وضعیت نظام: سست نشوید..، مراقب باشید ریزش نکنید! + فیلم


خامنه‌ای امروز در یک سخنرانی در تهران در جمع نیروهای شبه نظامی بسیج از آنها خواسته روحیه خود را حفظ کنند.

او در سخنرانی خود آیه ۱۳۹ سوره آل عمران را برای نیروی بسیجی خوانده است. وب سایت رسمی خامنه ای معنی این آیه را منتشر کرده که عبارت است از اینکه «سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید».

رییسی هم در بازدید با بسیجیان گفته: امروز حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است و حرکت در این مسیر اولویت دوچندان دارد.

این در حالیست که اعتراض یکی از حاضران (خودی) در سخنرانی رئیسی در اسلامشهر که گفت: دست بردارید از پوسیدگی افکار کهنه، دست بردارید از رشوه و رانت و خطا؛ دست بردارید…، بازتاب وسیعی در میان نیروهای حکومتی داشته است. (فیلم زیر)

در همین حال امام جمعه شهرکرد با اعتراف به ریزش نیروهای وارفته نظام و با یأس و درماندگی خطاب به آنها گفت: مراقب باشید ریزش نکنید، در برابر دشمن مغلوب نشوید، نترسید، کم نیاورید…اگر چنین شد اگر کم آوردید بدانید خودتان ضرر کردید…اگر شما منفعل شدید شما ترسیدید و عقب نشستید، این شما هستید که ضرر کردید…

امام جمعه خرم‌آباد هم گفت: یک نکته‌ هم به برادران حزب‌اللهی عرض کنم که قرص و محکم بایستید، قطعاً واکنش در ایام فتنه با کسانی که در گرداب فتنه‌ گرفتار شده‌اند متفاوت است، کسانی هستند در گرداب فتنه اینها گرفتار شدند، با فضای مجازی به قتلگاه رفتند، مصدوم هستند، مجروح هستند، طبیعتاً کنش آنها به گونه‌ ای است. دل را محکم بدارید، قرص و محکم بایستید، واکنش در ایام فتنه متفاوت خواهد بود با زمانی که این فتنه خاموش بشود…

امام جمعه در اراک هم گفت: عزیزان، کارگرها، مغازه‌دارها، کسبه، بازاریها، فریب نخورید، نترسید، با خائنین همدست نشوید، با خائنین با وطن‌فروشان بی‌وطن و پلید و خائن و منافق و کور دل همراهی نکنید، خیانت است همراهی کردن…من دلم نمی‌خواد که افراد عزیزمون، جوونهامون، دخترمون، پسرمون توی دام دشمن بیفته. خواهش می‌کنم (!)…درسته عیب و ایراد هم داریم اونها را باید برطرف کنیم…

کلیپ دیدنی؛ انقلاب: به مویِ تو، به اتحادمان، فرو ریزد این سیاهی


کلیپ زیر: ترانه‌ای جدید به نام “مرام‌نامه” در حمایت از اعتراضات ایران منتشر شد. در ۱۰ هفته گذشته، دهها آهنگ اعتراضی منتشر شده که وضعیتی کم‌سابقه در ارتباط با هنر اعتراضی در ایران است. حجم ترانه‌های اعتراضی در حمایت از اعتراض‌های اخیر به حدی است که یک رادیوی اینترنتی نیز تنها برای انتشار آهنگ‌های مرتبط با این اعتراض‌ها راه افتاده است.

انقلاب دمکراتیک ایران؛ واقعیتی که دیگر نمی‌توان آن را انکار کرد

یک استاد دانشگاه تهران که به دلایل امنیتی نخواست نامش فاش شود، در مطلبی در باره اعتراضات اخیر ایران از جمله نوشته است: هرکس با تاریخ معاصر ایران آشنا باشد می‌داند که این آخرین مرحله از تاریخ یکصد ساله مبارزه ایرانیان برای آزادی، برابری و دموکراسی است و جهان نیز مجبور به شنیدن صدای این انقلاب شده است.

