قالیباف خواستار انتقام خون خامنه‌ای شد؛ بنزین مجانی برای زائران تابوت خالی

به گزارش الجزیره، روز پنجشنبه، محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد حکومت ایران، با اشاراه به مراسم تشییع جنازه آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین انقلاب – که در اولین روز حمله آمریکا و اسرائیل کشته شد – خواستار انتقام خون او شد. این مراسم از روز شنبه در تهران آغاز می‌شود.

قالیباف در بیانیه‌ای گفت: من از همه مردم می‌خواهم… که با حضور خود فصلی باشکوه در تاریخ ایران اسلامی بنویسند. فریاد انتقام ملت باید در گوش همه جهانیان طنین‌انداز شود…

نمایش خیمه‌شب‌بازی با چاشنی تحقیر

در همین حال “جبهه پایداری بلوچ” در بیانیه‌ای نوشت: در حالی که مردم بومی سیستان و بلوچستان برای چند لیتر بنزین روزها در صف‌های فرسایشی منتظر می‌مانند، ماشین سرکوب و تبلیغات رژیم برای تشییع جنازه علی خامنه‌ای (که پس از ۱۲۳ روز انبار شدن در سردخانه‌ها قرار است دفن شود)، سهمیه‌های ویژه‌ای را با دست‌ودلبازی و به شرط تاییدیه سپاه پاسداران تاراج می‌کند.

​جمهوری اسلامی حتی از جسد متعفن رهبر سابق خود نیز دست‌بردار نیست. با گذشت ۱۲۳ روز از کشته شدن علی خامنه‌ای در جریان حملات نهم اسفند ۱۴۰۴، رژیم درمانده حاکم در تدارک یک نمایش خیابانی فرسایشی است. در این میان، سیستان و بلوچستان—استانی که سال‌هاست تحت ستم سیستماتیک، تبعیض و محرومیت مطلق قرار دارد—به عنوان گوشت قربانی این سناریوی حکومتی انتخاب شده است.

​بذل و بخشش بنزین با دست‌خط سپاه؛ وقتی خون مردم به شیشه است

​در حالی که بحران کمبود سوخت، گرانی افسارگسیخته و صف‌های کیلومتری بنزین امان مردم بلوچ را بریده و معیشت آنان را گروگان گرفته است، شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی در بخشنامه‌ای که از ترس افشاگری به‌سرعت توسط ایرنا حذف شد، از طرح ویژه سوخت‌رسانی از ۱۱ تا ۱۹ تیرماه پرده برداشت.

​بر اساس این طرح، رژیم برای انتقال افرادی که تحت عنوان «زائر» به مشهد و تهران گسیل می‌شوند، باک خودروها را به شرط «معرفی‌نامه سپاه سلمان» پر می‌کند:

​جایگاه‌های جنوب (چابهار، نیکشهر، ایرانشهر): ۶۰ لیتر بنزین اضطراری درون باک با تاییدیه سپاه.

​جایگاه‌های زاهدان: ۴۰ لیتر بنزین با تاییدیه سپاه.

​شهروندان عادی و بدون معرفی‌نامه: تنها ۲۰ لیتر سوخت، آن هم در یک نوبت!

​این فریبکاری آشکار و تقسیم ناعادلانه ثروت ملی، به خوبی نشان می‌دهد که در منطق جمهوری اسلامی، سوخت که مایه حیات اقتصادی منطقه است، نه حق شهروندی، بلکه باج و پاداشی است برای کسانی که حاضرند در سیرک تشییع جنازه دیکتاتور نقش بازی کنند.

​اتوبوس‌های اجباری و تکرار سناریوی تحقیر

​گزارش‌های رسیده از درون استان حاکی است که سپاه سلمان، استانداری و فرمانداری‌ها بسیج شده‌اند تا به زور تهدید، ترغیب یا تطمیع، نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر از شهروندان این استان محروم را با ۳۰۰ دستگاه اتوبوس دولتی برای این مراسم گسیل کنند. ادارات، مدارس و پایگاه‌های بسیج موظف به تکمیل ظرفیت این کاروان‌های اجباری شده‌اند.

​اما این اولین بار نیست که ماشین تبلیغات رژیم از مردم بلوچ به عنوان سیاهی‌لشکر استفاده می‌کند. نگاهی به گذشته نشان می‌دهد در دیدارهای فرمایشی قبلی با خامنه‌ای، همین شهروندان پس از پایان مراسم، بدون سرپناه و هزینه بازگشت، در پایگاه‌ها و پایانه‌های مسافربری تهران رها شدند؛ برخوردی فاشیستی که خروجی آن چیزی جز سرگردانی، توهین و احساس تحقیر برای مردم منطقه نبود. رژیم ولایت فقیه، مردم بلوچ را تنها برای نمایش‌های مشروعیت‌سازی خود می‌خواهد؛ نگاهی ابزاری که با پایان یافتن ویترین نمایش، جای خود را به داغ و درفش و رها کردن مردم در بیابان‌ها می‌دهد.

