مهر ۲۵
درخواست مادر فاطمه سپهری از «آزادیخواهان دنیا»: به داد مردم ایران برسید
مهر ۲۵
سرگذشت اوین؛ ریشههای هراس از نماد جنایت
برای پاسخگویی به این پرسش، لازم است بر تحول تصویر زندان اوین در خاطره جمعی مکث کنیم و از ورای آن به روشنی ببینیم چگونه این مکان به مثابه مشهورترین زندان سیاسی ایران یادآور تلخترین و دردناکترین یادهای مردم است و پس بخش بزرگی از مردم رابطه عاطفی شدیدی با آن دارند.
زندان اوین از آغاز تا امروز
بنای اولیه اوین در زمان رضاشاه ساخته شده است. بخشی از اوین که امروزه بند ۳۲۵ یا بند ویژه روحانیت را تشکیل میدهد، پیشتر ساختمانی ویلایی بود با درختهایی سر به فلک کشیده و حوضی در میان آن و این بخش ویلایی جز مدتی کوتاه بهعنوان زندان استفاده نمیشد. در این مجموعه تنها حدود سیوشش سلول انفرادی (۳۱۱ و ۳۲۵) که بعدها ساخته شد و به دلیل رنگ دیوارها “سلولهای سبز” لقب گرفته بود، به زندان اختصاص داشت.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
این قسمت به “اوین قدیم” مشهور بود، اما زندان اوین به مفهوم امروزی آن، که تحت حکومت محمدرضاشاه در دهه ۵۰ خورشیدی ساخته شد، مرکب از بندهای چهارگانه، ساختمان ۲۰۹، بهداری، آشپزخانه، ساختمانهای اداری، سالن ورزش، استخر سرپوشیده، سالن تیراندازی، پمپ بنزین و… بود. در این دوران، بندهای چهارگانه و ۲۰۹ در کنار سلولهای انفرادی ۳۱۱ و ۳۲۵، تنها محل نگهداری زندانیان سیاسی بود.
اعدام ۹ زندانی مجاهد و فدایی روی تپههای اوین در سال ۱۳۵۴ بر شهرت مخوف آن افزود.
از دیرباز، هم مردم و هم حاکمان میدانند که سرنوشت اوین و زندانیان آن با سرنوشت انقلاب ایران گره خورده است. در انقلاب ۵۷ نیز مردم با چشمهایی نگران اخبار مربوط به تحولات اوین را دنبال میکردند و شایعات پیرامون این زندان تا روزها و هفتههای پس از فروپاشی نظام سلطنتی نیز ادامه داشت.
در دوران انقلاب باز شدن درهای زندان اوین نوید پایان دیکتاتوری را میداد، اما نظامی که از پی آن آمد این امید را یکسره ناامید کرد و یکی از مخوفترین نظامهای سیاسی قرن بیستم را در ایران حاکم کرد. جمهوری اسلامی نه تنها زندان اوین را بازگشود، بلکه ساختمانش را بر پایه برنامههای سرکوبگرانهاش توسعه بسیار داد.
در دهه ۶۰، علاوه بر ساختمانهای پیشین، ساختمان اداری شمال اوین را با تغییراتی جزیی به دو مجموعه سه طبقه که محل نگهداری زندانیان سیاسی بود تبدیل کردند و آن را “آموزشگاه” نامیدند. بندهای هفت و هشت که محل درگیری روز گذشته بوده، در همین ساختمان واقع هستند.
بهعلاوه با بیگاری از زندانیان نوجوان و “توابان” زندان و کارگرانی که از فیلترهای مختلف عبور داده میشدند، مجموعهای چهار طبقه در شمال اوین ساختند که متشکل از سلولهای انفرادی بود و آن را “آسایشگاه” نامیدند و در هر یک از بندها و اتاقها و سلولها چندین برابر ظرفیت زندانی جای دادند.
