‌جمعی، عدم انطباق روستاییان با شهر، افزایش هزینه‌ها، کمبود فرصت‌های شغلی و وجود اختلافات خانوادگی: از جمله عواملی است که در رشد  پدیده کودکان خیابانی می‌تواند تأثیرگذار  باشد. ‌ البته محور سیاست‌های اتخاذ شده در این زمینه به سمت بازگرداندن کودکان به چرخه محیطی زندگی خانوادگی اسـت، در حـالـی کـه اکـثـر ایـن کودکان آموزش‌های بزهکارانه را فراگرفته یا سرپرست مناسبی برای حمایت و انتقال به خانواده ندارند.

تغییرات اقتصادی ناگهانی ناشی از جنگ و …:(که منجر به مهاجرت به کشورهای همسایه برای کار با دستمزد بیشتر می‌شود

هزینه تحصیل و نظام آموزشی نادرست :در نتیجه امکان جبران هزینه‌های تحصیل کودک در آینده وجود ندارد. در نتیجه تحصیل کودک صرفاً اتلاف عمر کودک و منابع مالی خانوار است. در چنین شرایطی خانوار تصمیم می‌گیرد که کودک خود را به سر کار بفرستد.

شوک‌های اقتصادی و غیر اقتصادی: که درآمد خانوارها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. توجه شود که شوک‌های منفی لزوماً منجر به افزایش کودک کار نمی‌گردند، و همچنین شوک‌های مثبت نیز لزوماً منجر به کاهش کودک کار نمی‌گردند

ناکارایی و نقص بازارهای مالی و اعتباری: در کشورهای توسعه یافته که بازارهای مالی و اعتباری از نقص کمتری برخوردار هستند، خانوارهای نیازمند میتوانند وام‌های بلند مدت دریافت کنند و با آن وام فرزندان خود را به مدرسه بفرستند به جای آنکه به علت نیاز مالی آن‌ها را به سر کار بفرستند. این وام در نهایت توسط خود فرزندان بعد از اتمام تحصیلات و ورود به بازار کار بازپرداخت می‌شود.

نگرش‌های غلط فرهنگی و قومی: به عنوان مثال بعضی از فرهنگ‌ها اعتقاد دارند که پسر باید کار کند تا مرد شود، یا دختر نیازی به تحصیل ندارد چون باید زود ازواج کند و در نتیجه به جای تحصیل در مدرسه کارهای خانه را انجام می‌دهد تا برای ازدواج آماده شود.

جهانی‌سازی و تجارت جهانی: عموماً گسترش تجارت جهانی می‌تواند منجر به افزایش کودک کار در کشورهای کمتر توسعه یافته شود زیرا کودکان ارزان‌ترین نیروی کار کم مهارت در دسترس هستند. بسیاری از این کودکان در حالی که سن بسیار پایینی دارند به دلایلی چون فقر، بی‌کاری، جمعیت زیاد خانواده و بی‌سوادی والدین مجبور به کار می‌شوند

 تاثیرات کار بر کودکان کار:

تجاوز: ۴.۸ درصد از ۱۲۲ کودک کار در اصفهان گفتند که یک تا پنج‌بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. این آمار حاصل تحقیق چهار پژوهشگری است که با این کودکان مصاحبه کرده‌اند. در این پژوهش آمده است: «۳.۳درصد از این کودکان بین پنج تا ده بار و بالاتر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند.

کودکان کار در بزرگسالی دچار مشکلات فراوانی می شوند، کودکی نکرده اند، یا بهتر است بگویم کودکی خود را با رنج و درد به خاطر دارند. به دلیل نبود سرپرست، او در خیابان امنیت هم ندارد. مورد تحقیر، توهین، تعرض و ….. قرار می گیرد و کودک‌آ‌زاری جسمی، جنسی، عاطفی و روانی همه را تجربه می‌کند.

آنان کودکانی هستند که دنیای معصومانه کودکی را رها کرده‌و به دنیایی قدم نهاده‌اند که بسیار بی‌رحم وخشونت‌آمیز است

کودکان خیابانی با عقده‌های روانی بزرگ می‌شوند، در حاشیه همین خیابان‌ها تبعیض را درک می‌کنند و با بـی‌توجهی‌ها، کدورت‌ها، بی‌تفاوتی‌ها و حقارت‌ها بزرگ می‌شوند. آنها کینه‌ای را  نسبت به جامعه در درون خود جمع می‌کنند که شاید سال‌ها بعد از زبانشان شنیده شود.

اعتیاد / فقر /بی‌سوادی

قانون کار ایران: بر اساس «قانون کار ایران»، کار کودکان کمتر از ۱۵ سال و کار نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال در مشاغل سخت و زیان‌بار ممنوع است. ساعات قانونی کار نوجوانان یک ساعت کمتر از کارگران معمولی است و کارفرما حق ندارد کارهای سخت و زیان‌آور را به نوجوانان واگذار کند. چندی پیش دولت ایران برای حذف کار نوجوانان مقررات تازه‌ای وضع کرد و ۲۳ نوع شغل نظیر جوشکاری و کار با وسایل با ارتعاش بالا برای افراد ۱۵ تا ۱۸ ساله ممنوع شد. نوجوان در بدو استخدام باید به وسیله سازمان تامین اجتماعی مورد آزمایش‌های پزشکی قرار گیرد. این آزمایشات حداقل سالی یک بار تجدید شود و اگر با نوع کار تناسب نداشت کارفرما موظف است در حدود امکانات، شغل وی را تغییر دهد. استفاده از کودکان و نوجوانان در حفر قنات، دامداری‌ها، کشتارگاه‌ها، کارگاه‌های قالی‌بافی و زیلوبافی، کوره‌پزخانه‌ها و نانوایی‌ها ممنوع استافزون بر آن، سن قانونی جوانان در کنوانسیون حقوق کودک وسن بلوغ در ایران با یکدیگر همخوانی ندارد. ‌مطابق قانون کار در جمهوری اسلامی ‌ایران، کار کودکان زیر ۱۵ سال ممنوع است. ایران در سال ۱۳۷۳پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک را پذیرفته و ملزم به اجرای مفاد آن است؛ اما متأسفانه پیگیری حقوق این کودکان از سوی هیچ مرجعی صورت نمی‌گیرد. در قانون کار باید حق این کودکان به رسمیت شناخته شود؛ نه با استناد به ‌این‌که اشتغال این کودکان ممنوع است؛ بلکه واقعیت وجودی‌آنها مورد توجه قرار گیرد و با  تمام مظلومیتشان به حال خود رها نشوند.با آنکه سال‌ها از تصویب این قانون در مورد ممنوعیت کار کودکان و نوجوانان گذشته، اما شواهد حاکی از آن است که تأثیر چندانی نداشته و استفاده از آنها در بسیاری مشاغل نظیر نانوایی، آهنگری و قالیبافی مرسوم است. بسیاری از آنها بر اثر فقر خانواده به کار طاقت‌فرسا در کارگاه‌ها و فروشندگی در خیابان‌ها کشیده می‌شود. برخی کودکان در خود خانواده به کار اجباری از قبیل نگهداری از فرزندان کوچک‌تر، گماشته می‌شوند.

راهکار: فقر آفتی تنها برای یک طبقه نیست؛ بلای همه جامعه است. رنج فقر تنها رنج یک فقیر نیست؛ ویرانی یک اجتماع است. فقر دشمن نظم و قانون است. بنابراین پیشگیری بهتر از درمان است. بنابراین، قبل از آن‌که برای کودکان خیابانی کاری انجام دهیم، باید از ایــن مــعــضــــل اجــتــمــــاعــــی پــیــشــگــیـــری کــنــیــم؛ یــعــنــی خانواده‌های بی‌بضاعت و کم درآمد را که زیر خط فقر و در وضعیتی بسیار سخت در چنگال فقر گرفتار هستند، شناسایی کنیم و آنها را برای دریافت کمک مالی به نهادها و سازمان‌های مربوط معرفی نماییم‌. همچنین ضروری است برای خانواده‌هایی که معضلات اجتماعی از جمله اعتیاد و طلاق باعث جدایی کودکان از آغوش گرم آنها می‌شود، اقدامات اساسی انجام دهیم. به این منظور، ابتدا این خانواده‌ها باید تحت آموزش قرار گرفته و سپس برای والدین معتاد زمینه ترک اعتیاد فراهم گردد و برای اشتغال آنها نیز چاره‌ای اندیشیده شود. باید پـذیـرفـت کـه در جـامـعـه مـا مـعـضــل کــودکــان کـار و خیابانی به مرحله حاد خود رسیده است و باید نسبت به این مـعضل اجتماعی از خود واکنش نشان داد. باید توجه داشت که حمایت و حفاظت از کودکان خیابانی و ایجاد شرایط و امکانات زندگی برای آنها وظیفه کل جامعه است. همچنین ‌باید از تعداد این کودکان و وضعیت اقتصادی خانواده‌های آنان آمار دقیقی را به دست آوریم تا بتوانیم برنامه‌ریزی کارشناسانه‌ای انجام دهیم. با داشتن این آمار می‌توان مشخص کرد که چه تعداد از این کودکان دارای خانواده هستند و علت روی آوردن آنان به خیابان‌ها را جست‌وجو نمود. سـپس لازم است که به فـکـر سـامـان‌دهـی آنـها باشیم؛ البته این اقدام باید به طور مداوم در سطح جامعه از جمله در کلان‌شهرها صورت بگیرد.  ‌در گام بعد، باید به طور مستمر امور حمایتی را ادامه دهیم و ضربتی عمل نکنیم؛ یـعـنـی ایـن‌گـونـه نـبـاشد که یک سال تصمیم به جمع‌آوری این کودکان داشته باشیم و آنها را سامان‌دهی کنیم و در سال‌های بعد ادامه ندهیم.همچنین برای کار این کودکان مراکزی را در نظر بگیریم تا پس از رسیدن به سن قانونی کار، جذب این مراکز شوند. به منظور ارتقای سطح آگاهی این کودکان نیز می‌توان نسبت به حرفه‌آموزی و اشتغال، سوادآموزی و ارائه آموزش‌های بهداشتی و تربیتی به این کودکان اقدام کرد تا به عنوان یک شهروند فعال و مفید در خدمت جامعه باشند.به‌علاوه، نباید جنبه تبلیغی را از یاد برد؛ یعنی باید به گونه‌ای تبلیغ شود تا تمام نهادهای دولتی وغیردولتی هر یک به سهم خود حامی ‌این کودکان باشند.در این راستا باید به سازمان‌های مردم‌نهاد اجازه داده شود تا بر روند احقاق حقوق این کودکان  نظارت کنند.در قانون نیز درخصوص سختی و مشقت ‌کـــار و ســـاعـــت کـــاری ایــن کــودکــان لازم اســت پیش‌بینی‌های مناسبی صورت گیرد تا عدالت در مورد آنان اجرا شود.اقدام ضروری دیگر، فراهم کردن زمینه شناخت و درک صحیح رفتار کودکان و نوجوانان درسنین مختلف و تدوین قوانین راهبردی به منظور حمایت از حقوق آنهاست. ‌چنانچه کودکان رها شده، بدسرپرست یا بی‌سرپرست به خانواده‌های واجد شرایط سپرده شود و بر نحوه آموزش و تربیت آنها نظارت به عمل آید، در فرآیند اجتماعی شدن و تعلیم این کودکان تأثیری بسزا خواهد داشت. ‌سرانجام این که چتر آموزش کودکان در مناطق محروم گسترش یابد و سیاست‌های مناسبی برای امکان ادامه تحصیل آنها اتخاذ شود.

مطابق بند ۷ از سند هشتم یونسکو (۸۷ اقدام فوری و مؤثر برای ریشه‌کنی کار اجباری، پایان دادن به برده‌داری نوین و قاچاق انسان و ریشه‌کنی و ممانعت از به‌کارگرفتن کودکان به بدترین اشکال، از جمله استخدام و استفاده از کودکان به عنوان سرباز و در نهایت پایان دادن به همه اشکال کار کودکان تا سال ۲۰۲۵)

مطابق اصل ۳۰ قانون اساسی : دولت موظف است وسایل آموزش و پروزش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.

مطابق اصل ۳۱ قانون اساسی: داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.

مطابق ماده  ۲۵ اعلامیه حقوق بشر: حق خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی برای همه

الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود. ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.وهمچنین مطابق ماده ۲۶: حق تحصیل رایگان برای همه: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود .

متاسفانه نقض کامل حقوق بشر در قبال کودکان کار مشهود است.

 

دادگاه بین‌المللیِ مردمیِ آبان؛ صداهایی که تکثیر و جاودانه شد

شادی امین

دادگاه بین‌المللیِ مردمیِ آبان تنها دو سال پس از سرکوب اعتراضات مردم نسبت به گرانی بنزین و سپس طرح مطالبات دیگرشان، برای رسیدگی به چگونگی کشتار مردم و نقض حقوق آنها در روزهای ۱۰ تا ۱۴ نوامبر ۲۰۲۱ در لندن برگزار شد. در این پنج روز، رسانه‌های اصلی خارج از ایران به صورت زنده، اخبار دادگاه و شهادت‌ها را پوشش دادند و میلیون‌ها ایرانی هم‌زمان شاهد و ناظر برگزاری این دادگاه شدند. این دادگاه بارِ دیگر ما را با پرسش‌های مهمی درباره‌ی حقیقت و عدالت روبه‌رو کرد که در این نوشتار به برخی از آنها پرداخته‌ام.

سرعت برگزاری دادگاه بین‌المللی مردمی آبان

دادگاه‌های بین‌المللی مردمی در کشورهای مختلف یا چند سال پس از وقوع جنایت‌ها تشکیل می‌شوند (دادگاه‌های رسیدگی به جنایت‌ها در اندونزی و کشمیر، جنایت علیه زنان توسط ارتش ژاپن در جنگ جهانی دوم) یا به مواردی از نقض حقوق بشر می‌پردازند که برای سالیان متمادی ادامه داشته‌اند (دادگاه‌های رسیدگی به جنایت‌ها در میانمار، فلسطین، و چین). این اولین بار است که یک نهاد مردمیِ بین‌المللی پس از مدت کوتاهی از وقوع جنایت در ایران رسیدگی حقوقی به آن را بر عهده می‌گیرد. این سرعت عمل سبب شد تا نه تنها شهادت‌ها و رنج قربانیان این جنایت، تازه و دست‌نخورده به گوش قضات و جهانیان برسد بلکه در فاصله‌ی کوتاهی، داغداران و دادخواهان، روند دادخواهیِ ترمیم‌بخشی را تجربه کنند که در عین قدرتمند کردن آنها و ایجاد همدلی اجتماعی با ایشان، به مبارزه‌ی دادخواهانه‌ی آنان ابعاد تازه‌ای می‌بخشد.

دادستانی دادگاه آبان ۱۳۳ نفر از مقامات جمهوری اسلامی را به جنایت علیه بشریت متهم کرده است. در رأس این فهرست، رهبر جمهوری اسلامی (علی خامنه‌ای) و سران وقت سه قوه‌ (روحانی، رئیسی و لاریجانی) قرار دارند. به عبارت دیگر، متهمان هنوز در رده‌های مهم مشغول‌اند و از مصونیت قضائی برخوردارند.پیش از تشکیل دادگاه و در موعد مقرر با ارسال نامه‌هایی به سفارت‌خانه‌های ایران در لندن و لاهه از مسئولان جمهوری اسلامی دعوت شد تا با شرکت در دادگاه در برابر اتهامات مطرح‌شده از خود دفاع کنند، اما این نامه‌ها بی‌جواب ماند.

در عین حال، برای تک تک متهمان نیز دعوت‌نامه‌ای برای دفاع از خود و ارائه‌ی مدارک و مستندات ارسال شده بود. در صورت محکوم شدن متهمان در رأی نهایی دادگاه، این رأی و شهادت تک تک شاهدان، چه ده‌ها نفری که در روزهای برگزاری دادگاه شهادت دادند و چه صدها نفری که شهادتشان توسط هیئت دادستانی ثبت و ضبط، و به هیئت قضات ارائه شده، راه‌های زیادی را در عرصه‌ی بین‌المللی برای پاسخگو کردن متهمان هموار می‌کند ــ از استفاده از قوانین مگنیتسکی برای وضع تحریم‌های حقوق بشری (ممنوعیت سفرهای خارجی و توقیف دارایی این افراد در کشورهایی که این قوانین را علیه آنان اعمال کنند) تا امکان باز شدن پرونده‌ای کیفری علیه آنان در صورت سفر به کشورهایی که اصل صلاحیت قضائی جهانی را پذیرفته‌اند (درست مانند اتفاقی که در مورد پرونده‌ی حمید نوری و استناد دادستان به مستندات و رأی دادگاه مردمی ایران تریبونال رخ داد).

تغییر جایگاه از متهم و اغتشاشگر، به شاکی و معترض

در این دادگاه بارها در شهادت شاهدان عینی، چگونگی اعتراضات، و سرکوب نیروهای انتظامی و سپاه تشریح شد، و خانواده‌ها از فشارهای دولت و دستگاه‌های امنیتی برای ممانعت از برگزاری مراسم وداع و احترام به عزیزشان سخن گفتند. آنها برای اولین بار در روندی رسمی و در مقابل میلیون‌ها هم‌‌وطن خود به رسمیت شناخته شدند و از جایگاهی که گفتمان سرکوب‌گر به آنها اختصاص داده بود بیرون آمدند، گفتمانی که آنها را «اغتشاش‌گر، آشوب‌گر، اشرار، مجرم و محکوم» می‌نامید و ایشان را مسئول کشته شدن عزیزانشان معرفی می‌کرد و از پذیرش هرگونه مسئولیتی در قبال فجایعِ رخ‌داده سرباز می‌زد. متهمان دیروز، در این دادگاهِ مردمی‌ در جایگاه شاهد و شاکی و بهره‌مند از شأن و کرامتی انسانی حاضر شدند تا دادخواهی کنند. آنها می‌دانستند که مجرمان بی‌درنگ پس از رأی چنین دادگاه‌هایی مجازات نخواهند شد. روند دادخواهی پیچ در پیچ است نه خطی؛ برای رسیدن به هر مرحله‌ای، گویی بارها به نقطه‌ی قبل برمی‌گردید و باز بالاتر می‌روید.

اما درآمدن از قالب متهم و محکوم و ورود به جایگاه شاکی و شاهد به سادگی ممکن نیست. هرچند این دادگاه فاقد ضمانت اجرایی است اما روند حقوقی و رسمیِ آن خانواده‌ها و شاهدان عینیِ آسیب‌دیده و زخم‌خورده را در مقابل قضاتی قرار می‌دهد که برای روشن شدن حقیقت پرسش‌گری می‌کنند. در دادگاهی که متهمان حاضر به پاسخگویی نشده‌اند، شاهدان و شاکیان باید به پرسش‌هایی پاسخ دهند که گاه درد می‌آفرینند. اگر دادخواهی به درستی انجام شود، از تحمیل این رنج و درد بر قربانیان گریزی نیست. گاهی شاهدان و دادخواهان سؤال‌های قضات را ناروا می‌دانند و تصور می‌کنند که علت طرح این پرسش‌ها ناآگاهی قضات از شرایط اسفبار سیاسیِ ایران است. این تصور نادرست است زیرا این افراد ماه‌هاست که با متون شهادت‌های شاهدان و شاکیان آشنا هستند، ماه‌هاست که درگیر شهادت‌های کارشناسان هستند و، از آن مهم‌تر، به عنوان کسانی که به حقوق بشر معتقدند، از نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در جهان و ایران مطلع‌اند و قطعاً برای چنین وظیفه‌ای آمادگی لازم را کسب کرده‌اند. هدف از طرح این پرسش‌ها این است که مطمئن شوند، درست بفهمند و ابهامات یک شهادت را برطرف کنند. در عین حال، برای مستمع ناآگاه روایت را قابل اعتماد و از لحاظ حقوقی قابل اتکا کنند.

این همان روندی است که در فیلم «انکار» (Denial) می‌بینیم. وکیلی باتجربه، وکیل جوانی را از دعوت از شهود و قربانیان هولوکاست به دادگاه اثبات جنایت‌های فاشیسم برحذر می‌دارد. او می‌گوید: «وکیل طرف مقابل (مدافعان فاشیسم و منکران هولوکاست)، قربانیان را تحت فشار خواهد گذاشت و با انکار آنها و ابراز شک و تردید نسبت به روایت‌هایشان، آنها را که رنجی عظیم در سینه دارند بارِ دیگر زخمی خواهد کرد.» او می‌کوشد به جای استفاده از شهود، راه دیگری برای پیروزی در دادگاه و اثبات هولوکاست پیدا کند.

اما چنین راهی به روی ما که به هیچ‌یک از اسناد سرکوب و کشتار آبان، پرونده‌های قضائی و اسناد دولتی دسترسی نداریم، مسدود است و ناگزیر باید شاهد رنج کشیدن مادران و زخم‌خوردگان آبان و پاسخ آنها به پرسش‌های هیئت دادستانی و قضات باشیم تا حقیقت روشن شود.

و دقیقاً همین سؤال و جواب‌هاست که نشان از جدیت دادگاه و اعتبار رأی آتی آن دارد. در همه‌ی جلسات دادگاه، کم‌کم حاضران و ناظران با لزوم طرح این پرسش‌ها و جدیت قضات اخت می‌شوند. به عبارت دیگر، ما به تدریج یاد می‌گیریم که رنج اثبات حقیقت و بازگویی جنایت و نقض حقوق‌، با صبر و تحمل و پایبندی به روند حقوقیِ منصفانه به بار می‌نشیند.

واکنش جمهوری اسلامی و متهمان اصلی به شهادت‌های مطرح شده در دادگاه آبان  دادخواهی از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که نام قربانیان را بر زبان می‌آوریم تا فراموش نشوند. دادخواهی یعنی مبارزه با فراموشی و شکستن سکوت و بیان درد. دادخواهی یعنی عیان گفتن از بی‌عدالتی و پاسخگو کردن مسببان آن. دادخواهی نه تنها مجازات آمران و عاملان جنایت بلکه به رسمیت شناختن درد و رنج قربانیان و برانگیختن همدلیِ جمعی برای مقابله با چنین فجایعی‌ است. اهمیت دادگاه‌های مردمی در این امر نهفته است. تهیه و پخش شتاب‌زده‌ی فیلم مستند «پشت پرده»، و انتشار نامه‌ی «محرمانه»ی رهبر جمهوری اسلامی درباره‌ی قیمت بنزین، حاکی از اهمیت دادگاه آبان است. اما همان‌طور که خبرنگاری از ایران در مصاحبه‌ای گفت: «این دادگاه برای ما یک کلاس درس بزرگ است تا اساساً بفهمیم دادخواهی یعنی چه، دادگاه یعنی چه؟

دقت در شهادت و اعتبار آن یعنی چه؟

چون ما تا کنون در کشورمان دادگاه منصفانه با هیئت قضات و به صورت علنی و حق دفاع برای متهم و این چیزها را ندیده‌ایم. دادگاه آبان و پخش مستقیم آن برای ما در ایران یک کلاس آموزشی مهم است.»بی‌جهت نبود که دستگاه سانسور با ایجاد پارازیت تلاش کرد مانع از پخش گسترده‌ی روند دادگاه شود. اما موفق نشد. یک کانال ماهواره‌ای تازه‌تأسیس و دو شبکه‌ی تلویزیونی «ایران اینترنشنال» و «صدای آمریکا» جلسات دادگاه را به صورت مستقیم پخش ‌کردند و بی‌بی‌سی، رادیو فردا، ایران وایر، کیهان لندن و سایر رسانه‌ها با انتشار گزارش‌های گوناگون سد سانسور را شکستند و دادگاه را به میلیون‌ها خانه در ایران بردند.در کلاب هاوس نیز گروه‌های مدافع حکومت ناخرسندی عمیق خود را از برگزاری این دادگاه در اتاق «تحت قوانین جمهوری اسلامی» ابراز کردند.

آنها از ناتوانیِ دیپلماسی جمهوری اسلامی و دستگاه قضائی آن در جلوگیری از برگزاری چنین دادگاهی ناراضی‌ بودند، شاهدان را دروغین و خانواده‌ها را فریب‌خورده خواندند اما نتوانستند از آگاهی‌بخشی به جامعه برای دادخواهی ممانعت کنند، اتفاقی که می‌تواند به تحولی کیفی در مطالبات و مبارزات آتی دادخواهان بینجامد.

شاهدانی که از دل جو رعب و وحشت سخن می‌گویند و فریاد می‌زنند

دادگاه آبان با حضور و شهادت شهود و خانواده‌هایی به کشتار آبان ۹۸ رسیدگی کرد که اکثریت قریب به اتفاق آنها در ایران به سر می‌برند. شهود با طرح شکایت در برابر این دادگاه، پرده‌ی ترس عمومی را دریدند. آنها با پوشاندن چهره‌ی خود، جلوی پرداخت هزینه‌ی مجدد را گرفتند اما سکوت نکردند. ملاحظات امنیتی آنها را خاموش نکرد. بعضی از اعضای خانواده‌ها (همچون مادر پویا بختیاری و پدر فرزاد انصاری‌فر) به طور مستقیم و بدون چهره‌پوشی و بعضی دیگر (مثل مادر پژمان قلی‌پور و مادر ابراهیم کتابدار) با پیام ویدیویی در دادگاه حاضر شدند.

دادگاه آبان این صداها را جاودانه کرد، صداهایی که از جنایت گفتند و حاضران و ناظران و هیئت قضات تلخیِ خاطراتشان را چشیدند. صداهایی که گاه با صدای دیگری جایگزین می‌شد ــ من افتخار تکرار هم‌زمان این شهادت‌ها را داشتم و به معنای واقعی کلمه صدایمان در هم تکثیر شد. هیئت قضات که تجربه‌ای غنی از شنیدن چنین روایت‌هایی داشتند، در هنگام ادای برخی از این شهادت‌ها اشک می‌ریختند.

دیگرانی که می‌آیند

در روز آخر دادگاه، گروه دادستانی و هیئت قضات هر یک بیانیه‌ی پایانی خود را قرائت کردند. آنها در بیانیه‌ی پایانی خود تأکید کردند که شواهد فعلی پرونده‌ای جدی را می‌گشاید که حاکی از مسئولیت جمهوری اسلامی در جنایت علیه بشریت و موارد متعدد نقض حقوق بشر است. با وجود این، بارِ دیگر از جمهوری اسلامی خواستند که دفاعیات خود در برابر شواهد موجود را به دادگاه ارائه کند و گفتند که این پرونده هنوز باز است.

افزون بر این، در نخستین روز دادگاه بیش از ۸۰ نفر از شاهدان عینی و اعضای خانواده‌های جان‌باختگان آبان با هیئت دادستانی تماس گرفتند و برای ادای شهادت اعلام آمادگی کردند.

قضات تأکید کردند که دوست دارند شهادت این شهود را نیز بشنوند. این روند روزها پس از پایان کار دادگاه نیز ادامه داشت.

دادگاه آبان هنوز، در کلام جان‌به‌دربُردگانی که به صدا درمی‌آیند، روایت‌های ناگفته‌ی بسیاری در دلِ خود دارد…

 

اعدام،ابزاری برای سرکوب مخالفان

کریم ناصری

اعدام به معنی قتل نفس است و سلب حیات شخص مجرم است. اعدام نه تنها با درک انسان از حقوق بشر سازگار نیست بلکه در تضاد کامل و در نقطه مقابل حقوق بشر قرار دارد و گویی این عمل که در برخی از کشورها با نام مجازات در حال اجرا شدن است در نقض کامل تمامی قوانین حقوق بشری می باشد.

در ایران که یک حکومت مذهبی بر مبنای ولایت فقیه حاکم است، این مجازات در حال اجرا شدن است. اعدام برای جرایمی از جمله محاربه، قاچاق مواد مخدر،  آدم ربایی،  قتل،  تجاوز و سرقت مسلحانه در نظر گرفته شده است و از آن به نام اشد مجازات نام برده می شود.  طبق قوانین حاکم در ایران به جز قتل، که در آن شاکی خصوصی وجود دارد و این شاکی می تواند این حکم را متوقف کند در تمامی جرائم دیگر،  این قانون است که حاکم است،  که به عنوان شاکی مجازات اعدام را بر روی افراد اعمال می کند. ایران بعد از چین بالاترین میزان اعدام‌ها را در جهان دارد و بیش از یک سوم اعدام های انجام شده در دنیا،  در ایران صورت گرفته است. همچنین میزان اعدام کودکان مجرم شناخته شده از طرف حکومت بسیار بالا است و طبق آمارهای موجود بیش از ۷۰ درصد از اعدام های کودکان مجرم در ایران صورت می گیرد. این درحالی است که در ماده ۱ کنوانسیون حقوق کودک هر فرد زیر ۱۸ سال کودک محسوب می شود و همچنین در ماده ۳۷ آمده است که هیچ کودکی نباید تحت شکنجه و یا سایر رفتارهای بی رحمانه و غیر انسانی قرار گیرد و مجازات اعدام و حبس ابد نباید در مورد کودکان زیر ۱۸ سال اعمال شود. جمهوری اسلامی این کنوانسیون را امضا کرده است و بر طبق این کنوانسیون باید به تعهدات خویش عمل کند. اما آنچه که در عمل شاهد آن هستیم ، این است که جمهوری اسلامی در صدور حکم اعدام برای این کودکان هیچ تعلل و نگرانی ندارد. سن مجازات برای کودکان در پسران ۱۵ سال و برای دختران ۹ سال تعیین شده است. جمهوری اسلامی این کودکان را تا سن ۱۸ سالگی یعنی تا زمان رسیدن به سن قانونی نگاه می دارد و بعد از ۱۸ سالگی حکم اعدام را برای این کودکان اجرا می کند. در ماه گذشته با اجرای حکم اعدام برای یک کودک،  که در زمان وقوع جرم زیر ۱۸ سال سن داشت را در جمهوری اسلامی شاهد بودیم. که طبق همان معاهدات بین الملی از ابتدا نباید این حکم برای این کودک صادر میشد، و جمهوری اسلامی برای تبرئه کردن خودش در اعدام هایی از این دست که شاکی خصوصی وجود دارد تصمیم را بر دوش خانواده ها میگذارد. خانواده هایی که به دلیل نداشتن شرایط روحی توان تصیم گیری مناسب ندارند و به نوعی جمهوری اسلامی از این آسیب های روحی خانواده ها حداکثر استفاده را برای پیش برد اهداف خویش می کند. کمتر کسی در دنیا وجود دارد که با اعدام مخالف نباشد. بسیاری بر این باورند،  که اعدام اثر بازدارندگی در برابر جرم را ندارد و باعث امتناع از ارتکاب جنایات جدید نمی‌شود و بیشتر ترویج گر خشونت در جامعه است و همچنین از دلایل دیگر برای مخالفت با اعدام این است، که اعدام عملی است بازگشت ناپذیر به این معنی که انسانی که مجرم شناخته شده است،  اگر بعد از اعدام مدارکی مبنی بر بی گناهی آن پیدا شود،  دیگر قابل جبران نیست. جمهوری اسلامی در تمام سالهای حکومت خود دست به اعدام های بسیار زیادی زده است که عمده این اعدام ها در زمینه ی مخالفت با خودشان یعنی حکومت بوده است . می توان به اعدام های سال ۶۷ و کشتار آبان ۹۸ و دی 96  و همچنین به اعدام های پنهانی و یا حتی به یکباره بسیاری از زندانیان سیاسی ، اجتماعی در این سال ها در زندان های جمهوری اسلامی اشاره کرد. که این اعدام مخالفان، در ایران با سرعت بسیار زیادی رو به افزایش است ، چرا که مردم به دلایل سیاسی،  اجتماعی و اقتصادی بیشتر از پیش به دنبال مطالبات و حقوق انسانی خود در کشور هستند و این حق خواهی مردم نسبت به حکومت نتیجه آگاه تر شدن مردم هر چند با روندی کند است،  به همین دلیل جمهوری اسلامی در پی ایجاد هر چه بیشتر رعب و وحشت با اعمال مجازات ای،  به نام اعدام در سطح کشور است . تا با این روش بتواند به مردم نشان دهد که در پی مخالفت،  مرگ در انتظار شما است. به این ترتیب هم مخالفین خود را ساکت می کند و هم اهداف خود را پیش می‌برد. نهادهای حقوق بشری از ایران درخواست کردند که به اعمال مجازات اعدام و همچنین مجازات اعدام برای کودکان پایان دهند،  اما مقامات ایران هیچ توجهی به این درخواست ها نمی کنند و همچنان به سلب خودسرانه حق حیات از انسان ها ادامه می دهد. وجود فشارهای بین المللی برای محدود کردن هر چه بیشتر اعدام در کشور بسیار ضروری است و همچنین بالا بردن آگاهی مردم ، وجود و حمایت از فعالان مدنی که خواهان لغو اعدام ها هستند، باعث به وجود آمدن روند کاهشی اعدامها هر چند کم اما رو به پیشرفت در کشور می   شود.

 

اعتراف به عدم مشروعیت نظام نزد مردم؛ از «فساد سیستماتیک»

حلیمه حسن سوری

فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی چنان گسترده شده که مقامات حکومتی هم مدام به آن اعتراف می‌کنند. غلامرضا تاجگردون از تریبون مجلس شورای اسلامی از فساد سیستماتیک در جمهوری اسلامی سخن می‌گوید و احمد توکلی نیز گفته «مردم می‌فهمند که ما اسلام را پله قرار داده‌ایم

غلامرضا تاجگردون رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس شورای اسلامی روز سه‌شنبه، هشتم امرداد ۱۳۹۸، در نشست علنی مجلس شورای اسلامی گفته «در شرایط کنونی فساد اداری و اقتصادی در حال تبدیل شدن به فساد سیستماتیک است.» وی از وارد کردن اتهام فساد توسط مسئولان به مسئولان قبل از خود هم انتقاد کرده است.غلامرضا تاجگردون در بخشی از سخنان خود گفته است: «شعار هسته‌ای حق مسلم ماست ورد زبان همه ما بود، بعد برجام را می‌نگاریم و به تصویب می‌رسانیم و به بهانه برجام به گروهی می‌تازیم و گروه دیگر آن را افتخار می‌دانیم، چند صباحی نگذشته بود که برگه برجام که کف مطالبات ما بود توسط دشمن دیرینه ما پاره شد و به دست خود ما کف خواسته‌هایمان یعنی برجام به سقف مطالبات یعنی بازگشت آمریکا به پذیرش برجام تبدیل می‌شود، تحریم جدی می‌شود و برجام فراموش می‌شود. تورم لجام‌گسیخته بر گُرده مردم سوار می‌شود و به ناگه همه دزد می‌شوند، دزدی هم چپ و راست نمی‌شناسد، هر کسی تلاش می‌کند دولت رقیبش را دزدتر نشان داده و دولت خودش را منزه‌تر.»

این نماینده اصلاح‌طلب مجلس شورای اسلامی با انتقاد از افشاگری‌های جناح‌های درون حکومت علیه یکدیگر، خطاب به نمایندگان گفته: «البته که شما بهتر از من می‌دانید مردم گیج شده‌اند و می‌گویند اینکه مجلس است و عصاره فضائل و در رأس امور، آن هم دولت است و منتخب خودمان و این هم قوه قضائیه آمده است تا سختگیری کند و قوه پاکی را نمایش دهد، این یعنی چه؟ یعنی که قبل از آن فاسد بوده‌اند، پس این ملت به چه امیدی، به چه چیزی امیدوار بوده‌اند؟ مردم می‌گویند اینها همه نمایش است.»

که «این را می‌دانم که فساد اداری و اقتصادی در حال تبدیل شدن به فساد سیستماتیک است و عمده عوامل سرعت این اتفاق را بیش کرده است، اما همواره راه بازگشت است، چرا که به رغم سختی‌ها، شواهد نشان می‌دهد ملت فهیم ایران باز هم انتخابشان چه رفراندومی باشد و چه نباشد همین است و بس!»

او همچنین گفته که «بدون تعارف، مردم از ما نگران هستند و این نگرانی چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا نمی‌شناسد، آنان می‌گویند هر چه خواستید در اختیارتان گذاشتیم و هر نوع حمایتی که خواستید بر شما عرضه کردیم، دولت، مجلس، قوه قضائیه و مردم همه در یک کشتی نشسته‌ایم و متأسفانه هر کس میخی بر کف این کشتی کوبیده تا خود را مستحکم کند و نادانسته جامعه را به انحراف می‌کشاند.»

این نماینده مجلس نیز مانند دیگر مقامات جمهوری اسلامی حالا که به سختی و بدبختی رسیده، پای مردم را پیش کشیده و نتیجه گرفته است: «بالا بودن نرخ تورم و رسیدن این نرخ به عدد افسانه‌ای ۵۰ همراه با رکود و بیکاری بالا و شکننده به جز با عشق به میهن و دین و انقلاب قابل تحمل نیست. باید بپذیریم این مسیر یک انتخابی بود که همه با هم کردیم، برنامه‌هایی داده شد، اتفاقی در آن حاصل شد، مقاومتی صورت گرفت و به واسطه این مقاومت ایستادگی و دشمنی‌ها فزون گشت و بدون تعارف شرق و غرب هر یک نقشه‌ای برای این وضعیت کشیدند.»

تاجگردون همچنین از فرصت استفاده کرده تا در میان این سخنان، بهره‌ای هم برای اصلاح‌طلبان و انتخابات پیش‌ِ روی مجلس شورای اسلامی ببرد. او گفته که «نیاییم جامعه را به دو قطب تبدیل کنیم و بگوییم اصلاح‌طلب یعنی ضد انقلاب و ضد ولایت و دیگری یعنی عین ولایت و انقلاب. هیچگاه این جمله را فراموش نکنیم صندوق‌های رأی که هر یک میخ استحکام انقلاب است، چپ و راست نمی‌شناسد. و مردم هم آنچه را که بیشتر می‌پسندند، خدمت است. امروز وقت اختلاف و ایجاد نگرانی برای مردم نیست، دیگران آمدند و رفتند، ما هم بخواهیم و نخواهیم، می‌رویم و آنچه باقی می‌ماند، خاطرات خوب و بد است. و چه بهتر که نیک نامی بر ذهن مردم چیره شود، امیدوارم که همه با هم بر مسیر انقلاب و مردم برگردیم، یعنی مسیری که منافع مردم و نه جناح خودمان باشد!»

این نماینده اصلاح‌طلب در حالی به وضعیت جمهوری اسلامی در زمینه گسترش فساد و نداشتن پایگاه اجتماعی در میان مردم اشاره کرده که مقامات دیگری، از جمله در میان اصولگرایان، نیز هستند که این موضوعات را پیش می‌کشند.

احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس سازمان «دیده‌بان شفافیت و عدالت» که یک سازمان ظاهرا مردم‌نهاد (NGO) است روز دوشنبه هفتم امرداد در گفتگو با روزنامه ایران گفته که «مردم می‌فهمند که ما اسلام را پله کردیم!»

این جمله احمد توکلی اشاره‌ به شعار «اسلامو پله کردند، مردم رو ذله کردند» است که در دو سال گذشته بارها و بارها در تجمعات اعتراضی کارگران، آموزگاران، بازنشستگان، کشاورزان و مالباختگان فریاد زده شد.احمد توکلی در گفتگو با روزنامه ایران همچنین گفته است: «همانقدر که شکم مردم باید سیر باشد، احساس آزادی و بهره‌مندی از حقوق شهروندی آنها هم باید تأمین شود. شکم سیر بدون آزادی باز هم منجر به نارضایتی می‌شود. کما اینکه خیلی‌ها معتقدند و اعتقاد درستی هم هست که به خطر انداختن آزادی‌های مشروع در نهایت معیشت را هم در جامعه به خطر می‌اندازند.»

این فعال اصولگرا افزوده است: «بی‌اعتمادی از آنجا شروع شد که مردم احساس خیرخواهی دولت و حاکمیت را نسبت به خودشان در حال تضعیف دیدند. رقابت‌های سیاسی ما تبدیل به جنگ شد. هی می‌گفتیم رفاقت بعد از رقابت، اما کجا؟ مردم مگر نمونه‌ای از این رفاقت بعد از رقابت را دیدند؟ هی همه گفتند مبارزه با فساد، اما از تمام دولت‌ها و سازمان‌ها و جناح‌های سیاسی انواع و اقسام پرونده‌های فساد و اختلاس بیرون آمد. من می‌خواهم بگویم اگر مردم به ما اعتماد ندارند مشکل خودمان است. اگر درست کار کرده بودیم، اگر فساد نشده بود به خدا رسانه‌های بیگانه ده برابر این هم علیه حکومت تبلیغ می‌کردند کسی باور نمی‌کرد. چون مصداقی نداشت که باور کنند. اما الان مردم چرا نباید باور کنند که این‌ها راست می‌گویند؟ سرتان را هر طرف بچرخانید پرونده فساد و آقازاده‌ها و رانت را می‌بینید.»احمد توکلی گفته که «شرایط امروز ما از زمان جنگ بدتر است. زمان جنگ مردم پشت جبهه‌ای‌ها بودند، اما امروز مردم به دلیل همین شکاف اعتماد پشت سربازان جنگ اقتصادی نیستند یا به اندازه کافی حمایت نمی‌کنند.»

این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی افزوده است: «در بالادست و در حاکمیت این احساس خطر ایجاد نشده و رفتار‌ها با شرایط تطبیق داده نشده. خیلی از مسئولان ما هنوز طوری حرف می‌زنند و رفتار می‌کنند که انگار هیچ مشکلی در کشور نیست. متأسفم بگویم که میهن‌دوستی‌ای که در زمان جنگ در کشور می‌دیدیم الان حداقل در بخشی از جامعه نمی‌بینیم.»همانگونه که از این دو نمونه اعترافات چهره‌های شاخص نظام در دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب درباره شرایط کنونی دیده می‌شود، در نهایت هر دو به یکدیگر توصیه می‌کنند که باید بر اختلافات خود چیره شده و اجازه ندهند که نارضایتی مردم و روی گرداندن آنها از جمهوری اسلامی به کل نظام ضربه‌ بزند.

 

مصاحبه با سید مرتضی حسینی نماینده قزوین

هادی خرسندی

چند سطرش را بخوانید، اگر توانستید ادامه ندهید!

مصاحبه با سید مرتضی حسینی نماینده قزوین و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس

مصاحبه ای که بعد از چند ساعت از روی خروجی خبرگزاری فارس حذف شدروز گذشته مصاحبه‌ای با جناب حجت الاسلام و المسلمین سید مرتضی حسینی نماینده قزوین و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی بر روی خروجی خبرگزاری فارس قرار گرفت

متن مصاحبه را عینا منتشر می کنیم. نه از آن جهت که نیت ما تمسخر باشد و یا توهین به مرتضی حسینی، بلکه می خواهیم کمی بیشتر به عمق فاجعه آشنا شویم. آقای حسینی، مانند اکثر آنها که در مجلس نشسته اند می توانست بدنبال شغل دیگری برود و یا سرپرست یکی از مساجد قزوین بشود، اما چرا باید به زور کرسی نمایندگی مجلس را اشغال کند؟ مجلسی که نمایندگانش امثال آقای حسینی باشند واقعا می تواند در راس امور باشد؟

سوال: تعریف شما از فرهنگ چیست؟

جواب: فرهنگ به مجموعه‌ای از آداب، سنن، دین، مذهب و همه آن چیزی که یک عده به آن دین می‌گویند و عده‌ا‌‌ی به آن فرهنگ می‌گویند.

سوال: مهمترین کار فرهنگی که کردید چیست؟

جواب: همیشه در حال کار فرهنگی بوده‌ام.

سوال: لطفا پنج اقدام اخیر فرهنگی تان را نام ببرید؟

جواب: نماز شب دیشب، تعقیبات نماز، نماز صبح، تجدید وضو، صلوات برای رهبر معظم.

سوال : از کدام شخصیت فرهنگی الهام می‌گیرید؟

جواب: از مقام معظم رهبری الهام می‌گیرم و فرد دیگری را الگو قرار نمی‌دهم.

سوال: کلا چه شخصیت های فرهنگی در تاریخ از نظر شما اهمیت داشته اند؟

جواب : ما در ایران دو شخصیت فرهنگی داریم، یکی امام( ره) و یکی مقام معظم رهبری، بقیه هم از نظر این جانب تکذیب می شوند.