احتمال حمله هوایی یا وقوع انفجار در مراسم تشییع تابوت خالی خامنه‌ای+فیلم

آتش‌بس یک هفته‌ای بین واشنگتن و تهران: فعال کردن خط تلفن یا به تعویق انداختن انفجار؟

الجزیره در گزارشی گفت: مذاکرات غیرمستقیم بین ایران و ایالات متحده – که با میانجیگری قطر و پاکستان برگزار شد – پیشرفت محسوسی در شکل‌دهی به تفاهمات برای مرحله بعدی به همراه داشت و در نهایت به توافقی برای کاهش تنش نظامی موقت یک هفته‌ای منجر شد.

این کاهش تنش با تحولات داخلی قابل توجه در هر دو کشور همزمان شده است: ایالات متحده در حال برگزاری مراسم دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال خود است، در حالی که حکومت ایران در حال تشییع پیکر رهبر خود، علی خامنه‌ای است.

با وجود این مهلت موقت، این سوال همچنان باقی است: آیا این آرامش صرفاً یک اقدام موقت برای مدیریت اوضاع است یا مقدمه‌ای برای تشدید مجدد تنش نظامی پس از پایان هفته؟

هشدار قرارگاه خاتم‌الانبیا به آمریکا و اسرائیل

علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مشترک نیروهای مسلح (قرارگاه خاتم‌الانبیا)، به ایالات متحده و اسرائیل در خصوص انجام هرگونه حمله به ایران طی روزهای آینده هشدار داد؛

این هشدار هم‌زمان با تدارکات برای برگزاری مراسم رسمی خاکسپاری رهبر عالی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، صادر شده است که در حملات هوایی روز نخست جنگ کشته شد.

مراسم خاکسپاری در تاریخ ۴ ژوئیه در تهران آغاز می‌شود و در ۹ ژوئیه با دفن پیکر خامنه‌ای در زادگاهش، مشهد، به پایان می‌رسد؛ همچنین برنامه‌هایی برای برگزاری مراسم‌ دیگر در شهر قم و در کشور عراق طی همین بازه زمانی در نظر گرفته شده است.

فیلم زیر: احتمال هدف قرار گرفتن چهره‌های نظامی در مراسم تشییع خامنه‌ای
www.youtube.com/watch?v=hUdJBnMCaiM

تابوت‌گردانی خامنه‌ای؛ جمهوری اسلامی میان خون مردم و میز مذاکره دفن شده

این رژیم رفتنی است، نه چون ما دوست داریم برود، بلکه چون دیگر نمی‌تواند میان خود و ملت پلی بسازد. آن پل با خون، دروغ، فساد و سرکوب خراب شده است. هیچ مذاکره‌ای آن را دوباره نمی‌سازد. هیچ توافقی آن را ترمیم نمی‌کند. هیچ نمایش انتخاباتی آن را زنده نمی‌کند. هیچ اصلاح‌طلبی آن را نجات نمی‌دهد. جمهوری اسلامی ممکن است هنوز نفس بکشد، اما از نظر سیاسی مرده است. کار ملت ایران این است که این مرگ سیاسی را به پایان عملی تبدیل کند؛ با اتحاد، با سازماندهی، با شجاعت، با عقلانیت، با حفظ ایران، و با باور به پیروزی…

*******

جمهوری اسلامی میان خون مردم و میز مذاکره دفن شده است/ارشان آذری

مسئله ایران دیگر یک اختلاف سیاسی عادی میان حکومت و مردم نیست. دیگر نمی‌توان آن را با واژه‌هایی مانند نارضایتی، بحران اقتصادی، سوءمدیریت یا اختلاف جناحی توضیح داد. آنچه امروز در ایران جریان دارد، جدایی کامل یک ملت از حکومتی است که نه فقط مشروعیت خود را از دست داده، بلکه با خون، سرکوب، دروغ، فساد، تبعیض، گروگان‌گیری و نابودی زندگی چند نسل، خود را در برابر ملت قرار داده است. جمهوری اسلامی دیگر دولت ملی ایران نیست؛ دستگاه اشغال قدرت است. این جمله شاید تند به نظر برسد، اما واقعیت سیاسی ایران امروز از هر جمله تندی تندتر است. حکومتی که برای ماندن، باید اینترنت را قطع کند، خیابان را نظامی کند، زندان‌ها را پر کند، جوانان را بکشد، خانواده‌ها را تهدید کند، بازار را خفه کند، دانشگاه را سرکوب کند و حتی از مرگ و فقر مردم هم برای بقای خود استفاده کند، دیگر حکومت نیست؛ بحران دائمی است.