زنان نقشی کلیدی در این انقلاب ایفا می‌کنند، همان‌طور که از رویت خاص آنها در این قیام مشهود است. این اصلا بدون ریشه تاریخی نیست. در طول ۴۰سال گذشته، هزاران زن به‌دلیل مخالفت با حکومت اسلامی و حمایت از برقراری دموکراسی، آزادی و برابری، زندانی یا کشته شده‌اند.

اکنون زنگ یک تحول عظیم انقلابی در ایران به صدا درآمده است. جامعه جهانی باید هرچه زودتر این واقعیت را به رسمیت بشناسد و با آن سازگار شود. گام های عملی بعدی برای نشان دادن آن است که غرب تصمیم گرفته سیاست خود را با واقعیت اجتناب‌ناپذیر سرنگونی رژیم ملاها هماهنگ کند.

زمینه‌ چینی برای صدور حکم سنگین علیه توماج صالحی + فیلم


حساب کاربری توماج صالحی از اتهامات «محاربه و افساد فی‌الارض» علیه این خواننده معترض خبر داد. این حساب کاربری روز شنبه، پنجم آذر اعلام کرد که دادگاه رسیدگی به اتهامات وی صبح روز شنبه، پنجم آذر برگزار شده است.

بر اساس اعلام این حساب کاربری، این جلسه «پشت درهای بسته و بدون حضور وکیل انتخابی» برگزار شده است. توماج صالحی هشتم آبان در روستای گِردبیشه در استان چهارمحال و بختیاری ایران بازداشت شد.

این خواننده رپ، اهل شاهین‌شهر اصفهان است که در جریان اعتراضات سراسری محل زندگی‌اش مخفی بود و پیام‌های بسیاری را در حمایت از مردم منتشر می‌کرد.

آقای صالحی شهریور سال گذشته نیز در پی انتشار چند ترانه اعتراضی در خانه‌اش بازداشت شد. او بهمن‌ پارسال خبر داده بود که دادگاه درباره «اتهامات توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام» رأی به جریمه نقدی و شش ماه حبس تعلیقی داده است.

محاربه و افساد فی‌الارض از جمله اتهاماتی که بر اساس قوانین کیفری ایران می‌تواند حکم اعدام به‌دنبال داشته باشد.

پیش از توماج صالحی، سامان یاسین، خواننده رپ اهل کرمانشاه و ساکن تهران که روز دهم مهر بازداشت شده بود از سوی دادگاه انقلاب به «محاربه» متهم شده است.

۱۲۶ هنرمند، شاعر، نویسنده، فعال مدنی، فرهنگی و رسانه‌ای ۲۲ آبان با امضای نامه‌ای خواستار آزادی این خواننده شدند. رادیو فردا

فیلم زیر: ما همه توماج هستیم…

مشاهده‌های یک شهروند تهرانی در روزهای پرآشوب ایران

صدای آمریکا در روزها و هفته‌های گذشته، روایت‌ برخی از شهروندان از فضایی که شاهدش بودند را دریافت کرده که نکات جالب توجه‌ای را به ثبت رسانده‌اند. آنچه در پی‌ می‌آید یکی از این روایت‌هاست که از نگاه راوی و به زبان عامیانه نوشته شده است*

۲۵ آبان از ساعت حدود ۶ تا ۷ در شریعتی بین حسینیه ارشاد تا مترو شریعتی بودم.

باران شدید بود و بخاطر همین جلوی یک مغازه نبش یک کوچه چند نفر جمع شدیم. یک در دفعه مسیر شمال به جنوب خیابان دیدیم چند تا نیرو دور یک ماشین را گرفتند و دخترا از توش جیغ می‌زنند.

داخل ماشین همه دختر بودند، آوردنش کنار و دور ماشین حلقه زدند. شاید ۶- ۷ تا نیرو که حداقل اسلحه سه تایشان پیدا بود و یکی اسلحه بزرگ داشت. چند نفر از مردم -اکثرا خانوم – رفتن جلو و من هم رفتم. نیروها لباس شخصی بودند و همه صورتها پوشیده بود.