سوال: چطور شد که نماینده مجلس شدید؟

جواب: چون در مسجدی که در قزوین بودیم امام جماعت جدیدی آمده بود و برای هماهنگی بیشتر.

سوال: آیا کمیسیون فرهنگی گزینه اول شما بود؟

جواب: گزینه اول من کمیسیون امنیت بود. من دو تا گزینه داشتم و هر دوی آن‌ها پر شده بود، به همین دلیل به این کمیسیون آمدم.

سوال: چرا می خواستید به کمیسیون امنیت بروید؟

جواب: چند دلیل داشت اول برای رسیدن به امور محرومان، دوم برای حل مشکلات استان و سوم به خاطر اینکه از جوانی آرزو داشتم در راه خداوند به شهادت برسم.

سوال: چرا در جوانی به شهادت نرسیدید؟

جواب: به خاطر اینکه الگوی من همیشه رهبری بود و ایشان در جوانی به شهادت نرسید، من هم خواستم به رهبری اقتدا کرده باشم. البته یک بار هم وقتی صبح رسیدم اتوبوس اعزام به جبهه رفته بود.

سوال: چرا کمیسیون فرهنگی در مجلس مشتری نداشت؟

جواب: زیرا این کمیسیون هم مانند دیگر کار‌های فرهنگی در مظلومیت است و دستوراتش اجرا نمی‌شود و یا اهمیت خاصی به آن داده نمی‌شود و افراد هم می‌گویند برای چه به این کمیسیون برویم وقتی این کمیسیون مورد حمایت رئیس مجلس و مجموعه قرار نمی‌گیرد.

سوال: فکر می کنید از چه طریق می توانید مورد توجه قرار بگیرید؟

جواب: یکی از طریق صف اول، دوم از طریق اقتدا به رهبری، سوم از طریق حمایت از فلسطین.

سوال: از چه زمانی فهمیدید شخصیتی فرهنگی هستید؟

جواب: از وقتی بالغ شدم، از چهارده سالگی، البته از یک سال قبل نماز می خواندم.

سوال: به چه دلیل به کمیسیون فرهنگی آمدید؟

جواب: بسته بودن سایر کمیسیون ها و اعتقاد به اینکه اگر فرهنگ درست شود، امنیت هم درست می‌شود، راه ها هم آسفالت می شود، صنایع و چیز‌های دیگر نیز درست می‌شود. هر مشکلی که داریم در فرهنگمان است. از جمله حجاب و جریانات انحرافی.

سوال: کدام الگوی فرهنگی را می پسندید؟

جواب: اول رهبری، دوم چادر به عنوان پوشش خواهران، سوم محو اسرائیل از صحنه

سوال: نیاز فرهنگی نسل جوان را چقدر می‌شناسید؟

جواب: آشنایی هایی دارم، از جمله پسر خودم و پسر برادرم.

سوال: در جوانی چکار می کردید؟

جواب: من در جوانی هیچ کار نمی کردم. فقط ازدواج.

سوال: مهمترین نیاز فرهنگی نسل جوان را چه می‌دانید؟

جواب: ازدواج، کار، پدر و مادر و پیروی از مقام معظم رهبری.

سوال: چه خاطره ای از دوره جوانی به یاد دارید؟

جواب: چیزهای مستهجن مانند خاطره را به یاد ندارم.

سوال: اگر وزیر ارشاد بودید اولین کاری که می‌کردید چه بود؟

جواب: اول فرهنگ عمومی است، دوم تربیت هنرمندان متعهد و سوم کنترل سینما و تئاتر.

سوال: در بخش فرهنگ عمومی باید چه اقداماتی انجام شود؟

جواب: اقدامات ساختاری مثل نماز و ولایت و پرهیز از اقدامات ساختار شکن مثل دائم الوضو نبودن.

سوال: در کودکی فکر می کردید چکاره بشوید؟

جواب: پیرو ولایت فقیه.

سوال: آیا در زمان کودکی می دانستید ولایت فقیه چیست؟

جواب: نه، جامعه ما ناآگاه بود.

سوال: اولین کار فرهنگی که کردید چه بود؟

جواب: در یک سینما در زمان انقلاب در قزوین.

سوال: در آنجا چکار می کردید؟

جواب: سینمایی بود به اسم دیاموند که شیشه آن را شکستیم، به پیروی از قائد اعظم امام خمینی.

سوال: آخرین فیلمی که دیدید؟

جواب: قلاده‌های طلا

سوال: قلاده های طلا از نظر شما چطور بود؟

جواب: مشت محکمی بود به دهان کارگردانان سینما که بفهمند برادران و خواهران نیروی انتظامی هم می توانند فیلمهایی در صحنه جهانی بسازند. بهترین فیلمی بود که دیدم.

سوال: چه فیلمهای دیگری در سینما دیدید؟

جواب: ندیدم.

سوال: پس چطور می گوئید بهترین فیلمی بود که دیدم، شما که فیلم دیگری ندیدید؟

جواب: وقتی فیلمی بهترین فیلم باشد چرا فیلم دیگری آدم ببیند. مثل مقام معظم رهبری که وقتی بهترین رهبر باشد، نیاز به رهبر دیگری نیست.

سوال: با خانواده به سینما می‌روید؟

جواب: با خانواده برای نماز جمعه و بهشت زهرا و بیمارستان رفتم، ولی سینما فقط یک بار رفتم برای دیدن همین فیلم.

سوال: کدام بخش از تاریخ ایران را مطالعه کردید؟

جواب: از تشریف فرمایی امام در سال ۱۳۵۷ تا فروردین امسال.

سوال: به چه مسائل اجتماعی علاقه دارید؟

جواب: بیشتر به مسائل سیاسی و امنیتی و راههای استان.

سوال: آخرین کتابی که خوانده اید چه بود؟

جواب: کتابی که رزمنده و آزاده محترم نوشته‌اند به نام «پایی که جا ماند».

سوال: اولین کتابی که خوانده اید چه بود؟

جواب: در آن زمان هنوز کتابی از رهبری منتشر نشده بود، اما دوازده سال بعد سومین کتابی که خواندم ” گفتاری درباب صبر” از مقام معظم رهبری بود.

سوال: مهمترین کتابی که خوانده اید؟

جواب: کتاب «تشیع در ایران» برای من بسیار اهمیت داشت، و ای کاش این کتاب نوشته مقام معظم رهبری بود.

سوال: نویسنده محبوب شما؟

جواب: مقام معظم رهبری.

سوال: شاعر مورد علاقه شما کیست؟

جواب: یک شاعر با کت و شلوار خاکستری و پوست تیره که همیشه در شبهای شعر پهلوی رهبری می نشیند، اشعار ایشان بسیار از نظر سیاست خارجی نظام ارزشمند است.

سوال: منظورتان آقای علیرضا قزوه است؟

جواب: فکر کنم بهتر است اسم افراد برده نشود.

سوال: در ادبیات داستانی به چه افرادی علاقه مندید؟

جواب: در ادبیات هم به افرادی که رهبری دوست دارند علاقه مندم.

سوال: چه نوع سینمایی را دوست دارید؟

جواب: همان سینمایی که رهبری دوست دارند.

سوال: از کدام هنرپیشه‌ خوشتان می‌آید؟

جواب: برای من هنرپیشه مهم نیست، هر کسی نقش پیامبران را با تائید رهبری بازی کند، مورد علاقه من و اسلام است.

سوال: از نظر فرهنگی به خودتان چه نمره ای می دهید؟

جواب: از نظر اطلاعات فرهنگی اطلاعات من در کمیسیون از بقیه بالاتر است، نمره ۱۷ می دهم ولی از نظر تسلط بر زوایای هنر و فرهنگ بیشتر از ۱۸ نمی توانم بدهم، ولی نمره رهبری را ۲۰ می دهم.

از سایت ملیون ایران

 

 

ما در چه قرنی زندگی می‌کنیم؟

محمد آهنگر

زمانی که غربی‌ها در قرون هجده و نوزده با سرعت در حال نوردیدن افق‌های جدید علمی، فکری، اجتماعی و سیاسی بودند، ایران ما در جهل مرکب دست و پا می‌زد.

ایران با شاهی به نام سلطان حسین صفوی وارد قرن هجده شد، که با اتکا به دین شیعه به ویژه ایت الله مجلسی کشور ایران را در اختیار اشرف افغان قرار داد، و با نابود کردن سلسله خود و گذشت جنگ های بسیار در زمان سلسله های افشاریه و زندیه و عاقبت که با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان به دست آغامحمد خان قاجار این قرن را به پایان رساند.

قرنی که در آن سوی جهان با رهاءی از دوره انگیزاسیون (سلطه کلیسا) شوریده سرهایی مانند منتسکیو، ولتر، دیدرو، روسو در حال پروردنِ نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند.

اروپای قرن نوزده شد.

اروپای هگل، مارکس و جاه طلبی‌های ناپلئون و بیسمارک، و در همان زمان در ایران ما به کشتن قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، سپهسالار، میرزا آقا کرمانی و مستشارالدوله مشغول بودیم! صور اسرافیل و ملک المتکین را جلوی چشم محمد علی شاه آنقدر شکنجه کردند تا مردند.

حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با ژاپن، صنعت‌مان را با سنگاپور، فرهنگ‌مان را با فرانسه و دموکراسی‌مان را با سوئیس بسنجیم.

و هنوز دولت مردان و تحصیل کردگان مذهبی ما به این نتیجه میرسند که موی زنان اشعه‌ی تحریک کننده مرد دارد و یا چون زنان ایران حجاب ندارند، خدا را از آنها انتقام گرفته است.

مغز ما هنوز همچون شاه سلطان حسین، رفتار ما رفتار همان ارباب و رعیتی باقی مانده است.

فرهنگ ما متاسفانه فرهنگ الاغ سوارانی است که با پول باد آورده نفت، الاغ هایمان را با پورشه عوض کرده‌ایم.

تاریخ خواهد نوشت؛ روزگاری در ایران‌زمین کسانی بر مردم حکومت کردند که پندارشان تباه، کردارشان ریا و گفتارشان سراسر دروغ بود.

آنها به نام دین تمامی ثروت مردم را ربودند و به نابودی کشیدند تا خاک بیگانه را آباد کنند.

حاکمانشان در سراسر کشور جهل و خرافه‌پرستی را رواج دادند و هر روز برای کل دنیا آرزوی مرگ می‌کردند و در همان حال مردم خودشان از گرسنگی و بیماری دسته دسته می‌مردند.

 

نگاهی منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 17 و  18 )

ز. منزه

ماده 17: حق مالکیت شخصی
الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.

ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.

ماهنامه ازادگی شماره ی ۲۹۸

 

جلد روی مجله جلد پشت مجله

 

 

در هر 10 دقیقه حداقل یک مورد نقض حقوق بشر در ایران اتفاق می افتد

در شماره 298 آزادگی، می‌خوانید

بوم من: خوانش شهر در شش پرده
آرش فضلی شمس‌آبادی
3
روز دوم دادگاه حمید نوری در استکهلم!
بهرام رحمانی
6
جلاد و جنایتکار تاریخ در مقام ریاست جمهور
احمد کشاورز مویدی
9
شهرها بوی مرگ می‌دهد با پارچه‌های سیاه بر دیوار منازل
وحید حسن زاده ابراهیمی
10
اخلال در نظام سلامت مجازاتی در حد افساد فی‌الارض دارد
حمید رضائی آذریانی
11
پیام احساسی نکونام خطاب به مردم خوزستان
خوزستانی
11
نگاهی به وقایع نقض حقوق محیط زیست در تیرماه ۱۴۰۰
ایراندخت کیا
12
این‌ها مردم نیستند
الهه رضوی
14
وزرای «قاضی مرگ» : مکتبی، امنیتی، سرکوبگر و تروریست
احمد حاجی قادرمرحومی
15
اعلامیه جهانی حقوق بشر و دین؛
مصطفی ملازم
16
تبعیض و محدودیت های جمهوری اسلامی بر اهل سنت
کریم ناصری
16
همبستگی در اعتراضات اخیرخوزستان
حلیمه حسن سوری
17
گزارش چهارمین روز محاکمه‌ حمید نوری (عباسی) از استکهلم
امیر جواهری لنگرودی
18
گزارش پنجمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم
امیر جواهری لنگرودی
19
گزارش ششمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم
امیر جواهری لنگرودی
21
ویرانی نظام اقتصادی ایران اسلامی
سحر حاجی قادر مرحومی
23
نقش سید ابوالقاسم کاشانی در کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
آذر ارحمی
24
همدردی با خوزستانی‌ها؟
آرتا دادخواه
25
چرایی تعدّدِ “ قتلهای ناموسی"در ایران
بهار زرین پور
26
ایمنی و سلامت شغلی
مهران آهنگر
26
نظام آخوندی در مرحله پیش از فروپاشی
مصطفی حاجی قادرمرحومی
27
معضل بی آبی در خوزستان
ایراندخت کیا
28
راه طولانی مشارکت سیاسی زنان؛ از شعار تا عمل
سمانه بیرجندی
29
پیشنهاد سوم (فروش آب شیرین به کویت)
نامه مرحوم عباس امیر انتظام
29
بیانیه سازمان اتحادفدائیان کمونیست درباره تحولات افغانستان
سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
30
اروپا و آخوندها؛ هزار حقارت نهفته در یک قاب عکس
علیرضا ججتی
31
در مدارس دخترانه‌ی ایران
افرا آزاد
32
خط مشی حکومت اسلامی ایران، فقیرنگاه داشتن عامدانه بلوچ
محمد رسول پورتندرست
33
دلنوشته و درد دل من
لیلا ابوطالبی آدرگانی
34
نگاه منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 1 تا 4 )
ز. منزه
35

 

 

مدیر مسئول و صاحب امتیاز:

منوچهر شفائی

همکاران در این شماره:

معصومه نژاد محجوب

فاطمه غلامحسینی

مهسا شفوی

سمیه علیمرادی

طرح روی جلد و پشت جلد:

محسن سبزیان

امورفنی و  اینترنتی :      

پریسا سخائی

چاپ و پخش:

وحید حسن زاده ابراهیمی

یادآوری:

  • آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
  • نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

آزادگی

آدرس:

Azadegy _ M. Shafaei

Postfach 52 42

30052 Hannover – Deutschland

Tel: +49 163 261 12 57

 

 

 

 

 

 

 

بوم من: خوانش شهر در شش پرده

آرش فضلی شمس‌آبادی

این نوشته را شاید ادای دِینی به شهرم ابرکوه بدانند یا پاره‌ای جمله‌های ادبی‌ساز شده از ذهنی مغشوش و یا نگاهی از دریچه‌ای دیگر به موضوع شهر و تاریخ و وجنات آن. اختیار با خواننده است که حتی پیش از این که آغاز کند این چند ورق را از دیده قلم بگیرد و به سراغ صفحه‌های دیگر برود.

اما اگر اشتیاقی به خواندن مطلب وجود دارد تمایل دارم که تنها در یک مورد ــ آن هم نحوه‌ی چینش پرده‌ها ــ چیزی را در میان گذارم. این که این نوشته‌های شش‌گانه حاصل گشت‌وگذاری ذهنی در شهر است که هر یک برای خود داستانی جداگانه دارد.

همه مظروف ابرکوه هست و در عین حال ظرف آن. از هر جایی که اراده‌ی خواننده باشد آغاز می‌شود و به هر جایی که ذهن خواننده حکم کند پایان می‌یابد. دنباله‌ای است که هم به سبب ابرکوه همگرا است و هم به سبب ماجرا واگرا. در این نوشته برای من «ماجرای روایت» اهمیت داشته تا «روایت ماجرا». ماجرای این روایت، کفه است.

و البته این که ابرکوه شهری است در دل کویر مرکزی ایران. بومِ من.

پرده‌ی ششم: متن

کوهی در کار نیست. دست بالا تپه‌مانندی است که ارتفاعش از کف صحرای شمالی حدود ۲۰ متر است؛ قد یک ساختمان شش طبقه. شش حرف دارد «ا-ب-ر-ک-و-ه». و شش نقطه که عجیب محل بازی خیال‌اند. سرو، بادگیر خانه‌ی آقازاده، بنای گنبد عالی، مناره‌های مدرسه نظامیه، آرامگاه عزیزالدین نسفی و یخچال خشتی. هر چند بر این شش می‌توان ششی دیگر نیز افزود: مسجد جامع، گنبد سیدون، مسجد بیرون، خانه‌ی صولت، خانه‌ی مستوفی، بیژدنگ ــ و شش‌هایی دیگر. اما آن شش نقطه برای من چیز دیگری است.

گنبد عالی (عکس: سمیه فضلی شمس آبادی)

این شش ، هزاران راهِ نرفته است، هزاران حرفِ نگفته، هزاران نگاهِ نینداخته، هزاران نشانه‌ی تعبیرنشده، هزاران واژه‌ی از قلم افتاده، هزاران … هزاران … هزاران … . می‌گذارم خیال از بلندای گنبد عالی آغاز کند. جایی که شهرِ خفته در آغوش دشت مثل یک متنِ کامل قابل خواندن است. از آن عالی، سرو و مناره‌ها و بادگیر و یخچال پیداست. تنها آرامگاه عزیزالدین است که ناپیداست. پس معنای صریح این متن نیست؛ که معنایی ضمنی است؛ همان کارکردی را دارد که استعاره در زبان. و دستگاه نشانه‌شناسی ابرکوه از این ضمنی‌تر و استعاری‌تر ندارد. از این رو یگانه است.خیال ماجراجو از گنبد به مناره می‌رود. دو عمود سترگ و تنها. انگاری همین بوده و لاغیر. باقیِ جمله پاک شده، کلمه‌ای باقی مانده که از اتفاق مُسند است و ورودی. پس حالت تعلیق دارد و با مخاطب است که مسندالیه را به حدس و گمان دریابد. مجال خیال‌انگیزی است و شعر.

خیالْ بازیگوشانه به سرو می‌رسد. از ابتدای خیابان این هیولای سبز چنان تمامی منظر چشم را می‌گیرد که گویی هیچ در اطرافش نیست. مثل شاه‌بیت است؛ یادآور اولین آیه‌ی عهد جدید به روایت یوحنا. «در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود.»[1] چه عمالیق‌ها[2] که از بین بردنش را خواسته‌اند اما چیزی که تنه به ازل و لایزال می‌زند عدمی را برنمی‌تابد.

از سرو به بادگیر می‌رسد. سبز در خاکی مستحیل می‌شود. استحاله‌ی بالا در پایین، آسمانی در زمینی. خنکای سرو را به درون می‌کشد. دستگاه تنفسی شهر است. نشانه‌ای است که طرح‌مندی، خلاقیت، حشو و قشرشکنی از سر و روش می‌بارد. عینیت زبان معماری ماست. متواترترین واژه است؛ شاید مسندالیه مناره‌ها همین باشد؛ و مسند جمله‌ای پایه برای پیروی مناره‌ها؛ رَدُّالصَّدرِ عَلی‌العَجُز.[3]

نفس راحت آب خنک می‌طلبد؛ ما مردمان کویر تشنگی را خوب بلدیم. آب را کم جسته‌ایم و تشنگی را به جان به دست آورده‌ایم؛ از همین روست که آب از بالا و پست ما می‌جوشد.[4] و یخچال نماد این خودآگاهی به تمامی نداشته‌ها است که در داشتن حل شده‌اند. مخروط عظیم‌الجثه‌ای که در مقیاسِ اقیانوس کویر، دریایی است.

آن گاه که از غرب به یخچال می‌نگرم، در پس‌زمینه گنبد عالی را می‌بینم. خوانش شش نقطه از آن‌جا آغاز شد و به آن‌جا بازگشت. و این از او آغازیدن و به او پایانیدن انگاری سرشتی مذهبی دارد. غرضم ماوراء‌الطبیعه نیست، بلکه صحبت از یک متن خودبسنده است. شش واژه که متنی می‌سازند و همه چیز در آن نهفته است.

پرده‌ی چهارم: بادگیر

حاصل دو مکعب ساده است. یکی کوچک‌تر و بر بالای دیگری. اگر این ترکیب در بهبود کار بادگیر مؤثر بود باید انتظار می‌داشت که برخی خانه‌های دیگر این سرزمین هم بر بادگیرهای خاموش خود کلاهی از یک بادگیرک بنا کرده باشند. اما این دو مکعب ساده‌ی برهم‌خفته یگانه‌اند. یگانه میان آن دست‌یافته‌هایی که ما را یکی از سرچشمه‌ها‌ی دانش بشر در تأسیسات سرمایشی و آب‌رسانی می‌کند.

پس چیست رمز این دو مکعب که می‌شد یکی باشد، بی‌پیرایه و خالص؟!

من نمی‌دانم اما دلم بازیش گرفته که «بدود تا تهِ دشتِ»[5] خیال. بگذار در این سن و سال که چه زود «برف بر ابرو و به موی»[6] من نشانده، دلم با شلوارک ول بچرخد![7] تایری بردارد و تُر بدهد[8] در کوچه‌های پیچ در پیچ ذهن.

بادگیر (عکس: سمیه فضلی شمس آبادی)

ادگیر خانه‌ی آقازاده یکی از مجسمه‌های شهر من است. بیش از آنی که بادگیر باشد، اثری هنری است که از ابتذال هر باسمه و تزیینات بیخودی پاک است. یک مکعب بزرگ خشتی و گلی است که دستان یک هنرمند نوپرداز در زمان خود کمی از آن را خالی کرده و شکلی به هیئت دو مکعبِ روی هم از آن بیرون کشیده. مشقّت تولید زیبایی را هنرمندان ایتالیایی و یونانی با کنده‌کاریِ مداومِ سنگ و تراشیدنِ گوشه‌هایی در مقیاس میکرون بسیار کشیده‌اند و البته که هنر آنها در جزییات نما و تزیینات و درآوردن گونه و دماغ و تناسب انگشتان پا خیره‌کننده است. اما منشأ لایزال زیبایی سادگی است. به قول بورخس «مؤمنانی که در مسجد عمر در قاهره گرد می‌آیند با این حقیقت آشنا هستند که تمامی عالم در درون یکی از ستون‌های سنگی که صحن مرکزی آن را احاطه کرده‌اند نهفته است …»[9] و یا به قول اهالی هندسه «هر خط صاف قطاعی از یک دایره به شعاعی مشخص است.» پس آنچه ساخته شده خود ناشی از یک ستون یا دایره‌ی سرنمونی است. یک الگوی مرجع. و مرجع بادگیر خانه‌ی آقازاده چند خط عمود بر هم است که دو مکعب را نقش زده‌اند. مثل چند نت ساده‌ی موسیقایی که موتیفی ساده را می‌سازند اما همین موتیف جریان موسیقی را هدایت می‌کند. محله‌ی دروازه میدان را نظام می‌دهد، گذر محله به بازار می‌رسد، بر تک‌مناره‌ی مسجد تکیه می‌زند، در درب قلعه نفوذ می‌کند، به صحرای شمال سایه می‌اندازد و از آن‌جا تمامی جهان من را قاب می‌گیرد.

صحبت از دو مکعب ساده است، و تمام پیچیدگی این اثر حاصل سادگی دو مکعب است.

پرده‌ی سوم: افسانه‌ی ما

در تعریف افسانه و افسانه‌سرایی «به زبان آوردن تخیلات» را آورده‌اند. افسانه محل تجلی و نحوه‌ی بیان تجربه‌های اساسی بشری ــ‌ دین، فلسفه، تاریخ، علم ــ بوده است.[10]

بر این مبنا افسانه در طول تاریخ دست‌کم در دو ساحت گفتمانی به طور خاص کارکرد داشته است:

۱) ساحت گفتمان تاریخی. بخشی مهم از تاریخ از هر ملت و کشوری افسانه است. شاید سری در واقعیت داشته باشد اما بیشتر ساختِ چیزی است که به بیان ساده «بهتر بود باشد!» یا «آری این گونه بوده». در این ساحت افسانه آن مایعی است که مخزن خالی امروز را پر می‌کند. این که هر چند امروز آن گونه که باید نیست اما روزی این گونه بوده است. در همین ساحت است که تمامی عقده‌های یک ملت جمع می‌شود. به یاد بیاوریم رشادت‌های رستم را؟!؛ و یا منش و رفتار کاوه را؟!

۲) ساحت گفتمان فرهنگی. امروزه که فرهنگ را چیزی جز محصول نهایی مجموعه‌ای از تعاملات و بده بستان‌های میان-فردی و جمعی نمی‌دانند[11] افسانه از جمله رشته‌هایی است که دانه‌های تسبیح جماعت را به هم می‌پیوندد. میان منِ دردمند و آن بلوچ بینوا هیچ اگر مشترک نباشد به ضخامت و عمق شاهنامه قصه‌ی هم‌دردی و هم‌وطنی هست.

عکس: سوده فضلی شمس آبادی

افسانه‌ی سرو!

تمامی پژوهش‌ها درباره‌ی سن سرو از آن روسی‌تبار گرفته تا دانشمندان آلمانی و ژاپنی و داخلی[12]، همواره بر کلمه‌ی تخمین تأکید دارند.

یکی چهارهزار، یکی پنج‌هزار و دیگری چهارهزار و پانصد سال.

اما برای منِ ابرکوهی زیاد مهم نیست که سن واقعی سرو چقدر است چرا که این غول زیبا افسانه‌ی ما است. در ساحت تاریخی اگر بنگریم، سرو تمامی بُستان‌ها و گلستان‌های مدیترانه‌ای و کناره‌ی خزری است که نداشته‌ایم. نماد این که «روزی این گونه بوده» و عجیب که هنوز هم حرف سرو همین است: «روزی این گونه بوده».

در ساحت فرهنگی نیز سرو یگانه نمادی است که هر یک از ما در یاد داشت شهر و دیارمان به کار می‌بریم. میان زن و مرد و پیر و جوان و معلم و کشاورز و هنرمند و دانشجو و بقال و مهندس و … هیچ فرقی نیست. همه سرو را شاهدی بر حضور و تعامل آدمی در جغرافیای خشک کفه[13] می‌دانیم.به این قرار سرو نه تنها افسانه است که چیزی ورای آن. چرا که زنده است و هنوز نفس می‌کشد.

شاهنامه را کسان مختلف تصحیح کرده‌اند اما سرو نیازی به پیراستن ندارد. هر چه هست حی و حاضر همین است که هست.

و این وجه ممیزه‌ی این افسانه است. یگانه افسانه‌ی زنده‌ی ما.

در سال 1360 راه دسترسی به سرو ابرکوه را ساختم و همکاره شکوه و عظمت ان در یادم میباشد

1 . از فاطله 30 کیلومتری درخت سرو را میدیدم

2 . اب جاری در کنار ان همواره به یادم است

3 . از همه مهمتر مردم مهربان و خونگرم ابرکوه در طول اجرای پروژه همراهی میکردند

4 . آشنائی با این محل جزئی از افتخارات و خاطرات خوب من است

منوچهر شفایی

پرده‌ی پنجم: پیام

شهرها مثل یاخته‌های عصبی‌اند. هر یک به چندین مجرا متصل است که میان دو یاخته چیزی را حمل می‌کند. از یکی گندم، از دیگری سنگ، از یکی کتاب و از دیگری هوش. میان این همه، شهر من تاریخ خود را سوار بر ذهنی می‌کند که از مجرایی به سمت شرق، غرب، جنوب یا شمال راهی است. پیام شهر من به سایر یاخته‌ها، امکان پنجه افکندن با تمامی مشکلاتی است که اگر چه ذاتیِ جغرافیا است اما لزوماً کُشتیِ از پیش معلومی نیست. گاوبندی‌ای اگر در کار باشد میان اذهان است. یکی مجرای باد را کوچه می‌دهد، دیگری در مسیرِ این مجرا آب را ذخیره می‌کند؛ و این میان قهرِ آب و هواست که نمی‌داند در این تله، هر چه فن بزنی، بدلش را از پیش رو کرده‌اند.

یخچال (عکس:اشکان کارگر)

جورج سارتون در کتاب «مطالعه تاریخ ریاضیات و تاریخ علم»، که خود واضع این رشته در دانشگاه بوده، تعریفی ایجازگونه از دانش به دست می‌دهد. «معرفت ثبوتی انتظام‌یافته»[14]. انتظام از سر و شکل یخچال پیداست. مخروطی از این اقلیدسی‌تر نیست. در طول تاریخ این انتظام به دست آمده و ناشی از معرفت و شناخت مردمان است. اینکه باد غالب و نائب از کدام سو می‌وزد؟ آب را از کجا باید آورد؟ مصالح چه باشد؟ ــ‌ هر چند مگر جز خاک چیزی یافت می‌شود، پس از خاک چه باید ساخت؟ ــ و این شناخت به اثبات راه‌حلی انجامیده که در یخچال متجلّی است.حکایت بادگیر و قنات و نِسِرمی[15] و … نیز از همین دست است. یخچال، پیام شهر ماست. آموزش مهندسی است بی که داعیه‌ی دارالفنون و دانشگاهی در کار باشد.

پرده اول: بافت

چه زیبا می‌شد که در گالری تصاویر ذهن دیگران قدم بزنیم. نقاشی‌ها و عکس‌ها و تصاویر متحرکی ببینیم که فرد از دریچه‌ی چشم و گوش و بینی یا از طریق برداشتی لامسه‌گر بر بومی به اندازه‌ی جهانِ درونش نقش زده باشد. اوج داستان سرگشتگی میان گالری‌ها بود. از یکی سیر نشده، هزاران دعوت‌گر از هر گوشه و کناری در همان تصویرها رخ می‌نمودند. و آن‌جا بود که زبان بی‌واسطه خود می‌نمایانْد. جهان بیرونیِ تصفیه‌شده به مدد زبان، در حسی اصیل بیان می‌شد. آن چه بود خود بود و چیزی جز آن نبود. ارجاعی در کار نبود و تفسیری. ناب چون مرواریدی در دل صدف.پروست[16] معتقد بود «همه چیز را آرزو شکوفا می‌کند و تملک پژمرده»[17]. پس چه بهتر که هر کس مالک نمایشگاه و موزه و گالری خود باشد تا ذهن آدمی به پژمردگی نگراید. هر چند آرزوی این گشت و گذار چیزی شگرف را در من شکوفا می‌کند. این که تصویر ساباط یا گذر محله‌ی درب قلعه در ذهن آبای ما چگونه بوده است؟! امروزها بیشتر از سر حسی که فرنگی‌مابانه نوستالژی می‌نامیمش، این رنگ خاکی و بوی کاهگل و صدای هوهوی باد را لمس می‌کنیم. و البته که در زبانمان، با غلبه‌ی نگاه کاسب‌کارانه، اسم این مجموعه را میراث فرهنگی گذاشته‌ایم. چیزی که ظاهراً به ارث رسیده و اکنون در تقسیم آن متحیریم.

بافت Google Earth Pro    7.3.0.3830 (32-bit)

هیچ کس نمی‌داند در ذهن پدر پدربزرگش زمانی که این خانه‌ها ساخته یا مرمت می‌شدند چه می‌گذشته؛ هر چه هست تفسیری است که ما به دست می‌دهیم. و نکته همین‌جا است که کدام تفسیر به این موجودیت نزدیک‌تر است. کشاندن تفسیر به سمت اصطلاح هویت نوعی ساده‌سازی موضوع[18] و یک کاسه کردن تمامی اذهانی است که هر یک در ایجاد و تداوم این مجموعه مؤثر بوده‌اند. نوعی حذف انسان و همه را به جبر جغرافیا و تاریخ نسبت دادن. و عجیب این کلمه ــ هویت ــ حس تملک می‌دهد.از دیگر سو مگر می‌شود این فرش زیبا را کار یک نفر دانست؟ این همه نقش که در گوشه گوشه‌ی آن به هم تنیده نمی‌تواند از کارگاه یک نفر بیرون آمده باشد. فرشی است که دست و ذهن بسیاری در کار بافتنش دخیل بوده. و عجیب که این طرفه‌ترنج‌های پراکنده در متن قالی، تالی اذهان چندی است که هر یک شهود و فهم خود را داشته‌اند. و این نقوش خود الگویی به دست داده‌اند که شبیه شعر سعدی سهل است و ممتنع. «حکایت شب هجران که باز داند گفت / مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد.»[19] برای من همین کافی است که بگویم «ابرکوه هست».

پرده‌ی دوم: بوم من

این که هر لحظه اکتشافی است؛ با آنکه رنگ و ریتم ثابت است. تنها برخی احجام‌اند که کسالت این ثبات را به بازی می‌گیرند. برخی با ارتفاع و برخی با دهان‌دره. ورودی خانه‌ها با آن پیرنشین‌های سالخورد، نه فریاد است و نه آواز. اذنی به دخول و امری به خروج نیست. برای من شبیه خمیازه است. هر لحظه امکانش هست و هر گونه می‌تواند باشد. یکی فارغانه و دیگری محجوب، یکی ولنگار و دیگری مؤدب. هر چه هست خمیازه است و از آن گستره‌تر و در عین حال موجزتر. خودِ آوای خمیازه است ورودی خانه‌ها. اَخُوَه‌ی[20] ماست. و این اخوه‌هاست که کوچه را برای پیمودن دلنشین می‌کند.از ورودی‌ها که می‌گذرم نگاهم با معدود پست و بلندها ورزش می‌کند. انحنای گنبد با آن رنگ خاکی زنی است آرمیده طاق‌باز. شهوتی در این عریانی نیست که لذت اکتشاف است. ارضای نگاه است که از زمینه‌ی یکدستْ خاکی به ورطه‌ی تکرار و ملال نلغزد. رگ به رگ این کالبدِ نوره‌کشیده با آن بازی نور و سایه‌ی ساباط‌ها شبیه ماجرایی است که در خود تکرار می‌شود؛ اما هر لحظه از دیدی دیگر. من‌ِ کودکی و جوانی و بزرگسالی را هم‌زمان مخاطب می‌کند و در این تخاطب خود مخاطب می‌شود. تو در تویی که برای شاهد می‌تواند هم عمیق باشد و هم سطحی. بسته به اشتیاق است؛ می‌توان گذرِ دروازه‌میدان را ساعت‌ها پیمود بی آنکه به محله‌ی پایین‌دست رسیده باشی و در همان حال می‌توان گذرا نظاره‌ای کرد و رفت. بحث بر سر اعنات این شعر نیست که از اتفاق آن‌قدر به دور از لفاظی است که عینیت واژه‌ها است و از آن هم بسیط‌تر که مشتی آوا است؛ بر سر ذهن ماجراجو است. به قول آن نویسنده که گفته بود «می‌خواستم بفهمم چرا شوق نوشتن آن را دارم»[21] می‌خواهد بفهمد که چرا شوق حضور در جایی را دارد که جغرافیا و محیط هیچ دلیل محکمه‌پسندی برای آن ندارند.

نقیض اقلیم است. بوم ماست.

مسجد بیرون (عکس: اشکان کارگر)

[1] انجیل عیسی مسیح ترجمه‌ی هزاره‌ی نو، شامل کتب عهد جدید؛ انتشارات ایلام؛ 2013 میلادی؛ ص 233

[2] جنگ بنی‌اسرائیل با عمالیقی‌ها: کتاب مقدس، ترجمه‌ی تفسیری؛ انجمن بین‌المللی کتاب مقدس؛ چاپ چهارم؛ 2009 میلادی؛ ص 84

[3] سَربُنی که بدیع‌نویسان آنرا رَدُّالصَّدرِ عَلی‌العَجُز نامیده‌اند، آرایه‌ای است که در دو بیت به کار برده می‌شود. سربنی آن است که واژه پایانی بیتی در آغاز بیت سپسین باز آورده شود. … نمونه‌ای از این آرایه را در آغاز غزلی از عطّار چنین می‌یابیم:

در دلم افتاد آتش، ساقیا!

ساقیا! آخر کجایی؟ هین! بیا.

هین! بیا؛ کز آرزوی روی تو،

بر سر آتش بماندم، ساقیا!

زیباشناسی سخن پارسی، بدیع؛ میرجلال‌الدین کزّازی؛ نشر مرکز؛ چاپ پنجم؛ 1385؛ ص 73

[4] مولوی: آب کم جو، تشنگی آور به دست / تا بجوشد آب از بالا و پست مثنوی معنوی؛ جلال‌الدین محمد بلخی رومی (از روی نسخه 677 ه.ق)، دفتر سوم؛ به تصحیح دکتر توفیق سبحانی؛ انتشارات روزنه؛ چاپ دوم؛ 1382؛ ص 424 (بخش بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاء حاجت آفرید خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد کی امن یجیب المضطر اذا دعاه اضطرار گواه استحقاقست)

[5] عبارتی از بند آخر شعر «در گلستانه». هشت کتاب؛ سهراب سپهری؛ انتشارات طهوری؛ چاپ چهل و ششم؛ 1387؛ ص 348 –

[6] عبارتی از بخش 1 شعر «و حسرتی». احمد شاملو، مجموعه آثار؛ دفتر یکم: شعرها؛ موسسه انتشارات نگاه؛ چاپ دوم؛ 1380؛ ص 665 – [7] «حال و احوالم به تابناکی همیشه است. صد سالم هم بشود دلم هنوز با شلوارک ول می‌چرخد.» عبارتی از شعر کوتاه ولادیمیر ناباکوف به مادرش؛ اشاره شده در داستان اکتبر نوشته‌ی مارتین ایمیس؛ ابریشمی گل برجسته: شش داستان از نشریه‌ی نیویورکر؛ ترجمه شیوا مقانلو؛ انتشارات ققنوس؛ چاپ اول؛ 1397؛ ص 88 [8] تُر دادن در لهجه‌ی ابرکوهی به معنای چرخاندن و هل دادن گوی یا چرخ است. «تایر تُر دادن» از بازی‌های کودکان که در آن بچه‌ها چرخی را با دست یا با تکه‌ای چوب به چرخش درآور در مسیری هدایت می‌کنند.

[9]هزارتوهای بورخس؛ خورخه لوئیس بورخس؛ ترجمه‌ی احمد میرعلایی‌؛ کتاب زمان؛ چاپ دوم (ویراست جدید)؛ اردیبهشت 1384؛

این جمله را بورخس در انتهای داستان «الف» آورده است. در ترجمه‌ای که م. طاهر نوکنده از برخی داستان‌های بورخس به دست داده، این جمله از مقالات شمس تبریزی را در ابتدای کتاب و به عنوان سرآغاز نوشته است: «از عالم معنا الفی بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد همه را فهم کرد، هر که این الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد.» درون‌مایه‌ی هر دو نوشته ــ بورخس و شمس‌الدین محمد تبریزی ــ یکی است و هر دو به وجود نوعی جوهره‌ی مشترک در نظام معنایی اشاره دارند. ترجمه‌ی م. طاهر نوکنده با عنوان «الف» را انتشارات نیلوفر ــ به قول کلیشه‌ی معروف ــ به زیور طبع آراسته است.

[10]در تعریف افسانه و خاصه این جمله به مقدمه نجف دریابندری در کتابش به نام «افسانه اسطوره» نظر داشته‌ام. برای آشنایی بیشتر رجوع کنید به: افسانه اسطوره؛ نجف دریابندی، نشر کارنامه؛ چاپ اول؛ نوروز 1380 [11]مبانی نظریه‌ی ادبی؛ نوشته‌ی هانتس برنتس‌؛ ترجمه‌ی محمدرضا ابوالقاسمی؛ نشر ماهی؛ ص 204

[12]به لطف جناب آقای احمد مولودی همشهری محقق و فرهنگی ما، سیاهه‌ی برخی از مورخان، سفرنامه‌نویسان، نویسندگان، محققان و دانشمندانی که به سرو اشاره کرده‌اند، آن را مطالعه کرده‌اند و سن سرو را تخمین زده‌اند در اختیار قرار گرفت: حمدالله مستوفی، خواجه رشید الدین فضل‌الله، اسکندر بیگ ترکمان، احمد ابن محمد القزوینی قاضی، ابوالحسن ابن محمد امین گلستانه، محمد تقی سپهر، حاج میرزا حسن فسائی، میرزا مهدی خان استرآبادی، احمد ابن حسین بن علی کاتب یزدی، معین‌الدین منشی، ماکسیم سیرو، آندره گدار، لطفعلی آذر بیگدلی، ذبیح‌الله صفا، اقبال آشتیانی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، حسینعلی ستوده، محمد معین، علی اکبر نفیسی، مارکوپولو جهانگرد ونیزی، الکساندروف گیاه‌شناس روسی و … .

[13]کفه: کویر در لهجه‌ی ابرکوهی

[14]مطالعه تاریخ ریاضیات و تاریخ علم؛ جورج سارتون؛ ترجمه‌ی غلامحسین صدری افشار؛ انتشارات توکا؛ چاپ اول؛ دی ما36؛ ص 71

[15]نسرمی: تغییر یافته‌ی نَسرَم در لهجه‌ی ابرکوهی. نسرم یا نَسَر به معنی «آن جائی است از کوهستان و غیره که آفتاب کمتر در آن تابد. نسر جای سرد را گویند و ایوان تابستانی رو به شمال را نسار گویند.»

[16]مارسل پروست نویسنده‌ی مشهور فرانسوی که اثر سترگ اودر جستجوی زمان از دست رفته را مهدی سحابی ترجمه کرده است.

[17]خوشی‌ها و روزها‌؛ مارسل پروست‌؛ ترجمه‌ی مهدی سحابی؛ نشر مرکز؛ چاپ ششم؛ 1395؛ ص161

[18]«مفهوم هویت، اگر در مقیاسی صرفاً فردی به کار نگیریمش، در ذات خود گرایش به ساده‌انگاری و انسان‌زدایی دارد، انتزاعی مبتنی بر جمع و جادویی-ایدئولوژیکی است، و آنچه را در وجود آدمی اصیل و خلاق است و به واسطه وراثت، جغرافیا و فشارهای اجتماعی بر فرد تحمیل نشده نادیده می‌انگارد. حال آنکه سرچشمه هویت واقعی توان آدمی است در پس‌راندن این تأثیرات و مبارزه در برابر آنها با کنش آزاد مبتنی بر نوآوری‌های خاص خود.»

چرا ادبیات؟؛ ماریو بارگاس یوسا؛ ترجمه‌ی عبدالله کوثری؛ انتشارات لوح فکر؛ چاپ نهم (ویرایش دوم)؛ 1399؛ ص ۲۹ و ۳۰

[19]کلیات سعدی؛ بر اساس نسخه تصحیح شده محمدعلی فروغی؛ انتشارات ققنوس؛ چاپ هفتم؛ 1379 ــ بخش غزلیات؛ ص 452؛ غزل 165ــ ط؛ بیت آخر

[20]اَخُوَه: خمیازه در لهجه‌ی ابرکوهی

[21]آلن رب گری‌یه (از مجموعه‌ی آری و نه به رمان نو؛ ترجمه‌ی منوچهر بدیعی ــ «در تو در تو»، «شاهد» و «ژلوزی» او را نیز همین مترجم به ما هدیه داده است. هر چهار کتاب را انتشارات نیلوفر چاپ کرده است.)

 

 

 

روز دوم دادگاه حمید نوری در استکهلم!

بهرام رحمانی bahram.rehamani@gmail.com

بر اساس قوانین جامعه سوئد، دادگاه‌ها غیر از این که شهروندان این کشور را به دلیل جرایم مختف محاکمه می‌کنند هم‌زمان می‌توانند شهروندان خارجی که در خارج از این کشور مرتکب جنایتی شده‌اند را به دادگاه بکشانند.

در روز نخست قاضی دادگاه، گفت که لیست شاکیان و اتهامات حمید نوری که پرونده او بالغ بر ۸ هزار صفحه برآورد شده است را قرائت کرد.خوشبختانه تا همین جا، این دادگاه در رسانه‌های همگانی سوئد و رسانه‌های بین‌المللی فارسی‌زبان بازتاب گسترده‌ای داشت. به همین دلیل بی‌تردید در همین حد نیز باعث خوشحالی همه مخالفین جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور شده است.

این نخستین بار است که یک مامور حکومت ایران، به اتهام جنایاتی که در داخل کشور مرتکب گردیده، در یک کشور خارجی مورد محاکمه قرار می‌گیرد.

دادستان در جلسه امروز، در آغاز سخنان خود به تشریح اوضاع سیاسی ایران در سال ۶۷ پرداخت و از جمله گفت که روح‌الله خمینی دستور داده بود که پس از پایان جنگ با عراق، همه مخالفان سیاسی که هنوز دیدگاه خود را تغییر نداده‌اند نابود شوند.