از زمانی که اعتراض‌های بازاریان آغاز شد، روشن بود که مسئله فقط قیمت دلار، تورم، مالیات، رکود یا سقوط قدرت خرید نیست. بازار در تاریخ سیاسی ایران فقط یک نهاد اقتصادی نبوده است؛ بازار همیشه یکی از دماسنج‌های واقعی جامعه بوده است. وقتی بازار تکان می‌خورد، یعنی فشار از سطح خانه‌ها و سفره‌ها گذشته و به ستون‌های سنتی جامعه رسیده است. بازاری که روزی در تحولات سیاسی ایران نقش داشت، امروز زیر فشار همان حکومتی له می‌شود که با شعار عدالت آمد و با غارت و رانت و فساد، اقتصاد کشور را به مرز فروپاشی رساند. اعتراض بازاریان از همین‌جا اهمیت پیدا کرد: این اعتراض نشان داد که بحران جمهوری اسلامی فقط در خیابان جوانان، دانشگاه، زنان، کارگران یا حاشیه‌نشینان نیست؛ بحران به قلب اقتصاد روزمره مردم رسیده است.

اما آنچه پس از آن رخ داد، نشان داد که جامعه ایران از مرحله گلایه عبور کرده است. فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، با محوریت شاهزاده رضا پهلوی، فقط یک دعوت سیاسی نبود؛ یک آزمون ملی بود. آزمونی برای دیدن اینکه آیا هنوز می‌توان میان ایرانیان داخل و خارج کشور، میان نسل‌های مختلف، میان خشم خیابان و امید آینده، یک زبان مشترک ساخت یا نه. پاسخ خیابان روشن بود. مردم با شعارها، حضور، صداها، و حتی با همان فریادهایی که از پشت پنجره‌ها و بام‌ها شنیده می‌شد، نشان دادند که هنوز یک مرکز ثقل ملی وجود دارد؛ نامی که هم برای جمهوری اسلامی خطرناک است، هم برای اپوزیسیون قلابی، هم برای چپ‌های ورشکسته، هم برای جمهوری‌خواهان تندروی بی‌پایگاه، هم برای اسلامیست‌های تغییر لباس‌داده، و هم برای مجاهدین خلق که سال‌هاست تلاش می‌کنند خود را جایگزین طبیعی جمهوری اسلامی معرفی کنند، اما در جامعه ایران ریشه‌ای واقعی ندارند.

حمایت مردم از شاهزاده رضا پهلوی را باید درست فهمید. این حمایت فقط نوستالژی نیست. فقط علاقه به یک نام خانوادگی نیست. فقط واکنش احساسی به فاجعه جمهوری اسلامی نیست. این حمایت، در عمیق‌ترین معنای سیاسی خود، جست‌وجوی ایران برای محور ملی، سکولار، غیرایدئولوژیک و قابل اعتماد است. جامعه‌ای که چهار دهه و نیم زیر حکومت ایدئولوژی مذهبی له شده، طبیعی است که از ایدئولوژی‌های رقیب هم بترسد. مردم ایران یک بار فریب شعارهای بزرگ و وعده‌های پوچ را خوردند. نتیجه‌اش شد جمهوری اسلامی. پس امروز وقتی بخش بزرگی از مردم به شاهزاده رضا پهلوی نگاه می‌کنند، در واقع به دنبال کسی هستند که وعده حکومت ایدئولوژیک ندهد، خود را مالک آینده ایران نداند، از انتخابات آزاد سخن بگوید، بر تمامیت ارضی تاکید کند، و گذار را نه به نام انتقام، بلکه به نام بازسازی ایران تعریف کند. این نقطه، همان جایی است که دشمنی مخالفان شاهزاده آغاز می‌شود.

اپوزیسیون خارج از کشور، اگر واقعاً صادق بود، باید از هر نیرویی که می‌تواند مردم را حول هدف پایان جمهوری اسلامی نزدیک کند، استقبال می‌کرد. اما بخش بزرگی از این اپوزیسیون سال‌هاست نه با جمهوری اسلامی، بلکه با هر بدیل جدی برای جمهوری اسلامی مشکل دارد. این واقعیت تلخ را باید بی‌پرده گفت. بسیاری از کسانی که صبح تا شب مقاله می‌نویسند، مصاحبه می‌کنند، بیانیه می‌دهند و خود را مخالف حکومت می‌نامند، وقتی نام شاهزاده رضا پهلوی یا جریان مشروطه‌خواه به میان می‌آید، ناگهان تندتر از رسانه‌های حکومتی می‌شوند. ادبیاتشان همان ادبیات جمهوری اسلامی است، فقط با لباس روشنفکری. همان ترس از پهلوی، همان تحقیر مردم، همان برچسب‌زنی به شعارهای خیابان، همان تلاش برای بی‌اعتبار کردن نیروی ملی، همان بازی قدیمی که هر نیروی منسجم را یا فاشیست می‌نامد، یا سلطنت‌طلب، یا خطرناک، یا غیر دموکراتیک، اما وقتی نوبت جمهوری اسلامی می‌رسد، ناگهان زبانشان پر از احتیاط، نسبی‌سازی و تحلیل‌های خنثی می‌شود.