به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید
افزون بر این، سالن ورزش و استخر سرپوشیده مورد استفاده کارکنان زندان و ساواک را به حسینیه و کارگاه خیاطی زندان تبدیل کردند. بر اساس اخبار رسمی اعلامشده، کارگاه خیاطی اوین یکی از محلهایی است که در آتشسوزی شب گذشته از بین رفته است.
به جز اینها، حکومتگران ساختمان آشپزخانه و سالن ملاقات زندان اوین را نیز گسترش دادند و جلوی ساختمانهای آسایشگاه و آموزشگاه که عمود بر هم واقع شدهاند، استخر اوین را بنا کردند. در سالهای اخیر یک ساختمان آموزشی،آتشنشانی و ساختمانهای اداری جدیدی نیز به مجموعه زندان افزوده شده است.
اوین، ویترین جنایات رژیم
در دهه ۶۰ ساختمان دادستانی اوین و زیرزمین ۲۰۹ شکنجهگاه انقلابیون ایران بود. دهها هزار تن در این دو محل به بیرحمانهترین شکل تحت شکنجههای جسمی و روانی قرار گرفتند. در سالهای ۶۰ و ۶۱ ، تپههای اوین محل تیرباران هزاران زندانی سیاسی بود که نام بسیاریاز آنها در روزنامهها و رادیو و تلویزیون انتشار مییافت.
بخشی از این تپهها که محل اعدام زندانیان سیاسی بود، در شهریور ۶۱ به دستور لاجوردی به باغچه تبدیل شد. برای این کار نوجوانانی که در “جهاد اوین” کار میکردند به محل برده شدند. چند روز طول کشید تا کفشها و دمپاییهای خشکشده اعدامیها را که روی هم تلنبار شده بود، بار کمپرسی کردند.
با آن که مدتی بود که در آن محل اعدامی صورت نمیگرفت، اما خاکش همچنان خونآلود بود و خیس. به دستور لاجوردی به عمق ۳۰ سانتیمتر، زمین کنده شد و خاک خونی آن کنار دیوار جای دمپاییها ریخته شد تا خشک و سپس سرند شوند. بدین ترتیب قتلگاه زندانیان سیاسی را کرتبندی کرده و در آن گل و گیاه و صیفیجات کاشتند.
علیرغم تغییرات ایجادشده ، محل اعدامها هنوز در تپههای اوین قرار داشت. جاده اوین دایرهوار از پشت بندها به سمت بالا میرود؛ جایی که یک بیشه کوچک است و یک ویلای سه اتاقه. بالاتر که میرویم یک دیوار بتونی بزرگ کشیده شده که از بیرون زندان دیده میشود. این دیوار بتونی بین دو تپه است. آنجا یک تونل بزرگ قرار دارد با دری کشویی. گفته میشود زاغه مهمات اوین آنجا است.
سمت چپ پایین این زاغه، سالن تمرین تیراندازی است. اعدام های بعدی جلوی این سالن انجام میشد. جنازهها را روزها در آنجا رها میکردند تا خون بدنشان برود. این امر موجب شده بود که گربههای بهداری اوین به جسدها حملهور شوند تا جایی که بیم هاری آنها میرفت.
نصیر نصیری، شاعری که یک دهه از عمر خود را در زندانهای اوین و قزلحصار و گوهردشت گذراند، تپههای اوین و دهلیزهای شکنجه و مرگ آن در سالهای اولیه دهه ۶۰ را در شعر “دهکده اوین” به تصویر کشیده است:
«دلم، دهکده مه گرفتهایست/ ایستاده بر ستیغ کوه/ به زیر باران و برف دی/ در دهلیزها، این طبالان عاشقند/ که در کمین زمستان و شبند/ و در دامنه، آن چه میبینی/ باغ شقایق نیست/ آنان پلنگان خستهاند/ که به خواب سرخ خفتهاند/ بی کفن و دفن/ آه، ای سیل سرخ و برف بهمنی/ پس کی مرا به دامنه میبری/ تا بخوابم کنار یار/ هم چون شقایقی، میان باد/ بی کفن و دفن…»
ریشههای هراس و نگرانی در حافظه جمعی
در متن شرایطی که بدان اشاره کردم، حافظه جمعی مردم به روشنی رویدادهای خونباری را ثبت کرده است. هولناکترین آن کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ است. روز پنجم مردادماه ۱۳۶۷ یادداشتی بر روی در زندان اوین خبر داد که ملاقات زندانیان تا اطلاع ثانوی تعطیل است. قتل دستهجمعی زندانیان آن روز در اوین آغاز شد و سپس در زندانهای سراسر کشور ادامه یافت.