به دستور خمینی، در آن هنگام یک «کمیته مرگ» تشکیل شد و شمار نامعلومی از زندانیان سیاسی پس از محاکمه‌های چند دقیقه‌ای پشت درهای بسته به چوبه دار سپرده شده و یا تیرباران شدند.

ریاست این کمیته مرگ را ابراهیم رئیسی به عنوان یک قاضی ارشد، همراه با دو آخوند دیگر به دست داشت که نفر دوم آن «حسینعلی نیری» بود که اکنون در سمت رییس دیوان عالی مشغول کار است و هم‌چنین آخوند مصطفی پورمحمدی که اکنون در سمت رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی فعالیت دارد.

فرد دیگری نیز که نامش «مرتضی اشرافی» اعلام گردیده، احتمالا اکنون به کار وکالت دادگستری اشتغال دارد.دادستان‌ به دنبال اثبات اتهام «جنایت جنگی» درباره اعدام زندانیان مجاهدین خلق و اتهام «قتل» درباره اعدام زندانیان کمونیست و چپ‌ است.

در همین روند، دادستانی به فتوای روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی جمهوری اسلامی پرداخت. در این فتوا خمینی فرمان کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرده بود.

«لیندوف کارلسون، یکی از دو دادستان در حال خواندن کیفرخواست حمید نوری است. دادستان مشغول توضیح «فتوای» خمینی علیه زندانیان سازمان مجاهدین خلق است. دادستان توضیح می‌دهد که فتوا‌ چیست.»

حمید نوری ۶۰ ساله، دادیار سابق قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران است که برای دیدار با اقوامش به کشور سوئد سفر کرده بود، شنبه ۹ نوامبر ۲۰۱۹ – ۱۸ آبان ۱۳۹۸ در فرودگاه بین‌المللی آرلاندای استکهلم با حکم دادسرای این شهر به صورت موقت بازداشت شد و یک سال و ۹ ماه در بازداشت موقت بود. دادستانی سوئد ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۱‌-۵ مرداد ۱۴۰۰ در بیانیه‌ای تحت عنوان «پیگرد جنایات جنگی در ایران» خبر از تحویل رسمی کیفرخواست حمید نوری به دادگاه داد. بر اساس این کیفرخواست حمید نوری با دو اتهام اصلی روبه‌روست: جنایت جنگی‌(نقض حقوق عمومی بین‌الملل، از نوع سنگین) و قتل. هر دوی این اتهام‌ها به دلیل نقش مستقیم در کشتار دسته‌جمعی هزاران تن از مخالفان و زندانیان سیاسی در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق‌ سال ۱۳۶۷ علیه نوری مطرح شده است.

محاکمه حمید نوری با نام مستعار حمید عباسی، دادیار سابق قوه قضاییه و شکنجه‌گر زندان گوهردشت در دهه شصت، به دلیل دست داشتن در کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت به خصوص تابستان سال ۱۳۶۷سه‌شنبه ۱۹ مرداد – ۱۰ اوت آغاز شد.

روز دوم دادگاه حمید نوری با ادامه قرائت کیفرخواست، اشاره به فتوای خمینی و گزارش‌های مستند کشتار ۶۷ برگزار شد. این اولین بار است که طی بیش از سه دهه پس از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یکی از متهمان به دست داشتن در این جنایت در دادگاه محاکمه می‌شود در دومین روز دادگاه رسیدگی به اتهامات حمید نوری، دادیار سابق قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، دادستان‌ها ضمن ادامه تفهیم کیفرخواست به متهم، حکم اعدام جمعی روح‌الله خمینی علیه مخالفان زندانی را نیز قرائت کردند.

این جلسه که امروز چهارشنبه ۱۱ آگوست ۲۰۲۱ در استکهلم سوئد برگزار شد، یکی از دو دادستان حاضر در جلسه دادگاه به توضیح «فتوای» بنیان‌گذار جمهوری اسلامی علیه زندانیان زندان سیاسی و توضیح واژه فتوا پرداخت.اشاره دادستان سوئدی به محتوای فتوا، اشاره به حکم بنیان‌گذار جمهوری اسلامی است که در آن او خطاب به مقام‌های قضایی که «تشخیص» موضوع صدور حکم علیه این زندانیان بر عهده آن‌ها بود حکم کرد که:‌ «وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی الکفار باشند.»دادگاه با استناد به اسناد ایران تریبونال گفت که پس از آن بود که هیئتی متشکل از حسینعلی نیری‌(حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی‌(دادستان وقت)، ابراهیم رئیسی‌(معاون وقت دادستان و رییس جمهوری فعلی) و مصطفی پورمحمدی‌(نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین) به صدور احکام گسترده اعدام پرداختند.

حسینعلی منتظری، قائم‌مقام رهبر وقت جمهوری اسلامی که با اعدام زندانیان سازمان مجاهدین خلق مخالف بود، به صراحت در دیدار با هیئت مرگ به آن‌ها گفت که «شما را در آینده جزء جنایت‌کاران در تاریخ می‌نویسند.»امروز حمید نوری به رییس دادگاه گفت که «من ایرانی‌ام. صداها را می‌فهمم، این یک نوع شکنجه‌ برای من است.»

منظور او سازمان مجاهدین خلق بود که در پیاده‌رو رو‌به‌روی دادگاه شعار مرگ بر خامنه‌ای می‌دادند.

قاضی دستور تعطیلی ۱۵ دقیقه‌ای دادگاه را صادر کرد و در تماس با پلیس از آن‌ها خواست که به تجمع‌کنندگان بگوید سکوت کنند.

دادستان‌های سوئدی از جمله از اجبار زندانیان به نوشتن توبه‌نامه برای آزادی از زندان اشاره کردند، شرایط غیرانسانی این زندان و شکنجه‌ها بر زندانیان از زبان شاهدان و تصاویر هوایی و نقشه‌های زندان گوهردشت کرج و گورستان خاوران، محل دفن دسته‌جمعی قربانیان کشتار تابستان ۶۷ را نیز در دادگاه نشان دادند. و تاکید کردند حمید نوری در همه این روندها نقش داشت.در روز دوم دادگاه حمید نوری دادستان دوم مدارکی ارائه داد که نشان می‌دهد نوری در پیامک‌هایی که از موبایلش فرستاده خود را «حمید عباسی» معرفی کرده؛ نام مستعاری که در دهه ۶۰ زمانی که دادیار بود از آن استفاده می‌کرد.در دادگاه، کریستینا کارلسون، دادستان استکهلم، درباره چگونگی درگیری میان سازمان مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ شمسی شرحی ارائه کرد.دادستان استکهلم اشاره کرد که با گسترش درگیری‌های مسلحانه و فشار به سازمان‌های سیاسی در ایران، مجاهدین خلق به تشکیل نیروی نظامی در پایگاه اشرف در عراق روی آوردند.

وی تصریح کرد که بر اساس چنین منازعه‌ای، اعدام‌های دسته‌جمعی پس از پایان جنگ ایران و عراق شدت گرفت.

دادستان استکهلم هم‌چنین تاکید کرد که: «سازمان مجاهدین خلق بر این باور است که سرکوب، زندان و اعدام‌های گسترده توسط جمهوری اسلامی باعث شد تا آن‌ها به رویکرد مبارزه مسلحانه روی بیاورند.»

کریستینا کارلسون تاکید کرد که اعدام‌های سال ۶۷ اقدامی سازمان‌یافته از سوی جمهوری اسلامی بود که در چارچوب قوانین حقوق بشری جهانی قابل پیگرد است.دادستان استکهلم گفت که فتوای خمینی پنج روز پس درگیری نظامی میان ارتش آزادیبخش مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی صادر و اعدام‌های دسته‌جمعی از ۳۰ ژوئن ۱۹۸۸ آغاز شد.

جانشین دادستان استکهلم نیز تاکید کرد که توافق‌نامه ژنو، شکنجه، رفتار غیرانسانی و قتل اسرای منازعات نظامی را منع کرده است و اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۶۷ در ایران نقض آشکار این توافق‌نامه است.

او افزود که دادگاه‌های صوری سال ۶۷ در ایران مرتکب «جرائم جنگی»، «جنایت علیه بشریت» و «قتل عمد» خارج از روند دادرسی قضایی شده‌اند.نماینده دا‌دستانی استکهلم از اختلاف خمینی و منتظری، جانشین وقت خمینی، درباره فتوای اعدام زندانیان سخن گفت و اشاره کرد که منتظری اعضای هیات مرگ در سال ۱۹۸۸ را قاتل و مجرم خطاب کرد.جانشین دادستانی استکهلم گفت که شکایت علیه نوری به بخش «جرائم تروریستی بین‌المللی» پلیس سوئد ارائه شده و طبق مستندات، نوری مرتکب جنایت و اعدام دسته‌جمعی شده است.

نماینده دادستانی گفت که مستندات مطرح شده در دادگاه نوری شامل شهادت شهود، گزارش دادگاه «ایران تریبونال»، گزارش‌های دوره‌ای سازمان عفو بین‌الملل و گزارش دیگر سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی است.پس از آن، دادستانی استکهلم عکس حمید نوری، کپی پاسپورت او که در تاریخ ۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ در فرودگاه استکهلم دستگیر شد را به دادگاه عرضه کرد.

از مجموع ۹۴ شاهد دادگاه حمید نوری، تعداد ۲۳ نفر از آن‌ها در زندان گوهردشت کرج، جایی که او دادیار بود، زندانی بودند.

شهود دادگاه نقش مستقیم حمید نوری در اعدام‌های سال ۱۳۶۷ را تایید کرده و گفتند که نوری شخصا آن‌ها را به کمیته مرگ می‌برده و بسیاری از زندانیان را به سالن اعدام ‌فرستاده‌ است.

نماینده دادستانی، با توجه به گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل و و ایران تریبونال و شهادت شهود، مکان تقریبی قبرهای دسته‌جمعی اعدام‌شدگان را برای دادگاه مشخص کرد.

در جلسه دیروز وکیل مدافع حمید نوری فتوای ارائه شده با نام خمینی را نادرست عنوان کرد و منکر صدور چنین فتوایی شد. با این وجود، نماینده دادستانی استکهلم با استناد به وب‌سایت‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران، اظهارات مقامات رسمی جمهوری اسلامی و مستندات ارائه شده از سوی سازمان‌های حقوقی صحت فتوای خمینی را اثبات کرد.نماینده دادستانی تاکید کرد که پنج روز پس از صدور فتوای خمینی، زندانیان را به زندان گوهردشت منتقل کردند، تلویزیون‌ها را از سالن‌های زندان جمع‌آوری کرده ‌و زندانیان را به سالن‌های دیگری انتقال دادند.دادستان استکهلم گفت که حمید نوری‌(عباسی)، به عنوان معاون دادیار زندان گوهردشت نقش مهمی در اجرای اعدام‌های دسته‌جمعی ایفا کرد.بنا به گفته نماینده دادستانی استکهلم، مقیسه‌(ناصریان)، لشکری و نوری‌(عباسی) زندانیان را به کمیته مرگ معرفی می‌کردند و سپس احکام را به اجرا می‌گذاشتند.کریستینا لیندهوف کارلسون، دادستان سوئد گفت: حمید نوری در آن زمان دادیار زندان «گوهر دشت» کرج بوده و به گفته نماینده دادستانی در اجرای احکام اعدام در این زندان مسئولیت داشت.نماینده دادستانی اعلام کرد که نوری نام زندانیان سیاسی را می‌پرسید و سپس آن‌ها را به سالن اعدام می‌برد. او افزود: «حمید نوری متهم به کشتار زندانیان سیاسی و دفن آنها در قبرهای دسته‌جمعی با انگیزه سیاسی و مذهبی بوده است.»

نماینده دادستانی سوئد تاکید کرد که نوری افزون بر نقش مستقیم در اعدام زندانیان، بسیاری از آن‌ها را در فاصله ماه اوت تا ۷ سپتامبر ۱۹۸۸ بازجویی نیز کرده بود. نماینده دادستانی افزود: «نوری بسیاری از زندانیان را به محاربه با خدا که در ایران حکمش اعدام است، متهم کرد.»پس از آن دادستان سوئد، شهادت قاضی «جفری روبنسون»، قاضی دادگاه بین‌المللی کیفری را قرائت کرد. این قاضی در پرونده «ایران تریبونال» مربوط به اعدام اعضای گروه‌های چپ در سال ۱۹۸۱ مشارکت کرده بود.

خانواده‌های اعدام‌شدگان تابستان ۶۷ و دهه ۶۰ نیروی اصلی جنبش دادخواهی در بیش از سه دهه اخیر بوده‌اند. آن‌ها در بیانیه‌ای درباره برگزاری دادگاه حمید نوری نوشته‌اند:

«پس از ۳۳ سال، ما خانواده ها هنوز نمی‌دانیم که عزیزان ما را در این فاجعه ملی چرا و چگونه قتل‌عام کرده و در کجا به خاک سپرده اند. ما خواهان روشن شدن حقیقت، اجرای عدالت و بالاترین مجازات برای حمید نوری بر طبق قوانین بین‌المللی و قوانین سوئد هستیم.»

لادن و لاله بازرگان، در این دادگاه حضور دارند. لاله در سوئد و لادن در آمریکا زندگی می‌کنند. لاله بازرگان از خانواده‌های قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و فعال جنبش دادخواهی از احساس خود در مواجه با حمید نوری به زمانه گفته که بسیار خوشحال است که حمید نوری مجبور است بنشیند و به عکس مادران خاوران نگاه کند و سند جنایت خود را ببیند.وی که برادر خود را در کشتار تابستان ۶۷ از دست داده می‌گوید که این یک روز بزرگ برای ماست و فکر می‌کنم که عدالت پس از سال‌ها در حال برقرار شدن است.لاله بازرگان هم‌چنین روند دادگاه در دو روز گذشته را خوب و مثبت ارزیابی می‌کند و بر نقش بزرگ مادران خاوران در جنبش دادخواهی ایران تاکید دارد.

کشتارهای دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در سراسر ایران در تابستان ۶۷ که از مردادماه آغاز گردید و تا شهریور ماه ادامه یافت، در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی بود که بعدها ادعا کرد از این جنایات آگاهی نداشته است. در حالی که کوتاه مدتی پس از وقوع آن جنایات، حسیتعلی منتظری که به عنوان قائم مقام آینده خمینی شهرت یافته بود، این جنایات را محکوم دانست و به همین علت، مورد غضب خمینی قرار گرفت، سپس از مقام روحانیت عزل شد و تا روز مرگ در نوعی زندان خانگی به سر می‌برد.در تابستان ۱۳۶۷ جمهوری اسلامی نه تنها ارتکاب به این جنایات را از خانواده‌های قربانیان پنهان نگاه داشت، بلکه آنان را به‌طور دسته‌جمعی در مکانی به عنوان «گورستان خاوران» و در چند مکان دیگر که هنوز نامعلوم است، دفن کردند. در این سال‌ها حکومت کوشیده است آثار آن جرم خود را نابود سازد.

اکنون انتصاب رئیسی به ریاست جمهوری، در بسیاری از کشورهای جهان با تنفر رو‌به‌رو شده و در جریان محاکمه حمید نوری، نام رئیسی نیز بارها به عنوان ارباب حمید نوری، در دادگاه برده می‌شود.

واقعا اگر اجازه بدهند بسیار علاقه دارم چند سئوال کوتاه از دادستان و دادگاه داشته باشم از جمله چرا این همه روی رابطه مجاهدین و همکاری آن‌ها با دولت عراق و ارتش عراق متمرکز شده‌اند؟ طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی و جهان‌شمول به ویژه کنوانسیون ژنو پس از جنگ جهانی دوم تاکید شده حتی اسرایی که در جبهه‌های جنگ دستگیر می‌شوند نباید اعدام و یا شکنجه شوند. آن هم در شرایطی که اعضا و هواردار مجاهدین که در سال ۶۷ با فرمان چند خطی خمینی آدم‌کش صادر شد در دادگاه‌های دو دقیقه به اعدام محکوم شدند و به دست جوخه‌های مرگ در سراسر ایران سپرده شدند. در حالی‌که بسیاری از آن‌ها هنگام این کشتار دسته‌جمعی هفت و هشت سال بود در زندان بودند و حتی برخی از آن‌ها زندان‌شان تمام شده باید آزاد می‌شدند اما اعدام شدند. به‌علاوه قوه قضاییه سوئد یک سال و نیم است نوری را دستگیر کرده و در زندان است در حالی که قرار است این دادگاه تا آپریل ۲۰۲۲ ادامه پیدا کند چرا؟ چرا این همه فرسودگی و هزینه؟ کسی که در دادگاه‌های دو دقیقه و بدون حضور وکیل مدافع و بدون حق دفاع از خود هزاران زندانی سیاسی در زندان را قتل‌عام کردند اما اکنون دادگاه یک قاتل که ده‌ها هزار شاهد مستقیم و غیرمستقیم دارد باید بیش از دو سال طول بکشد. به علاوه باز هم اگر فرض کنیم اعدام مجاهدین به دلیل این بود که سازمان‌شان با همکاری ارتش و دولت عراق در اواخر جنگ خونین و هشت ساله ایران و عراق وارد مرزهای ایران شدند پس چرا نیروهای چپ و کمونیست را اعدام کردند. سازمان‌های این‌ها در کدام جنگ شرکت داشتند؟

در عین حال هنوز خیلی زود است درباره نتایج این دادگاه قضاوت کنیم. اما از همین کیفرخواست اولیه دادستانی روشن است که یک دست آن در دست جمهوری اسلامی و دست دیگرشان در دست اپوزیسیون است.

روز دوم دادگاه حمید نوری با اشاره دادستان به رفتارهای غیرانسانی با زندانیان از سوی نوری و بالادستانش در محروم کردن زندانیان از حق درمان به پایان رسید.

در این جا به دو مسئله اشاره می‌کنم:

۱- امیدوارم افراد و نهادها و سازمان‌ها و احزاب سیاسی اپوزیسیون اختلافات خود را در مقابل این دادگاه به نمایش نگذارند و نقدهای خود را به همدیگر در جای مناسب خود و رد جای دیگری مطرح کنند به‌همین دلیل به نمایش گذاشتن این اختلافات در مقابل رسانه‌های بین‌المللی می‌تواند مورد بهره‌بردای عوامل اسلامی قرار گیرد به خصوص عوامل جمهوری اسلامی هم در درون دادگاه و هم بیرون کمین کرده‌اند.

۲- همین امروز در تبادل‌نظرهایی که طول روز با دوستان روزنامه‌نگار و شاهد حاضر در سالن‌(حدود هشت نفر) داشتیم، پایان جلسه دادگاه امروز من شخصا از مامور امنیتی سالن سئوال کردم که این دو نفر یک افغانی‌(خودش را بخواب می‌زند) و دیگری ایرانی در این‌جا حضور دارند و همه ما را زیر نظر دارند چه کاره‌اند؟ وی با صمیمیت گفت: من مامورم و معذور اطلاعی ندارم لطفا به مسئول امنیتی دادگاه اطلاع دهید. به ایشان اطلاع دادیم و منتظریم در این مورد اقدام کند. و نمی‌دانیم چه جوابی خواهد داد.بی‌گمان هم‌زمانی موعد آغاز محاکمه حمید نوری در سوئد و آغاز ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی شاید اتفاقی باشد اما برای افکار عمومی فرقی ندارد که این رویداد مهم اتفاقی باشد یانه. آن‌چه برای افکار عمومی جامعه جهانی به‌ویژه سوئد و ایرانیان داخل و خارج کشور مهم است این است که محاکمه حمید نوری محاکمه کلیت جمهوری اسلامی می‌دانند.

چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰ – یازدهم اوت ۲۰۲۱

از روزی که دادگاه حمید نوری قطعی و زمانش اعلام شد، تصاویری که همیشه فکر می کردم بهتر است فراموش شوند تا بتوانم به زندگی ادامه دهم، جلوی چشمانم رژه می رود، انگاربر گذشته ای که تا حال برایم در بسیاری موارد با درد، حسرت و تحقیر در آمیخته بود،نوری روشن و امیدوار کننده تابیده باشد، انگار همه ی آن ها که سال ها با پوزخندی پیروزمندانه زندگی ما را تباه کردند، اعتماد به نفس مان را زیر پا له کردند، مادران و پدران ما را دقمرگ کردند، به دادگاه کشانده شده باشند. من نه جزو خانواده ی قربانیان هستم و نه خودم سال ها در زندان زیر فشار و شکنجه قرار گرفته ام. یک سال و اندی در زندان بودم که هم در همان وقت و هم بعد از آن اصلا حرف زدن در موردش را لازم ندانستم. دربرابر رنجی که به نسلم رفت و تا امروز به نسل های بعدی می رود آنچه من پشت سرگذاشتم اصلا به حساب نمی آید، پس چرا قلبم ازمحاکمه ی نوری این طور گرم شده. شایدبه این دلیل که هر کس آن سال های سیاه را در ایران به سر برده باشد و به شکلی با جریانات سیاسی آن دوره سروکار داشته باشد، حتما و حتما شاهد اتفاقاتی بوده که هیچگاه دست از سرش بر نحواهد داشت تا وقتی که ببیند جانی به مجازات رسیده. نوری حتما در آن شهر کوچک خواب زده ی ساحلی حضور نداشته ولی محاکمه ی او به نظرم محاکمه ی آن رئیس دادگاهی است که بدون دیدن زندانی حکم صادر می کرد، محاکمه ی آن دادستانی است که زنی را فقط به این دلیل که می خواست شوهرش را اعدام کند، دستگیر کرد و دو سال در زندان نگه داشت. بعد هم از کار اخراجش کرد بدون آن که بداند زن تنها فرد خانواده است که توانسته به دانشسرای عالی راه پیدا کند و دبیر شود، محاکمه ی آن زندانبان ابلهی است که وقت ملاقات یک دختر زندانی را که خودشان دیوانه اش کرده بودند، آن قدر مسخره کرد تا دختر به او حمله ور شد. هیچ وقت چهره ی خانواده اش را در آن لحظه که دختر را زیر مشت و لگد گرفته بودند فراموش نمی کنم، هیچ وقت عذر خواهی عمومی همه مان از آن زندانبان ابله را که من به گردن گرفتم، چون از همه در آن جمع بزرگتر بودم فراموش نخواهم کرد. وقتی به بند برگشتم سه روز تب داشتم و حتی از این که حکم شلاق دختر به خاطر لطف و بخشش!!! زندانبان تعلیق شده، یک لحظه هم خوشحال نشدم. سراپا خشم بودم و احساس می کردم تا مغز استخوان تحقیر شده ام، محاکمه ی آن بازجویی است که برای اطمینان از این که زندانی پای آزادی دیگر مشکلی ایجاد نخواهد کرد نامش را در لیست توابینی که در نماز جمعه شرکت می کردند، می گذاشت تا او را در برابر عمل انجام شده قرار دهد؛ دو ماه آخر زندان این بزرگترین کابوسم بود؛ جمعه های وحشت و اضطراب. به راستی فکر می کردم همه ی این ها را از یاد برده ام، اما دادگاه نوری فقط متعلق به دادخواهانی نیست که فردی از خانواده شان را از دست داده یا بخش از بزرگی از زندگی شان را در سیاهچال های مرگ گذرانده اند؛ متعلق به همه ی ماست. پاسخ به همه ی ظلم های کوچک و بزرگ که بر چندین نسل شده، به شور و اشتیاق نابود شده ی همه ی ما که پس از گذشت آن سال ها دیگر نتوانستیم با اعتماد به نفس و اطمینان پیش از آن در جاده های زندگی گام برداریم. دادگاه نوری می تواند یکی از نشانه های هویت ملی باشد، مردمی که حاضرند پای یک موضوع مشترک در کنار هم بمانند؛ پشت درهای دادگاه، در صفحات اجتماعی و در رسانه ها هر جا که توانستند صفی واحد در برابر جانیان تشکیل دهند. از طرف خود می گویم که از روز قطعی شدن این دادگاه راحت تر در مورد گذشته فکر می کنم و حرف می زنم.این دادگاه را پاس بداریم. من دست همه ی آن ها که در این راه به ما برای به دست آوردن امیدمان به دادخواهی کمک کردند، می فشارم و آرزو می کنم همه شاهد محکومیت او و باقی جانیان باشیم.

 

 

جلاد و جنایتکار تاریخ در مقام ریاست جمهور

احمد کشاورزمویدی

ابراهیم رییسی، یکی از بزرگترین جنایتکاران تاریخ بشر در سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، به مقام هشتمین ریاست جمهوری ایران دست پیدا کرد. طبق گزارش “فرانس ۲۴”، صعود سیاسی ابراهیم رئیسی از همان ابتدای جوانی اش آغاز و او از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 در موقعیت‌های حساس فعالیت کرد. خلاصه ای از سمت های او به قرار زیر است. ابراهیم رئیسی در سن ۲۰ سالگی بعنوان دادستان کرج منصوب می‌شود. پس از آن، وظیفه دادستانی همدان را برعهده می‌گیرد و در سال ۶۴ به عنوان معاون دادستان تهران کار خود را ادامه می‌دهد. بنا به این گزارش، رئیسی در مقام معاونت دادستانی تهران نقشی کلیدی و تعیین کننده در اعدام هزاران زندانی سیاسی وابسته به اپوزیسیون و عمدتا اعضای سازمان مجاهدین خلق ایفا کرد. و به عنوان یکی از اعضای “کمیته مرگ” این زندانیان را بدون محاکمه به جوخه اعدام سپرد.پس از اعدام‌های تابستان ۶۷، رئیسی به عنوان دادستان تهران انتخاب می‌شود و در قوه قضاییه نقش مهم‌تری برعهده می‌گیرد. در سال ۲۰۰۴ به عنوان معاون رئیس قوه قضاییه انتخاب می‌شود و حدود ۱۰ سال در این مقام می‌ماند. گروه‌های مدافع حقوق بشر و مورخان بر این باورند که در فاصله زمانی تیر تا شهریور سال ۶۷ حدود چهار تا پنج هزار زندانی سیاسی اعدام شده‌اند. این در حالی است که شورای ملی مقاومت شمار کشته شدگان تابستان ۶۷ را حدود ۳۰ هزار نفر اعلام کرده است. سازمان عفو بین‌الملل در گزارش سال ۲۰۱۸ خود ابراهیم رئیسی را به عنوان یکی از اعضای “کمیته مرگ” دانسته و گفته بود که او در اعدام هزاران زندانی در زند‌ان‌های اوین و گوهردشت نقش داشته است. حسین عابدینی یکی از اعضای کمیته امور بین‌الملل شورای ملی مقاومت، رئیسی را “یک قاتل سنگدل” خوانده که “۴۰ سال سرکوب” را در کارنامه خود دارد. شماری از زندانیانی که از اعدام‌های سال ۶۷ جان به در برده‌اند، در کنفرانس های گوناگونی که از سوی شورای ملی مقاومت برگزار شد، اظهار کردند که در هنگام حبس رئیسی را شخصا در “کمیته مرگ” دیده‌اند.

به عنوان مثال رضا شمیرانی که ده سال زندانی بوده و اکنون ساکن سوئیس است، به خبرگزاری فرانسه گفت که او رئیسی را در لباس سپاه پاسداران در زندان دیده است. وی همچنین گفت که رئیسی “فعال‌ترین عضو کمیته مرگ” بوده است.  بعنوان نمونه ای دیگر، محمود رویایی نیز که در فاصله زمانی بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۱ (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰) در زندان بوده می‌گوید: رئیسی بیشترین تلاش را برای اعدام افراد از خود نشان می‌داده است. هادی قائمی، مدیر اجرایی مرکز حقوق بشر ایران در نیویورک میگوید:  «رئیسی یکی از ستون‌های نظام جمهوری اسلامی است که منتقدان سیاست‌های حکومت را به زندان می‌افکند، شکنجه می‌کند و می‌کشد. در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ هزاران زندانی سیاسی با دستور آیت‌الله خمینی اعدام و برخی در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند. اعدام‌شدگان که عمدتا از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق و همچنین گروه‌ها و احزاب چپ و کمونیستی بودند، دوران محکومیتشان را می‌گذراندند یا حتی بعضی با پایان حبس، منتظر آزادی بودند. بر اساس روایت بازماندگان، آنها در جلسه‌هایی سریع و بدون تشریفات قضایی معمول و برخی از آنها حتی بدون آنکه بدانند چه سرنوشتی در انتظارشان است، به اعدام محکوم و مخفیانه اعدام شدند و حتی جنازه‌هایشان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد. گورستان خاوران در تهران یکی از گورهای جمعی این اعدام‌شدگان است. همزمان با سالگرد درگذشت آیت‌الله منتظری٬ فایل ویدئویی سخنان احمد منتظری در توییتر منتشر شد.در این فایل احمد منتظری می‌گوید گروه چهار نفره که مسئول اجرای احکام اعدام‌های ۶۷ بودند عبارتند از: حسینعلی نیری حاکم شرع وقت، مرتضی اشراقی دادستان وقت تهران، ابراهیم رییسی معاون وقت دادستان و مصطفی پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات در زندان اوین در آن زمان . در فایل منتشر شده، آقای منتظری خطاب به ابراهیم رئیسی و بقیه اعضا هیأت مرگ می‌گوید “به نظر من بزرگترین جنایت که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما رو محکوم می‌کند، به دست شما انجام شده و شما را در آینده جزو جنایتکاران توی تاریخ می‌نویسند”.  خانم اگنس کالامار، دبیر کل سازمان عفو بین‌الملل پس از تعیین شدن ابراهیم رییسی به عنوان رییس جمهور منتخب ایران، خواستار آن شد که رییسی را  بابت اقداماتش که وی آن را “جنایات علیه بشریت” خواند، تحت تحقیقات کیفری قرار گیرد. خانم کالامار همچنین گفت: “این که ابراهیم رئیسی به مقام ریاست جمهوری دست پیدا کرده است به جای آن که به دلیل ارتکاب جنایات علیه بشریت، از جمله قتل، ناپدیدسازی قهری و شکنجه تحت تحقیقات کیفری قرار بگیرد، نمودی فجیع از سلطه‌ مطلق مصونیت در ایران است.

” خانم کالامار در ادامه گفت:”سرنوشت قربانیان و محل دفن پیکر‌شان تا امروز به نحو سازمان‌یافته توسط مقامات ایران پنهان شده است، امری که مصداق ارتکاب ادامه‌دار جنایات علیه بشریت است”. اگنس کالامار در بیانیه خود گفت: “قوه قضائیه تحت ریاست ابراهیم رئیسی، همچنین مصونیت مطلق به مسئولان دولتی و نیروهای امنیتی اعطا کرده است که مسئول کشتار صدها مرد، زن و کودک طی اعتراضات سراسری آبان ۹۸ و نیز دستگیری گسترده هزاران معترض و ارتکاب ناپدیدسازی قهری، شکنجه یا سایر رفتار‌های بی‌رحمانه، غیرانسانی و ترذیلی علیه صدها تن از آن‌ها بوده‌اند”. از سوی دیگر، دبیرکل عفو بین الملل در واکنش به انتخاب آقای رئیسی به عنوان هشتمین رئیس جمهور ایران گفت: “سازمان ما در سال ۱۳۹۷ مستند سازی کرد که چگونه ابراهیم رئیسی عضوی از «هیئت مرگ» شهر تهران بوده که در سال۱۳۶۷، چندین هزار مخالف و دگراندیش سیاسی را در زندان‌های اوین و گوهردشت تحت ناپدیدسازی قهری قرار داده و به طور فراقضایی اعدام کرده است. ابراهیم رئیسی در مقام رئیس قوه قضائیه، ناظر بر سرکوب شدید و فزاینده حقوق بشر در ایران بوده است، سرکوبی که دستگیری بی‌ضابطه صدها تن از معترضان مسالمت‌جو، مخالفان و دگراندیشان، مدافعان حقوق بشر و اعضای گروه‌های اقلیت تحت ستم را به همراه داشته است”. و اکنون ما فعالین و کنشگران مدافع حقوق بشر ایران خواستار محاکمه ابراهیم رئیسی با اتکا بر اظهارات نهادهای بین‌المللی به اتهام “جنایت علیه بشریت” و نقش اصلی او در “کمیته مرگ” در یک دادگاه مستقل بین‌المللی هستیم. ما همچنین خواستار محاکمه علی خامنه ای رهبر این انقلاب ننگین و خونین و کسی که مهر تایید بر این همه کشتارمردم بیگناه  میزند و کمترین حق و حقوق انسانی هموطنان و خانواده یمان را در ایران پایمال میکند، هستیم. اعدام های 67 و آبان 98 دیگر نباید تکرار شوند.

شهرها بوی مرگ می‌دهد با پارچه‌های سیاه بر دیوار منازل

وحید حسن زاده ابراهیمی

خبرگزاری ایسنا در گزارشی از تاخت و تاز کرونا در برخی شهرهای ایران نوشت: اینجا قوچان است. پیک پنجم کرونا در شهر جولان می‌دهد. ظرفیت تخت های بیمارستان در حال تکمیل است. از هر کوی و برزن که می‌گذریم پارچه‌های سیاه بر دیوار منازل خودنمایی می‌کند و این‌گونه است که شهر بوی مرگ می‌دهد.

در همین حال ستاد مقابله با کرونا روز گذشته تعطیلی ۵ روزه سراسری را تصویب کرد. اما مدیرکل روابط عمومی سازمان نظام پزشکی تعطیلات اعلام شده و نحوه اجرای آن را برای مقابله با موج جدید کرونا ناکافی می‌داند و می‌گوید نحوه اجرای این تعطیلات ممکن است عواقب بدتری هم داشته باشد.

از سوی دیگر استاندار خوزستان هم وضعیت این استان را وخیم عنوان کرده و گفته است: وضعیت کرونا در استان خوزستان بیداد می‌کند و خوزستان از لحاظ تعداد بیماران بستری و فوتی، شرایط خوبی ندارد.

یبه گفته ناظران، دلیل اصلی شیوع موج‌های پشت‌ سر هم کرونا در ایران و بالا بودن آمار مرگ و میر عدم واکسیناسیون سراسری مردم در مقابل این ویروس بوده است.

مقامات جمهوری اسلامی از ابتدای عرضه واکسن‌های کرونا در جهان با واردات واکسن‌های ساخت آمریکا و بریتانیا مخالفت کردند و این مسئله باعث شد تا دسترسی به واکسن برای عموم مردم سخت‌تر از دیگر کشورهای دنیا باشد.

در این میان شبکه‌های اجتماعی پر شده از کلیپ‌های زنان و مردان خشمگینی که بی‌پرده شخص خامنه‌ای را لعن و نفرین می‌کنند، او را قاتل بزرگ می‌نامند که با ممنوع کردن ورود واکسن و سیاست عمدی کشتار مردم، باعث مرگ عزیزان آنها شده؛ و تأکید می‌کنند به‌زودی انتقام عزیزانشان را از او می‌گیرند.

شدت خشم جامعه به حدی رسیده که وقتی رئیسی برای ظاهرسازی و ریختن آب بر آتش خشم مردم در اقدامی نمایشی به یک داروخانه می‌رود که از پیش هم در آن صحنه‌سازی کرده‌اند، با خشم مردم روبه‌رو می‌شود که رو در روی او فریاد می‌زنند: چرا آمریکا بچه‌های ۱۲ساله را واکسینه می‌کند، اما در ایران خبری از واکسن نیست!

درخواست کاربران از جهانیان: ایران را نجات دهید

اعترافات چند مقام ارشد وزارت بهداشت جمهوری اسلامی درباره سیاست‌های جنایتکارانه حکومت در برخورد با مسئله کرونا و واردات واکسن خشم عمومی را به دنبال داشته و کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی رژیم حاکم را هدف حملات شدید خود قرار داده‌اند.

پس از اظهارات دیروز یک مقام وزارت بهداشت، دبیرکل جمعیت هلال احمر هم امروز فاش کرده که این نهاد از بهمن ۹۹ می‌توانست واردات واکسن را آغاز کند، اما ندادن مجوز این روند را به تاخیر انداخت.یک روزنامه‌نگار ایرانی در توییتر نوشته:

بر اساس این اعترافات، قربانیان کرونا نمردند؛ به قتل رسیدند.کاربران ایرانی مقام‌های حکومت را به مقصر بودن در مرگ هزاران قربانی کووید-۱۹ متهم می‌کنند و خواهان کمک جهانی شده‌اند.

به گزارش بی بی سی، هشتگ‌های ” sosIran” (ایران را نجات دهید) و کرونا در ایران ترند شده‌اند و انبوهی از انتقادها درباره سیاست‌های مقابله با کرونا در ایران بیان شده است.

یک کاربر عضو کادر درمان در ایران نوشته: حرف‌های امروز زالی در یک کشور نرمال… به تنهایی برای کن فیکون شدن کشور کافی بود.

دکتر حمید احمدی، پزشک ساکن تهران نوشته: از روی صحبت های زالی می‌شه پیگیر نسل‌کشی شد.

خامنه‌ای کرونا را تربیت کرد و بجان مردم بی‌ پناه انداخت!

نخست به این آمار توجه کنید:

تعداد مرگ و میر بر اثر کرونا در چند کشور آسیایی در روز ۱۶مرداد ۱۴۰۰ (منبع: سازمان بهداشت جهانی)

ایران ۵٨٨نفر
عربستان سعودی ۱۲نفر
کویت ۶نفر
ژاپن ۴نفر
امارات متحده عربی ۳نفر
کره جنوبی ۱نفر
بحرین صفر
قطر صفر
افغانستان صفر

اکنون به این اعتراف ناگزیر پس از ۱۹ماه جولان کرونا در ایران آخوندزده توجه کنید؛ ۲۰مرداد ۱۴۰۰، صدا و سیمای جمهوری اسلامی به نقل از زالی رئیس ستاد کرونا:

ما آمار‌های مرگ و میر را از سازمان جهانی بهداشت پنهان کردیم…

بنابراین عدد ۵۸۸ که از جانب سازمان بهداشت جهانی در مورد مرگ و میر روز ۱۶مرداد آورده شد، طبق اعتراف زالی، می‌تواند خیلی بیشتر از این باشد.

وقتی در نظام ملایان هیچ منبع قانونی و رسمی آمار واقعی نمی‌دهد و همه‌چیز بر مدار دروغ و ریا و مرگ اخلاق در گردش است، از هر دریچهٔ عمارت این حکومت ننگین، خبرها و آمارها درز می‌کنند. نمونه‌اش برملا کردن آمار فوتی‌های کرونا توسط عباس عبدی است که می گوید:

آمار واقعی فوتی‌های روزانه کرونا باید نزدیک به ۱۵۰۰ نفر و شاید هم بیش‌تر باشد…

اگر به آمارهای بالا که بخشی اندک از آمار کل جهان را بیان می‌کند، تأمل کنیم، می‌گویند در هیچ کجای جهان از کرونا استفادهٔ ابزاری نشده است، مگر در نظام ولایت فقیه. یعنی خامنه ای از کرونا یک سلاح مرگبار ساخت و آن را به جان مردم ایران انداخت.

خامنه‌ای هنگامی فتوای تحریم خرید واکسن خارجی را داد که مطمئن بود کرونا بهترین سلاح برای حفظ نظام شده است.

اگر تاکنون مرجع چنین استدلالی مواضع خود خامنه‌ای بود، با اوج‌گیری مرگ و میر بر اثر کرونا ــ که در واقع اوج‌گیری جنایات حیرت‌انگیز ولی‌فقیه و ملازمانش می‌باشد ــ حالا همان کارگزارانی که سانسورچیان حرفه‌ ای واقعیت‌هایند، مجبور شده‌اند پرده از جنایتی سازماندهی شده علیه جان و جسم مردم بی‌پناه ایران بردارند.

چکیده اظهارات دیروز علیرضا زالی در جمع خبرنگاران در زیر آمده است. این‌ها اعتراف به تبهکاری های یک نظام صدر تا ذیل فاسد است. تنها با فاسد بودن تمامیت یک ساختار عقیدتی ـ سیاسی ـ جنسیتی ممکن است کرونا را تربیت کرد، بال و پر داد و به موازات لباس شخصی‌ها به جان مردم بی‌پناه انداخت! تنها با این فساد ساختاری می‌توان در رأس کشورهای دنیا در آمار مرگ و میر کرونا قرار گرفت.

اجازه خرید واکسن ندادند چون فکر می‌کردند گران است!

گزارش قبلی: رئیس ستاد مقابله با کرونای تهران می‌گوید: کمک‌های بین‌المللی را برگرداندیم و آمارهای مرگ و میر را از سازمان جهانی بهداشت پنهان کردیم!

چکیده اظهارات دکتر علیرضا زالی در جمع خبرنگاران:

🔹 هزینه داروهای کرونا چند برابر واردات واکسن شده است اما اجازه خرید واکسن ندادند چون فکر می‌کردند گران است.

🔹 وقتی نخستین مورد کرونا در قم مشاهده شد خواهان قرنطینه قم شدم و گفتم انتخابات شهر قم تعطیل شود اما بعضی‌ها مرا مسخره کردند و گفتند این بیماری را براحتی کنترل می‌کنیم.

🔹 وقتی کارشناسان سازمان جهانی بهداشت به ایران آمدند ما بجای مشورت با آنها مدام از آنها می‌خواستیم در رسانه‌ها از نظام سلامت ایران تعریف کنند. ما آمارهای مرگ و میر را از سازمان جهانی بهداشت پنهان کردیم.

🔹 کمک‌های جهانی و پزشکان بدون مرز را از فرودگاه برگرداندیم در حالی که اطلاعات چندانی درباره ویروس نداشتیم و از مشاوره های بین المللی استفاده نکردیم. چرا چین که دوست صمیمی ما است به ما واکسن کافی نمی‌دهد؟

🔹خبرهای خیلی تلخ تری برای هفته های آینده داریم و شرایط بسیار بدتر خواهد شد. دلتا ۳ ماه در هند طول کشید، آنها بسرعت همه را واکسینه کردند.

🔹 ما نباید غصه قیمت واکسن را بخوریم حتی باید ۲ برابر قیمت بخریم و مردم را واکسینه کنیم. ما ۷۲۰ میلیون یورو خرج رمدسیویر کردیم و این پول را باید خرج واکسن می کردیم چطور در تحریم حاضریم تجهیزات نفتی را ۳ برابر قیمت بخریم ولی در مورد واکسن این کار را نمی‌کنیم. هیچ راهی نداریم جز ۲ هفته تعطیلی که از همین امروز باید آغاز شود.

🔹ما فقط برای ۵ روز ذخیره واکسن داریم و نمی‌توانیم سرعت را زیاد کنیم، اگر واکسن زیاد بود ما مراکز را ۲ برابر می‌کردیم

🔹 نیروهای طرح تحول سلامت ۴ ماه است حقوق نگرفته اند، افراد حاضر در ستاد کرونا در محیط نیستند و نمی‌توانند تصمیم درست بگیرند.

🔹 سفیران ما در کشورهای خارجی بدنبال تأمین واکسن نبودند، با سفیر ژاپن صحبت کردم گفت اصلا سفیر ایران دنبال واکسن نیامده است، این چه دیپلماسی است؟

 

پیام احساسی نکونام خطاب به مردم خوزستان

خوزستانی

جواد نکونام در پیامی احساسی خطاب به مردم خوزستان، قهرمانی تیمش را به آن‌ها تقدیم کرد.

به گزارش ورزش سه، تیم فولاد خوزستان شب گذشته موفق شد در فینال جام حذفی مقابل استقلال در ضربات پنالتی پیروز شود و جام قهرمانی را بالای سر ببرد. جواد نکونام سرمربی تیم فولاد در پستی اینستاگرامی، به این قهرمانی واکنش نشان داد و با انتشار عکسی از کودک‌های خوزستانی در کنار جام قهرمانی حذفی نوشت:

من خوزستان را اینطور تعریف می کنم

« خ»           یعنی خونگرم

«و»             یعنی وفادار

«ز»             یعنی زخم خوره

«س»           یعنی سختی کشیده

«ت»            یعنی تابان

«ا»              یعنی استوار

«ن»            یعنی نجیب

این جام را تقدیم به همه مردم خوزستان می‌کنیم، حتی آنها که انگار دوست نداشتند فولاد قهرمان شود

اخلال در نظام سلامت مجازاتی در حد افساد فی‌الارض دارد

حمید رضائی آذریانی

نایب رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز ضمن اشاره به موج پنجم کرونا و اظهارات اخیر علیرضا زالی، گفت: اخلال در نظام سلامت مردم و اقدامات مجرمانه در راستای جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد نه تنها جرم محسوب می‌شود بلکه مجازاتی در حد مجازات افساد فی الارض دارد.