این جریان‌ها باید پاسخ بدهند: اگر واقعاً مخالف جمهوری اسلامی هستند، چرا بیشترین انرژی خود را صرف تخریب مخالفان واقعی جمهوری اسلامی می‌کنند؟ اگر واقعاً دموکرات هستند، چرا از اینکه مردم در خیابان نام شاهزاده رضا پهلوی را فریاد بزنند وحشت دارند؟ اگر واقعاً به انتخاب مردم باور دارند، چرا از همین حالا انتخاب احتمالی مردم را زیر سوال می‌برند؟ اگر واقعاً جمهوری‌خواه هستند، چرا از صندوق رای نمی‌گویند و بیشتر از همه از محبوبیت یک چهره ملی می‌ترسند؟ اگر واقعاً حقوق بشری هستند، چرا در برابر نیرویی که می‌تواند پایان‌دهنده ساختار اعدام، شکنجه و زندان سیاسی باشد، این همه کینه دارند؟ مسئله این نیست که همه باید مشروطه‌خواه باشند. مسئله این است که کسی که خود را دموکرات می‌نامد، حق ندارد از انتخاب مردم بترسد.

در این میان، باید درباره بخشی از صنعت حقوق بشر و اپوزیسیون پروژه‌ای هم صریح بود. دفاع از حقوق بشر شریف است، اما تبدیل حقوق بشر به شغل سیاسی دائمی، مسئله دیگری است. در خارج از کشور شبکه‌هایی شکل گرفته‌اند که موجودیتشان به تداوم بحران ایران وابسته است. پروژه، گزارش، نشست، بودجه، سفر، کنفرانس، جایزه و تریبون، همه بر پایه وجود جمهوری اسلامی تعریف شده است. اگر جمهوری اسلامی برود، بخشی از این شبکه‌ها باید پاسخ بدهند که پس از پایان بحران، چه کارکردی دارند. این واقعیت به معنی متهم کردن همه فعالان حقوق بشر نیست. بسیاری از آنان شجاع، شریف و صادق‌اند. اما نمی‌توان انکار کرد که در حاشیه مبارزه مردم ایران، یک اقتصاد سیاسی شکل گرفته است؛ اقتصادی که از درد مردم تغذیه می‌کند و از پایان قطعی جمهوری اسلامی چندان خوشحال نخواهد شد، چون پایان جمهوری اسلامی یعنی پایان بازار دائمی سوگواری، گزارش‌نویسی، قربانی‌نمایی و تریبون‌داری بی‌هزینه.

این همان جایی است که مردم ایران باید هوشیار باشند. هر کسی که علیه جمهوری اسلامی حرف می‌زند، لزوماً خواهان پایان جمهوری اسلامی نیست. برخی فقط جمهوری اسلامی ضعیف، قابل مذاکره، قابل اصلاح، قابل مدیریت یا قابل معامله می‌خواهند. برخی با اصل ولایت فقیه مشکل دارند، اما با شبکه نفوذ و ساختار امنیتی و اقتصادی آن نه. برخی از اصلاحات حرف می‌زنند، اما هنوز از گفتن این حقیقت ساده فرار می‌کنند که جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست. برخی از دموکراسی حرف می‌زنند، اما وقتی مردم به سمت شاهزاده رضا پهلوی می‌روند، ناگهان مردم را ناآگاه، هیجانی، خطرناک یا فریب‌خورده معرفی می‌کنند. این تحقیر مردم، همان خطای تاریخی پنجاه‌وهفتی‌هاست؛ همان نگاهی که فکر می‌کرد چند روشنفکر، چند ایدئولوگ و چند گروه سیاسی حق دارند برای ملت تصمیم بگیرند، حتی اگر ملت بهای آن را با نابودی زندگی خود بپردازد.

دی‌ماه خونین، نقطه بازگشت‌ناپذیر بود. وقتی حکومتی در برابر اعتراض مردم به جای شنیدن، کشتار می‌کند، دیگر میان آن حکومت و ملت رابطه سیاسی باقی نمی‌ماند. حکومت‌ها ممکن است با فساد بمانند، با سرکوب بمانند، با تبلیغات بمانند، با ترس بمانند، اما پس از کشتار گسترده مردم خود، دیگر نمی‌توانند مشروعیت اجتماعی را بازسازی کنند. مشروعیت چیزی نیست که با مذاکره خارجی برگردد. مشروعیت چیزی نیست که با آزاد کردن چند میلیارد دلار، پایین آوردن موقت قیمت ارز، تقسیم یارانه، تغییر رئیس بانک مرکزی، یا چند سخنرانی نمایشی دوباره زنده شود. خون، حافظه سیاسی می‌سازد. خانواده‌ای که فرزند خود را از دست داده، با بسته معیشتی آشتی نمی‌کند. جوانی که بدن دوستش را در خیابان دیده، با وعده اصلاح اقتصادی آرام نمی‌شود. مادری که سال‌ها پشت در زندان مانده، با مذاکره هسته‌ای حکومت را مشروع نمی‌داند. مردمی که فهمیده‌اند حکومت برای ماندن حاضر است آنان را بکشد، دیگر آن حکومت را حکومت خود نمی‌دانند.