در تابستان ۶۷ ابتدا پارکینگ مقابل ساختمان دادستانی اوین و سپس زیر زمین ۲۰۹ تبدیل به قتلگاه زندانیان سیاسی شد و حدود هزار زندانی به بیرحمانهترین شکل در این دو محل به دار آویخته شدند. بعدها مقامات قضایی و امنیتی نظام اسلامی مدعی شدند که زندانیان در صدد شورش و تسخیر زندان بودهاند.
امروز، افکار عمومی از خود میپرسد که آیا طرح موضوع شورش و تلاش زندانیان برای فرار، چنانکه در زندان لاکان رشت رخ داد، بهانهنظام برای حمله به زندان و قتل زندانیان نیست؟
خبرگزاری امنیتی فارس در پی شنیده شدن صدای انفجارهای مختلف در زندان اوین، در اولین گزارش خود خبر داد که تعدادی از زندانیان در اثر انفجار مینهای کاشتهشده در تپههای اوین زخمی شدهاند. در اخبار ضدونقیضی که رسانههای نظام اسلامی انتشار میدهند، این خبر نیز تکذیب شد.
یادآوریاین نکته بیفایده نیست که اوین از شمال و غرب با تپهها و کوههای بلند محصور شده است. حاجامیری، مسئول انتظامات اوین که در جوخههای اعدام نیز حضوری فعال داشت، در سالهای اولیه دهه ۶۰ یک پایش روی مینهای کنار دیوار زندان رفت و قطع شد. در سال ۶۹ نیز همین اتفاق برای دو سرباز وظیفه افتاد. بعید به نظر میرسد در رویداد شب گذشته چنین اتفاقی برای زندانیان افتاده باشد.
ساختمان کارگاه اوین و همچنین بندهای ۷ و ۸ که در تصویر بالا دیده میشوند، فاصله نسبتاً زیادی تا محل مینگذاریشده دارند. زندانیان پس از خارج شدن از بند ۷ و ۸ و کارگاه زندان میتوانند خود را به درکه و اوین برسانند و نیازی نیست که به سمت غرب و یا شمال فرار کنند.
دیری نخواهد پایید که چند و چون آنچه رخ داده روشن میشود، اما فارغ از این که چه اتفاقی در کدام بند و در ارتباط با کدام دسته از زندانیان اوین افتاده است، افکار عمومی زندان اوین را اصلیترین محل حبس و شکنجه زندانیان سیاسی میداند و واکنش مردم به آن، بیانگر قوت پیوند عاطفی مردم ایران با زندانیان سیاسی است. دور نیست که آنها را در آغوش مردم ببینیم.
* این یادداشت نظر نویسنده را منعکس میکند و الزاما بازتابدهنده نظر دویچهوله فارسی نیست.
مهر ۲۵
تداوم اعتراضات شبانه؛ تیراندازی به معترضان در منطقه شوش
هم زمان با افرایش نگرانیها از آنچه شب گذشته در این زندان رخ داد، مقامات بیناللملی نیز به واکنش در اینباره پرداخته و خواستار پاسخگویی مقامات جمهوری اسلامی شدند.
بیشتر بخوانید: جوزپ بورل: مقامات جمهوری اسلامی مسئول جان همه زندانیان هستند
وزارت خارجه فرانسه با درخواست دوباره مبنی بر آزادی فوری پنج تن از شهروندان فرانسوی در ایران اعلام کرده است، گزارشها درباره زندان اوین را دنبال میکند.