به گزارش ایلنا، عبدالله سمامی گفت: قطعاً در کشور‌های دیگر هم خشکسالی و سیل و زلزله و بیماری و …. اتفاق می‌افتد اما با تدبیر و مدیریت به آسانی و با کمترین آسیب حل می‌شود کشور‌هایی که حتی منابع طبیعی ندارند کشورهایی که حتی وسعتشان به یک استان کشور ما نیز نمی‌رسد کشورهایی که در طول سال شاید تنها یک فصل دارند لیکن با دلسوزی مقامات و مدیریت درست حاکمان، مشکلات را با کمترین آسیب گذرانده و مردم با سلامت روان ‌و به دور از استرس زندگی می‌کنند.این حقوقدان تصریح کرد: در کشورمان اما، با وجود خیل جمعیت جوان و آماده کار با وجود منابع طبیعی مناسب، اقلیم متنوع و هزاران موهبت دیگر باز شاهد بی‌آبی و قطعی برق و سیل و آتش‌سوزی جنگل‌ها و انقراض گونه‌های جانوری و گیاهی و هزاران اتفاق نامیمون دیگر هستیم.

وی اضافه کرد: در شرایط فعلی و با وجود تمامی کمبودها امروز روی صحبتم در خصوص بیماری کروناست، کرونایی که در مواجهه با آن با بی‌کفایتی هر چه بیشتر مسئولین ذیربط مواجه هستیم اتفاقی که همه جهان با آن درگیر شد.

سمامی بیان کرد: درست زمانی که اکثر کشورها با واکسیناسیون سریع و سراسری به روزهای عادی خود بازگشته‌اند، مسابقات ورزشی و المپیک از سر گرفته شد، ترددها و سفرها به حالت قبلی برگشته و هر روز از محدودیت‌ها کاسته می‌شود و حتی در بسیاری از اماکن مردم مجازند از ماسک هم استفاده نکنند، حال ایران خوب نیست و همچنان شاهد پیک پنجم و ششم این بیماری منحوس هستیم و هربار مرگبارتر با واگیر بیشتر از گذشته و این قیاس‌ها غم ما را در سوءمدیریت دولتمردان دوچندان کرده است.این وکیل دادگستری اظهار کرد: در حالیکه خانواده‌های زیادی در سوگ عزیزانشان هستند، شاهد این هستیم که دولتمردان و خانواده‌هایشان پیش از همه واکسن‌های مورد تأیید سازمان بهداشت جهانی را تزریق کرده و بدون اضطراب از تریبون اعلام می‌کنند که حال ایران خوب است و مانع ورود واکسن‌های تأییدی سازمان‌های جهانی شدند آن هم فقط به دلیل کشورهای سازنده آن و اما چند هفته بعد شاهد سخنان دردناک آقایان هستیم که با ‌وقاحت اعلام کردند «به بازرسان سازمان جهانی در خصوص مرگ و میر آمار درستی ارائه نشده و کمک‌های جهانی را هم نپذیرفته‌ اند» این یعنی تنها موضوعی که برای دستگاه‌های دولتی مهم نبوده، جان و سلامت مردم است که به راحتی قربانی مقاصد نامعلومشان می‌شود.وی افزود: در نهایت با نگاهی به قوانین و مرور مجازات‌ها به عنوان یک حقوقدان می‌توان گفت که اخلال در نظام سلامت مردم و اقدامات مجرمانه در راستای جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد نه تنها جرم محسوب می‌شود بلکه مجازاتی در حد مجازات افساد فی الارض دارد.روزنامه مردم‌سالاری در این باره نوشته است: ایران تنها کشـوری اســت که از دوره آغاز اپیدمی‌ کرونا تــا امروز، برخلاف وعده‌ها، برنامه مشــخصی برای تولید یا واردات واکسـن ندارد. روند بی توجهی مسئولان به شیوع کرونا در کنار دیگر سومدیریت‌ها تبعات جیران ناپذیری به دنبال داشته و این بار به بازی مرگباری با جان مردم تبدیل شده است.

پیام طبرسی، رئیس بخش عفونی بیمارستان مسیح دانشوری هم به وضعیت بحرانی کرونا از جمله به دلیل واکسینه نکردن مردم اشاره کرد و گفت که روند بسیار کندی را در واکسیناسیون شاهد بودیم و همین مسأله، اسباب شرایط فعلی اپیدمی را در کشور فراهم کرده است.

وی گفت: متأسفانه زمان طلایی واکسیناسیون مردم را از دست دادیم و در حال حاضر متأسفانه وضعیت بغرنجی را در مراکز درمانی و بیمارستانها شاهد هستیم.

 

 

نگاهی به وقایع نقض حقوق محیط زیست در تیرماه ۱۴۰۰

ایراندخت کیا

جنگلها: آتش سوزی: آتش‌سوزی در مراتع همدان، وقوع بیش از ۴۰ آتش‌سوزی در جنگل‌ها و تالاب‌های خوزستان در سه ماه اول ، جنگل‌های منطقه شبلیز دنا ، مراتع منطقه قطری شاهرود، منطقه حفاظت شده قورخود در مانه و سملقان، در جنگل‌های آزادشهر، مراتع منطقه مرزی مراوه تپه و ذخیره گاه شمشاد بندرگز، 30هکتار جنگل و 3هزار هکتار مرتع در پارک ملی گلستان،  سوختن ۵۰ هکتار از عرصه‌های زیست محیطی از ابتدای امسال ، ۱۰ هکتار از مراتع مشجر شهرستان “پاوه”، ۸۰ هکتار از بهترین مراتع منطقه حفاظت شده باشگل تاکستان، بیش از ۱۰۰ هکتار از اراضی میانکاله در ۴ روز طعمه حریق شدند،‌ آتش سوزی در ارتفاعات منطقه حفاظت شده مله گاله،  ۴۰۰ هکتار آتش سوزی جنگلهای نارک گچساران،‌ آتش سوزی در ارتفاعات سعادت آباد شوشتری شهرستان مرودشت، آتش سوزی ارتفاعات زاگرس در محدوده شهرستان‌های ارسنجان، مرودشت و پاسارگاد، بیش از ۱۵۸۲ هکتار از اراضی حفاظت شده و تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست در استان فارس، میانکاله و کردستان از ابتدای سال جاری تاکنون دچار آتش سوزی شدند، آتش در مراتع «تازه‌آباد»که روستایی در استان کردستان است، آتش‌سوزی در منطقه حفاظت‌شده هلن،  جنگل‌های منطقه مشایخ از مناطق چهارمحال و بختیاری، ۱۷ هکتار از جنگل‌های مریوان طعمه آتش شد، آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس که ۷ شبانه روز طول کشید، پارک ملی ساریگل در اسفراین،  آتش سوزی در پناهگاه حیات وحش کیامکی / 10 هکتار از پوشش گیاهی بکر آذربایجان شرقی طعمه حریق شد. وقوع ۱۳ مورد آتش سوزی عمدی در پناهگاه حیات وحش میانکاله در سال ۱۴۰۰ موجب خسارت دیدن ۱۳۱ تا بیش از ۲۰۰ هکتار از عرصه‌های ارزشمند طبیعی این منطقه شده فقط به خاطر کشت ماری جوآنا .رئیس اداره حفاظت محیط زیست دزفول از وقوع ۱۴ حریق در جنگل‌های این شهرستان از ابتدای امسال تاکنون خبر داد

.آتش سوزی در ۸۸ هکتار از مناطق چهارگانه تهران که شامل ‌پارک‌های ملی سرخه‌حصار و خجیر هست از ابتدای سال جاری. ۱۴۰هزار هکتار از جنگل‌ها و مراتع ایران طی ۱۰ سال در آتش سوخته است و در طول همین یک‌دهه اخیر، با توجه به اینکه ارزش هر درخت بلوط ۶۰۰ میلیون تومان است ۱۶۹ هزار میلیارد تومان خسارت بر اثر آتش‌سوزی در ۱۴۰ هزار هکتار به عرصه‌های منابع طبیعی کشور تحمیل شده است

.قطع درختان : قطع درختان در مجاورت سد تهم استان زنجان، قطع بی‌رحمانه درختان در روستای ابدبیان در خوزستان، درختان چندین ساله در اصفهان، قطع درختان در علی آباد کتول ، کارخانه ذوب آهن بیش از چهار هزار درختچه بادام کوهی جنگل‌های دست کاشت را برای احداث دیوار قطع کرده است، قاچاق چوب: قاچاق چوب در چهارمحال و بختیاری، در پارک جنگلی قرق گرگان و در منطقه حفاظت شده عبدالرزاق در سقز گزارش شده. کوه خواری، زمین خواری: کوههای قزانچی در استان کرمانشاه، به زمین هموار تبدیل شده ، پدیده کوه‌خواری و زمین‌خواری در روستای دهکده شهرستان بردسیر گزارش شده. به موارد گفته شده ، لازم به ذکر است که : بهره‌برداری نادرست از محصولات جانبی جنگل، معدن کاوی، زمین خواری، ویلاسازی، تخریب عرصه‌ها توسط جوامع روستایی، زغال‌گیری و تولید چوب، افزایش عرصه‌های مرتعی برای چرای دام، از جمله اقداماتی است که در کنار قاچاق چوب به جنگل‌ها آسیب وارد می‌کند.این اخبار مغایرت دارد با:هدف یازدهم از سند ۲۰۳۰ یونسکو: حفظ میراث فرهنگی و طبیعی،  هدف پانزدهم از سند ۲۰۳۰ یونسکو : حفاظت، بازیابی و ترویج استفاده پایداراز اکوسیستم های زمینی، مدیریت پایدار جنگل ها، مبارزه با بیابان زایی،و توقف از بین بردن تنوع زیستی، کنوانسیون– کاهش تخریب زیستگاه های طبیعی و جلوگیری از انقراض گونه های در معرض خطر. حفاظت، احیاء و استفاده پایدار از جنگل ها توقف جنگل زدایی، کنوانسیون قانون الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون بیابان زدایی وهمچنین اصل ۵۰ از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است  حفاظت و مدیریت منابع برای توسعه که شامل حفاظت از جو، مبارزه با جنگ زدایی ، حفاظت از محیط شکننده،حفاظت از تنوع زیستی را دارد.

آب، تالابها : آب رهاشده از سد کرخه به هورالعظیم نمی رسه و باعث مرگ تدریجی حیات در هورالعظیم، که باعث مرگ ماهیان و تشنگی و از بین رفتن گاومیشها و تبدیل شدن آن به کانون ریزگرد شده و موجب بیکاری ۲۰ هزار نفر شده. کاهش ۶۰ درصدی آب تالاب هشیلان در کرمانشاه،  تالاب خشک گاوخونی تهدید بالقوه انتشار ریزگرد به ۶ استان کشور است، عوامل طبیعی و انسانی موثر در خشک شدن تالاب انزلی، خشکسالی و کم آبی سبب خشک شدن زود هنگام تالاب آق گل شهرستان ملایر شدخشک شدن که کانونی برای ایجاد گرد و غبار و تهدیدی برای حیاط وحش است.  وجود بیش از ۱۰ هزار حلقه چاه غیر مجاز در حوزه تالاب جازموریان. . مساحت تالاب بین المللی آلاگل ۵۰۰ هکتار کاهش یافت.۳ هزار و ۲۵۰ متر تور ماهیگیری غیر مجاز در تالاب کانی برازان کشف شد.رودخانه ها ، دریاها: روزگار سیاه ماهیان «تیره رود» در سایه برداشت بی‌رویه آب، خشکسالی کم سابقه رودخانه گاماسیاب نهاوند، تراز دریاچه ارومیه ۵۷ سانتی‌متر کاهش یافت. در پی خشک شدن دریاچه فصلی شهر بهمن هزاران ماهی در حال تلف شدن هستند.  رودخانه رازآور در کرمانشاه خشک شد۴۰ درصد چشمه‌های حیات وحش نهبندان خشک شدسراب روانسر در کرمانشاه خشک شد. طرح‌های انتقال آب پس از نابودی کارون در حال نابودی کرخه است. و با شدیدترین خشکسالی دوران خود روبرو است. خشکسالی رودخانه کشکان در لرستان. انتقال آب از رودخانه چرداول به شالیزار‌ها برای آبزیان مشکل زا شده است. بیش از صد‌ها بچه ماهی بر اثر خشکسالی و کم آبی در رودخانه روستای ‘قویطل’ . شرایط آب پشت سد کرخه نامطلوب است. سد «ملاطالب» ازنا خشک شد. خشکسالی، زنگ خطر نابودی حیات وحش استان یزد. آلودگی آب به جان ماهیان گاماسیاب در محدوده شهرستان هرسین افتاد. گل آلودگی رودخانه‌ها سبب تغییر رنگ آب‌های ساحلی چالوس شدمرگ هزاران قطعه ماهی در هویزه خوزستان صید بی‌رویه و آلودگی نفتی آبزیان خلیج فارس را نابود می‌کندشرایط زیستی، فلامینگو‌های دریاچه ارومیه را فراری دادتخریب بستر رودخانه جاجرود در لواسانمرگ حیوانات تشنه در یک قدمی دز، هزاران قطعه ماهی در رودخانه “تیره” شهرستان دورود به علت خشکسالی ، کِشت برنج و عدم نظارت دستگاه‌های متولی تلف شدند. خشکسالی و مرگ جانوران در پی یافتن یک جرعه‌ آبتبدیل دریاچه نمک به کانون ریزگرد ۲۰ میلیون ایرانی را تهدید می‌کند.

بحران بی آبی در محله‌های شهر گرگان، ایران وارد ورشکستگی دایم آب شد کارشناس محیط زیست و توسعه پایدار گفت: در حال حاضر بیش از ۸۰درصد از مساحت کشور ایران درگیر خشکسالی درازمدت است و وارد ورشکستگی دایم آب شده است به طوری که بحران آب همیشگی و پایدار در کشور ایران خواهد بود. این اخبار مغایرت دارد با: هدف سوم: تضمین زندگی سالم و ترویج رفاه برای همه در تمام سنین، هدف ششم: تضمین در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه – احیای تالاب ها و رودخانه ها و منابع آبی ، پروتکل راجع به حمایت محیط زیست دریایی در برابر منابع آلودگی مستقر در خشکیهدف چهاردهم: حفظ و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار،– کاهش آلودگی دریاها و اقیانوس ها و کنوانسیون رامسر که در مورد تالابها بحث می کند. حیوانات-پرندگان: دستگیری شکارچیان غیرمجاز: در ماه گذشته حدود ۱۹۰ شکارچی غیرمجاز که مبادرت به شکار انواع پرندگان و حیوانات و صید ماهی در مناطق استحفاظی کل کشور کرده بودند ، دستگیر شدند که چند قبضه سلاح و تعداد زیادی حیوانات شکار شده توسط آنها از آنها گرفته شد. این مکانها شامل  دو شکارچی متخلف در جم، ۵ شکارچی متخلف در کاشان و نطنز، عامل اتلاف آهوان در منطقه “هرده خواجه”  جغتای، شکارچی غیرمجاز در شهرستان طبس، سه متخلف شکار وصید در شهرستان درمیان. ۲ شکارچی در شهرستان سنقروکلیایی. ۱ شکارچی در کازرون، یک باند حرفه ای در در مرز حوزه استحفاظی استان‌های بوشهر و فارس، چند شکارچی غیرمجاز درشهرهای آمل،بابل و ساری متخلفان شکارو صید را به همراه شش قبضه سلاح شکاری و بیش از۳۰۰قطعه ماهی، دو نفر متخلف صید بازهای شکاری در شهرستان مراوه تپه، متخلفان شکار و صید غیرمجاز در شهرستان‌های آمل، نور، کیاسر، ساری، میان‌دورود و بهشهر. ۱ شکارچی غیر مجاز در ارتفاعات پناهگاه حیات وحش کاوه دِه فیروز کوه، دو شکارجی غیرمجاز در استان قزوین، یک شکارچی در بندرترکمن، دو شکارچی در خراسان شمالی، دستگیری ۱۰۹ شکارچی متخلف در خراسان جنوبی از اول امسال تاکنون، شکارچیان شوکا در سیاهکل دستگیر شدن، یک شکارچی در قمصر و بزرک کاشان، ۱۲ متخلف شکار و صید را در مازندران، یک شکارچی در حاشیه پارک ملی ساریگل، یک شکارچی متخلف در دشتی، سه شکارچی غیر مجاز در منطقه حفاظت شده سالوک شهرستان اسفراین،  ۵ متخلف محیط زیست در اندیمشک که در زمینه قطع درختان،  شکار غیر مجاز بز کوهی و ماهی به وسیله دستگاه الکتروشوکر اقدام می کردند. ۲ شکارچی سهره طلایی در مهاباد، ۱ صیاد زنده گیری بلبل خرما در شوشتر، ۱ شکارچی دو رأس کل وحشی در شهرستان رفسنجان، شکارچیان غیرمجاز در پناهگاه حیات وحش کیامکی، شکارچیان بزکوهی در دشتی بوشهر، ۱ شکارچی «کل وحشی» در شهرستان ایوان، دو متخلف زیست محیطی در چهارمحال و بختیاری،‌ شکارچیان غیرمجاز در اصفهان به همراه اسلحه، یک شکارجی در همدان، ۳ شکارچی غیر مجاز در دام محیط بانان طارم سفلی،۱ شکارچی گوزن مینیاتوری در بندرگز،‌ ۱ شکارچی متواری شده در کوه‌سفید دماوند، دستگیری هفت متخلف زیست محیطی در رومشکان،‌ یک شکار غیرمجاز یک راس بره قوچ وحشی در حسن آباد گیفان،‌ در سه ماه اول سال ۱۴۰۰ تعداد ۲۱۸ متخلف زیست محیطی در لرستان دستگیر شدند،‌ ایسنا/یزد در حالی هنوز مدت زیادی از قتل و عام جوجه‌ها توسط برخی از مرغداران نمی‌گذرد و هنوز مردم با خاطری مکدر از آن یاد می‌کنند که دوباره کشتار دام‌های آبستن و نابالغ در حال اتفاق افتادن است.

محیط بان: در ماه گذشته تعداد ۱۱  محیط بان توسط شکارچیان غیرمجاز مورد حمله قرار گرفتند که متآسفانه یکی از آنها جان سپرد. تعداد ۶ محیط‌بان مازندرانی امسال مجروح شدند. یک محیط بان منطقه حفاظت شده سبزکوه توسط افراد ناشناس مجروح شدمحیط‌بان سبزکوه چهارمحال و بختیاری توسط افراد ناشناس مجروح شدشکارچیان ۲ مامور اجرایی محیط زیست ابرکوه را مجروح کردندحمله خونین به ماموران اجرایی محیط زیست ابرکوه، همچنین متأسفانه، محیط بان مضروب پارک ملی قمیشلو به دیار باقی شتافت. در ایران به دلیل تعداد اندک محیط بانان، به ازای هر ۴۰ هزارهکتار یک محیط بان وجود دارد و این مساله عرصه حفاظت از زیست بوم را برای محیط بان ایرانی دشوار کرده است چراکه تعداد محیط بانان در کشور با وجود مسئولیت‌های فراوانی که دارند، کافی نیست.  کمبود شدید محیط‌بان در لرستان، کمبود محیط‌بان در منطقه حفاظت شده خائیز کهگیلویه، تیغ خشکسالی بر گردن آهوی گریز پای ایران در دشت‌های اصفهان، و از شمار بیش از ۱۹ هزار راس آهوی دشت و بیابان اصفهان، معلوم نیست چه تعداد جان سالم به در ببرند. خشکسالی تالاب کانی برازان، جوجه آوری پرندگان را ۱۵٪ کم کرده . نبض حیات فلامینگوهای دریاچه ارومیه به به دلیلی شوری آب به شمارش افتاد. باغ وحش صفه به نقاهتگاه تکلیف حیوانات. حیوان آزاریمتهمان حیوان آزاری در پارس‌آباد مغان محکوم شدند، 2 جوان به پلنگی حمله کردند!/، تلف شدن یک توله پلنگ که به دست ۲ جوان روستایی در منطقه شکار ممنوع ژرف تربت حیدریه به شدت آسیب دیده بود. گراز ها در خطرند ! /گرازها بخشی از زنجیره غذایی حیات وحش محسوب می‌شوند که شبانه این حیونات را در مناطق حفاظت شده شکار می کنند. تعداد ۲ نوبت حیوان ازاری در پارس  آباد مغان و تربت حیدریه گزارش شده و همچنین جان گرازها که بخشی از زنجیره غذایی حیات وحش هستند به علت شکارهای شبانه در خطر هست. این اخبار مغایرت دارد با: هدف پانزدهم: حفاظت، بازیابی و ترویج استفاده پایدار از اکوسیستم های زمینی، مدیریت پایدار جنگل ها، و توقف از بین بردن تنوع زیستی– مبارزها صید غیرقانونی و قاچاق گونه های حفاظت شده. کنوانسیون حفاظت از گونه های وحشی-هدف چهاردهم: حفظ و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار– حفاظت از بوم سازگان دریایی و ساحلی. پروتکل راجع به حمایت محیط زیست دریایی در برابر منابع آلودگی مستقر در خشکیزباله-پسماند- آلودگی:  آلودگی هوا: فردیس- البرز- اراک- اصفهان- سه منطقه کلانشهر مشهد، تهران، شازند، گلستان، شمال، بندرعباس، جاسک و بندرخمیر، کرج، قم، زاهدان، اهواز، که بعضی از آنها در چند نوبت بوده، گزارش شده. دودهای سیاه کارخانه پشم شیشه آسمان شیراز را آلوده کرده. فاضلاب، پسماند: آثار مخرب فاضلاب در اراضی کشاورزی کرند. نشت فاضلاب مستقیم از خانه به خیابان‌ در اهواز. هجوم فاضلاب شهری به رودخانه کارون/ فریاد کارون را بشنوید.ورود فاضلاب انسانی منشا اصلی آلودگی رودخانه قره سو. فاضلاب شهرهای ساحلی استان بوشهر تهدیدی برای تنوع زیستی خلیج فارس است. «فاضلاب»، علت استشمام بوی نامطبوع در شهرجدید پرند. رهاسازی زباله‌ها صدای ساکنان شهرک خور را درآورد. بهداشت اسفناک معابر در محله زیباشهر. ۸۵ درصد آلودگی های صنایع پساب ها هستند. مشکل دفن زباله در ایذه قصه‌ای که پایان ندارد. گلایه شهروندخبرنگار لاهیجانی از وضعیت نظافت شهری. چهره ناخوشایند زباله در مجاورت خیابان‌های اصفهان. تولید بیش از ۸۰۰ هزار تن پسماند صنعتی در استان یزد. گلایه ها از سایت زباله قزوین. زباله سوزی در یک قدمی منطقه مسکونی شهرجدید هشتگرد. گلایه از دپوی نخاله‌‌های ساختمانی در معابر روستای قائم‌آباد اصفهان. روزانه ۴۰ تُن زباله در قصرشیرین تولید می‌شود. پوشش سبز شمال غرق در زباله در استان گیلان. حل مشکل زباله سراوان همچنان در ایستگاه وعده. بوی نامطبوع زباله در محله سالور شهرستان اسلامشهر. برآورد تولید بیش از ۹۰۰ تن در سال پسماند‌های تولیدی بیمارستانی استان یزد. گلایه ساکنان منطقه ۵ شهر تهران از انباشت زباله. دفع فاضلاب کشتارگاه میبد غیربهداشتی است. انباشت زباله و نخاله‌های ساختمانی در رودخانه شهر فشم استان تهران. آثار سوء پساب کشتارگاه بجنورد بر محیط زیست قابل اغماض نیست. سایت دفن مناسب پلاستیک در زنجان وجود ندارد. دفن غیر بهداشتی روزانه ۱۶۰ تن زباله آژیر خطر برای سلامت و محیط زیست مهاباد. داستان بی‌پایان رهاسازی زباله‌های عفونی در ملایر مطب‌ها و کلینیک‌های خصوصی. هشدار محیط زیست نسبت به افزایش پسماندهای ساختمانی در ملارد. سرازیر شدن پساب صنعتی کارخانه سنگ آهن باعث آلودگی چشمه و منابع آب روستای گهر در بخش فین شد. ۷۵ درصد جمع آوری زباله از منازل در تبریز به صورت غیر اصولی انجام می‌شود. ایران جزو ۲۰ کشور اول دنیا در تولید زباله‌های ‌پلاستیکی. این اخبار مغایرت دارد با : هدف یازدهم: تبدیل شهرها و سکونت گاه های انسانی به مکان های همه شمول، مقاوم و پایدار- توجه به کیفیت هوا و مدیریت زباله ها هدف دوازدهم: تضمین الگوی تولید و مصرف پایدار– کاهش تولید زباله و افزایش بازیافت. متفرقه: غبار فراموشی بر چهره تنها پارک کویری خراسان شمالی که با گذشت حدود پنج سال از شروع عملیات اجرایی آن همچنان نیمه کاره است. کشف ۲۰ تن شن و ماسه بدون مجوز در سیاهکل و ۵۰ تن در رشت. بحران افزایش سرعت فرونشست زمین در تهران و دشت‌های کشور و ۲۹ استان ایران.

 

این‌ها مردم نیستند

الهه رضوی

کلمه‌هایی هستند که از فرط استفاده از معنا و مفهوم خالی شده‌اند. مثل ظرف‌هایی خالی می‌مانند که با هر چیز می‌توان آنها را پر کرد و هویتی دلخواه به آن‌ها داد. یکی از این کلمه‌ها «مردم» است. کلمه‌ای که در ادبیات سیاسی ایران کارکردی ویژه دارد و در دوران انتخابات حتی بیش از حالت عادی به گوش می‌رسد.

شیوه‌‌های زندگی و تفکر آن‌قدر متنوع شده که هرجا «مردم» در معنایی غیر از «جمعیت» به کار رفت باید دقیق شویم که گوینده در چه معنایی آن را به کار برده، به چه گروهی آن را اطلاق می‌کند و چه منظوری از آن دارد. آیا می‌توان کلمه‌‌ی مردم را در معنای قدیمی خود به کار برد؟ کلود لوفور، فیلسوف معاصر فرانسوی، در کتاب شکل‌های سیاسی جامعهی مدرن می‌گوید: «دموکراسی شروع‌کننده‌ی تجربه‌ی جامعه‌ای است که فهم و مهار نمی‌شود، جامعه‌ای که در آن مردم را حاکم می‌دانند. اما هویت مردم همواره محل تردید است.»

در جامعه‌ی مدرن، «مردم» دیگر آن معنای کلاسیک و تخت و صاف و ساده‌ی خود را از دست داده. دورانی بود که «مردم» شاید توده‌ای یک‌دست بود با هویت جمعیِ واحد و خواستی یکسان، جمعیتی بزرگ در صفوف به هم پیوسته، با صورت‌ها و لباس‌هایی بی‌شکل که حول خواسته‌‌ای مشترک متحد می‌شدند، و با هم چیزی را می‌خواستند یا نمی‌خواستند. دورانی بود که از تاریخ، فقط تنه‌ی قطور بی‌شاخ و برگ آن روایت می‌شد. دورانی که نظام‌های دیکتاتوری به پیچیدگی امروز نبود و رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و تنوع سبک زندگی، به توده‌ی بی‌شکل انسان‌ها، صورت‌های واقعی و منحصر‌به‌فرد نداده بود. وقتی که دموکراسی اهمیت پیدا کرد، مفهوم قدیمی مردم رنگ باخت و دیگر امکان نداشت که بتوان این‌همه گوناگونی را زیر چتر یک واژه جمع کرد.حالا فردیت موجودیتی بیش از پیش ارزشمند پیدا کرده. حقوق اقلیت‌ها مهم شده و خواسته‌ی اکثریت آماری نباید حقوق اقلیت را پایمال کند. اگر این تکثر را نبینید و همچنان بخواهید که نام همه را مردم بگذارید، نه در معنای آماری بلکه در معنای هویتی مشترک و ذاتی واحد که از یک‌جا می‌جوشد، باید در گفته‌ی شما شک کرد.

در ایران گروه‌های مختلفی کلمه‌ی مردم را در همان مفهوم قدیمی، به صورت دلخواه و برای اثبات گفته و خواسته‌ی خود به کار می‌گیرند. برایشان نفعی ندارد که بپذیرند در دنیای فعلی یک گفته یا یک خواسته نمی‌تواند تمامی مردم را نمایندگی کند. در دهان مسئولان حکومتی، «مردم» واژه‌ی جاافتاده‌ای است، دلیل بعضی تصمیمات را – از فعالیت هسته‌ای تا فعالیت‌های گشت‌های ارشاد – خواست مردم می‌دانند. اما خواست مردم را در واقع کسی نمی‌داند. خواست مردم را چطور می‌توان سنجید و چگونه کسانی تصمیم به نمایندگی آن می‌گیرند؟ آیا منظور از مردم همان گروهی نیست که نظرشان به نظر ما نزدیک‌تر است؟

شاید با بررسی انتخابات سراسری، از ریاست‌جمهوری گرفته تا مجلس و شوراهای شهر، بتوان فهمید که بخشی از این نگاه از کجا آب می‌خورد. در انتخابات ایران معمولاً برنامه‌ای ارائه نمی‌شود تا به آن رأی داده شود. با نظارت استصوابی شورای نگهبان مشارکت گروه‌های مختلف عملاً ناممکن است. تنها چند گروه محدود نزدیک به هسته‌ی اصلی حکومت می‌توانند از سد نظارت استصوابی بگذرند و آنها هم به ندرت مطالبات گروه‌های مردم را نمایندگی می‌کنند. شاید حتی بتوان گفت که اتفاقاً نمایندگی کردن این خواست‌ها به دلایل رد صلاحیت ‌آن‌ها تبدیل می‌شود.کسانی که از این سد گذشته‌اند وعده‌هایی عمدتاً بدون پشتوانه برای جلب نظر مردم مطرح می‌کنند و در روزها و هفته‌های قبل از رأی‌گیری، به جای اینکه توان‌شان صرف تشریح برنامه‌ها و وعده‌ها شود، صرف مقابله با رقبای انتخاباتی و تشویق مردم به شرکت در انتخابات از طریق ترساندن آنها از عواقبت عدم مشارکت می‌شود. برنامه‌ها جزئیاتی فرعی و دست و پاگیر محسوب می‌شود و آنچه مهم است افشاگری‌ها و جنگ تن به تن است نه پیروزی. پس از پیروزی «برگزیده‌ی مردم»، تصمیمات و عملکرد خود را به صرف اینکه توسط مردم انتخاب شده، به پای آنها می‌نویسد و به آن مشروعیت می‌بخشد. پیش‌فرض این است که رأی به او رأی به تمام تصمیمات اوست.

زمان‌های دیگری هم هست که کلمه‌ی مردم اهمیت پیدا می‌کند و سعی در مشخص کردن قاطعانه‌ی مرزهایش دارند. وقت‌هایی که اعتراضی جمعی و عمدتاً خیابانی شکل می‌گیرد. نمونه‌ی متأخرش اعتراض به گران شدن یک‌شبه‌ی بنزین بدون اطلاع‌رسانی به مردم در آبان ۱۳۹۸ بود. حکومت هرجا خواسته جلوی اعتراض یا خواسته‌ای گسترده را بگیرد تلاش کرده است که ماهیت «مردم» را دوباره معنا یا در واقع معنازدایی کند و این پیام را برساند که کسانی که دستگیر می‌شوند، مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند یا کشته می‌شوند نه «مردم» بلکه اغتشاش‌گر و اوباش‌اند. در نتیجه، نباید برای آنها حقوق شهروندی و انسانی قائل شد و باید به سنگین‌ترین شکل دهان‌شان را بست. باید هرچه سریع‌تر آنها را دشمن نامید و از مشروعیت انداخت. از مشروعیت انداختن مردم، معنازدایی از این کلمه و پرکردن این جسم بی‌جان با کلمه و ترکیب‌های دلخواه، مسیر سرکوب را هموار می‌کند. برای مردم تقدس قائل می‌شویم اما هر اعتراضی از جانب مردم توهین به این تقدس است.

مقدس کردن کلمه‌ی مردم در موقعیت‌های دیگری، خارج از دایره‌ی حکومت هم خودش را نشان می‌دهد. مثلاً وقتی از مسئولیت شهروندان حرف می‌زنیم و می‌گوییم باید کمک کنند تا محیط زندگی ما پاکیزه بماند، حیوان‌آزاری، مهاجرستیزی یا حملات آنلاین به کاربران بی‌قدرت در شبکه‌های اجتماعی کمتر شود، بسیار پیش می‌آید که کسانی پیدا شوند و به نمایندگی از مردم بگویند این رفتارها و نابهنجاری‌ها معلول شرایط‌ است و مردم ‌«بی‌تقصیر» و جان به لب رسیده‌اند. این گروه هم مردم را توده‌ای یکپارچه بدون هیچ تنوع و گوناگونی با امیدها و ناامیدی‌های یکسان می‌دانند که عاملیتی ندارند. آنها هم با مقدس شمردن مردم، هر انتقاد و خواسته‌ای را نامشروع و ناشی از چشم بستن بر اوضاع می‌دانند. در کشوری سیاست‌زده، که سیاست ناگزیر به همه‌جای آن نفوذ کرده، هر تلاشی برای تغییر، سیاسی قلمداد می‌شود. تلاش برای آگاه‌سازی مردم از مسئولیت‌های شهروندی و حرکت‌های ساده برای بهبود‌ وضعیت زیست‌محیطی یا اجتماعی به دست خودشان، طرفداری از نظام تعبیر می‌شود. در اوضاع خراب انگار فقط باید خرابی‌ها را نشان داد و هرکاری غیر از این ممکن است که مردم را به همدستی متهم کند. انگار تغییر فرهنگ غلط و مخرب فقط در زمان حکمران عادل و دانا صورت می‌گیرد و تا رسیدن به چنین نظامی باید دست روی دست گذاشت و نظاره کرد و مردم را از هر گونه عمل اصلاحی برحذر داشت.

وقت‌هایی هم هست که کارهای ناپسند و غیراخلاقی عده‌ای به پای تمام مردم گذاشته می‌شود. مثلاً وقتی ویدیویی از حیوان‌آزاری در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود و عده‌ای با استناد به آن، رأی به انحطاط کل جامعه می‌دهند و نتیجه می‌گیرند که در جامعه‌ای که به حیوانات آزار می‌رسانند، انسان‌ها هرگز در امان نیستند. اینجا هم مردم توده‌ای به‌هم‌پیوسته با یک مغز در نظر گرفته شده‌اند و یک عمل به پای همه گذاشته می‌شود. یا وقتی یک ایرانی در کشوری دیگر دست به کاری سخیف بزند، توصیه این است که همه خجالت بکشیم چون او نمونه‌ای از مردمی است که ما باشیم. آنچه از مردم مراد می‌شود، تعریفی قدیمی و منقضی شده است. آدم‌ها وقتی به تصمیمات حکومتی اعتراض کنند نه مردم واقعی بلکه اوباش و اغتشاش‌گر خوانده می‌شوند؛ وقتی یکدیگر را برای تغییری مسئول بدانند در مقصر شمردن مردم دست دارند و وقتی کسی اشتباه کند، همه اشتباه کرده‌اند. در همه‌ی این موقعیت‌ها کلمه‌ی «مردم» بیش از آنکه توصیف واقعیتی بیرونی باشد، نمایانگر نوعی صورت‌بندیِ ذهنی است. ابزاری است در خدمت گوینده که در لحظه آن را خلق می‌کند و همان معنایی را که می‌خواهد به آن می‌بخشد.

 

 

وزرای «قاضی مرگ» : مکتبی، امنیتی، سرکوبگر و تروریست

احمد حاجی قادرمرحومی

ابراهیم رئیسی معروف به «قاضی مرگ» فهرست کابینه پیشنهادی خود را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد.دو تن از فرماندهان سپاه «قدس» در میان لیست پیشنهادی دیده می‌شوند.۵۵درصد این افراد قبلا در هیئت دولت محمود احمدی‌نژاد حضور داشتند. ۱۵درصد هم یا از قوه قضائیه و یا از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند.احمد وحیدی از فرماندهان سپاه قدس که برای وزارت کشور پیشنهاد شده تحت تعقیب پلیس بین‌الملل قرار دارد.جواد اوجی که برای وزارت نفت پیشنهاد شده به دنبال «خط لوله اسلامی» و «صادرات گاز ایران به سوئیس» است!این افراد که با ادعای داشتن مدرک «دکترا» و حل مشکل کشور به عنوان وزرای دولت آینده پیشنهاد شده‌اند، قرار است یک کابینه‌ی مکتبی و امنیتی و ضدآمریکایی و مانند دوازده دولت دیگر با سابقه‌ی سرکوب و تروریسم تشکیل دهند.ابراهیم رئیسی معروف به «قاضی مرگ» روز چهارشنبه ۲۰ امرداد ۱۴۰۰ و هشت روز پس از برگزاری مراسم تنفیذ فهرست کابینه پیشنهادی خود را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. هرچند بر اساس قانون، رئیسی تا دو هفته پس از تنفیذ فرصت داشت تا کابینه پیشنهادی خود را به مجلس ارائه کند اما تأخیر هشت روزه نیز با توجه به تأکید علی خامنه‌ای به «تشکیل هرچه زودتر دولت» قابل توجه است.یکی از دلایل این تأخیر اختلاف میان جریان‌های اصولگرای حامی سید ابراهیم رئیسی و تلاش آنها برای کسب کرسی بیشتر در هیئت دولت بوده؛ به ویژه آنکه طی یک هفته دو بار تاریخ ارائه فهرست کابینه به مجلس از سوی دفتر رئیسی تغییر کرد. افرادی که تا کنون در هیئت دولت  بطور رسمی منصوب شده یا برای ریاست بر وزارتخانه‌ها معرفی شده‌اند همگی از چهره‌ها اصولگرا هستند و افراد به شدت پرحاشیه در میان آنان کم نیست.برای مهم‌ترین وزارتخانه‌ها، حسین ‌امیرعبداللهیان برای وزارت خارجه، اسماعیل خطیب برای وزارت اطلاعات، احمد وحیدی برای وزارت کشور، جواد اوجی برای وزارت نفت، محمدرضا آشتیانی برای وزارت دفاع، احسان خاندوزی برای وزارت  اقتصاد و دارایی، رستم قاسمی برای وزارت راه و شهرسازی و رضا فاطمی امین برای وزارت صمت معرفی شده‌اند.حجت‌الله عبدالملکی برای وزارت کار و بهرام عین‌اللهی برای وزارت بهداشت معرفی شده‌اند که در شرایط کنونی اقتصادی و شیوع مرگبار ویروس کرونا از اهمیت ویژه برخوردارند.عزت‌الله ضرغامی برای وزارت میراث فرهنگی، محمدمهدی اسماعیلی برای وزارت ارشاد اسلامی، عیسی زارع پور رای وزارت ارتباطات، حسین باغگلی برای وزارت آموزش و پرورش، علی اکبر محرابیان برای وزارت نیرو، حمید سجادی هزاوه برای وزارت ورزش و جوانان، محمدعلی زلفی گل برای وزارت علوم، امین‌حسین رحیمی برای وزارت دادگستری و جواد ساداتی نژاد برای وزارت جهاد کشاورزی پیشنهاد شده‌اند.اگرچه این فهرست تا وصول رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی در روز شنبه ۲۳ امرداد ۱۴۰۰ امکان تغییر دارد اما بر اساس کابینه پیشنهادی با هر تغییر احتمالی، چشم‌اندازی تیره‌تر از گذشته در برابر کشور قرار دارد.در میان این افراد دو فرمانده سابق سپاه «قدس» حضور دارند و ۵۵درصد این افراد قبلا در هیئت دولت محمود احمدی‌نژاد حضور داشته و ۱۵درصد هم یا از قوه قضائیه و یا از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند.همه این افراد یا از مافیاهای اقتصادی- رانتی حکومت و یا از مهره‌های امنیتی نزدیک به اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یا همچنین از نیروهای مکتبی متوهم هستند که با وجود تخریب ۴۳ ساله ایران توسط جمهوری اسلامی به دنبال ساختن کشور و حتا جهانی بر اساس «انقلاب اسلامی» با رهبری مسلمانان شیعه هستند!مذاکره با «مشت محکم بر دهان استکبار».یکی از مهمترین افراد کابینه جدید وزیر امور خارجه خواهد بود. ایران به دلیل ناکارآمدی و نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی زیر فشار تحریم‌های مزمن قرار گرفته و شاهرگ‌های اقتصاد کشور به روند مذاکرات و توافق با غرب گره خورده است. در روزهای گذشته پیشروی‌ طالبان در افغانستان و سقوط احتمالی دولت در همسایه مهم شرقی ایران معادلات در منطقه را تحت تاثیر قرار داده و این موضوع ارزیابی از عملکرد وزارت خارجه ابراهیم رئیسی را نیز قابل توجه کرده است.وزیر پیشنهادی برای وزارت خارجه حسین امیرعبداللهیان است. او سال‌ها سابقه حضور در سیاست خارجی رژیم را دارد و از معدود اصولگرایانی است که در دولت‌های مختلف توانسته موقعیت خود را تثبیت کند. او معاون عربی آفریقایی وزارت امور خارجه در دولت محمود احمدی نژاد و تنها معاونی بود که با حضور محمدجواد ظریف در سمت خود باقی ماند و بیش از سه سال با وجود اختلاف دیدگاه در دولت تدبیروامید ماندگار شد. او همچنین به عنوان مشاور علی لاریجانی در مجلس شورای اسلامی فعالیت می‌کرد و بعد از روی کار آمدن محمدباقر قالیباف به عنوان رئیس جدید مجلس شورای اسلامی، امیرعبداللهیان همچنان سمت مشاور ریاست مجلس را حفظ کرد.حسین امیرعبداللهیان یکی از مخالفان برجام و مخالف رابطه با آمریکاست که به سپاه قدس، شاخه برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نزدیک است و از مریدان قاسم سلیمانی به شمار می‌رود. اظهارات خرافی او در صداوسیمای جمهوری اسلامی درباره قاسم سلیمانی در ماه‌های گذشته حاشیه‌ساز شد. او گفته بود که «دوستان سردار سلیمانی که جزو مستشاران نظامی در سوریه هستند می‌گفتند که شب سردار را در خواب می‌بینیم، روی نقشه به ما می‌گوید این مسیر را باید بروید و طی کنید و ما با آن نقشه می‌رویم!»با اینهمه با هر وزیری که در ریاست وزارت خارجه باشد، این وزارتخانه نیز فقط «مجری» است و تصمیم‌های کلان در جای دیگری گرفته می‌شود آنهم در حالی که به نظر می‌رسد ابتکار عمل در مذاکرات با غرب دیگر به تنهایی در دست خامنه‌ای نیز نیست!در انتظار سرکوبگرانی از قماش «قاضی مرگ».سه وزیر از ۱۹ وزیر پیشنهادی کابینه رئیسی از قوه قضاییه راهی قوه مجریه خواهند شد؛ اسماعیل خطیب یکی از نیروهای امنیتی برای وزارت اطلاعات، احمد وحیدی نیروی امنیتی و پاسدار و مسئول سابق اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای وزارت کشور و همچنین امین‌حسین رحیمی معاون پیشین سیاسی و امنیتی دادستان کل کشور برای وزارت دادگستری پیشنهاد شده‌اند.این مثلث که از جنس و قماش خود رئیسی است، نشان از تصمیم رئیس دولت سیزدهم برای بسته‌تر کردن فضای امنیتی کشور و آرایش کامل امنیتی- قضایی جهت سرکوب اعتراضات مردم دارد.این در حالیست که احمد وحیدی وزیر پیشنهادی وزارت کشور در ارتباط با بمب‌گذاری مرکز یهودیان آرژانتین، با اعلان قرمز در فهرست تحت تعقیب پلیس بین‌الملل (اینترپل) قرار دارد.توهم اقتصاد مقاومتی در هیاهوی مافیاها.دو تکیه‌کلام‌ سیدابراهیم رئیسی «تکانه» و «تحول» هستند! او در تحلیف خود نیز بر «مقاوم‌سازی اقتصاد در مقابل تَکانه‌ها» تأکید کرد.  ابراهیم رئیسی معتقد است که «اقتصاد مقاومتی یعنی اینکه تکانه‌ها آن را تکان ندهد و کشور باید اقتصاد با‌مقاومت و بی‌تکانه داشته باشد!»افرادی که او برای تیم اقتصادی در نظر گرفته تا اینجا نشان می‌دهد که رئیسی به دنبال اجرای «اقتصاد مقاومتی» یعنی چیزیست که مورد تأکید خامنه‌ای است. با اینهمه مشخص نیست که وزرای اقتصاد و صنعت و نفت وی چگونه قرار است اقتصاد بحرانی کشور را «بی‌تکانه» کنند!اگرچه احسان خاندوزی وزیر پیشنهادی اقتصاد از منتقدان رانت و فساد و عملکرد دولت روحانی بوده و همچنین عضو هیئت مدیره سازمان دیده‌بان شفافیت و عدالت و از نزدیکان احمد توکلی و الیاس نادران است ولی همین موضوع ابهام درباره شیوه سیاست‌گذاری اقتصادی از سوی این وزیر جوان را افزایش داده است. برخی کارشناسان نگرانند که وی متأثر از احمد توکلی و الیاس نادران اقتصاد کشور را به سوی دولتی‌تر شدن، محدودیت بیشتر بخش خصوصی و بازتر شدن دست نهاد‌های مداخله‌گر در اقتصاد پیش ببرد.از سوی دیگر مشکلات اقتصادی ایران عمدتا ساختاری است و تا این مشکلات حل نشود هیچ گره اقتصادی باز نخواهد شد. به نظر نمی‌رسید که دولت رئیسی آمده باشد تا مشکلات ساختاری را حل کند!از «لامبورگینی ایرانی» تا «خط لوله اسلامی!».حجت‌الله عبدالملکی که برای وزارت کار پیشنهاد شده نیز سبب نگرانی است. وی که مورد تأیید علی خامنه‌ای است و پیشتر با احکام مستقیم وی به مقاماتی چون معاونت اشتغال و خودکفایی «کمیته امداد امام» رسیده، از جمله نیروهای مکتبی و به شدت متوهم به شمار می‌رود. ادعای عبدالملکی درباره تولید اتومبیلی مانند «لامبورگینی» توسط چند جوان، و «تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی برای ساخت ‌و ساز» جهت ایجاد «اشتغال» از جمله طرح‌های موهوم و مخرب عبدالمالکی است. از هم‌اکنون مشخص است در صورتی که اختیار وزارت کار به دست چنین فردی بیفتد، وضعیت کارگران و حداقلی‌بگیران و بازنشستگان تأمین اجتماعی به مراتب بدتر از پیش خواهد شد بدون آنکه نرخ بیکاری و اشتغال بهبود بیابد.از سوی دیگر در حالی که نفت ایران چهار دهه در خدمت ایدئولوژی جمهوری اسلامی بوده، اکنون با وزیر نفت پیشنهادی رئیسی قرار است بطور رسمی در خدمت شیعیان جهان قرار بگیرد! جواد اوجی که برای وزارت نفت پیشنهاد شده به دنبال پروژه‌های مضحک و پول‌خرج‌کنی چون «خط لوله اسلامی» و «صادرات گاز ایران به سوئیس» بوده اس!.واقعیت این است که کابینه پیشنهادی ابراهیم رئیسی ترکیبی از نیروهای مکتبی، سرکوبگر و امنیتی است که همگی نه تنها به «قاضی مرگ» نزدیک هستند بلکه مورد تأیید و توجه علی خامنه‌ای نیز قرار دارند و هر تغییر احتمالی در آن از این چارچوب فراتر نخواهد رفت. این افراد که همگی با ادعای داشتن مدرک «دکترا» و حل مشکلات کشور به عنوان وزرای دولت آینده پیشنهاد شده‌اند، قرار است یک کابینه‌ی مکتبی و امنیتی و ضدآمریکایی و مانند دوازده دولت دیگر با سابقه‌ی سرکوب و تروریسم تشکیل دهند.