به همین دلیل است که مذاکرات آمریکا با جمهوری اسلامی، هر چه باشد، نمی‌تواند مسئله اصلی را حل کند. آمریکا دولت است و دولت‌ها دنبال منافع خود هستند. اروپا هم دنبال منافع خود است. روسیه، چین، کشورهای عربی، همه دنبال محاسبات خود هستند. سیاست بین‌الملل میدان اخلاق خالص نیست. هیچ کشوری به خاطر عشق به آزادی مردم ایران سیاست خارجی خود را تنظیم نمی‌کند. این را باید بدون توهم پذیرفت. حتی اگر کشوری امروز در کنار مردم ایران بایستد، باز هم باید دانست که سیاست خارجی آن کشور بر پایه امنیت و منافع خودش است. در این میان، اسرائیل به دلیل تهدید مستقیم جمهوری اسلامی، بیش از بسیاری از دولت‌های دیگر خواهان تضعیف عمیق این رژیم است. اما حتی در این مورد هم مردم ایران باید بدانند که نجات ایران در نهایت از بیرون نمی‌آید. جهان می‌تواند فشار بیاورد، می‌تواند رژیم را تضعیف کند، می‌تواند هزینه سرکوب را بالا ببرد، اما کار نهایی را ملت ایران باید انجام دهد.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ساختار نظامی جمهوری اسلامی، یک واقعیت مهم را آشکار کرد: این حکومت آن هیولای شکست‌ناپذیری نیست که سال‌ها در تبلیغات خود ساخته بود. سپاه، محور مقاومت، شبکه‌های نیابتی، شعارهای مرگ بر این و آن، همه وقتی در برابر قدرت واقعی قرار گرفتند، نشان دادند که بیش از آنکه نشانه اقتدار باشند، ابزار ترساندن مردم بی‌دفاع ایران بوده‌اند. جمهوری اسلامی در برابر مردم خود قوی است، چون اسلحه دارد و مردم را بی‌سلاح می‌خواهد. اما در برابر قدرت سازمان‌یافته خارجی، آن تصویر آهنین ترک برداشت. این ترک برای مردم ایران مهم است، نه از آن جهت که باید به جنگ خارجی امید بست، بلکه از آن جهت که افسانه ترس شکست. رژیمی که شکست‌پذیر دیده شود، در ذهن مردم هم شروع به سقوط می‌کند. دیکتاتوری‌ها قبل از سقوط در خیابان، در ذهن مردم سقوط می‌کنند.

اما خطر بزرگ این است که پس از هر جنگ، پس از هر مذاکره، پس از هر توافق موقت، عده‌ای دوباره پروژه عادی‌سازی جمهوری اسلامی را آغاز کنند. خواهند گفت حالا وقت آرامش است. خواهند گفت نباید کشور را به آشوب کشاند. خواهند گفت اقتصاد مهم‌تر از سیاست است. خواهند گفت مردم خسته‌اند. خواهند گفت باید فرصت داد. خواهند گفت مذاکره می‌تواند رفتار رژیم را تغییر دهد. اینها همه همان فریب‌های قدیمی با بسته‌بندی جدید است. جمهوری اسلامی اگر پول بگیرد، سرکوب را بازسازی می‌کند. اگر فرصت بگیرد، نیروهای امنیتی خود را ترمیم می‌کند. اگر مشروعیت خارجی بگیرد، آن را در داخل به عنوان پیروزی تبلیغ می‌کند. اگر فشار از روی آن برداشته شود، اولین قربانی، مردم ایران خواهند بود. پس هر توافقی که حقوق مردم ایران، آزادی زندانیان سیاسی، پایان اعدام، پاسخگویی عاملان کشتار و حق تعیین سرنوشت ملت را نادیده بگیرد، فقط یک معامله با بحران است، نه حل بحران.

ملت ایران نباید از مذاکرات بترسد، اما نباید فریب آن را هم بخورد. مذاکره ممکن است برای دولت‌های خارجی یک ابزار باشد، اما برای مردم ایران نباید جایگزین هدف اصلی شود. هدف اصلی روشن است: پایان جمهوری اسلامی و انتقال قدرت به مردم ایران از راهی ملی، سکولار، دموکراتیک و حافظ تمامیت ارضی. هر چیزی غیر از این، فقط تغییر دکور است. اگر جمهوری اسلامی بماند اما کمی نرم‌تر حرف بزند، ایران نجات پیدا نمی‌کند. اگر سپاه بماند اما لباس اقتصادی بپوشد، ایران نجات پیدا نمی‌کند. اگر ولایت فقیه در ظاهر عقب برود اما شبکه امنیتی و مالی آن باقی بماند، ایران نجات پیدا نمی‌کند. اگر چند چهره اصلاح‌طلب، ملی مذهبی یا تکنوکرات حکومتی دوباره به صحنه آورده شوند تا نظام را نجات دهند، ایران نجات پیدا نمی‌کند. ایران فقط وقتی نجات پیدا می‌کند که اصل این ساختار از قدرت کنار برود.