هر پنج شهروند فرانسوی که در بازداشت هستند در زندان اوین به سر میبرند و یکی از سخنگویان وزارت خارجه فرانسه در این رابطه اعلام نگرانی کرده است.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
به گزارش رویترز، در بیانیهای که وزات خارجه این کشور منتشر کرده، آمده است: «بار دیگر به مقامات ایران یادآوری میکنیم که مسئول ایمنی و سلامت هموطنان زندانی ما در ایران هستند.»
پیش از این نیز وزیر خارجه فرانسه با همتای ایرانیاش در این رابطه گفتوگو کرده و خواهان آزادی فوری این افراد شده بود.
این مکالمه پس از آن صورت گرفت که ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی روز ۱۴ مهر (ششم اکتبر) بخش کوتاهی از یک مستند تلویزیونی را در صفحه توئیتر خود منتشر کرد که ظاهرا بر اساس اعترافهای اجباری سیسیل کوهلر و همسرش ژاک پاری، دو زندانی فرانسوی تهیه شده است.
این اقدام با واکنش تند فرانسه روبهرو شد و وزارت امور خارجه این کشور در بیانیهای با لحنی تند و صریح که تا کنون کمسابقه بود، دو فرانسوی بازداشت شده در ایران را “گروگان دولتی” خواند.
از سوی دیگر علی شریف زاده، وکیل دادگستری از شکسته شدن پا و سر موکلش در زندان اوین خبر داده و در توئیتی اعلام کرده است: «مطلع شدم ۴۰ نفر از اندرزگاه ۸ زندان اوین به زندان رجایی شهر منتقل شدند و موکلم یاشار تبریزی از ناحیه پا و سر دچار شکستگی شده است. واقعا این همه خشونت برای چیست؟
آتنا دائمی، کنشگر مدنی نیز اطلاعات بیشتری از آنچه در زندان اوین رخ داده، منتشر کرده و نوشته است: «فهمیدم زندانیان عمومی بند ۷ که همیشه خطرناک نامیده شدند، وقتی موفق به شکستن در شدند به سمت بند ۸ رفتند تا زندانی های بند ۸ رو نجات بدن اما فورا مورد هدف گلوله قرار گرفتند!»
سایت خبری اعتمادآنلاین نیز از انتقال شماری از زندانیان بندهای ۷ و ۸ زندان اوین به زندان فشافویه خبر داده است. دلیل این انتقال تخریب ساختمان بندهای ۷ و ۸ و تخریب سقف آنها در پی آتشسوزی شامگاه ۲۳ مهر عنوان شده است.
ادامه اعتراضات در منطقه شوش و خیابان فدائیان اسلام تهران
تصاویر و ویدئوهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی از اعتراضات سراسری در عصر یکشنبه ۲۴ مهر در منطقه شوش و خیابان فدائیان اسلام تهران خبر میدهد. در تصاویری که منتشر شده است، ماموران انتظامی و امنیتی در حال تیراندازی و شلیک گاز اشکآور هستند.
به خاطر شدت درگیری میان معترضان و نیروهای گارد ویژه و شلیک گاز اشکآور از سوی ماموران امنیتی، بسیاری از مغازهداران این دو منطقه تهران، مغازههای خود را تعطیل کردهاند.
در هفتههای گذشته در اعتراضات سراسری ایران که چهارمین هفته خود را پشت سر میگذراند، منطقه نازیآباد تهران نیز شاهد تجمعات گستردهای بود.
وزیر آموزش و پرورش: از گل نازکتر با دانشآموزان حرف نمیزنیم
وزیر آموزش و پرورش با رد تمامی خبرهای بازداشت دانشآموزان در اعتراضات سراسری اعلام کرد: «دانشآموز بازداشتی و زندانی در خصوص درگیریهای اخیر نداریم.»