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر و دین؛

مصطفی ملازم

مجمع عمومی سازمان ملل متحد «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک متن مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک  در سال ۱۹۴۸  را بر اساس ۳۰ ماده شکل داد و در آن بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر افراد را عنوان کرد، آنچه که قبلا در دین حضرت مسیح آن را به صورت اجرایی نشان میداد..

در اینجا شرح کوتاه و مختصری از ارتباط دو دین  پرطرفدار  مسیحیت و اسلام برسی ، که در آن  ارتباط  با حقوق بشر برای خواننده تا حدودی روشن می شود.

در مسیحیت خداوند از طریق روح القدس در قالب انسان درآمد  و همیشه عاشقانه بدنبال انسان بود تا راه درست را نشان دهد.

هیچ پیامبری بعد از مرگ زنده نشد، بجز عیسی مسیح.

در اسلام با کشتن کافران به بهشت میروید!!

-در آیه ۵ سوره توبه امر به جنگ با کفار شده است-

„به وسیله این قرآن‌ با کافران جهاد بزرگی کن!“ (سوره الفرقان آیه ۵۲)

در اسلام  آمده که کافران را بکشید زنان و دختران (و با کشتن کافران به بهشت میروید)آنها برده و کنیز شما هستند!!!.“آیه 24 سوره نساء“ است و می گویند: « قرآن دستور داده زنانشان را به اسارت بگیرید و به زن شوهردار تجاوز کنید!!!

مسیحیت دین محبت ، صبر، نیکوکاری و رفتار شایسته است و در ان دشمنی و کینه جایی ندارد.

عیسی گفت: اگر کسی به گونه راست تو سیلی زد، گونه دیگر رابه سوی او بگردان و اگر خواستند تو را به دادگاه برند تا پیراهنت را بگیرند، لباس خود را نیز به او بده. متی ۵:۳۸

ترک دین در اسلام به معنی مرگ است که شیعیان بر این باورند که اگر شخص بالغ، عاقل و مختار، از دین اسلام برگردد؛اگر مرد باشد اعدام می‌شود و اگر زن باشد حبس ابد شده و در زمان نمازهای پنجگانه شلاقش می‌زنند!!

دین در زندگی انسان در تمامی شئون و روزنه‌های وجودی او اثر می‌گذارد و انسان نیز از آن متاثر می‌گردد. این تاثیر و تاثر هم در جنبه های فردی انسان است وهم در جنبه‌های اجتماعی. تا جایی که دین مسیحیت را میتوان به عنوان یک الگو از حقوق بشر نامید و فعالان حقوق بشر را میتوان گفت اینها  دین مسیح را عملا اجرا میکنند.

 

 

تبعیض و محدودیت های جمهوری اسلامی بر اهل سنت

کریم ناصری

پیروان اهل سنت بزرگترین مذهب دین اسلام است که نه تنها در ایران پیروانی دارد بلکه در بسیاری از نقاط دنیا می توانیم پیروان این دین و آیین را ببینیم. حدود ۸۷ تا ۹۰ درصد مسلمانان پیرو این دین و آیین هستند. اما پیروان این دین از گذشته تا کنون در ایران در زیر سایه جمهوری اسلامی با تبعیضات و فشارهای بسیاری رو به رو بوده اند. یک نمونه از بارزترین تبعیضاتی که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی جامعه اهل سنت با آن روبه رو شد مواردی در قانون اساسی کشور بود که در اینجا می توان به اصل 12 قانون اساسی اشاره کرد که می گوید: دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر میباشد و موردی دیگری باید در همین جا به آن اشاره کنم این است که تعیین مقامات عالی کشوری باز به شیعیان اختصاص داده شده است که این مورد در اصل 115 قانون اساسی کشور آمده است.

همین دو مورد خود راه را برای ایجاد تبعیض و نابرابری و پایمال کردن حقوق شهروندی اهل سنت باز میگذارد. در این سال ها درهیچ زمان شاهد آن نبوده ایم که یک سنی مذهب به مقام وزارت برسد و یا در پست های مهم کشوری مشغول فعالیت باشد و حتی در شهرهایی که بیشتر ساکنان آن شهرها سنی نشین هستند هم جمهوری اسلامی از دادن پست و مقام به اهل سنت خودداری میکند.

در این سال ها بسیار شاهد آن بوده ایم که مساجد اهل سنت توسط جمهوری اسلامی تخریب و یا بسته شده است. در بسیاری از شهر ها اهل سنت از داشتن مساجد محروم هستند و حتی جمهوری اسلامی اجازه ساخت مساجد جدید را هم نمی دهد به همین دلیل اهل سنت منازل مسکونی خود را تبدیل به نمازخانه می کنند که بتوانند نمازهای جماعت خود را در این مکان ها برگزار کنند که همین مورد هم متاسفانه از آنها دریغ میشود. اهل سنت فقط اجازه ی برگزاری مراسم های خاص مذهبی را دارند که آن هم فقط با رعایت چهارچوب های حکومتی امکان پذیر است. اهل سنت در ایران هیچ سهمی از رسانه های دولتی ندارند اما درمقابل بسیاری از برنامه هایی که در تلویزیون پخش میشود در جهت تبلیغ و حتی توهین علیه هموطنان اهل سنت میباشد. در انتخابات گذشته تمامی نامزدهای انتخاباتب با وعده های دروغین سعی بر این داشتند که مشارکت اهل سنت را در انتخابات بالا ببرند ولی بعد از انتخابات دوباره مثل گذشته فشارها بر جامعه اهل سنت افزایش پیدا میکرد.

مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی که از پرنفوذترین شخصیت‌های اهل سنت در ایران است، با یادآوری آمار مشارکت بالا در شهرهای سنی‌نشین ایران در انتخابات‌های گذشته، خطاب به مسئولان حکومتی تاکید کرده است:

شما می‌خواهید جامعه اهل‌سنت در عرصه انتخابات از برادران شیعه هم جلوتر باشند، اما ابتدا بایستی تبعیض‌هایی را که در حق اهل‌سنت وجود دارند بردارید، رضایت اقشار مختلف ملت ایران را به دست بیاورید، تغییرات بیاورید و آزادی‌های مذهبی را برای جامعه اهل‌سنت در تمام نقاط کشور تأمین کنید، بعد اگر انتظار داشته باشید اهل‌سنت جلوتر از برادران شیعه هم در انتخابات‌ها حضور داشته باشند ما این انتظار را برآورده می‌کنیم. جوانان اهل سنت در زیر سایه جمهوری اسلامی از حق تحصیل محروم هستند این محرومیت نه تنها شامل سیستم آموزشی شهرهای سنی نشین میشود بلکه اجازه تحصیل در مقاطع بالا هم از آن ها گرفته شده است و به دلایل مختلف این حقوق اولیه انسانی را از آنها سلب میکنند.

تبعیض و محدودیت ها در جمهوری اسلامی تنها شامل پیروان دیگر ادیان نمیشود بلکه مسلمانان اهل سنت هم در طی این 42 سال شاهد تبعیض ، محدودیت و فشارهای غیر انسانی بر روی خود بوده اند. این فشارها و تبعیضات در تمامیه زمینه ها به اوج خود رسیده است و روز به روز شاهد بیشتر شدن آن می شویم.

مناطق سنی نشین در ایران دارای کم ترین امکانات و توسعه نیافته ترین شهرها در ایران هستند که تمامیه این مسائل فقط به خاطر داشتن نوعی دیگر از تفکر و نگرشی دیگر در مورد مسائل دینی و باور به دینی دیگر از دین مورد قبول جمهوری اسلامی است. اگرچه مقام های جمهوری اسلامی در سخنرانی ها و شعارها به برابری و برادری و دوستی مسلمانان شیعه و سنی در ایران تاکید می کنند و باید به آنچه که در قانون اساسی برای به وجود آمدن این برابری آمده است عمل کنند اما نه تنها قانون اساسی کشور را زیر پا می گذارند بلکه در این مورد هم همانند مسائل دیگر قوانین بین الملی را نقض می کنند. در آخر به گفته جامعه اهل سنت به جمهوری اسلامی: اهل سنت اقلیت نیستند بلکه پیرو آیینی دیگر و دارای نگرشی متفاوت نسبت به شما هستند.

 

همبستگی در اعتراضات اخیرخوزستان

حلیمه حسن سوری

همبستگی در اعتراضات اخیرخوزستان؛ گامی مهم به سوی آینده.

همزمان با گذشت سه هفته از آغاز اعتراضات در خوزستان، تظاهرات همبستگی در دیگر استان‌ها، از آذربایجان تا خراسان و از کردستان تا اصفهان، بیانگر آگاهی مردم از ضرروت اتحاد ملّی است. ویدئوهای منتشر شده از اعتراضات نشان می‌دهد مأموران نیروی انتظامی مانند گذشته در سرکوب فعال نیستند؛ سرپیچی از دستور به دلیل نارضایتی پرسنل نیروی انتظامی که خود و خانواده‌هایشان به عنوان بخشی از جامعه از شرایط موجود رنج می‌برند یکی از دلایل این واکنش است. از سوی دیگر، مقامات جمهوری اسلامی در شرایط انفجاری کنونی ترجیح می‌دهند بجای سرکوب وحشیانه فعلا از راه‌های دیگر مانند تهدید و دستگیری به مقابله بپردازند. حسن روحانی نیز مایل نیست در آخرین روزهای فعالیت دومین دولت‌اش جنایت دیگری بر کارنامه‌ی خونین اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ بیافزاید و ترجیح می‌دهد سرکوب را به رقیب جناحی خود در دولت سیزدهم بسپارد!

در شرایطی که هیچ چشم‌اندازی با این رژیم برای ملت و مملکت قابل تصور نیست، جمهوری اسلامی می‌خواهد تا جایی که ممکن است فروپاشی خود را به تأخیر بیندازد.اعتراضات مردم خوزستان که از ۲۴ تیرماه ۱۴۰۰ آغاز شده و تا کنون دومین هفته امردادماه ادامه یافته به دلیل تشدید خشکسالی، زیان به کشاورزان و دامداران، و عدم دسترسی مردم استان به آب باکیفیت لوله‌کشی برای آشامیدن آغاز شد.ریشه بحران آب در خوزستان، بیش از آنکه به تغییرات اقلیمی مربوط باشد به عملکرد نامطلوب جمهوری اسلامی و اقدامات غیرکارشناسی به اسم مدیریت آب کشور مرتبط است. از همه مهمتر اینکه کمبود آب تنها یکی از نتایج عملکرد ویران‌کننده و ناکارآمد رژیم در چهار دهه گذشته است. مردم این استان با مشکلات دیگری از جمله نرخ بالای بیکاری، هوای آلوده ناشی از تحمیل خشکسالی به استان و خشکی تالاب‌ها و عدم توسعه متوازن نیز روبرو هستند. همه اینها سبب شد تا تظاهراتی که در اعتراض به خشکسالی در شهرستان حمیدیه و شادگان و سوسنگرد آغاز شد، به سرعت در دیگر شهرهای این استان گسترش یافته و  شعارهای مردم اصل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد.اعتراضات تیرماه ۱۴۰۰ که به اعتراضات خوزستان معروف شده ۲۷ شهرستان در استان خوزستان و بیش از ۱۰ استان ایران را در بر گرفت و بار دیگر مردم ایران عزم خود را برای «نه به جمهوری اسلامی» به نمایش گذاشتند. اعتراضات روزهای گذشته همچنین دارای مشخصاتی است که می‌توان را آن نقطه عطف تازه‌ای در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران ارزیابی کرد.نمایش همبستگی ملّی، پیام روشن مردم به جمهوری اسلامی.یکی از اقداماتی که از نخستین روز اعتراضات در استان خوزستان از سوی عوامل و حامیان جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران آغاز شد، تلاش برای مرتبط کردن اعتراضات مردمی در این استان با تجزیه‌طلبان و گروه‌های مسلح بود تا با توجه به حساسیت غالب مردم ایران نسبت به موضوع تمامیّت ارضی، هراس عمومی ایجاد کرده و از حمایت مردم از اعتراضات جلوگیری کنند. در حالی که مقامات و حامیان نظام در اظهارات خود در داخل ایران و سایبری‌ها ولابیگرانش در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور هشدارهایی درباره عواقب گسترش و ادامه اعتراضات خوزستان می‌دادند، تیر اتاق فکرهای جمهوری اسلامی به سنگ خورد و این راهکار نه تنها نتیجه نداد بلکه به برگزاری تظاهرات همبستگی در شهرهای مختلف انجامید.مردم معترض در استان خوزستان از جمله عرب‌زبانانی که کانون اولیه اعتراضات بودند، شعار یا اقدامی در راستای همسویی یا همراهی با تجزیه‌طلبان و گروه‌های مسلح ندادند بلکه با شعار «از خوزستان تا تهران جانم فدای ایران» نقشه وابستگان و دلبستگان نظام را نقش بر آب کردند. مردم در شهرهای مختلف استان خوزستان که ترکیب متنوعی از اقوام مختلف دارند از جمله در ایذه شعار «بختیاری با عرب اتحاد اتحاد» سر دادند و این شعار را به یکی از بارزترین شعارهای این اعتراضات تبدیل کردند.در دیگر استان‌ها نیز اعتراضاتی در حمایت از مردم خوزستان صورت گرفت. در برخی شهرهای استان‌های اصفهان، چهارمحال و بختیاری، بوشهر، تهران، البرز، آذربایجان شرقی، گلستان، خراسان شمالی، اردبیل، کرمانشاه و کردستان تجمعات و اعتراضات همبستگی شکل گرفت. شعارهای حمایتی از مردم خوزستان در اعتراضات این شهرها برجسته بود. «خوزستان خوزستان حمایت حمایت» و «آذربایجان بیدار است، حامی خوزستان است» از نمونه این شعارها بودند.تظاهرات همبستگی در دیگر استان‌ها، از آذربایجان تا خراسان و از کردستان تا اصفهان، بیانگر آگاهی مردم از ضرروت اتحاد ملّی است.

یکی دیگر از نشانه‌های این اتحاد نقش و حضور پررنگ زنان در اعتراضات استان خوزستان و دیگر استان‌هاست. از سوی دیگر برخلاف موارد مشابه، اینبار تعداد زیادی از هنرمندان و ورزشکاران در داخل و خارج کشور با اعتراضات مردم خوزستان ابراز همدلی و همبستگی کردند.همچنین گروه‌های مختلف صنفی اعم از وکلا، بازنشستگان، آموزگاران، کارگران و دانشجویان با صدور بیانیه‌هایی از اعتراضات مردم خوزستان حمایت کردند.هراس از سرکوب اعتراضات؛ نقش‌آفرینی ویژه تیم‌های امنیتی.اینهمه در حالیست که ویدئوهای منتشر شده از اعتراضات نشان می‌دهد مأموران نیروی انتظامی مانند گذشته در سرکوب فعال نیستند؛ سرپیچی از دستور به دلیل نارضایتی پرسنل نیروی انتظامی که خود و خانواده‌هایشان  به عنوان بخشی از جامعه از شرایط موجود رنج می‌برند یکی از دلایل این واکنش است. گزارش‌هایی که پیشتر از شرایط معیشتی و درآمدی خانوارهای شاغل در ارتش و نیروی انتظامی منتشر شده نشان می‌دهد همانطور که دیگر اقشار در ایران زیر حاکمیت جمهوری اسلامی گرفتار بحران‌های اقتصادی و مشکلات عدیده در تأمین نیازهای ضروری و اولیه زندگی خود هستند، پرسنل نیروی انتظامی و ارتش نیز از چنین شرایطی مستثنی نیستند.همچنین سرکوب مردم در اعتراضات سال‌های گذشته سبب شده موجی از ایجاد شرمساری برای کسانی که به هر ترتیبی در کنار جمهوری اسلامی ایستاده و در نتیجه مقابل مردم ایستاده‌اند به راه بیافتد.جدا از اینکه برخی نیروهای ناجا، به ویژه در شهرستان‌ها که پیوندهای قومی و فامیلی میان افراد عمیق‌تر است، از دستور سرکوب گسترده سر باز زده‌اند، به نظر می‌رسد مقامات نظام نیز تاکتیک سرکوب اعتراضات را تغییر داده‌اند.مقامات جمهوری اسلامی در شرایط انفجاری کنونی ترجیح می‌دهند بجای سرکوب وحشیانه فعلا از راه‌های دیگر مانند تهدید و دستگیری به مقابله بپردازند. گزارش‌ها از خوزستان نشان می‌دهد که با کاهش موج تظاهرات که با اختلال و قطع اینترنت همراه است، نیروهای امنیتی به شکل بسیار گسترده‌ای در حال بازداشت شهروندان به اتهام شرکت در اعتراضات یا هماهنگی در برگزاری تظاهرات هستند. در این گزارش‌ها  آمده است که در صورت مقاومت متهمان در برابر بازداشت، نیروهای امنیتی و انتظامی دست به خشونت می‌زنند.تغییر شیوه در سکوب اعتراضات از یکسو هزینه بین‌المللی حقوق بشری را برای جمهوری اسلامی کاهش می‌دهد و از سوی دیگر در داخل کشور باعث ریزش کمتر پایگاه اجتماعی نظام، و یا تبدیل شدن افراد خنثی به مخالفان فعال جمهوری اسلامی می‌شود.

به یاد داریم که در کشتار و سرکوب گسترده مردم در اعتراضات آبان ۹۸ و شلیک عامدانه نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به هواپیمای اوکراینی و تکذیب آن از سوی مقامات دولتی سبب ریزش شدید پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی شد.

پس از وقایع نیمه دوم سال ۹۸ «یا با نظام، یا با مردم» به معیار مهمی در ارزیابی‌ بخش زیادی از جامعه ایران تبدیل شد.از سوی دیگر به نظر می‌رسد حسن روحانی نیز مایل نیست در آخرین روزهای فعالیت دومین دولت‌اش جنایت دیگری بر کارنامه‌ی خونین اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ بیافزاید و ترجیح می‌دهد سرکوب را به رقیب جناحی خود در دولت سیزدهم بسپارد! دولت ابراهیم رئیسی از هفته آینده بطور رسمی آغاز به کار خواهد کرد و با توجه به رقابت چند ساله میان او و حسن روحانی، و با توجه به انتقادهای گسترده‌ای که رئیس جمهوری اسلامی آینده و هوادارانش درباره عملکرد دولت تدبیروامید و ناتوانی دولتمردان در مدیریت کشور داشته‌اند، حسن روحانی بدش نمی‌آید عیار ابراهیم رئیسی در بحران‌زدایی را در ابتدای کار دولت‌اش به سنجش گذاشته شود!«اصل نظام نشانه است».

در کلیت این معادله اما هیچ چشم‌اندازی با این رژیم  برای ملت و مملکت قابل تصور نیست و در چنین شرایطی جمهوری اسلامی می‌خواهد تا جایی که ممکن است فروپاشی خود را به تأخیر بیندازد.اغلب تاکتیک‌های جمهوری اسلامی در رویارویی با اعتراضات مردم هم ناشی از محاسبات درون حکومتی برای عقب افتادن فروپاشی نظام است. به همین دلیل است که روزی اعتراضات بازنشستگان در تهران را به خاک و خون می‌کشد و روزی در اعتراضات خوزستان سر و سینه‌ی مردم معترض را هدف گلوله قرار می‌دهد و روز دیگر  پاره کردن و آتش زدن عکس خامنه‌ای و سردادن شعار «رضاشاه روحت شاد» از سوی مردم در بهارستان اصفهان را به روی خود نمی‌آورد!

در نهایت اما این قدرت مردم است که بطور هدفمند در برابر حکومتی یکپارچه می‌شود که به شدت دچار اختلافات درونی و عدم مشروعیت و حقانیت عمومی است.

ما در کنار هم نشان دادیم آرزوهای‌مان بزرگتر از مشکلات‌‌مان است.

 

 

گزارش چهارمین روز  محاکمه‌ حمید نوری (عباسی) از استکهلم

امیرجواهری لنگرودی

سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۱

سه شنبه‌ی گذشته ۱۹مرداد ۱۴۰۰ برابر دهم اگوست ۲۰۲۱ اولین جلسه‌ی دادگاه حمید نوری، دادیار پیشین زندان گوهردشت کرج، در شهر استکهلم سوئد آغاز گردید. امروز سه شنبه ۲۶ مرداد برابر۱۷ اگوست، دومین هفته‌ی محاکمه نوری در شهر استکهلم سوئد و چهارمین صحنه‌ی برپایی دادگاه و محکمه وی را شاهد هستیم.

در سومین یادداشتم به تاریخ پنجشنبه ۲۱ مرداد، برابر با ۱۲ اگوست متذکر شدم: «در جلسه آینده، دادستان استکهلم ادامه‌ی کیفرخواست را قرائت خواهد کرد و پس از آن دادگاه به دفاعیات وکیل نوری گوش خواهد داد».****

دادگاه حمید نوری (عباسی) صبح سه‌شنبه ۱۷ اوت در دادگاه شهراستکهلم، پایتخت سوئد ازسر گرفته شد.

برپایه‌ی اقوال رفقایی چند، در ابتدای کار محاکمه‌ی صبح امروز، کریستینا کارلسون، دادستان استکهلم بخشی از کتاب خاطرات حسینعلی منتظری را که آن‌زمان مقام جانشین خمینی در ایران بود، قرائت کرد. دادستان گفت: «منتظری در این خاطرات پس از پایان ملاقات زندانیان و اعدام حدود ۳۸۰۰ نفر از آن‌ها، هیئت مرگ را فراخواند و با آن‌ها در رابطه با روند اعدام‌ها صحبت کرد».

گروه دادستانی درچهارمین جلسه‌ی دادگاه، تأکید کردند که با استناد به نامه‌نگاری منتظری به خمینی، رهبر پیشین جمهوری اسلامی و شخص اردبیلی، رئیس وقت دیوان عالی ایران، تمامی اعدام‌های سال ۶۷ را حتی مغایر قوانین اساسی و جزایی جمهوری اسلامی بوده است.

دادستان در ادامه‌ی قرائت خاطرات منتظری به سخنان نیری، عضو هیئت مرگ اشاره می‌کند که گفته «تاکنون ۷۵۰ زندانی را در تهران اعدام کردیم و قرار است ۲۰۰ نفردیگر به‌زودی اعدام شوند».

کریستینا لیندوف کارلسون، دادستان استکهلم واکنش منتظری به اعدام‌ها را یادآوری کرد و او را یکی از منتقدین اعدام‌های ۶۷ معرفی کرد و آن بخش خاطرات را یک سند برای اعدام هزاران زندانی اوین و گوهردشت قلمداد کرد. دادستان ازقول منتظری گفت: «این اعدام‌ها به‌ضرر انقلاب است و بعدها دنیا ما را قضاوت خواهد کرد و ما را جنایت‌کار خواهد شناخت».

گروه دادستانی با خواندن گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل و قاضی جفری رابرتسون، و مقایسه‌ی آن با کتاب خاطرات ایرج مصداقی، از زندانیان سابق سیاسی، نام تعدادی از اعدامی‌های سال ۶۷ را در دادگاه قرائت کردند.

نماینده‌ی دادستانی درادامه گفت: «رؤسای زندان‌ها و دادیارهایی مانند نوری پیش از ورود هیئت مرگ، به بررسی پرونده‌ها و بازجویی زندانیان اقدام می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند چه کسانی مقابل هیئت مرگ قرار بگیرند».

نماینده‌ی دا‌دستانی استکهلم به‌نام محمود بهکیش و محمدعلی بهکیش اشاره کرد که ۵ شهریور ۶۷ مقابل هیئت مرگ حاضرشده و بعد اعدام شدند.

نام بیژن بازرگان از فعالان گروه” اتحادیه‌ی کمونیست‌های ایران”، از دیگر اعدامیان سال ۶۷ نیز در دادگاه مطرح شد. دو خواهر بیژن بازرگان، به نام‌های لاله و لادن بازرگان در دادگاه حاضر بودند و خود از شاکیان پرونده‌ی نوری هستند..

لاله بازرگان به‌عنوان شاکی در دادگاه حضور داشت و در گفتگویی رسانه‌ای گفت: «امروز دادگاه از فتوای سری صحبت به میان آورد که آنرا پنهانش کردند و براساس آن چپ‌ها را کُشتند»! لاله بیان داشت: «دادگاه موج کشتار را به دو دسته‌ی موج اول و دوم تقسیم کرده و امروز از موج دوم که کشتار چپ‌ها بود صحبت به میان آورده است. فتوای اول خمینی چاپ شد، ولی فتوای دوم متأسفانه چاپ نشده است و آن‌ها راز این جنایت جنون آمیز هولناک را پنهانش کردند»!

براین پایه، درست در این جلسه همه‌ی مکاتبات منتظری با خمینی قرائت شد و دادستان اعلان داشت: «منتظری بر آن بود که کشتن افراد نمی‌تواند مشکلی را را از ما حل کند و بلکه بعدتر خانواده‌های آنان به خونخواهی بچه‌های خود برمی ایند و ما را با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو خواهند کرد. مجاهدین افراد نیستند، بلکه این یک اندیشه و طرز تفکر است و با اندیشه و طرز تفکر نمی‌شود با چوبه‌ی دار و اعدام صحبت کرد».

گزارش آقای جفری رابرتسون، مؤید این نکته است که می‌تواند یک فتوای مخفی هم وجود داشته باشد. برخلاف موج اول که فتوای روح‌الله خمینی موجب کشتار گسترده‌ی اعضای مجاهدین خلق شد، در موج دوم که به اعدام گسترده‌ی نیروهای چپ منجر شد، چنین فتوایی در دست نیست.

در جلسه‌ی چهارم دادگاه، بخشی از کیفرخواستی که دادستان در این جلسه قرائت کرد بر اساس شواهد به پنج نوبت شلاق خوردن روزانه زندانیان سیاسی چپ که حاضر به نماز خواندن در زندان نبودند، تفتیش عقاید و شکنجه‌ی آنها تا زمان راضی‌ شدن به نماز خواندن اختصاص داشت.

در جلسه‌ی امروز مجدداً از ابراهیم رئیسی به‌عنوان دادستان در «گروه مرگ» یاد شد. از خمینی به‌عنوان کسی‌که این نظام را تأسیس کرد و این اعدام‌ها را پایه ریخت یاد شد.

در داگاه امروز دادستان اشاره به دو لیست می کند که مربوط به لیست مجاهدین است که چندین بار این اسم را به کار می برد. این لیست‌ها یکی مربوط به ۲۰۱۶ است و آن دیگری مربوط به ۲۰۲۱ است. صفحاتی از آن لیست هم که اسامی شهدا است چند تنی را نام می‌برد از جمله: علی حضرتی، سیدعلی بصری، حسین قزوینی و… تعدادی از بچه‌های دیگری که سر بردار شدند.

دادستان، در بخشی دیگر از اظهارات‌اش اشاره به کتابی داشت که از آن به نام «کتاب سیاه» نام برده شد. و یادآور گردید که در این کتاب اسامی ۴۷۹۹ نفر آمده که تماماً اعدام شده‌اند. نویسنده‌ی این کتاب مشخص نیست. روند دادگاه در روز چهارم چون سه نشست پیشین دادگاه نشان داد که حمید نوری فعلاً در مقام شنونده است و بعدتر در ماه آذر (نوامبر) ۲۰۲۱، فرصت می‌یابد که طی سه جلسه از خودش دفاع نماید.

این نکته قابل ذکر است که حمید نوری تاکنون، منکر حضور خود در زندان گوهردشت کرج بوده. او در این فرصت تماماً متوجه اظهارات دادستان است و از طریق دریافت ترجمه‌ی حرف‌ها و اظهارات دادستان و شاکیان، مرتب از حرف‌ها نت برداری می‌نماید تا در فرصت مناسب بخواهد به آنان پاسخ دهد. باید منتظر بمانیم و ببینیم با آمدن شاکیان و شاهدان پُرشمار به صحن دادگاه، آیا او پاسخی برای اظهار نظر خود خواهد داشت؟ آینده نشان خواهد داد…

برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی همین است! هم صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کار ما از امروز با دادگاه و محاکمه حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !

نکته‌ی آخر اینکه: هوای امروز استکهلم حسابی بارانی بود و فعالین سیاسی گروه‌بندی‌های گوناگون با چتر و بارانی به تن، چند به چند در فضای پیرامون دادگاه اجتماع کرده و بعضاً در حال بحث و گفتگو و مصاحبه با رسانه‌های گوناگون، روند دادگاه را دنبال می‌کردند. تا یادداشتی دیگر …

گزارش پنجمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم

شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۱ اگوست ۲۰۲۱

سه شنبه‌ی گذشته ۱۹مرداد ۱۴۰۰ برابر دهم اگوست ۲۰۲۱ اولین جلسه‌ی دادگاه حمید نوری، دادیار پیشین زندان گوهردشت کرج، در شهر استکهلم سوئد آغاز گردید. در حال حاضر دومین هفته‌ی محاکمه نوری در شهر استکهلم سوئد و پنجمین صحنه‌ی دادگاه و محکمه‌ی وی را شاهدیم.

در یادداشت سومم که به تاریخ پنجشنبه ۲۱ مرداد، برابر با ۱۲ اگوست از این دادگاه نوشتم: «در جلسه‌ی آینده، دادستان استکهلم ادامه‌ی کیفرخواست را قرائت خواهد کرد و پس از آن دادگاه به دفاعیات وکیل نوری گوش خواهد داد».

در چهارمین یادداشتم از جانب فعالان گفتگوهای زندان توضیح مسؤلانه‌ی رفقا در معرفی کتابی به نام (کتاب سیاه) که دادستان در کیفرخواست دیروز خود از آن یاد کرد که عیناً در این گزارش آمده است.

روز چهارم #دادگاه_حمید_نوری در روز سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۱، دادستان، در بخشی از اظهاراتش اشاره به کتابی داشت که از آن به نام «کتاب سیاه» نام برده شد. و یادآور گردید که در این کتاب اسامی ۴۷۹۹ نفر آمده که تماماً اعدام شده‌اند. در گزارشات مربوط به این دادگاه آمده که “نویسنده‌ی این کتاب مشخص نیست”. لازم به اطلاع است که نام کامل این کتاب: «کتاب سیاه ۶۷، اسناد نسل‌کشی کمونیست‌ها، انقلابیون و زندانیان سیاسی ایران»، نشر #گفتگوهای_زندان ، سال ۱۳۷۸ می‌باشد.

در این کتاب اسامی و فهرست تکمیلی ۴۷۹۹ نفر از جانفشانان وجانباختگان کشتار سراسری تابستان ۱۳۶۷ ثبت شده است. این کتاب در لینک زیر در دسترس همگان قرار دارد. ****

حال دادگاه حمید نوری (عباسی) بعد از دو روز تعطیلی، صبح روز جمعه ۲۹ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۰ اگوست  ۲۰۲۱ در شهر استکهلم، پایتخت سوئد، از سرگرفته شده است.

در دو سوی صحنه در روز پنجم دادگاه حمید نوری، یعنی بیرون دادگاه و در مقابل آن جمعی از ایرانیان همچنان تجمع داشتند و دسته دسته در کنار هم بودند تا از نزدیک در جریان روند دادگاه باشند و حمایت خود را از اجرای عدالت ابراز نمایند.

دادگاه نیز با اظهارات دادستان و وکلای شهود و شاکیان و خانواده‌های داغدار و سپس وکیل متهم آغاز به کار کرد.

کریستینا لیندوف کارلسون، دادستان استکهلم برای چندمین بار به شرکت حمید نوری (عباسی) در «هیئت مرگ» اشاره نمود. هیئت ۹ نفره‌ای‌که ابراهیم رئیسی (رئیس جمهور فعلی ایران) هم در آن عضو بوده است. دادستان پیشتر هم متذکر شده بود: «رئیسی در جریان اعدام‌های سال ۶۷ معاون دادستان تهران و یکی از اعضای هیئت منصوب روح‌الله خمینی برای اعدام زندانیان، مشهور به هیئت مرگ بود».

در آغاز کار روز جمعه، وکیل سه تن از شاکیان مجاهدین صحبت کرد.

نماینده‌ی وکلای شاکیان اولین جرم حمید نوری را «نقض حقوق بشر» و جرم دوم او را « جنایت و قتل» ذکر کرد.

آنها بر درخواست غرامت برای خانواده بازماندگان تأکید کردند و گفتند شاکیان نیز همچون دادستان خواستار مجازات نوری هستند.

سپس لارس هولتگرن، وکیل حمید نوری که امروز برای اولین بار سخن می‌گفت: «موکلش حمید نوری  که به ظن دست داشتن در اعدام‌های سال ۱۳۶۷ در سوئد در زندان است، “بیگناه” و شواهد ارائه شده “ضعیف”» دانست. او تمام اظهارات تاکنونی علیه نوری را رد کرد. و اظهار داشت: «شاهدان و شاکیان با همدیگر همدستی کردند و افکار یکدیگر را می‌شناختند». وی افزود: «این جمع از زمان برپایی دادگاه نمادین “ایران تریبونال” همدیگر را شناختند» و متذکر شد که: «شاهدان این دادگاه با انگیزه‌های سیاسی مدت‌ها با هم در ارتباط بوده‌اند و اظهاراتشان را هماهنگ کرده‌اند به همین دلیل شهادت آنها نباید پذیرفته شود».

وکیل نوری، لارس هولتگرن، در ادامه گفت: «جنگ میان حکومت ایران و سازمان مجاهدین، یک جنگ داخلی بوده است و نباید آنرا به مثابه جنایت جنگی پنداشت» و «طرح جنایت جنگی طبق قوانین بین‌المللی در این رابطه، مناسبتی ندارد». وکیل در ادامه گفت: «بعد از دستگیری نوری مسایل زیادی علیه موکلش در شبکه‌های اجتماعی منتشر و در تلویزیون میهن مطرح شده و به همین خاطر پلیس سوئد نیز نتوانست با وجود چنین فضایی، بیطرفانه تحقیقات‌اش را انجام دهد».

وکیل نوری در ادامه طرح چنین ادعایی، افزود: «موکلش “حمید نوری” زمانی که ادعا می‌شود که این اعدام‌ها در تابستان ۱۳۶۷صورت گرفته، در مرخصی ۴ ماهه برای دختر تازه به دنیا آمده‌اش و در کنار همسرش بوده است… و همچنین نمى‌تواند باور کند اعدام‌های مورد اشاره در زندان گوهردشت رخ داده باشد…» همچنین گفت: «فرمان روح‌الله خمینی برای اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ مهر و تاریخ ندارد و معلوم نیست که اصل باشد». وی تأکید کرد: «این نامه در کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری منتشر شده و نمی‌تواند مدرک معتبری باشد» و ادعا کرد: «چون زمان زیادی از کشتارهای ۶۷ گذشته، اظهارات شاهدان اعتبار قانونی ندارد… زمان زیاد از اعدام‌های دهه شصت و همچنین انگیزه‌های سیاسی شهود، اظهارات آنها در دادگاه اعتبار قانونی ندارد».

در پنجمین نشست دادگاه، وکیل نوری، لارس هولتگرن، اظهارات دادستان استکهلم را مبنی بر اینکه حکومت ایران در خواست بازرسی از زندان گوهر دشت را نداد، زیر سئوال برد و در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: «در برابر عدم درخواست بازدید از زندان گوهر دشت، دادستان نمی‌تواند به عکس‌های شاکی و شاهدان در مورد وضعیت آن اتکا نماید». در مقابل اظهارات وکیل نوری، هم دادستان و هم کاوه موسوی سخن گفتند.دادستان با صراحت بیان داشت: «اتهامات حمید نوری، نقض حقوق بین الملل، جنایت بزرگ و قتل عمد است» و با اشاره به پشتیبانی مسئولان جمهوری اسلامی از این قتلعام گفت: «نورى جزو شکنجه‌گران زندان بوده است».

همچنین دادستان صحبت‌های پیشین خود را تکرار نمود: «من برآنم؛ موج دوم اعدام‌ها از ٢٧ آگوست تا ۶ سپتامبر سال ۱۹۸۸ میلادی اجرا شد و این بار فقط اعضای سازمان مجاهدین نبودند، بلکه چپ‌ها و کسانی که به خدا باور ندارند هم اعدام شدند».

دادستان تأکید کرد: «ما مدعى هستیم حمید نورى در موج دوم اعدام‌ها هم نقش داشته، زندانی‌ها را به هیئت مرگ می‌برده، بازجویى می‌کرده و آنها را براى اعدام به بخش مخصوص منتقل می‌کرده است».

اما در واکنش به اظهارات وکیل حمید نوری، کاوه موسوی، قاضی دیوان بین‌المللی داوری و شاکی پرونده گفت: «من تبریک می‌گویم که این وکیل کارش را با وجدان انجام می‌دهد؛ اما بعید می‌دانم او تجربه‌ی کافی در دعاوی جنایات بین‌المللی داشته باشد و من به واسطه‌ی تجربه‌ام در خصوص روآندا، یوگسلاوی و شیلی می‌گویم که ما با [شواهدی] کمتر از یک عکس، جنایتکارانی که هزاران نفر را کشته بودند، مجازات کردیم، نمونه‌اش سروان اورتیس در سوئد».

کاوه موسوی، مدرس پیشین حقوق در دانشگاه آکسفورد اضافه کرد: «حرف آخر را محکمه می‌زند و دادستان‌های با تجربه متخصص اداره‌ی جنایات جنگی دلایل ما را کافی دانستند که آقای نوری را اول در فرودگاه بازداشت کردند و بعد قاضی را قانع کردند که او را برای یک ماه در بازداشت نگه دارند».

در حاشیه‌ی دادگاه و در ارتباط با اظهاران وکیل نوری، خانم ویدا رستم علیپور که در دهه‌ی ۶۰ و سال ۶۷ همسر و برادرش را از دست داده و از خانواده‌های دادخواه در این دادگاه است؛ طی گفتگویی نظر خود را چنین بیان نمود: «من همسر مجید ایوانی هستم که جنایتکاران اسلامی همسر و بردارم را در کشتار ۱۳۶۷ از من گرفتند؛ مشخص است وقتی جمهوری اسلامی تمام بچه‌های ما را می‌کشد، خانواده‌ها با هم تماس می‌گیرند، با هم تبادل نظر می‌کنند، یک جا جمع می‌شوند و دادخواهی می‌نمایند و این امر عجیبی بود که وکیل نوری برای فرار از واقعیت موکل جانی‌اش مطرح کرد».

جدا از این خانواده‌های چندی در برابر ادعای وکیل نوری که شهادت شاهدان را مشمول مرور زمان دانست و قابل استناد ندانست، می‌گفتند: «اظهارات شاهدان شامل مرور زمان نمی‌شود. همانطور که در دادگاه نورنبرگ و دادگاه‌های پس از فروپاشی حکومت خونتای آرژانتین، شهادت شاهدان شامل مرور زمان نشده است».

در گزارش خبرگزاری سوئد آمده است: «لارس هولتگرن، وکیل حمید نوری معتقد است که پرونده بر شواهد بسیار ضعیف استوار است و انتساب عکس و هویت مظنون به درستی انجام نشده است». خبرگزاری سوئد برای معرفی افکار عمومی جامعه سوئد برای چندمین بار متذکر می‌شود: «این مرد “حمید نوری” ۵۸ ساله که اکنون به ظن نقض قوانین بین‌المللی و دست داشتن در کشتار سال ۶۷ در سوئد تحت بازداشت است، برای ملاقات با بستگانش به این کشور سفر کرده بود.

حمید نوری روز شنبه (۹ نوامبر) به محض ورود به فرودگاه استکهلم بازداشت شد و روز چهارشنبه (۱۳ نوامبر) حکم بازداشت او برای یک ماه تمدید شد تا شاکیان زمان کافی برای جمع‌آوری ادله داشته باشند و این روند تجدید ماهانه بازداشت همچنان تا مقطع تشکیل دادگاه استکهلم ادامه یافت !» آقای هولتگرن در پاسخ به تماس بی بی سی فارسی گفت: «اجازه‌ی اظهار نظر در این مورد را ندارم»!

برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی همین است! هم‌صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کار ما از امروز با دادگاه و محاکمه‌ی حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !

نکته‌ی آخر اینکه: روزجمعه در هوای خوب استکهلم،فعالین سیاسی گروه‌‌های گوناگون دو به دو و چند به چند در فضای پیرامون دادگاه اجتماع کرده و بعضاً درحال بحث و گفتگو و مصاحبه با رسانه‌های گوناگون، روند دادگاه را دنبال می‌کردند.