در این مسیر، نقش شاهزاده رضا پهلوی مهم است، چون او برخلاف بسیاری از مدعیان سیاست، مسئله را شخصی نکرده است. او نگفته است قدرت را به من بدهید. او گفته است ایران را پس بگیریم و مردم تصمیم بگیرند. این تفاوت بسیار مهم است. مخالفانش تلاش می‌کنند او را به عنوان خطر معرفی کنند، اما واقعیت این است که خطر اصلی برای جمهوری اسلامی و اپوزیسیون قلابی، همین آرامش سیاسی و همین تاکید بر رای مردم است. اگر شاهزاده رضا پهلوی اهل انتقام، انحصار و ایدئولوژی بود، تخریب او آسان‌تر می‌شد. اما وقتی سخن او بر محور گذار، انتخابات آزاد، سکولاریسم، تمامیت ارضی و بازسازی ایران است، مخالفانش مجبور می‌شوند به جای نقد واقعی، برچسب بسازند. برچسب‌هایی مانند بازگشت به گذشته، خطر استبداد، فاشیسم، سلطنت‌طلبی کور، و مانند آن، بیشتر نشانه ضعف مخالفان است تا ضعف او.

جمهوری اسلامی هم دقیقاً از همین نقطه می‌ترسد. این حکومت از گروه‌های پراکنده، بی‌پایگاه، پرحرف و بی‌برنامه چندان نمی‌ترسد. حتی در مواردی از وجود آنها سود می‌برد، چون صحنه اپوزیسیون را شلوغ و بی‌اثر نشان می‌دهند. حکومت از نیرویی می‌ترسد که بتواند خیابان، خارج کشور، حافظه تاریخی، شعار ملی و چشم‌انداز آینده را به هم وصل کند. این همان جایی است که جریان مشروطه‌خواه و هواداران شاهزاده رضا پهلوی اهمیت پیدا می‌کنند. آنان فقط یک گروه سیاسی نیستند؛ حامل یک روایت ملی هستند. روایتشان می‌گوید ایران پیش از جمهوری اسلامی کشور در حال ساخت بود، جمهوری اسلامی آن مسیر را قطع کرد، و ایران می‌تواند دوباره به مسیر توسعه، امنیت، آزادی و اعتبار جهانی بازگردد. این روایت برای حکومت خطرناک است، چون در برابر روایت سیاه جمهوری اسلامی از تاریخ ایران می‌ایستد.

پنجاه‌وهفتی‌ها سال‌ها تلاش کردند دوران پهلوی را فقط با چند کلیشه تخریب کنند، اما نتیجه حکومت مورد حمایت آنان، خود بزرگ‌ترین دفاع از پهلوی شد. جمهوری اسلامی با هر روز بقای خود، نشان داد که ایران چه چیزی را از دست داده است. وقتی مردم امروز نام رضا شاه را فریاد می‌زنند، فقط یک پادشاه تاریخی را صدا نمی‌زنند؛ نظم، اقتدار ملی، ساخت کشور، امنیت، غرور ایرانی و عبور از عقب‌ماندگی را صدا می‌زنند. وقتی از شاهزاده رضا پهلوی حمایت می‌کنند، فقط از یک شخص حمایت نمی‌کنند؛ از امکان بازگشت سیاست به مدار ایران حمایت می‌کنند، نه اسلام سیاسی، نه کمونیسم، نه فرقه، نه تجزیه‌طلبی، نه اصلاحات دروغین.

این جنبش البته هنوز ضعف‌هایی هم دارد و اگر قرار است پیروز شود، باید با خودش صادق باشد. امید بدون سازماندهی کافی نیست. خشم بدون برنامه کافی نیست. محبوبیت بدون شبکه عملیاتی کافی نیست. شعار بدون پیوند با اعتصاب، رسانه، صندوق‌های حمایتی، ارتباط میان داخل و خارج، و نقشه دوران گذار کافی نیست. مردم ایران حق دارند امیدوار باشند، اما امید باید ستون داشته باشد. این ستون‌ها عبارت‌اند از رهبری ملی قابل اعتماد، برنامه دوران گذار، پیوند با بدنه‌های اجتماعی مانند کارگران، بازاریان، دانشجویان، معلمان و کارمندان، شکستن ترس در محله‌ها، حفظ اتحاد بر سر هدف اصلی، و پرهیز از درگیری‌های فرسایشی با نیروهای کوچک و بی‌پایگاه. اپوزیسیون واقعی باید از مرحله واکنش عبور کند و وارد مرحله ساختن قدرت سیاسی شود.

قدرت سیاسی فقط با مقاله و توییت ساخته نمی‌شود. مقاله لازم است، رسانه لازم است، افشاگری لازم است، اما کافی نیست. جمهوری اسلامی با شبکه، پول، اسلحه، ترس، دادگاه، زندان و تبلیغات حکومت می‌کند. در برابر چنین ساختاری، نیروی ملی باید منظم‌تر، دقیق‌تر و بالغ‌تر عمل کند. باید بداند کجا نباید انرژی خود را تلف کند. هر حمله یک چپ ورشکسته یا یک جمهوری‌خواه تندرو نباید دستور کار اصلی مبارزه را عوض کند. هر مقاله بی‌اثر علیه شاهزاده نباید جبهه اصلی را فراموش کند. جبهه اصلی، جمهوری اسلامی است. اما در عین حال باید کارکرد مخرب اپوزیسیون قلابی را هم شناخت و بی‌پاسخ نگذاشت. پاسخ باید دقیق، مستند، کوتاه و کوبنده باشد؛ نه از سر عصبانیت، بلکه از سر حفظ میدان.