یوسف نوری، وزیر آموزش و پرورش خبرها مبنی بر کشته شدن یک دانش آموز در شهر اردبیل را نیز تکدیب کرده و گفته است: «اصلا چنین چیزی مبنا ندارد.»
وزیر آموزش و پرورش معتقد است، مسئولان از گل نازکتر با دانشآموزان حرف نمیزنند و “مورد برخورد” با دانشآموزان را هم ندیده است.
نماینده رسمی ایران در مسابقات فینال سنگنوردی آسیا بدون حجاب اجباری شرکت کرد
الناز رکابی، نماینده رسمی ایران بدون حجاب اجباری در مسابقات فینال سنگنوردی آسیا شرکت کرد.
این عضو تیم ملی سنگنوردی زنان ایران پیش از این نیز در مصاحبهای گفته بود: «بیشک حجاب در ورزش عاملی بازدارنده است.»
به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید
الناز رکابی در مسابقات فینال سنگنوردی آسیا مقام چهارم را کسب کرد.
۹۰ درصد سفر گردشگران خارجی به ایران لغو شده است
رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی جمهوری اسلامی از لغو حدود ۹۰ درصد سفر گردشگران خارجی به ایران خبر داده است.
به گزارش ایسنا، حرمت الله رفیعی، رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی با بیان اینکه برخی سفارتخانهها صدور ویزا را لغو و یا محدود کردهاند، گفته است: «سفارتخانهها اما در اظهاراتی خلاف واقع این موضوع را رد میکنند.»
پیش از این خبرگزاریهای داخل ایران از تعلیق صدور روادید برای شهروندان ایرانی نیز خبر داده بودند که این خبر از سوی سفارت آلمان و فرانسه تکذیب شده بود.
مهر ۲۵
در آتش سوختن اوین؛ شبی که سحر نمیشد
خبرهایی جسته و گریخته از دستگاه دروغپراکنی امنیتی به بیرون درز میکند، رژیم ضد و نقیض. کدام را باور کنیم: “آتشسوزی در کارگاه خیاطی”، “به آتش کشیدن انبار لباس زندان”، “درگیری زندانیها با زندانبانها”، “سلاح سرد در دست زندانیها، قصد فرار و انفجار مین”؟ یکی نقیض دیگری.
شاید دستگاه دروغ و تحریف ناچار شود چند خبر را قطرهچکانی منتشر کند. حوالی ظهر یکشنبه قوه قضاییه مرگ چهار زندانی و مجروح شدن ۶۱ نفر را تایید میکند. پیشتر سازمان اورژانس تهران ادعا کرده بود که فقط هشت نفر مصدوم شدهاند و کسی کشته نشده است.
در اوین چه گذشت؟ حقیقت را زندانیها برملا خواهند کرد. در آن شامگاه و سحرگاه که در سراسر جهان، ما نظارهگران تصاویر شعلههای آتش، بیم و اضطرابمان را به اشتراک میگذاشتیم، جمعیت زیادی جلوی زندان اوین جمع شده بودند. تنها خانوادههای بیقرار نبودند، خاطرههای جمعی خیلیهای دیگر را در دل تاریکی روانه اوین کرده بود. جادههای بسته، تراکم اتوموبیلهای خاموش، تظاهراتی چند در خیابان های پیرامون و “مرگ بر دیکتاتور”.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
کاری باید کرد تا دیر نشده. شاید هم اصلا دیر شده؛ همانطور که ۶۷ دیر شد. شما که بیرون بودید، شما که عزیزی در زندان نداشتید، وقتی خبر را شنیدید که از اعدام هزاران زندانی ماهها و سالها گذشته بود. از ذهنمان دور نمیشود که اگر خانوادههای سرگردان در آن روزهای تابستان در جلوی زندانها و ادارت دیده میشدند و صدایشان شنیده میشد…
وقت این حرفها نیست. امروز چه باید کرد، که جنایت تکرار نشود؟ از برلین میشنویم که میروند جلوی ساختمان وزارت خارجه آلمان، از فرانکفورت خبر میرسد که “جلوی کنسولگری جمع میشویم”؛ همگی نگران و با یک پیام: دستگاه سرکوبتان را زیر ذرهبین گرفتهایم، جان عزیزان زندانی ما در خطر است!