جلسه بعدی دادگاه، روز دوشنبه ۲۳ اوت برگزار خواهد شد. تا یادداشتی دیگر …

گزارش ششمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم

اقای سفیر بهتر آنکه خفه شوید وازاین همه مادران داغدارو دادخواه وهمنسلان ما که درهرنوبت دادگاه استکهلم دربرابرآن به صف می گردند تا داد خود بستانند، شرم کنید!

امیرجواهری لنگرودی

دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۲۳ اگوست ۲۰۲۱

با ورود به هفته‌ی سوم محاکمه‌ی حمید نوری(عباسی) جلسه‌ی ششم دادگاه، صبح دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ آغاز شد.

در فاصله‌ی دو روز تعطیلی (شنبه و یکشنبه) دادگاه، سروکله‌ی سفارت چی‌ها نیز پیدا شد و خبرهایی مبنی براینکه احمد معصومی‌فر، سفیر ایران درسوئد روز شنبه ۲۱ اوت/۳۰ مرداد با حمید نوری، دادیار سابق قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران و متهم به مشارکت در کشتار سال ۶۷ ملاقات داشته منتشر شد.

سفیر جمهوری اسلامی ۲۱ ماه بعد از بازداشت حمید نوری، و با گذشت پنج جلسه ازمحاکمه‌ی این جنایتکار در شهر استکهلم، تازه به فکر دلجویی وی بر آمد و به ملاقاتش شتافت، تا اطمینان خاطر شخص رئیس دولت عضو هیئت مرگ ابراهیم رئیسی را به او ابلاغ نماید.

معصومی فر، سفیر جمهوری اسلامی در سوئد خبر این ملاقات را در توئیتی نوشت: « پس از ۲۰ روز پیگیری توانسته است با یک «شهروند ایرانی در زندان» در سوئد ملاقات کند». سفیر علیرغم اینکه هیچ اسمی از شهروند ایرانی که ملاقاتش کرده نبرده است ولی نوشت: «او گفته که شکایتی را توسط وکلا تنظیم و به مرجع قضایی تسلیم کرده است و طی یادداشتی به وزارت خارجه و وزارت دادگستری خواستار تحقیق مستقل درباره «نقض حقوق زندانی، ممانعت از معاینه پزشک، هتک حرمت‌های اعتقادی واعمال شکنجه جسمی و روحی» مورد ادعا شده است و این موضوع را پیگیری خواهد کرد…» همه‌ی ما که در سوئد به سر می‌بریم و درگیر محاکمه‌ی حمید نوری هستیم، نیک می‌دانیم که شخص سفیر بعد از نود و بوقی ضمن رایزنی با خاک ریزهای حاکمیت اسلامی و شخص رئیسی (عضو هیئت مرگ) _ که این روزها بیش از هر مقطعی در صحن دادگاه، در کریدورها و خیابان‌های اطراف نامش و شعار مرگ بر او و مطالبه‌ی محاکمه‌اش برسر زبان‌هاست _ بر آن شدند که آپارات لانه‌ی جاسوسی در استکهلم، یعنی سفارت چی‌ها را وارد صحنه نمایند تا فضای رسانه‌ها را اشغال کنند.

احمد معصومی‌فر مفلوک با انتشار تمثال نحس خود در کنار کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، علیه دولت سوئد، به دادگستری اینجا شکایت برده است. ومزورانه مدعی شد: «شواهد حاکی از کاربرد خشونت و نقض کنوانسیون‌های: مقابله با شکنجه و رفتارهای غیر انسانی، ظالمانه و تحقیرآمیز (۱۹۸۴) مواد ۱۲،۱و۱۶حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶) مواد ۱۰،۹،۷و۱۴ و کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (۱۹۵۰) مواد ۵،۳و۷ است»

مقام سفیرنظام اسلامی درسوئد ازکاربرد«خشونت» ورفتار«ظالمانه» و «تحقیرآمیز» در زندان سوئد صحبت به میان می‌آورد تا به مانند همه‌ی مقامات بلندپایه‌ی حکومت اسلامی گمان زنی نماید و دروغ بزرگ و غیر قابل باور «شکنجه شدن» نوری را در زندان استکهلم به میان افکار عمومی کشاند تا شاید ساده انگاران زمان، این چنین دروغی را پذیرا باشند.  برهمگان روشن است که دولت سوئد ازدریافت مالیات‌های شهروندان سوئدی وصرف میلیون‌ها کرون هزینه وگرفتن وکیل ومترجم وترجمه‌ی دقیق صحبت‌های خیل شاکیان، شاهدین و خانواده‌های دادخواه حاضر در دادگاه، آزادترین صحنه‌ی دادگاه را برای جنایت‌کار شما، نوری آماده نموده است. اگر دستگاه قضایی سوئد مانند قوه قضائیه شما عمل می‌کرد، می‌بایست وکلای حمید نوری را دستگیر و زندانی می‌کرد؛ به عینه همان کاری که شما با وکیل جسور کارگران هفت تپه (فرزانه زیلایی) وکیل شجاع قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای (ناصرزرافشان) وکیل دختران خیابان انقلاب مخالف روسری اجباری (نسرین ستوده) وکیل مدافع مستقل و مردمی (مصطفی نیلی)،وکیل و فعال حقوق بشر‌(امیر سالار داوودی) وکیل دادگستری وفعال حقوق بشرزندانی(محمد نجفی)، وی خیل بیشمارانی ازنام‌های وکلای شریف چون عبدالفتاح سلطانی، گیتی پورفاضل و… دیگر وکلای دستگیرشده، که امروز تعدادی‌شان در زندان هستند، کرده‌اید.

امروز حمید نوری با ریش‌های آراسته و وکلایی چند، در برابر دادگاه و هیئت منصفه با قیافه‌ای خندان در دادگاه حاضر می‌گردد و افتان و خیزان سر می‌جنباند!

یادتان نرفته که بیدادگاه خودتان چگونه در برابر چشمان یک جامعه‌ی هشتاد و پنج میلیونی، گردن نوید افکاری را برای طناب دار فراهم آوردند؟ در همان بیدادگاه‌های شما «هیئت مرگ» در برابر چند سئوال ساده، نسل‌کشی راه انداخت که در تاریخ معاصر ایران نمونه ندارد. کارگزاران قصاب شما آن کشتار پُر هراس را با فتوای تاریک اندیشانه‌ی امام مرگ‌تان خمینی و طرح پرسش‌ها چند کلمه‌ای از زندانی: «آیا به خدا اعتقاد داری؟»، «آیا مسلمان هستی؟» ، «آیا به اسلام اعتقاد داری؟»، «آیا حاضری برای اعتراف به تلویزیون بیایی؟»، «آیا حاضری در جنگ با عراق از روی مین، عبور کنی؟» به راه انداختند و با سئوالاتی از این نوع چندین هزار تن از همنسلان‌مان که تن به این انگیزاسیون شرم‌آور و بی پایه ندادند را در صف مرگ جای دادند. همین حمید نوری(عباسی) جنایت کار شما، آنان را از راهروی مرگ عبورمی‌داد و به پای چوبه‌ی دار می‌برد و به قولی طناب کششان می‌کرد. این جانور، امروز برپایه‌ی کیفرخواست مستدل دادستان سوئد برای همین جنایاتی که مرتکب شده، محاکمه می‌شود. سر تا پای حکومت چهل و سه ساله‌ی شما پیش و پس ازانقلاب سرشته از خون و جنون و کشتار است، از آتش زدن سینما رکس آبادان تا دالان‌های خون آلود کوچه و پس کوچه‌های خورستان، همه و همه سراچه‌ی جنایت خون چگان شما است. امروز متوهم‌ترین مزدوران حکومتی شما هم حتی نمی‌توانند به انکار عملکرد ننگین شما برآیند.

حضرت سفیر که با جای گرفتن در جوار شاه سوئد، خواسته‌ای خود را به سلطنت ناداشته‌ات، مفتخر کنی و خودی نشان دهی، بدان و آگاه باش چنانچه دادگاه سوئد به فرجامی نتیجه بخش بیانجامد، پیش‌درآمدی خواهد بود برای محاکمات بعدی یکایک آن جنایتکاران تاریخ که در صدر تا ذیل حکومت شما نشسته‌اند!

و اما خوب است این سفیر نا محترم به این پرسش هزاران هزار ایرانی ساکن سوئد هم پاسخ دهد: «آیا تا به امروز از خودتان پرسیده‌اید و می‌دانید چه تعداد ایرانی درسوئد به دلایل مختلفی زندانی هستند؟

آیا برای تک تک آنان به همین مقدار وقت و انرژی صرف می‌کنید؟ یا اینکه جانی جانیتکاری با مشخصه‌ی حمید نوری، برای شما و سران‌تان تافته‌ای جدا بافته است؟

به نوشته خودتان بیش از بیست (۲۰) روز پیگیری کردی تا با یک «شهروند ایرانی» البته یک جنایتکار، که حاضر نشدی نام ننگین او را بر زبان آوری، به دیدار و دلجویی او می‌نشینی؟؟

از هک شدن دوربین‌های زندان اوین خبر نداری و تصاویر منتشر شده را نمی‌بینی در زندان‌های حکومت اسلامی، ضرب وشتم شدید زندانیان به دست مأموران زندان‌بان شما دربرابر چشمان مردمان ما در درون و برون کشور نمایش داده شد؟ این فیلم‌های کوتاه زندان اوین، امروز توسط خانواده‌های دادخواه به دادگاه سوئد سپرده می‌شود تا مورد داوری دادگاه قرار گیرد. یادمان نرفته حادثه تلخکام شکنجه در زندان کهریزک و شکنجه کردن کارگرانی همچون اسماعیل بخشی ازچهره های شناخته شده نیشکرهفت تپه، و امروزمحکوم کردن اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته به زندان و شلاق که همه این اعمال حکومتگران، ازمصادیق بارز« جنایت علیه بشریت» تلقی می گردد. به بند کشاندن سپیده قلیان و آتنا دائمی و بیشمار فعالان زن شناخته شده در زندان‌هایی که درآن به بشریت وانسانیت به‌طورمدام توهین و ناراستی روا داشته می‌شود!

اقای سفیربهترآنکه خفه شوید و ازاین همه مادران داغدار و دادخواه و همنسلان ما که درهر نوبت دادگاه در برابر آن به صف شده‌اند، شرم کنید!باری امروزدوشنبه ۱ شهریور برابر ۲۳ اگوست، روزاول ازهفته‌ی سوم دادگاه حمید نوری در استکهلم برگزار شد.

امروز ابتدا وکلای مدافع حمید نوری توضیحاتی درباره‌ی برخی از اسناد ارائه شده توسط دادستان‌ها و لیست اسامی زندانیان اعدام شده ارائه دادند. اما بیشتر جلسه به اظهارات ایرج مصداقی، زندانی سیاسی سابق در دهه‌ی ۶۰ اختصاص داشت. او طی صحبت‌هایش با جزئیات به وقایع سال ۶۷، چگونگی اعدام زندانیان سیاسی و توصیف بندهای مختلف زندان گوهردشت پرداخت.

در دادگاه امروز، آنچه قابل توجه می‌نماید: اظهارات وکیل مدافع نوری با اشاره به کتاب حسین فارسی است که روایت‌های ارائه شده را مقایسه کرد و گفت که در این روایت‌ها نقش‌های متفاوتی برای عباسی ارائه شده است و به این ترتیب درباره‌ی نقش او در اعدام‌های ۶۷ تشکیک کرد.

وکیل نوری می‌گوید مشخص نیست این لیست‌ها ازکجا آمده و چه کسی آنها را نوشته، چگونه و با چه روش‌هایی تهیه و نوشته شده؟

وکیل نوری تأکید کرد که موضع موکلش این است: «این اعدام‌ها هرگز رخ نداده و با توجه به این‌که مشخص نیست این لیست‌ها چگونه نوشته شده، نمی‌تواند اتهامات را بپذیرد».

باید به وکیل مدافع حمید نوری گفت: پیش از شما، خود سران نظام در اساس منکر وجودی آدمی با مشخصه‌ی حمید نوری شده‌اند، به طوری که پیشتر در تاریخ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۹، حسن نوروزی، سخنگوی وقت کمیسیون قضایی مجلس ایران، ضمن تکذیب هویت حمید نوری گفته بود: «ما چنین شخصی نداریم که سال ۶۷ دادیار باشد و امروز او را دستگیر کرده باشند… طبیعتا کسی که در آن مقطع دادیار بوده، اکنون نیز در داخل ایران قاضی است….».

پیشتر اگنس کالامار گزارشگر ویژه‌ی اعدام‌های فراقانونی در سازمان ملل متحد، درباره‌ی این دادگاه سوئد نوشته بود: «این اولین گام مهم به سوی عدالت درباره کشتار سال ۱۹۸۸ در ایران است. حمید نوری باید به اتهام جنایت علیه بشریت و بر مبنای اصل “صلاحیت قضایی جهانی” محاکمه شود!»

در مقابل چندی پیش جاوید رحمان، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل در مصاحبه با خبرگزاری رویترز گفت که طی سال‌های گذشته دفتر وی شهادت افراد مختلف و شواهدی را در این رابطه جمع‌آوری کرده است که اگر شورای حقوق بشر سازمان ملل یا سایر نهادها آماده‌ی آغاز تحقیق بی‌طرفانه در این زمینه باشند او آماده است این شواهد را در اختیار آنان بگذارد.

او درعین حال گفت: «نگران گزارش‌های مربوط به نابودسازی گورهای دسته‌جمعی این زندانیان از سوی جمهوری اسلامی است».

ابراهیم رئیسی، رئیس‌ جمهور جدید جمهوری اسلامی، یکی از متهمان اصلی این کشتار و از اعضای گروهی موسوم به «هیئت مرگ» در زمینه‌ی اعدام‌های سال ۱۳۶۷ است.

ابراهیم رئیسی در آن زمان معاون دادستان تهران و یکی از اعضای هیئتی بود که تصمیم‌گیری دربارهٔ اعدام زندانیان به آن واگذار شده بود.

سازمان عفو بین‌الملل شمار زندانیان اعدام شده در آن سال را حدود پنج هزار نفر اعلام کرده و در گزارشی در سال ۲۰۱۸ گفته است «تعداد واقعی می‌تواند بیشتر باشد».

کارمندان سفارت تروریستی جمهوری اسلامی در سوئد بعد از پنج جلسه دادگاه و دیدن سمت و سوی آن دستپاچه شدند و دارند از همه ابزارهای ممکن برای جهت گیری جدید دادگاه بهره می‌گیرند… باید به این تهاجم جدید سفارتچی‌ها پوزبند زد!

دوست دانشجویی بعد از افاضات جناب سفیر نوشته: «همین اظهارات نشانه‌ی پیشرفت دادگاه است، این حضرات که تا حال حرکتی نکرده بودند، معلوم نمود که برنامه‌هایی که از قبل داشتند، پیش نرفته و حالا راه‌کارهای دیگری را شروع کردند. چرا که هر جلسه‌ی چنین دادگاهی یک سویه‌ی افشاگری جهانی با خود دارد و به آن سمت پیش می‌رود که اسامی دیگری نیز مطرح و نقش‌های آنان نیز رونمایی شود»!ازرخدادهای امروزبیرون دادگاه دراستکهلم، اجتماع بزرگ اعتراضی هواداران سازمان مجاهدین بود که ازنقاط گوناگونی به استکهلم آمده بودند تا خواستار محاکمه‌ی آمران کشتار در ایران شوند.

باید با صراحت گفت: آنان که کشتار دهه‌ی شصت را انکارمی‌کنند و می‌خواهند واقعیت وجودی خاوران‌های ایران و فریاد مادران، پدران، همسران و فرزندان، یا خواهران و برادران آن جانفشانان را درکنار این عکس‌ها و خاطرات نگاشته شده انکار کنند، خود از مصادیق «جنایت علیه بشریت»اند. زنده و مرده‌ی آنان، در پیشگاه خانواده‌های دادخواه و افکار عمومی جامعه ما باید به محاکمه کشیده شوند. ما نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم!

برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی همین است! هم صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کارما از امروز با دادگاه و محاکمه حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !

قرار است در جلسه‌ی بعدی دادگاه استکهلم، پایتخت سوئد، که روز چهارشنبه ۳ شهریور(۲۵ اوت) برگزار می‌شود، دنباله‌ی اظهارات ایرج مصداقی مطرح شود.

تا یادداشتی دیگر …

دیپلماسی جدید سفارت تروریستی جمهوری اسلامی در سوئد / بعد از پنج جلسه دادگاه و دیدن سمت و سوی آن دستپاچه شدند و دارند از همه ابزار های ممکن برای جهت گیری جدید دادگاه بهره می گیرند … باید به این تهاجم جدید سفارتچی ها پوزبند زد!

سفیر ایران احمد معصومی فر در استکهلم ، کشور سوئد را به نقض کنوانسیون‌های جهانی متهم کرد!

به نوشته سایت دویچه دوله آمده است : «احمد معصومی‌فر با انتشار دو پست توییتری از دیدار خود با حمید نوری در زندان خبر داده است. او در این دو پست اشاره‌ای به نام حمید نوری و اتهامات او نکرده است.سفیر جمهوری اسلامی ایران مدعی شده که پس از ۲۰ روز پیگیری امکان ملاقات با یک “شهروند ایرانی در زندان” شده است. او از کاربرد خشونت و نقض کنوانسیون‌های بین‌المللی سخن گفته و مدعی شده که این شهروند ایرانی در زندان مورد شکنجه، “رفتارهای غیرانسانی و تحقیرآمیز” واقع شده است.

معصومی‌فر در پست توییتری مکمل نوشته است: «شکایت توسط وکلا به مرجع قضایی تسلیم و طی یادداشتی به وزارت خارجه و وزارت دادگستری خواستار تحقیق مستقل در خصوص نقض حقوق زندانی، ممانعت از معاینه پزشک، هتک حرمت های اعتقادی واعمال شکنجه جسمی و روحی شهروند ایرانی شدم.» اقای سفیر بهتر آنکه خفه شوید وازاین همه مادران داغدارو دادخواه وهمنسلان ما که درهرنوبت دادگاه استکهلم دربرابرآن به صف می گردند تا داد خود بستانند، شرم کنید!

این هم یک گوشه ای از ادعا تا عمل اسلامی این حضرات / کپی برابر اصل است !!

 

 

ویرانی نظام اقتصاد ایران اسلامی

سحر حاجی قادر مرحومی

امروزه کمتر عاملی درتعیین سرنوشت ملت ها همانند اقتصاد از نقش حیاتی برخوردار است. حتی استقلال وتمامیت ارضی کشورها نیز درگرو یک اقتصاد سالم و پویاست. ثبات، پیشرفت جامعه، سرنوشت نسل های آینده، رفاه و امنیت نسل حاضر، موقعیت واعتباربین المللی کشور، همه وهمه وابسته به سلامت و رشد مداوم اقتصاد کشوراست. از این روباید تخریب اقتصاد کشوررا در حکومت اسلامی به منزله تجاوز به اساسی ترین حقوق یکایک شهروندان ایران دانست. چه بسا که در آینده لطمات کوتاه مدت وبلند مدت ناشی ازسوء مدیریت، بی لیاقتی، فساد وچپاول بیسابقه منابع کشورطی چهار دهه گذشته را تاریخ نگاران هم طراز با فاجعه مغول وحمله اعراب ارزیابی کنند.سرانجام عامل اصلی ریزش و نابودی نظام اسلامی، فساد حکومتی و فروپاشی اقتصاد کشورخواهد بود. فروپاشی اقتصادی زمانی که آغاز می شود بر خلاف مسائل سیاسی با زور و سرکوبی امکان چیره شدن بر آن وجود ندارد. اشتباهات مدیریتی و سوء سیاست های اقتصادی اندک اندک انباشته می شوند و زمانی که به مرحلۀ اشباع رسیدند دیگر مهار کردن آن ها با نطق و خطابه و حتی خشونت و سرکوب امکان پذیر نیست. در نتیجه، فساد و ندانمکاری هائی که به دست حکومت بر جامعه تحمیل می شود دارای تأثیرات عمیق، تدریجی واغلب اوقات بحران آفرین است. یکی از اساسی ترین تفاوت های سیاست و اقتصاد دقیقاً در همین نکته پنهان است. در حالیکه در مورد مسائل سیاسی، مثلاً تقلب در انتخابات، زمانی که رژیم با یک عکس العمل سریع مواجه شد توانست تا با سرکوبی بیرحمانه اعتراضات را فرونشاند، اما در رویارویی با فجایع اقتصادی چنین حربه هایی تأثیر گذار نیست. اشتباهات اقتصادی حکومت موضوعی نیست که آثار آن از روزی به روزدیگر قابل مشاهده باشد. همانگونه که در مورد دولت احمدی نژاد مشاهده شد سال ها طول کشیده است تا نتایج اشتباهات بیشمار او و مجموعه نظام جمهوری اسلامی در امور اقتصادی کار را به بحران انفجاری امروز کشانده است. اهّم مسائلی که امروز اقتصاد ایران با آن رو به رو است را نباید یکپارچه به حساب تحریم های خارجی واریز کرد. به احتمال بسیارزیاد حتی اگر تحریمی هم وجود نداشت بیش از هشتاد درصد مسائل و مصائب کنونی در زندگانی روزمره مردم همچنان به جای خود باقی می بود. اگر ایران امروزاز نظرتورم رتبه اول منطقه وسوم جهان راکسب کرده است، و یا اگردر مورد شرایط اشتغال درمیان دیگرکشورها رتبه 152را احراز کرده است، دلیلش را در جای دیگر باید جستجوکرد. به عنوان نمونه، آزادی اقتصادی در ایران از یکصد شصت وهفت کشور دیگر کمتر است. اما درعوض درمورد اعدام ها و تعداد روزنامه نگاران زندانی جمهوری اسلامی درمقام دوم جهانی قراردارد.خانه از پایبست ویران است.در گام نخست باید یادآور شد که نظام جمهوری اسلامی از نخستین روزهای روی کار آمدنش نه تنها از فهم مشکلات و پیچیدگی های اقتصاد مدرن بیخبر و ناآگاه بود بلکه تعمداً با دانش ستیزی و یاغی گری، منکر علم اقتصاد شد. اگرامروز وزیراقتصاد دولت تدبیروامید ناچار به اذعان فشار روز افزون تورم و خطرانفجاربیکاری هشت میلیونی شده است، فراموش نکنیم که دیگر زمامداران رژیم با اقتدا به کلمات قصار آیت الله خمینی در مورد نفی علم اقتصاد، دلخوش بودند. آنگاه که اقتصادانان دلسوز و برجسته درونمرزی در مورد مسائل و مشکلات اقتصادی کشور اظهار نگرانی می کردند یا مورد بی اعتنایی و تمسخر قرار می گرفتند و یا ناگهان خود را در پشت میله های زندان می یافتند. نمونه یکی از این اقتصاددان های زندانی ایران دکتر علی رشیدی است. این مرد دانشمند، دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه پنسیلوانیا (که در جهان از رتبه نخست دراین رشته برخورداراست ) استاد پیشین دانشگاه ورئیس انجمن اقتصاددانان ایران طی سی سال گذشته بیش از نیم عمر خود را در زندان، تحت نظر و یا زیر فشار مداوم گذرانده است. از آنجا که نتیجه اشتباهات اقتصادی حکومت برروی هم انباشته می شود، آنهایی که قضاوتشان بر مبنای ظاهر مسائل است، از درک آن عاجزند. در مورد احمدی نژاد مسأله از این هم پیچیده تر بود. این تحفه تحمیلی رهبر به ملت ایران در کمال نادانی به ادعای خودش نیازی به مشاورت اقتصادی احساس نمی کرد. مسأله اساسی آن نیست که آیا او و امثال او باید در مورد اقتصاد صاحب نظر باشند. در دنیای امروزبسیاری از رهبران سیاسی در مورد مسائل مالی و اقتصادی الزاماً دارای تخصص ویژه نیستند اما آنقدر عقل و درایت دارند که در پیرامون خود ازدانش وکارشناسی بهترین و شایسته ترین نخبگان جامعه خود بهره مند شوند.اندکی پیش از آنکه دامنه فساد و تباهی اقتصادی به جایی کشیده شود که مجبور شوند به جای احمدی نژاد به دامان حسن روحانی پناه برند، آنقدر گند فساد سپاه بالاگرفته بود که به مشام “خان” هم رسیده بود! حتی محسن رفیقدوست، نخستین وزیر سپاه و رئیس پیشین بنیاد به اصطلاح مستضعفان به هم قطارهای خود این چنین درس صداقت و اجتناب از آلودگی و فساد می داد: ” سپاه نباید سیاسی، تجاری و جناحی عمل کند. اگر یک سپاهی قرار است در سیاست دخالت کند باید از سپاه خارج شود. سپاهی نباید سیاسی شود”. رئیس سابق بنیاد مستضعفان می گوید:” من با این مسأله که سپاه تجارت کند مخالفم. با این مسأله که سپاه وارد صنایع نظامی شود یا در کار ساخت و ساز نیز ورود کند مخالفم”. وی سرانجام در آن زمان صحبت های خود را اینگونه جمع بندی می کند”: مردم باید نسبت به ورود سپاه به مسائل اقتصادی روشن شوند.” شوری کار به جایی رسیده است که حتی محسن رفیقدوست که اکثر شرکت ها، سازمان های اقتصادی- کشاورزی و تجاری بخش خصوصی را با زور سپاه مصادره کرد و زمانی مدعی شد که بر یکی از بزرگترین (و احتمالا فاسدترین و نامشروع ترین) ساختارهای اقتصادی جهان ریاست می کند، امروز در مصاحبه با ایسنا این چنین سخن از منع دخالت سپاه در امور اقتصادی به میان می آورد. باید اکنون که اقتصاد کشور در سراشیب سقوط هر لحظه سریعتر پیش می رود به مصداق مثل معروف که از کشتی در حال غرق شدن نخست موش ها وحشرات فرار می کنند، این چنین شاهد جا نماز آب کشیدن های عاملین اصلی فساد وتباهی باشیم.بی اعتنائی به اعلام خطرهای اقتصاددانان درونمرز.زمانیکه درمشکلترین شرایط اختناق و سرکوب، گروهی از استادان اقتصاد در درونمرز با تقبل خطر بازداشت، بازنشستگی زود هنگام و انواع واقسام دیگرمخاطرات معمول در جمهوری اسلامی، باکمال شهامت به بهانه ارسال نامه ای به احمدی نژاد شرایط انفجاری اقتصاد کشورراتشریح کردند مورد شماتت و استهزای وی قرارگرفتند.آن ها درنامه خود یادآورشده بودند که درنتیجه سوءسیاست های اقتصادی دولت ” بیم آن می رود که استمراراین بحران دردرازمدت به تشدید تعارضات اجتماعی و سیاسی منجرشود و کیان کشور را به مخاطره اندازد.” معلوم نیست چرا این کارشناسان هنوزدرجبین این کشتی به گِل نشسته نور رستگاری مشاهده می کردند و یا از روی “مصلحت” مینوشتند: “به گمان ما در شرایط کنونی، تداوم سیاست‌های گذشته به ‌هیچ‌وجه در جهت منافع نظام و ملت بزرگ ایران نیست. از این‌رو مسئولان ارشد نظام را مصرانه به بازنگری اساسی در رویکردهای گذشته و کنونی دعوت می‌کنیم. در سال‌های پیشِ رو، بیش از هر زمان دیگر، عزت ملت ایران به تصمیمات مسئولان بلند پایه نظام و شیوه سیاست گذاری آنان بستگی خواهد داشت. ضمن زنهار به مسئولان کشور، همه اندیشمندان کشور را به مشارکت فکری در چاره‌جویی برای برون رفت از این وضعیت دشوار، دعوت می کنیم.”این صاحبنظران اقتصادی در آن هنگام یادآور شدند که در خردادماه سال ۱۳۸۵،‌ یعنی یک سال پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد ۵۵ استاد اقتصاد دانشگاه های ایران در نامه ای به محمود احمدی نژاد نسبت به پیامدهای سیاست های دولت وی هشدار داده بودند. آن ها در ارتباط با هدفمندی یارانه ها و تورم در کشورچنین نوشتند:” به نظر ما اجرای هدفمندی یارانه ها در شرایط بی ثباتی سیاسی و اقتصادی نه تنها متضمن آثار مثبت متصور بر آن نیست بلکه می تواند به جهت تامین عدالت اجتماعی و تخصیص منابع، نتایجی برخلاف آن داشته باشد.” زنگ خطر و اعلام فروپاشی اقتصاد کشور را می توان در لابلای نامه این استادان اقتصاد در درونمرز گمانه زد: “در برنامه چهارم پیش بینی شده بود نرخ متوسط تورم ۹.۹ درصد در سال شود. اما، بر اساس آمار رسمی، تورم در دوران برنامه چهارم به‌طور متوسط به ۱۶.۱ درصد رسید. این نرخ در دو سال بعد یعنی سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ به ترتیب ۱۲.۴ درصد و ۲۰.۶ درصد شد. آخرین گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی حاکی از آن است که نرخ تورم در یک‌ساله منتهی به پایان دی ماه سال ۱۳۹۱ به ۲۸.۷ درصد رسیده بود. سال آینده، با توجه به بحران ارزی موجود، ادامه تحریم‌های اقتصادی و تشتت در نظام تصمیم گیری کشور، نرخ تورم سیر صعودی بپیماید. برآورد بانک مرکزی برای سال۱۳۹۱،۳۲درصداست.”دولت روحانی مدعیست که خزانه کشور خالی است، بانک ها ورشکسته هستند وبودجه کشورازکمبود سرشاربرخوردار است. احتمالاً این آمار وحشتناک و بی سابقه است که عوامل رژیم را این چنین نگران کرده است که سعی می کنند همه کاسه کوزه ها را بر سر احمدی نژاد بشکنند و اورا قربانی سیستم سراپا فساد کنند. کار به جائی کشیده است که عوامل ودست نشاندگان رژیم نیز سعی میکنند با فریادهای اعتراضی مردم همصدا شوند. مسئولان نظام آنچنان سخن میگویند که امروزمتصدی امورشده اند. چراکسی نمی پرسد احمدی نژاد از کجا آمد وبا چه جنایاتی اورابه ملت تحریم کردند؟ آنچه امروز در ایران می گذرد شروع پایان یک رژیم فاسد، بی لیاقت و بسیار ظالم است. این حکومت مانند هر سیستم سیاسی و اقتصادی دیگر بسیار پیچیده و به هم تنیده است از اینرو نباید همه اشتباهات، فساد ، کجروی ها و ندانم کاری ها را یکسره به حساب احمدی نژاد رقم زد. امروز نظام جمهوری اسلامی برای برائت خود و لجن مال کردن احمدی نژاد این شیوه رابرگزیده است. فراموش نکنیم احمدی نژاد ثمره نظام جمهوری اسلامی است و نه موجد یا معمار آن. شکوه و شکایت از احمدی نژادها ورژیم پشتیبان او چاره ساز آینده ایران نیست.تنها درپناه یک برنامه جامع برای باز سازی کشوروایجاد شرایط لازم برای تامین وسائل وکادرضروری برای چنین پروژه ای می توان به نجات کشور وبه شکوفائی مجدداقتصاد ایران امیدوار بود. در پیروی از این مسیراکنون نوبت جامعه اقتصادانهای ایرانی در برونمرز است که به یاری همکاران درونمرزی خودوارد عمل شوند وبا یک بررسی وشناسائی دقیق از مشکلات بنیادی اقتصادی کشوربرنامه وراهکارهای سازنده خود راعرضه کنند.

 

نقش سید ابوالقاسم کاشانی در کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

آذر ارحمی

” آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.

 

وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به‌نظر شما بزرگ‌ترین اشتباه مصدق کدام است؟

گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه». او هم‌چنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت می‌کوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»

کاشانی در جواب روزنامهٔ مصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟ گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته‌است نتیجهٔ عدل خداوندی است.» او هم‌چنین در این مصاحبه مصدق را به مرگ محکوم کرد: «این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بوده‌است. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد:

ملت شاه را دوست دارد/

بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بود

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.

وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به‌نظر شما بزرگ‌ترین اشتباه مصدق کدام است؟

گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه». او هم‌چنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت می‌کوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»

کاشانی در جواب روزنامهٔ مصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟

گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته‌است نتیجهٔ عدل خداوندی است.» او هم‌چنین در این مصاحبه مصدق را به مرگ محکوم کرد: «این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بوده‌است. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است

آیت الله کاشانی در ادامه این گفت و گو ، محمد مصدق را به داشتن جنون متهم کرد: «مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن می‌باشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمی‌شد. او خیانت کرد.

به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند.مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.»

آیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت:«جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری را بنمایند.»آیت الله کاشانی هم‌چنین در این مصاحبه گفت:«من از ژنرال زاهدی مادام که به منفعت ایران قدم برمی‌دارد پشتیبانی می‌کنم… هر وقت که نظرم برسد او بر خلاف مصلحت ایران عمل می‌کند با او مخالفت می‌کنم. تا این لحظه راجع به کار او نمی‌توان قضاوت کرد

سرانجام حمایت های کاشانی از دولت کودتا به کجا انجامید؟

دو روز پس از کودتا نیز آیت الله کاشانی و زاهدی با یک‌دیگر در منزل آقای مقدم در دزاشیب ملاقات کردند.

این ملاقات‌ها تا مدتی ادامه داشت. جریان دیدارهای ۳۱ شهریور، ۱۸ مهر، ۲ آبان و ۲۳ آذر سال ۱۳۳۲ در مطبوعات آن دوره درج گشته‌اند.

اما آیت الله کاشانی در دوران زاهدی به مرور خانه نشین شده و لب به شکایت گشوده و گقت: «آزادی جز برای عمال انگلیس نیست.

مطبوعات و نشریات ملی هیچگونه اظهار عقیده ندارند و همه توقیف‌اند. بسیاری از میلیون و آزادیخواهان متدین در زندان‌ها بسر می‌برند.

این اختیارات را چه کسی به آقای زاهدی داده که این دیکتاتوری شدید و قرون وسطایی را با مردم شریف ایران می‌نماید؟»

«حیف که رادیو در اختیار من نیست که از افکار مردم و احساسات پاک این ملت استفاده کنم.»

آیت الله کاشانی در ۱۰ دی ۱۳۳۴ بازداشت و در سلول مجاور محمد مصدق در لشکر زرهی تهران محبوس شد.

همدردی با خوزستانی‌ها؟

آرتا دادخواه

همدردی با خوزستانی‌ها؟

در این روزهای اعتراضات خوزستان سؤالی که ذهن مرا بسیار درگیر کرده این است که من که در خوزستان نیستم و امکان پیوستن به معترضان را ندارم، چه کاری از دستم بر‌می‌آید؟

شاید مهم‌ترین کار، یادآوری دائمی به خودم باشد که «بی‌تفاوت نباشم» و طوری رفتار نکنم که گویا این وضعیت عادی است. در شبکه‌های اجتماعی که می‌گردم، می‌بینیم که کم‌آبی خوزستان، کشته شدن معترضان و فضای شدیداً امنیتیِ خوزستان، دغدغه‌ی بخشی از جامعه است، اما گروهی هم با انتشار پست‌هایی از زندگی روزمره‌ی خود (به‌طور غیرمستقیم) به عادی‌سازی وضع موجود کمک می‌کنند.

به گمان من، بی‌تفاوتی باعث «عادی‌سازی» رنج می‌شود و این نوعی هم‌سویی با ساختار تبعیض‌آمیز است.وضعیت مردم خوزستان دغدغه‌ی من است و تلاش می‌کنم تا آن را به موضوع گفت‌وگوی روزمره با اطرافیانم تبدیل کنم. البته بی‌تفاوت‌نبودن و دغدغه‌ی دیگری را داشتن، شاید یک‌باره ایجاد نشود.

اما در نهایت «تغییر و انقلاب حقیقی زمانی رخ می‌دهد که برای استیفای حقوق “دیگری” و نه “خود”، حاضر به پرداخت هزینه باشیم». بی‌تفاوت‌نبودن و ابراز همدردی کوچک‌ترین کاری‌ست که در وضعیت بحرانی از دستمان بر‌می‌آید.

همدردی با دیگران، بدون شناخت آنان و آگاهی از وضعیت‌شان امکان ندارد. مسئله‌ی ‌مردم خوزستان، فقط کم‌آبی نیست: تبعیض‌های گوناگون، محرومیت از اساسی‌ترین امکانات مانند مدرسه، لوله‌کشی گاز و …، منع صحبت به زبان مادری (عربی) در مدارس و نهادهای دولتی، عرب‌ستیزی بعضی از هموطنان ناآگاه و استفاده از کلیشه‌های تبعیض ‌آمیز و… فقط بخش کوچکی از رنج‌هایی است که گریبان‌گیر مردم خوزستان و مناطق اطراف آن است، بدون آنکه رسانه‎های رسمی، این مصائب را درست گزارش کنند.

ممکن است یک جوان تهرانی یا اصفهانی از قشر مرفه جامعه، رنج مردم عرب را تجربه نکرده باشد و هیچ‌گاه هم تجربه نکند، اما با شناخت و آگاهیِ بیشتر درباره‌ی این مردم، احتمالاً بهتر می‌تواند با آنها همدردی کند. علاوه بر اینها، فکر می‌کنم در چنین شرایطی آگاهی درباره‌ی ضرورت حفظ همبستگی بین مردم، بسیار اهمیت دارد.

اما در وضعیت کنونی، بسیار می‌شنویم و می‌بینیم نظراتی را که می‌تواند به تفرقه و چنددستگی بدل شود. برخی افرادی که معترض‌اند به افرادی که سکوت کرده‌اند با پرخاش واکنش نشان ‌می‌دهند و حتی به هم‌‌دستی با حکومت متهم‌شان کنند. البته سکوت و بی‌تفاوتی در چنین وضعیتی می‌تواند زیان‌بار باشد، اما منشأ سکوت چیست؟

گاهی عدم‌آگاهی، گاهی رخوت و سستیِ ناشی از ناامیدی، گاهی ترسِ از دست‌دادن موقعیت، گاهی فشار خانواده و… . اما می‌شود تصور کرد که آرزوی بیشتر ما این است که در برابر ظلم و بی‌عدالتی یک‌صدا بایستیم و بی‌تفاوت نباشیم. همبستگی را با پرخاش و تحقیر و تکفیر دیگری و تحمیل نظر نمی‌توان به دست آورد. خشم و هیجان شاید محرکی برای عدالت‌طلبی و مطالبه‌گری باشد، اما اگر با تدبیر همراه نشود، ممکن است به‌راحتی درگیر چرخه‌ی خشونت شد و به‌جای مطالبه‌گری حقوق پایمال‎شده‎ی اساسی، بیشتر به دنبال انتقام و تسویه حساب‌های شخصی بود. در شرایط بحرانی همیشه این خطر وجود دارد که وارد چرخه خشونت و افراطی‌گری شد. اما آیا هنوز اینها کافی است؟

آیا با صحبت راجع به رنج دیگری و با تبدیلِ رنج او به دغدغه‌ی خود، کار مؤثری کرده‌ام؟

سؤالی که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز در این چند روز مطرح کرده‌اند این است که «آیا کار فعالیت در فضای مجازی و ابراز همدردی با هم‌وطنانمان دردی دوا می‌شود؟!» البته این فعالیت‌ها (و نوشتن همین یادداشت) برای تشنگان به آب تبدیل نمی‌شود، همان‌طور که برای جنگ‌زدگان به صلح تبدیل نشد و برای زلزله‌زدگان به سرپناه… اما دست‌کم به این طریق می‌توان نشان داد که درد دیگری درد من نیز هست و در شرایط بحرانی، حتی بدون در اختیار داشتن تریبون رسمی، می‌توان صدایی برای هموطنان بود.

 

 

‌ چرایی تعدّدِ “ قتلهای ناموسی”در ایران

بهار زرین پور

جوامع کثیرالملّه در ایران هر کدام دارای مشکلات خاص بە خود هستند که شاید تنها وجه مشترکشان وضعیت وخیم زنان در گسترهٌ سرزمین پهناور ایران می باشد.

اما متأسفانە وجود واقعیت چند ملیتی در ایران نە از سوی حکومتهای پیشین پهلوی‌ها و نە در جمهوری اسلامی، بە شیوەی قانونی و عملی و در راستای رفع نیازهای زنان و به شیوه های قانونی و عرفی جامه عمل نپوشاند.
این واقعیت در درون خود و زندگی روزمرەی مردمان موجود در سرزمین ایران و از ابعادِ فرهنگی، سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی در ایران از چندگانگی و تبعیض و شکاف‌های عمیق برخوردار است که نتیجه تبعیض‌های متمادی در چندین دهه اخیر روز به روز پررنگتر و در اقشارِ مختلف جامعه به وضوح نمایان است.

فراوانی پدیده قتلهای ناموسی در مناطق کمتر توسعه یافته ایران که بیشتر بوی مردونگی هم می‌دهند ، مُدِفراوانی بیشترین رقم ممکن را در سطح جغرافیایی کوچک نسبت به کل ایران به خود اختصاص می دهد.
شاید فقر فرهنگی این مردم که مردان نقش محوری و در مرکز دایره اختیارات خانواده را دارند و حدود اختیارات زنان حول محور وظایف مادری و خانه داری می چرخند ، تاثیر بسزایی در افزایش قتلهای ناموسی در ایران را داشته اند.

ناگفته نماند که مورد یاد شده وابستگی شدید اقتصادی زنان را به مردان و به دنبال آن خشونت‌های اقتصادی و محکوم به تداوم زندگی جهنمی را برای زنان امری جدایی ناپذیر از سرنوشتشان مبدّل نموده است.
در طول مسیر رشد دختران شاید بیشترین فشار و تبعیض را نیز در خانواده تحمل داشته اند ، بطوریکه حتی اختیار برگزیدن شریک زندگی را از آنان ساقط نموده اند.

ارتباط‌های پنهانی دختران با کسی که به قصد ازدواج و زندگی زناشویی برگزیده اند ، گاهاً با گرفتن جانشان از طرف مذکّرهای خانواده با عنوان بهانه هایی همچون « حیا ، حیثیت ، آبرو» هر روزه و به تکرّر قابل مشاهده است.

متأسفانه خلأ قانونی هم بر تداوم و افزایش این رویه دامن زده است.

نگاه عُرفی به این مسئله آنچنان بر جامعه سایه انداخته که حتی سکوت قانون نیز دیده نمی شود.

دین نیز در همین راستا نقش اساسی را ایفا کرده است.

احکام اسلامی همیشه تأکید بر اطاعت بی حدوحصر زنان از مردان چه در نقش پدر و یا برادر و یا همسر را داشته است.

حتی حکم تأئید و پذیرش نکاح از سوی پدر یا جد پدری می باشد.

باید افزود که فرهنگ مردسالاری نیز بر تداوم این مشکلات افزوده است .
شاید عنوان مرد سالار است و زن فرمانبر خود مهر تأئیدی بر بی اختیاری و سلطه مردان بر زنان باشد.

متأسفانه قتلهای ناموسی شرایطی را فراهم ساخته که مالکیت مردان بر زنان روز به روز فزونی یافته و عرصه را بر زنان تنگ تر کرده است.

نباید نادیده بگیریم که نقش زنان و تلاش‌هایشان برای برابری در راستای زندگی بهتر و رسیدن به آرامشی نسبی تنها گام و اولین گام می باشد تا حداقل آینده دخترکان نسلهای بعدی در گرداب روابط جامعه مرد سالار نچرخد.
همه ما به نوعی در قبال ناهنجاریهای جامعه مسئولیم .

شاید قدمهای ما برای دختران سرزمینمان برای داشتن انتخاب و عدم ترس از انتخاب و امنیت جانی بزرگ‌ترین و مهم‌ترین باشد.

باشد که در راستای محکوم کردن قتلهای ناموسی و کمرنگ کردن و نابودی این فرهنگ و ضعفهای قانونی، تلاشی همگانی داشته باشیم.
آخوندهای بی‌ریش و بی‌عمامه بیرون از کشور

مهران آهنگر

ما در داخل ایران آخوندها را نسل‌ها است که تجربه کرده‌ایم. از گذشته‌های دور از موقعی که ایران یک کشور سنی بود با عالمان سنی سر و کار داشتیم، اکثر بزرگان کشور ما نیز سنی بودند، مانند خواجه نظام الملک، غزالی، عطار، مولانا و بسیاری دیگر … سپس در دوره صفویان ما با رگبار آخوندهای شیعی غیر ایرانی روبرو می‌شویم که از کوه‌های لبنان، از احصا، از عربستان و بحرین آمدند و در ایران تکثیر شدند.