یه خانم میانسال شروع کرد که «آقا ولشون کن برن». یک پسر جوان هم رفت کنارش. تا اینجا جو آروم بود و لباس شخصی‌ها هم وحشی‌بازی در نمی‌آوردند. یک دفعه یک لباس شخصی آمد و شروع کرد به داد زدن روی صورتش یک چیزی مثل یک یقه بلند از لباسش آورده بود بالای دماغش و روی دماغش پاپیون زده بود.

پسرک را زد. من رفتم پشتش. لباس شخصیه داد می‌زد و می‌‌‌گفت برید واینستین. این دفعه اما من ایستادم جلو، اومد جلوتر به فاصله ۳ سانتی صورتم. من نترسیده بودم. یعنی ترسم بالا نبود، تو چشمش زل زده بودم. محکم هولم داد و پخش زمین شدم.

پشت من یک پیرمرد لاغر‌اندام رفت جلو دستهایش را باز کرد و گفت آقا چرا هل می‌دی و بذار اینا برن و یک خانم میانسال هم شروع کرد به داد زدن که چرا به این خانم دست زدی. لباس شخصیه یهو محو شد و منم پا شدم و دوباره همان جا ایستادم.

یک لباس شخصی دیگه آمد که صورتش فکر می‌کنم پوشیده نبود. این یکی آروم بود. گفت لطفا برید الان گاردیا میان. مردم گفتن این ماشین رو بذارید بره ما هم می‌ریم. گفت شما که نمی‌تونید واسه ما تعیین تکلیف کنید.

گفتم این آقا چرا منو هل داد. گفت من که نمی‌دونم جریان چی بوده ولی این ماشین رو تا چند دقیقه دیگه می‌ذاریم بره. ما هم گفتیم بذارید بروند ‌ما هم می‌رویم. یک خانمی از پشت دستم را گرفت کشیدم عقب گفت تو بیا عقب، نرو جلو.

کاپشنم آبی فیروزه‌ای بود و وسط اون همه آدم سیاه‌پوش تابلو شده بودم. این وسط فکر می‌کنم یک لباس شخصی نشست جلوی ماشین سمت کمک راننده و دوباره اون وحشی اومد داد زد و بعد چند دقیقه ماشین دخترا رفت.

اون خانم دستم را گرفت. ۳-۴ نفر بودن. شخصی‌ها مردم را می‌فرستادن پایین. بعد چند دقیقه گاردی‌ها از پایین آمدند، شاید حدود ۱۰ نفر یا کمی بیشتر. من جلو بودم و از بینشون رد شدم. پشتم صدای جیغ شنیدم.

برگشتم دیدم یک خانم با پالتوی سفید و سیاه افتاده زمین. موهایش رنگ‌کرده قهوه‌ای روشن بود و شال سرش بود. ‌داد می‌زد که بچه‌ام. برگشتم ولی سخت بهش رسیدم چون نیرو خیلی زیاد بود.

بهش گفتم چی شده، گفت بچه مو بردن. گفتم بچت چه قدریه با دست قدشو نشونم داد انگار ۷-۸ ساله مثلا. یه مردی، لباس شخصی‌طور، گفت نبردنش توی مغازه است. گفتم می‌رم پیداش می‌کنم نترس‌.

اول دور خانمه همه خانم بودن بعد دورش همه لباس شخصی بودن و برده بودنش یک گوشه. خانومه می‌گفت چشمم می‌سوزه و یکیشونم گفت الان برات سیگار روشن می‌کنم من گیج بودم واقعا.

ولی برگشتم یکم بالا و توی چند تا مغازه بالاتر سرمو کردم تو گفتم یک بچه ندیدین مامانشو گم کرده باشه. خانم مغازه‌داری گفت اینجاست. دخترک روی زمین مغازه افتاده بود داشت گریه می‌کرد. لباس سیاه تنش بود با موی کوتاه مشکی و به نظر حدود ۱۰ ساله میومد.