حافظه اوین تاریخ خونینی دارد. در بیش از پنجاه سالی که از تاسیس آن میگذرد، اوین بازنمای دورههای مختلف سرکوب در کشورمان بوده است. این شکنجهگاه مبارزان، در سال ۵۰ یک زندان مخفی بود؛ هنوز نامی نداشت. مادرم و خانوادههای دیگر برای خبر گرفتن از عزیز ناپدیدشدهشان باید جلوی زندان قدیمی قزلقلعه ساعتها انتظار میکشیدند. زندانی که هنوز نامی نداشت، محدود به محوطهای بود شامل دو بند قدیمی و دو ساختمان در امتداد هم، متشکل از سلولهای انفرادی. بندهای چهارگانه و سلولهای معروف به ۲۰۹ یک دو سال بعد ساخته شدند.
اگر تاریخ اوین را مینویسید، این را هم بنویسید که یک بار درهای زندان باز شد. در بهمن ۵۷ وقتی که مردم برای دیدن اوین هجوم بردند، زندانیهای سیاسی آزاد شده بودند. خیلیها که دنبال سرداب و سیاهچال میگشتند، کانالی را یافتند که احتمالا وسیلهای جز سیستم فاضلاب نبود و آن را زندان مخفی اوین انگاشتند. این تصورات کلیشهای از زندان و شکنجهگاه که تصورش از “سیاهچال” عین تصویرهای کتابهای تاریخ یا در قلعههای موزه شده است، نمیتوانست سلول مجهز به توالت فرنگی را سیاهچال “مدرن” ببیند.
به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید
چند روز برای تماشا کافی بود. درگاه اوین دوباره به روی مردم بسته شد. حاکمان جدید به خوبی میدانستند که برای برقراری نظامی پوسیده در کتب و حذف مخالفان به زندان احتیاج دارد. زندانهای سیاسی به سرعت به کار افتاد، بس مخوفتر. در سال ۶۰ بندها و سلولهای اوین دیگر ظرفیت روزانه صدها زندانی جدید را نداشت. روزها باید تنگ هم مینشستیم و شبها “ساردینی” میخوابیدیم، و غروبها صدای رگبار تیرباران میشنیدیم. از ۱۳۶۱ اوین گسترش یافت، بندهای جدید در قسمت بالای تپه اوین تکمیل شدند، که آن زمان “سالن” نامیده میشدند. بندهای ۷ و ۸ که دیشب شعلههای آتش از آن برمیخاست، باید مربوط به آن ساختمان و سالنها باشند. در تابستان ۶۷ از بیشتر آن سالنها، کسی زنده نماند.
شبی از شبهای پاییز ۶۹ که در راهروی انفرادی یکی از آن سالنها، منتظر رسیدن ضامن و وثیقه بودم تا بعد از نه سال قدم به بیرون بگذارم، آخرین صدای زندانیای که بدرقه راهم شد، صدای زمخت و خشدار زنی بود که خطاب به پاسداری که چادر او را گرفته و در راهرو با خود میکشید، میگفت: «مرا چرا آوردهاید اینجا؟ اوین که جای کمونیستها است؟» و پاسدار به تمسخر پاسخ داد: «نگران نباش کسی ترا با کمونیستها اشتباه نمیگیرد». رنگ کبود صورت زن حکایت از اعتیاد داشت.
زندان “کمونیستها” – بخوان زندان همه دگراندیشان و برابریخواهان– بعد از کشتار ۶۷ و آزادی و یا مرخصی بازماندگان آن کشتار، داشت جا باز میکرد برای زندانیان “غیرسیاسی”، قربانیان نظام بیعدالتیها و تبعیضها.