این دین جدید در ایران فرهنگ خودش را ساخت و در کنار خدمت قدرت‌ها ایستاد و هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد تا سقوط دولت شاهنشاهی و آمدن جمهوری اسلامی، که به حاکمیت مطلق رسید و سکان‌های کشور را در دست گرفت.

رهبران این حاکمیت، خمینی، طالقانی, منتظری و لاجوردی همه مسلمان بودند و هستند، البته طبیعی است که این‌ها از مذهب خود دفاع کنند این‌ها بر اساس دین و آیین بیابانی خود می‌کشند و می‌سوزند، می‌دزدند. و خیلی طبیعی است اگر این‌ها از اسلام دفاع بکنند ولی در کنار این‌ها ما با شاخه‌هایی دیگر روبرو هستیم که ظاهرا عمامه و ریش و عبا ندارند حتی بعضی‌های‌شان کراوات هم می‌زنند و برخی از آنها در رویای خود به دنبال تحقق یک اسلام رحمانی هستند.

اعتماد آن‌ها می‌تواند صادقانه و به راستی مومن باشند. دسته دیگری از این مسلمان‌ها هستند که در تمام عمرشان یک رکعت نماز نخوانده و یک روز روزه نگرفته‌اند ولی به خاطر ایمان و یا سود خود و یا فقط به خاطر ایمان خود در کنار آخوندها ایستاده به آنها یاری‌های تخصصی و فنی و مشورتی می‌دهند یعنی چرخ کشور را برای آخوندهای غیر متخصص و بی‌سواد به خوبی و در حد توانایی که دارند می‌چرخانند.

در میان این آخوندهای بی‌ریش و بی‌ریشه هستند کسانی که با حکومت زاویه سیاسی و یا اقتصادی هم پیدا می‌کنند و اما در نهایت با آن‌ها سازش می‌نمایند و هستند کسانی که از این‌ها به سازش با رژیم نمی‌رسند ولی هنوز مدافع سرسخت اسلام و آخوند و انقلاب می‌باشند.

حتما دیده‌اید بیشتر رسانه‌ها و برنامه‌های سیاسی را همین‌ها در اختیار دارند و مانند آچار فرانسه عمل می‌کنند و در نگهداری جمهوری اسلامی بسیار موثر هستند و تلاش می‌کنند.

دلیلش بسیار روشن است. هر دین و آیینی و هر ایدئولوژی مذهبی و سیاسی در طول تاریخ به دنبال پیدا کردن مشروعیت برای پایدار ماندن خویش است، مشروعیت اسلام از الله و محمد و مانیفست آن‌ها قرآن است و بقیه پایگاه‌های مذهبی و سیاسی به همین تربیت برای خود مشروعیت ساخته‌اند تا پشت خود را به دیوار آن بچسبانند، مسلمان‌های رده‌های گوناگون که به ظاهر یا به باطن خود را مسلمان می‌دانند مشروعیت‌شان مشخص و معلوم است و به آن می‌نازند.

اما این شاخه آخری که مورد بحث این نوشته است از آنجا که مشروعیت سیاسی از نوع شاهنشاهی را که ندارند چون از فرزندان سرسخت انقلاب بودند، با آخوندها هم که سر سازگاری ندارند یعنی آخوندها آن‌ها را خودی نمی‌دانند، مشروعیت حزبی و سیاسی محکم و مستقلی هم که در بیرون از کشور نتوانستند بسازند, به سخن دیگر این گروه هیچگونه مشروعیت از هیچ جهت برای خود ندارند تا به آن اتکاء داشته باشند، آن‌ها خود را از همه جا رانده و مانده می‌بینند، تنها راه برایشان چسباندن خود به اسلام است، اسلامی ناشناخته که نه اسلام آخوندهاست و نه اسلام مومنین، اسلامی که به زعم آن‌ها اسلام انقلابی است و توانسته جلوی شرق و غرب بایستند، این گروه بدون اینکه مسلمان باشد و واجبات آن را انجام دهد اما مدافع سرسخت اسلام عمل می‌کند تا بتواند راه برود و زنده بودنش را ثابت کند. این گروه منافق بدترین ضربه را به مبارزات مردم ایران می‌زننند

 

نظام آخوندی در مرحله پیش از فروپاشی

مصطفی حاجی قادرمرحومی

این بار سالگرد پیروزی انقلاب۵۷ با بی‌اعتنایی گسترده مردم روبرو شد؛ نظام حتی با وعده، تطمیع و تهدید هم نتوانست یک ده‌هزارم جمعیت کشور را برای راهپیمایی به خیابان بیاورد.جمهوری اسلامی این روزها به نظامی ورشکسته تبدیل شده که به گفته رئیس کل بانک مرکزی، از پس عده‌ای فرصت‌طلب و رانت‌خوار که همگی «خودی» هستند هم بر نمی‌آید.در داخل ، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سراپای حکومت را فرا گرفته و در خارج جمهوری اسلامی آنقدر تضعیف شده که همه اقداماتش چه در برابر دوستان و هم‌پیمانان و چه در برابر آنها که «دشمن» می‌داند فقط «واکنشی برای بقا»ست.هر چند مقامات نظام امیدوارند ساختار ناکارآمد حکومت را با شعار «اقتدار» همراه با سرکوب مردم حفظ کنند اما شواهد نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی وارد مرحله پیش از فروپاشی شده است.نشست کارگروه ویژه اقدام مالی (FATF) در شرایطی از هفته آتی آغاز می‌شود که آخرین مهلت ارائه شده به جمهوری اسلامی برای اجرای کنوانسیون پالرمو و مبارزه با تروریسم پایان یافته و به نظر نمی‌رسد در روزهای باقیمانده تا برگزاری این نشست، مجمع تشخیص مصلحت نظام بخواهد لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم (CFT) و مبارزه با جرائم سازمانیافته فراملی (پالرمو) را تصویب کند.نه راه پیش نه راه پس.محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام اعلام کرده که زمان بررسی این لوایح در مجمع تشخیص مصلحت نظام سپری شده و در این حالت از نظر آیین نامه‌ داخلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، وقتی زمان پایان پذیرد، نظر شورای نگهبان درباره لوایح، محکم است.چند روز پیشتر نیز صادق آملی لاریجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام «فسادهای» تصویب این لوایح را بیش از «فواید» آن دانسته و مدعی شده بود تصویب آنها «خطر امنیتی بالایی دارد».با توجه به اینکه شورای نگهبان پیش از ارجاع این لوایح به مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر مخالف خود با تصویب آن را اعلام کرده، پیش‌بینی می‌شود جمهوری اسلامی ایران در نشست پیش روی کارگروه ویژه اقدام مالی در فهرست سیاه آن قرار بگیرد؛ اقدامی که تنفس اقتصادی و مالی جمهوری اسلامی در شرایط تحریم را دشوارتر خواهد کرد.با اینهمه برخی معتقدند وضعیت اقتصادی کشور، انزوای بین‌المللی خودخواسته از سوی مقامات جمهوری اسلامی و تحریم‌های آمریکا همگی دست به دست هم داده تا اقتصاد را در بن‌بستی قرار دهد که بودن یا نبودن در فهرست سیاه کارگروه ویژه اقدام مالی چندان تاثیری در بدتر یا بهتر شدن شرایط ندارد.این وضعیت در حالیست که مقامات دولتی و افراد نزدیک به جناح اصلاح‌طلب برای تصویب این لوایح تلاش کرده و درباره عدم تصویب آن و قرار گرفتن ایران در فهرست سیاه هشدار دادند. اکنون که ظاهراً کار از کار گذشته و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت انعطافی برای تغییر نظر خود نشان نمی‌دهند، آن مقامات هم اعتراف می‌کنند که اوضاع اقتصادی کشور خراب‌تر از آن است که بهبود آن در گرو تصویب این لوایح باشد.عبدالناصر همتی رئیس کل بانک مرکزی هفته گذشته افرادی را که پیش‌بینی قرار گرفتن ایران در فهرست سیاه FATF را مطرح می‌کردند، «سفته‌باز» و «رانت‌جو» خوانده بود. اما او نیز هفته جاری در صفحه اینستاگرامش نوشت در شرایط فعلی که اغلب بانک‌های خارجی به دلیل تحریم‌های آمریکا با بانک‌های ایران همکاری نمی‌کنند «تصمیم آتی اف‌ای‌تی‌اف، اعم از عدم تمدید یا عدم آن، نمی‌تواند تأثیر قابل توجهی بر شرایط ارزی کشورمان داشته باشد».او این جملات را در حالی نوشت که قیمت دلار در سالگرد پیروزی انقلاب۵۷ به ۱۴هزار تومان رسید و کارشناسان معتقدند موجی از افزایش نرخ ارز نیز پیش ‌روی بازار ایران قرار دارد.بحران‌های نفسگیر و پریشانی مقامات.تحریم صد درصدی نفت ایران، درآمد هنگفت نفتی را از جمهوری اسلامی گرفت و مشکلاتی که با از میان رفتن زیرساخت‌های اقتصادی ایجاد شده در دوران پهلوی با ناکارآمدی مدیریتی جمهوری اسلامی ایجاد شده بود، یکی پس از دیگری در اقتصاد کشور نمایان شد.این مشکلات چنان بر سر دولت روحانی هوار شده که دولتمردان حتی قادر نیستند ساده‌ترین مشکلات اقتصادی کشور را مدیریت کنند و موجی از پریشانی در گفتار و عملکرد مسئولان اقتصادی به چشم می‌خورد.یکی از بارزترین نمونه‌های این پریشانی را می‌توان در بودجه سال ۱۳۹۹ دید که دولتمردان حتی نتوانسته‌اند دخل و خرج کشور را بر اساس واقعیت‌های موجود ببندند. دولت در شرایطی بذل و بخشش را در ردیف‌های هزینه با تخصیص بودجه به سازمان‌ها و نهادهای حکومتی انجام داده که در بخش درآمدی بر اساس توهمات، انتظار افزایش ۳۰ تا ۴۰ درصدی درآمدهای مالیاتی و صادرات روزانه یک میلیون بشکه نفت را ایجاد کرده است!در آنسو اما نه اقتصاد پویایی در ایران وجود دارد که بتوان سیستم دریافت مالیات را تصحیح کرد و درآمدهای مالیاتی را افزایش داد و نه با بسته شدن شاهرگ‌های قاچاق نفت و دور زدن تحریم‌ها توسط آمریکا امکانی برای فروش پنهانی نفت ایران دیده می‌شود. به ویژه آنکه مهمترین خریدار نفت تحریمی ایران، چین، نیز به دلیل درگیری با ویروس کرونا با کاهش شدید تقاضای نفت روبرو شده است.واقعیت اینست که جمهوری اسلامی این روزها به نظامی ورشکسته تبدیل شده که به گفته رئیس کل بانک مرکزی، حتی از پس عده‌ای فرصت‌طلب و رانت‌خوار که همگی «خودی» هستند هم بر نمی‌آید.این وضعیت اما یک پرسش اساسی ایجاد می‌کند: جمهوری اسلامی در ماه‌های پیش رو چگونه می‌خواهد نظام را  اداره کند؟!ج مهوری اسلامی نه تنها از هوش و اراده برای مدیریت بحران اقتصادی موجود کشور برخوردار نیست بلکه فساد و تخلف‌های اقتصادی چنان گسترده شده که از هر طرف می‌خواهند ظاهرسازی کنند، از سوی دیگر تشت رسوایی تخلفات خود مقامات به صدا در می‌آید و منابع اندک باقیمانده در کشور نیز در این میدان پر از دزدان و سودجویان، به فنا می‌رود.این روند موجب می‌شود ماه‌های پیش رو برای نظام و همچنین مردم، بسیار سخت و نفسگیر باشد. از یکسو مردم به دلیل تورم بیش از ۴۰ درصد و رکود شدید و فلج شدن کسب ‌و کارها، زیرسخت‌ترین فشارهای معیشتی قرار دارند و دیگر توان ادامه این وضعیت را ندارند. از سوی دیگر دولت درآمدی ندارد و اکنون برای تأمین هزینه‌ها به صندوق ذخیره ارزی و صندوق توسعه ملی دستبرد می‌زند. آنچه مسلم است در اقتصاد فلجی که رشد آن منفی ۷.۶ است نیز منابع این صندوق‌ها نیز محدود و رو به پایان است.در این میان برخی مقامات دولتی مدعی هستند که دولت تلاش می‌کند تا به مردم فشار نیاید! از جمله محمود واعظی رئیس دفتر حسن روحانی و از چهره‌های امنیتی دولت، روز پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ گفته است: «دولت به فکر مردم است و همه تلاش خود را به کار می بندد که گرانی‌ها به مردم فشار نیاورد».البته مقامات نظام به خوبی می‌دانند این شعارها و بودجه‌ای که بسته‌اند با شرایط اقتصادی کشور هیچ همخوانی ندارد و شاید به همین دلیل است که محمدباقر نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه ضمن اصرار به اعضای کمیسیون تلفیق بودجه در مجلس شورای اسلامی برای تصویب کلیات لایحه بودجه تخیلی سال آینده گفته است: «یک درصد فکر کنید تحریم‌ها برداشته شود»!ویرانی‌های چهار دهه گذشته، وضعیت بد معیشتی، سرکوب و کشتار علنی مردم در اعتراضات آبان۹۸ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراین توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دروغ‌های پی‌درپی مقامات موجب شده که نظام حمایت‌اش را در میان برخی حامیان‌اش نیز از دست بدهد.مراسم فرمایشی ۲۲ بهمن  تصویر روشنی از وضعیت جمهوری اسلامی در میان مردم و همچنین هواداران پیشین‌اش به نمایش می‌گذارد. چهل و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب۵۷ با بی‌اعتنایی گسترده مردم روبرو شد و نظام حتی با اجبار، وعده، تطمیع و تهدید هم نتوانست یک ده‌هزارم جمعیت کشور را برای راهپیمایی به خیابان بیاورد.بحران مشروعیت که دامان نظام اسلامی را گرفته با وضعیت پیچیده‌ی آن در حوزه بین‌الملل بهم آمیخته است. جمهوری اسلامی که سال‌ها برای ایجاد یک جامعه‌ی جهانی اُمت‌گرا در منطقه کوشید حالا چنان در بحران و فشار داخلی و خارجی قرار دارد که توان هر «کنش» را از دست داده است. به بیان دیگر بحران‌های اقتصادی و سیاسی پیچیده بر پیکر نظام، آن را به حدی تضعیف کرده که خوب می‌داند با «دست خالی» و «بدون پشتوانه مردم» دیگر به خط پایان نزدیک شده است؛ در نتیجه همه اقداماتش چه در برابر دوستان و هم‌پیمانان و چه در برابر آنها که «دشمن» می‌داند فقط «واکنشی برای بقا» است.هر چند مقامات نظام امیدوارند ساختار ناکارآمد حکومت را با شعار «اقتدار» همراه با سرکوب مردم حفظ کنند اما شواهد نشان می‌دهد که دوران «انقلاب اسلامی» پایان یافته و جمهوری اسلامی به عنان نظام برآمده از آن انقلاب به ناچار وارد مرحله پیش از فروپاشی شده است.

 

معضل بی آبی در خوزستان

ایراندخت کیا

سرانجام معضل کمبود آب در خوزستان به بحرانی‌ترین مرحله رسید. بحرانی که سال‌هاست فعالان محیط زیست،‌ منتقدان، ‌دلسوزان و مردم، آن را به دولت‌ها گوشزد می‌کنند و درخواست جدی برای حل بحران آب شرب و کشاورزی مردم این استان زرخیز اما پربحران را دارند. حال پس از این همه سال که از ساخت سدهای ریز و درشت بر روی رودخانه‌های استان خوزستان می‌گذرد و نفس کارون هم با انتقال آب گرفته‌ شده ، در کنار آن نه لایروبی اصولیی انجام شده و نه مشکل ورود فاضلاب به رودخانه‌ها حل شده. مردم خوزستان تشنه‌اند. فریاد آنان از بی‌آبی بلند شده . البته این اولین فریاد اعتراضی مردم خوزستان نیست. تعداد اعتراضات آنها طی سال‌های اخیر به مسائلی مانند بی‌آبی، خشکسالی، بیکاری، مطالبات کارگری، عدم جذب نیروی بومی در پالایشگاه‌ها و شرکت نفت، سیل و بازگشت فاضلاب به آب شرب شهری از شمار، گذشته است. مشکل آب به‌ویژه در روستاهای خوزستان، از سال‌های گذشته تاکنون به قوت خود باقی است. این در صورتی است که استان خوزستان یکی از پر آب‌ترین استان‌های کشور ایران است. حدود ۱۱ شهر استان خوزستان در بحران خشکسالی و بی‌آبی قرار دارد. ۶۶۰ روستا فاقد لــوله‌کشی آب و کل روستاهای استان با تانکــر سیار آبرسانی می‌شوند!

حدود ۷۰۰ روستا، دارای مشکل تامین و توزیع آب اعلام شده است. همین امر باعث شده که شماری از شهروندان در برخی از شهرهای استان خوزستان و شهرهای دیگر، نسبت به قطع آب و عدم دسترسی شهروندان به آب آشامیدنی اقدام به راهپیمایی و برگزاری تجمعات اعتراضی کنند. و همچنین با اعلام نارضایتی از وضعیت موجود، نسبت به عدم تامین حق‌آبه تالاب‌ها و رودخانه‌ها و همچنین پروژه‌های انتقال آب کارون ابراز نگرانی کنند. روزگاری نه‌چندان دور، در رودخانه کارون به عنوان شریان اصلی حیات در خوزستان و تامین کننده آب اهواز، کشتی‌ها در حال رفت و آمد بودند، اما اکنون این رودخانه به دلیل سد سازی‌های در بالا دست رودخانه‌ کرخه، کارون در شرف خشک شدن است.  یعنی دیگر آبی درون آن باقی نمانده. کارشناسان آب نیز این موضوع را تایید می‌کنند و تاثیر سدسازی‌های بی‌رویه و طرح‌های انتقال آب از سرشاخه رودخانه‌های این استان را مهمترین عامل بروز خشکسالی در این استان می‌دانند. ۵

رودخانه مهم و بزرگ به نامهای مارون، زهره، دز، کرخه و کارون که سدهای زیادی روی هر کدام از آنها ساخته شده،‌ در استان خوزستان وجود دارد. اما چه بلایی بر سر این ۵ رودخانه بزرگ آمده؟‌ ببینید چگونه مدیریت بی برنامه کشور یا بهتر بگوئیم مدیریت سودجو کشور،پرآب ترین و حاصلخیزترین جلگه فلات ایران را گرفتار بی آبی کرده؟ به همه این سدها که مجموعا میتوانند بیش از ۳۰ میلیارد مترمکعب آب را در خود ذخیره و نگهداری کنند، باید پروژه های بزرگ انتقال آب از سرچشمه بخشی از این رودخانه ها مثل کارون و دز را هم اضافه کرد که حجم زیادی از آب را به مناطق دیگر کشور منتقل کرده اند. حیات بخشی از مردم خوزستان بر کشاورزی و دامداری بنا شده، حال با اجرای طرح انتقال آب و خشک شدن هورالعظیم زندگی این مردم به خطر افتاده است. مردم فریاد «واعطشا» سر می دهند و به نبود آب و برق و مشکلات ناشی از آن از جمله تلف شدن دام‌ها و از بین رفتن مزارعشان اعتراض دارند. استان خوزستان که به دلیل برخورداری از منابع غنی نفت و گاز بخشی از درآمد کل کشور را تامین می‌کند، خود به شدت محروم است.

مردم این استان همچنان گاز لوله‌کشی شده ندارند، برق در شهرهای مختلف خوزستان و در دمای بالای ۵۰ درجه بارها و برای مدت زمان طولانی قطع می‌شود، آب شرب در این استان کیمیا است. بخش گسترده‌ای از مردم خوزستان در محرومیت شدید به سر می‌برند و حال با نبود آب، دیگر حیاتشان به خطر افتاده است.

اجرای طرح‌های مختلف آبی از جمله احداث چندین سد بر کارون و عدم تأمین حق آبه هورالعظیم، به بالا گرفتن تنش آبی و در نهایت مرگ محیط زیست در این منطقه از خوزستان منجر شده است. شغل بخش اعظمی از مردم خوزستان به ویژه روستاهای آن بر کشاورزی و دامداری استوار است به همین خاطر بستن آب به روی مردم، مشکلات عدیده‌ای را برای آنها ایجاد کرده است که به طور مستقیم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده است. در پی تنش آبی در خوزستان حیات بخش اعظمی از محیط زیست این استان به خطر افتاده. مرگ گاومیش‌ها و تلف شدن هزاران ماهی، بخشی از تلفات بی آبی در خوزستان است. پرورش گاومیش‌، منبع اصلی درآمد و شغل مردم هور خوزستان است. نبود آب، یکی از معضلات برای مردم و دام‌هایشان است و به گفته برخی از اهالی این منطقه در روزهای گذشته بسیاری از این گاومیش‌ها به دلیل نبود آب، رم کرده و گم شده‌اند، برخی دیگر هم از گرما و نبود آب تلف شده‌اند. تب و گرما نفس خوزستان را به شمارا انداخته و حال کارون با آن عظمتش به نهری خشکیده تبدیل شده است؛ اتفاقی دردناک که اگر ۳۰سال قبل درباره آن سخن می‌گفتید بسیاری به آن می‌خندیدند.

حال کرونا، گرما، بی‌برقی و بی‌آبی عفریته‌هایی شده‌اند که به جان زندگی مردم خوزستان افتاده‌اند و مردم هم دیگر تاب و توان مقابله با آن‌ها را ندارند. خشکی کارون و نهرهای مرتبط با آن که زندگی را برای مردم به ارمغان آورده بودند اکنون به عاملی برای گلایه و اعتراض اهالی نجیب و خونگرم خوزستان تبدیل شده است. بیش از ۷۰۰ روستا در خوزستان آب شرب سالم ندارند. در خوزستان بارش کم باران، مصیبت است.

بارندگی زیاد هم باعث تداخل فاضلاب و آب شرب می‌شود و خشکسالی نیز باعث شوری آب و غیرمصرف شدن آب شرب می‌شود. امسال مردم علاوه بر آب شرب، در تامین آب مصارف کشاورزی و دام‌ها نیز با تنش جدی مواجه شده اند. تالابهای هزاران ساله و زیبای خوزستان در حال مرگ هستند. هورالعظیم محل زندگی دهها هزار کشاورز و دامدار بود. اما اکنون شاهد مرگ آخرین دسته های گاومیش های آبی است. ریزگردها هم از پیکر بی جان همین تالاب بلند می شود.

چرا؟ چون در یک قرارداد ننگین با شرکت های چینی، میدان نفتی آزادگان در این تالاب ایجاد شد.

آنها حتی از تجهیزات آبی استفاده نکردند. در عوض برای برداشت ارزان نفت دست به خشک کردن تالاب زدند. آبریزها را بستند ، ارتباط حوضچه های مختلف را قطع کردند و دهها هزار هکتار تالاب را خشک کردند. حتی وقتی در خوزستان سیل آمد، سدهای خاکی را باز نکردند، که آب وارد تالاب بشود و در عوض خانۀ مردم را سیل با خود برد. حال اکوسیستم خوزستان درست مانند بقیۀ مناطق ایران در حال نابود شدن است. عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی با اشاره به انتشار تصاویر مرگ ماهیان و تشنگی گاومیش‌ها در تالاب خشک هورالعظیم گفت: سازمان حفاظت محیط زیست یک تشکیلات عریض و طویل دارد که خروجی آن صفر است و هیچ اقدامی برای هورالعظیم نکرده است در صورتی که این سازمان باید مطالبه‌گر حق‌آبه زیست محیطی تالاب هورالعظیم باشد. وی با انتقاد از وضعیت به وجود آمده برای تالاب هورالعظیم اظهار کرد: یکی از موضوعاتی که متاسفانه در کشور با آن مواجه هستیم، نگاه‌های بخشی و عدم نگاه متوزان در موضوعات مختلف از جمله مسائل زیست محیطی است که باعث شده برای مردم در مناطق مختلف مشکلاتی به وجود آید. تصمیمات غیر کارشناسی و عدم توجه به نظرات کارشناسان باعث شده است که مسائل و مشکلات جدی برای محیط زیست کشور به وجود بیاید.  مرگ تدریجی تالاب هورالعظیم فاجعه زیستی دیگری را رقم خواهد زد.  محیط زیست هیچ کاری برای “هورالعظیم” نکرده است. خوزستان یکی از پر آب ترین استانهای ایران است با دهها رودخانه و چشمه. اما تشنه.

چرا؟ ۱ – ساخت ده ها سد روی رودخانه های عظیم کارون ، دز، کرخه ، مارون، زهره .( دست کم۵ سد روی کارون ایجاد شده. که اغلب صنایع دولتی را تأمین می کند. تنها یکی از این سدها سد گتوند است که بر روی یک کوه نمک ۱۰۰ میلیون تنی بنا شده. و سالانه ۸ تا ۱۰ میلیون تن نمک را در آب خود حل می کند و به خوزستان می فرستد. به اعتراف عیسی کلانتری مسئول محیط زیست ایران که می گوید، سد گتوند آب شیرین کارون را شور کرده و خوزستان در حال ویران شدن است. دوسوم اراضی خوزستان، زیر سد گتوند است که سالیانه ۸ تا ۱۰ میلیون تن نمک اضافه وارد خاکها می کند). تا بحال یک میلیون درخت نخل در این استان از بین رفته.

۲ – هورالعظیم با وسعت ۱۲۰ هزار هکتار، برای برداشت نفت ارزان ، خشک شد.

۳ – انتقال آب سرچشمه کوهرنگ با ۳ تونل عظیم ، به صنایع فولاد در مرکز. کدام عقل سلیم، کوره های فولاد را که هزاران مترمکعب آب نیاز دارد، و در تمام دنیا کنار ساحل بنا می شوند، در دل کویر می سازد؟

و بعد با آب زلال چشمه های زاگرس، آنها را خنک می کند؟

و از طرفی، تأسیسات پوسیده تصفیه خانه آب که حداقل نیم قرن از عمرآنها می گذرد و هیچ ارتقاعی در این مدت نداشته اند. اینها بخشی از روایت زندگی مردم مظلومی است که در ثروتمندترین استان ایران، روزگار می‌گذرانند، اما حتی از امکانات اولیه زندگی نیز محرومند.

 

 

راه طولانی مشارکت سیاسی زنان؛ از شعار تا عمل

سمانه بیرجندی

زنان که حدود نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، نقش مهمی در تعیین نتیجه هر انتخاباتی دارند. از این رو دفاع از مطالبات زنان در بزنگاه‌ های انتخاباتی به ابزاری برای رای ‌آوری بدل می‌شود. اما آیا  باز هم توجه به حق  زنان در عرصه سیاست به شعارهای طرح شده از سوی نامزدها محدود خواهد شد؟یکی از ابعاد توسعه سیاسی، مشارکت سیاسی است. زنان نیمی از  جمعیت را تشکیل می دهند و  مشارکت زنان در همه فعالیتهای سیاسی یک ضرورت است؛ به نحوی که می توان گفت اگر زنان در حوزه سیاسی، اقلیتی بشمار آیند، دموکراسی ناتمام است. به هر روی مشارکت  زنان در امور سیاست، یکی از شاخصه های مهم جهانی شدن در ابعاد سیاسی است و زنان در کشور ما همچنان برای رسیدن به نسبت قابل قبولی از آمار حضور در چرخه سیاسی در حال تلاش هستند. خرداد ماه ۱۴۰۰، سیزدهمین دوره انتخابات ریاست ‌جمهوری در کشور برگزار و احتمالا از اردیبهشت ماه به بعد، رقابت نامزدها به طور جدی آغاز می شود. به رسم معمول یکی از سرفصل ‌های رقابت نامزدهای راه یافته به انتخابات، پرداختن به مطالبات زنان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … را به خود  اختصاص خواهد داد. در یازدهمین و دوازدهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری، روحانی هم مانند دیگر نامزد ها وعده‌هایی در خصوص بانوان مطرح کرد؛ وعده‌هایی که تلاش کرد در راستای تحقق آنها گام بردارد. در ادامه به برخی کارهای انجام شده و نشده در ارتباط با مشارکت و حضور زنان در عرصه های سیاسی می پردازیم.گامی مهم به سوی مطالبات زنان در دولت روحانی زنان یکی از پایگاه‌های رای قابل توجه در هر انتخاباتی به شمار می‌روند که به گفته رییس ‌جمهوری در مراسم بزرگداشت روز زن،  اگر در هر انتخاباتی، تصمیم بگیرند با هم وارد صحنه شوند، در هر انتخاباتی باشد آن کسی را که مورد نظر آنها هست، می‌توانند پیروز کنند.روحانی در این زمینه گفت: ۵۰ درصد جامعه خانم‌ها هستند و در انتخابات‌ها زنان حضور دارند و فعال هستند. هم در رای دادن، هم در تبلیغ کردن، هم در تبیین مسیر و هم برای کاندیداها. الان می‌بینید در انتخابات‌های گوناگون، شورای شهر و روستا، مجلس، در هر انتخاباتی، در ریاست جمهوری، حضور زن‌ها بسیار پررنگ است و نقش آنها نقش بسیار زیادی است. این بسیار مهم است. یعنی در سرنوشت آینده کشور زنان جامعه ما هم پای مردان هستند.دولت یازدهم و دوازدهم در راستای برآورده کردن مطالبات زنان به رغم وجود موانع، تلاش بسیاری کرد. رئیس‌جمهوری بخشی از این اقدامات را درمراسم روز زن تبیین کرد.به گفته او، در بخش اداره کشور در استان‌ها، بخش‌ها و فرمانداری‌ها حضور زنان و عدد خانم‌هایی که فعال بودند خیلی کم و محدود بود. در این دولت می‌بینیم که در بسیاری از استان‌ها در استانداری‌ها، در فرمانداری‌ها، در بخشداری‌ها زنان کاملا فعال هستند. در وزارتخانه‌ها فعال هستند. از اول دولت به همه وزرا تاکیدم این بود که حداقل باید یکی از مشاورین و معاونان شما از خانم‌ها باشند و در هر وزارتخانه‌ای حداقل دو نفر خانم را در سطح مدیریت عالی باید بیاورید. این کار انجام گرفته و امروز در سطح معاونین وزرا نزدیک ۱۰۰ نفر، ۹۶ نفر از خانم‌ها حضور دارند و فعالیت می‌کنند.روحانی افزود: از ابتدا برنامه‌ این بود که ۳۰ درصد مدیریت میانی و عالی دولت در اختیار خانم‌ها قرار بگیرد. در آغاز دولت در مدیریت میانی و عالی سهم خانم‌ها ۵ درصد بود و ما از اول گفتیم این ۵ درصد باید ۳۰ درصد شود. امروز به ۲۵ درصد رسیدیم  حدود ۲۵ درصد مدیریت‌های میانی و عالی از آنِ خانم‌هاست. حال در این ۶ ماه هم می‌شود تلاش کرد و واقعا به ۳۰ درصدی که از ابتدا برنامه دولت بوده دست پیدا کرد. این کار بسیار بزرگ و مهمی است که انجام گرفته است.تحقق همین میزان از مطالبات زنان در دولت روحانی، با توجه به موانع و مخالفت‌های بسیاری که وجود دارد، گامی مهم محسوب می‌شود. این در حالی است که حتی در دوره‌هایی نه تنها دولت‌ها درمسیر برآورده کردن مطالبات جامعه زنان گامی برنداشته‌اند، بلکه با اتخاذ برخی سیاست‌ها و راهبردهای مضیق در راستای کمرنگ کردن حضور زنان در جامعه حرکت کرده‌اند.نگاه ابزاری به رای زنان در انتخابات اگرچه اهتمام به مسایل زنان با توجه به جمعیت و اهمیت جایگاه آنان در خانواده و جامعه بسیار مهم است، ولی از دید ناظران در بسیاری از موارد پرداختن به مطالبات بانوان تنها به دوره رقابت‌های انتخاباتی و تقلیل آن به ابزاری برای کسب آرای بیشتر تقلیل پیدا می‌کند.آنچه از برآیند مطالعات سیاسی و اجتماعی جامعه بر می‌آید، نشان می‌دهد که جریان‌هایی در داخل کشور، نه تنها مطالبات و خواسته‌های زنان به عنوان شهروندان جامعه را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه با نمودهای تغییرات اجتماعی و عرفی جامعه و مقتضیات زمان برای حضور زنان در جامعه مقابله می‌کنند. مطالبات زنان امروز کشور ما به واسطه افزایش سطح تحصیلات و آگاهی آنان، با دیروز متفاوت است و اگر ساختار اجتماعی و سیاسی زمینه تحقق این مطالبه جمعی را فراهم نکند،با گسستی عمیق مواجه می‌شود.اما و اگرهایی که در یک سال اخیر بر سر مجاز بودن زنان برای نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح و مقاومت‌هایی که بر سر تبیین مفهوم گنگ «رجل سیاسی» در قانون اساسی نشان داده شد، در برابر خواسته برحق زنان برای مشارکت در امور سیاسی نشانگر فاصله معنادار مطالبات مطرح در جامعه در برابر روایت رسمی از قانون اساسی است.امروز این پرسش جدی در افکار عمومی مطرح است که آیا معنای واقعی نقش زنان در سیاست، تنها به  رای دادن در بزنگاه‌های انتخاباتی محدود می‌شود؟این در حالی است که در چنین شرایطی دستکم دولت‌ها می‌توانند با اتخاذ سیاست‌ها و تعیین آیین‌نامه‌ هایی در محدوده اختیارات خود، زنان را در امور مدیریت سیاسی بیش از پیش مشارکت دهند، چنانکه روحانی درمحدوده اختیارات خود توانست ۲۵ درصد مدیریت میانی و عالی دولت را در اختیار خانم‌ها قرار دهد.

 

پیشنهاد سوم (فروش آب شیرین به کویت)

نامه مرحوم عباس امیر انتظام

به سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران سال 1380

جناب آقاى خاتمى, چند ماهى است که روزنامه ها خبر از فروش آب شیرین سد کارون به مقدار ۲۸,۰۰۰,۰۰۰ لیتر در روز به کشور کویت, با لوله اى به قطر دو متر را مى دهند که احتمالاً قرار داد آن انجام شده و انجام کار لوله کشى با کمک یک شرکت انگلیسى در دست اقدام است. جناب آقاى رئیس جمهور, اینجانب بدلیل زندانى بودن و عدم دسترسى به جزئیات مسئله از کم و کیف آن اطلاعاتى ندارم, ولى آنچه درباره فروش آب مى دانم و احساس مى کنم برایتان مى نویسم تا از برنامه اى که صد در صد به زیان ملت ایران است به شما توجه دهم. ایران کشورى خشک و همانطور که خود جنابعالى بهتر از هر کس دیگرى می دانید, در چندین سال گذشته بدلیل کم آبى, میلیو نها و یا میلیارد ها دلار از نظر کشاورزى و از دست دادن احشام به مردم ایران خسارت وارد شده و هیچ دلیلى نمى تواند این کار غیر ملى را براى ملت ایران توجیه نماید.براى آگاهى جنابعالى به اطلاع مى رسانم که دولت آمریکا برای آبیارى جنوب ایالت کالیفرنیا بنام Death Valley (دره مرگ) که آب و هوایى شبیه جنوب ایران دارد و گرم و سوزان است, لوله آبى را از شمال کانادا به قطر بیش از دو متر و به طول بیش از شش هزار کیلومتر به آن منطقه کشیده و آن منطقه جهنمى را به یک سرزمین سبز و حاصل خیز تبدیل کرده است. بنابراین پیشنهاد روشن اینجانب به عنوان یک ایرانى شرافتمند و وطن دوست این است: آب مازاد بر احتیاج خوزستان را به استانهاى : فارس- بوشهر- سیستان و بلوچستان و … منتقل نمائید و با سیستم آبیارى قطره اى با پروژه هاى مطالعه شده , این سرزمینهاى حاصل خیز ولى خشک ایران را سبز و حاصل خیز نمائید. براى تهیه طرح و اجراى آن, وزارت نیرو- سازمان برنامه, هزاران متخصص در اختیار دارند. امیدوارم جنابعالى به پیشنهاد اینجانب توجه فرموده و دعاى خیر میلیونها مردم بى پناه این کشور را براى کارهاى خودتان به همراه داشته باشید. جناب آقاى خاتمى, کشور کویت داراى درآمد سرانه نزدیک به سی هزار دلار است و میتواند با صرف چند میلیارد دلار دستگاه هاى آب شیرین کن تهیه و استفاده نماید و و یا مانند امارات متحده عربى با کمک فنى ژاپن از آب شیرین کف خلیج فارس استفاده نماید, ولى ملت نجیب ایران که درآمد سرانه دوهزار دلارى سال ۱۳۵۷ او پس از ۲۳ سال به درآمدى در حدود پانصد دلارتبدیل شده و هر سال میلیارد ها دلار خسارت بى آبى را مى دهد استحقاق چنین جفا و ظلم مضاعفى را ندارد. جناب آقاى رئیس جمهور, امیدوارم وقت خواندن – فکر کردن و انجام این پیشنهادات ملى را داشته باشید و نام نیکى از خود در تاریخ بجاى گذارید. در صورت احتیاج , طرحهاى تفضیلى جهت پیشنهادات فوق را تقدیم خواهم کرد.

با تقدیم بهترین آرزوهابراى سلامت و توفیق جنابعالى

عباس امیرانتظام . زندان اوین

بیانیه سازمان اتحادفدائیان کمونیست درباره تحولات افغانستان

سازمان اتحاد فدائیان کمونیست 26مردادماه 1400

سرانجام گروه طالبان درافغانستان قدرت را تحویل گرفت. اینکه تصرف پی درپی شهرها ومناطق مختلف افغانستان وسپس پایتخت آن کابل، طی یکی دوهفته از قدرت و محبوبیت طالبان و یا نفرت مردم از نیروهای خارجی وآمریکا وناتو ودستگاه دولتی مافیائی دست نشانده شان که درفساد ورانت خواری و قتل وغارت شهره عالمند ناشی میشود و یا توطئه آمریکا وناتو برای تحویل سلاح وتسلیم بدون مقاومت ارتش افغان به گروه طالبان، حرف وحدیث بسیار است واما نقش امپریالیسم آمریکا و کشورهای غربی درساختن وپرداختن طالبان وانواع واقسام گروه های مرتجع جهادی وتقویت مالی وتسلیحاتی آنها برای استفاده درنقشه های راهبردی درمنطقه غیرقابل انکار است . امپریالیسم آمریکا ابتدا درمقابله با دولت سکولار ومورد حمایت اتحاد شوروی وسپس حضوردراز مدت بمنظورمقابله با رقبای بین المللی و منطقه ای خود وارد افغانستان شد . اکنون درمخالفت با برنامه ها وطرح های اقتصادی چین وقدرت نظامی روسیه از یکسو وگره خوردن آن با منافع پاکستان متحد آمریکا درمقابله با هند ازسوی دیگر زمینه بقدرت رسیدن دوباره طالبان را فراهم کرده است .این واقعیتی انکارناپذیراست که امپریالیسم آمریکا و متحدان غربی ومنطقه ای آن باتغییر سیاست راهبردی درجهان و مقابله با طرح های اقتصادی چین و قدرت نظامی روسیه ازمدتها قبل نقشه راه بقدرت رساندن طالبان بمنظور نا امن نگهداشتن منطقه را دردستورقرارداد ه بودند و امروز اگر میبینیم “ارتش ” دست آموز ومسلح به سلاح های امریکائی افغانستان با بیش از 300 هزار پرسنل یکی پس ازدیگری تسلیم گروه چند ده هزارنفری طالبان میشوند و روسای فاسد دولتی و مافیای مورد حمایت آمریکا یکی پس ازدیگری با دلارهای بادآورده و دسترنج مردم رنجکشیده، افغانستان را رها کرده و پا بفرارمیگذارند، نتیجه تغییر استراتژیک درسیاست های جهانی ومنطقه ای آمریکا و محصول زد و بند قدرت هائی است که منافع خود را در بازگرداندن طالبان به قدرت میدانند .

تردیدی نباید داشت که علاوه بردستگاه دولتی وارتش افغانستان که سالها توسط سازمانهای جاسوسی، امنیتی آمریکا و ناتو تعلیم دیده اند و اکنون تحویل طالبان داده شده اند افسار گروه مرتجع طالبان نیز بارشته های مختلف مرعی ونامرعی دردستان آمریکا و متحد همیشگی آن پاکستان است که کنترل کاملی بررهبری طالبان دارد وگروهی که مدام بوسیله کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان سعودی امارات متحده و سایر شیوخ حاشیه خلیج فارس حمایت مالی و تدارکاتی و ایدئولوژیک شده اند کشورهائیکه تماما در ید اختیار آمریکا و ناتو میباشند وبه استراتژی آنها درمنطقه خدمت میکنند، کشورهائی که امیدوارند با تحویل قدرت به طالبان زمینه جنگ شیعه وسنی درمرزهای ایران را نیز دامن زده وموقعیت خود را در منطقه ودربرابر جمهوری اسلامی تقویت کنند. متقابلا جمهوری اسلامی نیز درکوتاه مدت با ترساندن مردم بپا خاسته ایران، این بار با لولوی طالبان، جنبشهای اجتماعی بویژه جنبش کارگری را که در سالهای اخیر امید تغییرات بنیادی را درایران و به تبع آن درمنطقه روشن کرده است سرکوب و به حاشیه براند. بدین ترتیب تمام مرتجعین و نیروهای ضد بشری جهانی ومنطقه ای درپی بهره جوئی بمنظور پیشبرد سیاست های داخلی ومنطقه ای خویشند ودراین میان مردم رنجدیده افغانستان همچنان درگرداب ستم واستثمار وتبعیض وسرکوب وقتل وکشتار گرفتار وسرنوشتی نامعلوم درپیش روی دارند.

زمینه های عینی واجتماعی وضعیتی که درافغانستان شاهد آنیم

این واقعیت را باید درنظرگرفت که درکنار دخالتگری نیروهای خارجی ، زمینه های عینی اجتماعی نقش اساسی درتحولات کشورها وجوامع مختلف انسانی بازی میکنند. قدرت های خارجی نیز درست با توجه به همین عوامل و زمینه های عینی اجتماعی و روبنائی و فرهنگی است که استراتژی های خود را تدوین وتاکتیکهای متناسب با آنرا برمیگزینند.

علاوه برنقش سطح تکامل نیروهای تولیدی ومناسبات مترتب برآن -که این بیانیه گنجایش پرداختن به انها نیست- اما یکی از عوامل مهم دست اندرکار وموثر درتحولات افغانستان واغلب کشورهای خاورمیانه که درگیر جنگهای مختلف داخلی و خارجی درطول سالیان متمادی هستند و برغم کوشش نیروهای آزادیخواه وسوسیالیست و چپ، حتی روزنه ای برای ازادی و برابری ودموکراسی درحد بورژوائی آن نیزگشوده نشده است، هما نا شیوه گذاراین جوامع به مرحله سرمایه داری وساختارهای متناقض اقتصادی، اجتماعی، ملی، مذهبی چند وجهی آنها است که به نوبه خود محصول دوران استعماری ونئو استعماری ودخالتگری قدرتهای جهانی درروند این گزارمیباشد.