امروز مردم ایران در نقطه‌ای ایستاده‌اند که عقب‌نشینی از آن ممکن نیست. شاید اعتراض‌ها گاهی فروکش کند، شاید سرکوب خیابان را موقتاً خلوت کند، شاید اینترنت قطع شود، شاید بخشی از جهان دوباره با جمهوری اسلامی معامله کند، شاید رسانه‌ها خسته شوند، شاید عده‌ای دوباره از اصلاحات حرف بزنند، اما چیزی در عمق جامعه تغییر کرده است: مردم دیگر این حکومت را از خود نمی‌دانند. این مهم‌ترین حقیقت سیاسی ایران امروز است. حکومت می‌تواند بماند، اما نمی‌تواند دوباره پذیرفته شود. می‌تواند سرکوب کند، اما نمی‌تواند اعتماد بسازد. می‌تواند مذاکره کند، اما نمی‌تواند مشروع شود. می‌تواند پول آزاد کند، اما نمی‌تواند خون را از حافظه ملت پاک کند. می‌تواند شعار ملی بدهد، اما مردم می‌دانند که این حکومت سال‌ها ایران را خرج غزه، لبنان، سوریه، عراق، یمن و پروژه‌های ایدئولوژیک خود کرده است.

از همین‌جا امید واقعی آغاز می‌شود. امید واقعی یعنی دیدن حقیقت، نه خوش‌بینی کودکانه. حقیقت این است که جمهوری اسلامی هنوز خطرناک است، هنوز می‌کشد، هنوز زندان دارد، هنوز شبکه سرکوب دارد، هنوز می‌تواند معامله کند، هنوز می‌تواند اپوزیسیون را آلوده و پراکنده کند. اما حقیقت بزرگ‌تر این است که این حکومت آینده ندارد. آینده با حکومتی نیست که مردمش را دشمن می‌بیند. آینده با حکومتی نیست که جوانان را می‌ترساند. آینده با حکومتی نیست که زنان را کنترل می‌کند. آینده با حکومتی نیست که اقتصاد را گروگان سیاست خارجی کرده است. آینده با حکومتی نیست که برای بقا به دروغ، سانسور و گلوله نیاز دارد. آینده با ملت ایران است؛ ملتی که پس از این همه زخم هنوز نام ایران را فریاد می‌زند، هنوز از آزادی سخن می‌گوید، هنوز به شاهزاده رضا پهلوی به عنوان محور گذار ملی امید بسته است، و هنوز باور دارد که می‌توان کشور را دوباره ساخت.

پس پیام این مقاله روشن است: مردم ایران نباید فریب نمایش‌های سیاسی را بخورند. مذاکره آمریکا با جمهوری اسلامی پایان مبارزه نیست. جنگ خارجی جایگزین اراده ملی نیست. اپوزیسیون قلابی نماینده مردم نیست. بودجه‌بگیران پروژه‌ای وجدان ملت نیستند. چپ‌های ورشکسته و جمهوری‌خواهان تندرو حق ندارند انتخاب مردم را تحقیر کنند. مجاهدین خلق آلترناتیو ایران نیستند. اسلامیست‌های تغییر لباس‌داده آینده ایران نیستند. آینده ایران از دل یک نیروی ملی، سکولار، دموکراتیک، ایران‌گرا و سازمان‌یافته بیرون می‌آید؛ نیرویی که امروز مهم‌ترین چهره و محور شناخته‌شده آن شاهزاده رضا پهلوی است.

این رژیم رفتنی است، نه چون ما دوست داریم برود، بلکه چون دیگر نمی‌تواند میان خود و ملت پلی بسازد. آن پل با خون، دروغ، فساد و سرکوب خراب شده است. هیچ مذاکره‌ای آن را دوباره نمی‌سازد. هیچ توافقی آن را ترمیم نمی‌کند. هیچ نمایش انتخاباتی آن را زنده نمی‌کند. هیچ اصلاح‌طلبی آن را نجات نمی‌دهد. جمهوری اسلامی ممکن است هنوز نفس بکشد، اما از نظر سیاسی مرده است. کار ملت ایران این است که این مرگ سیاسی را به پایان عملی تبدیل کند؛ با اتحاد، با سازماندهی، با شجاعت، با عقلانیت، با حفظ ایران، و با باور به پیروزی.

ما پیروز خواهیم شد، اگر فریب پراکندگی را نخوریم. ما پیروز خواهیم شد، اگر دشمن اصلی را گم نکنیم. ما پیروز خواهیم شد، اگر بدانیم که آزادی را نه دولت‌های خارجی به ما هدیه می‌دهند و نه اپوزیسیون‌های بی‌ریشه برای ما می‌سازند. ما پیروز خواهیم شد، چون ملت ایران پس از چهار دهه و نیم تحقیر، دیگر به کمتر از پایان جمهوری اسلامی رضایت نخواهد داد. این بار مسئله فقط اعتراض نیست؛ مسئله بازپس‌گیری ایران است.