خانوم مغازه‌دار گفت مامانشو بیار اینجا ولی من نمی‌دانم چرا گوش ندادم و بچه را بردم پیش مادرش. مادرش همان گوشه عقب رفتگی پیاده‌رو بود با ۵-۶ نفر لباس شخصی دورش. بچه را که رسوندم به مادرش اون یارو یه سیگار گذاشته بود گوشه لبش که روشن کنه برای زنه و من هاج و واج بودم‌‌.

یک دفعه یک شخصی حدود ۵۰ ساله قد کوتاه، چاق، با ته ریش (ماسک نداشت) اومد جلوی من که تو اسمت چیه‌؟ گفتم برای چی بگم؟ برگشتم طرف زنه صدام کرد که اسمت چیه؟ گفتم نمی‌گم واسه چی بگم؟ گفت می‌برمتا گفتم خب ببر.

گفت موبایلتو بده ببینم گفتم موبایل ندارم. گذاشتم خونه. خونمم چند تا کوچه پایین‌تره می‌خوای بیا نشونت بدم. گفت تو دیشب شمس‌آباد بودی؟ گفتم نه. ول کن بابا من دو تا بچه کوچیک دارم و بی‌خیالم شد.

راه افتادم به سمت پایین. جمعیت رفته بودند و ۴ نفر شاید نزدیک هم بودیم. از آن طرف خیابان شاید نزدیکای پمپ بنزین دوباره از یک ماشینی صدای جیغ آمد، ما این‌ور ایستادیم ببینیم چه شده از آن‌ور از این نور سبزا انداختند و من یه لباس شخصی مسلح دیدم با یه اسلحه بزرگ احتمالا که به سمت ما بود.

ما راه افتادیم ولی شروع کرد رگباری تیر زدن به انگار تابلوی مغازه‌های کنار ما. صداش خیلی ترسناک بود. ما، من و دو تا خانم و یک آقای مسن بودیم.

رد کردیم یه خانمی از پایین می‌اومد به بالا هراسان و هی می‌گفت بچه گم شده، گفتم بچه پیش مادرشه و رفتم پایین. تعداد آدما خیلی کم شده بود ترسیده بودم. به یک دستفروش رسیدم که بساطش را جمع کرده بود.

گفتم یه چیزی داری بدی من بندازم روی سرم؟ منو شناختن. بیچاره چیزی نداشت. کاپشنم را درآوردم و رفتم. سر چهارراه میرداماد یک دفعه دادم درآمد و دو تا شعار دادم. خانم‌هایی که رد می‌شدند بهم گفتند تنها نرو.اما سریع‌تر رفتم و رسیدم خونه.

اول که رسیدم خونه، حسم این بود که ایول بچه را رساندم به مامانش ولی بعدش این بود که شاید اشتباه کردم. بازی خوردم و حالا هر دویشان را می‌برند.

من امروز با سه لایه نیرو مواجه شدم؛ لباس شخصی وحشی، گاردی و لباس شخصی ادای مهربون‌درآر. واقعا اینو دیدم و نمی‌فهمیدمش.‌

احساس کردم با آدم‌های خیلی خیلی مکاری روبرو هستیم و چقدر چند لایه‌‌اند. چقدر توی همون یک گله جا، جا عوض کردند. چقدر ترسناکه و چقدر شبیه صحنه‌هایی از یک فیلمه یک فیلم مستند در حال وقوع.

* پی‌نوشت: نگارنده به دلیل بودن در ایران و شرایط امنیتی، ترجیح داده اسمش فاش نشود و نامش نزد  صدای آمریکا محفوظ است.

سپیده قلیان فعال مدنی محبوس در زندان اوین برای پرونده‌ای جدید تفهیم اتهام شد

سپیده قلیان، فعال مدنی محبوس در زندان اوین بابت پرونده جدیدی که در دوران حبس علیه وی گشوده شده، مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.
EnglishGermanPersian