از نزدیک به یک قرن پیش وازهنگامی که سرمایه داری وارد مرحله امپریالیستی خود شد روند طبیعی رشد سرمایه داری دراین کشورها بلحاظ رشد عقب مانده و از جمله درافغانستان که موضوع مورد بحث ما است، متوقف شد وساختارهای کهن درکنار تحولات نوین به حیات خود ادامه دادند . ترکیبی از جناح های مختلف بورژوازی نوپا وسران ایلات وعشایر، بزرگ مالکان و رهبران مذاهب مختلف درسازش باهم ساختاردولتهای استبدادی فاسد و دزد و مافیائی را برپاکردند. دراین کشورها برغم تلاشهای گاه گداری بورژوازی نوپا وطبقه متوسط وتحصیل کردگان، اماهرگز یک دولت ملی بمفهوم واقعی آن نتوانست شکل بگیرد. به عبارت دیگردراین کشورها روند رشد سرمایه داری هیچگاه به “دولت ملت” ارتقاء نیافت بلکه همبود هائی شکل گرفتند که بدون استبداد و دیکتاتوری مورد حمایت یک یا چند قدرت برتر خارجی نمیتوانستند به حیات خود ادامه دهند.هرگاه که بنا برگسترش نارضایتی عمومی و جنبشهای توده ای و یا درنتیجه تحولات بین المللی ومنطقه ای این همبود ها ترک برداشته است ازدل آن اختلافات ملی ومذهبی، قومی وقبیله ای سرکشیده ودرنتیجه این همبودها به اجزای تشکیل دهنده خود تقسیم شده اند و درپی آن هرج ومرج وجنگ های فرقه ای طولانی مدت جامعه را ازپویائی وتحول بازداشته است وازطرفی حمایت دول خارجی ازاین دسته جات در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلتیک خود جامعه را درمنجلاب مذهب وخرافات وفقر واعتیاد وجنگ و کشتار گرفتار کرده است. دراین میان معمولا آن گروه هائی که با توسل به مذهب و یا قوم وعشیره ای قویتر انسجام لازم را بدست آورده و درموازنه قدرت دست بالا را پیدا میکنند و با حمایت قدرتهای خارجی ذینفع ازتاریک خانه تاریخ سربرآورده ومدعی منافع “ملی” و قدرت سیاسی میشوند. دراین جوامع وجود این ساختارهای چند وجهی و گروه ها و دسته جات قومی قبیله ای و مذهی همواره به قدرتهای امپریالیستی این امکان را میدهد تا با مبارزات دمکراتیک وسوسیالیستی طبقه کارگر وتوده های زحمتکش و نیروهای انقلابی به مقابله برخیزند وبه خونین ترین وجهی تحولات دمکراتیک را متوقف کنند. تاریخ کشورهای منطقه ازجمله افغانستان مبین همین واقعیت است که بنظرما بدون توجه به آن و درس آموزی ازآن وارائه برنامه و راه حل مبارزاتی درست، نیروهای چپ و دموکراتیک افغانستان قادر به تحولات بنیادین دراین کشور نخواهند بود.وضعیت امروز افغانستان که ترس وحشت برمردمان رنجدیده آن سایه گسترده است . محصول برنامه راهبردی قدرتهای امپریالیستی وعربستان سعودی وپاکستان است که ازچهار دهه قبل برای مقابله با تحولات دموکراتیک درافغانستان گروه های جهادی وقومی و قبیله ای را سازمان داده و با تامین مالی وتسلیحاتی آنها را بجان مردم انداختند وسرانجام با کمک تسلیحاتی ومالی وانسانی سنگین آمریکا ومتحدین آن ازجمله کشورهای مرتجع منطقه درسال 1371 وارد کابل شدند و با دست زدن به جنایاتی فجیع از جمله کشتن نجیب الله و برادرش که دردفترسازمان ملل پناه گرفته بودند وترتیب دادن اعدام های خیابانی، سنگسار زنان، بستن مدارس وقتل وغارت وازبین بردن آثار تاریخی وهرآنچه که نشانی از پیشرفت وتمدن داشت، تمام دست آوردهای چندین ساله مردم افغانستان را نابود کردند. ازآن پس افغانستان برزمینه ساختارهای متناقض اقتصادی، فرهنگی ومذهبی و قومی وقبیله ای وارد جنگ داخلی خانمانسوز بین گرو های مرتجع زینفع شد که هرکدام بربخشی ازاین کشور تسلط پیداکرده بودند .سرنوشتی که بعد ها درکشورهای دیگرخاورمیانه نظیر عراق و سوریه و کشورهای افریقای نظیر لیبی وغیره نیز تکرار شد.درحالیکه نیروهای مختلف مرتجع واسلامی افغانستان تحت حمایت امپریالیسم آمریکا و متحدین آن با نقض ابتدائی ترین معیارهای حقوق بشر تمامی دست آوردهای دموکراتیک افغانستان را نابود کردند و ازطریق چنگ انداختن به ثروت های عمومی گسترش کشت خشخاش ومشتقات آن به منابع سرشار دست یافتند اما گسترش نارضایتی از یکسو واختلاف برسر تصاحب ثروت ازسوی دیگر آنها را ازشکل دادن به یک شبه دولت با ثبات نسبی نیز بازداشت ودرنتیجه طالبان که درمدارس دینی پاکستان تعلیم دیده بودند بعنوان نیروی جهنمی بنیاد گرا زیر قانون شریعت اسلام متحد شده ودر1375با استفاده ازهرج ومرج حاکم قدرت را بدست گرفت وبرقراری امارت اسلامی را اعلام کرد .طی نزدیک به 5 سال حکومت قرون وسطائی طالبان مابقی دست آوردهای جمهوری دمکراتیک افغانستان درزمینه بهداشت، مسکن، آموزش، برابری حقوق زنان بکل ریشه کن گردید وافغانستان به مرکزی برای آموزش وتجهیز گروه های اسلامگرای مرتجع نظیر القاعده، داعش وغیره تبدیل شد که هرکدام تحت حمایت مالی وتسلیحاتی قدرت های رقیب درجنگهای نیابتی درمنطقه بکارگرفته شدند جنبشهای اجتماعی پیشرو ومترقی را سرکوب و به محاق بردند.

زمانیکه امپریالیسم آمریکا از تامین وحدت گروه ها ودسته جات بنیادگرای اسلامی که خودبوجود آورده بود عاجز شد ونتوانست برزمینه جامعه چند وجهی افغانستان دولت دست نشانده و متمرکزی را سازمان دهد وگروه هائی نظیرالقاعده ساز مخالف زدند، واقعه 11 سپتامبر و حمله به برجهای دوقلو بهانه ای بدست داد تا امپریالیسم آمریکا باتفاق کشورهای غربی و پیمان ناتو به اشغال افغانستان دست بزنند. این بار زیر چترحضور ارتش آمریکا و ناتو با به سازش کشاندن گروه ها و دستجات مختلف مذهبی و قومی و قبیله ای دولت دست نشانده ای را سرهم بندی کردند وتحت عنوان “جمهوری اسلامی افغانستان” کاریکاتوری از دولت برمردم جنگ زده و درفقر و نداری افغانسان و دنیا معرفی کردند که برای سرپا نگهداشتن چنین دولت فاسد و دست نشانده ای که جز فساد، دزدی، قاچاق تریاک وهروئین وانباشت ثروت به قیمت فقر و بدبختی توده های مردم کار دیگری از آن ساخته نبود در طول بیست سال بیش از دوهزار میلیارد دلار خرج کردند اگر این رقم راست باشد در واقع دسترنج زحمتکشان آمریکا و چپاول ثروت های کشورهای فقیر نصیب شرکتهای نظامی و امنیتی امپریالیستی و سران گروه ها و دسته جات قومی و قبیله ای و مذهبی شده است که در دولت پوشالی افغانستان لانه کرده بودند. در این میان آنچه که نصیب مردم شده ده هاهزار کشته و صد ها هزار مجروح و میلیونها آواره، معتاد و بیکار و گرسنه بوده است .ودرنهایت با تغییر سیاست راهبردی آمریکا ودرپی مذاکره وتوافق و سازش با گروه طالبان “دولت ملی” ودست نشانده “جمهوری اسلامی افغانستان” به سرکردگی اشرف غنی به سرعت باد ازهم پاشید واکنون گروه طالبان که دراین مدت کارش بمب گذاری درامکان عمومی، مدارس، بیمارستانها و کشتن بزرگ وکوچک وسنگ سار زنان و به بردگی گرفتن کودکان بود به یاری “عمو سام” قدرت را بدست گرفته است و تمام تجهیزات نظامی امنیتی و ارتش و دستگاه دولتی دست نخورده را تصاحب نموده است. قدرت گیری مجدد طالبان که برپایه توافق دولت ترامپ و ادامه این سیاست توسط بایدن ممکن شده است فجایع بیشتری را برتوده های مردم رنجدیده افغان تحمیل خواهد کرد وبدون تردید برغم حمایت امپریالیستها درموقعیت اقتصادی اجتماعی وجغرافیائی افغانستان “امارات اسلامی”طالبان نیز قادربه ادامه حاکمیت اش نخواهد بود جنگ برسرقدرت و ثروت ، سازشهای موقتی وساخت وپاخت بین گروه های مختلف مذهبی، اتنیکی و قومی وقبیله ای را ازهم خواهد پاشاند رقابت های قبیله ای تشدید خواهد شد و بدون تردید توده های مردم بویژه جوانان نیز به مبارزه روی خواهند آورد و دراینده شاهد شکلگری اعتراضات عمومی توده های مردم خواهیم بود و به تبع آن زمینه رشد و گسترش سازمانهای انقلابی آزادیخواه وسوسیالیست نیز فراهم خواهد شد.

چشم انداز آیندهروشن است که نه امپریالیسم آمریکا و نه هیچ قدرت خارجی دیگری نگران حال وآینده توده های مردم افغانستان نیست . همانطورکه “جوبایدن” رئیس جمهورآمریکا اخیرا اعلام کرد، آنها بخاطرمنافع خودشان افغانستان را اشغال کردند و بیست سال درآنجا ماندگارشدند واکنون نیز منافع شان ایجاب میکند تا آنجا را ترک کرده و تحویل طالبان بدهند. دست پروردگان و دست نشاندگان امپریالیستها نیز هرگز نه میخواهند ونه میتوانند به رشد و تکامل جامعه افغانستان وتحولات اقتصادی وسیاسی بنیادی به نفع زحمتکشان بیاندیشند آنها دشمنان آزادی، برابری وحق تعیین سرنوشت مردم بدست خودشان هستند . راه نجات توده های زحمتکش مردم افغانستان در دستان نیروهای جوان چپ وسوسیالیست و دردستان کارگران، زنان جوانان و زحمتکشان این کشور است و باتوجه به ساختاراقتصادی واجتماعی این کشور وسطح آگاهی توده های مردم و درجه تکامل نیروهای مولده که متاسفانه درسطحی پائین نگهداشته شده اند، نیروهای انقلابی و دموکراتیک افغانستان میباید با درس گیری از تمام تجارب یک صدسال اخیر و با اتکا به تحولات مهم درسطح جهان و منطقه و نظر به نقش وسائل ارتباط جمعی درارتقاء سطح آگاهی ومطالبات کارگران و زحمتکشان بویژه نسل جوان، خود را برای مبارزه ای طولانی تحت برنامه ای که منافع زحمتکشان، زنان، کارگران، جوانان و ملیت های گوناگون ساکن این سرزمین را نمایندگی کند، آماده کنند.

سرنوشت افغانستان و نیز عراق و لیبی و…باید درس عبرتی باشد برای همه آنهائی که درکشورهای منطقه ازجمله ایران وافغانستان دل در گرو دخالت قدرتهای خارجی دارند. دست پروردگان قدرتهای خارجی هرگزحال روزی بهتراز حکومت اشرف غنی، طالبان افغانستان، هیئت حاکمه عراق و لیبی وامثالهم نخواهند داشت . رهائی توده های تحت ستم واستثمار افغانستان از جنگ و کشتار، آوارگی وسرکوب و فقر ونداری تنها با مبارزه علیه قدرت های ارتجاعی فاسد نظیر جمهوری اسلامی ، “امارات” طالبان وامثالهم و با سازماندهی مبارزه انقلابی برای سرنگونی طبقات ارتجاعی حاکم ومبارزه با دخالت قدرتهای امپریالیستی و استقرار جمهوری فدراتیو شورائی قابل حصول خواهد بود .

 

اروپا و آخوندها؛ هزار حقارت نهفته در یک قاب عکس

علیرضا حجتی

هزار حقارت نهفته در یک قاب عکس وقتی تصویر انریکه مورا نماینده ٢۷ کشور اتحادیه اروپا در مراسم تحلیف ابراهیم رئیسی را در ردیف پُشتی حماس و گروه های نیابتی لبنانی و یمنی و غیره می بینی (تصاویر زیر), به عمق تحقیر و توهین جمهوری اسلامی به اتحادیه اروپا و اوج دریوزگی این اتحادیه پی می بریم.

این قاب عکس گویای هزار قصه خوار داشتن از یک سو و طمع داشتن از سوی دیگر است. جمهوری اسلامی جایگاه او را عامدانه نه تنها از منظر قاب تصویری در کنار حماس و حزب الله و حوثی ها قرار داد, که بدتر از آن بر روی زخم نمک نیز پاشید و وی را از نظر مقام یا جایگاه رسمی و یا به عبارتی از منظر پروتکل دیپلماسی و تشریفاتی در ردیف پشتی حماس و حزب الله و حوثی های خنجر به کمر قرار داد.

البته این اولین باری نیست که رهبران اسلامگرای منطقه خاورمیانه به مسئولین بلندپایه اتحادیه اروپا توهین آشکار می کنند.

رفتار زشت و زن ستیز رجب اردوغان با نگذاشتن صندلی برای خانم اورزولا فون درلاین رئیس کمیسیون اروپا دقیقا چهار ماه پیش که به نام “سوفاگیت” معروف شد هنوز در خاطره ها زنده است.

چه فضاحتی بود آن! در نتیجه دیکتاتورهای مذهبی خاورمیانه می دانند که چگونه مقامات اروپایی را تحقیر کنند.نکته آخر اینکه نگارنده در دوران کمپین خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (بریگزیت) بارها نوشتم و گفتم که اتحادیه اروپا پروژه ای شکست خورده و ورشکسته و درهم برهم است و از بریگزیت حمایت کردم. این دو حادثه مهم در تهران و آنکارا ثابت می کند که بریگزیت کار درستی بود.

در مدارس دخترانه‌ی ایران

افرا آزاد

این گزارش را در دوران پیش از همه‌گیریِ ویروس کرونا تهیه کرده‌ام. روزی که به عنوان یک ناظر و به بهانه‌ی شرکت در جلسه‌ی اولیا و مربیان به یکی از مدارس دولتی اطراف تهران رفتم تا مشاهدات‌ام را بنویسم. زنگ مدرسه می‌خورَد و دخترها با مانتوهای بلند دکمه‌دارِ تیره و هم‌رنگ شلوار، و با مقنعه‌ای که حفره‌ی تنگ‌اش تنها به گردیِ صورت مجال تنفس می‌دهد؛ از درِ مدرسه بیرون می‌ریزند. این تصویر آشنا بیش از یک سال است که به علت همه‌گیری کرونا در شهر دیده نمی‌شود اما در داخل فضای مدارس هم دختران دانش‌آموز با همین مانتو و مقنعه سر کلاس می‌روند. مانتوها بلند و دست و پاگیر و تیره‌رنگ‌اند زیرا بنا نیست که دختران تحرک و رنگ و تنوع را تجربه کنند.

در مدارس ابتدایی وضع کمی متفاوت است. مانتو و مقنعه رنگی است و برای جلوگیری از سُرخوردن مقنعه، کِشی آن را به پشت سرشان محکم می‌کند. سرآستین‌ها و جیب‌ها رنگی متفاوت دارند و گاهی هم‌رنگ نواری هستند که شبیه به یک تِل روی مقنعه دوخته شده، تِلی که قرار بوده به موهایشان ببندند. دختران دانش‌آموز، اگر اندک تغییری در اجزاء صورت‌شان بدهند، باید پاسخگو باشند و تنبیه می‌شوند. این نظام اداریِ مدرسه است که نحوه‌ی پوشش و آرایش آنها را تعیین می‌کند و برای تخطی از این مقررات، مصادیق جرمی تعریف می‌کند. مصادیق جرم در مدارس به همین سادگی است:

بلند کردن و تزیین ناخن‌ها

صبح‌ها بعد از مراسم صبح‌گاهی که دخترها به صف می‌شوند تا به نوبت وارد کلاس شوند، صدای زیارت عاشورا تمام محله را پر می‌کند. یکی دو نفر از گماشتگان که از میان خود دانش‌آموزان هستند و بازوبند انتظامات بسته‌اند، توی درگاه راهرو می‌ایستند و ناخن دخترها را وارسی می‌کنند. تنها کسانی اجازه‌ی ورود پیدا می‌کنند که ناخن‌های تأیید شده داشته باشند. ناخن بلند جرم است.

ناخن لاک زده، هرقدر هم کم‌رنگ، جرم است. کسانی که لاک زده‌اند، با توهین و تحقیر به سمت شیشه‌ی استون و پنبه هدایت می‌شوند و کسانی که ناخن بلند دارند توی صف ناخن گرفتن می‌ایستند. ناخن‌گیر بزرگی ــ بدون درنظر گرفتن اصول بهداشتی ــ دست‌به دست می‌شود و همه از آن استفاده می‌کنند. یکی از دخترها که گل‌های ظریفی روی ناخن‌هایش کاشته، در شُرف گریستن است. دختر مأمور اما بی‌تفاوت به او دست به کمر ایستاده بالای سرش و می‌گوید: «یالا پاک کن.» دختر انتظامات را بعد از مراسم صبح‌گاهی می‌بینم که در حال تاکردن چادر‌ش است. با خنده به او می‌گویم:

«عجب ابهتی داری شما!» خوش‌اش می‌آید. از او می‌پرسم چه ویژگی‌ای در او هست که به او این مأموریت را داده‌اند؛ با خنده می‌گوید: «انتظامات دو دسته‌اند. یا بچه زرنگ‌اند یا مثل من شیطون‌اند. من از اون شیطونا بودم که این‌جوری خواستند سر به راه‌ام کنند.» می‌پرسم: «تأثیری هم داشته؟» می‌گوید: «آره دیگه بالاخره مجبورم یه سری از کارایی رو که قبلاً می‌کردم الان نکنم.» هم‌کلاسی‌اش که از قضا دختر خواهرم است، برایم تعریف کرده است که چگونه بعضی از این مأموران انتظامات، با عده‌ای تسویه حساب شخصی می‌کنند و به اصطلاح خودشان می‌فروشندشان و چطور از بزرگ‌ترین خطای دوستان نزدیک‌شان چشم‌پوشی می‌کنند.

مرتب کردن ابروها

حیاط از حضور دانش‌آموزان خالی می‌شود. زنگ کلاس است و از مقابل هر کلاسی که عبور می‌کنی صدای درس معلمی می‌آید. پشت درِ اتاقِ مدیر چند دانش‌آموز ایستاده‌اند. به محض آنکه پچ‌پچه‌ای می‌کنند، صدای مدیر به اعتراض بلند می‌شود. از آن‌ها می‌پرسم آن‌جا چه می‌کنند و چرا سر کلاس نیستند. آن یکی که سعی کرده موهای مجعدش را زیر مقنعه‌ی گشادش مهار کند می‌گوید:

«چون ابروهامونو برداشتیم اون‌قدر باید اینجا بایستیم تا ابروهامان پر بشه.» می‌پرسم کلاس‌هایشان چه می‌شود، می‌گویند: «هیچی دیگه.. عقب می‌مونیم تا آدم بشیم.» و سه تایی می‌خندند. آن یکی می‌گوید: «این که خوبه.. یه وقتایی بهمون تی می‌دن تا کف راهروها رو تمیز کنیم. اون دیگه خیلی ضایعه.» می‌گویم اگر جای آن‌ها بودم غایب می‌شدم. می‌گویند: «اون‌وقت غیبتمون غیرموجه می‌شه و از نمره‌ی انضباطمون کم می‌کنن.»

یاد دوران مدرسه‌ی خودمان می‌افتم که برداشتن موهای پشت لب قدغن بود. در دوران بلوغ، با آن حساسیت‌های ذاتی‌اش، آن تیرگیِ پشت لب، چقدر اعتماد به نفس را از ما می‌گرفت و چه متلک‌هایی که بابت همین سبیل‌هایمان حواله‌مان نمی‌شد.

بازرسی بدنی

گاهی پیش می‌آید که تیم معاون‌ها با همراهی انتظامات، سرزده وارد کلاس معلم می‌شوند، همه را از کلاس بیرون می‌کنند و در غیاب دخترها کیف‌ها را می‌گردند. هدف، پیدا کردن لوازم آرایشی، گوشی تلفن همراه و هر نوع وسیله‌ی زینتی است.

گاهی پیش می‌آید که تیم معاون‌ها با همراهی انتظامات، سرزده وارد کلاس معلم می‌شوند، همه را از کلاس بیرون می‌کنند و در غیاب دخترها کیف‌ها را می‌گردند. هدف، پیدا کردن لوازم آرایشی، گوشی تلفن همراه و هر نوع وسیله‌ی زینتی است. در مواردی آینه‌ی جیبی هم از زمره‌ی وسایل زینتی گزارش شده. موبایل، طلا و اشیاء گران‌قیمت فقط به والدین تحویل داده می‌شود و بدلی‌جات و لوازم آرایشی هرگز به صاحبان‌اش برگردانده نمی‌شود. اینها روایت دخترهایی است که نشسته‌اند کف آسفالت حیاط و معلم ندارند. می‌پرسم چند وقت یک بار چنین اتفاقی می‌افتد. یکی از دخترها جواب می‌دهد: «زمانی که به کسی مشکوک شوند یا کسی گزارش داده باشد که یک نفر موبایل آورده… این که چیزی نیست. یک وقت‌هایی بازرسی بدنی هم می‌شویم و آبدارچی مدرسه را وادار می‌کنند که لباس زیرمان را هم بگردد.»

با آبدارچی مدرسه که خانم مسنی است صحبت می‌کنم. سر درد دلش باز می‌شود: «آخر عمری ببین به چه کارهایی وادارم می‌کنند! برای خودشان عار است ولی مرا می‌فرستند جلو تا تن و بدن دخترهای مردم را بگردم.» می‌پرسم اگر سرپیچی کند چه؟ می‌گوید: «برای اینها که کاری ندارد. اگر کمی گوش به فرمان نباشی، اخراج. ما که رسمی نیستیم. بیرون این در هم پُرِه از آدم نیازمند. شما خودت ببین! نظافت کل این مدرسه با من است. فقط گاهی سرایدار دستی به حیاط می‌کشد.»

رعایت حجاب در حضور زنان

هیچ ساختمانی به حیاط مدرسه مشرف نیست. بجز سرایدار مدرسه ــ که او هم می‌تواند در ساعت‌های حضور دانش‌آموزان بیرون از مدرسه باشد ــ هیچ اثری از حضور مردانه نیست؛ معلم‌ها، و کادر اجرایی همگی زن هستند و با این حال رعایت حجاب در همه‌ی بخش‌های مدرسه اجباری است، به طوری که در صورت تمرد، به آنها گوشزد می‌شود. از یکی از معاون‌ها می‌پرسم توی راهروها و کلاس‌ها که دیگر نامحرم نیست، چرا دخترها اجازه ندارند که آزاد باشند؟ می‌گوید: «این قانونی است که همیشه بوده و دیگر جاافتاده. فرم مدرسه این است و باید رعایت شود دیگر. حیاط و کلاس ندارد. قانون، قانون است. ضمن اینکه خیلی وقت‌ها والدین بچه‌ها می‌آیند، بازرس می‌آید و ما نمی‌توانیم دم به دقیقه آنها را چک کنیم که آیا حجاب‌شان را رعایت کرده‌اند یا نه. این است که رعایت حجاب کلاً اجباری است.»

به نظر می‌رسد که معلم حسابداری با معلم‌های دیگر تفاوت دارد. او می‌گوید: «من اصولاً بچه‌ها را سر کلاس راحت می‌گذارم که اگر دوست دارند مقنعه‌هایشان را از سرشان دربیاورند؛ با این حال، تعداد کمی از آنها هستند که دل‌شان می‌خواهد این کار را بکنند. توی این ده دوازده سال که در مدرسه درس خوانده‌اند، دیگر به این پوشش عادت کرده‌اند؛ همان‌طور که خود ما عادت کرده‌ایم.» می‌پرسم: «اگر معاون‌ها متوجه شوند که بچه‌ها سر کلاس حجاب ندارند ایراد می‌گیرند؟» می‌گوید: «معمولاً کاری ندارند ولی اگر کسی گزارش بدهد ممکن است مورد بازخواست قرار بگیرم.» می‌پرسم: «چه کسی ممکن است گزارش بدهد؟» می‌گوید: «کادر اجرایی در همه‌ی کلاس‌ها یک جاسوس دارند؛ صراحتاً این را از بچه‌ها می‌خواهند.

حتی گاهی از خود دبیران هم خواسته می‌شود که موارد انضباطی دانش‌آموزان را گزارش دهند و اصولاً خبرچینی یک چیز متداول و جاافتاده است در مدارس.

تو می‌دانی همیشه و در همه‌حال تحت نظارت‌ای.» می‌پرسم خودش چه؟

آیا تا به حال شده که حجابش را سر کلاس از سرش بردارد؟

جوابش منفی است: «نه راستش. بچه‌ها زیاد ظرفیتش را ندارند. از بس عادت کرده‌اند که معلم‌هایشان را با حجاب ببینند، وقتی هم حجابت را برداری، کلاس را به هم می‌ریزند و دیگر نمی‌توانی جمع‌شان کنی. از طرفی هم که بی‌بروبرگرد گزارش می‌شود و تو باید بعداً پاسخگو باشی و مجموع اینها من را به این نتیجه می‌رساند که ارزش‌اش را ندارد.»

این‌ها نمونه‌هایی بسیار عادی از تجربه‌ی روزانه‌ی دختران دانش‌آموز در مدارس ایران است. مدرسه‌ای که بناست دانش‌آموز را با اصول و معیارهای انسانی تربیت کند، مبتلا به فرهنگ تجسس و تظاهر شده و حریم شخصی در آن رنگ باخته است.

تازه این روایت‌ها، گزارشِ یک از هزار از مدارس ایران است. چه بسیار روایت‌های خاموش و پنهان که در دل این مدارس اتفاق می‌افتد و هرگز جایی درج نمی‌شود.

 

خط مشی حکومت اسلامی ایران، فقیرنگاه داشتن عامدانه بلوچ

محمد رسول پورتندرست

پس از انقلاب سال ۵۷ و روی کار آمدن روحانیون شیعه، حکومت جدید مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی، استراتژی خود را بر اساس افزایش جمعیت شیعه تدوین کردند و مقابله با سایر مذاهب و اقلیت‌های عقیدتی که از قضا اکثریت اقوام بلوچ و کرد و عرب و… را تشکیل می‌دادند را، در پیش گرفتند. به‌عبارت‌دیگر، نگاه امنیتی جمهوری اسلامی به اهل سنت یا دیگر مذاهب و اقلیت‌ها مبتنی بر همین ایدئولوژی رسمی تایید شده در قانون اساسی است.در همین راستا، آیت‌الله مکارم شیرازی، از مراجع شیعه نزدیک به حکومت، از افزایش جمعیت اهل‌سنت در ایران ابراز نگرانی کرد. او روز ۲۵ مهرماه سال ۹۲ در جمع دست‌اندرکاران کنگره بین‌المللی امام سجاد گفت: «اکنون در اطراف مشهد می‌بینیم که اهل‌سنت در حال خرید زمین و خانه‌ها از شیعیان هستند تا نسبت جمعیتی خود را افزایش دهند.»وی مجدداً در مرداد سال ۹۳ با اشاره به مهاجرت مردم سیستان و بلوچستان اظهار داشت: «اخیراً مهاجرت‌های مشکوکی از سیستان و بلوچستان به حاشیه شهر مشهد شده؛ عده زیادی از نقاط مختلف جمع شده‌اند که اگر گسترش پیدا کند، تبدیل به یک خطر بزرگ می‌شود. بسیجیان در حاشیه شهر مشهد باید حضور داشته باشند.»نگاه امنیتی به مسئله مهاجرت مردم بلوچ و این قبیل سخنان در حالی مطرح می‌شود که بر اساس شواهد موجود، فقر فراگیر در سیستان و بلوچستان، دلیل اصلی مهاجرت از این استان به منظور یافتن شغل و تأمین معیشت است. بااین‌حال حتی امکان مهاجرت نیز برای بسیاری از مردم ساکن این منطقه فراهم نیست. در این استان همچنان مردم بسیاری در کپرها زندگی می‌کنند و به آب آشامیدنی، مدرسه، جاده و حتی دستشویی و امکان استحمام دسترسی ندارند. بسیاری از آنها با روزی یک وعده غذا و یا حتی چند روزی یک وعده غذا سر می‌کنند.شاید به نظر برسد که سیستان و بلوچستان مزیت‌های اقتصادی لازم برای تأمین زندگی مردم ساکن آن منطقه را ندارد، اما واقعیت این است که برخلاف تصور عمومی، این استان وضعیت مناسبی برای تولید ثروت دارد. وجود ساحل طولانی با دریای عمان، امکان کشت برخی محصولات کشاورزی مانند موز و خرما و همچنین مسیر ترانزیتی این استان از چابهار به‌عنوان تنها بندر ایران که به آب‌های بین‌المللی متصل است کافی است تا این استان شرایط بهتری داشته باشد.اما همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، نگاه امنیتی حاکمان باعث شده تا انتقال افراد غیربومی به استان امکان تصدی شغل‌های موجود را برای مردم بومی از بین ببرد. از سوی دیگر، اولویت دادن به افراد معتقد به مذهب شیعه برای مدیریت‌های کلان، آن هم در شرایطی که در بسیاری مناطق اهل‌سنت در اکثریت هستند نشان می‌دهد که حکومت ایران قصد ندارد توزیع ثروت را به طور طبیعی انجام دهد.به‌عبارت‌دیگر، به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی به شکل عامدانه سعی کرده تا با بستن مجراهای اقتصادی مردم بلوچ و سنی ساکن آن مناطق، فشار را بر روی آنها افزایش دهد تا همان‌طور که در نظر دارند، افزایش جمعیت سنی را در ایران کنترل کنند.

در واقع فقیر نگه‌داشتن مردم سنی و بلوچ استراتژی حکومت جمهوری اسلامی برای مقابله با افزایش جمعیت اهل‌سنت عنوان می‌شود.در این شرایط تنها راه باقی‌مانده برای امرارمعاش مردم تنگ دست بلوچ، استفاده از اختلاف قیمت سوخت بین ایران و کشور همسایه است.

آنها هیچ راه دیگری جز اینکه سوخت را در ایران بخرند و به پاکستان انتقال دهند، ندارند. فقر گسترده که با نگاهی امنیتی و بر اساس استراتژی بلندمدت از ابتدای انقلاب بر مردم بلوچ، کرد، عرب و سایر اقلیت‌های قومی و دینی تحمیل شده، آنها را وادار کرده تا در راستای تلاش برای بقا، به شرافتمندانه‌ترین راه یعنی سوخت‌بری یا کولبری روی بیاورند.اما درحالی‌که بر همگان روشن است که اقدامات خشونت‌بار جمهوری اسلامی علیه مردم سنی حاشیه کشور، به‌دوراز ادعاهای مطرح شده تنها در راستای کنترل و سرکوب آنها صورت می‌گیرد، برخی افراد وجود همین مسیر معیشتی را نیز برنمی‌تابند.بسیاری از افراد مرتبط با نیروهای امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور با حملات گوناگون، مردمی را که به کار دشوار و پرخطر سوخت‌بری و کولبری می‌پردازند، «قاچاقچی» نامیدند.

در حالی که حتی خود حکومت طی چند سال اخیر با تصویب قوانینی به طور ضمنی پذیرفته این مشاغل تحمیل شده به مردم مناطقی مثل سیستان و بلوچستان و کردستان را نباید مصداق «قاچاقچی» شناخت.اما نکته مهم‌تر این است که چنین برچسب‌زنی‌هایی، زمینه را برای توجیه خشونت و کشتار متعاقب آن فراهم می‌آورند.در این شرایط، مردم فقیر، ستمدیده و محروم بلوچ که برای بقای خود دست به اعتراض می‌زنند، با اتهام‌های گوناگون مجدداً سرکوب و کشته می‌شوند.

همان‌طور که سال‌هاست این روند ادامه داشته، بعید به نظر می‌رسد که خشونت و کشتار مردم اهل‌سنت و بلوچ پایان کار باشد و یا بتوان به محاکمه عاملان قتل سوخت بران امیدی داشت.

بااین‌حال، این موضوع حالا به نمادی از «استراتژی فقر سیستماتیک» تبدیل شده که نشان می‌دهد مسئله بلوچستان، تنها یک موضوع محلی و قومی نیست. بلکه سرکوب غیرخودی‌ها، مسئله‌ای ملی است.

یرخودی می‌تواند بلوچ، عرب، کرد، سنی، همجنس‌گرا، بهائی و هر دگراندیش دیگری باشد.

تابه‌حال ابزارهای گوناگونی از سوی حکومت ایران استفاده شده است. اگرچه این بار ابزار سرکوب در بلوچستان، «فقر» است.

 

دلنوشته و درد دل های من

لیلا ابوطالبی آدرگانی

امروز دست بر قلم شدم تا حسی که به مسیح دارم را بر قلم بیاورم،ولی آنقدر این حس عجیب و زیباست که قلم عاجز در دستان من مانده است.می نویسم :مسیح از آن روز که وارد قلبم شدی من فهمیدم عشق چیست؟

و تو شدی عشق زندگی من و دانستم که چقدر سالیان قبل از آشنایی ام با تو را بیهوده گذراندم.ولی اینک تو کنارم هستی و من با تمام وجودم دوستت دارم و تمام کلمات من در برابر حس من به مسیح عاجزند.

پدر آسمانیم چه خوب است که دارمت و من چقدر خوشبختم که مسیح را یافتم.این دنیا همیشه به من استرس ترس و نگرانی داده ولی زمانی که برای اولین بار پا در کلیسا گذاشتم برای پرستش چشمانم را بسته بودم.اولین باری بود که چنین حس آرامش را با تمام وجود حس میکردم.وقتی تعمید گرفتم حسم عجیب تر شد مسیح را دیدم که باردای بلند و سفید نزدیکم شد و مرا در آغوش پر مهرش کشید و همان شد که من آن لحظه آرامش را چشیدم که هیچ وقت در سال های زندگی ام این حس را درک نکرده بودم.که تو مرا که در ترس و نگرانی بودم و مرده بودم زنده کردی به من قلب تازه ای دادی شکرت میکنم مسیحم و خوشالم که دارمت.عاشقانه میستایمت.

سال ها بود که باغ دلم ویرانه بود

بی گل و برگ و شاخه بود

بی خبر از سنبل و آلاله بود

زندگی می کردم اما بیهوده بود

چشمه آب دلم خشکیده بود

جای عشق خونش در من جوشیده بود

تا که بعد ها شناختم مسیح را

مردی ز دیار رب را

توماه آسمان من شدی

برای من تمام معنای بودنم شدی

زندگی روی دگر را نشانم داد

مسیح جان تازه ای به من داد

ای مسیح عاقبت یک روز

بر شانه هی مقدست سجده میکنم

و خود به صلیب این فاصله های بی دین میکشم

کافر می شوم به همه ی دین های بدون تو

تو شدی سرشار از عشق و آرامش

در زندگیم یافتم تو را و به آرامش رسیدم.

کولبر یعنی کسی که باری را به پشتش می بندد و به دوش می کشد.

این واژه دردناک برای کردهایی است که در کوهستان های صعب العبور زندگی می کنند.

کولبر باید از یک نقطه کوهستانی که از دید مرزبانان پنهان است عبور کند، در گرما،سرما باید کارکند در نقطه ای از کوه های بلند که نگاه کردن آن از بالا به پائین هر فردی را به وحشت می اندازد.کولبر باری سنگین را بر دوش میکشد و از پیچ و تاب کوه های خطرناک عبور میکند.او به هر دلیلی کولبر شده تا لقمه نانی بر سر سفره خانواده ببرد.کولبران گاهی با پای پیاده و گاهی با قاطر بارهای خود را جا به جا می کنند.و کار آنها در شب است که مامور ها آنها را نبینند.

خانواده همیشه نگران و ناراحت که آیا همسرش به سلامتی به خانواده باز می گردد یا خیر…شغلی که با پر خطرترین دست و پنجه نرم می کند با حقوق اندکی قلب انسان به درد می آید….

کولبرها از سر خوشی و ما جراجویی کولبر نشده اند بلکه به دلیل شرایط بد اقتصادی آنها را مجبور به کولبری کرده.باید به آن مرزبانان گفت کشتن کولبر یعنی کشتن نان آور خانواده.کشتن پدری که هر لحظه خانواده چشم انتظار اوست.

تا به حال از خود پرسیده اید چرا به جای کشتن کولبران به کشتن بیکاری دست نمی زنید.باید برای کولبری که کشته می شود نوشت:ای مرد میخوابی و هیچ هراسی دیگر از فرداهایی پر از استرس و نگرانی نداری میدانی چرا چون تو برای نان جان دادی….

مسئولان مرزبان بی آگاه بیدار باشید که چگونه جواب این مردهای زحت کش را باید فردا روزی جواب دهید شما انسان نیستید گفتن جمله ای در وصف شما هیچ چیزی پیدا نمی شود.

کولبر میدانم شانه هایت شکسته

پاهایت خسته،

قامتت خمیده،

دستهایت زخمی،

برای لقمه نانی

تو زیر آن آفتاب سوزان

یا آن سرمای زمستان کجا می شود شکوهمندانه مرد

با صدای گلوله یا  شیهای اسب ها صدای هولناک و ترسناک

که بوی خون بوی نان و خاک بوی مرگ می دهد

میدانی ناگهان جوانی ات ،

چه شتابان به دست هم نوعت تمام می شود.

مناطق مرزی از نقاط حساس و استراتژیک کشور ایران بوده است.ناتوانایی بالقوه در تولید فقدان اشتغال نازل بودن در آمد و عدم دسترسی به نیاز های اولیه عمده ترین مشخصه ی اقتصادی ،اجتماعی این مناطق است که زمینه را برای معظلات و نابسامانی هایی چون مهاجرت، قاچاق کالا،شورش و نا امنی در این مناطق فراهم آورده است.

واقعیت این است که مرز نشینی و مشکلات توسعه نیافتگی منطق کرد نشین وضعیتی را خلق کرده است که بخش کثیری از ساکنان آن به خصوص روستا نشینان یا مهاجرین روستایی برای گذراندن روزی دست به شغلی خطرناک و کم درآمد به نام کولبری بزنن.کولبران کالاهای مورد نیاز بازارچه های مرزی را که طبق تعریف دولت مرکزی قاچاق محسوب می شود بر روی پشت حمل کرده از مناطق صعب العبور مرزی به داخل شهر و روستاهای مرزی انتقال می دهند میتوان به صراحت گفت بیش از 16 هزار نفر از این طریق امرار معاش و زندگی می کنند.

کولبران بیشتر در استان های آذربایجان غربی کردستان،کرمانشاه و ایلام مشغول به کار هستند. در آمد هر کولبر ماهیانه به طور میانگین 3 میلیون تومان گزارش شده است.

کولبری در استان های مرزی بیشتر رواج دارد و جزء یکی از خطرناک ترین کارها در ایران محسوب می شود.

هزاران نفر از کارگران کولبر جان خود را در مرزهای ایران از دست داده اند.بیشترین آمارکشته شدگان کولبر به شهرهای مریوان، سردر، اشنویه، بانه و نوسرد و کرمانشاه تعلق دارد.

باید متوجه شد که هر کشته شده ای در این زمینه می تواند خانواده ای را به همراه داشته باشد که آن خانواده از فردی که مسئول زندگی و کسب درآمد آن خانواده محسوب می شود محروم می شود.

کشته شدن هر کولبر وضع اقتصادی آن خانواده دچار نابسامانی بیشتر و معضلات روحی روانی بیش تری می شوند.

نگاه منزه به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (مواد 1 تا 4 )

                

تفتیش منزل و ضبط لوازم و کتاب های نرگس محمدی

منزل نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر روز چهارشنبه ۸ دیماه، توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت. ماموران امنیتی در جریان این بازرسی برخی از لوازم شخصی وی ازجمله کتاب‌های او را ضبط کرده و با خود برده‌اند. خانم محمدی در تاریخ ۲۵ آبان‌ماه توسط نیروهای امنیتی در کرج بازداشت شد و تاکنون در یکی از سلول های انفرادی، بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برد.

 

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز چهارشنبه ۸ دی‌ماه ۱۴۰۰، منزل نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت.

تقی رحمانی همسر خانم محمدی طی یاداشتی در صفحه شخصی خود ضمن اعلام این خبر و ضبط کتاب‌هایی چون شکنجه سفید در زمان بازرسی نوشته است: «نرگس همچنان در انفرادی و بدون وکیل است. شکنجه سفید ادامه دارد.»

پیشتر آقای رحمانی از تداوم بازداشت و بلاتکلیفی نرگس محمدی علیرغم گذشت بیش از یک ماه از زمان بازداشت در یکی از سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین، از طرح اتهامات جدیدی علیه او خبر داده بود.

خانم محمدی در تاریخ ۲۵ آبان‌ماه، در جریان برگزاری مراسم یادبود دومین سالگرد جانباختن ابراهیم کتابدار، از جانباختگان اعتراضات آبان ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در کرج بازداشت شد. وی در تاریخ ۱ آذرماه جهت تفهیم اتهام به دادسرای اوین اعزام شده و مجدد به سلول انفرادی بازگردانده شده بود. تقی رحمانی، همسر خانم محمدی پیشتر در یادداشتی عنوان کرده بود که “بازپرس شعبه دو دادسرای اوین می گوید که نرگس حق انتخاب وکیل ندارد. به گفته وی برای پرونده هایی که برایش تشکیل شده در سلول انفرادی به سر می برد.”

هرانا اسفندماه ۹۹ در گزارشی از احضار این فعال حقوق بشر به دادسرای اوین خبر داده بود، خانم محمدی با انتشار نامه‌ای سرگشاده در این خصوص گفته بود که “به هیچ عنوان در هیچ مرحله‌ای از این رسیدگی شرکت نکرده و از رای صادره از سوی محاکم قوه قضائیه در این پرونده تبعیت نکرده و قطعاً سرپیچی خواهم نمود”. نرگس محمدی خردادماه امسال بابت این پرونده توسط شعبه ۱۱۷۷ دادگاه کیفری دو مجتمع قضایی قدس تهران به اتهامات “فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق انتشار بیانیه (بیانیه مبارزه با اعدام)، تحصن در دفتر زندان، تمرد از ریاست و مقامات زندان (برای پایان دادن به تحصن اعتراضی)، تخریب شیشه‌ها، افترا و ایراد ضرب و جرح” به ۳۰ ماه حبس تعزیری، ۸۰ ضربه شلاق و پرداخت دو فقره جزای نقدی محکوم شد. وی مهرماه امسال طی ابلاغیه‌ای جهت اجرای حکم به واحد اجرای احکام دادسرای اوین احضار شد.

خانم محمدی که از تاریخ ۱۵ اردیبهشت ١٣٩۴ در زندان بود، برای سه اتهام به ۱۶ سال زندان محکوم شده بود. بنا بر ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی و با در نظر داشت «مجازات اشد»، نرگس محمدی باید ١٠ سال زندان را تحمل می‌کرد. وی در تاریخ۳۰ آذرماه ۹۸ همراه با ۷ زندانی سیاسی دیگر در بند زنان زندان اوین طی نامه‌ای از تحصن چند روزه خود در زندان به مناسبت چهلمین روز و در همراهی با خانواده‌های داغدار اعتراضات سراسری آبان خبر داده بودند. در پی این تحصن مسئولان زندان اوین خانم محمدی و دیگر زندانیان تحصن کننده را به تبعید به زندان دیگر تهدید کرده بودند که در نهایت روز سه شنبه ۳ دی ماه ۹۸ وی را از زندان اوین به زندان زنجان منتقل کردند. وی دیماه سال گذشته نیز طی نامه ای به شرح وقایع و برخورد رییس زندان اوین و نیروهای امنیتی در جریان انتقال وی پرداخته بود.

نرگس محمدی نهایتا در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۹ با استفاده از قانون کاهش مجازات حبس از زندان زنجان آزاد شد. وی با گذشت بیش از یک سال از زمان آزادی از حق داشتن گذرنامه و خروج از کشور محروم بود. ممنوعیت خانم محمدی از خروج از کشور جهت ملاقات با همسر و فرزندان خود در شرایطی بود که در محکومیت پیشین وی مجازات تکمیلی ممنوعیت خروج از کشور عنوان نشده بود.

EnglishGermanPersian