منبع اسرائیلی: آمریکا برای اقدام نظامی آماده می‌شود/واکنش قرارگاه خاتم‌الانبیا

با وجود تهدیدهای سپاه پاسداران، کشتی‌ها چگونه از تنگه هرمز عبور می‌کنند؟ داده‌های ناوبری پاسخ این پرسش را روشن می‌سازند. یک واحد اطلاعاتیِ مبتنی بر منابع باز (OSINT) مشاهده کرده است که کشتی‌ها همچنان از مسیر عمان—هرچند در مقیاسی محدود—از تنگه هرمز عبور می‌کنند؛ این در حالی است که حجم تردد در مسیر ایران بیشتر است. تداوم این وضعیت علی‌رغم برگزاری نخستین نشست «کمیته مشترک هرمز» در ۲۹ ژوئن—که با حضور معاون وزیر امور خارجه رژِیم ایران و وزیر مشاور در امور خارجی عمان در این کشور برگزار شد—رخ می‌دهد؛ نشستی که پس از آن، تهران با صدور بیانیه‌هایی رسمی، مسیر عمان را رد کرد و شناورهای عبوری از آن را مورد تهدید قرار داد.

آمریکا همزمان با مذاکرات، برای اقدام نظامی آماده می‌شود

به گفته یک منبع آگاه، هم‌زمان با ادامه مذاکرات غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران در دوحه، ایالات متحده فعالانه در حال آماده‌سازی برای احتمال اقدام نظامی علیه رژیم ایران در صورت شکست تلاش‌های دیپلماتیک جاری است.

اگرچه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، فعلاً مسیر دیپلماتیک را باز نگه داشته است، اما این منبع به شبکه «آی۲۴نیوز» (i24NEWS) گفت که وزارت دفاع آمریکا در حال برنامه‌ریزی جدی برای بازگشت به گزینه نظامی است؛ این اقدام در صورتی صورت خواهد گرفت که مذاکرات به توافقی منجر نشود که رئیس‌جمهور بتواند آن را به عنوان یک موفقیت ارائه دهد.

این منبع اظهار داشت که گزینه نظامی نیز یکی از محورهای اصلی گفتگوهای اخیر میان مقامات ارشد آمریکا و اسرائیل بوده است؛ امری که بر هماهنگی نزدیک میان این دو متحد در جریان ادامه مذاکرات تأکید دارد.

«ئسرائیل کاتس»، وزیر دفاع اسرائیل، اوایل این هفته به چنین سناریویی اشاره کرد. اگرچه اظهارات او عمدتاً بر احتمال حمله اسرائیل به رژیم ایران متمرکز بود، اما کاتس همچنین خاطرنشان کرد که ممکن است اقدام نظامی مجدد، ناشی از این ارزیابی ایالات متحده باشد که دیپلماسی به بن‌بست رسیده است.

تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی نظامی در حالی صورت می‌گیرد که مقامات ایالات متحده و رژیم ایران مذاکرات غیرمستقیمی را با هدف اجرای یادداشت تفاهم اخیراً امضا شده دنبال می‌کنند. با وجود مذاکرات جاری، مقامات اذعان می‌کنند که شکاف‌های قابل توجهی همچنان وجود دارد و این احتمال را افزایش می‌دهد که واشنگتن در صورت فروپاشی دیپلماسی، دوباره اقدام نظامی را در نظر بگیرد.

در همین رابطه قالیباف، رئیس مجلس رژیم ایران در یک مصاحبه تلویزیونی گفته که بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تاسیسات آسیب ‌دیده هسته‌ای در ایران دسترسی نخواهند داشت. او گفته است: ما خودمان در مجلس قانون تصویب کردیم؛ شورای عالی امنیت ملی هم مصوبه دارد. بر اساس این قانون، به هیچ عنوان به سایت‌هایی که بمباران شده و آسیب دیده‌اند، دسترسی داده نمی‌شود. این قانون است.

هشدار فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا به ایالات متحده و اسرائیل

در همین حال دقایقی پیش فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا در ایران گفت: ما به دشمنان خود — به‌ویژه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی — درباره ارتکاب هرگونه اشتباه محاسباتی هشدار می‌دهیم. دشمنان ما باید پاسخ نیروهای مسلح ما به هرگونه تهدید یا تجاو را به‌دقت مد نظر قرار دهند. ادامه پرواز هواپیماهای آمریکایی بر فراز تنگه هرمز، امنیت این تنگه و منطقه را بی‌ثبات خواهد کرد. هرگونه انحراف از مسیرهای پروازی تعیین‌شده یا بی‌توجهی به پروتکل‌های ما در تنگه هرمز، با واکنش فوری مواجه خواهد شد.

فیلم زیر: نابودی سر مار در تهران قطعی است
www.youtube.com/watch?v=sXYTtea994o

هوشنگ سیحون؛ معمار هویت ایرانی در بناهای تاریخی

هوشنگ سیحون؛ معمار هویت ایرانی در بناهای تاریخی

saman.mobasher…


EnglishGermanPersian