سهم آن زن، آنها، آن طردشدگان جامعه، در حافظه اوین کجا قرار میگیرد؟
اوین اما، هیچگاه خالی از زندانی سیاسی نشد. نسلهای بعدی آمدند و میآیند. اوین سویه تاریک تاریخ ما است؛ سندی بر سرکوب حکومتها و دولتها در دورههای مختلف. از سوی دیگر حافظه پنج دهه مبارزه و مقاومت در برابر بیداد را در خود نهان دارد.
دیکتاتورها شم غریبی در تبدیل ساختمانها به زندان دارند. دیکتاتورهای نظامی آرژانتین مدرسه نیروی دریایی را شکنجهگاه مخفی کردند. در دهه ۶۰ که اوج دستگیریها در سراسر ایران کفاف زندانهای وقت را نمیداد، مکانهای مختلفی به زندان تبدیل گشتند. پادگانها که جای خود، رژیم جنایت در زندانسازی حتی از میهمانسراها و مرکز یونسکو هم نگذشت. در شهر تاریخی دزفول، مرکز یونسکو شد زندان یونسکو.
اوین اما، یکه زندان مخوف در تاریخ سرکوب ما نبوده و نیست. باید یک مجموعه، یک “دایرهالمعارف زندان” درست کنیم؛ از زندان قصر رضاشاهی شروع کنیم، زاده شدن زندان “مدرن” در کشورمان، تا “کمیته مشترک ضدخرابکاری” تا عادلآبادها و وکیلآبادها و… هیچکس، بهترین پژوهشگر تاریخ، هم نمیتواند به تنهایی این تاریخ را به نگارش درآورد. تاریخ و حافظه زندانها، زنجیره و مجموعه خاطرههاست، که چه خوب میشود روزی در یکجا قرار گیرند.
آن “دایرهالمعارف” نباید فریب نامها را بخورد. اسمها را عوض میکنند تا خاطره را پاک کنند. “کمیته مشترک ضدخرابکاری” در سال ۶۰ شد “بند ۳۰۰۰” و بعدتر “زندان توحیدی”؛ ولی همان شکنجهگاه ماند. بر سردر خیلی از زندانها نوشتهاند: “اندرزگاه”.
در آن “دایرهالمعارف” باید بنویسیم که آتشسوزیهای دیگر هم در زندان داشتهایم. در زندان منسوب به نیروی دریایی رشت در آخرین روزهای سال ۶۱ که زندانیان در تدارک نوروز بودند، در یک آتشسوزی که با بستن در بندها توام شد، هفت زندانی سیاسی سوختند و تعدادی مجروح شدند. اگر این حادثه را که در خاطرات زندانیان دهه ۶۰ و از جمله در کتاب خاطرات احمد موسوی ثبت است فراموش کردهاید، آتشسوزی هفته گذشته در زندان لاکان رشت ولی یادمان هست.
و یادمان باشد که در آن “دایرهالمعارف” سهمی هم به آن زن معتاد و آن فراموششدگان تاریخ بدهیم؛ آنها هم چون ما شکنجه شدند و خیلیهایشان در “بیدادگاهها” محکوم به اعدام شدند.
همچنین یادمان باشد که در ایران آزاد مکانی را به نگهداری حافظههایمان به “دایرهالمعارف زندان” اختصاص دهیم، تا تاریخ و گذشته فراموش نشود. زندان یا زندانهایی را تبدیل به موزه کنیم و از اوین شروع کنیم که نماد تاریخ سرکوب و مقاومت نسلها در کشورمان است.
تصاویر آن دوازده ساعت آتشسوزی در دل تاریکی هنوز در سرم میچرخند. در انبوه جمعیت و شعارها صحنهای ولی، برای من نماد یک تغییر بزرگ و خود “زن، زندگی، آزادی” بود: زنی در لابلای تراکم اتوموبیلها روی سقف یکی از آنها شال سفیدی را به احتزاز درآورده است.
* این یادداشت نظر نویسنده را منعکس میکند و الزاما بازتابدهنده نظر دویچهوله فارسی نیست.